درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل اول: حقیقت نیت در عبادات

نیت عبارت است از تصمیم عزم به اتیان شی ء و اجماع نفس برآوردن آن پس از تصور آن و تصدیق به فائده آن و حکم به لزوم اتیان آن. و آن حالتی است نفسانی وجدانی که پس از این امور پیدا شود، که از آن تعبیر به همت و تصمیم عزم و اراده و قصد می کنیم. و این در جمیع افعال اختیاری موجود است و هیچ فعل اختیاری ممکن التخلف از آن نیست.
بالجمله، این تصمیم عزم، که عبارت از نیت است در لسان فقها (رضوان الله علیهم) در هر عملی موجود است بدون تخلف، اگر کسی بخواهد عمل اختیاری را بدون آن ایجاد کند امکان ندارد. با این وصف وسوسه شیطان پلید و دعابه واهمه، عقل را محکوم خود می کند و امر ضروری را بر انسان بیچاره تعمیه می کند؛ و بجای آنکه انسان عمر گرانبهای خود را صرف در تجوید و تخلیص عمل کند و آن را از مفاسد باطنیه تخلیص کند و بجای آنکه آن را صرف در معارف توحید و حق شناسی و حق طلبی کند، ابلیس پلید او را وسوسه کند و نصف عمر را صرف در امری ضروری و شیئی واجب الحصول کند. شیطان را دامها و مکاید بسیار است: یکی را به ترک اصل عمل وادار کند؛ و دیگری را که مأیوس شود از آنکه ترک عمل کند، به ریا و عجب و دیگر مفسدات وادار کند؛ و اگر به این امر موفق نشد، عملش را از راه مقدس مأبی باطل کند که در نیت مثلاً، که امری است ملازم با عمل، یا تکبیر یا قرائت، که از اموری است عادی و بی مایه، جمیع عمر را صرف کند. و راضی نشود از انسان مگر آنکه عملش را به یکی از این طریق باطل کند.
وسواس را شؤون بسیار و طرق بیشمار است که اکنون نتوان در جمیع آن بحث کرد و تمام آن را استقصا نمود؛ ولی در بین همه، وسوسه در نیت شاید از همه مضحکتر و عجیبتر باشد؛ زیرا اگر کسی بخواهد با تمام قوا قیام کند در همه عمر به اتیان یک امر اختیاری بدون نیت، ممکن نیست از عهده برآید؛ مع ذلک، یک نفر بیچاره مریض النفس ضعیف العقل را می بینی که هر نماز مدتهای مدید خود را معطل کند که نمازش با نیت و عزم موجود شود. این شخص به آن ماند که مدتها تفکر کند که برای بازار رفتن یا نهار خوردن نیت و عزم تهیه کند. بیچاره ای که باید نماز معراج قرب و مفتاح سعادت او باشد و تأدب به آداب قلبیه و اطلاع بر اسرار این لطیفه الهیه تکمیل ذات و تأمین نشئه حیات خود کند، از همه این امور غفلت کرده، بلکه این امور را لازم نداند سهل است، همه را باطل شمارد و سرمایه عزیز خود را صرف در خدمت شیطان و اطاعت وسواس خناس کند و عقل خداداد را که نور هدایت است محکوم حکم ابلیس کند.
بالجمله، قطع این ریشه را انسان باید با هر ریاضت و زحمتی است بکند، که از همه سعادات و خیرات انسان را باز می دارد. ممکن است چهل سال انسان جمیع عباداتش حتی به حسب صورت نیز صحیح بجا نیاید و اجزای صوری فقهی هم نداشته باشد، فضلا از آداب باطنیه و شرعیه.
مضحکتر آنکه بعضی از این اشخاص وسواسی عمل عمل جمیع مردم را باطل می دانند و تمام مردم را بی مبالات به دین محسوب می کنند. با آنکه خود اگر مقلد است، مرجع تقلیدش نیز چون متعارف مردم می باشد؛ و اگر اهل فضل است، به اخبار رجوع کند ببیند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی (علیهم السلام) نیز در این امور متعارف بودند. فقط در تمام مردم این طایفه وسواسیه هستند که به خلاف رسول خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) و فقهاء مذهب و علماء ملت عمل می کنند، و می دانند. مثلاً، در باب وضو اخباری که وضوی رسول خدا را بیان کرده اند متواتر است. علی الظاهر، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) یک مشت [آب ] به صورت می زدند و یک مشت به دست راست و یک مشت به دست چپ(214). و اجماع فقهاء امامیه قائم است علی التحقیق که این وضو صحیح است. و ظاهر کتاب خدا نیز همین است. در شستن دوم، بلکه غرفه دوم، بعضی اشکال کردند؛ ولی غرفه دوم، بلکه شستن دوم نیز، ضرر ندارد، گرچه در استحبابش کلامی است. لکن شستن سوم بدعت و مبطل وضوست بلا اشکال روایتا و فتوی. اکنون عمل وسواسی بیچاره را ببین که به بیست غرفه که هر یک از آن غرفه ها فرا می گیرد تمام دست را و غسله تامه محسوب می شود اکتفا نمی کند؛ در این صورت وضویش بی اشکال باطل می شمارد.
این بدبخت ضعیف العقل این عمل را که از اطاعت شیطان و وسوسه او بجا آورده صحیح می داند و موافق احتیاط، آن وقت عمل سایرین را باطل می شمارد.
اکنون وجه صدق حدیث شریف(215) که او را بی عقل شمرده است معلوم می شود. کسی که عمل مخالف با عمل رسول خدا را صحیح بداند و عمل موافق با آن حضرت را باطل بداند، یا از دین خدا خارج است یا بی عقل. و چون این بیچاره از دین خارج نیست، پس بی عقل است و مطیع شیطان و مخالف رحمن.
برای علاج این مصیبت وداء عضال چاره ای نیست جز آنکه قدری تفکر کند در این امور که ذکر شد و مقایسه کند عمل خود را با عمل نوع متدینین و علما و فقها (رضوان الله علیهم) و اگر خود را مخالف با آنها دید ارغام انف شیطان کند و بی اعتنایی به آن پلید نماید. و چند مرتبه که شیطان وسوسه کرد که عملت باطل است، جواب دهد که اگر عمل همه فقهاء امت باطل شد، عمل من نیز باطل باشد. امید است چندی که مخالف شیطان نمود و در ضمن به حق تعالی با عجز و نیاز از شر او پناه برد، این مرض رفع شود و شیطان چشم طمعش از او بریده گردد؛ چنانکه برای دفع کثرت شک، که آن نیز از القائات شیطان است، در روایات شریفه همین دستور را دادند:
در کافی شریف سند به حضرت باقر العلوم (علیه السلام) رساند که گفت:
وقتی که زیاد شد شکت در نماز، ممضی دار نماز را، یعنی اعتنا به آن مکن، امید است که رها کند تو را؛ همانا این نیست مگر از شیطان(216).
در روایت دیگر است که حضرت باقر یا حضرت صادق (علیهم السلام) می فرماید: عادت ندهید شیطان را به خودتان به شکستن نماز، پس به طمع بیندازید او را؛ زیرا زراره گوید که فرمود:
همانا می خواهد آن خبیث که اطاعت شود، پس وقتی که عصیان شود، عود نمی کند به کسی از شما(217).

فصل دوم: [اخلاص ]

یکی از مهمات آداب نیت، که از مهمات جمیع عبادات است، اخلاص است. و حقیقت آن تصفیه نمودن عمل است از شائبه غیر خدا، و صافی نمودن سر است از رؤیت غیر حق تعالی در جمیع اعمال. و کمال آن، ترک غیر است مطلقا و پا نهادن بر انیت و انایت و غیر و غیریت است یکسره. قال تعالی: الا لله الدین الخالص(218) و اگر یکی از حظوظ نفسانیه و شیطانیه در دین باشد، خالص نخواهد بود؛ و آنچه خالص نیست، حق تعالی اختیار نفرموده؛ و آنچه شائبه غیریت و نفسانیت دارد از حدود دین حق خارج است. قال تعالی: و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین(219) و :من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ماله فی الاخره من نصیب(220) و :و من یخرج من بیته مهاجر الی الله و رسوله ثم یدر که الموت فقد وقع اجره علی الله(221).
این آیه شریفه ممکن است متکفل جمیع مراتب اخلاص باشد: یکی هجرت صوری که به بدن واقع شود. و این هجرت اگر خالص برای خدا و رسول نباشد، بلکه برای حظوظ نفسانی باشد، هجرت الی الله و رسوله نیست. این مرتبه اخلاص صوری فقهی است.
دیگر، هجرت معنوی و مسافرت باطنی است که مبدأ آن، بیت مظلمه نفس است؛ و غایت آن خدای تعالی و رسول او است که آن هم به حق برگردد، زیرا رسول آیت و مرآت و نماینده است؛ پس هجرت به او هجرت به حق است؛ حب خاصان خدا حب خداست.

فصل سوم: بیان بعضی مراتب اخلاص به طریق اجمال

یکی از مراتب آن، تصفیه عمل است - چه عملی قلبی یا قالبی - از شائبه رضای مخلوق و جلب قلوب آنها، چه برای محمدت یا برای منعفت یا برای غیر آن. و در مقابل این، اتیان عمل است ریائا. و این ریاء فقهی، و از همه مراتب ریا پست تر و صاحب آن از همه مرائیها بی ارزشتر و خسیستر است.
مرتبه دوم، تصفیه عمل است از حصول مقصودهای دنیوی و مآرب زائله فانیه، گرچه داعی آن باشد که خدای تعالی به واسطه این عمل عنایت کند؛ مثل، خواندن نماز شب برای توسعه روزی، و اتیان صلات اول ماه مثلا برای سلامت از آفات آن ماه، و دادن صدقات برای سلامتی، و دیگر مقصدهای دنیوی. این مرتبه از اخلاص را بعضی از فقها (علیهم الرحمه) شرط صحت عبادات شمرده اند در صورتی که اتیان عمل برای رسیدن به آن مقصود باشد این، خلاف تحقیق است به حسب قواعد فقهیه؛ گرچه پیش اهل معرفت این نماز را به هیچ وجه ارزشی نیست و مثل سایر کسبهای مشروعه است، بلکه شاید از آن نیز کمتر باشد.
مرتبه سوم، تصفیه آن است از رسیدن به جنات جسمانیه و حور و قصور و امثال آن از لذات جسمانیه. و مقابل آن، عبادات اجیران است؛ چنانکه در روایات شریفه است. و این نیز در نظر اهل الله چون سایر کسبهاست، الا اینکه عمل این کاسب اجرتش بیشتر و بالاتر است در صورتی که قیام به امر کند و از مفسدات صوریه عمل را تخلیص کند.
مرتبه چهارم، آن است که عمل را تصفیه کند از خوف عقاب و عذابها[ی ]جسمانی موعود. مقابل آن، عبادت عبید است؛ چنانکه در روایات است(222). این عبادات نیز در نظر اصحاب قلوب قیمتی ندارد و از نطاق عبودیت الله خارج است. در نظر اهل معرفت فرق نکند که انسان عملی را بکند از خوف حدود و تعزیرات در دنیا، یا خوف عقاب و عذاب آخرتی، یا برای رسیدن به زنهای دنیایی، یا زنهای بهشتی، در اینکه هیچ یک برای خدا نیست، وداعی بر داعی امری است که مطابق قواعد فقهیه عمل را از بطلان صوری خارج کند؛ ولی در بازار اهل معرفت این متاع را ارزشی نباشد.
مرتبه پنجم، تصفیه عمل است از رسیدن به سعادات عقلیه و لذات روحانیه دائمه ازلیه ابدیه و منسلک شدن در سلک کروبیین و ملائکه مقربیین. و در مقابل آن، عمل نمودن برای این مقصد است. این درجه گرچه درجه بزرگ و مقصد عالی مهمی است، و حکما و محققین به این مرتبه از سعادت خیلی اهمیت دادند و برای او ارزش قائل شدند، ولی در مسلک اهل الله این مرتبه نیز از نقصان سلوک و سالک آن نیز کاسب و از اجیران به شمار می رود، گرچه در متجر و مکسب با سایرین فرقها دارد.
در ازاء این مرتبه که مرتبه ششم است تصفیه آن است از خوف عدم وصول به این لذات و حرمان از این سعادات. و در مقابل، عمل برای این مرتبه از خوف است. این نیز گرچه مرتبه عالیه ای است و از حد اشتهای امثال نویسنده خارج است، ولی در نظر اهل الله این نیز عبادت عبید است و عبادت معلل است.
مرتبه هفتم، تصفیه آن است از وصول به لذات جمال الهی و رسیدن به بهجتهای انوار سبحات غیرمتناهی که عبارت از جنت لقاست. و این مرتبه، یعنی جنت لقا از مهمات مقاصد اهل معرفت. اصحاب قلوب و دست آمال نوع از آن کوتاه است، و اوحدی از اهل معرفت به سعادت این شرف مشرفند؛ و لکن این کمال مرتبه کمل اهل الله نیست، بلکه از مقامات معمولی سرشار آنهاست. و اینکه در ادعیه، مثل مناجات شعبانیه، حضرت امیر المؤمنین و اولاد طاهرینش این مرتبه را خواسته یا اشاره به داشتن آن نموده، نه آنکه مقامات آنها منحصر به همین مرتبه است؛ چنانکه مرتبه هشتم که در ازاء این مرتبه است و آن عبارت است از تصفیه عمل از خوف فراق نیز از کمال مقامات کمل نیست، و اینکه جناب امیر المؤمنین (علیه السلام) کیف اصبر علی فراقک(223) گوید از مقامات معمولی سرشار او و مثل اوست.
بالجمله، تصفیه عمل از این دو مرتبه نیز در نزد اهل الله لازم است، و عمل با آن معلل و از حظوظ نفسانیه خارج نیست؛ و این کمال خلوص است.