درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

باب دوم: آداب قیام

آن، چنان است که سالک خود را حاضر در محضر حق ببیند و عالم را محضر ربوبیت بداند و خود را از حضار مجلس و مقیم یدی الله محسوب کند، و عظمت حاضر و محضر را به قلب برساند و اهمیت مناجات با حق تعالی و خطر آن را به قلب بفهماند؛ و با تفکر و تدبر، قبل از ورود در صلات، قلب را حاضر کند و به بزرگی مطلب را بفهماند و آن را ملتزم کند به خضوع و خشوع و طمأنینه و خشیت و خوف و رجا و ذل و مسکنت تا آخر نماز. و با قلب مشارطه کند که از این امور مراقبت و محافظت کند، و تفکر و تدبر در احوال بزرگان دین و هادیان سبل کند که برای آنها چه حالاتی دست می داده و آنها چه معامله ای با مالک الملوک می کردند؛ و از احوال ائمه هدی سرمشق اتخاذ کند و تأسی به آن بزرگواران کند و از تاریخ بزرگان دین و ائمه معصومین اکتفا به سال و روز وفات و تولد و مقدار عمر شریف و امثال این امور، که چندان فائده ندارد، بلکه عمده سیر او در سیر و سلوک ایمانی و عرفانی آنها باشد، که معاملات آنها در عبودیت چه بوده و سیر الی الله چه مشیی داشتند و مقامات عرفانی آنها، از کلمات معجز آیات آنها به دست می آید، چه اندازه بوده.
افسوس که ما اهل غفلت و سکر طبیعت و مغروران بی مایه در تمام امور دست نشانده شیطان پلید هستیم و هیچ گاه از خواب گران و نسیان بی پایان بیرون نمی آییم؛ و استفادات ما از مقامات و معارف ائمه هدی (علیهم السلام) به قدری کم و ناچیز است که به حساب درست نیاید؛ و از تاریخ حیات آنها به قشر و صورت اکتفا کردیم و از آنچه غایت انبیا (علیهم السلام) است بکلی صرف نظر کرده و در حقیقت مشمول مثل معروف استسمن ذاورم(207) هستیم. ما اکنون در این مقام بعضی از روایاتی که در این باب وارد است ذکر می کنیم، شاید بعض از اخوان مؤمنین را تذکری حاصل آید.
عن ابی عبدالله (علیه السلام):
کان علی بن الحسین (علیهم السلام) اذا قام الی الصلاه تغیر لونه. فاذا سجد لم یرفع رأسه حتی یرفض عرقا(208).
و عنه (علیه السلام)، قال:
کان ابی (علیه السلام) یقول: کان علی بن الحسین (صلوات الله علیهما) اذا قام الی الصلاه، کانه ساق شجر لا یتحرک منه الا ما حرکت الریح منه(209).
و عن السید علی بن طاوس فی حدیث، فقال ابو عبد الله (علیه السلام):
لاتتم الصلاه الا لذی طهر سابغ و تمام بالغ غیر نازع و لا زائغ، عرف فوقف، و اخبت فثبت؛ فهو واقف بین الیاس و الطمع و الصبر و الجزع کان الوعد له صنع و الوعید به وقع؛ یذل عرضه ویمثل غرضه؛ وبذل فی الله المهجه، و تنکب الیه المحجه غیر مرتغم بارتغام؛ یقطع علائق الأهتمام بعین من له قصد، والیه وقد ومنه استرفد. فاذا أتی بذلک، کانت هی الصلاه التی بها امر وعنها اخبر. وانها هی الصلاه التی تنهی عن الفحشاء والمنکر...(210).
و عن مولانا زین العابدین (علیه السلام) انه قال:
و اما حقوق الصلاه فأن تعلم انها وفاده الی الله، و انک فیها قائم بین یدی الله. فاذا علمت ذلک، کنت خلیقاً ان تقوم فیها مقام العبد الذلیل الراغب الراهب الخائف الراجی المسکین المتضرع المعظم مقام من یقوم بین یدیه بالسکون والقار و خشوع الاطرفا ولین الجناح و حسن المناجات له فی نفسه و الطلب الیه فی فکاک رقبته التی احاطت به خطیئتنه و استهلکتها ذنوبه، ولا قوه الا بالله(211).
وفی عده الداعی:
روی أن ابراهیم (علیه السلام) کان یسمع تأوهه علی حد میل، حتی مدحله الله بقوله: ان ابراهیم لحلیم اواه منیب و کان فی صلاته یسمع له ازیر کازیر المرجل. و کذلک یسمع من صدر سیدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله) مثل ذلک. وکانت فاطمه (علیها السلام) تنهج فی الصلاه من خیفه الله(212)
در این موضوعات اخبار شریفه بیش از این است که در این مختصر بگنجد. تفکر در همین چند حدیث نیز برای اهل تذکر و تفکر کفایت می کند: هم راجع به آداب صوریه و هم راجع به آداب قلبیه و معنویه و کیفیت قیام بین یدی الله.
قدری تفکر کن در حالات علی بن الحسین (علیهم السلام)، و مناجات آن بزرگوار با حضرت حق و دعاهای لطیف آن سرور که کیفیت آداب عبودیت را به بندگان خدا تعلیم می کند. من نمی گویم مناجات آن بزرگواران برای تعلیم عباد است، زیرا این کلام بی مغز باطلی است که صادر شده از جهل به مقام ربوبیت و معارف اهل البیت؛ خوف و خشیت آنها از همه کس بیشتر بوده و عظمت و جلال حق در قلب آنها از هرکس بیشتر تجلی نموده؛ لکن می گویم باید بندگان خدا از آنها کیفیت عبودیت و سلوک الی الله را تعلم کنند، وقتی ادعیه و مناجاتهای آنها را می خوانند لقلقه لسان نباشد، بلکه تفکر کنند در چگونگی معامله آنها با حق و اظهار تذلل و عجز و نیاز نمودن آنها با ذات مقدس.
ولعمر الحبیب که جناب علی بن الحسین از بزرگترین نعمتهایی است که ذات مقدس حق بر بندگان خود به وجودش منت گزارده و آن را از عالم قرب و قدس نازل فرموده و برای فهماندن طرق عبودیت به بندگان خود و لتسئلن یومئذ عن النعیم(213). اگر از ما سؤال شود که قدر این نعمت را چرا ندانستید و استفادات از این بزرگوار چرا نکردید، جوابی نداریم جز آنکه سر خجلت به پیش افکنیم و به نار پشیمانی و تأسف بسوزیم؛ و در آن وقت پشیمانی نتیجه ندارد.
ای عزیز، اکنون که فرصت است و سرمایه عمر عزیز در دست است و طریق سلوک الی الله مفتوح است و درهای رحمت حق باز است و سلامتی و قوت اعضا برقرار است و دار الزراع عالم ملک برپاست، همتی کن و قدر این نعم الهیه را بفهم و از آنها استفاده نما و کمالات روحانیه و سعادت ازلیه ابدیه را تحصیل کن، و از این همه معارف که قرآن شریف آسمانی و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) در بسیط ارض طبیعت مظلمه بسط دادند و عالم را به انوار ساطعه الهیه روشن فرمودند تو نیز بهره ای بردار، و ارض طبیعت مظلمه خود را به نور الهی روشن کن و چشم و گوش و لسان و دیگر قوای ظاهره و باطنه را به نور حق تعالی منور کن.
عمده مقصد و مقصود انبیاء عظام و تشریع شرایع و تأسیس احکام و نزول کتابهای آسمانی، خصوصاً قرآن شریف جامع که صاحب آن نور مطهر رسول ختمی (صلی الله علیه و آله) است، نشر توحید و معارف الهیه و قطع ریشه کفر و شرک و دو بینی و دو پرستی بوده، و سر توحید در جمیع عبادات قلبیه و قالبیه ساری و جاری است. بلکه شیخ عارف کامل، شاه آبادی (روحی فداه) می فرمودند: عبادات اجزاء توحید است در ملک بدن از باطن قلب.
بالجمله، نتیجه مطلوبه از عبادات تحصیل معارف و تمکین توحید و دیگر معارف است در قلب. و این مقصد حاصل نشود مگر آنکه حظوظ قلبیه عبادات را سالک استیفا کند، و از صورت و قالب به حقیقت و لب عبور نماید، و واقف نشود در دنیا و قشر که وقوف در این امور خار راه سلوک انسانیت است.
کسانی که دعوت به صورت محض می کنند و مردم را از آداب باطنیه باز می دارند و می گویند شریعت را جز این صورت و قشر معنی و حقیقتی نیست، شیاطین طریق الی الله و خارهای راه انسانیتند، و از شر آنها باید به خدای تعالی پناه برد که نور فطره الله را که نور معرفت و توحید و ولایت و دیگر معارف است در انسان منطفی می کنند و حجابهای تقلید و جهالت و عادت و اوهام را به روی آن می کشند، و قلوب صافی بی آلایش بندگان خدا را که حق تعالی تخم معرفت در خمیره آنها پنهان فرموده و انبیاء عظام و کتب آسمانی را فرستاده برای تربیت تمنیه آن، به دنیا و زخارف آن و جهات مادی و جسمانی و عوارض آن متوجه می کنند و از روحانیت و سعادات عقلیه منصرف می کنند.
امثال ما از حد حیوانیت تجاوز نکردیم، جز بهشت جسمانی و اداره بطن چیز دیگر نداریم، و به آن هم با تفضل خدای تعالی امید است برسیم؛ لکن گمان نکنیم که سعادت منحصر به آن است و بهشت حق تعالی محصور به همین بهشت حیوانی است؛ بلکه برای حق تعالی عوالمی است که هیچ گوشی نشنیده و خطور در قلب هیچ کس نکرده و اهل محبت الهیه و معرفه الله را اعتنایی به هیچ یک از بهشتها نیست و برای آنها جنت لقاست.
اگر آیات قرآنیه و احادیث وارده از اهل بیت عصمت را بخواهم در این باب ذکر کنم. مخالف با وضع این اوراق است؛ و این مقدار نیز از طغیان قلم ذکر شد. و مقصود عمده ما توجه دادن قلوب بندگان خداست به آنچه برای آن خلق شدند که معرفه الله است که از همه سعادات بالاتر است و هیچ چیز جز مقدمه آن نیست. مقصود ما از کسانی که خار راه سلوکند علماء بزرگ اسلام و فقهاء کرام مذهب جعفری (علیهم رضوان الله) نیست، بلکه بعضی از اهل جهل و منتحلین به علم از راه قصور و جهل، نه تقصیر و عناد، راهزن بندگان خدا شدند. و به خدای تعالی پناه می برم از شر طغیان قلم و نیت فاسده و مقصود باطل.

باب سوم: سر نیت و آداب آن

فصل اول: حقیقت نیت در عبادات

نیت عبارت است از تصمیم عزم به اتیان شی ء و اجماع نفس برآوردن آن پس از تصور آن و تصدیق به فائده آن و حکم به لزوم اتیان آن. و آن حالتی است نفسانی وجدانی که پس از این امور پیدا شود، که از آن تعبیر به همت و تصمیم عزم و اراده و قصد می کنیم. و این در جمیع افعال اختیاری موجود است و هیچ فعل اختیاری ممکن التخلف از آن نیست.
بالجمله، این تصمیم عزم، که عبارت از نیت است در لسان فقها (رضوان الله علیهم) در هر عملی موجود است بدون تخلف، اگر کسی بخواهد عمل اختیاری را بدون آن ایجاد کند امکان ندارد. با این وصف وسوسه شیطان پلید و دعابه واهمه، عقل را محکوم خود می کند و امر ضروری را بر انسان بیچاره تعمیه می کند؛ و بجای آنکه انسان عمر گرانبهای خود را صرف در تجوید و تخلیص عمل کند و آن را از مفاسد باطنیه تخلیص کند و بجای آنکه آن را صرف در معارف توحید و حق شناسی و حق طلبی کند، ابلیس پلید او را وسوسه کند و نصف عمر را صرف در امری ضروری و شیئی واجب الحصول کند. شیطان را دامها و مکاید بسیار است: یکی را به ترک اصل عمل وادار کند؛ و دیگری را که مأیوس شود از آنکه ترک عمل کند، به ریا و عجب و دیگر مفسدات وادار کند؛ و اگر به این امر موفق نشد، عملش را از راه مقدس مأبی باطل کند که در نیت مثلاً، که امری است ملازم با عمل، یا تکبیر یا قرائت، که از اموری است عادی و بی مایه، جمیع عمر را صرف کند. و راضی نشود از انسان مگر آنکه عملش را به یکی از این طریق باطل کند.
وسواس را شؤون بسیار و طرق بیشمار است که اکنون نتوان در جمیع آن بحث کرد و تمام آن را استقصا نمود؛ ولی در بین همه، وسوسه در نیت شاید از همه مضحکتر و عجیبتر باشد؛ زیرا اگر کسی بخواهد با تمام قوا قیام کند در همه عمر به اتیان یک امر اختیاری بدون نیت، ممکن نیست از عهده برآید؛ مع ذلک، یک نفر بیچاره مریض النفس ضعیف العقل را می بینی که هر نماز مدتهای مدید خود را معطل کند که نمازش با نیت و عزم موجود شود. این شخص به آن ماند که مدتها تفکر کند که برای بازار رفتن یا نهار خوردن نیت و عزم تهیه کند. بیچاره ای که باید نماز معراج قرب و مفتاح سعادت او باشد و تأدب به آداب قلبیه و اطلاع بر اسرار این لطیفه الهیه تکمیل ذات و تأمین نشئه حیات خود کند، از همه این امور غفلت کرده، بلکه این امور را لازم نداند سهل است، همه را باطل شمارد و سرمایه عزیز خود را صرف در خدمت شیطان و اطاعت وسواس خناس کند و عقل خداداد را که نور هدایت است محکوم حکم ابلیس کند.
بالجمله، قطع این ریشه را انسان باید با هر ریاضت و زحمتی است بکند، که از همه سعادات و خیرات انسان را باز می دارد. ممکن است چهل سال انسان جمیع عباداتش حتی به حسب صورت نیز صحیح بجا نیاید و اجزای صوری فقهی هم نداشته باشد، فضلا از آداب باطنیه و شرعیه.
مضحکتر آنکه بعضی از این اشخاص وسواسی عمل عمل جمیع مردم را باطل می دانند و تمام مردم را بی مبالات به دین محسوب می کنند. با آنکه خود اگر مقلد است، مرجع تقلیدش نیز چون متعارف مردم می باشد؛ و اگر اهل فضل است، به اخبار رجوع کند ببیند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی (علیهم السلام) نیز در این امور متعارف بودند. فقط در تمام مردم این طایفه وسواسیه هستند که به خلاف رسول خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) و فقهاء مذهب و علماء ملت عمل می کنند، و می دانند. مثلاً، در باب وضو اخباری که وضوی رسول خدا را بیان کرده اند متواتر است. علی الظاهر، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) یک مشت [آب ] به صورت می زدند و یک مشت به دست راست و یک مشت به دست چپ(214). و اجماع فقهاء امامیه قائم است علی التحقیق که این وضو صحیح است. و ظاهر کتاب خدا نیز همین است. در شستن دوم، بلکه غرفه دوم، بعضی اشکال کردند؛ ولی غرفه دوم، بلکه شستن دوم نیز، ضرر ندارد، گرچه در استحبابش کلامی است. لکن شستن سوم بدعت و مبطل وضوست بلا اشکال روایتا و فتوی. اکنون عمل وسواسی بیچاره را ببین که به بیست غرفه که هر یک از آن غرفه ها فرا می گیرد تمام دست را و غسله تامه محسوب می شود اکتفا نمی کند؛ در این صورت وضویش بی اشکال باطل می شمارد.
این بدبخت ضعیف العقل این عمل را که از اطاعت شیطان و وسوسه او بجا آورده صحیح می داند و موافق احتیاط، آن وقت عمل سایرین را باطل می شمارد.
اکنون وجه صدق حدیث شریف(215) که او را بی عقل شمرده است معلوم می شود. کسی که عمل مخالف با عمل رسول خدا را صحیح بداند و عمل موافق با آن حضرت را باطل بداند، یا از دین خدا خارج است یا بی عقل. و چون این بیچاره از دین خارج نیست، پس بی عقل است و مطیع شیطان و مخالف رحمن.
برای علاج این مصیبت وداء عضال چاره ای نیست جز آنکه قدری تفکر کند در این امور که ذکر شد و مقایسه کند عمل خود را با عمل نوع متدینین و علما و فقها (رضوان الله علیهم) و اگر خود را مخالف با آنها دید ارغام انف شیطان کند و بی اعتنایی به آن پلید نماید. و چند مرتبه که شیطان وسوسه کرد که عملت باطل است، جواب دهد که اگر عمل همه فقهاء امت باطل شد، عمل من نیز باطل باشد. امید است چندی که مخالف شیطان نمود و در ضمن به حق تعالی با عجز و نیاز از شر او پناه برد، این مرض رفع شود و شیطان چشم طمعش از او بریده گردد؛ چنانکه برای دفع کثرت شک، که آن نیز از القائات شیطان است، در روایات شریفه همین دستور را دادند:
در کافی شریف سند به حضرت باقر العلوم (علیه السلام) رساند که گفت:
وقتی که زیاد شد شکت در نماز، ممضی دار نماز را، یعنی اعتنا به آن مکن، امید است که رها کند تو را؛ همانا این نیست مگر از شیطان(216).
در روایت دیگر است که حضرت باقر یا حضرت صادق (علیهم السلام) می فرماید: عادت ندهید شیطان را به خودتان به شکستن نماز، پس به طمع بیندازید او را؛ زیرا زراره گوید که فرمود:
همانا می خواهد آن خبیث که اطاعت شود، پس وقتی که عصیان شود، عود نمی کند به کسی از شما(217).