درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

10. موعظه های هشیار کننده و مناجاتهای سرشار از شور

موعظه ها و چکامه های اخلاقی امام مانند سرب مذاب، زوایای نفس و روح را می شکافد و به اعماق جان می نشیند و شاید کمتر خواننده متنبهی باشد که با خواندن آنها حداقل یک بار سیلاب اشک از دیده اش جاری نشود. می توان گفت که در وقت تحریر مطالب، سر ایشان از عالم قدس فایض بوده است(53). نمونه های این مواعظ و سخنان بسیار، و انتخاب از میان آنها مشکل است:
ای عزیز، این قدر لاف خدا مزن! این قدر دعوی حب خدا مکن. ای عارف، ای صوفی، ای حکیم، ای مجاهد، ای مرتاض، ای فقیه، ای مؤمن، ای مقدس، ای بیچاره های گرفتار، ای بدبختهای دچار مکاید نفس و هوای آن، همه بیچاره هستید! همه از خلوص و خداخواهی فرسنگها دورید! این قدر حسن ظن به خودتان نداشته باشید. این قدر عشوه و تدلل نکنید. از قلوب خود بپرسید ببینید خدا را می خواهد یا خودخواه است؟ موحد است یا مشرک؟ پس این عجبها یعنی چه؟ این قدر به عمل بالیدن چه معنی دارد؟ عملی که فرضا تمام اجزا و شرایطش درست و خالی از ریا و شرک و عجب و سایر مفسدات باشد، قیمتش رسیدن به شهوات است، چه قابلیتی دارد که این قدر تحویل ملائکه می دهید؟ این اعمال را باید مستور داشت. این اعمال از قبایح و فجایع است! باید انسان از آنها خجلت بکشد و ستر آنها کند(54).
ای عزیز، تا حجابهای غلیظ طبیعت، نور فطرت را بکلی زایل نکرده و دستت از دار دنیا کوتاه نشده دامن همتی به کمر زن و دری از سعادت به روی خود بازکن، و بدان که اگر قدمی در راه سعادت زدی و اقدامی نمودی، و با حق (تعالی مجده) از سر آشتی بیرون آمدی، و عذر ماسبق خواستی؛ درهایی از سعادت به رویت باز، و از عالم غیب از تو دستگیریها، و حجابهای طبیعت یک یک پاره شود و نور فطرت بر ظلمتهای مکتسبه غلبه، و صفای قلب و جلای باطن بروز کند و درهای رحمت حق تعالی به رویت باز شود و جاذبه الهیه تو را به عالم روحانیت جذب، کم کم محبت حق در قلبت جلوه کند و محبتهای دیگر را بسوزاند و اگر خدای تبارک و تعالی در تو اخلاص و صدق دید، کم کم دلت را غیر خودش وارسته و به خودش پیوسته کند.
بار خدایا، آیا شود که این دل محجوب و این قلب منکوس را به خود آری، و این غافل فرو رفته در ظلمات طبیعت را به عالم نور کشانی، و بتهای دل را به دست قدرت خود در هم شکنی(55)؟
هان ای طالبان علوم و کمالات و معارف، از خواب برخیزید و بدانید که حجت خداوند بر شما تمامتر است، و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد. وای به حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد؛ چنانکه ما در خود می بینیم که اگر پاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم، از طریق حق بازماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب بزرگ ما همین مفاهیم بی سر و پا شد. و چاره ای نیست جز پناه به ذات مقدس حق تعالی(56).

تلک عشره کامله

باری، سخن گفتن از اهمیت و ارزش آثار اخلاقی امام خمینی، برای آشنایان و اهل معرفت، حکمت به لقمان آموختن است:
هرکس که ز کوی آشنایی است - داند که متاع ما کجایی است
و برای غیر آنان نیز بهترین معرف، خود این آثار است و صاحب این قلم به هیچ روی نمی تواند همه ویژگیهای آنها را برشمرده ولالی و درر آنها را به چنگ آورد و به نمایش بگذارد: وصف خورشید به شب پره اعمی نرسد.

فصل چهارم: درسنامه اخلاق: گزیده آثار اخلاقی امام خمینی (قدس سره)

افزون بر نکاتی که در فصل پیش یاد شده، نکته مهم در اینجا این است که این مرد بزرگ از همه میدانها سرافراز بیرون آمد و بخوبی از عهده امتحان بر آمد و آنچه را سالها پیش گفته و نوشته بود در مقام عمل نشان داد. و عملا مهر تأییدی بر صحت آموزه های اخلاقی خویش نهاد. هر چند پس از پیروزی انقلاب با در اختیار داشتن همه امکانات، شخصا برای نشر آثار خود اقدامی نکرد، که این خود حاکی از وارستگی فوق العاده اوست، آنچه مهمتر و حاکی از نهایت وارستگی این مرد بزرگ است اینکه در دوران تبعید به نجف اشرف، که طبعا رژیم شاه برای تحقیر علمی و کوچک جلوه دادن او در در حوزه نجف، فعالیت زیادی می کرد، وی برای نشر آثار خود که سالها پیش در قم تألیف کرده بود - مانند مناهج الاصول و انوار الهدایه - هیچ اقدامی نکرد(57). آثاری که می توانست بشدت مرجعیت و موقعیت علمی ایشان را در نجف اشرف تثبیت کند. آری هیچ وقت به آثار علمی اش نبالید و به رخ دیگران نکشید، در حالی که هرکس طبعا مایل است آثار علمی اش هرچه زودتر منتشر شوند و در دسترس دیگران قرار گیرند. گفتن و نوشتن این گونه مطالب آسان، ولی عمل به آنها بسیار طاقت فرساست. حقیقه این کوچکهای بزرگ، عظمت درونی و پنهان مردان بزرگ را نمایان می کنند. آری به فرموده رهبر معظم انقلاب؛ حضرت آیه الله خامنه ای (أعلی الله کلمته و حرس نعمته):
شخصیت ممتاز و درخشان او در همه دوره های حیات سیاسی اش خیره کننده و منحصر به فرد بود... اقتدار و صلابت خود را با عدل و دادگری مزین کرد، و تفوق همه کس پذیر خود را با عبودیت و خاکساری منور ساخت. و تمکن و برخورداری را با زهد و پارسایی درمان کرد. راه خدا و بندگی خدا را لحظه ای رها نکرد. و چون بار امانتی سنگین بر دوش داشت مراقبت روح خود را مضاعف ساخت. سخن از دل برخاسته و دل ذاکر و خاشع، و رفتار از دین الهام گرفته او، چشمه جوشقانی از معرفت و حکمت و تدبیر الهی را بر فکر و ذهن ملت ایران که عاشق صفا و معنویت او بودند، جاری ساخت(58)... .
با توجه به این نکات، و اینکه عمده مخاطب مؤلف بزرگوار در این آثار روحانیون هستند، و این آثار دوای دردها و نابسامانیهای روزگار ماست و اینکه کار آمد بودن آنها در میدان عمل ثابت شده است؛ حیف است که این آثار، کتاب درسی اخلاق در حوزه نباشد و دانش پژوهان حوزه از این خوان نعمت استفاده نکنند؛ از سوی دیگر، شکل فعلی آنها به دلائل زیر متناسب با درسنامه نیست:
1. حجم زیاد. نمی توان از برخی از این آثار چشم پوشی و به برخی بسنده کرد، چون هر یک مشتمل بر لطایفی است و ویژگی خاص خود را دارد. بنابراین برای اینکه از یک سو همه آنها درسی باشد، و از دیگر سوی حجم متن درسی زیاد نباشد لازم بود لب لباب آنها به سان بحر در کوزه در مجلدی گرد آید تا درسنامه شود. طبیعی است پس از اینکه اساتید و طلاب از این گلها معطر شد و جرعه ای از این کوثر گوارا نوشیدند، بطبع برای استفاده بیشتر سراغ اصل کتابها خواهند رفت و به این تلخیص بسنده نخواهند کرد.
2. همه مطالب این کتابها در یک سطح نیست و برغم اینکه مؤلف بزرگوار می خواسته اند آثاری برای عامه پدید آورند، گاه به مسائل پیچیده و عمیق عرفانی و فلسفی پرداخته اند که بسیاری از اساتید هم از عهده فهم آنها بر نمی آیند چه رسد به شاگردان. این نکته خود سبب درسی نشدن و استفاده کمتر از این آثار شده است، محض نمونه:
ما - بحمد الله و حسن توفیقه - به وجهی مناسب مسلک اهل معارف و اصحاب قلوب، اثبات حدوث زمانی همه عوالم غیب و شهادت نمودیم که بیان آن با مقدماتش محتاج به افراد رساله جداگانه است(59).
و شاید این اقبال و ادبار اشاره باشد به تجلی در تحت اسماء ظاهره و باطنه که دائما علی سبیل تجدد امثال واقع می شود، چنانکه اصحاب معرفت گویند، و به آن تصحیح حدوث زمانی به وجهی عرفانی در جمیع قاطنین ملک و ملوک و ساکنین ناسوت و جبروت نمودیم، به طوری که منافات با مقامات مقدسه عقلیه نداشته باشد. و این از موهبتهای خاصه حق (جل و علا) است به این ناچیز - والحمدلله و له الشکر - و این قوس نزولی و صعودی، غیر از آن است که حکمای محققین مذکور داشته اند(60).
و ما در رساله مصباح الهدایه تحقیق این مقصد را با حکومت بین عرفای شامخ و حکمای عظام، راجع بهاول ما صدر به طور وافی نمودیم(61).
اهل معرفت فرمایند: ظهر الوجود ببسم الله الرحمن الرحیم و رحمت رحمانیه و رحیمه مفتاح باب وجود است، چنانکه مفتاح کتاب تدوین است(62).
ذات مقدس حق (جل و علا) به حسب تجلی به اسم اعظم و مقام احدیت جمع، به مقام ظهور به فیض مقدس اطلاقی و وسطیت آن در مرآت عقل اول به جمیع شؤون و مقام جامعیت تجلی فرمود؛ و از این سبب، همین اول مخلوق را به نور مقدس نبی ختمی - که مرکز ظهور اسم اعظم و مرات تجلی مقام جمع و جمع الجمع است - تعبیر نموده اند. مقصود از روحانیین، یا عالم عقلی و جمله عقول قادسه طویله و عرضیه است، و اطلاق روحانی به تخلل نسبت به آنها نمودن، به ضربی از تجرید است، یا جمله عوالم مجرده است و اطلاق روحانی نیز مبنی بر تجرید یا تغلیب است. و بیان آنکه عالم روحانیین مقدم بر سایر موجودات، و عقل اعظم مقدم بر همه است، موکول به محال خود از کتب عقلیه است(63).
... خصوصاً با متعلق بودن بسم الله به الحمدلله، چنانکه در مسلک اولیاء عرفان و اصحاب ایقان است، و در این دقیقه اسراری است که کشف آن خالی از خطر نیست(64).
مؤلف بزرگوار خود به این نکته عنایت داشته که این گونه مباحث از ساحت فهم عامه مخاطبان کتاب بدور است. از این رو فرموده اند:
اعتذار: با آنکه بنای نویسنده در این رساله آن بود که از مطالب عرفانی غیر مأنوس با نوع خودداری کنم، اینک می بینم که قلم طغیان نموده و بیشتر از موضوع قرارداد خود تجاوز نمودم. چاره ای جز آن نیست که اکنون از برادران ایمانی و دوستان روحانی معذرت خواهی کنم. ضمنا اگر مطلبی [را ]در این رساله مطابق مذاق خود ندیدند، بی تأمل رمی به باطل نکنند؛ زیرا برای هر علمی اهلی و برای هر راهی راه نوردی است. رحم الله امرءا عرف و لم یتعد طوره(65).
و ما ناچار بر خلاف میثاق خود در اول این رساله که تعرض به مطالب علمیه نکنیم، به بعضی نکات علمیه صدر این حدیث، اشارتی می نماییم(66).
3. چنانکه گذشت یازده حدیث از احادیث شرح اربعین و نیز چند مقاله از شرح حدیث جنود عقل و جهل و بخشی از آداب الصلاه، به مباحث پیچیده معارفی و غیر مربوط به دانش اخلاق اختصاص دارد. و نمی شود به همان شکل، آنها را به عنوان درسنامه اخلاق در برنامه دروس رسمی حوزه ها گنجاند. از این رو با عنایت به حفظ محتوا و نقل لب لباب، که تلخیص واقعا مصداق بحر در کوزه و ناقل مفاد اصل - به استثنای مباحث سابق الذکر - باشد؛ این آثار را تلخیص کردیم.
عمده مطالبی که در تلخیص حذف شد عبارتند از:
الف) مباحث سنگین و عویصات فلسفی و عرفانی، که برای مخاطبان ما قابل فهم و هضم نیست که نمونه اش گذشت؛
ب)مباحث معارفی و آنچه به علوم دیگر است مانند احادیث اواخر شرح اربعین؛
ج) اسناد احادیث، برای پرهیز از طولانی شدن کتاب؛
د) ترجمه آیات و روایات - در جاهایی که مؤلف بزرگوار متون عربی روایات را نقل کرده اند - به منظور لزوم احساس نیاز طلاب به استاد، و به دلیل اینکه کتاب درسی است نه مطالعه ای؛
هذ) پاره ای از مطالبی که در اخلاق (2)، (5) و (6) آمده است، مانند: احادیث فضیلت دانش پژوهی که در اخلاق (2)، و فصل عدالت و جور در کتب اخلاقیه در شرح حدیث جنود عقل و جهل (ص 151) که مأخوذ از جامع السعادات، و در اخلاق (5) درج شده است؛
و) پاره ای از مباحثی که به دلایلی در آثار اخلاقی امام تکرار شده اند. البته مطلق مکررها حذف نشده اند؛ چون هر یک به لسان خاصی و دارای حال و هوایی ویژه است و خود تکرار گاهی موضوعیت دارد؛ ولی منقولاتی که به تکرار آنها نیازی نبوده حذف شده اند. مثلا امام در شرح حدیث جنود عقل و جهل دو بار مطالبی را درباره غضب از ابن مسکویه نقل کرده اند:
یک بار در مقصد یازدهم: قسوت و غضب (ص 239) و بار دیگر در مقصد بیستم: حلم (ص 371 - 372)، علاوه بر این، همان مطلب را در آغاز حدیث هفتم شرح اربعین (ص 133 - 134) نیز نقل فرموده اند، که از دو مورد اخیر حذف کرده ایم.
ز) عمده مباحث لغوی در شرح احادیث نیز حذف شد تا استادان گرامی به مقدار نیاز، با استفاده از اصل، برای شاگردان القا کنند.
مجددا تأکید می کنیم که لازم است استادان گرامی به مطالعه این گزیده بسنده نکنند و خود را مستغنی از مراجعه به اصل ندانند؛ زیرا بسیاری از مطالب موجز و مختصر این گزیده، در اصل به طور مشروح آمده است و برای تبیین و تفهیم درست مطالب گزیده، چاره ای جز مطالعه اصل نیست. بیفزاییم که بخش اول این گزیده، یعنی تقریرات دروس اخلاق، مطالعه ای است نه درسی.
ترتیب این چهار کتاب در این گزیده، ترتیب تاریخی تألیف نیست، بلکه ترتیب منطقی و آموزشی است؛ یعنی از آسان شروع و به مشکل ختم کرده ایم بدین گونه: 1. تقریرات دروس اخلاق؛ 2. آداب الصلاه؛ 3. شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ 4. شرح اربعین.
در سه اثر اخیر هر جا نیازی به افزودن کلمه یا حرفی بوده است بین قلاب نهاده ایم. بنابراین حتی یک واو به اصل کتاب، بدون قلاب، افزوده نشده است. تنها تصرفی که صورت گرفت عبارت است از: مبحثی که مثلا مشتمل بر سه فصل بوده و به یکی از دلائل سابق الذکر، فصل دوم بکلی حذف شده و فصل اول و سوم باقی است برای رعایت تسلسل فصول، تعبیر فصل سوم به فصل دوم تغییر یافته است. همچنین در شرح اربعین، از آنجا که حدیثهای 11، 28، 31 و 32 به دلیل کلامی بودن حذف و حدیث 33 درج شد، شماره احادیث تغییر یافت. همچنین از آنجا که مقاله های دوم، سوم، و چهارم شرح حدیث جنود عقل و جهل به دلائل پیشگفته حذف شد؛ و از سوی دیگر، مطالب اواخر مقاله چهارم (ص 51 - 55) با مباحث مقدمه (ص 14) تناسب داشت، این مطالب پس از مقدمه قرار گرفت. نیز در مواردی در نثر شریف حضرت امام، کلمه چنانچه به جای چنانکه به کار رفته است، در این موارد چنانچه به چنانکه تبدیل شد.
البته در جهاد اکبر - که ما نام تقریرات دروس اخلاق بر آن نهاده ایم - چون به قلم مقرر است نه امام، برای روانتر شدن سخن، تصرفات لفظی اندکی صورت گرفت بدون اینکه به معنی و محتوا لطمه ای وارد شود. مقایسه دو جلسه این دروس، که در صحیفه امام به چاپ رسیده، با جهاد اکبر نشان می دهد که مقرر محترم برای روانتر شدن مباحث و نظم منطقی آنها تصرفات بجایی کرده اند(67). در عین حال تعبیراتی در نثر مقرر محترم هست که در لسان امام و صحیفه امام نیست، از جمله تعبیر می باشد که هم چندان ادیبانه نیست، هم در سخن امام دیده نمی شود. محض نمونه:
صحیفه امام، ج 2، ص 19 - 20:
مگر آقایان به شما چه می دهند؟ پول سیگارتان است. من در یک روزنامه ای، مجله ای، کجا یادم نیست الان، یک وقتی دیدم که بودجه ای را که پاپ برای آن کشیشی که در واشنگتن دارد [می فرستد]... حساب کردیم دیدیم... یک قلمی بود که از تمام بودجه ای که حوزه های شیعه دارند بیشتر بود.
جهاد اکبر، ص 29:
در آمد ماهیانه شما که آقایان به اسم شهریه به شما می دهند، از پول سیگار دیگران در هر ماه، کمتر می باشد! من در روزنامه یا مجله ای که واتیکان برای یک کشیش در واشنگتن می فرستد یک قلم بسیار درشتی است. حساب کردم دیدم از تمام بودجه هایی که حوزه های شیعه دارند بیشتر می باشد.
روشن است که مقرر محترم محتوا و لباب سخن امام را تقریر کرده اند؛ ولی کلمه می باشد را به است و مانند آن، تبدیل کرده ایم. مثلا در جهاد اکبر (ص 28) آمده است: من نمی دانم این اختلافات... برای چیست؟ همچنین در بخش اول؛ یعنی تقریرات دروس اخلاق برای گویایی بیشتر، عناوینی را به عنوانهای مقرر محترم افزوده ایم.
بیفزاییم که در تلخیص هر چهار اثر از چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی استفاده شد. البته همه مصادر مراجعه و پانوشتها کنترل و احیانا تصحیح شد. چاپ جدید برخی مصادر صحیحتر، و اینک در دسترس است، ولی در چاپ مؤسسه به چاپ قدیم آن ارجاع شده است، در این موارد به چاپ جدید آنها ارجاع داده ایم. البته در چاپ. مؤسسه در پا نوشتها و تصحیح متن لغزشهایی رخ داده است که آنها را در اختیار مؤسسه مزبور داده ایم تا در چاپهای آینده اصلاح شود، محض نمونه:
شرح حدیث جنود عقل و جهل: الف) ص 210:
... از حد احصا و شماره بیرون است و طاقت عدد تحدید مخارج است.
ظاهرا به جای عدد تحدید باید عد و تحدید باشد. عد به معنای شمارش است.
ب) ص 273:
... انسان با این محبت [یعنی محبت دنیا] در خطری عظیم است. ممکن است وقت معاینه عالم غیب... ببیند که برای او در آن عالم چه تهیه شده و او را از محبوبش - حق تعالی - و مأمورین او جدا کنند... انسان با بغض و عداوت حق تعالی... از دنیا خارج شود.
روشن است که معنای این نشانه های سجاوندی در قسمت محبوبش - حق تعالی - این است که حق تعالی محبوب اوست، در حالی که این معنی کاملا ضد مقصود نویسنده است! چنانکه ذیل عبارت تصریح فرموده که با بغض حق تعالی از دنیا خارج شود. بنابراین سجاوندی صحیح چنین است: و او را از محبوبش، حق تعالی و مأمورین او جدا کنند.
ج) ص 334:
... پس خودش در نظرش کوچک و خوار شود... و چون با این نظر همراه شد، [با] حسن ظن به دیگران... حال... سرافکندگی پیدا شود.
روشن است که افزون با در قلاب خطاست؛ زیرا حسن ظن مسند الیه همراه شد است. بنابراین وجود ویرگول بین فعل و فاعل. خطاست. صورت صحیح چنین است: با این نظر همراه شد حسن ظن به دیگران.
د) ص 421:
چون روز قیامت شود، یک دسته [ای ] از مردم برخیزند.
روشن است که یک دسته صحیح است و نیازی به افزون ای در قلاب نیست، بلکه غلط است.
در پایان از دست اندرکاران محترم مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی که با نشر آثار امام خدمت بزرگ به حوزه ها کردند سپاسگزاریم.
سخن را در بزرگداشت حضرت امام خمینی سقاه الله ربه شربا طهورا، و لقاه نضره و سرورا(68) با تمثل به ابیاتی چند از لامیه بلند سخن سرای بزرگ شیعه، سید رضی (رضی الله عنه) در رثای صاحب بن عباد (طالب مثواه)، به پایان می بریم:
أکذا المنون تقطر الابطالا؟ - أکذا الزمان یضعضع الاجبالا؟
أکذا تصاب الاسد و هی مذله - تحمی الشبول و تمنع الاغیالا؟
یا طالب المعروف حلق نجمه - حط الحمول و عطل الاجمالا
و أقم علی یأس فقد ذهب الذی - کان الانام علی نداه عیالا
من کان یقری الجهل علما ثاقبا - و النقص فضلا و الرجاء نوالا
و یجبن الشجعان دون لقائه - یوم الوغی و یشجع السؤالا
جبل تسنمت البلاد هضابه - حتی اذا ملا الاقالم زالا
لا زرء أعظم من مصابک انه - وصل الدموع و قطع الا وصالا
ان نکس الاسلام بعدک رأسه - فلقد رزی بک موئلا و مآلا
سلطان ملک کنت أنت تعزه - ولرب سلطان أعز رجالا
ان المشمر ذیله لک خیفه - أرخی و جرر بعدک الاذیالا(69)
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
مرکز تدوین و نشر متون درسی (متون)
تابستان 1382