درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

6. حب دنیا و نفس

امام (رحمه الله) منشأ همه مفاسد را حب دنیا و شعبه ها و شاخه های آن می داند و این حقیقت را که منصوص و مأثور است بخوبی شرح داده و تبیین کرده است:
اس اساس و ام الارض را باید حب دنیا دانست. چون حب دنیا در دل متمکن شد، به آنکه با یکی از شؤون دنیاوی مزاحمتی حاصل شد، قوه غضب فوران کند و عنان اختیار را از دست بگیرد و متملک نفس شود و انسان را از جاده شریعت و عقل خارج کند. پس علاج اساسی به قلع ماده آن است که آن حب دنیاست. اگر انسان نفس را از این حب تطهیر کند، به شؤون دنیایی سهل انگاری کند و از فقدان جاه و مال و منصب و ریاست، طمأنینه نفس را از دست ندهد و بردباری و طمأنینه نفس در انسان پیدا شود، و قرار و ثبات نفس روز افزون شود.
برای قلع این ماده - که مایه تمام مفاسد است - انسان هر چه ریاضت کشد بجا و بموقع است و الحق ارزش دارد. و برای قلع آن تفکر در احوال گذشتگان و تفکر در قصص قرآنیه بهترین علاج است(37).
بالجمله، این ام الامراض انسان را به انواع بلیات مبتلا کند و کار انسان را به هلاکت ابدی کشاند(38).
عن أبی عبدالله (علیه السلام): رأس کل خطیئه حب الدنیا. بس است برای انسان بیدار همین حدیث شریف. با قدری تأمل معلوم می شود که تقریبا تمام مفاسد اخلاقی و اعمالی، از ثمرات این شجره خبیثه است. هیچ دین و مذهب باطلی تأسیس نشده و فسادی در دنیا رخ نداده مگر به واسطه این موبقه عظیمه. انسان دارای این حب از جمیع فضایل معنویه برکنار است.
چون معلوم شد که حب دنیا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است، بر انسان عاقل علاقه مند به سعادت خود لازم است این درخت را از دل ریشه کن کند. و طریق علاج عملی آن است که معامله به ضد کند: اگر علاقه به فخر و تقدم و ریاست و استطالت دارد اعمال ضد آن کند و دماغ نفس اماره را به خاک بمالد تا اصلاح شود(39).

7. دستورالعملهای اخلاقی

امام (رحمته الله) علاوه بر مواعظ شافی و نصایح کافی، که در جای جای آثارش دیده می شود، گاهی اشاره ای نیز به دستورهای عملی کرده اند که برای سالکان کوی دوست بسی سودمند است: انسان باید این چند صباح را مغتنم شمارد و ایمان را با هر قیمتی که هست تحصیل و دل را با آن آشنا کند. و این در اول سلوک انسانی صورت نگیرد مگر آنکه اولا نیت را در تحصیل معارف و حقایق ایمانیه خالص، و قلب را با تکرار و تذکر، به اخلاص در قلب جایگزین شود.
پس در آن وقت، با طهارت وجهه قرآن و ذکر را متوجه قلب کند و آیات شریفه الهیه که مشتمل بر تذکر و توحید است به قلب بخواند به طور تلقین و تذکیر. و اگر آیات شریفه سوره حشر را از یا ایها الذین امنوا اتقوا الله، که آیه 18 است، تاآخر سوره، در وقت فراغت نفس از واردات دنیایی مثل آخر شب یا بین الطلوعین با حضور قلب بخواند و در آنها تفکر کند، امید است - ان شاء الله - نتایج حسنه ببرد.
و اگر در شب و روز چند دقیقه ای به حسب اقبال قلب و توجه آن - یعنی به مقداری که قلب حاضر است - نفس را محاسبه کند در نور ایمان، و از آن مطالبه نور ایمان کند و آثار ایمان را از آن جستجو کند، خیلی زودتر به نتیجه می رسد ان شاء الله(40).
پس از آنکه عقل به طور علم برهانی، ارکان توکل را مثلا دریافت، سالک باید همت بگمارد که آن حقایقی را؟ عقل ادراک نموده، به قلب برساند. و آن حاصل نشود مگر آنکه انتخاب کند برای خود در هر شب و روزی، ساعتی را که نفس اشتغالش به عالم طبیعت کم و قلب فارغ البال است. پس در آن ساعت مشغول ذکر حق شود با حضور قلب و تفکر در اذکار و اوراد وارده. مثلا ذکر شریف لا اله الا الله را در وقت فراغت قلب، با اقبال تام به قلب بخواند به قصد آنکه قلب را تعلیم کند، و تکرار کند این ذکر شریف را، و به قلب به طور طمأنینه و تفکر بخواند و قلب را با این ذکر شریف بیدار کند تا آنجا که قلب را حالت تذکر و رقت پیدا شود. پس به واسطه مدد غیبی به ذکر شریف غیبی گویا و زبان تابع قلب شود. و چه بسا که اگر مدتی این عمل شریف با شرایط انجام گیرد خود قلب متذکر و زبان تبع آن شود. و گاه شود که انسان در خواب است و زبانش ذکر شریف گویاست. تا آنجا که نفس با اشتغال به طبیعت نیز متذکر توحید است(41).

8. انکار نکردن مقامات اولیاء خدا

امام خمینی مکرارا سفارش کرده اند که مقامات اولیا را که آدمی خود درک نکرده و نچشید انکار نکند و آنچه را خود نمی داند و دستش از آن کوتاه است هیچ و پوچ نخواند و از حد خود نگذرد که معصوم فرموده اند: رحم الله امرء اعرف قدره و لم یتعد طوره:
از تمام حجابها سخت تر حجاب انکار از روی افکار محجوبه است که انسان را از همه چیز باز می دارد و بهتر برای امثال ما محبوبه است که انسان را از همه چیز باز می دارد. و بهتر برای امثال ما محجوبین تسلیم و تصدیق آیات و اخبار اولیاء خداست و بستن باب تفسیر به آراء و تطبیق با عقول ضعیفه(42).
افسوس که ما از معارف الهیه و از مقامات معنوی اهل الله بکلی محرومیم. یک طایفه از ما بکلی مقامات را منکر و اهل آن را به خطا و باطل و عاطل دانند و کسی که ذکری از آنها کند یا دعوتی به مقامات آنها نماید او را بافنده محسوب دارند. این دسته از مردم را امید نیست که بتوان متنبه کرد و از خواب گران بیدار نمود. لعمر الحبیب که مقصودی از این کلام نیست جز آنکه برای برادران ایمانی خصوصاً اهل علم تنبهی حاصل آید و لااقل منکر مقامات اهل الله نباشند که این انکار منشأ تمام بدبختیها و شقاوتهاست. مقصود ما آن نیست که اهل الله کیانند، بلکه مقصود آن است که مقامات انکار نشود؛ اما صاحب این مقامات کیست خدا می داند آن را که خبر شد خبری باز نیامده(43).