درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

5. مکاید نفس و شیطان

یکی از نکات مورد اهتمام امام، تبیین مکاید گوناگون شیطان و نفس و متناسب با اصناف و اشخاص مختلف است:
چه بسا که شیطان و نفس، انسان را سالهای طولانی دعوت به اعمال صالحه و اخلاق حمیده و پیروی از شریعت مطهره کنند به امید آنکه او را مبتلا به اعجاب و خودپسندی کنند و با همه مشقتها و ریاضات ساقط کنند. پس غرور علمی و خودخواهی و خودپسندی یکی از مهلکات است که انسان را به شقاوت کشاند، و خودداری و نگهبانی از نفس از مشکلترین امور است که باید به خدای تعالی پناه برد و از او طلب دستگیری کرد. به قدری مکاید نفس و شیطان گاهی دقیق شود که با هیچ موشکافی نتوان آن دقایق و مکاید را کشف کرد مگر با توفیق خدا و دستگیری او(33).
اشتغال به تهذیب نفس و تصفیه اخلاق، که فی الحقیقه خروج از تحت سلطه ابلیس و حکومت شیطان است، از بزرگترین مهمات و اوجب واجبات عقلیه است.
ممکن است انسان را یک نظر به نامحرمان یا یک لغزش کوچک لسانی، مدتها از سرائر و حقایق توحید باز دارد. بی اعتنایی و قلت مبالات موجب حرمان از سعادت مطلقه و از دامهای ابلیس است.
مثلا کسانی که اهل مناسک و عبادت ظاهریه هستند، شیطان عبادات صوریه را در نظر آنها جلوه دهد و کمالات را در نظر آنها منحصر و مقصور در همان عبادات و مناسک ظاهریه کند و دیگر کمالات و معارف را در نظر آنها بیندازد. بلکه آنها را به صاحبان آنها بدبین کند. از این جهت در بعضی از آنها عبادات بعکس نتیجه دهد. نماز که حقیقت تواضع و تخشع است در بعضی آنها اعجاب و کبر و خودبینی و خودفروشی نتیجه دهد. به همین قیاس، کسانی که در رشته تهذیب باطن و تصفیه و تجلیه اخلاق هستند، گاه شود که شیطان بعضی از آنها را در دام کشد و مناسک و عبادات قالبیه و همین طور علوم رسمیه و معارف الهیه را در نظر آنها ناچیز قلم دهد، به طوری که لسان طعن و سوء به علماء شریعت و ارکان دیانت و حکماء ربانی باز کنند، با آنکه خود را صاحب صفای باطن و خلق مهذب شمارند.
همین طور نیز اگر حکیمی یا عارفی در زنجیر شیطان در آمد و محبوس و موقوف در همان عقلیات شد، به دیگران با نظر خواری و بی مقداری نظر کند و علماء شریعت را قشری و فقهاء اسلام را عامی خواند تا چه رسد به دیگران. و او جز خود و رفقای خود [را] که انباردار مفهومات و اعتباریات هستند، کسی دیگر را به حساب نیاورد، و این آفت نیست جز همان سلطه ابلیسیه. اگر اینان کیفیت سیر الی الله و خروج از بیت نفس و طبیعت را واقف بودند، مبتلا به این دام بزرگ ابلیس نمی شدند(34).
باید به خدا پناه برد از شر نفس و مکاید آن، که انسان را از معصیت به کفر، و از کفر به عجب به کفر می کشد. نفس و شیطان به واسطه کوچک شمردن بعضی از معاصی، انسان را مبتلا کنند به آن معصیت، و پس از خوار شمردن آن، انسان به معصیت دیگری که قدری بالاتر است مبتلا شود؛ و پس از تکرار آن نیز از نظر افتد، و در چشم انسان کوچک و بزرگتر مبتلا شود، همین طور انسان پیش می رود تا آنکه بکلی معاصی از نظرش افتد و کارش منجر به کفر و زندقه و اعجاب به آنها شود(35)... .
ای قاری محترم، مغرور شیطان مباش و فریب نفس اماره مخور که تدلیس اینها بسیار دقیق است و هر امر باطلی را به صورت حق به انسان تعمیه می کنند و انسان را فریب می دهند. گاهی به امید توبه در آخر عمر انسان را به شقاوت می کشانند و گاهی به وعده شفاعت شافعین (علیهم السلام) انسان را از ساحت قدس آنها دور از شفاعت آنها مهجور می نمایند(36).

6. حب دنیا و نفس

امام (رحمه الله) منشأ همه مفاسد را حب دنیا و شعبه ها و شاخه های آن می داند و این حقیقت را که منصوص و مأثور است بخوبی شرح داده و تبیین کرده است:
اس اساس و ام الارض را باید حب دنیا دانست. چون حب دنیا در دل متمکن شد، به آنکه با یکی از شؤون دنیاوی مزاحمتی حاصل شد، قوه غضب فوران کند و عنان اختیار را از دست بگیرد و متملک نفس شود و انسان را از جاده شریعت و عقل خارج کند. پس علاج اساسی به قلع ماده آن است که آن حب دنیاست. اگر انسان نفس را از این حب تطهیر کند، به شؤون دنیایی سهل انگاری کند و از فقدان جاه و مال و منصب و ریاست، طمأنینه نفس را از دست ندهد و بردباری و طمأنینه نفس در انسان پیدا شود، و قرار و ثبات نفس روز افزون شود.
برای قلع این ماده - که مایه تمام مفاسد است - انسان هر چه ریاضت کشد بجا و بموقع است و الحق ارزش دارد. و برای قلع آن تفکر در احوال گذشتگان و تفکر در قصص قرآنیه بهترین علاج است(37).
بالجمله، این ام الامراض انسان را به انواع بلیات مبتلا کند و کار انسان را به هلاکت ابدی کشاند(38).
عن أبی عبدالله (علیه السلام): رأس کل خطیئه حب الدنیا. بس است برای انسان بیدار همین حدیث شریف. با قدری تأمل معلوم می شود که تقریبا تمام مفاسد اخلاقی و اعمالی، از ثمرات این شجره خبیثه است. هیچ دین و مذهب باطلی تأسیس نشده و فسادی در دنیا رخ نداده مگر به واسطه این موبقه عظیمه. انسان دارای این حب از جمیع فضایل معنویه برکنار است.
چون معلوم شد که حب دنیا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است، بر انسان عاقل علاقه مند به سعادت خود لازم است این درخت را از دل ریشه کن کند. و طریق علاج عملی آن است که معامله به ضد کند: اگر علاقه به فخر و تقدم و ریاست و استطالت دارد اعمال ضد آن کند و دماغ نفس اماره را به خاک بمالد تا اصلاح شود(39).

7. دستورالعملهای اخلاقی

امام (رحمته الله) علاوه بر مواعظ شافی و نصایح کافی، که در جای جای آثارش دیده می شود، گاهی اشاره ای نیز به دستورهای عملی کرده اند که برای سالکان کوی دوست بسی سودمند است: انسان باید این چند صباح را مغتنم شمارد و ایمان را با هر قیمتی که هست تحصیل و دل را با آن آشنا کند. و این در اول سلوک انسانی صورت نگیرد مگر آنکه اولا نیت را در تحصیل معارف و حقایق ایمانیه خالص، و قلب را با تکرار و تذکر، به اخلاص در قلب جایگزین شود.
پس در آن وقت، با طهارت وجهه قرآن و ذکر را متوجه قلب کند و آیات شریفه الهیه که مشتمل بر تذکر و توحید است به قلب بخواند به طور تلقین و تذکیر. و اگر آیات شریفه سوره حشر را از یا ایها الذین امنوا اتقوا الله، که آیه 18 است، تاآخر سوره، در وقت فراغت نفس از واردات دنیایی مثل آخر شب یا بین الطلوعین با حضور قلب بخواند و در آنها تفکر کند، امید است - ان شاء الله - نتایج حسنه ببرد.
و اگر در شب و روز چند دقیقه ای به حسب اقبال قلب و توجه آن - یعنی به مقداری که قلب حاضر است - نفس را محاسبه کند در نور ایمان، و از آن مطالبه نور ایمان کند و آثار ایمان را از آن جستجو کند، خیلی زودتر به نتیجه می رسد ان شاء الله(40).
پس از آنکه عقل به طور علم برهانی، ارکان توکل را مثلا دریافت، سالک باید همت بگمارد که آن حقایقی را؟ عقل ادراک نموده، به قلب برساند. و آن حاصل نشود مگر آنکه انتخاب کند برای خود در هر شب و روزی، ساعتی را که نفس اشتغالش به عالم طبیعت کم و قلب فارغ البال است. پس در آن ساعت مشغول ذکر حق شود با حضور قلب و تفکر در اذکار و اوراد وارده. مثلا ذکر شریف لا اله الا الله را در وقت فراغت قلب، با اقبال تام به قلب بخواند به قصد آنکه قلب را تعلیم کند، و تکرار کند این ذکر شریف را، و به قلب به طور طمأنینه و تفکر بخواند و قلب را با این ذکر شریف بیدار کند تا آنجا که قلب را حالت تذکر و رقت پیدا شود. پس به واسطه مدد غیبی به ذکر شریف غیبی گویا و زبان تابع قلب شود. و چه بسا که اگر مدتی این عمل شریف با شرایط انجام گیرد خود قلب متذکر و زبان تبع آن شود. و گاه شود که انسان در خواب است و زبانش ذکر شریف گویاست. تا آنجا که نفس با اشتغال به طبیعت نیز متذکر توحید است(41).