درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

1. انسان دارای دو فطرت است: اصلی و تبعی

امام مکررا متذکر شده اند که انسان دارای دو فطرت است: یکی اصلی که عبارت است از عشق به کمال مطلق؛ و دیگری تبعی که عبارت است از تنفر از نقص، و از این دو فطرت تعبیر می کنند به فطرت مخموره بی حجاب، و همه جنود عقل را جنود این فطرت می دانند. هرگاه این فطرت اصلی تحت تأثیر گناهان واقع شود، محجوبه به حجاب طبیعت می شود و جنود جهل همگی جنود فطرت محبوبه اند(25).
... و از این جهت احکام آسمانی... بر طبق نقشه فطرت و طریقه جبلت بنا نهاده شده و تمام احکام الهی به طریق کلی به دو مقصد منقسم شود که یکی اصلی و استقلالی و دیگر فرعی و تبعی است و جمیع دستورات الهیه به این دو مقصد، یا بی واسطه یا با واسطه رجوع کند:
مقصد اول - که اصلی است و استقلالی - توجه دادن فطرت است به کمال مطلق. و أهم و عمده مراتب سلوک نفسانی و بسیاری از فروع احکام از قبیل مهمات صلات و حج به این مقصد مربوط است.
مقصد دوم - که عرضی و تبعی است - تنفر دادن فطرت است از شجره خبیثه دنیا و طبیعت که ام النقائص و ام الامراض است. و بسیاری از ربوبیات و عمده دعوتهای قرآنی و عمده ابواب ارتیاض و سلوک و کثیری از فروع شرعیات از قبیل صوم و صدقات واجبه و مستحبه، و تقوا و ترک فواحش و معاصی به آن رجوع کند.
این دو مقصد مطابق نقشه فطرت است، چنانکه دانستی که در انسان دو فطرت است: فطرت عشق به کمال، و فطرت تنفر از تنقص. پس جمیع شرایع مربوط به فطرت است و برای تخلص فطرت از حجب ظلمانیه طبیعت(26).

2. عالم طبیعت دار تغیر، و جمیع ملکات و اخلاق قابل تغیر و اصلاح است

امام (رحمه الله) بارها بر این نکته تأکید کرده اند که عالم طبیعت دار تغیر و تبدل و تصرم است و در نتیجه تا پیش از فرا رسیدن مرگ، آدمی می تواند همه اخلاق رذیله را، هر چند در نفس ریشه دوانده باشند، اصلاح کند و هیچ عذری از این جهت پذیرفته نیست. از سوی دیگر، محاسن اخلاقی و مکارم و ملکات حمیده هیچ گاه نباید موجب عجب و غرور شوند؛ زیرا چه بسا زایل شوند و تا دم مرگ باقی نباشند:
انسان تا در عالم طبیعت واقع است می تواند نقایص خود را مبدل به کمالات، و رذایل خویش را تبدیل به خصایص حمیده، و سیئات خود را مبدل به حسنات نماید، و اینکه معروف است فلان خلق زشت یا فلان صفت رذیله از ذاتیات است و قابل تغییر نیست اصلی ندارد و حرفی بی اساس و ناشی از قلت تدبر است. بلکه با ریاضیات و مجاهدات تمام صفات نفسانیه را می توان تبدیل نمود و تغییر داد، حتی جبن و بخل و حرص و طمع را می توان مبدل به شجاعت و کرم و قناعت و عزت نفس نمود(27).
چنانچه دلالت بر این مدعا کند علاوه بر برهان و تجربه، دعوت انبیا و شرایع حقه به سوی اخلاق کریمه و ردع آنها از مقابل آنها(28).

3. علم رسمی سر به سر قیل است و قال

امام (رحمته الله) با بیانهای گوناگون این حقیقت را تبیین کرده اند که آموختن علوم رسمی و انباشتن اصطلاحات و مفاهیم خشک و بی مغز نه تنها موجب نجات و فلاح آدمی با هفتاد سال زحمت و تلاش باکد یمین و عرق جبین جهنم تحصیل کند و معانی حرفیه، اصول علمیه و لفظیه و شرعیه و عقلیه، اصل مثبت، حکومت و ورود، استصحاب عدم ازلی و تعلیقی و کلی قسم ثالث، اصاله الوجود و اعتباریه الماهیه، ماده و صورت و هیولی و اعیان ثابته و فیض مقدس و اقدس و عقول، او را سودی نبخشد و بر ظلمت و آنانیت و ما و منی بیفزاید، و وی را به مراتب از وقتی که این اصطلاحات را نمی دانست از خدای سبحان دورتر کند. خلاصه، امام دانستن علوم رسمی را انبارداری مفاهیم می نامد و بدون تهذیب ارزشی برای آنها قایل نیست و حتی علم نافع را با استفاده از آیات و روایات بر می شمارد.
امروزه برخی با انباشتن اصطلاحاتی چند و چند صباحی تدریس یا تألیف و به قلم آوردن کتاب و مقالتی چند، می پندارند که قدم بر فرق فرقدین نهاده، حائز منقبت دنیا و آخرت و ملک و ملکوت شده و جزء صالحان و صدیقان و مقربان گشته اند و بر زمین و زمان فخر می فروشند، غافل از آنکه اینها همه از دامهای ابلیس و خدعه ها و مکاید اوست:
... آن علم معارفی که در انسان به جای فروتنی و خاکساری، سرکشی و تدلل ایجاد کند، پس مانده ابلیس است. این اصطلاحات اگر این نتیجه را حاصل کند که از تمام علوم پست تر است؛ زیرا از علوم دیگر توقع نیست که انسان را الهی، و از قیود نفسانیه یکسره بیرون کند. صاحبان آن علوم نیز چنین دعوایی ندارند. پس آنها به سلامت نزدیکترند. لااقل این عجب موجب هلاکت در آنها پیدا نشده، و وسیله معرفه الله آنها را از ساحت مقدس حق دور نکرده. پس وای به حال تو ای بیچاره گرفتار مشتی مفاهیم و سرگرم پاره ای از اصطلاحات که عمر خود را فرو رفتن به چاه طبیعت گذراندی، و از حق به واسطه علوم حقه دور شدی! تو به معارف خیانت کردی، تو حق و علم حقانی را وسیله عمل شیطانی کردی. قدری از خواب غفلت برخیز و به این مفاهیم دل خوش مکن.
از اینجا حال سایر علوم را نیز باید به دست آورد: اگر حکیمی یا فقیهی یا محدث و مفسری، ببین از این علوم در قلب تو چه یادگارهایی مانده. اگر دیدی در تو از این علوم اعجاب و خودبینی حاصل شده است بدان که طعمه ابلیس شدی. نظر کن ببین جز پاره ای اصطلاحات بی مغز، چه داری؟ آیا می توان با این اصطلاحات ملائکه الله غلاظ و شداد را جواب داد؟ آیا می شود با هیولی و صورت و معانی حرفیه و مانند اینها خدای عالم را بازی داد؟ گیرم در این عالم که کشف سرائز نمی شود بتوان به بندگان خدا تکبر کرد، آیا می توان در قبر و قیامت هم باز با همین پای چوبین رفت؟
به جان دوست قسم که اگر علوم الهی و دینی، ما را هدایت به راه راستی و درستی نکند، پست ترین شغلها از آن بهتر است؛ چه، شغلهای دنیوی نتیجه های عاجلی دارند و مفاسد آنها کمتر است؛ ولی علوم دینی اگر سرمایه تعمیر دنیا شود دین فروشی، و وزر و وبالش از همه چیز بالاتر است.
حقیقه چقدر کم ظرفیتی می خواهد که به واسطه دو سه تا اصطلاح بی سر و پا که ثمرات شیطانی نیز دارند، انسان به خود ببالد و خود را از بندگان خدا بالاتر و بهتر بداند و دیگران را جاهل و بی مقدار محسوب کند.
چقدر جهل می خواهد که انسان گمان کند با مفاهیم بی مغز، خود را به مقام علماء بالله رسانده و ملائکه پر خود را زیر پای او فرش کرده [اند] و توقع احترام از بندگان خدا داشته [باشد]؟!
اینها غرور بیجاست. جهالت و شیطنت است. ارث ابلیس است. ظلمات فوق ظلمات است. چه شد که علوم انبیاء و اولیا، هر روز ما را از خدا دور و به شیطان نزدیک می کند. پس باید کی به فکر اصلاح افتاد؟
طالب علم شدی، و از آن تجاوز کردی عالم شدی، پس باید چه وقت یک قدم برای خدا برداشت؟ اینها همه دنیا بود و تو را به دنیا نزدیک، و از خدا و آخرت دور، و علاقه به دنیا و طبیعت را در دل تو زیاد کرد(29).
... ما به این عمر کوتاه و اطلاع کم، در این عرفاء اصطلاحی و در علماء سایر علوم، اشخاصی دیدیم که به حق عرفان و علم قسم که این اصطلاحات در دل آنها اثر نکرده، بلکه اثر ضد کرده. ای طلبه مفاهیم! ای گمراه حقایق! قدری تأمل کن ببین چه داری از معارف؟ معارفی که کدورت قلب را بیفزاید معارف نیست. وای بر معارفی که عاقبت امر صاحبش را وارث شیطان کند.
تو طلبه فقه و حدیث و سایر علوم شرعیه نیز در مقام علم بیش از یک دسته اصطلاحات ندانی. اگر این علوم که همه اش مربوط به عمل است در تو اضافه ای نکرده و تو را اصلاح ننموده، کارت از علمای سایر علوم پست تر و ناچیزتر، بلکه از کار همه عوام پست تر است. این مفاهیم عریضه و معانی حرفیه و نزاعهای بی فایده، که بسیاری از آن به دین و خدا ارتباطی ندارد و از علوم هم حساب نمی شود اینقدر ابتهاج و تکبر ندارد. خدا شاهد است - [و کفی به شهیداً] - که اگر علم نتیجه اش اینها باشد و تو را هدایت و مفاسد اخلاقی و علمی را از تو دور نکند، پست ترین شغلها از آن بهتر است(30)... .