داستانهای تبلیغی

نویسنده : شیخ علی گلستانی همدانی

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین
اما بعد کتاب روش تبلیغ در اسلام که از روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام جمع آوری شده و حاوی داستانها و قضایای شیرین می باشد.
امید است برای عموم مورد استفاده قرار بگیرد مخصوصا روحانیون عزیز و محترم که برای تبلیغ دین در ماه مبارک رمضان و در ماه محرم الحرام تشریف می برند بسیار مفید است چون سعی کردم اقوال معصومین صلوات الله علیهم باشد در ضمن آیات قرآن به مناسبت احادیث جمع آوری کرده ام و با این وسیله خواستم خدمت کوچکی انجام داده باشم شاید مورد توجه امام زمان (علیه السلام) قرار گرفته و خدای سبحان به برکت این احادیث از لغزشهای بنده در گذشته و توشه آخرت قرار دهد آمین یا رب العالمین.
قبل از شروع به مطلب خواستم یک موضوعی را من باب تذکر یادآور شوم و آن ثواب و حسنات تبلیغ است حدیث به این نحو وارد شده است:
عن امیر المومنین (علیه السلام) قال:
بعثنی رسول الله صلی الله علیه و آله الی الیمن فقال لی: یاعلی لا تقاتلن احدا حتی تدعوه و ایم الله لان یهدی الله علی یدیک رجلا خیر لک مما طلعت علیه شمس و غربت و لک و لاوه یا علی(1)
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله مرا فرستاد به سوی یمن و فرمودند: ای علی کسی را نکشید و آنها را دعوت کنید. قسم به خدا به واسطه تو هدایت کند خدا یک نفر از آنها را بهتر است برای تو از آنچه که می تابد بر او آفتاب و غروب می کند و برای تو است ولایت بر آنها یا علی.
اصل قضیه این حدیث از این قرار است که در اطراف مکه بتخانه های زیادی وجود داشت رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ریشه کن ساختن بت پرستی در سرزمین مکه گردانهایی را به اطراف اعزام نمود تا بتخانه های اطراف را ویران کنند.
خالد بن ولید به فرماندهی گردانی برای دعوت قبیله حذیمه بن عامر بسوی اسلام رهسپار سرزمین آنان گردید رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد که خونی نریزد و از در جنگ وارد نشود چون از زمان جاهلیت عموی خالد بن ولید را در یمن کشته بودند و اموالش را به غارت برده بودند خالد کینه آنها را در دل داشت.
بر خلاف قول رسول خدا صلی الله علیه و آله با کمال ناجوانمردی فرمان داد دستهای آنها را از پشت بستند و آنها را به فرمان خالد اعدام کردند این خبر جنایت خالد به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله رسید سخت ناراحت شدند فورا به حضرت علی (علیه السلام) دستور داد برود آنجا و خسارت جنگ را بپردازد علی (علیه السلام) بقدری دقت بخرج داد که قیمت ظرف چوبی که سگان قبیله در آن آب می خوردند و در برخورد خالد شکسته شده بود پرداخت.
بعد همه سران مصیبت زده را خواست و گفت: آیا تمام خسارت جنگ و خونهای افراد بی گناه بطور دقیق پرداخت شد همگی گفتند: بلی سپس علی (علیه السلام) بخاطر اینکه امکان دارد ضررهایی بر آنها وارد شده که آنان آگاهی نداشته باشند مبلغی بطور رایگان پرداخت و به مکه بازگشت(2).
در موقع حرکت علی (علیه السلام) از محضر مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله چهار جمله را به علی (علیه السلام) موظفه فرمودند:
اول: فرمودند: ای علی دعا و نیایش را پیشه خود ساز زیرا دعا غالبا با اجابت همراه است.
دوم: در تمام حالات سپاسگزار و شاکر باش زیرا شکر موجب فزونی نعمت است.
سوم: اگر با کسی پیمان بستی آن را محترم بشمار.
چهارم: از مکر و نیرنگ و فریب دادن مردم بپرهیز زیرا حیله بخود آنان باز می گردد(3).
مطلب دیگر به شما عزیزان محترم از باب اینکه: و ذکر فان الذکری تنفع المومنین(4) و آن مسأله اجتناب کردن از گناه است مخصوصا دروغ و غیبت و بدرفتاری کردن با مردم است.
در این زمینه یک روایت از حضرت امام صادق (علیه السلام) وارد شده است:
قال الصادق (علیه السلام):
ان الله جعل للشر اقفالا و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب و اشر من الشراب الکذب(5).
امام صادق (علیه السلام) فرموده است:
خداوند قرار داده است برای شر قفلهایی را و قرار داده است کلیدهای این قفلها را شراب و بدتر از شراب دروغ است.
خدا است که انسان را بی نیاز می کند نه مردم، انسان لزومی ندارد که خلاف واقع بگوید تا اینکه به دنیا برسد اگر به این قصد باشد اصلا به چیزی نمی رسد.
زهر است عطایی خلق - هر چند که روا باشد
حاجت زکه خواهی - جایی که خدا باشد
و السلام علی من تبع الهدای و نهی نفس عن الهدی
قم عش آل محمد صلی الله علیه و آله حوزه علمیه - علی گلستانی همدانی
صفر المظفر سال 1420 قمری - مطابق خرداد سال 1378 شمسی

عده ای بدون پاسخ وارد بهشت می شوند

بحث اول: درباره اعمال است که اگر عمل انسان خوب باشد در پیشگاه خداوند رو سفید است و در پیش مردم هم عزیز و محترم و زندگی برای این شخص بسیار آسان می شود و زندگی این چنین افراد سهل می شود چون همیشه خدا را در نظر می آورد در این باره یک روایت بسیار جالب وارد شده است از رسول اکرم صلی الله علیه و آله:
قال النبی صلی الله علیه و آله اذا کان یوم القیامه انبت الله تعالی لطائفه من امتی اجنحه فیطیرون من قبور هم الی الجنان یسرحون فیها و یتنعمون کیف شاوا؟
فتقول الملائکه: هل رأیتم الحساب؟ فیقولون ما راینا حسابا.
فیقولون: هل جزتم الصراط؟ فیقولون: ما راینا صراطا.
فیقولون: هل رایتم جهنم؟ فیقولون: ما راینا شیئا.
فتقول: الملائکه من امه من انتم؟ فیقولون: من امه محمد صلی الله علیه و آله.
فیقولون: نشدناکم نشدناکم الله حدثونا ما کانت اعمالکم فی الدنیا؟ فیقولون: خصلتان کانتا فینا فبلغنا الله هذه الدرجه بفضل رحمه.
فیقولون: و ما هما؟ فیقولون: کنا اذا خلونا نستحیی ان نعصیه و نرضی بالیسیر مما قسم لنا.
فتقول الملائکه: حق لکم هذا(6)
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود خداوند تبارک و تعالی برویاند بالهایی برای طائفه از امت من پس طیران کنند از قبرهای خود به بهشت در حالی که سیر می کنند در آن و برخوردارند از نعمت آن به هر نحوی که بخواهد.
پس ملائکه می گویند: آیا حساب را دیدید؟ می گویند: ما حساب را ندیدیم.
می گویند: آیا از صراط گذشتید؟ می گویند: ما صراط را ندیدیم.
می گویند آیا جهنم را دیدید؟ می گویند: ما جهنم را هم ندیدیم.
پس فرشتگان می گویند: شما از امت کدام پیغمبر هستید؟ می گویند ما از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله هستیم.
ملائکه می گویند: ما شما را قسم می دهیم بخدا که بیان کنید که اعمال شما در دنیا چه بوده؟ می گویند: دو خصلت در ما بود که خداوند به فضل رحمت خود ما را به این درجه رسانید.
ملائکه گویند: آن دو خصلت چه بود؟ گویند: ما هرگاه خلوت می کردیم شرم می نمودیم که خدا را معصیت کنیم و به آنچه خدا بما روزی کرده بود راضی بودیم.
پس ملائکه گویند: که شایسته و حق شما است.
مومن آن است که ظاهرش با باطن یکسان باشد چه در خلوت و چه در جلوت باید برای مومن فرق نداشته باشد.
معصیت خیلی موثر است در زندگی یعنی انسان را گرفتار می کند گناه نکردن سبب می شود که زندگی انسان براحتی بگذرد.
در زمان بنی اسرائیل مرد گناهکاری بود و از همه نوع معصیت کوتاهی نمی کرد او در یکی از مسافرتهای خود به سر چاهی رسید و دید یک سگی از غایت تشنگی زبانش را بیرون آورده و له له می زند و نفس نفس به چاه نگاه می کند مرد گنهکار به حال سگ زبان بسته ترحم کرد و دلش سوخت شال خود را به کفش خود بست و به این وسیله آب از چاه بیرون آورده به آن حیوان خورانید و تشنگی او را فرو نشاند و کاملا سیراب نموده و نجاتش داد.
خداوند مهربان به پیامبران زمان وحی کرد که به آن بنده بگو کاری که انجام داده ای کوشش ترا پذیرفتم و از عمل تو خوشنودم و لذا از سر تقصیرات و گناهانت گذشته و مورد عفو خود قرار دادم مرد عاصی پس از شنیدن جریان خود از کارهای ناشایسته و قبیح خود نادم و پشیمان شد و از گمراهی بطریق هدایت و راه رستگاری برگشت(7).
چیزی بالاتر از این نیست که انسان خدمت به دیگران کند دست کسی را بگیرد شما نگاه کنید یک فرد مرجع عالی قدر شیعه چه اندازه به مردم و به اسلام خدمت می کند و لذا آثار اینها همیشه باقی است.
در روایت منقول است که خداوند عزوجل به حضرت داود وحی کرد ای داود بشنو از من آنچه را می گویم و حقیقت را به مردم ابلاغ کن هر کس روز قیامت به پیش من یک حسنه بیاورد من او را داخل بهشت می نمایم حضرت داود عرض کرد خدایا آن عمل کدام است خطاب رسید کسی که غم و غصه بنده مرا رفع نماید و او را از ناراحتی آسوده کند(8).
بزرگان دین مربیان اخلاق فرمودند: در موقع بگو خدایا ما را یک لحظه بخودمان وامگذار و عاقبت ما را ختم به خیر بگردان آنقدر افرادی بودند به مقاماتی نایل شدند ولی در عاقبت گرفتار عذاب الهی شدند و کسانی هم بودند در مرحله اول بیچاره بودند از خط مستقیم دور بودند و گرفتار عذاب خدا بودند ولی اواخر زندگی خداوند بر آنها منت گذاشت و آنها را هدایت کرد و عاقبت بخیر شدند در این زمینه تأیید عرضم.

راهزن در اثر توبه محبوب خدا می شود

از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) منقول است که فرمود: مردی با خانواده خویش از راه دریا مسافرت کرده و سوار کشتی شدند و در اثر نامساعد بودن دریا کشتی آنان شکسته و خرد شد جمعیتی که در کشتی بودند همه آنها هلاک و غرق آب شدند جز همسر آن مرد که روی تخته پاره کشتی قرار گرفته و امواج پیکر او را به لب دریا انداخت زن به جزیره ای از جزایر دریا پناهنده شد و در جزیره با مردی که راهزن بود مصادف گردید که شغل او همیشه ناراحت کردن مردم بود.
و در آن جزیره خود را مخفی می ساخت برای اذیت کردن ناگهان چشم گشود و زنی را دید بالای سرش ایستاده است گفت: آیا تو انسانی یا جن هستی زن جواب داد از انس هستم راه زن بدون اینکه با او حرفی بزند جلو او نشست و خواست با او عمل خلاف عفت مرتکب بشود.
زن که خود را در چنگال یک مرد بی ایمان و از خدا بی خبر گرفتار دید مضطرب گردید راهزن گفت: چرا ناراحتی آن بانوی با ایمان گفت: از خدا ترس دارم دزد گفت: از این عمل و از این کار تا حال انجام داده اید زن جواب داد نه بخدا قسم آن مرد گفت: تو اینقدر از خدا ترس داری در حالیکه تا این موقع همچو عمل زشت را به جا نیاوردی و الان نیز نفرت داری پس بخدا قسم من از تو اولی ترم که از خدای خود ترس داشته باشم.
پس از این از بانو کناره گرفت و بجانب اهل عیال مراجعت نمود و در اثناء راه نفس خود را مورد مذمت قرار داد و توبه کرد و واقعا پشیمان شد از عمل سابق خود.
اتفاقا با راهب نصارا در راه تصادف و برخورد نمود که آفتاب سوزان بر سر آنان می تابید آن مرد دیر نشین به آن جوان گفت: از خدایت بخواه که تکه ابری بفرستد و بر سر ما سایه افکند تا از شدت حرارت خورشید راحت شویم.
جوان در جواب گفت: من پیش خدا آبرو ندارم زیرا تا حال کار نیک بجا نیاوردم و جرات ندارم از خدا چیزی در خواست نمایم.
عابد دیر نشین گفت: پس من دعا کنم و تو آمین بگو جوان جواب داد قبول کردم راهب رو بطرف خدا نمود درخواست حاجت خویش کرد جوان نیز آمین گفت فورا به امر پروردگار لکه ابری در آسمان پیدا شد و! سر آنان سایه افکند و مدتی زیر همان ابر راه رفتند و پس از زمانی به سر دوراهی رسیدند و از یکدیگر جدا و مفارقت نمودند و هر کدام راه خود را پیش گرفت ناگهان راهب دید تکه اب بالای سر آن جوان به حرکت در آمد.
عابد گفت: ای جوان تو خوبتر از من بوده ای و برای احترام و مقام تو بوده است که خداوند این قطعه ابر فرستاده بود خواهش دارم از قصه و سرگذشت خود مرا مطلع ساز.
جوان داستان خود را با آن زن به عابد شرح داد راهب گفت: ای جوان بدان در اثر خوف و ترس که بخود راه داده ای خداوند از سر تقصیرات تو گذشته و ترا آمرزیده و متوجه باش که دیگر پس از این به طرف معصیت نروی(9).
اینکه حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده است کسی که از گناه توبه کند مثل اینکه گناه نکرده است همین روایت بود که ذکر شد آن جوان توبه کرد خداوند تبارک و تعالی هم او را پاک کرد و دعایش مستجاب کرد و در آخرت هم اهل بهشت است و در دنیا در پیش مردم عزیز و محترم و امین مال مردم است اما شیطان قوی است انسان را وادار می کند به معصیت بعد گرفتارش می کند حالا یا به مال یا به مقام شاعر خوب سروده:
آنکس که بداند و بداند که بداند - اسب شرف خویش از گنبد گردن بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند - زود بیدار کنش خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند - لنگ لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند - در جهل مرکب ابد و دهر بماند