از مُلک تا ملکوت (نگاهی قرآنی به اصلاحات درونی و مقامات انسانی)

نویسنده : سید حسین تقوی

سر آغاز

در این گفتار، تذکری است برای فردی که صاحب دل است، یا با حضورش گوش فرا می دهد.(1)
ای گرفتاران خواهش نفس! باز ایستید!
ای مردم! خودتان به اصلاح نفستان بپردازید!(2)
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند - هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند(3)
ای مسجود ملائک
ای آموزگار فرشتگان
ای خلیفه خدا در زمین
ای امانت دار خدا
ای مرغ باغ ملکوت
ای زندانی زمین
دریغ از تو که این همه را در پای نفس نثار کنی
دریغ از تو ای شاگرد مکتب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم که گرد بوجهل بگردی
دریغ از تو ای حواری امام علی علیه السلام که بر سر سفره معاویه بنشینی
دریغ از تو ای مرثیه سرای حسین علیه السلام که دعا گوی یزید شوی
دریغ از تو ای سرباز امام عصر علیه السلام که با ارتش شیطان آشتی کنی
دریغ از تو ای هاشمی تبار که با تبر ابراهیمی بر بت خانه نفس یورش نبری
دریغ از تو ای آسمانی که زمینی شوی
دریغ از تو ای کوثری تبار که تکاثر طلبب شوی
دریغ از تو ای ملکوتی که ملکی شوی
چنین مباد که در این بادیه سرگردان افتی

پیشگفتار:

تغییر و حرکت، جزئی جداناشدنی از انسان است و همان طور که سایر ممکنات دستخوش تغییرات جبری روزگار هستند، آدمی نیز در صورت و سیرت و از روی جبر و اختیار، متحوّل می گردد؛ سفر این مسافر از خاک شروع می شود و در افلاک ادامه پیدا می کند؛ سفری از طبیعت به فطرت و از مُلک تا ملکوت و از خود تا خدا و در این میان، آنچه موجب رستگاری و سعادت می گردد، تزکیه و تطهیر جان است و هر چه که در مُلک ضایع شده، برای وصول به ملکوت، باید تدارک دیده شود و آنچه به خرابی گراییده، باید به آبادی، منجر گردد و اینجاست که اصلاح به طور جدی جلوه می کند.
از این رو یکی از اصولی ترین خواسته ها اصلاحات است؛ اصلاح به معنای برگرداندن چیزی که فاسد شده، بهبود بخشیدن، صلح افکندن و شایسته و خوب شدن است و در قرآن کریم، ریشه صلح با مشتقاتش یکصد و هشتاد مرتبه به کار رفته است.
اصلاح از صَلاح یا صُلح گاهی در مقابل فساد که خروج از حد اعتدال است به کار رفته و گاه در مقابل گناه.
ناگفته پیداست که اصلاح در مقابل افساد به طور مطلق است و شامل فرد و جامعه یا درون و برون می شود، و از آنجا که جامعه از فرد تشکیل می شود و اجتماع را افراد می سازند، اصلاحات فردی، زیربنای اصلاحات اجتماعی است و نیز اصلاح درونی و باطنی، مقدم بر اصلاح برونی و ظاهری است؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست و تا افراد ساخته نشوند، جامعه نیز ساخته نمی شود.
برای اصلاح نفس، دو چیز اهمیت دارد: یکی بینش صحیح و دیگری اراده قوی و آهنین؛ زیرا خداوند نیز سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا این که مردم، آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.(4) و کسانی که جلودار حرکات اصلاح طلبی هستند، باید از خود شروع کنند؛ چنان که انبیا و اولیای الهی از خود شروع کردند و سپس به اصلاح جامعه پرداختند.
قرآن کریم، خواسته حضرت شعیب علیه السلام را منحصر در اصلاح دانسته(5)؛ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز سال های متمادی برای اصلاح نفس به ریاضت پرداخت و از جامعه فاسد زمانش کناره گرفت و زندگی انفرادی را بر اجتماعی ترجیح داد و در اطراف شهر مکه، غاری را بر قله کوهی پیدا کرد و همه ساله در این غار به مدت یک ماه به عبادت و ریاضت پرداخت و گرسنگی ها و تشنگی ها و تنها زیستن ها را تحمّل نمود و تسلط بر نفس و غرایز را تمرین کرد و خود را ورزش داد تا مورد عنایت الهی واقع شد و شایسته مقام هدایت و رسالت گردید. امام خمینی رحمة الله علیه هم که توانست انقلاب اسلامی را رهبری نماید و جامعه طاغوت زده و فاسد ایران را بر اساس توحید بسازد، پس از حدود نیم قرن اصلاح درونی و تمرین سلطه عقلانی بر قوای شیطانی، بهیمی و سبعانی، وارد میدان اصلاحات برونی و اجتماعی شد و توانست نمونه ای از حاکمیت الهی را - که ابتدا بر خود استوار کرده بود - بر جامعه حاکم فرماید و نیروهای شیطانی و شهوانی و شَرور داخلی و خارجی را شکست دهد.
مجموعه حاضر را از ملک تا ملکوت نام نهادم؛ چراکه موضوع آن، بررسی مسائل اخلاقی و تربیتی است و در تعریف تربیت - که از ریشه ریب می باشد - آورده اند:رَبَّ الأمر: اصلحه و زکی: طهر و اصلح(6) که تربیت و تزکیه رابه معنای اصلاح، رشد، پرورش، شکوفایی و تکمیل به کار برده اند و این ها همگی از لوازم سفر از ملک تا ملکوت است و بدین وسیله، مسافر، به آرزو و هدف انبیاء و مقصد اصلی بار می یابد.
ما در این مجموعه، مباحثی در رابطه با کلیات اخلاق، خودشناسی، انسان شناسی، معیار انسانیت و شیوه اصلاح و سعادت انسان مطرح می نماییم و در ضمن آن یادآور می شویم که شیوه اصلاح درونی، به سبک غربی و شرقی نارسا و غیر مفید است؛ ناگزیر برای شناخت انسان، باید به قرآن - که گفتار پدید آورنده و پرورش دهنده بشریت است - مراجعه کنیم.
بحث اصلاحِ خود لازم ترین علم است؛ چنان که امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:
لازم ترین علم ها برای تو آن علمی است که دل و درونت را اصلاح کند و فساد اخلاق تو را ظاهر سازد.(7)
در این کتاب بحث خودشناسی و انسان شناسی را با استفاده از قرآن کریم و روایات اسلامی و توجه به اصلاحات درونی مطرح نمودیم؛ با آگاهی از این که اصلاح فرهنگی و معنوی، بر سایر اصلاحات - اعم از سیاسی، اجتماعی و اقتصادی - تقدم دارد؛ امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
چگونه اصلاح می کند دیگری را، کسی که خود را اصلاح نمی کند؟!(8)
امام علی علیه السلام در باب ضرورت نفس و ثمرات آن چنین می فرمایند:
کسی که نهان خود را اصلاح کند، خدا آشکار او را نیکو گرداند؛ و کسی که برای دین خود، کار کند، خدا دنیای او را کفایت فرماید؛ و کسی که میان خود و خدا را نیکو گرداند، خدا میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد.(9)
در حدیثی دیگر، امام علی علیه السلام اظهار تعجب و شگفتی کرده از کسانی که طرفدار اصلاحات بیرونی و اجتماعی هستند ولی درون خودشان فاسد است و هیچ اقدامی برای اصلاح آن نمی کنند و فقط فریادگر اصلاحات در مورد دیگران هستند.(10)
قرآن کریم، رستگاری انسان را در ایمان و اصلاح می داند و فرموده است:
به یقین کسی که پاکی جست و تزکیه کرد و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز خواند، رستگار شد.(11)
در قرآن کریم در 79 آیه، پس از ایمان عملو الصالحات به کار رفته است؛ زیرا انسان تنها در سایه اصلاحات درونی، مالک نفس می شود و اگر آن را رها کند به هلاکت می افتد.(12) فرمان الهی چنین صادر شده:
علیکم انفسکم؛ بر شما باد حفظ خودتان!(13)
اولین وظیفه، خودسازی است و سپس جامعه سازی؛ تا انسان حریف خود نشود، حریف دیگران نمی شود؛ باید چنان تربیت شویم که فساد محیط و جامعه در ما اثر نگذارد و روحیه خود را از دست ندهیم.
و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
لحظه ای از تلاش برای اصلاح نفس خویش کوتاهی نکن که هیچ کس تو را در این امر مهم جز دل سوزی خودت یاری ندهد!(14)
و اگر همیشه بگویی: فردا خود را اصلاح خواهم کرد، باید بدانی که:
آن درخت بد جوان تر می شود - وین کَننده پیر و مضطر می شود
و اگر نفس خویش را پاک و اصلاح کردی، به مقام صالحان دست یافته ای و سرافراز و سعادتمند خواهی بود و جایگاه انسان سعادتمند، فردوس برین است که با سلامتی وارد آن خواهد شد.(15)
اخلاق به معنای سازندگی، اصلاح و تزکیه نفس، مهم ترین عامل سعادت فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی انسان است؛ چرا که اگر بشر مالک همه دنیا باشد ولی مالک نفس و میل خود نباشد، اسیر غرایز حیوانی شده و به خدافراموشی و در نتیجه، خودفراموشی گرفتار می شود؛ چنان که انسان متمدن امروز، در عرصه تسلط بر غرایز و میل های خود، توفیقی به دست نیاورده انسانیت را به فراموشی سپرده و در نتیجه، این همه بی بندوباری، ستم، وحشی گری، فساد، انحراف و خودپرستی را نظاره گر است؛ به هر کجای دنیا که بنگری، جز ستم، تجاوز و انحطاط، چیز دیگری به چشم نمی خورد و کسی در مقام دادخواهی از مظلومان بی نمی خیزد، و این سقوط اخلاقی و تهاجم و شبیخون فرهنگی و گسترش ظلم و جنایت، از سوی قدرتمندان، تنها علیه ملت های دیگر نیست؛ بلکه د رداخل کشورهای به ظاهر پیشرفته خودشان نیز، شاد مرگ ارزش های اخلاقی و روزافزونی بحران معنوی هستیم.
اروپای پس از رنسانس که فکر می کرد اگر محدودیت های رفتاری را از بین ببرد، به سعادت موعود - زیر لوای ایسم های گوناگون - نائل خواهد شد، اکنون به جایی رسیده که در اساسی ترین مسائل زندگی خود، وامانده و نمی داند که در برابر دوراهی بودن یا نبودن چه کند؟ اضطراب و نگرانی های خود را چگونه آرامش بخشد؟ احساس بیهودگی و پوچی را با چه مرهمی التیام بخشد؟ و چه موضعی در برابر پرسش هایی نظیر برای چه به دنیا آمدم؟ و فایده این زندگی چیست؟ اتخاذ کند؟
نیافتن پاسخ این سواالات، یک نوع زودرنجی و عدم مقاومت در برابر مشکلات، برای آنها پدید آورده است؛ همچنین عصر کنونی که عصر تکنولوژی، ا رتباطات و تغییرات است، سرعت تحولات - حتی در زمینه روابط انسانی - را دستخوش تغییر قرار داده، ارتباط با افراد کمتر و کوتاه تر شده و دستیابی به مفاسد بیشتر شده و در نتیجه آنان برای پر کردن ساعات فراغت، به ترویج مفاسد اجتماعی نظیر رابطه نامشروع، شراب خواری، قمار، فیلم های مبتذل و نوارهای مطرب که موجب خودفراموشی است، پرداخته اند.
ازدیاد روزافزون بیماری های روانی، عصبی، افسردگی، عصیان گری و کمبود عواطف - که در اثر زیاده روی در خودخواهی حاصل شده - و در نتیجه، از هم گسیختگی خانوادگی از دیگر پی آمدهای چنین جوامع است. متأسفانه بیگانگان این فرهنگ غلط را در بین مسلمانان نیز رواج داده اند. عده ای نیز که به خودکم بینی و احساس حقارت در برابر تمدن غرب گرفتار شده بودند و راه پیشرفت را در تشبّه از فرق سر تا ناخن پا به آنها می دیدند، به این امر کمک کردند و امور اخلاقی را جدی نگرفتند و در مواردی که احکام و تعالیم دین، با هوس های شخصی آنها تعارض داشت، به جای اطاعت از شرع، به پیروی از خواسته های درونی خویش پرداختند و این بزرگ ترین ستمی بود که مسلمانان، در حق اسلام، روا داشتند و از پیشرفت آن در بین بشریت ممانعت کردند و اگر آن دستورات را عمل می کردند، شاهد امنیت واقعی در روابط خانوادگی اجتماعی بودیم.
اکنون که به فضل خداوند، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمة الله علیه، طبل شکست فرهنگ استکبار جهانی - به ویژه آمریکا - به صدا درآمده و فرهنگ ناب اسلامی، در معرض دید دنیای کنونی قرار گرفته و فریاد اسلام خواهی در همه عالم حتی در قلب اروپا طنین افکن شده، آمریکا با انواع حیله ها و توطئه های خود، در صدد ضربه زدن به انقلاب اسلامی و فرهنگی بالنده اسلام و مسلمین است که نمونه آن را در جریان دفاع از سلمان رشدی مردتد و لشکرکشی به خاورمیانه دیده ایم.
هر چند که آمریکا در زمینه های سیاسی و نظامی با یأس و ناامیدی همراه شد، لکن در زمینه فرهنگی، به فکر سرمایه گذاری بلند مدت افتاده که بخشی از آن، جریان کتاب آیات شیطانی، گسترش فساد، اعتیاد، بی بندوباری، شبهه افکنی در باورهای دینی، بی تفاوتی، ناامیدی و پوچی گری در بین جوانان است.
اما اگر ایمان و تقوا و عمل صالح داشته باشیم، دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند؛ چنان که آیة الله العظمی خامنه ای فرمودند:
مادامی که شما ایمان و تقوا و عمل صالح را برای خودتان حفظ می کنید، تمام قدرت خدا، تمام نوامیس طبیعت و تمام امکانات یک گروه برگزیده، در اختیار شماست. در میدان سازندگی، در میدان مبارزه و تهاجم فرهنگی، در میدان خُلقیات مردم، در میدان باز یک حرکت نظامی... و در هر میدان دیگر، اگر دشمن با همه حجم و قدرت و تنوع و ابزار تبلیغاتی و با همان ساز و برگ نظامی وارد بشود.... در مقابل ملت و همین جوانان مؤمن و خانواده های جوشان از عاطفه و ایمان، هیچ غلطی نمی تواند بکند.(16)
بنابراین در این راستا باید تلاش گسترده و وسیعی در برابر هجوم استعمار انجام دهیم تا جوانان بی گناه و کم تجربه و غافل را از افتادن در منجلاب فساد و آلودگی نجات داده و آنان را در برابر دشمن، مجهز نماییم؛ به تعبیر امام خمینی رحمة الله علیه شناساندن خوبی ها و تشویق به انجام آن و ترسیم بدی ها و نشان دادن راه گریز از آن امری لازم است؛ امیدوارم که این مجموعه که در پی همین منظور است، مورد عنایت حضرت حق تعالی و ولی او حضرت مهدی علیه السلام قرار گیرد.
لازم به ذکر است که برخی از کتب اخلاقی که در دانشگاه ها تدریس می شود، تنها به مباحث اخلاقی، آن هم به صورت پراکنده و بدون رعایت سیر منطقی پرداخته و مباحث تربیتی را ذکر نکرده؛ در حالی که این درس، به عنوان اخلاق و تربیت اسلامی تدریس می شود و طرح مباحثی نظیر ارائه چهارچوب و قاعده برای امور اخلاقی و نیز ارائه الگوهای اخلاقی، نفس شناسی و انسان شناسی در قرآن، معیار انسان کامل، جلوه های اخلاقی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و راه های وصول به سعادت و... از ضروریات آن است که در آن کتب نیامده و یا کمتر بدان توجه شده است؛ به همین خاطر و با توجه به چند دوره تدریس در دانشگاه های مختلف کشور، ضرورت بازنگری و تجدید نظر در تدوین مطالب و بیان راهکار مناسب، ما را به نگارش کتابی جدید در زمینه مباحث اخلاقی، تربیتی و شیوه اصلاحات درونی وا داشت و در پی آن، کتاب اصلاحات درونی به چاپ رسید و تا چند سال به عنوان کتاب درسی اخلاق اسلامی تدریس شد؛ اکنون پس از چندین سال تلاش در این زمینه همان شالوده با تحقیق و بررسی و بازنویسی و تنظیم، تحت عنوان از ملک تا ملکوت به همه رهپویان حقیقت تقدیم می گردد.
ما نیز در این کتاب، همچون بعضی از مؤلفان، پیش از ورود به بحث، مطالبی را که شامل تعریف واژه ها، موضوع، فایده و ضرورت، روش طرح مباحث اخلاقی، جایگاه، معیار، اقسام و اهداف آن علم است و اصطلاحاً رئوس ثمانیه می نامند، ذکر می کنیم.

فصل اول: کلیات علم اخلاق «کلیاتی در شناخت اخلاق، اهداف، اقسام، روش ها، معیارها و مبانی آن»

کلیات علم اخلاق
سه علم عقاید، اخلاق و احکام تأمین کننده همه خواسته های انسان است؛ زیرا انسان دارای سه نوع وجود است که عبارت است از: وجود عقلی (غیب)، برزخی (خیال) و دنیایی (شهود).
علوم هم یا مربوط به علوم عقلی است، یا قلبی و یا قالبی که اولی عقاید، دومی اخلاق و سومی احکام است؛ اخلاق را باید بیشتر، از جنبه عملی آن بررسی کرد نه از دیدگاه نظری و آموزش اخلاق باید همراه با عمل باشد، نه خلاصه در نظر.
درس اخلاق، در عین سادگی، بسیار سخت است؛ از جهتی که با فطرت و سرشت آدمی سر و کار دارد و همگان آن را درک می کنند و گرفتار فرمول های دشوار نیست، آسان است، و اما از آن جهت که با خواسته ها و تمایلات شخصی منافات دارد و آدمی را از سرکشی و غرور باز می دارد و بی بندوباری او را کنترل می کند، عمل کردن به آن بسیار سخت است.
درس اخلاق یک حرفه نیست، بلکه تشریحی از سرشت آدمی است؛ به قول عارف شیراز که در رابطه با عشق می گوید در دفتر نگنجد، علم اخلاق هم خلاصه در دفتر نمی شود؛ باید آن را لمس کرد و چشید.
سخن استاد اخلاق، اشراق است نه یک استدلال خشک؛ نجوای وجدان است نه صدای بیگانه؛ مانند نسیم صبحگاهی، نرم و ملایم است؛ اخلاق، علم نیست، نور است؛ درس نیست، افاضه است.
آن همه شکوه اخلاق در قالب الفاظ نمی گنجد؛ شکوه و عظمتی که ایثار و گذشت یک انسان وارسته می آفریند، پاکدامنی و عفتی که یوسف از خود به یادگار می گذارد، شجاعت و حماسه ای که یک بسیجی گمنام از خود نشان می دهد، صبر و شکری که از داود باقی می ماند و عشق و علاقه ای که در اعماق دل یک مادر می درخشد را آیا می توان در قالب چند واژه خلاصه کرد؟
شما چگونه می توانی واقعاً زیبایی یک شب پر ستاره یا دشت پر شقایق را برای نابینایی مادرزاد بیان کنی؟ اخلاق و زیبایی هایش نیز چنین است؛ شایستگی در گوینده و شنونده می خواهد؛ درس اخلاق، فردی را می طلبد که دارای وجدانی بیدار باشد، نه خفته؛ آدمی می خواهد زنده، نه چثه ای مرده؛ دلی نرم و آماده، نه سنگ و رمیده؛ زمینی مساعد، نه مردابی گندیده؛ چنان که باران، نیاز به زمین تشنه دارد، نه سنگلاخی تفتیده؛ که گفته اند:
آب کم جو تشنگی آور بدست - تا بجوشد آبت از بالا و پست
قرآن می فرماید:
در این گفتار، تذکری است برای فردی که صاحب دل است، یا با حضورش گوش فرا دهد.(17)