داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

نشانه های امامت

علی بن مهزیار می گوید به شهر سامرا رفتم و در مورد اقامت حضرت هادی (علیه السلام) شک داشتم دیدم هوا گرم و تابستانی است و مردم لباس تابستانی پوشیده اند ولی امام هادی (علیه السلام) لباس زمستانی پوشیده به علاوه یک پوشش زمسانی بر پشت اسبش افکنده و دم اسبش را بسته مردم از کار آن حضرت تعجب می کردند و می گفتند آیا این مرد مدنین را نمی بینید که لباس زمستانی در تابستان پوشیده. من با خود گفتم اگر این شخص امام بود چنین نمی کرد مردم به صحرا رفتند و امام (علیه السلام) نیز سوار بر اسب به سوی صحرا روانه شد در این هنگام دیدیم ابرهای متراکم و عظیم در آسمان ظاهر شدند و باران شدید بارید به طوری که همه خیس شدند اما امام (علیه السلام) به خاطر آن لباس هایی که پوشیده بود خشک و سالم مانده بود با خود گفتم گمان می برم که همین شخص امام باشد سپس با خود گفتم خوب است درباره جواز یا عدم جواز نماز با لباس که به عرق جنب آلوده شده بپرسم و نیز با خود گفتم اگر او چهره اش را به روی من بگشاید حتماً امام است. همین که او نزدیک من آمد صورتش را گشود و همان دم فرمود اگر لباس آلوده به عرق جنب از حلال باشد نماز با آن جایز است و اگر آلوده به عرق جنب از حرام باشد نماز با آن جایز نیست.
از این به بعد یقین به امامت آن حضرت نمودم و دیگر در این مورد شک نکردم.
مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 413.

مناظره جالب در مورد حکم اعدام مسیحی زناکار

عصر خلافت متوکل عباسی بود یک نفر مسیحی با زن مسلمانی زنا کرد او را نزد موکل آوردند متوکل تصمیم گرفت حد الهی را بر او جاری سازد آن مرد همان دم اظهار اسلام کرد و خود را به عنوان مسلمان معرفی کرد. یحیی بناکثم قاضی دستگاه بنی عباس در آن جا حضور داشت و گفت مسلمان شدن این شخص آثار شرک و عمل ناشایستش را از بین پس نباید حد بر او جاری کرد.
بعضی از حاضران گفتند باید سه حد بر او جاری گردد و بعضی مطالب دیگر گفتند گفت و گو در این مورد زیاد شد متوکل در ضمن نامه ای مطلب را برای امام هادی (علیه السلام) نوشت و از او خواست جواب سئوال را بدهد وقتی که نامه به دست امام (علیه السلام) رسید او پس از خواندن در پاسخ چنین نوشت باید آن مرد زناکار را آن قدر تازیانه بزنید تا بمیرد.
وقتی این پاسخ به دست متوکل رسید یحیی و علمای دربار این فتوا راکردند و به متوکل گفتند چنین نیست ما در قرآن و در سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین مطبی را ندیده ایم متوکل بار دیگر نامه ای به امام هادی (علیه السلام) نوشت و در آن نامه ذکر کرد که فقها فتوای شما را در کرده اند و می گویند چنین مطلبی در قرآن و سنت نیامده است برای ما بیان کن چرا بر ما واجب است که آن مسیحی زناکار را آن قدر بزنیم تا بمیرد.
نامه به دست امام هادی (علیه السلام) رسید آن حضرت در پاسخ دو آیه به عنوان دلیل قرآنی نوشت که خداوند می فرماید:
فلما رآو بأسنا قالوا امنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین آیه دوم 85 فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رآو باسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنا لک الکافرون.
سوره غافر آیه 84 و 85.
ترجمه آیه هنگامی که عذاب ما را دیدند گفتند هم اکنون به خدای یکتا ایمان آوردیم و به معبودهایی که شریک او می شمردیم کافر شدیم آیه دوم
امام هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمانشان برای آن ها سودی نداشت این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آن جا کافران زیانکار شدند (یعنی پس از دیدن مرگ و مشاهده عذاب خداوند ایمان آوردند آنها سودی برای آن ها ندارد و باید آن ها را به قتل برسانند).
وقتی که این جواب به متوکل رسید متوکل فتوای امام هادی (علیه السلام) را پذیرفت و دستور داد آن مسیحی زناکار را به قدری زدند تا در زیر تازیانه مرد.
احتیاج طبری، ج 2، ص 258.
پاسخ های سیزده گانه جالب امام هادی (علیه السلام) به سئوال یحیی بن اکثم، یحیی بن اکثم از علمای برجسته (درباری) و ازقاضیانی بود که در عصر مأمون به عنوان قاضی کهنه کار و زیرک شناخته می شد سیزده سئوال مشکل را تنظیم کرد و توسط موسی مبرقع (برادر امام هادی (علیه السلام)) برای امام هادی (علیه السلام) فرستاد تا آن حضرت جواب آن ها را بدهد.
موسی مبرقع نزد برادرش امام هادی (علیه السلام) آمد و ماجرا را گفت امام هادی (علیه السلام) لبخندی زد و به موسی فرمود: آیا پاسخش را دادی او عرض کرد من پاسخ آن سئوال ها را نمی دانم امام (علیه السلام) فرمود: آن سئوال ها چیست؟
موسی سیزده سئوال یحیی بن اکثم را به ترتیب شمرد:
سئوال اول: مطابق آیه 39 سوره نمل:
قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد طرفک فلما رآه مستقراً عنده.
آن کسی که علمی از کتاب داشت (یعنی وزیر سلیمان به نام آصف) به سلمان گفت من تخت بلقیس را پیش از آن که چشم بر هم نهی نزد تو حاضر می کنم.
یحیی سئوال من این است مگر حضرت سلیمان (علیه السلام) به علم آصف محتاج بود؟
سئوال دوم: خداوند در قرآن می فرماید: یوسف آیه 100:
ورفع ابویه علی العرش وخزواله سجداً یوسف پدر و مادرش را بر فراز تخت برد و آن ها و فرزندانش در برابرش به سجده افتادند سئوال من این است که چگونه حضرت یعقوب پیغمبر (علیه السلام) و فرزندانش برای یوسف سجده کردند؟
سئوال سوم یحی بن اکثم:
طبق آیه شریفه در سوره یونس آیه 93 یا 94
فان کنت فی شک مما انزلنا الیک فسئل الذین یقرؤن الکتاب من قبلک اگر از آن چه که بر تو نازل کردیم در شک هستی از آن ها که قبل از تو می خوانند بپرس؟
سئوال من این است این آیه خطاب به کیست؟ اگر خطاب به پیغمبر است چگونه او شک دارد و اگر خطاب دیگری است قرآن بر چه کسی جز پیامبر نازل شده است؟
سئوال چهارم یحیی بن اکثم:
در قرآن کریم خداوند می فرماید:
ولو ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلما الله ان الله عزیز حکیم لقمان 36.
منتظر از این کلمه (ابحر) یعنی دریاها مراد چیست و در کجا قرار دارد؟
ترجمه و اگر همه درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکب گردد و هفت دریا به آن افزوده شود این ها همه تمام می شود ولی کلمات خدا پایان نمی گیرد مرا از ابحر چه چیز است؟
سئوال پنجم یحیی بن اکثم:
خداوند در سوره زخرف در وصف بهشت می فرماید:
وفیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین و انتم فیها خالدون زخرف آیه 70.
خداوند می فرماید: هر چه دل بخواهد و چشم از آن لذت برد در بهشت موجود است پس چرا خداوند آدم را که تنها گندم خورد عذاب و کیفر نمود.
سئوال ششم یحیی ابن اکثم:
خداوند در سوره شوری می خوانیم:
اویزوجهم ذکرانا و اناثا ویجعل من یشاء عقیما انه علیم قدیر شوری آیه 49 یا 50.
خداوند اگر بخواهد پسر و دختر را برای آنان جمع می کند جایی که خداوند مطابق این آیه پسران را به بندگانش تزویج کندچگونه قومی را به خاطر این عمل (لواط) کیفر داده است؟
سئوال هفتم یحیی بن اکثم:
چگونه در بعضی از دعواها گواهی یک زن کافی است؟ با این که خداوند در مورد مردان می فرماید:
واشهدوا ذوی عدل منکم و دومردان عادل از خودتان را گواه بگیرید.
طلاق آیه 2.
سئوال هشتم یحیی بن اکثم:
درباره خنثی حضرت (علیه السلام) (برای تشخیص زن یا مرد بودن و وتعیین ارث) دستور داد ببیند او در کدام مجرا ادرار می کند.
سئوالم این است که چه کسی باید این تحقیق را انجام دهد زن یا مرد اگر زن نگاه کند شاید او مرد باشد و اگر مرد انجام دهد شاید او زن باشد و این هر دو صورت جایز نیست.
سئوال نهم یحیی بن اکثم:
مردی دید که چوپانی با گوسفنده آمیزش می کند چون نگه به صاحب گله افتاد کنار رفت و آن گوسفند در میان گوسفندان دیگر گم شد این گوسفندها را چگونه سر ببرند آیا گوشت آن ها حلال است یا حرام؟
سئوال دهم یحیی بن اکثم:
نماز صبح چرا بلند خوانده می شود با این که از نمازهای روزانه است و بلند خواند به نمازهای شب مربوط است؟
سئوال یازدهم یحیی بن اکثم:
علی (علیه السلام) به ابن رموز (قاتل زبیر) آن گاه که زبیر دست از جنگ جمل کشید و ابن جرموز او را در نماز غافل گیر کرد و کشف فرمود ابن صفیه (زبیر) را به آتش بشارت ده و با این عبارت فهماند که ابن جرموز اهل دوزخ است چرا علی (علیه السلام) که امام بود این قاتل را نکشت.
سئوال دوازدهم یحیی بن اکثم:
چرا علی (علیه السلام) در جنگ صفین (جنگ با معاویه) همه افراد سپاه معاویه را می کشت چه مهاجر و چه فراری و چه زخمی ولی در جنگ جمل جنگ با سپاه طلحه و زبیر به فراری و مجروح کاری نداشت و اعلان کرد که هر کس به خانه ام آیا ایمن است و هر کس اسلحه اش را بیفکند ایمن اس این اختلاف روش برای چه بود اگر شیوه اول درست بوده ناجار شیوه دوم نادرس خواهد بود.
سئوال سیزدهم یحیی بن اکثم
هرگاه مردی اقرار کند که لواط کرده آیا باید حد بخورد یا نه؟
امام هادی (علیه السلام) به موسی مبرقع فرمود: بنویس او عرض کرد چه بنویسم فرمود (در جوابش) بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا تو را به راه راست هدایت کند نامه ات ریسد خواسته ای ما را با این خرده گیری ها امتحان کنی تا شاید نقطه ضعفی از ما بیابی و عیب جوئی کنی خدا تو را به خاطر سوء نیت جزا دهد همه سئوال هایت را پاسخ می گوییم خوب گوش فرا ده و آماده فهم آن باش حواس خود را جمع کن که حجت بر تو تمام شده است.
امام جواب اول در مورد سئوال اول:
آن کسی که علمی از کتب داشت آصف بن برخیا بود و حضرت سلیمان (علیه السلام) از شناختن آن چه را که آصف می شناخت عاجز نبود بلکه می خواست به امت خود از جن انس بفهماند که حجت بعد از من آصف است و آن علم را سلیمان (علیه السلام) به امر خداوند به آصف سپرده و آموخته بود تا مردم در مورد امامت و راهنمایی های آصف اختلافی ننمایند چنان چه در زمان حضرت داود (علیه السلام) نیز مسائلی به حضرت سلیمان (علیه السلام) تعلیم داده شده بود تا پیامبری و پیشوای سلیمان بعد از پدر آشکار گردد و حجت بر مردم تمام شود.
پاسخ سئوال دوم:
در مورد سئوال دوم سجده یعقوب و فرزندانش در برابر یوسف (علیه السلام) برای اطاعت از خدا و اظهار محبت به یوسف چنان چه سجده فرشتگان بر آدم (علیه السلام) برای آدم (علیه السلام) نبود بلکه اطاعت از خدا و اظهار علاقه به آدم (علیه السلام) بود سجده یعقوب و فرزندانش در برابر یوسف سجده شکر بود.
به شکرانه این که خداوند آن ها را در کنار هم جمع نموده است آیا نمی بینی که یوسف (علیه السلام) در سوره یوسف آیه 100 پروردگارا بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی و مرا از علم و تعبیر خواب ها آگاه ساختی.
پاسخ سئوال سوم:
در مورد سئوال سوم مورد خطاب در آیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و او در آن چه خداوند به او نازل کرده شک نداشت.
ولی جاهلان گفتند چرا خداوند پیامبری از فرشتگان را نفرستاده است و پیغمبرش را با ما فرقی نگذاشته چرا که او هم مثل ما می خورد و می نوشد و در بازار راه می رود خداوند وحی کرد که در حضور این جاهلان از آن ها که پیش از تو به کتاب های آسمانی آشنا بوده اند بپرس آیا خداوند تاکنون پیغمبری برای بشر فرستاده که نخورد نیاشامد و در بازارها حرکت نکند تو هم مثل آن ها و این تعبیر که اگر شک داری با این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شک نداشت از نظر مماشات و همراهی با طرف است چنان چه خداوند در آیه مباهله دستور می دهد بیایید تا فرزندان ما و فرزندان شما زنان ما و زنان شما خود ما و خود شما را دعوت کنیم سپس نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم (البته دروغ گویان مسیحیان بودند و در این امر شکی نبود ولی) اگر می گفت لعنت خدا بر شما قرار دهیم مسیحیان برای مباهله حاضر نمی شدند و خداوند می دانست که پیامبرش رسالت های او را ابلاغ می کند و دروغ گو نیست در این جا نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به راست گویی خود یقین داشت ولی می خواست با مدعی به عنوان بی طرف گفت و گو کند.
پاسخ سئوال چهارم یحیی بن کثم:
اگر درخت های دنیا قلم شود و دریا را هفت دریا مدد کند و چشمه از زمین بجوشد آب ها تمام شود آن ها پیش از آن که کلمات خدا پایان پذیرند تمام می شوند. و هفت دریا عبارت است: اول چشمه کبریت دوم چشمه یمن سوم چشمه برهوت چهارم چشمه طبریه پنجم آب گرم ماسبدان (محلی در خوزستان) ششم آب گرم ا فریقیه معروف به لینان هفتم چشمه بحرون و کلما پایان ناپذیر خداما هستیم که فضائل ما بیرون از مرز درک بشر است.
پاسخ سئوال پنجم یحیی بن کثم:
مورد سئوال پنجم البته هرچه از خوراکی و پوشیدنی و سرگرمی که دل بخواهد و لذت بخش باشد در بهشت وجود دارد و همه را خداوند برای آدم (علیه السلام) حلال کرده بد اما آن درختی که خداوند آدم و همسرش را از آن نهی کرده بود درخت حسد بود (که به عنوان استعاره بر آن نامه درخت نامیده شده است) خداوند به آن ها سفارش کرده بود که به چشم حسد بر کسانی که خدا بر مخلوقات دیگر فضیلتشان داده ننگرند آدم فراموش کرد و بر آن ها حسد برد و عزم و تصمیمی نداشت.
پاسخ سئوال ششم:
در مورد سئوال ششم: منظور از جمع بین پسران و دختران این است که خداوند گاهی دو نوزاد (دو قلو) پسر و دختر عطا می کند و دو عددی که با هم قرین باشند به آن جفت گفته می شود هر یکی جعفت دیگری است نه آن که منظور ازدواج باشد پناه بر خدا که مرادش نیز نگهای (از لواط) باشد که تو ساخته ای که مجوز زشت کاری تو باشد.
پاسخ سئوال هفتم:
در مورد سئوال هفتم پذیرش گواهی یک زن تنها در مرود قابله (در موضوع زنده بودن یا مرده بودند نوزاد هنگام ولادت) است که اگر آن قابله مورد اطمیان باشد گواهی او در این مورد پذیرفته است و گرنه کم تر از دو زن کافی نیتس.
و به حکم ضرورت به جای دو مرد به حساب می آید چرا که در این جا مرد نمی تواند کار زن را بر عهده گیرد و اگر تنها کی زن وجود داشت گواهی او با سوگند پذیرفته خواهد شد.
پاسخ سئوال نهم یحیی بن کثم:
در مورد گوسفند و چوپان اگر گوسفند معلوم بود باید آن را سر ببرند و بسوزانند و گرنه با قرعه تعیین می کنند به ترتیب که گله را دو نصف می کنند و قرعه می کشند به نام هر یک در آمد نصف دیگر آزاد است، باز همین نصف را دو نیمه می کنند و قرعه می کشند و این کار را هم چنان ادامه می دهند تا دو تا بیش تر نماند آن گاه بین آن دو قرعه می زنند قرعه به نام هر کدام افتاد آنرا سر می برند و می سوزانند و بقیه آزاد می شوند.
پاسخ به سئوال دهم یحیی بن اکثم:
(راجع به نماز است) اما بلند خواند نماز صبح برای آن است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی آن را می خواند که هوا تاریک بود از این جهت بود که در حکم قرائت های شبانه است.
پاسخ به سئوال یازدهم:
در مورد این که علی (علیه السلام) فرمود قاتل زبیر را به دوزخ بشارت بده این مژده ای بود که قبلاً پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داده بود و قاتل از خوارج بود که در جنگ نهروان شرکت کرد و علی (علیه السلام) از این جهت او را نکشت که می دانست او در جنگ نهروان کشته خواهد شد.
پاسخ به سئوال دوازدهم یحیی بن اکثم:
جواب از سئوال دوازدهم این که علی (علیه السلام) در جنگ صفین مهاجم و فراری را می کشت ولی در جنگ جمل فراری و زخمی را نمی کشت و تعقیب نمی کرد و همچنین در جنگ جمل آن ها را که اسلحه خود را می افکندند یا به خانه ها پناه می بردند امان می داد از این رو بود که فرمانده سپاه دشمن در جنگ جمل (طلحه و زبیر) کشته شده بود دیگر پایگاه و جمعیتی نداشتند که به آن باز گردند (فتنه را از سر گیرند) همه به خانه های خود برگشتند دیگر جنگ واو معارض نبود آن ها راضی بودند که کسی به آن ها کاری نداشته باشد در این صورت ناگزیر وظیفه در برابر آن ها که در فکر جمع آوری لشگر و از سر گرفتن جنگ نبودند خودداری از جنگ و آزار رسانی است ولی در جنگ صفین سپاه دشمن به پایگاه خود بازمیگشت دارای فرمانده و تجهیزات بود و در فکر تجدید قوا و از سرگرفتن جنگ نبودند خودداری از جنگ و آزار رسانی است ولی در جنگ صفین سپاه دشمن به پایگاه خود باز می گشت دارای فرمانده و تجهیزات بود و در فکر تجدید قوا و از سرگرفتن جنگ به سر می برد.
سران دشمن شمشیر در بین آن ها پخش می کردند و جایزه به آن ها می دادند و تجهیزات جنگ را فراهم می ساختند بیماران را عبادت و دست و پاشکسته شدگان را مداوا می نمودند به پیاده ها مرکب و به برهنگان لباس می دادند و باز دوباره همه را به میدان می فرستاد از این رو علی (علیه السلام) این دو گروه را یکسان ندیده وظیفه جنگ با گویندگان لااله الا الله را خوب می دانست حق را برای آن ها شرح می داد هر کس حق را نمی پذیرفت شمشیر بر رویش می کشید جز این که توبه کند.
پاسخ به سئوال سیزدهم یحیی بن اکثم:
در پاسخ سیزدهم در مورد مردی که به لواط اقرار کرده اگر دو شاهد شهادت نداده و او به دلخواه خود اقرار نموده است در این صورت حاکم شرع می تواند به او منت نهاده و او را معاف دارد یا کیفر کند آیا سخن را نشنیده ای کهبه حضرت سلیمان می فرماید هذا عطاؤنا فامنن او امسیک بغیر حساب این نعمت سلطنت و قدرت اعطای ما است اینک بی حساب به هر کهخواهی ببخش و از هر کس می خواهی امساک کن.
سوره ص آیه 38.
امام هادی (علیه السلام) در پایان فرومد: به همه سئوال های تو (یحیی بن اکثم) پاسخ دادیم آن را فراگیر و بدان.
تحف العقول، ص 563.
یکی از شاگردان نامی حضرت امام هادی یعقوب بن اسحاق است او از علمای محقق و ادبیات نامی شیعه و از یاران و شاگردان مخصوص امام جواد و امام هادی (علیه السلام) است او در علوم نصف و نصر منطق و ادبیات سرآمد همه علماء عصر خود بود و تألیفات بسیار در زمینه های مختلف اسلامی نوشت که مورخان نام 23 کتاب او را ذکر کرده اند وجود او در اهواز و اطراف آن مایه پرفیض برای گسترش مکتب امامان (علیهم السلام) بود متوکل عباسی برای پسرانش به نام معتز و المؤید در جست و جوی معلم جامع و محقق بود یعقوب بن اسحاق به عنوان برجسته ترین معلم انتخاب شد مدتی او به فرزندان متوکل مجبوراً درس می داد ولی او شیعه و شاگرد امام هادی (علیه السلام) بود و هرگز مذهبش را که با جان و روحش آمیخته بود رها نمی ساخت یک روز به مناسبتی مجلس با شکوهی از طرف متوکل تشکیل شد رجال شخصیت ها ادیبان و شاعران به آن مجلس وارد می شد و از متوکل تجلیل و احترام می کردند یعقوب بن اسحاق نیز وارد می شد و از متوکل تجلیل و احترام می کردند یعقوب بن اسحاق نیز وارد آن مجلس شد متوکل اطلاع داشت که او پیرو مذهب تشیع است در آن مجلس در حضور حاضران به یعقوب بن اسحاق رو کرد و گفت:
این دو پسرم (شاگردانت المعتز و المؤید) را بیش تر دوست داری یا حسن و حسین (علیهم السلام) را یعقوب بن اسحاق در تنگنای سختی قرار گرفت چرا که به خونخواری متوکل و جلاد بی رحم او اطلاع داشت در عین حال با کمال صراحت جواب داد گفت قسم به خدا قنبر غلام علی (علیه السلام) بهتر از تو و از پسران تو است.
متوکل مغرور از این پاسخ آن چنان خشمگین شد که به غلامان خود دستور داد زبانش را از پشت سرش بیرون بکشند دژخیمان بی رحم متوکل با شدیدترین برخورد فرمان متوکل را اجرا کردند و یعقوب بن اسحاق را به شهادت رساندند.
سیره چهارده معصوم، ص 846.
یحیی ابن اکثم (قاضی بغداد) و جمعی از فقها و علمای اسلام در مجلس واثق (نهمین خلیفه عباسی) حضور داشتند.
واثق از حاضران پرسید چه کسی در آن هنگام که آدم (علیه السلام) حج به جا آورد سر او را تراشید حاضران از پاسخ پرسید به این سئوال درمانده شدند واثق گفت من کسی را در این جا حاضر می کنم او جواب این سئوال را به شما خبر می دهد آن گاه واثق شخصی را نزد امام هادی (علیه السلام) فرستاد و او را به آن مجلس حاضر نمود و از او پرسیدای ابوالحسن هنگام حج چه کسی موسی سر حضرت آدم (علیه السلام) را تراشید؟ امام هادی (علیه السلام) فرمود: از شما می خواهم مرا از پاسخ به این سئوال معاف بداری.
واثق گفت تو را قسم می دهم که خبر دهی امام (علیه السلام) فرمود اکنون که دست بردار نیستی. پدرم از پدران روایت کردند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود به جبرئیل فرمان داده شد تا یاقوتی از بهشت را به زمین ببرد جبرئیل آن یاقوت را آورد و بر سر آدم مالید موهای سر او ریخته شد و نور آن یاقوت هرجا که رسید تا همان جا حرم گردید.
انوار البهیه، ص 440 و 441.

گرایش سرلشگر ترک به امام هادی (علیه السلام)

عصر خلافت واثق بود او سپاه عظیم را به فرماندهی یکی از سرلشگران برای سرکوب اعراب شورشی اطراف مدینه به حجاز فرستاد. سپاه او وارد مدینه شدند امام هادی (علیه السلام) به اطرافیان خود فرمود برویم تا از نزدیک لشگر کسی این فرمانده را بنگریم.
ابوهاشم می گوید همراه امام هادی (علیه السلام) سوار بر مرکب از خانه بیرون آمدیم و در کنار عبور لشگر واثق ایستادیم یکی از سرلشگران سوار بر اسب از نزد ما عبور کرد امام هادی (علیه السلام) چند جمله به زبان ترکی به او فرمود:
همان دم دیدم آن سرلشگر ترک از اسبش پیاده شد و سم مرکب امام هادی (علیه السلام) را بوسید من تعجب کردم خود را به آن نظامی ترک نزدیک نمودم به او گفتم تو را قسم می دهم بگو بدانم امام هادی (علیه السلام) به تو چه گفت که تو این گونه شیفته آن حضرت شدی سرلشگر ترک گفت آیا این شخص پیغمبر است گفتم نه گفت او مرا بهنامی صدا زد که در کودکی در شهرهای ترک نشین مرا به آن نام می خواندند و تا این ساعت هیچ کس به آن اطلاع نداشت.
بحار، ج 50، ص 124.
قال ابو الحسن الثالث (الامام الهادی (علیه السلام))
اذکر مصرعک بینیدی اهلک و لا طبیب یمنعک و لا حبیب ینفعک.
حضرت امام هادی (علیه السلام) می فرماید به یاد آور آن هنگامی را که پیش روی خانواده ات در بستر مرگ افتاده ای و نه طبیب می تواند مرگت را جلوگیری کند و نه دوست به کارت می آید. (یعنی در فکر عمل صالح باشید).
میزان الحکمه، ج 2، ص 928، حدیث 5861.
در روایت آمده متوکل یک روزی بیمار شد و نذر کرد اگر خوب شد اموال کثیر به فقرا بدهد او از آن بیماری خوب شد سپس در مورد اینکه اموال کثیر چقدر است فکرش به جایی نرسید فقهای دربار را جمع کرد و از آن ها پرسید مقدار اموال کثیر چقدر است.
آن ها در پاسخ به این سئوال به رأی واحد نرسیدند سرانجام متوکل مسئله را از امام هادی (علیه السلام) پرسید آن حضرت در جواب فرمود باید 83 دینار صدقه بدهی فقها از این پاسخ شگفت زده شدند از متوکل خواستند تا علت آن را از امام (علیه السلام) بپرسد متوکل علت آن را از امام (علیه السلام) پرسید امام هادی (علیه السلام) در پاسخ فرمود خداوند در قرآن می فرماید:
لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره.
خداوند شما را در جاهای بسیار یاری کرده
همه خاندان ما روایت کرده اند آن موارد یک خداوند پیامبرش را در آن موارد از جنگ ها پیروز نمود و مسلمانان را یاری فرمود 83 مورد بوده است متوکل خشنود شد و مال بسیار برای آن حضرت فرستاد تا آن را درآن چه دوست دارد مصرف کند.
سیره چهارده معصوم، ص 861.
امام هادی (علیه السلام) در پرتو امدادهای غیبی فضل بن احمد روایت می کند پدرم گفت یک روزی نویسنده (معتز) پسر متوکل بودم.
همراه معتز نزد متوکل رفتیم دیدیم متوکل بر تخت نشسته است معتز سلام کرد و ایستاد من هم پشت سر او ایستادم هر وقت معتز نزد متوکل می آمد متوکل خیرمقدم می گفت اجازه نشستن می داد ولی در آن رو زایستادن معتز طولانی شد و بسیار نارحت بود و به فتح بن خاقان که (وزیرش گفت این شخص (یعنی امام هادی (علیه السلام)) که تو درباره او سخن می گوئی و مدح می کنی به خدا قسم این ریاکار است ادعای دروغ کرده و به دولت من آسیب می رساند سپس متوکل فرمانداد چهار نفر از غلامان بی حرم و بد زبان احضار کنید آن ها را حاضر کردند متوکل به هر کدام یک شمشیر داد و به آن ها فرمان داد هنگام ورود امام هادی (علیه السلام) (به منزل متوکل) با شمشیرهای خود به او حمله نمایند و سخت او را با شمشیر بزنید در این هنگام متوکل می گفت:
والله لاحرقنه بعد القتل سوگند به خدا بعد از کشتن او را می سوزانم.
و من پشت پرده عقب معتز ایستاده بودم لحظه نگذشت که امام هادی (علیه السلام) وارد شد قبل از ورود او مردم آمده بودند و خبر ورود آن حضرت را به متوکل داده بودند آن ها گفتند ابوالحسن (علیه السلام) آمد نگاه کرد دیدم امام هادی (علیه السلام) مشغول ذکر است و در عالم خودش می باشد بدون پریشانی به محض این که متوکل او را دید خود را از تخت به زیر افکند و به سوی او رفته و او را در آغوش گرفت و دست هایش را بوسید و گفت ای آقاء من ای بهترین خلق خدا ای ابوالحسن برای چه در این هنگم به این جا آمده ای امام هادی (علیه السلام) فرمود فرستاده تو آمد و گفت متوکل تو را می طلد متوکل گفت این زنازاده دروغ گفته بههرجا می خواهی برو بعد گفت ای فتح ای معتز آقایتان را بدرقه کنید وقتی امام خارج شد متوکل از آن سئوال کرد چرا فرمان مرا اجرا نکردید گفتند هیبت امام ما را فرا گرفت و در اطراف او صد شمشیر زن برهنه دیدیم از این رو ترس و وحشت گرفت و قادر به اجرای فرمان نشدیم.
بحار، ج 50، ص 196.
قدرت متوکل در برابر قدرت ملکوتی امام (علیه السلام) روایت شده متوکل به ارتش خود که نود هزار جنگجو بودند و در شر سامرا سکونت داشتند فرمان داد هر یک از آن ها تو بره اسب خود را از گل قرمز پر کنند و در نقطه معین شده روی هم بریزند این فرمان از سوی ارتشیان اجرا شد و تل عظیمی مانند کوره بزرگ پدیدار گشت که آن را تل عظیمی مانند کوره پدیدار گشت که آن را تل مخالی (یعنی توبره ها) نامیدند.
متوکل بر بالای آن تل رفت و امام هادی (علیه السلام) را احضار کرده و از او خواست که بالای آن تل برود و آن حضرت بالا رفت.
متوکل به امام هادی (علیه السلام) گفت من تو را به این جا آورده ام که سپاهیان مرا مشاهده نمائید متوکل قبلاً فرمان داده بود که همه سپاهیان لباس جنگ در تن کنند اسلحه های خود را بردارند و با بهترین زینت و کامل ترین نیرو بیرون آیند هدفش از این کار آن بود که نیروی هر کسی را که بر ضد او خروج می کند بشکند.
و ترسش از امام هادی (علیه السلام) از این رو بود که مبادا او یکی از بستگانش را به خروج و شورش بر ضد خلیفه وادار کند.
امام هادی (علیه السلام) فرمود اکنون می خواهی من نیز لشگر خودم را به تو نشان دهم متوکل گفت آری امام هادی (علیه السلام) دعا کرد ناگاه بین زمین و آسمان و مشرق و مغرب پر از فرشتگان غرق در اسلحه آشکار شدند وقتی که خلیفه آن همه جمعیت مسلح را دید از ترس بی هوش شد و بر زمین افتاد وقتی که به هوش آمد امام هادی (علیه السلام) به او فرمود ما در امور دنیا با شما مفاخرت و مسابقه نمی گذاریم ما بهاامر آخرت اشتغال داریم پس آن چه که تو در مورد من گمان کردی چنین نیست.
بحار، ج 50، ص 196.
به اعجاز امام هادی (علیه السلام) نیست شدن شعبده باز در حضور متوکل شخصی به نام زرافه دربان متوکل نقل شده زرافه می گوید شعبده بازی از هند پیش متوکل آمد متوکل لهو و لعب و بازی کردن را بسیار دوست داشت او خواست از وجود شعبده باز بر ضد امام هادی (علیه السلام) استفاده کند به شعبده باز گفت اگر طوری کنی که در یک مجلس عمومی علی بن محمد (حضرت هادی (علیه السلام)) را شرمنده کنی هزار اشرفی به تو جایزه می دهم.
شعبده باز گفت سفره غذا پهن کن و قدری نان تازه نازک در سفره بگذار و مراکنار آن حضرت جای بده به تو قول می دهم که حضرت هادی را نزد حاضران سرافکنده و شرمنده سازم، متوکل دستور او را اجرا کرد جمعی در کنار سفره نشستند امام هادی (علیه السلام) را نیز احضار نمود مقداری نان در نزدیک امام هادی (علیه السلام) گذاشتند امام هادی (علیه السلام) دست به طرف نان دراز کرد نان به جانب دیگر پرید امام هادی (علیه السلام) دست به طرف نان دیگر دراز کرد باز آن نان به سوی دیگر پرسید و حاضران خندیدند این حادثه چند بار تکرار شد امام هادی (علیه السلام) (که خشمگین شده بود) دستش را بر صورت نقش شیری که به روی پارچه متکای بود زد و فرمود دشمن خدا را بگیر هماندم آن نقش به شکل شیری زنده در آمد و به شعبده باز حمله کرد و او را درید و خورد سپس به جای اولش به همان صورت و نقش شیر در پارچه متکا باز گشت همه حاضران حیرت زده شدند امام هادی (علیه السلام) برخاست که برود متوکل به آن حضرت التماس کرد که بنشینید و آن شعبده باز را بازگردان آن حضرت فرمود: سوگند به خدا او را پس از این نخواهی دید آیا تو دشمنان خدا را بر دوستانش مسلط می کنی حاضران نیز از آن جا رفتند و دیگر آن شعبده باز دیده نشد.
بحار، ج 50، ص 146 و 147.