داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

معجزه دیرگ از حضرت امام جواد (علیه السلام)

شیخ مفید و طبرسی و دیگران روایت کرده اند از (علی بن خالد) که گفت زمانی در سر من رای بودم شنیدم که مردی را از شام آورده اند در این جا حبس نمودند و می گویند او ادعای نبوت و پیغمبری کرده گفت من رفتم در آن جائی که او را حبس کرده بودند از پاسبانان اجازه گرفتم و مرا نزد او بردند چون با او صحبت کردم دیدم مردی عاقل و فهمیده است سئوال کردم قصه تو چیست گفت من در شام در کنار رأس الحسین عبادت میکردم تا این که یک شبی در محراب عبادت مشغول به ذکر خدا بودم که ناگاه شخصی را دیدم که آمد پیش من و به من گفت برخیز همراه من بیا پس من برخاستم و مرا کمی راه برد ناگاه دیدم در مسجد کوفه هستم گفت این مسجد را می شناسی گفتم بلی این مسجد کوفه است پس باهم نماز خواندیم.
پس بیرون رفتیم و مراکمی راه برد دیدم که در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشم پس سلام کرد بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و با هم نماز خواندیم پس با هم بیرون آمدیم پس قدر کمی راه رفتیم دیدیم که در همان جای اولی در محراب عبادت خود در شام می باشد و آن شخص از نظر من غایب شد پس من در تعجب ماندم تا یک سال چون سال دیگر شد باز آن آقا را دیدم که پیش من آمد من از دیدن او مسرور شدم بس مرا خواند و با خود بر به همان موضعی کهدر سال گذشته برده بود چون مرا برگرداند به شام و خواست از من مفارقت کند به او گفتم که تو را قسم می دهم به خدائی که این قدرت را به تو داده بگو تو کیستی فرمود: من محمد بنعلی ابن موسی الرضا هستم (یعنی امام جواد (علیه السلام)).
پس من این حکایت را برای شخصی نقل کردم این خبر کم کم به گوش وزیر معتصم (محمد بن عبد الملک) رسید فرستاد مرا دست بسته آوردند به عراق و حبس کردند چنان چه می بینی و به من تهمت زدند و گفتند ادعای پیغمبری کرده اید گفتم حالا میل داری که من قصه تو را برای وزیر معتصم بنویسم تا او از وضع شما با خبر گردد و تو را رها کند گفت بنویس پس من نامه ای به محمد بن عبد الملک نوشتم حال جریان را چون جواب آمد دیدم همان نامه خودم است در پشت آن نوشته که به آن مرد محبوس بگوئید که بگوید به کسی کهاو را در یک شب از شام به کوفه و مدینه و مکه برده و از مکه به شام برگردانیده بیاید او را از زندان بیرون برد.
راوی گفت من خیلی ناراحت شدم از جواب این نامه روز دیگر صبح زود گفتم بروم از جواب نامه او را خبر بدهم و امر به صبر نمایم.
چون به در زندان رسیدم پاسداران زندان و لشگریان و مردمان بسیار به سرعت تمام گردش می کنند و جست و جو می نمایند گفتم مگر چه خبر است گفتند آن مردی که ادعای نبوت می کرد در زندان بود دیشب مفقود شده و هیچ اثری از او نیست نمی دانیم به زمین فرو رفته یا مرغ هوا او را ربوده علی بن خالد گفت فهمیدم که امام جواد (علیه السلام) به اعجاز او را بیرون برده است و من در آن وقت زیدی مذهب بودم چون این معجزه را دیدم امامی مذهب شدم و ایمان آوردم.
ارشاد، ج 2، ص 289، روضه الواعظین، ص 243.
در روایت آمده یکی از شیعیان که بسیار خوشحال به نظر می رسید به حضور امام جواد (علیه السلام) آمد حضرت به او فرمود چرا این گونه تورا شاد می بینم او عرض کردای پسر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از پدرت شنیدم می فرمود سزاوارترین روز برای شادی کردن آن روزی است که خداوند به انسان توفیق نیکی کردن و انفاق نمودن بر برادران دینی دهد امروز ده نفر از برادران دینی که فقیر بودند نزد من آمدند و من به همه آن ها پول و خواربار دادم از این رو خوشحال هستم.
امام جواد (علیه السلام) فرمود سوگند به جانم سزاوار است که تو خوشحال باشی.
اگر عمل خود را پوچ نساخته باشی و یا بعداً حبط و پوچ نکنی.
او عرض کرد با این که من از شیعیان خالص شما هستم چگونه عمل نیک خودم را حبط و پوچ می کنم امام جواد (علیه السلام) فرمود همین سخنی که گفتی کارهای نیک خود را حبط و پوچ نمودی (یعنی ادعای شیعه خالص بودن کاری ساده ای نیست) اوعرض کرد توضیح بدهید، امام جواد (علیه السلام) فرمود: این آیه را بخوان:
یاالها الذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی.
بقره آیه 264.
ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خودتان با منت و آزار باطل نسازید.
او عرض کرد من به آن افرادی که صدقه دادم منت بر آن ها نگذاشتم و آن ها را آزار ننمودم.
امام جواد (علیه السلام) فرمود: خدا فرموده بخشش های خود را با منت و آزار باطل و پوچ نسازید.
نه فرموده تنها منت و آزار بر آنان که بخشش کردی بلکه خواه منت و آزار بر آنان باشد یا دیگران آیا به نظر تو آزار به آنان که بخشش کردید شدیدتر است یا ا زار به فرشتگان مراقب اعمال تو و فرشتگان مقرب الهی و یا آزار به ما.
او عرض کرد بکله آزار به فرشتگان و آزار به شما شدیدتر است.
امام جواد (علیه السلام) فرمود: تو فرشتگان و مرا آزار دادی بخشش خود را باطل نمودی.
او عرض کرد چرا باطلکردم و شما را آزار دادم؟
امام جواد (علیه السلام) فرمود: این که گفتی چون باطل نمودم با این که من از شیعیان خالص شما هستم (همین ادعای بزرگ به اضافه ما را آزار داد).
سپس فرمود: وای بر تو آیا می دانی شیعه خالص ما کیست؟ شیعه خالص ما سلمان است و ابوذر است مقداد و عمار حبیب نجار هستند تو خود را در صف این افراد برجسته قرار دادی و با این ادعا فرشتگان و ما را آزردی.
آن مرد به گناه و تقصیر خود اعتراف کرد و استغفار کرد و توبه نمود و عرض کرد اگر نگویم شیعه خالص شما هستم پس چه بگویم امام (علیه السلام) فرمود بگو من از دوستان شما هستم دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن دارم او چنین گفت و از گفته قبل استغفار کرد امام جواد (علیه السلام) فرمود: اکنون پاداش بخشش های تو به تو بازگشت نمود و حبط و بطلان آن ها بر طرف گردید.
حبار، ج 68، ص 159.

امام جواد (علیه السلام) و دلداری مریض

یکی از شاگردان امام جواد (علیه السلام) بیمار شده بود در حدی که بستری شده بود و امید زنده ماندن نداشت امام جواد (علیه السلام) با خبر شد همراه جمعی از اصحاب به عیادت او رفت وقتیکه در بالین او نشست و احوال او را پرسید او زارزار گریه کرد و می گفت می ترسم چه کنم مرگ در کار است.
امام جواد (علیه السلام) به او فرمود: ای بنده خدا تو که از مرگ می ترسی از این جهت است که نمی دانی مرگ چیست برای تو مثالی بزنم اگر بدنت آلوده به چرک و کثافات باشد و موجب زخم های پوستی بدن گردد وناراحت شوی و بدانی که اگر حمام بروی و شستشو کنی همه این چرک ها و آلودگی ها و زخم ها از بین می رود آیا میل داری که به حمام بروی یا میل نداری؟ بیمار عرض کرد البته دوست دارم که هر چه زودتر به حمام بروم و خود را از همه ناپاکی های پاک نمایم امام جواد (علیه السلام) فرمودمرگ برای مؤمن همان حمام است و آن آخرین منزلگاه و مرحله شستشو و پاکسازی از آلودگی های گناه می باشد بنابراین اگر به سوی مرگ رفتی در حقیقت از همه اندوه ها و رنج ها نجات یافتی و به سوی شادی رو آوردی پس هیچ غم را به خود راه نده.
بیانات گرم و پرمهر امام جواد (علیه السلام) روحی تازه در کالبد آن بیمار بخشید قلب و اعصاب او آرام شد و اندوهش به شادی و نشاط تبدیل گردید.
داستان های شنیدنی از چهارده معصوم محمدی اشتهارد، ص 174.
امام جواد (علیه السلام) هنگامی که دیده به جهان گشود حضرت رضا (علیه السلام) فرمود:
هذا المولود الذی لم یولد مولود اعظم برکه علی شیعتنا منه.
سیره چهارده معصوم، ص 749 نقل از بحار ج 50، ص 15.
فرمود این نوزادی است که مولودی برای شیعیان ما پر برکت تر از او به دنیا نیامده است.
بحار، ج 50، ص 15.
مادر امام جواد (علیه السلام) (خیزران) نام داشت او را به نام های دیگری مانند ریحانه، سبیکه مرسیه نیز می خواندند این بانو در عصر خود از برترین بانوان بود.
مطابق بعضی از روایات نام اصلی او سبیکه بود حضرت رضا (علیه السلام) نام او را خیزران گذاشت.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد این بانوی با فضیلت و قهرمان پرور فرزندش امام جواد (علیه السلام) چنین پیشگویی کرد پدرم به فدای پسر برترین کنیزان که از اهالی نوبه و پاک سرشت است.
سیره چهارده معصوم، ص 751 نقل از اصول کافی، ج 1، ص 323 و بحار ج 50، ص 7 و 13.
خیزران از اهالی نوبه (یکی از نقاط آفریقا نزدیک مصر) از طایفه ماریه قبطیه بود.
ماریه قبطیه همان بانوی باکمال است که نجاشی پادشاه حبشه او را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اهدا نمود. و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او دارای فرزندی به نام ابراهیم گردید که در دوران کودکی از دنیا رفت.
بحار، ج 18، ص 419.
روایت دیگر درباره تولد حضرت جواد (علیه السلام) هم عرض کردم یک قول دیگر در روز دهم ماه رجب سال 195 هجری در مدینه متولد شد و حضرت رضا (علیه السلام) در سال 200 به دعوت مأمون از مدینه به سوی خراسان هجرت کرد نتیجه می گیریم که حضرت جواد حدود پنج سال در مدینه زیر سایه پدر بودند.

یکی معجزه از امام جواد (علیه السلام) در سن کودکی

محمد بن سنان می گوید از درد چشم به امام رضا (علیه السلام) شکایت کردم حضرت کاغذی را برداشت و برای حضرت جواد (علیه السلام) که در آن وقت کم تر از سه سال داشت نام نوشت و آن را به خدمت کار داد تا به حضرت جودا برساند و به من فرمود هماره خدمتکار نزد حضرت جواد برو و این موضوع رامخفی بدار (یعنی معجزه ای را که از او می بینی پنهان کن) من همراه خدمتکار به حضور حضرت جواد (علیه السلام) رسیدم خادمی او را در آغوش گرفته بود آن خادم نامه را در برابر چشم حضرت جواد بازکرد حضرت جواد (علیه السلام) به آن نگاه می کرد و سر را به سوی آسمان بلند کرد و چند بار گفت خدایا نجت بده هماندم همه دردهای چشم برطرف گردید و به قدری دید چشم های من خوب شد که چشم هیچ کس این گونه دید نداشت به حضرت جواد گفتم خداوند تو را سرور و رهبر این امت قرار داد چنان که عیسی (علیه السلام) را سرور و رهبر بنی اسرایل نمود آن گاه باز گشتم و قبلاً امام رضا (علیه السلام) به من فرموده بود پنهان کن هم چنان مدت ها گذشت که چشمانم سالم و خوب بودند تا این که این معجزه را برای مردم نقل کردم دوباره درد چشم بر من عارض گردید.
سیره چهارده معصوم، ص 754.
امام رضا (علیه السلام) حضرت جواد را به عنوان مولود پر برکت برای شیعیان یاد می کرد.
چرا که او با آن وسعت علم و حلم می توانست تمام توطئه های دشمنان را خنثی کرده و پیروز گرداند حتی کار به جایی رسید بعضی القاء کردند که چهره حضرت جواد نشان می دهد که فرزند امام رضا نیست بعضی از افراد فریب خورد و در شباهت حضرت جواد (علیه السلام) به امام رضا (علیه السلام) القاء شبهه کردند حضرت رضا (علیه السلام) به آن ها فرمود حضرت جواد پسر من است.
آن ها گفتند میان ما و تو قیافه شناسی داور باشد زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بعضی موارد به حکم قیافه شناسی داوری می فرمود.
بنابراین بین ما و شما قیافه شناس داوری کند حضرت رضا (علیه السلام) فرمود من به دنبال قیافه شناسی نمی فرستم شما آن ها را دعوت کنید ولی به آن ها نگوئید که برای چه دعوتشان می کنید.
جمعی از بستگان امام رضا (علیه السلام) درباغی قرار گرفته امام رضا (علیه السلام) لباس کشاورزان را پوشید ودر گوشه ای از باغ به صورت باغبان مشغول بیل زدن شد.
سپس حضرت جواد (علیه السلام) را آوردند او در کنار گروهی از بستگان نشست در این هنگام قیافه شناسی را آوردند وارد باغ کردند حاضران به آن ها گفتند این پسر (حضرت جواد (علیه السلام) را به پدرش منسوب کنید).
بگوئید پدر این پسر در میان این جمعیت کیست؟
قیافه شنسان قیافه را دیدند و سپس گفتند پر این پسر در میان این گروه حاضر نیست ولی این مرد و آن مرد عموی او هستند و آن خانم عمه او است سپس قیافه شناسان به آن باغبان که در چند قدمی مشغول بیل زدن بود از دور نگاه کردند آن گاه گفتند اگر این پسر (حضرت جواد (علیه السلام)) در این جا پدری داشته باشد همین باغبان است که قدم های او با قدم های این پسر یکسان است.
چند لحظه بعد حضرت رضا (علیه السلام) نزد آنان آمد قیافه شناسان تا چهره آن حضرت را دیدند بی درنگ گفتند هذا ابوه این پسر هیمن شخص است علی بن جعفر عموی حضرت رضا (علیه السلام)) می گوید در اینهنگام برخاستم و لب حضرت جواد (علیه السلام) را بوسیدم و به او عرض کردم گواهی می دهم که تو در پیشگاه خدا امام من هستی.
سیره چهارده معصوم، ص 756 اقتباس از اصول کافی، ج 1، ص 323.
از زکریا بن آدم روایت شده گفتمن در محضر حضرت رضا (علیه السلام) بودم ناگاه حضرت جواد (علیه السلام) را که کم تر از چهار سال داشت آوردند دست هایش را بر زمین زد و سر به آسمان بلند نمود و در فکر فرو رفت فکرش طولانی شد امام رضا (علیه السلام) به او فرمود به قربانت چرا فکر کردن تو طولانی شد حضرت جواد (علیه السلام) گفت درباره ستم هایی که به مادرم فاطمه (علیه السلام) کردند فکر می کنم سوگند به خدا آن دو تن را از قبر بیرون می آورم و می سوزانم و سپس خاکسترشان را بر باد می دهد و به سوی دریا می پراکنم حضرت رضا (علیه السلام) به او نزدیک شد و بین دو چشم او را بوسید و سپس به او فرمود: پدر ومدرم به فدایت تو سزاوار مقام امامت هستی.
سیره چهارده معصوم، ص 757 اقتباس از دلائل الامامیه و بحار، ج 50، ص 59.