داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

معجزه دیگر از امام رضا (علیه السلام)

عظمت حادثه باریدن باران موجب ذلت و رسوایی بد خواهان و حسد ورزان شد آن ها به مأموران هشدار دادن که این حادثه عجیب موجب می شود که پایگاه مردمی حضرت رضا (علیه السلام) اوج گیرد و مقام خلافت از خاندان شما بیرون رود.
کار به جائی رسید که یکی از آن ها به نام (حمید بن مهران) که یکی از رجال دربار مأمون بود به امام رضا (علیه السلام) گفت ای پسر موسی تو از مرز و حریم خود تجاوز کردی خداوند که باران را در وقت تقدیر شده اش فرستاد آن را مربوط به دعای خود و دلیل شکوه و عظمت خود در پیشگاه خدا دانستی خیال می کنی مثل معجزه ابراهیم (علیه السلام) را آورده ای که پرندگان را به اذن خداوند زنده کرد اگر تو راست می گوئی به این دو صورت شیری را که بر مسند مأمون نفس بسته فرمان بده تا زنده شوند و سپس آن هاا بر من مسلط ساز در این صورت چنین چیزی معجزه ای برای تو خواهد شد نه بارانی که طبق معمول در وقتش می بارد.
در این جا بود که امام رضا (علیه السلام) خشمگین شد و فریاد زدای شیرها این شخص پلید را بگیرید.
همان دم آن دو صورفت شیر به دو شیر حقیقی تبدیل شدند و به حمید بن مهران حمله کرده و او را دریدند و هیچ چیزی از او باقی نگذاشتند و حتی خون ناپاکش را لیسیدند پس از فراغت دو صورت شیر به امام (علیه السلام) متوجه شده و عرض کردند ای ولی خدا هر گونه فرمان بدهی اطاعت می شود اگر فرمان دهی این شخص (اشاره به مأمون) را نیز بدریم مأمون با شنیدن این سخن بی هوش شد امام رضا (علیه السلام) به آن دو شیر فرمود به جایگاه خود برگرید آن ها به تصویر قبلی روی مسند همان صورت قبل بازگشتند وقتی که مأمون به هوش آمد گفت حمد و سپاس خداوندی را که ما را از شر حمید بن مهران کفایت نمود سپس به امام رضا (علیه السلام) عرض کردای پسر رسول خدا چنین حادثه ای از اختیارات جد شما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سپس از اختیارات شما است.
عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 171 و 172.

چگونگی شهادت امام رضا (علیه السلام)

شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) را مختلف نقل کرده اند چون دست های مرموزی در کار بوده که خواسته اند حقیقت شهادت کشف نشود و یا مقصر اصلی شناخه نشود.
مرحوم شیخ مفید چنین نقل می کند:
حضرت رضا (علیه السلام) در مورد انحارف دو برادر فضل بن سهل و برادرش حسین ین سهل که نقش و نفوذ بسیار در ارکان دولتی داشتند با مأمون بر ضد آن حضرت تحریک نمودند و رأی مأمون را در مورد آن حضرت دگرگون ساختند تا این که او را به تصمیم بر قتل امام رضا (علیه السلام) وادار کردند.
به طوری که روزی حضرت رضا (علیه السلام) با مأمون غذا خوردند و حضرت بر اثر آن غذا بیمار شد مأمون خود را به بیماری زد تا وانمود کند که دستی در کار نبوده بلکه آن به طور طبیعی نامناسب بوده و هر دو را بیمار کرده است.
و همین موجب شهادت حضرت رضا (علیه السلام) گردید.
سپس مرحوم شیخ مفید می نویسد: محمد بن علی بن حمزه از منصور بن بشیر از برادرش عبد الله بن بشیر روایت کرده که گفت مأمون به من دستور داد ناخن های خود را بلند کنم و این کار را برای خود عادی نمایم و برای کسی درازی ناخن خود را آشکار ننمایم من نیز چنان کردم سپس مرا خواست و چیزی بمن داد که به تمرهندی شباهت داشت و به من گفت این را به همه دو دست خود بمال من چنان کردم سپس برخاست و مرا به حال خود گذارد و پیش حضرت رضا (علیه السلام) رفته گفت حال شما چگونه است حضرت فرمود امید بهبودی دارم.
مأمون گفتمن نیز بحمد الله امروز بهترم آیا هیچ کدام از پرستاران و غلامان امروز نزد شما آمده است حضرت فرمود نه.
مأمون خشمگین شد بر سر غلامانش فریاد کشید که چرا به حال آن حضرت رسیدگی نکرده سپس مأمون گفت هم اکنون آب انار بگیر و بخور که برای رفع این بیماری چاره ای جز خوردن آن نیست.
عبد الله بشیر می گوید: مأمون به من گفت برای ما انار بیاور من چند عدد انار حاضر کردم مأمون گفت یا دست خود آن را فشار بدهید من فشردم . مأمون آن آب انار فشرده را به دست خود به حضرت رضا (علیه السلام) خورانید و همن سبب وفات آن حضرت شد و از این ماجرا دو روز بیش تر نگذشت که آن حضرت وفات کرد.
سیره چهارده معصوم، ص 735 نقل از ترجمه ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 260 و 261.
حضرت رضا (علیه السلام) می فرمیاد صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله دوست هر انسانی عقل اوست و دشمن آن انسان جهل و نادانی اوست.
کشف الغمه، ج 3، ص 125.
از بعضی از روایات استفاده می شود که امام رضا (علیه السلام) مدتی در شهر سرخش زندانی و تحت نظر بوده است از جمله ابا صلت هروی می گوید در سرخس به کنار خانه ای که امام هشتم (علیه السلام) در آن زندانی بود رفتم از زندانیان اجازه خواستم تا با امام (علیه السلام) ملاقات کنم آن ها گفتند نمی توانی با امام (علیه السلام) ملاقات کنی گفتم چرا؟ گفتند امام رضا (علیه السلام) نوعاً شبانه روز مشغول نماز است و در یک شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند فقط ساعتی در آغاز روز و قبل از ظهر و ساعتی هنگام غروب نماز نمی خواند ولی در آن ساعت نیز در محل نماز خود به مناجات و راز و نیاز با خدا مشغول است.
بحار، ج 49، ص 170 و عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 183 و 184.
ابن ضحاک می گوید امام رضا (علیه السلام) سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می کرد و می فرمود اگر خواسته باشم که در کم تر از سه روز قرآن را ختم کنم می توانم ولی هرگز هیچ آیه ای را نخواندم مگر این که در معنی آن اندیشیدم و درباره این که آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده.
سیره چهارده معصوم، ص 740.
جمعی از شیعیان در آن هنگام که امام رضا (علیه السلام) در خراسان بود از بلاد دور به خراسان رفته تا به محضر امام رضا (علیه السلام) برسند این گروه در عین این که شیعه بودند به گناهانی آلوده بودند آن ها یک ماه در خراسان ماندند و هر روز 3 بار به درب خانه امام رضا (علیه السلام) می آمدند ولی دربان اجازه ورود به آن ها نمی داد سرانجام آن ها توسط دربان به امام رضا (علیه السلام) پیام دادند ما از راه دور آمده ایم اگر شما را ملاقات نکنین روسیاه خواهیم شد و هنگام مراجعت به وطن در نزد مردم شرمنده و سرافکنده می گردیدیم به ما اجازه ملاقات بده.
دربان پیام آن ها را به امام رضا (علیه السلام) رساند امام (علیه السلام) اجازه ورود به آن ها دد گله کردند امام رضا (علیه السلام) به آن ها فرمود این که اجازه به شما ندادم از این رو است که شما ادعامی کنید شیعه حضرت علی (علیه السلام) هستید ولی دروغ می گویید شیعه علی (علیه السلام) حسن و حسین (علیهم السلام) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند شما مدعی هستید که شیعه امیر المؤمنین علی (علیه السلام) هستند ولی در بیش تر اعمال با آن حضرت مخالفت می نمایید.
آن ها هماندم استغفار و توبه حقیقی کردند آن گاه امام (علیه السلام) با آغوش باز از آن ها پذیرائی کرد و با آن ها گرم گرفت و به دربان فرمود: آن ها چند بار به درب خانه ما آمدند دربان عرض کرد شصت بار امام (علیه السلام) به او فرمود: اینک شصت باز نزد آن ها بیا و برو آن ها سلام کن و سلام مرا به آن ها ابلاغ نما دربان دستور امام رضا (علیه السلام) را اجرا نمود.
بحار، ج 68، ص 158 و 159.
روزی امام رضا (علیه السلام) بر مأمون وارد شد دید او وضو می گیرد و غلامش به دست او آب می ریزد امام (علیه السلام) به او فرمود: ای رئیس مؤمنان هیچ کس را در عبادت خدا شریک قرار نده (البته طبق آیه شریفه است سوره کهف آخرین آیه که خداوند می فرماید ولا یشرک بعباده ربه احداً مأمون غلام را در کرد و خود وضویش را به پایان رسانید همین تذکر امام (علیه السلام) بر کینه و خشم باطنی مأمون نسبت به امام (علیه السلام) افزود.
سیره چهارده معصوم، ص 742.

امام رضا و نشان دادن قدرت الهی به مردم

محمد بن قاسم از امام عسگری (علیه السلام) از پدرش از جدش از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) روایت کرده گفت چون مأمن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را ولیعهد خویش قرار داد مدتی باران نیامد بعضی از اطرافیان مأمون مخالفین حضرت رضا (علیه السلام) شروع به یاوه گوئی کرده گفتند این (نیامدن باران) از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است از زمانی که ایشان به این سرزمنی قدم نهاده باران از آسمان نباریده و خداوند از فرستادن باران دریغ فرموده اینخبر به مأمون رسید و بر او گران آمد نزد حضرت آمده تقاضا کرد که ایشان نماز استسقاء (طلب باران) بخواند و گفتای کاش (حضرت) دعا می کرد و خداوند باران می فرستاد امام (علیه السلام) فرمود خوب مأمون سئوال کرد در چه روز آن روز روز جمعه بود، این کار را انجام می دهی امام فرمود روز دوشنبه چون من جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دیدم که جدم امیر المؤمنین علی (علیه السلام) با او بود به من فرمود پسر جانم تا روز دوشنبه صبر کن آن گاه به صحرا رو و از خداوند طلب باران کن خداوند متعال برای مردم باران خواهد فرستاد و به آنان خبر ده آن چه را خداوند عزیز بتو نمایاند که مردم بدان آگاه نیستند از موقعیت وجود تو در میان آنان تا تو را بشناسند و علمشان درباره تو زیاد شود و به فضل و مقام و اعتبار تو در نزد خداوند عزوجل آگاه کردند چون روز دوشنبه رسید حضرت روی به صحار نهاد و مردمان جمله بیرون آمدند آن جناب منبر رفت و حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت ای پروردگار من تو که حق ما اهل بیت را عظیم مقرر داشتی تا مردم به امر تو دست به دامن ما شوند و از ما یار طلبند.
و امیدوارم کرم تو باشند و حرمتت را بجویند و به احساس تو چشم دوزند پس سیراب کن ایشان را به یارانی پر سود فراگیر بی وقفه و بی درنگ و بی ضرر و زیان.
ابتدایش پس از بازگشتن ایشان از این صحرا بمنازلشان باشد.
راوی گفت قسم به آن کس که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به حق به نبوت مبعوث کرد ناگاه بادعا وزیدن گرفت ابرها به وجود آورد و آسمان به رعد و برق افتاد و مردم به جنبش افتادند گویا قصد گریزان از باران داشتند.
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودای مردم آرام باشید این ابرها از شما نیست به سوی فلان بلد می روند ابرها همه رفتند و نباریدند سپس ابری دیگر آمد که شامل رعد و برق بود باز مردم ازجا حرکت کردند امام فرمود بر جای خود آرام باشید این ابر نیز برای شما نیست به فلان بلد می رود و برای اهل آن جا می بارد و پیوسته ابرها آمدند و رفتند تا ده قطعه ابر و حضرت رضا (علیه السلام) هر کدام را می گفت این مربوط به شما نیست این از اهل فلان شهر است شما حرکت نکنید و برجای خود آرام بمانید.
تا این که برای با یازدهم ابری پدید آمد در این بار امام (علیه السلام) فرمود این ابر را خداوند عزوجل به سوی شما برانگیخته پس او را به جهت تفضلی که بر شما کرده سپاس گویید اکنون برخیزید و به قرارگاه و منزل های خود بروید و این ابر بالای سر شما است و نمی بارد تا به خانه و منازل خود برسید آن گاه باریدن می گیرد آن مقدار بر شما خیر می بارد که شایسته کرم خداوندی است و ابر هم چنان بود و نمی بارید تا همگان نزدیک منازل خود شدند آن گاه به شدت شروع به باریدن نمود و رودخانه ها و استخرها و گودال ها و صحراها راهمگی آب فرا گرفت و مردم شروع کردند به تبریک گفتن به فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سبب کرامتی که خداوند عزوجل به او مرحمت فرموده است و می گفتند گوارا باد او را این کرامت آن گاه حضرت میان جمعیت آمد و مردم بسیار حاضر شدند آن گاه فرمود ایها الناس از خدا بترسید و نعمت های او را قدر بدانید و بنافرمانی کردن نعمت ها را از خو گریزان ننمائید تا خودتان را به بهشت برسانید. آری هر کس چنین کند یعنی برادران دینی خود را یاری کند بی شک از خاصان خداوند تبارک و تعالی شمرده می شود همانا رسول خدا را در این باب کلام این است به رسول خدا گفتند فلانی هلاک شد زیرا گناهانش چنین و چنان است، حضرت فرمود: این طور نیست بله نجات یافت و خداوند عملش رز ختم به خیر می کند و به زودی همه گناهان او را خواهد بخشید آن ها را به حسنات مبدل خواهد نمود چرا که او در راهی می گذشت و مؤمنی عورتش نمایان شده بود خودش نمی دانست پس این مرد بدون این که او متوجه شود عورت او را پوشانید از ترس این که اگر مطلع شود خجالت می کشد و با یکدیگر می رفتند تا در میان دره ای مرد فهمید که او چنین کاری کرده است گفت ای مرد خداوند ثواب ترا جزیل و عاقبت تو را به خیر کند و در حساب تو سخت نگیرد.
خداوند دعای آن مرد را در حق وی مستجاب کرد و این مرد را خداود عاقب به خیر نمود به سبب دعای آن مؤمن.
و این کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به نا مرد که درباره اش گفته بودند هلاک شد رسید و توبه کرد.
عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 387.