داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

معجزه دیگر از امام رضا (علیه السلام)

قطب راوندی روایت از احمد بن (عمرو) که گفت رفتم خدمت حضرت رضا (علیه السلام) و زوجه ام آبستن بود چون خدمت آن حضرت رسیدم عرض کردم:
من وقتی که از شهرم بیرون آمدم زوجه ام آبستن بود دعا کن که حق تعالی بچه او را پسر قرار دهد فرمود او پسر است پس نام گذار اورا عمر گفتم من نیت کرده ام که او را علی نام گذارم و امر کرده ام اهل بیت خود را که او را علی نام گذارند فرمود: نام او را عمرو بگذار پس من وارد کوفه شدم دیدم از برای من پسری متولد شده او را علی نام گذاشته اند پس من او را عمر نام گذاردم همسایگان من که مطلع شدند از این مطلب گفتند دیگر ما تصدیق نمی کنیم بعد از این چیزی را که از تو نقل کنند (یعنی همسایه های او که سنی بودند گفتند بر ما معلوم شد که تو سنی هستی و نسبت شیعه گی که به تو داده اند خلاف بوده و ما بعد از این تصدیق نمی کنیم چیزی را که از تو از این مقوله به شما نسبت دهند.
راوی می گوید آن وقت فهمیدیم که حضرت نظرش بر من بیش تر بوده از خودم به نفس خودم.
منتهی الامال، ج 2، ص 390.

معجزه ای از حضرت رضا (علیه السلام)

شیخ صدوق علیه الرحمه روایت از محمد بن احمد نیشابوری که گفت شنیدم از جده ام خدیجه که گفت چون حضرت رضا داخل نیشابور شد در منزل جده من فرود آمد چون حضرت رضا آن خانوده را در آن محل پسند کرده بود چون وارد خانه ما شد بادامی در کنر حیاط ما کاشت و رشد کرد و درختی شد و بار آورد در سال مردم داشتند پس بادام آن درخت را برای شفا می بردند هر که را علتی به وجود می آمد به جهت تیرک از آن بادام می خورد عافیتپیدا می کرد و هر که درد چشم داشت از آن بادام بر چشم خود می نهاد شفا می یافت و زن آبستن که زائیدن بر او دشوار می شد از آن بادام می خورد دردش سبک و همان ساعت می زائید.
و اگر چهار پای قولنج می شد از شاخه آن درخت می گرفت و بر شکم او می کشید خوب می شد از برکت آن ضحرت پس روزگار بگذشت آن درخت خشک شد.
جد من می آمد شاخه های آن را ببرید (از اثر این عمل) کور شد پسرش جد من می آمد و آن درخت را از بیخ می برید (از مرتکب) شدن به این عمل تمام اموالش به بادفنا رفت نقل شده که مالش حدود هشتاد هزار درهم بود که برای خودش چیزی نماند یکی دیگر از پسرانش آمد که این درخت را از ریشه برکند پای راست او سیاه شد بعد از یک ماه مرد.
منتهی الامال، ج 2، ص 404.

یکی دیگر از معجزه های امام رضا (علیه السلام)

شیخ صدوق و ابن شهر آشوب از ابوالصلت روایت کرده اند چون به سناباد رسید پشت مبارک خود را گذاشت به کوهی که دیگ ها را از آن کوه می تراشند و گفت خداوندا نفع به بخش به این کوه و برکت بده در هر چه در ظرفی گذارند که از این که تراشند.
بعد فرمود که از برایش دیگ ها از سنگ تراشند و فرمودند که طعام آن حضرت را نریزند مگر در آن دیگ ها.
و آن حضرت خفیف الاکل و کم غذا بوده پس از آن روز مردم دیگ ها و ظرف ها از آن سنگ می تراشند و برکت یافتند (تا حال که اهل خراسان از همان دیزی سنگی استفاده می کنند).
منتهی الامال، ج 2، ص 405.