داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

دوران زندانی بودن امام کاظم (علیه السلام) امام کاظم (علیه السلام) در زندان های مختلف

امام کاظم (علیه السلام) یکسال در بصره در زندان عیسی بن جعفر به سر برد پس از یکسال عیسی برای هارون چنین نوشت:
موسی بن جعفر (علیه السلام) را از من تحویل بگیرید و به دست هر کسی می خواهی بسپار و گرنه او را آزاد میکنم کوشش بسیار کردم تا حجتی بر او بیابم ولی چیزی به دستم نیامد تا آن جا که هنگام دعا کرد او مخفیان گوش فرا دادم تا ببینم آیا برای تو با من نفرین می کند چیزی نشنیدم جز این که برای خود دعا می کرد و از درگاه خدا طلب رحمت و مغفرت می نمود.
هارون پس از دریفت نامه عیسی مأموری به بصره فرستاد و امام کاظم (علیه السلام) را از عیسی تحویل گرفت و به بغداد آورد و در آن جا به فضل بن ربیع (یکی از کارگزاران سطح بالای رژیم) تحویل داد امام (علیه السلام) مدتی طولانی در زندان او به سر می برد.
بحار، ج 48، ص 233.
(با دقت و دقیق حالات امام کاظم (علیه السلام) را هنگامی که در زندان مشغول عبادت و راز و نیاز با خالق خود داشت مطالعه بفرمائید بعد متوجه می شوید که دنیا هیچ ارزشی ندارد که انسان برای او به گناه مرتکب بشود و بعد در روز قیامت عذاب بکشد).
شیخ صدوق ره به اسناد خود از عبد الله قزوینی نقل می کند که پدرم روزی نزد فضل بن ربیع رفتم دیدم بالای بامی نشسته به من گفت نزدیک بیا نزدیک رفتم تا برابرش رسیدم و گفت به آن اطاق بنگر به آن از پنجره نگاه کردم گف در خانه چه می بینی؟
گفتم جامه ای افتاده گفت درست نگاه کن با دقت نگاه کردم و حقیقت را دریافتم گفتم مردی در حال سجده است گفت آیا این مرد را می شناسی گفتم نه گفت این مرد مولای تو است، گفتم مولای من کیست؟ گفت خود را به نادانی می زنی، گفتم نه ولی. مولای برای خود نمی شناسم گفت این مرد ابو الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) است من شب و روز او را تحت نظردارم او را غیر از این حال سجده که دیدی ندیدم او نماز صبح را در اول وقتش می خواند سپس بعد از نماز تا طلوع خورشید مشغول تعقیب است سپس به سجده می رود و هم چنان تا ظهر در سجده است و به غلامی سفارش کرده که لحظه ظهر را به او خبر دهد او به محض این که از جانب غلام با خبر می شود که ظهر شده از سجده برمی خیزد بدون آن که وضو بگیرد مشغول نماز ظهر می شود من از خواندن نماز بدون تجدید وضو می فهمم که و در سجده به خواب نرفته او به همین ترتیب مشغول عبادت است تا از نماز عصر فارغ می شود پس از نماز عصر به سجده می رود و همواره در سجده است تا خورشید غروب کند پس از غروب برمی خیزد و نماز مغرب را می خواند بی آن که برای قضای حاجت برود هم چنان مشغول نماز و تعقیب نمز است تا نماز عشا را می خواند و بعد از نماز عشا غذای اندکی که برایش آورده می شود می خورد سپس تجدید وضو می کند آن گاه برمی خیزد و همواره در دل شب مشغول نماز است تا اذان صبح فرا رسد من نمی دانم که در این بین قضای حاجت می کند.
همین که غلام می گوید سپیده دمیده شد برمی خیزد و نماز صبح را به جای می آورد این روش از حدود یکسال تاکنون که او را به من سپرده اند برنامه شبانه روزی اوست.
انوار البهیه، ص 294.
امام کاظم (علیه السلام) از زندان عیسی بن جعفر به زندان فضل بن ربیع انتقال یافت بعد از مدتی طولانی به زندان فضل بن یحیی انتقال دادندتوجه شما را به آن جلب می کنم.
هنگامی که امام کاظم (علیه السلام) در زندان فضل بن ربیع بود هرون از فضل بن ربیع خواست تا آن حضرت را بکشد او از اقدام چنین جنایتی خودداری کرد، هارون در نامه ای به او نوشت که امام (علیه السلام) را به فضل بن یحیی تحویل دهد طبق این نامه فضل بن یحیی امام (علیه السلام) را از فضل بن ربیع تحویل گرفت و به خانه اش برد و در اطاقی او را تحت نظر نگه داشت آن حضرت روزها را روزه می گرفت و همواره به عبادت و مناجات با خدا اشتغال داشت، فضل بن یحیی تحت تأثیر عظمت معنوی امام (علیه السلام) قرار گرفت و به آن حضرت احترام می کرد.
خبر احترام فضل به یحیی از امام کاظم (علیه السلام) به هارون رسید، او خشمگین شد و برای فضل بن یحیی نامه ای نوشت و از او خواست که امام (علیه السلام) را به قتل رساند ولی او مرتکب چنین جنایتی نشد.
از سوی دیگر هارون خادم مخصوصش به نام مسرور را طلبید و به او نامه ای داد و گفت این نامه را به عباس بن محمد (رئیس دژخیمان) برسان و به او دستور بده تا آن چه را در نامه نوشته شده اجرا کند.
و نامه دیگر به مسرور داد و گفت این نامه را نیز به دست سندی بن شاهک (یکی از دژخیمان بی رحم) برسان و به او دستور بده تا از عباس بن محمد اطاعت کند مسرور خادم به بغداد آمد و به خانه فضل بن یحیی رفت و امام کاظم (علیه السلام) را در آن جا در آسایش دید همان لحظه نزد عباس بن محمد و سندی بن شاهک رفت و نامه های هارون را به آن ها داد.
عباس پس از خواندن نامه فضل بن یحیی را احضار کرد و به سندی بن هاشک دستور داد تا بدن فضل را برهنه کند و صد تازیانه به او بزند سندی بن شاهک این دستر را اجرا نمود، از آن پس امام (علیه السلام) را به زندان سندی بن شاهک منتقل کردند.
خلاصه ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 231.
روایت شده هارون کنیزی خردمند و زیبا چهره و خوش اندام را برای خدمتگزاری به زندان نزد امام کاظم (علیه السلام) فرستاد و شخصی را مخفیانه مأمور کرد تا حال آن کنیز را برای او گزارش دهد آن شخص دید آن کنیز زیبا روی در زندان به سجده افتاده و با سوز و گداز می گوید قدوس سبحانک سبحانک سبحانک.
ای خدای پاک و منزه تو از هر عیبی منزه هستی، منزه هستی، منزه هستی. او را نزد هارون بردند در حالی که می لرزید و به آسمان نگاه می کرد همان مشغول نماز شد وقتی که از او پرسیدند اینچه حالتی اس که پیدا کرده ای در پاسخ گفت عبد صالح (امام کاظم (علیه السلام)) را دیدم که چنین بود او معجزه ای که از امام کاظم (علیه السلام) در زندان دیده بود برای هارون نقل کرد، هارون که بر اثر کینه و حسد به خشم آمده بود به یکی از مأمورین خود گفت این زن ناپاک را تحت نظر بگیر تا این مطالب را به کسی نگوید آن کنیز هم چنان مشغول عبادت بود تا این که قبل از شهادت امام کاظم (علیه السلام) از دنیا رفت.
سیره چهارده معصوم، ص 651 نقل از مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 297.

علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش

گوید از یکی از شیعیان شنیدم که می گفت وقتی هارون موسی بن جعفر (علیه السلام) را زندانی کرد حضرت شب هنگام از جهت هارون در ترس بودند که مبادا ایشان را بکشد لذا تجدید وضو کردند و رو به قبله ایستادند و چهار رکعت نماز خواندند و سپس دست به دعا برداشته چنین گفتند:
یا سیدی نجنی من حبس هارون و خلصنی من یده یا مخلص الشحر من بین رمل و طین ویا مخلص اللبن من بین فرث و دم و یا مخلص الولد من بین مثیمه ورحم و یا مخلص النار من الحدید و الحجر و یا مخلص الروح من بین الاحشاء و الامعاء خلصنی من یدی هارون؛ یعنی ای آقای من سرور من مرا از ندان هارون نجات بده و از دست او رهایم کن ای که درخت را از بین گل و شن بیرون می آوری ای که شیر را از بین مجرای خون و سرگین خارج می کنی ای که جنین را از میان رحم و مثیمه خارج می کنی ای که آتش را از آهن و سنگ بیرون می آوری ای که روح را از بین امعاء و احشا خارج می کنی مرا از دست هارون نجات بده.
عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 187.

نمونه ای از گفتار امام کاظم (علیه السلام)

امام موسی بن جعفر فرمود:
من استوای یوماه فهو مغبون و من کان آخر یومیه شرهما فهو ملعون ومن لم یعرف الزیاده فی نفسه فهو فی النقصان و من کان الی النقصان فالموت خیرله من الحیاه؛ یعنی کسی دو روز او (از نظر معنوی) یکسان باشد او ضرر کرده است و کسی که روز دومش از روز قبلش بدتر باشد او ملعون است و کسی که در زندگی خود افزایش کمال نشناسد در نقصان و کمبود است و کسی که چنین باشد مرگ برای او بهتر از زندگی است.
ارشاد، ج 2، ص 9.