داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

سختی مرگ

حضرت یحی پسر زکریا از پیامبران عصر حضرت عیسی (علیه السلام) بود با حضرت عیسی انس داشت حضرت یحیی از دنیا رفت پس از مدتی حضرت عیسی (علیه السلام) بالای قبر او آمد از خدا خواست او را زنده کند دعایش به استجابت رسید و یحیی زنده شد و از میان قبر بیرون آمد و به عیسی (علیه السلام) گفت از من چه می خواهی حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود می خواهم با من همان گونه که در دنیا مأنوس بودی اکنون نیز دوست باشی و با من انس بگیری حضرت یحی گفت هنوز تلخی مرگ در وجودم از بین نرفته است و تو می خواهی مرا دوباره به دنیا برگردانی و در نتیجه بار دیگر مرا گرفتار تلخی مرگ کنی آن گاه عیسی (علیه السلام) را رها کرد و به قبر خود بازگشت.
فروغ کافی، ج 1، ص 72.

امام صادق (علیه السلام)

عبد الله دیصانی از دانشمندان عصر امام صادق (علیه السلام) است ولی طبیعی مسلک بود و اعتقاد به وجود خدا نداشت او نام امام صادق (علیه السلام) را شنیده بود روزی با راهنمائی دوستان خودش نزد آن حضرت آمد و گفت مرا به معبودم راهنمایی کن.
امام (علیه السلام) به جایی اشاره کرد و فرمود در آن جا بنشین عبد الله نشست در همین هنگام یکی از کودکان امام که تخم مرغی در دست داشت و با او بازی می کرد به آن جا آمد.
امام (علیه السلام) فرمود آن تخم مرغ را به من بده کودک تخم مرغ را به امام (علیه السلام) داد امام صادق (علیه السلام) آن را به دست گرفت و به عبد الله نشان داد فرمود: ای دیصانی این تخم مرغ را نگاه کن که سنگری پوشیده است که دارای چند چیز است یک پوست کلفت دوم پوست نازکی زیر پوست کلفت سوم زیرا آن پوست نازک ماده ای هم چو نقره روان است (سفیده) چهارم سپس طلایی است روان آب شده (زرده) که نه طلای آب شده با آن نقره روان بیامیزد و نه آن نقره روان با آن طلای روان مخلوط گردد و به همین وضع باقی است نه سامان دهنده ای از میان آن بیرون آمده که بگوید من آن را آن گونه ساخته ام و نه تباه کننده ای از بیرون به درونش رفته که بگوید من آن را تباه ساختم و روشن نیست که برای تولید فرزند نر درست شده یا برای تولید فرزند ماده ناگاه پس از مدتی شکافته می شود و پنده ای مانند طاووس رنگارنگ از آن بیرون می آید آیا به نظر تو چنین تشکیلات دارای تدبیر کننده ای نیست؟
عبد الله دیصانی در برابر این سئوال مدتی سر به زیر افکند سپس (در حالی که نور ایمان بر قلبش تابیده بود) سر بلند کرد و گفت گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و او یکتا و بی همتا است و گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و او یکتا و بی همتا است و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول خدا است و تو امام و حجت از طرف خدا بر مردم هستی و من از عقیده باطل و کرده خود توبه و پشیمان هستم.
اصول کافی، ج 1، ص 80.
ایها الناس جهان جای تن آسائی نیست - مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر - حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
سجده بر آن نیست که بر خاک نهی پیشانی - صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی
اروی تربیت از پیر حقیقت بستان - کادمی را بدتر از علت نادانی نیست
عارف و عابد و صوفی همه طفلان رهند - مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست

فرزندان حضرت امام صادق (علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) دارای ده فرزند (هفت پسر و سه دختر) از همسران متعدد بود.
پسران او عبارتند 1. حضرت امام کاظم 2. حضرت اسماعیل 3. عبد الله 4. محمد 5. اسحاق 6. عباس 7. علی و دختران او عبارتند ازام فروه، اسماء و فاطمه.
اولین فرزند امام صادق (علیه السلام) حضرت اسماعیل بود که امام (علیه السلام) او را بسیار دوست می داشت گروهی از شیعیان معتقد بودن که امام بعد از حضرت امام صادق (علیه السلام) اسماعیل است اسماعیل در عصر زندگی امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت امام صادق (علیه السلام) از مرگ او بسیار غمگین شد هنگامیکه جنازه او را حمل می کردند امام صادق (علیه السلام) به طور مکرر آن را به زمین می نهاد و پارچه کفن را از صورت او در می کرد و او را به مردم نشان می داد تا آنان که به امامت او بعد از امام صادق (علیه السلام) اعتقاد داشتند یقین کنند که اسماعیل از دنیا رفته است.
در عین حال گروهی از آن ها پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و گروهی مرگ اسماعیل را باور نکردند و اسماعیل را زنده دانستند در نتیجه فرقه اسماعیلیه به وجود آمد.
ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 200 و 202.
این بود مختصری از حالات امام صادق (علیه السلام)