داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

امام صادق (علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) فرمود که یکی از قریش بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد به چه چیز از همه پیغمبران پیش افتادی با این که پس از همه مبعوث شدی، فرمود من نخستین کسی بودم که به پروردگارم گرویدم و نخستین کسی بود که پاسخ دادم به خدا چون پیمان از پیمبران گرفت و آنان را بر ویش گواه ساخت که آیا نیستم من پروردگار شما گفتند چرا من اول پیغمبر بودم که گفتم چرا و از همه در اقرار پیش افتادم.
چهار جلد کافی، ج 3، ص 249.

امام صادق (علیه السلام)

از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل کردند که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مردم سخنرانی کرد سپس دست راست خود رابا مشت گره فراز کرد و فرمودای مردم می دانید در میان مشت من چیست؟ گفتند خدا و رسولش داناترند خود حضرت فرمود: در میان آن نام شایستگان بهشت و نام پدرانشان تا به روز رستاخیز.
سپس دست چپش را فراز کرد و فرمود ای مردم می دانید در این مشت من چیست؟ گفتند خدا و فرستاده او داناترند فرمود: نام مستحق اهل دوزخ و نام پدران و تیره و تبارشان تا روز قیامت سپس فرمود خدا حکم کرده و دادگر است.
اصول کافی، ج 3، ص 271.

امام صادق (علیه السلام)

ابوبصیر گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم ماجرای وادی یابس که سوره عادیات در مورد ستون قهرمان اسلام نازل شد که در این وادی جنگیدند چیست؟ (وادی یابس یعنی بیابان ششن زار) در جواب سئوال ابوبصیر امام صادق (علیه السلام) فرمود: اهالی بیابان یابس که دوازده هزار نفر سواره بودند با هم پیوند محکم بستند که همه دست به دست هم بدهند و تا سر حد مرگ پیش روند و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) را بکشند.
جبرئیل جریان را به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اطلاع داد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نخست ابوبکر را و سپس عمر را با سپای به سوی آن ها فرستاد و آن ها بی نتیجه بازگشتند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بار علی (علیه السلام) را با چهار هزار نفر از مهاجر و انصار به سوی وادی یابس رهسپار نمود.
حضرت علی (علیه السلام) با سپاه خود سرازیر وادی شدند به دشمن خبر رسید که سپاه اسلام به فرماندهی علی (علیه السلام) روانه میدان هستند، دویست نفر از مردان مسلح دشمن به میدان تاختند علی (علیه السلام) با جمعی از اصحاب به سوی آن ها رفتند آن ها گفتند شما کیستید و از کجا آمده اید و چه تصمیم دارید علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: من علی بن ابی پسر عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و برادر او و رسول او به سوی شما هستم شما را گواهی به یکتائی خدا و بندگی و رسالت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنم اگر ایمان بیاورید در نفع و ضرر شریک مسلمین هستید.
آن ها گفتند سخن تو را شنیدیم آماده جنگ باش و بدان که ما تو و اصحاب تو را خواهیم کشت.
علی (علیه السلام) به آن ها فرمود: وای بر شما مرا به بسیاری جمعیت خود و پیوند خود تهدید می کنید بدانید ما از خدا و فرشتگان و مسلمانان بر ضد شما کمک می جوئیم ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
دشمنی به پایگاه های خود بازگشت و مستقر شد علی (علیه السلام) نیز همواره اصحاب به پایگاه خود رفته و مستقر شدند وقتی که شب شد علی (علیه السلام) دستور داد مسلمانان خود را آماده کنند و افسار و زین و جهاز شتران را مهیا کنند و در آماده باش کامل برای حمله صبح گاهی به سر برند وقتی که سفیده سحر دمید علی (علیه السلام) با اصحاب خود نماز خواند سپس به سوی دشمن حمله نمودند و آن چنان آن ها را غافلگیر کرد که آنها تا هنگام درگیری نمی فهمیدند که مسلمین از کجا بر آن ها چنان سریع دست یافتند و آن ها را زیر دست و پای سواران سلحشور اسلام در آمده که هنوز دنباله سپاه اسلام نرسیده بودند پیشتازان اسلام دشمن را به هلاکت رسانده و علی (علیه السلام) شخصاً هفت نفر از دلاوران پیشتاز دشمن را از پای در آورد در نتیجه زنان و کودکان اسیر شدند و اموالشان به دست مسلمین در آمد.
جبرئیل پیروزی علی (علیه السلام) و سپاه اسلام را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد آن حضرت به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی مردم را از فتح مسلمین با خبر کرد و به آن ها اطلاع داد که تنها دو نفر از مسلمین به شهادت رسیده اند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همه مسلمین از مدینه بیرون آمده و به استقبال علی (علیه السلام) شتافتند و در یک فرسخی مدینه با سپاه علی (علیه السلام) رو به رو شدند حضرت علی (علیه السلام) هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید از مرکب پیاده شد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از مرکب پیاده شد و بین دو چشم علی (علیه السلام) را بوسید و مسلمانان استقبال کننده نیز مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مقام علی (علیه السلام) تجلیل کردند و غنائم جنگی و اسیران و اموال دشمن که به دست مسلمین رسیده بود مورد تماشای مسلمین قرار گرفت.
جبرئیل امین نازل شد و سوره و العادیات را به میمنت این پیروزی نازل کرد اشک شوق از چشمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سرازیر شد.
بحار، ج 21، ص 66 و ارشاد مفید، ص 84.
سوره والعادیات نازل شد در حالی که هنوز از سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن روز برای نماز صبح آمد و این سوره را در نماز تلاوت فرمود بعد از نماز اصحاب عرض کردند این سوره ای است که ما تا به این حال نشنیده بودیم فرمود: آری (علیه السلام) بر دشمنان پیروز شد و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد چند روز بعد علی (علیه السلام) به مدینه وارد شد.