داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

ازدواج شهربانو با امام حسین (علیه السلام)

شهر بانو یکی از دختران یزدگرد سوم (آخرین پادشاه ساسانی) بود که در عصر خلافت عمر و در ماجرای فتح ایران به اسارت سپاه اسلام در آمد و به مدینه آورد شد او قبل از اسارت شبی در عالم خواب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حسین (علیه السلام) را دید که وارد کاخ کسری می شوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او (شهر بانو) می فرماید: ای دختر پادشاه عجم من تو را نامزد حسین (علیه السلام) نمودم آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت فاطمه (علیها السلام) وارد ایوان کاخ گردید و شهربانو را در آغوش گرفت و فرمود تو نامزد پسر من و عروسم هستی به زودی مسلمانان بر شما پیروز می شوند و تو اسیر آنان می گردی نگران نباش در مدینه به وصال شوهرت خوداهی رسید بر اثر پیروزی سپاه اسلام حکومت شاهن ساسانی سرنگونن گردید و شهر بانو با عده ای از بستگان اسیر شد آن ها را به مدینه آوردند در مدینه مردم برای تماشای دختر پادشاه عجم اجتماع کرده بودند تا شهربانو را ببینند ولی این بانوی عفیف و با شرم چهره خود را پوشانده بود.
عمر بن خطاب وارد مسجد شد و خواست نقاب را از روی او بردارد و او را به عنوان کنیزه در معرض فروش بگذارد که او به زبان فارسی گفت روی خسرو سیاه باد اگر او نامه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پاره نمی کرد امروز مرا اسیر نمی کردند تا مردم گروه گروه به تماشای من بیایند عمر خیال کرد شهربانو به او دشنام می دهد لذا تصمیم گرفت به او آسیب برساند حضرت علی (علیه السلام) به عمر فرمود: او به تو دشنام نداد بلکه جدش را نفرین کرد در این موقع عمر تصمیم گرفت او را به هرکس که بهای بیش تر داد بفروشد حضرت علی (علیه السلام) پیشنهاد کرد اختیار انتخاب همسر به خود شهربانو واگذار شود عمر این پیشنهاد را پذیرفت و شهربانو در میان جمعیت دست بر روی شانه امام حسین (علیه السلام) نهاد و گفت اگر اختیار انتخاب با من است من این شخص رابرگزیدم و این نور تابان و ستاره درخشان را بر همه کس ترجیح می دهم.
آن گاه علی (علیه السلام) به او فرمود: به چه کسی وکالت می دهی عرض کرد به شما در این هنگام علی (علیه السلام) به حذیفه بن یمان دستور داد تا عقد ازدواج شهربانو را برای حسین (علیه السلام) بخواند و به ان ترتیب شهربانو همسر امام حسین (علیه السلام) گردید.
جمعی از او پرسیدند چرا در میان آن همه جمعیت حسین (علیه السلام) را برگزیدی او در پاسخ ماجرای خواب دیدن خود را بیان کرد حضرت شهربانو از حسین (علیه السلام) دارای یک فرزند شد که همان حضرت امام زین العابدین امام سجاد (علیه السلام) است هنوز چند روز از ولادت امام سجاد (علیه السلام) نگذشته بودکه شهربانو از دنیا رفت.
اقتباس از ریاحین الشریعه، ج 3، ص 11 - 14.

خاطره از جنگ صفین

امام حسین (علیه السلام) نقل می کند همراه پدرم از کوفه به سوی سرزمین صفین برای جنگ با معاویه حرکت می کردیم در مسیر راه به سرزمین کربلا که رسیدیم در آنجا فرود آمدیم پدرم علی (علیه السلام) سرش را بر دامن برادرم حسن (علیه السلام) نهاد و ساعتی خوابید هنگامی که بیدار شد گریه سختی کرد برادرم حسن (علیه السلام) پرسید چرا گریه می کنی پدرم فرمود: در عالم خواب دیدم این بیابان دریای از خون است و حسین (علیه السلام) در آن غرق شده و فریاد رس می طلبد و کسی به فریادش نمی رسد سپس پدرم به من رو کرد و فرمود: هنگامی که چنین حادثه ای برای تو رخ داد چه می کنی در پاسخ گفتمت صبر می کنم که جز صبر چاره ای نیست.
سیره چهارده معصوم، ص 232 اقتباس از معالی السبطین، ج 1، ص 286.

نیرنگ معاویه بر علیه امام حسین (علیه السلام)

در تاریخ آمده که یک روزی معاویه کنیز خوش قامت و بسیار زیبائی را به مبلغ صد هزار درهم خرید و به اطرافیان خود رو کرد و گفت این کنیز برای چه کسی شایسته است گفتند برای شما. معاویهگفت درست نگفتید بلکه این بانو برای حسین بن علی (علیه السلام) شایسته است زیرا این زن هم دارای شرافت معرفت و شخصیت است و هم بین من و پدر حسین (علیه السلام) اختلافاتی وجود داشت امید آن که با اهداء این کنیز به او اختلاف ما بر طرف شود.
معاویه با طرح این دسیسه سیاسی کنیز را همراه اموال بسیار و لباس های فاخر به حضور امام حسین (علیه السلام) فرستاد امام حسین (علیه السلام) دید کنیز زیبایی است لذا پرسید اسمت چیست کنیز گفت هوا یعنی آرزو با عشق امام حسین (علیه السلام) فرمود: خودت هم مثل نامت هوا (وهوس) هستی و آیا چیزی را حفظ هستی کنیز گفت آری قرآن بخوانم یا شعر امام حسین (علیه السلام) فرمودند قرآن. کنیز این آیه را خواند:
و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لا حبه فی ظلما الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین؛ کلیدهای غیب تنها نزد خدا است و جز او کسی آن را نمی داند او آن چه را که در خشکی و دریا است می داند و هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر این که از آن آگاه است و نه هیچ دانه ای در مخفیگاه زمین و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد جز این که در کتاب آشکار ثبت است.
امام حسین (علیه السلام) از او خواست شعری بخواند کنیز هم این شعر را خواند (لیکن عبرت انگیز است):
انت نعم الفتی لو نت بتقی - غیر ان لا بقاء للانسان
یعنی تو جوان نیک و زیبایی اگر بقا می داشتی ولی بقایی برای انسان نیست.
امام حسین (علیه السلام) سخت تحتت تأثیر قرار گرفت و گریه کرد آن گاه به آن کنیز با معرفت رو کرد و فرمود تو را آزاد کردم و هر چه معاویه فرستاده مال خودت باشد (امام حسین (علیه السلام) با این عمل انقلابی فریب دام معاویه را نخورد و نقشه مرموز سیاسی معاویه را نقش بر آب نمود و با کنیزی که در همه جا تحقیر می شد محرمانه بر خورد نمود و با احسان خود به او پاداش معرفت داد).
فرازهای برجسته از زندگی امامان (علیهم السلام)، ج 1، ص 81 و سیره چهاردهم معصوم، ص 332.
پس از شهادت امام حسن (علیه السلام) امام حسین (علیه السلام) به همه وصیت های او عمل کرد و حریم و احترام او را در این مورد نیز نگه داشت و جنازه را پس از غسل و کفن و نماز با کمک بنی هاشم کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد افراد مرموزی به عایشه گفتند آنها می خواهند جنازه را در کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن کنند عایشهتحریک شد و بر اشتر سوار گردید و با گروهی برای جلوگیری از دفن جنازه امام حسن (علیه السلام) در آن مکان آمد و با عنوان کردن این که نباید حریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دریده شود می خواست آشوب عظیمی به پاکند که امام حسین (علیه السلام) به او چنین جواب داد تو و پدرت از قبل پرده حریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دریدید تو جنازه کسی را به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردی که آن حضرت دوست نداشت در نزدیک او باشد خداوند در مورد این کار از تو باز خواست خواهد کرد همانا برادرم به من امر کرد تا جنازه اش راکنار پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ببرم تا با او تجدید عهد کند بدان که برادرم از همه مردم به خدا و رسولش و معنی قرآن آگاه تر بود و داناتر از آن بود که پرده حریم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را پاره کند زیرا خداوند در قرآن آیه 53 احزاب می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا لا تدخلو بیوت النبی الا ان یؤذن لکم؛ای کسانی که ایمان آورده اید بدون آن که پیامبر به شما اجازه دهد وارد خانه او نشوید، ولی تو بدون اجازه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردانی را به خانه او راه ددی خداوند در قرآن آیه 2حجرات می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی؛ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را از صدای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلندتر نکنید ولی به جانم سوگند تو (ای عایشه) به خاطر پدرت و به دفن جنازه عمر کنار گوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کلنگ ها زدی با این که خداوند در قرآن آیه 3 حجرات می فرماید:
ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک امتحن الله قلوبهم للتقوی؛ آن ها که صدای خود را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کوتاه می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای تقوی خالص نموده است.
قسم به جانم (ای عایشه) پدرت (ابو بکر و عمر با نزدیک نمودن خود به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را آزار دادند و آن حقی را که خداوند با زبان پیامبر به آنها امر کرده بود رعایت ننمودند زیرا خداونند مقرر فرمود که آنچه نسبت به مؤمنان در زنده بودنشان حرام است در هنگام مردنشان نیز حرام خواهد بود.
سوگند به خدای عایشه اگر به نظر ما خداوند دفن جنازه امام حسن (علیه السلام) را در نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که تو آن را نمی خواهی جایز نموده بود می فهمیدی که بر خلاف خواسته تو ما آن جنازه را در آن دفن می کردیم.
اصول کافی، ج 1ت ص 302 و 303.