داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

سخاوت امام حسن (علیه السلام) امام حسن و تواضع

در روایت آمده هر وق دسته ای از فقرا یا کارگران و زحمت کشان و دهقانان و کشاورزان نخلستان ها گرد هم بودند و امام حسن (علیه السلام) از کنار آن ها می گذشت دعوت می کرد و غذای آنها را می خورد و شکر می کرد و می فرمود: ان الله لا یحب المتکبرین و دعا می کرد و آن ها را به مهمانی منزل خود دعوت می فرمود اطعام می کرد و لباس می پوشانید.
در درجه فضل و شرف پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ کس به پایه حسن بن علی (علیه السلام) نرسید چون از خانه بیرون می آمد مردم راه می داند کوچه باز می کرد و اگر نشسته بودند همه قیام می کردند و راه می دادند تا آن حضرت بگذرد و چون می گذشت تا خانه او مشایعت می کردند تجلیل و تعظیم و احترام می نمودند تا وارد خانه می شد به جای خود باز می گشتند.
در راه مکه تا آن حضرت پیاده نمی شد کسی پیاده نمی شد حتی عمرو بن عاص تا آن حضرت سوار نمی شد کسی پیاده نمی شد حتی عمرو بن عاص تا آن حضرت سوار نمی شد کسی سوار نمی شد و تمام اهل قافله او را احترام می کردند. در روایت آمده: مدرکه بن زیاد به ابن عباس گفت تو پیرمردی سوار شو معطل حسن و حسین نباش آن ها جوان تر از تو هستند سوار می شود ابن عباس گفت ای فرومایه تو نمی دانی این ها فرزندان پیغمبر هستند باید به شکرانه شخصیت آنها احترام کرد تا آنها سوار نشوند من سوار نمی شوم و تا این ها پیاده نشوند پیاده نخواهم شد.
صلح امام حسن ص 14.
امام حسن (علیه السلام) چون به وضو شروع می کرد حالش تغییر می نمود در یک خوف عمیقی فرو می رفت که رنگش سبز و زرد می شد و چون به طرف مسجد می رفت بلند بلند می گفت الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسی ء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم؛ای خدای من مهمان تو آمده و تو امر کرده ای که نیکوکاران از گناه کاران بگذرد تو نیکوکاری و من گنهکارای کریم و چون شروع به نماز می کرد چنان در خضوع و خشوع می رفت که مو در بدنش راست می شود و هر وقت یاد بهشت و جهنم را می کرد مانند مرد مضطر بر خود می لرزید و از خداوند مسئلت می کرد او را از جهنم مصون دارد و پناه به خدا می برد.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام) ص 427 اقتباس امالی شیخ صدوق ص 108.
امیر المؤمنین هم هنگامی که عبادت می کرد عرض می کرد ما عبدت الله طمعاً للجنه و لا خوفاً من النار بل وجدته مستحقاً للعباد فعبدته؛ علی (علیه السلام) می گفت من خدا را به طمع بهشت یا ترس از جهنم عبادت نمی کنم بلکه او را مستحق بندگی می دانم و عبادت می کنم.
زندگی امام حسن مجتبی (علیه السلام) عمادزاده ص 426.
می نویسند امام حسن (علیه السلام) هر وقت درب خانه می نشست که به کار کسی رسیدگی فرماید چنان هیبت او عابرین را جلب می کرد که راه عبور بسته می شد هرکس چشمش بر جلال و جمال امام حسن (علیه السلام) می افتاد بی اختیار روی پا می ایستاد تا او را زیارت کند و بسیار می شد که راه بسته می شد حضرت بر میخاست به داخل منزل می رفت مروان که از دشمنان سرسخت امام حسن (علیه السلام) بود می گوید حلم حسن بن علی مساوی با کوه هاست یعنی کوه ها باید تا حلم و صبر و بردباری او را بر دوش کشند و تحمل نمایند.
زندگانی امام مجتبی ص 432.

احضار آهو بره

محمد بن حجار نقل می کند که در خدمت امام حسن (علیه السلام) بودیم که آهو بره ای بگذشته آن حضرت بانگ برآورد دیدیم همه آن دسته آهوان نزدیک آمدند لبیک کنان نزد حضرت شتافتند گفتم یابن رسول الله تعجب از این وحوش نیستم آن ها مقام تو را می شناسند اما میل داریم از امول آسمانی چیزی بنمائی در همان لحظه اشاره به آسمان کرد چیزی فرمود ابواب آسمن گشوده شد و نوری فرود آمد مدینه را روشن نمود که همه خانه ها روشن شد و ترس زلزله می رفت عرض کردیم یابن رسول الله این بارگران را برگردان.
فرمود: مائیم اولین و آخرین ما هستیم نور تابناک الهی مائیم روشن به نور روحانیت که درخشان هستیم به نور خداوند و زنده ایم به روح الله در نزد ماست روح الله ابدیت و ازلیت که به اذن پروردگار می دانیم و عمل می کنیم.
اول ما چون آخر ما و آخر ما چون اول ما همه سیراب از سرچشمه علم الهی هستیم.
امام حسن (علیه السلام) در مجلس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه نشسته بود که چند نفری از اصحاب وارد شدند عرض کردند یابن رسول الله چیزی به ما از معجزات بنما که از تو نقل کنیم حضرت امام حسن (علیه السلام) پای مبارک بر زمین کوبید ناگاه دریائی نمودار شد که کشتی ها در آن می گذشت آن گاه از یک کشتی ماهیگیری ماهی بزرگی بیرون آورد و به من مرحمت فرمود و من آن ماهی را به فرزندم محمد دادم به منزل برد سه روز از آن ماهی می خوردیم تا تمام شد.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام) ص 517.

سم از چه ماده ای به وجود آمده؟

معاویه که تصمیم بر مسوم ساختن امام حسن (علیه السلام) نمود در ظاهر نمی توانست سبط اکبر را بکشد زیرا بهانه نداشت و لذا در مقام شد که از جهاتی امام را مسموم کند از این رو یک نامه ای به پادشاه روم نوشت که مسکن او در قسطنطنیه بود و نامش بوکانا که مقداری سم برای من بفرست می خواهم دشمنی را از پای در آورم بدون آن که کشوری را به جنگ بکشم با لشگر کشی و مبارزه نمایم بوکانا پادشاه روم نوشت در شریعت و دین ما مذموم است با کسی که با ما جنگ ندارد نیرو دهیم و او را مسموم کنیم.
معاویه نوشت در تهامه مردی قیام کرده و طلب حکومت دارد و انقلابی عظیم بر پاکرده می خواهم سراً او را از پای در آورم تا این فتنه از میان برود و شهر و بندگان از شر او راحت شوند در شمن تحف و هدایائی برای پادشاه روم فرستاد او هم مأخوذ به حیا شد و سم قاتلی در شربت ساخت برای او فرستاد.
معاویه هم این سم را برای جعده زن امام (علیه السلام) فرستاد و پیغام داد اگراین سم را به حسن خورانیدی و و را کشتی صد هزار درهم به تو می دهم به علاوه که تو را به حباله نکاح فرزندم یزید در می آورم.
امام حسن (علیه السلام) روزه بود هنگام افطار ظرف شیر یا آب را که می خواست بدان روزه خود را افطار کند از آنکوزه خورد و چون از گلویش فرو رفت چنان بر خود لرزید و بی اختیار شده گفت انا لله و انا الیه راجعون.
آن گاه برادرش امام حسین (علیه السلام) را به حضور طلبید و به او فرمود برادرم هنگام فراق فرا رسیده و مرا زهر خورانیده اند جگرم در طشت افتاد هنگامی که از دنیا رفتم چشمانم را بپوشان مرا غسل بده و کفن کن و بر تابوتم بگذار و به سوی قبر جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ببر تا با جدم تجدید عهد کنم پس از چهل روز امام حسن (علیه السلام) بدرجه رفیع شهادت نائل آمد.
ارشاد شیخ مفید جلد 2 ص 13 و 14 و انوار البهیه ص 131.