داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

در طلب رزق

امام حسن (علیه السلام) فرمود جد جهد بیش از مقدار طلب نکنید راضی به مقدار مقدر باشید که فضل خدا شما را بی نصیب نمی گذارد و به جای آن در طلب عفت بکوشید که به کمال نفس برسید حرص رزق را زیاد نمی کند بلکه سبب رنج و ماتم می گردد ولی عفت وتقوی موجب سعادت و تقرب می شود پس این جد و جهد را در راه کسب پارسائی و عفت نفس به کار برند.
تحف العقول، ص 55.
امام حسن (علیه السلام) فرمود هر کس رفتن به مسجد را ادامه دهد هشت خصلت نصیب او می شود: 1. خانه دلش به لطف خداوند روشن 2. گناهانش ترک گردد 3. برادران قابل استفاده پیدا می کند 4. دانش و بینش یابد رحمتی که در انتظارش هست برسد 5. شمع فروزان پیش پای او افروخته گردد که او را هدایت کند 6. گناهانش آمرزیده شود 7. حیاتش افزون گردد 8. تقوایش قوت گیرد.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام)، عمادزاده نقل از عیون اخبار الرضا، ابن قتیبه، ج 3، ص 3.
مردی آمد خدمت امام حسن (علیه السلام) پرسید یابن رسول الله بهترین مردم کیست؟
امام حسن (علیه السلام) فرمود کسی که مردم را در عیش خود شریک سازد آن مرد پرسید شریرترین مردم کیست امام حسن (علیه السلام) فرمودند آن کسی که در عیش خود احدی را شریک ندهد بعد فرمودند آن چه سبب هلاکت مردم است سه چیز است: 1. حرص 2. کبر 3 حسد. حرص سبب دشمنی نفس است و بدین جهت آدم از بهشت رانده شد کبر سبب هلاکت دین است و بدین جهت خداوند ابلیس را لعن فرمود، حسد رائد السو است بدین سبب قابیل، هابیل را کشت.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام)، ص 376، اقتباس از نور الابصار، ص 110.

در دوستی اهل بیت

مردی پرسید یابن رسول الله آیا من از شیعیان شما هستم فرمودای بندگان خدا اگر در اوامر و نواهی ما اطاعت کردید راست گفتید و از شیعیان ما هستید و اگر به خلاف رفتار کردید بر ما حرجی نیست بلکه بر گناه خود و محرومیت خود افزوده اید دعوی نکنید که داخل آن دسته نیستید نگوئید ما از شیعیان شما هستیم بلکه بگوئید ما از دوستان مشا هستیم و دشمن دشمن شما هستیم (یعنی ما دشمنان شما را دشمن داریم و دوستان شما را دوست می داریم) (در اینجا امام حسن (علیه السلام) فرق بین شیعه و دوست را کاملاً تشریح فرموده، شیعه کسی است که امر امام را اطاعت و نهی او را پرهیزکاری نماید و دوست کسی است که در دلش مجبت داشته باشد اما در همه مظاهر عملش متظاهر نگردد.
مموعه ورام، ص 301.

جود و سخاوت امام حسن (علیه السلام)

مردی اظهار حاجت کرد امام مجتبی (علیه السلام) او را خواست فرمود حاجت تو را دادم این اندک را بگیر و شکر کن وقتی از خزینه دارش پرسید چه مقدار موجودی بود که به سائل دادی گفت پنجاه هزار درهم امام (علیه السلام) رسید آن پانصد دینار که نزد خودت بود چه شد گفت هست فرمود آن سائل را برگردانید و آن پانصد دینار را هم به او داد و عذر خواهی کرد.
زندگانی امام حسن (علیه السلام)، عمادزاده، ص 212، نقل از دائره المعارف بستانی، ج 7، ص 39.
یک روز امام حسن و امام حسین و عبد الله بن جعفر (شهر حضرت زینب (علیها السلام)) با هم به طرف مکه حرکت کردند در اثناء راه گرسنه و تشنه شدند و سنگینی بار هم به آن ها رنج تشنگی را افزود به یک خیمه عرب بیابانی متوجه شدند به طرف او رفته پیر زنی را دیدند از او آب و طعام خواستند آن پیر زن کریمه آن چه داشت آورد که آخرین درجه بخشش این است که هر چه داری برای مهمان گذاری.
پیر زن گوسفندی بیش تر نداشت اول شیرش را به آن ها داد سپس همان گوسفند که اسباب معیشت او و شوهرش بود کشت و طعامی حاضر کرد برای فرزندان دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد طعام خوردند و رفتند.
در میان عرب اگر کسی مهمان عربی شد و پس از غذا خوردن گفت تو هم منزل ما بیا و عوض آن را بگیر یا خواست به او پولی بدهد این است که پدر میزبان را کشته سخت بر او حمله می کند بدین جهت امام (علیه السلام) فرمود ای امه الله من یکی از قریش هستم که به حج خانه خدا می روم انشاء الله اگر مراجعه کردم میل داریم شما هم در مدینه به دیدن ما بیائی.
شوهر آمد گفت عجبا گوسفند را برای کسانی که نمی شناختی کشتی زن گفت چرا گفتند ما از قریش هستیم آن گاه از مکه برگشت آن زن و شوهر بیابانی که تنها وسیله زندگی آن ها یک گوسفند بود در اثر نیامدن باران در سختی معیشت به عسرت افتاده به طرف مدینه حرکت کردند و سراغ خاندان قریش را گرفته آن جا رفتند در کوچه های مدینه می رفتند به امام حسن (علیه السلام) برخوردند امام حسن او را شناخت نزد او رفت و این ضرب المثل را گفت فقد خل وفاء الدین و المعروف فی ذمه الاحرار دین فرمود جوان مردان گفتار خود را از دین می دانند که بدان وفا می کنند (و این کنایه از دعوت آن ها بود).
امام حسن (علیه السلام) امر کرد او را پیش خواندند فرمود ای زن مرا می شناسی زن گفت نه فرمود من یکی از مهمانان توام پیرزن گفت شناسم امام حسن (علیه السلام) فرمود اگر تو مرا نمی شناسی من تو را می شناسم امر کرد غلامش نزدیک آمد فرمود از صدقات موجوده یک هزار گوسفند خریداری کن و با هزار دینار به این زن و شوهر بده سپس فرمود آن ها را نزد امام حسین (علیه السلام) راهنمائی که راهنمائی کردند سید الشهداء (علیه السلام) مقداری از مال من به و بخشید آن گاه او را به عبد لله بن جعفر راهنمائی کردند او هم دستور داد دو برابر یعنی دو هزار گوسفند و دو هزار دینار به او دادند این عرب بیابانی متمول و توانگر شد برگشت به خیمه خود.
زندگانی حضرت مجتبی (علیه السلام)، ص 412 اقتباس از کتاب احیاء العلوم غزالی، ج 3، ص 173 و دائره المعارف بستانی، ج 7، ص 39.