داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

علی گلستانی

ابوهریره یار معاویه

ابوهریره از خاندان پستی بود که عاشق گربه بود و این حیوان را بسیار دوست می داشت به همین جهت هرجا گربه بود از دست او امان نداشت و وجه تسمیه او هم به همین جهت ابوهریره نامیدند او مردی فقیر و خدمتگزار خانه ها بود چون اسلام ظهور کرد مردم مسلمان شدند او هم مسلمان گردید و در صف فقرا، صفه قرار گرفت چون هیچ نداشت به نان خشک اطراف خانه ها و مساجد ادامه معیشت می داد در اواخر ملازمت مسجد پیغمبر هر روز یا هر شب مهمان یک نفری بود تا دوره خلافت عمر رسید خدماتی به تمایلات خلیفه نمود او هم به جبران کارش خواست از این فقر و درویشی ابوهریره را برهاند در سال 21 او را والی بحرین نمود تا در سال 23 او را به سبب تعدیات و خیانت به صندوق بیت المال عزل کرد تا اموال مسلمین را گرفت و دشنام داد و گفت آن روزی که بی نعلین را به امارت بحرین منسوب کردم می شناختم و اکنون شنیدم اسب هائی را هر یک به قیمت هزار دینار و ششصد دینار خرده ای ابوهریره ترسید گفت آن ها را برای نتاج آن گرفته ام عمر خشمناک شد با چوب دستی بر سرش زد و گفت تو باید به همان فقر بمانی.
ابوهریره به همان حال برگشت تا زمان عثمان در صف یاران او قرار گرفت به او گفتند اگر می خواهی کارت بالا بگیرد در فضل عثمان احادیثی نقل کن او هم شروع به وضع و جعل حدیث کرد گفت:
یکل نبی خلیلاً من امته و ان خلیلی عثمان
گفت هر پیامبری دوستی از امت دارد دوست من عثمان است هر پیغمبری رفیقی است در بهشت رفیق من در بهشت عثمان است و صدها از این احادیث که جعل کرده است و اجرت آن را گرفت.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام)، ص 252.
مناقب امام حسن (علیه السلام) به قدری زیاد است که غیر قابل استقصاء می باشد قلم قدرت به نوشتن و زبان نیروی گفتن و کتاب سعه جمع کردن آن ها را ندارد.
هر یک از این مقام و منصب آسمانی کافی است که یک فرد را برای همیشه زعیم مورد احترام سازد چه جای آن که همه این مناقب درباره امام حسن (علیه السلام) جمع شده است.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی امام حسن را به تنهای به جلالت و عظمت شأن معرفی می کرد و گاهی به اتفاق برادرش حسین (علیه السلام) آن جا که قبل از تولد حسین بو به تنهائی فرزند را ستوده است این است که فرمود: من تسره ان ینظر الی سید شباب اهل الجنه فلینظر الی الحسن، هرکس می خواهد به دیدن بزرگ خوبان بهشت مسرور گردد به حسن (علیه السلام) بنگرد.
زندگانی امام حسن، عمادزاده ، ص 348
نقل از البدایه و النهایه، ج 8، ص 35.

در طلب رزق

امام حسن (علیه السلام) فرمود جد جهد بیش از مقدار طلب نکنید راضی به مقدار مقدر باشید که فضل خدا شما را بی نصیب نمی گذارد و به جای آن در طلب عفت بکوشید که به کمال نفس برسید حرص رزق را زیاد نمی کند بلکه سبب رنج و ماتم می گردد ولی عفت وتقوی موجب سعادت و تقرب می شود پس این جد و جهد را در راه کسب پارسائی و عفت نفس به کار برند.
تحف العقول، ص 55.
امام حسن (علیه السلام) فرمود هر کس رفتن به مسجد را ادامه دهد هشت خصلت نصیب او می شود: 1. خانه دلش به لطف خداوند روشن 2. گناهانش ترک گردد 3. برادران قابل استفاده پیدا می کند 4. دانش و بینش یابد رحمتی که در انتظارش هست برسد 5. شمع فروزان پیش پای او افروخته گردد که او را هدایت کند 6. گناهانش آمرزیده شود 7. حیاتش افزون گردد 8. تقوایش قوت گیرد.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام)، عمادزاده نقل از عیون اخبار الرضا، ابن قتیبه، ج 3، ص 3.
مردی آمد خدمت امام حسن (علیه السلام) پرسید یابن رسول الله بهترین مردم کیست؟
امام حسن (علیه السلام) فرمود کسی که مردم را در عیش خود شریک سازد آن مرد پرسید شریرترین مردم کیست امام حسن (علیه السلام) فرمودند آن کسی که در عیش خود احدی را شریک ندهد بعد فرمودند آن چه سبب هلاکت مردم است سه چیز است: 1. حرص 2. کبر 3 حسد. حرص سبب دشمنی نفس است و بدین جهت آدم از بهشت رانده شد کبر سبب هلاکت دین است و بدین جهت خداوند ابلیس را لعن فرمود، حسد رائد السو است بدین سبب قابیل، هابیل را کشت.
زندگانی امام مجتبی (علیه السلام)، ص 376، اقتباس از نور الابصار، ص 110.

در دوستی اهل بیت

مردی پرسید یابن رسول الله آیا من از شیعیان شما هستم فرمودای بندگان خدا اگر در اوامر و نواهی ما اطاعت کردید راست گفتید و از شیعیان ما هستید و اگر به خلاف رفتار کردید بر ما حرجی نیست بلکه بر گناه خود و محرومیت خود افزوده اید دعوی نکنید که داخل آن دسته نیستید نگوئید ما از شیعیان شما هستیم بلکه بگوئید ما از دوستان مشا هستیم و دشمن دشمن شما هستیم (یعنی ما دشمنان شما را دشمن داریم و دوستان شما را دوست می داریم) (در اینجا امام حسن (علیه السلام) فرق بین شیعه و دوست را کاملاً تشریح فرموده، شیعه کسی است که امر امام را اطاعت و نهی او را پرهیزکاری نماید و دوست کسی است که در دلش مجبت داشته باشد اما در همه مظاهر عملش متظاهر نگردد.
مموعه ورام، ص 301.