داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

عبادت و رفتار امام حسن (علیه السلام)

امام حسن (علیه السلام) روزی مشغول طواف کعبه بود شخصی او را دید و در میان جمعیت گفت: ابن فاطمه الزهراء پس پسر فاطمه زهرا (علیها السلام) است امام حسن (علیه السلام) به او متوجه شد و فرمود بگو پسر علی بن ابی طالب است پدرم بهتر از مادرم می باشد.
امام حسن (علیه السلام) 25 بار پیاده از مدینه به مکه (حدود هشتاد فرسخ) برای انجام مراسم حج رفت و می گفت من از درگاه خدایم، شرم می کنم که برای ملاقات با او پیاده به خانه اش نروم.
بحار، ج 43، ص 339.

امام حسن (علیه السلام) در راه مکه و خبر از آینده

در یکی از سال ها امام حسن مجتبی (علیه السلام) پیاده از مدینه به مکه رهسپار شد به طوری که پاهایش ورم کرد در مسیر راه یکی از خدمتکاران عرض کرد اگر سوار شوی این ناراحتی رفع می گردد امام حسن (علیه السلام) فرمود (نه) وقتی که به منزلگاه بعدی رسیدیم سیاه پوستی نزد تو آید و روغنی همراه دارد تو آن روغن را از او بخر و چانه نزن.
خدمتکار گفت پدر و مادرم به قربانت ما به هیچ منزلگاه وارد نشده ایم که به دوا فروشی برخورد کنیم، امام حسن (علیه السلام) فرمود: آن مرد در نزدیک منزلگاه بعدی است.
خدمتکار می گوید حدود یک میل (دو کیلومتر) از آن جا گذشتیم ناگاه آن سیاه پوست پیدا شد امام حسن (علیه السلام) به من فرمود نزد این مرد برو و روغن را از او بگیر و قیمت آن را به او بده من هم نزد آن مرد سیاه پوست رفتم و تقاضای روغن نمودم سیاه پوست گفت این روغن را بری چه کسی می خواهی خدمتکار گفت برای حسن بن علی (علیه السلام) سیاه پوست گفت خواهش می کنم مرا نزد آن حضرت ببر من هم موافقت کردم و با سیاه پوست به حضور امام حسن (علیه السلام) آمدیم سیاه پوست عرض کرد پدر و مادرم به فدایت من نمی دانستم که روغن را برای شما می خواهد اجازه بده قیمتش را نگیرم زیرا من غلام شمایم از خدا بخواهید به من پسری سالم عنایت کند که دوست شما اهل بیت (علیهم السلام) باشد زیرا وقتی که از نزد همسرم جدا شدم درد زایمان داشت. امام حسن (علیه السلام) فرمود: به خانه ات برو که خدا پسری سالم به تو عطا فرموده است و او از شیعیان ما می باشد. سیاه پوست هماندم به خانه اش بازگشت و دید همسرش پسری سالم به دنیا آورده است سپس به محضر امام حسن (علیه السلام) برگشت و خبر ولادت پسر را به آن حضرت داد و برای آن حضرت دعا کرد.
امام حسن (علیه السلام) از آن روغن به پایش مالید بر اثر آن ورم پاهایش برطرف گردید.
اصول کافی، ج 1، ص 463.
این پسر بزرگ شد و بعدها از یاران و دوستان مخلص آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گردید و به عنوان شاعر و مداح معروف اهلبیت (علیهم السلام) با نام سید حمیری مشهور گردید که به گفته بعضی او 2300 قصیده در شأن خاندان رسالت سروده است.
سفینه البحار، ج 1، ص 306.

سخاوت امام حسن (علیه السلام)

امام مجتبی (علیه السلام) دو بار همه اموالش را بین محرومین و تهی دستان خرج کرد و سه بار ثروتش را به دو نیم تقسیم نمود نیمی را برای خود نگه داشت و نیم دیگر را بذل کرد تا آن جا که یک جفت کفش را به آنها می داد و یک جفت را برای خود نگه می داشت به این ترتیب حتی کفش های خود را دو قسمت کرده و به پیشوایان داد.
بحار، ج 43، ص 357 و 358.
روزی عثمان در کنار در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه نشسته بود فقیری نزد او آمد و از او تقاضای کمک کرد عثمان دستور داد پنج درهم به او دادند آن مرد فقیر گفت این مقدار اندک است مرا به کسی دیگر راهنمایی کن که بیش تر کمک کند عثمان دید حسن و حسین و عبد الله بن جعفر در گوشه مسجد کنار هم نشسته اند با اشاره فقیر را به آنها راهنمایی نمود فقیر نزد آن ها رفته سلام کرد و از آن ها درخواست کمک نمود امام حسن (علیه السلام) به فقیر فرمودند ای آقا درخواست کمک روانیست مگر در یکی از سه مورد: 1. برای ادای دیده خونبها 2. برای ادای بدهکاری خود که نمی توانی بپردازی 3. برای فقریکه انسان را درمانده کند تو به خاطر کدام یک از این سه مورد تقاضای کمک میکنی فقیر گفت اتفاقاً گرفتاری من در یکی از این سه چیز است لذا امام حسن (علیه السلام) پنجاه دینار و امام حسین (علیه السلام) چهل و نه دینار و عبد الله بن جعفر نیز چهل و هشت دینار به او دادند فقیر هنگام بازگشت از کنار عثمان گذشت عثمان گفت چه کردی فقیر گفت از تو سئوال کردم تو هم دادی ولی نپرسیدی که برای چه منظوری درخواست کمک می کنم ولی وقتی که نزد آن سه نفر رفتم یکی از آن ها (امام حسین (علیه السلام)) از من پرسید برای چه کمک می خواهی من هم جواب دادم آن گاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند عثمان گفت از کجا همانند این جوان مردان را می یابی این ها خاندانی هستند که در علم و فضیلت نیر ندارند.
بحار، جلد 43، ص 332 و 334.