داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

نگاهی به زندگی امام حسن (علیه السلام)

ابو هریره می گوید روزی حسن به محضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به نشانه محبت دهانش بر دهان حسن (علیه السلام) نهاد و سه بار فرمود:
اللهم انی احبه و احب من یحبه.
خدایا من حسن را دوست دارم و همچنین آن کسی که حسن را دوست بدارد دوست دارم.
بحار ج 43، ص 266.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همانا این دو پسر را در کودکی تربیت نمودم و از درگاه خداوند برای آنها درخواست نمودم تا آنها را پاک و پاکیزه قرار دهد و خداوند به این خواسته من پاسخ مثبت داد.
بحار ج 43، ص 276.
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بستر استراحت آرمیده بود حسن و حسین (علیهم السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند حسن (علیه السلام) آب خواست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روی علاقه خاصی که به حسن (علیه السلام) داشت شخصاً برخاست و مقداری شیر از گوسفندی دوشید و ظرف شیر را به دست حسن (علیه السلام) داد تا برای او هم نوشیدنی باشد و هم غذا در این هنگام حسین (علیه السلام) از جا حرکت کرد تا او نیز از شیر بخورد ولی هر چه حسین (علیه السلام) کوشید تا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظرف شیر را از حسن (علیه السلام) بگیرد و به او دهد توفیق نیافت حضرت زهرا (علیها السلام) با مشاهده این صحنه به پدر عرض کرد ای رسول خدا گویا حسن نزد تو محبوب تر است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ فاطمه (علیها السلام) چنین فرمود نه ولی چون نخست حسن (علیه السلام) آب خواست روی تربیت و رعایت حساب (حق تقدم) خواستم نخست شیر را به حسن (علیه السلام) بدهم.
بحار ج 43، ص 283.
این حادثه بیانگر آن است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در محبت و علاقه خود عدالت و نظم را رعایت می کرد که چنین رفتاری نقش به سزایی در تربیت صحیح کودک دارد. مؤلف

داستان های از کودکی و نوجوانی امام حسن (علیه السلام)

در روایت دارد حسن و حسین (علیهم السلام) در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه کشتی گرفتند در این میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حسن را تشویق می کرد و مکرر می فرمود بر پا خیز این حسن، حسین را محکم بگیر و به زمین بیفکن فاطمه (علیها السلام) عرض کرد ای پدر حسن را بزرگتر است بر حسین که کوچکتر است ترجیح می دهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود اینک این جبرئیل است که حسین را تشویق می کند من هم در برابر او حسین را تشویق می نمایم.
بحار ج 43، ص 265 و 268.

فراز دیگری از امام مجبتی (علیه السلام)

عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود از سن امام حسن (علیه السلام) هفت سال بیش تر نگذشته بود فاطمه (علیها السلام) او را به مسجد می فرستاد تا آنچه را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می شنود به خاطر بسپارد تا وقتی به خانه بازگشت می کند شنیده های خود را برای مادرش زهرا (علیها السلام) بازگو کند حسن (علیه السلام) باکمال نظم و ادب همین کار بزرگ را انجام می داد سپس به خانه بازگشته و با سخنرانی شیرین خود مادرش را از گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با خبر می نمود در آن روزها هر وقتی علی (علیه السلام) به خانه می آمد می دید حضرت زهرا (علیها السلام) آیاتی از قرآن را که تازه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود از حفظ می خواند از او می پرسید این آیات و علم تازه را از کجا آموختی حضرت زهرا (علیها السلام) پاسخ می داد از پسرم حسن آموختم.
روزی علی (علیه السلام) در خانه مخفی شد حسن (علیه السلام) طبق معمول وارد خانه گردید و آن چه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود در ضمن سخنرانی برای مادر بیان می نمود ولی این بار هنگام سن گفتن زبانش گیر می کرد فاطمه (علیها السلام) تعجب کرد ولی حسن (علیه السلام) پرده از راز برداشت و به مادر گفت: مادر تعجب نکن شخص بزرگی سخنم را می شنود از این رو زبانم گیر می کند در همین لحظه علی (علیه السلام) از مخفیگاه بیرون آمد و پسرش حسن (علیه السلام) را بوسید.
بحار ج 43، ص 338.
پیامبر در شأن امام مجتبی چنین فرموده: است:
امام حسن (علیه السلام) او پسر و فرزندم است و از من می باشد او نور چشم من و روشنی قلبم میوه دلم و آقای جوانان اهل بهشت است او حجت خدا بر امت بوده امر او امر من و سخن او سخن من است هر کس از او پیروی کند از من است و کسی که از او نافرمانی نماید از من نیست من هر گاه به چهره حسن می نگرم به یاد حوادث تلخی که بعد از من به او می رسد می افتم او از روی ستم با زهر دشمنان کشته می شود در این هنگام فرشتگان و همه موجودات حتی پرندگان هوا و ماهیان دریا برای او می گریند آن کشمی که برای مصائب او بگرید در قیامت که چشم ها کور می شوند کور نمی شود. و آن دلی که برای مصائب او غمگین گردد در قیامت که قلبها غمگین شوند غمگین نگردد و کسی که مرقد او را زیارت کند پاهایش روی صراط در آن هنگام که پاها می لغزند نمی لغزد.
امالی شیخ صدوق مجلسی 24 حدیث 2.