داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

ارتباط و انس حضرت امام علی (علیه السلام) با مردگان

حبه عرنی که یکی از یاران مخصوص امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود می گوید: من در حضور امام علی (علیه السلام) در کوفه بودم با آن حضرت به پشت کوفه (نجف اشراف) رهسپار شدیم آن حضرت در وادی السلام توقف کرد دیدم آن حضرت در حالی است که گویا با اقوامی ارتباط برقرار نموده است و با آنها گفت و گو می کنند من به پیروی از او ایستاده بودم تا اینکه خسته شدم و نشستم به قدری که ملول و کوفته گشتم و بار دیگر ایستادم به قدری که باز خسته شدم و باز نشستم به قدری که ملول و کوفته شدم امام علی (علیه السلام) همچنان ایستاده بود و با افرادی نامرئی گفت و گو می کرد برخاستم و ایستادم و روپوش خود را جمع کرد و عرض کردم ای امیر المؤمنین دلم به حال شما که آن قدر ایستادن شما به طول کشید می سوزد آخر ساعتی استراحت کنید.
سپس ردای خود را به روی زمین پهن کردم تا آن حضرت بر روی آن بنشیند.
امام علی (علیه السلام) فرمود: ای حبه این ایستادن طولانی نبود مگر به خاطر گفت و گو با مؤمنی و انس با او عرض کردم ای امیر مؤمنان آیا مردگان نیز گفت و گو و انس دارند. فرمود: آری اگر پرده از جلو چشم تو برداشته شود آنها را می بینی که حلقه حلقه نشسته و با عمامه خود یا چیز دیگر پشت و ساق های پای خود را به هم بسته و این گونه نشسته اند و با همدیگر گفت و گو می نمایند. عرض کردم آیا آنها ارواح هستند یا اجسام؟ فرمود: آنها ارواح هستند و هیچ مؤمنی در زمین از زمین های دنیا نمی میرد مگر اینکه به روح او گفته می شود که به وادی السلام پیوندد. آنگاه فرمود همانا وادی السلام سرزمین از سرزمین بهشت عدن است.
کتاب عالم برزخ نقل از فروع کافی، ج 3، ص 243.

سخن گفتن علی (علیه السلام) با جنازه کعب و طلحه

پس از جنگ جمل که در عصر خلافت امام علی (علیه السلام) با سپاه طلحه و زبیر در بصره رخ داد امام علی (علیه السلام) در میان کشته ها عبور می کرد ناگاه چشمش به جنازه کعب بن سوره قاضی گمراه بصره افتاد همان کسی که قرآن به گردن خود آویزان کرد و با بستگان خود در صف دشمن به جنگ با سپاه علی (علیه السلام) پرداخت و سرانجام در همین جنگ به هلاکت رسید. امام علی (علیه السلام) به حاضران فرمود: کعب را بنشانید او را نشاندند امام علی (علیه السلام) خطاب به او فرمود: ای کعب من آنچه را که خداوند به من وعده داده بود به حق یافتم آیا تو نیز به آنچه خدایت وعده داده بود به حق یافتی.
سپس فرمود: جنازه کعب را بخوابانید. از آنجا اندکی عبور کردند ناگاه چشم امام علی (علیه السلام) به جنازه طلحه افتاد فرمود او را بنشانید او را نشاندند امام علی (علیه السلام) همان سخن را به او نیز فرمود سپس دستور داد جنازه او را نیز به زمین خواباندند.
یکی از حاضران عرض کرد ای امیر مؤمنان به دو کشته ای که نمی شنوند چه می گفتی؟ امام علی (علیه السلام) به او فرمود: سوگند به خدا آنها سخن مرا شنیدند چنان چه کشته شدگان افتاده در میان چاه بدر سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیدند.
کتاب عالم برزخ ص 166 نقل از بحار الانوار، ج 6، ص 255.

مکافات ابن ملجم در عالم برزخ

راویان حدیث از ابن رقا نقل می کنند که گفت در مکه کنار مسجد الحرام بودم دیدم گروهی از مردم در کنار مقام ابراهیم اجتماع کرده اند گفتم چه خبر است گفتند یک نفر راهب (عالم و عابد مسیحی) مسلمان شده و راز مسلمان شدنش را تعریف می کند.
به میان جمعیت رفتم و سر کشیدم دیدم پیر مردی لباس پشمینه و کلاه پشمینه پوشیده و قد بلندی دارد در مقابل مقام ابراهیم نشسته است و سخن می گوید شنیدم می گفت روزی در صومعه خود نشسته بودم و به بیرون صومعه نگاه می کردم ناگاه پرنده بزرگی ماند باز شکاری (لاشخور) دیدم روی سنگی کنار دریا فرود آمد چیزی را غی کردم دیدم 4/1 انسان از دهانش بیرون آمد سپس رفت و ناپدید شد و بازگشت 4/1 انسانی را غی کرد و برای با چهارم نیز پرید و رفت.
سپس بازگشت 4/1 انسانی را غی کرد و یک انسان به وجود آمد. پس دیدم همان پرنده رفت و ناپدید شد و سپس بازگشت و بر آن انسان منقار زد و 4/1 او را ربود و رفت بار دیگر آمد و همین کار را کرد، بار سوم و سپس بار چهارم آمد و به ترتیب قبل بر آن منقار زد و همه او را ربود و رفت.
در تعجب فرو رفتم که خدایا این شخص کیست که این گونه عذاب می شود متأثر بودم که چرا نرفتم از او بپرسم طولی نکشید دیدم همان پرنده آمد و در همان محل قبل غی کرد و 4/1 یک انسان از دهانش بیرون آمد سپس رفت بار دوم و سوم و چهارم آمد و در هر بار 4/1 او را غی کرد وقتی که آن چیز غی شد انسان کامل شد با شتاب نزدش رفتم و گفتم تو کیستی و چه کرده ای؟
گفت: من ابن ملجم هستم علی بن ابی طالب (علیه السلام) را کشتم خداوند این پرنده را مأمور من ساخته که هر روز این گونه مرا می کشد و زنده می کند. گفتم: علی بن ابی طالب کیست؟ گفت: پسر عموی رسول خدا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) همین حادثه عجیب باعث شد که به حقانیت اسلام پی بردم مسلمان شدم.
عالم برزخ، محمدی اشتهاردی، ص 178، نقل از الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ص 18 و 19 و بحار الانوار، ج 42، ص 307.