فهرست کتاب


داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

علی گلستانی

در عرش علی بن ابی طالب است با فرشته ای که شبیه امیر المؤمنین است

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در شب معراج در عرش الهی فرشته ای دیدم که در دستش شمشیری از نور همانند ذوالفقار علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود فرشتگان آسمانی هر وقت مشتاق دیدار علی شدند به آن فرشته می نگریستند به پیشگاه پروردگار عرض کردم پروردگارا: این برادرم علی بن ابی طالب و پسر عم من است.
خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای محمد این فرشته را شبیه علی بن ابی طالب خلق کردم تا مرا عبادت کند و آنچه تا روز قیامت حسنه و تسبیح و تقدیس من می نماید ثوابش متعلق به علی بن ابی طالب می باشد.
بحار الانوار، ج 39، ص 109.

گفت و گوی خداوند با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صدای علی (علیه السلام)

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال شد در شب معراج خداوند با چه کلامی با تو سخن گفت:
حضرت فرمود: با زبان و لحن علی ابن ابی طالب (علیه السلام) پیامبر در ادامه سخن فرمود: من با شگفتی عرض کردم: پروردگارا تو با من حرف زنی یا علی ابن ابی طالب.
خداوند فرمود: ای احمد هیچ موجودی به من شباهت ندارد و من با اشیاء توصیف نمی شوم من تو را از نور خود آفریدم و علی را از نور تو از زوایای قلب تو مطلع گشتم و محبوب تر از علی ابن ابی طالب را در آن نیافتم به این جهت با لحن و کلام علی با تو سخن گفتم تا قلب تو آرام گیرد.
تفسیر صافی، ص 311.

مناظره حضرت علی (علیه السلام) با علمای یهود

روزی عده ای از علمای یهود نزد عمر آمدند و گفتند ای خلیفه اگر به سؤالات ما پاسخ صحیح بدهی ما به اسلام می گرویم وگرنه می فهمیم که اسلام بر حق نیست عمر گفت هر چه می خواهید بپرسید من جواب می دهم.
یهودیان این سؤالات را مطرح کردند: اول قفل های آسمان چیست. دوم: کلید آسمان ها چیست. سوم: قبری که صاحبش را گردش می داد چه بود. چهارم: آنکه قومش را انذار کرد در حالی که نه از جن بود و نه از آدمیان که بود. پنجم: پنج چیزی که روی زمین راه رفتند و در رحم شکمی به وجود نیامدند چه چیزی های هستند. ششم: پرندگان مانند دراج یا خروس؛ آوازهای خود چه می گویند. عمر که از پاسخ دادن عاجز شده بود از شرمندگی سر به زیر افکند و گفت که پاسخ این سؤالات را نمی دانم یهودیان که از این جریان خوشحال شده بودند.
گفتند: پس ثابت شده که اسلام بر حق نیست سلمان که در جلسه حاضر بود گفت کمی صبر کنید من کسی را خواهم آورد که حقانیت اسلام را برای شما ثابت کند و پاسخ تمام سؤالات شما را بدهد سپس به سوی منزل علی (علیه السلام) رفت و آن حضرت را از این قضیه مطلع کرد حضرت علی (علیه السلام) در حالی که لباس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بر تن داشت وارد مسجد شد عمر با دیدن امام علی (علیه السلام) با خوشحالی به طرف ایشان رفته و دست در گردن آن حضرت انداخت و گفت یا اباالحسن به راستی که فقط تو می توانی پاسخ تمام سؤالات این یهودیان را بدهی.
حضرت علی (علیه السلام) رو به یهودیان کرده و فرمود من شرطی دارم و آن این است که اگر من به تمام سؤالات شما را پاسخ درست بدهم و به شما خبر بدهم چنان چه در تورات شما است شما نیز داخل دین اسلام شده مسلمان شوید. یهودیان این شرط را پذیرفتند سپس حضرت پاسخ تمام سؤالات آنان را بیان فرمود.
این چنین بیان نمودند:
قفل آسمان ها شرک به خداوند است زیرا وقتی بنده ای مشرک شد. عملش بالا نمی رود. کلید این قفل های بسته. شهادت دادن به یگانگی خداوند و نبوت رسول الله است. قبری که صاحبش را گردش داد آن ماهی بود که یونس پیامبر را بلعید. و آنکه قومش را انذار کرد نه از جن و نه از آدمی زاده شده بود، مورچه سلیمان بود که گفت:
قالت نمله یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون(27)؛
ای مورچگان داخل منازلتان شوید که سلیمان و لشکرش شما را زیر پا نابود نکنند.
اما پنج چیزی که بر زمین راه رفتند ولی در شکمی به وجود نیامدند عبارت اند از حضرت آدم، دوم حوا، سوم ناقه صالحه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، چهارم: قوچ حضرت ابراهیم، پنجم عصای حضرت موسی (علیه السلام) و دراج در آوازش می گوید: الرحمن علی العرش استوی و خروس در آوازش می گوید: اذکر الله یا غافلینای علمای یهود که سه نفر بودند دو نفر آنها ایمان آوردند به یگانگی خدا و نبوت رسول شهادت دادند.
ولی نفر سوم گفت: اگر به سؤال من پاسخ دادی من هم ایمان می آوردم.
حضرت فرمود: سؤال کن از هر چه می خواهی او گفت به من خبر بده از قومی که در اول زنده بوده و بعد مردند و بعد از 309 سال خدا آنها را زنده کرد داستان آنها چیست حضرت فرمود این داستان اصحاب کهف است و داستان را برای او از ابتدا بازگو کرد پس از آن حضرت به او فرمود ای یهودی آیا این داستان که من برایت بازگو کردم با آنچه که در تورات آمده است یکسان بود یهودی گفت آری نه یک حرف زیاد و نه یک حرف کم.
ای ابو الحسن دیگر مرا یهودی مخوان که من شهادت می دهم به اینکه جز خدا نیست و این که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده او است و تو اعلم این امت هستی.
الغدیر، ج 11، ص 294.