داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

ازدواج عبد الله با آمنه (علیهم السلام)

تقریباً 25 سال از سن مبارک عبدالله گذشته بود او می خواست برای خود همسری انتخاب کند خانواده های شریف و دختران بسیار آرزو داشتند که این افتخار نصیب آنها گردد عبدالمطلب پدر عبد الله که دانشمند بزرگ و پاک سرشتی آزموده بود در جست و جوی دختر دانا و پاکدامن از یک خانواده شریف بود تا همتای مناسب و هماهنگ با عبدالله باشد.

وهب بن عبد مناف بن زهره

که نواده پسر عموی جد عبدالمطلب بود از شخصیت های برجسته قریش بود و به عنوان سید و سرور دودمان بنی زهره شناخته می شد او دختری به نام آمنه داشت که از نظر اصالت خانوادگی و پاکدامنی و کمالات بهترین دختر آن عصر به شمار می آمد.
سیره ابن هشام، ج 1، ص 115 و 165.
او خواستگاران متعددی داشت ولی آمنه که دختری پاک و بافکر و باهوش و آگاه بود آنها را نمی پذیرفت و به پدر می گفت هنوز زود است.
وهب که از شخصیت های پاکدامن و پاک سرشت بود آرزو داشت که برای یگانه دخترش آمنه شوهری مناسب و باکمال پیدا شود تا اینکه روزی وهب به شکارگاه رفت و در آنجا عبدالله را دید جمال و کمال عبدالله آن چنان او را مجذوب کرد که شیفته مقام عبدالله شد به خانه آمد و به همسرش گفت برای دخترم آمنه همسری مناسب تر و شایسته تر از عبدالله نیست او از زیباترین جوانان قریش است.
آمنه نیز چنین شوهری را برای خود پسندید وهب به همسرش گفت به نزد عبدالمطلب برو و آمادگی دخترم آمنه را برای همسری عبدالله اعلام کن. مادر آمنه نزد عبدالمطلب آمد و آمادگی دخترش را برای همسری عبدالله اعلام کرد. عبدالمطلب که آمنه و خاندان شریف او را کاملاً می شناخت بی درنگ این پیشنهاد را پذیرفت و گفت.
هیچ دختری برای پسرم عبدالله پیشنهاد نشده که مناسب تر از آمنه باشد به این ترتیب عبدالله با آمنه ازدواج کرد بانوان بسیار در آن عصر از اینکه از چنین افتخاری محروم گشتند بیمار شدند و بعضی از حسرت فراق چنین افتخار مردند.
کحل البصر، محدث قمی، ص 13 - 14.
جمعی از بانوان از روی حسادت تصمیم گرفتند که آمنه را بکشند ولی خداوند او را از گزند آنها حفظ کرد.
ریاحین الشریعه، ج 2، ص 386.

جدا شدن نور پیامبری از عبدالله به آمنه

پس از ازدواج عبدالله با آمنه (علیهم السلام) نور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به رحم آمنه منتقل شد از آن پس عبدالله از آن نشانه نور جدا شد. و مردم آن نور را در چهره عبدالله نمی دیدند یکی از بانوان مکه که به امید ازدواج همواره خود را در معرض دیدار عبدالله قرار می داد پس از جدا شدن نور نبوت از عبدالله دیگر مثل سابق به حضور عبدالله نیامد وقتی که عبدالله علت را از او پرسید او در پاسخ گفت آن نشانه نوری که در چهره تو می دیدم از تو جدا شده است دیگر نیازی به تو ندارم.
این بانو خواهر ورقه بن نوفل دانشمند هوشمند مسیحی بود و از برادرش ماجرای ظهور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیده بود و بر همین اساس قبل از ازدواج عبدالله نشانه نور درخشان نبوت را در چهره او دید. بانوی دیگر گفت در بین دو چشم عبدالله نور سفید و درخشانی می دیدم ولی بعد از ازدواج او با آمنه (علیهم السلام) آن را ندیدم.
سیره ابن هشام، ج 1، ص 165.
چند سال بود که بر اثر نیامدن باران خشکسالی و قطحی حجاز را فرا گرفته بود ولی به برکت انتقال نور پیامبری (صلی الله علیه و آله و سلم) از عبدالله به آمنه (علیهم السلام) باران بسیار بارید و در آن سال نعمت فراوان نصیب مردم شد به گونه ای که مردم آن سال را به نام سنه الفتح سال پیروزی نامیدند.
منتهی الآمال، ج 1، ص 10