داستانهای شیرین و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام)

نویسنده : علی گلستانی

مقدمه یا پیش گفتار

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان طالب العلم لیستغفر له کل شیی ء حتی حیتان البحر وهو ام الارض و نسباء البحر و انعامه
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همه اشیاء حتی ماهیان دریا و حشرات و خزندگان روی زمین و درندگان و چرندگان صحرا برای اهل علم که تحصیل علم می کند طلب آمرزش می کنند.
میزان الحکمه، ج 3، ص 718، حدیث 4494.
حدیث برای تحصیل علم:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ان طالب العلم تسبط له الملائکة اجنحته ما و تستغفر له؛ پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرشتگان باله های خود را برای جوینده علم می گستراند و برایش آمرزش می طلبند یعنی دعا می کند چه منزلتی دارد اهل علم در پیشگاه خداوند که موجودات عالم به او دعا می کنند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: دعا قضائی را که از آسمان نازل شده بر می گرداند اگر چه آن قضاء به سختی مبرم و محکم شده باشد.
اصول کافی، ج 2، ص 469.
امام صادق (علیه السلام) امیر المؤمنین فرمود: محبوب ترین اعمال در روی زمین نزد خداوند دعا است و بهترین عبادت پاکدامنی است. امیر المؤمنین مردی بود که دعایش بسیار بود.
کافی، ج 2، ص 467.
بسم الله الرحمن الرحیم
به لطف خداوند تبارک و تعالی و با توجه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (علیهم السلام) و داستانهای شیرین جمع آوری شده است از کتاب های معتبر از قبیل کافی مرحوم شیخ کلینی بحار الانوار مرحوم علامه مجلسی،الغدیر مرحوم علامه امینی، ارشاد مرحوم دیلمی، ارشاد مرحوم شیخ مفید، ثباه الهداه، مرحوم شیخ حر عاملی، سفینه البحار مرحوم شیخ عباس قمی، مکارم الاخلاق مرحوم برقی، ناسخ التواریخ مرحوم سپهر، مناقب مرحوم ابن شهر آشوب، خصال مرحوم شیخ صدوق، ثواب الاعمال شیخ صدوق (ره) و کتاب های دیگر گلچین نموده و همه را با سند ذکر کرده ام، امیدوارم مورد استفاده همگان قرار بگیرد.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن، صلواتک علیه و علی ابائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
مفاتیح الجنان، ضمن دعای شب 23 ماه مبارک رمضان نقل از محمد بن عیسی به سند خود از ائمه اطهار (علیهم السلام) آمده است. بر اینکه در تمام ماه و هر چه ممکن است و در نظرتان باشد این دعای امام زمان را بخوانید معنی خداوندا لطف تو باشد برای ولی عصرت صلوات بر آن آقا و بر پدران او در این ساعت و در هر ساعت سرپرست و نگهدار و پیشوا و یاور و راهنما و دیده بان تا او را در زمین تو به سلطنت بنشانی به رغبت مردم و بهره دهی او را مدت بسیار.

اجداد خاتم الانبیاء و چگونگی به وجود آمدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا و شفیع ذنوبنا افضل الاولین و اشرف الآخرین و خاتم النبیین ابی القاسم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سیما المخصوص بالولایة المنصوص بالوصایة یعصوب الدین و سید المرسلین و امام المتقین مولانا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و علی اولاده معصومین الانجبین الغر المیامین و علی مشکوة النبوة و شمس الرسالة الزجاجة التی کانها کوکب دری الصدیقة الکبری فاطمة الزهراء صلوات الله علیها و علی سبطی الرحمة و سیدی شباب اهل الجنة سیما الامام السعید الشهید ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) و لعنة الله علی اعدائهم الی یوم الدین.
قبل از مطالعه این آیه شریفه را بخوانید که قلب را، چشم را نورانی می نماید.
و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون (1)؛ بدانید که خدا در میان انسان قلب او حایل است و همه به سوی او محشور خواهید شد.
الله حاضر الله ناظر؛ خوشا به حال آن کس که رفیقش خدا و امام زمان (علیه السلام) باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
آغاز سخن درباره اجداد خاتم الانبیاء و چگونگی به وجود آمدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولادت با سعادت آن بزرگوار بالجمله جد پدری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالمطلب است او جز خدای یگانه را ستایش نمی کرد نخستین فرزندی که خداوند متعال به ایشان داد به نام حارث بود و لذا عبدالمطلب مکنی به ابو الحارث گشت چون حارث به حد رشد و بلوغ رسید عبدالمطلب دید مأمور شد به حفر چاه زمزم.
در آن زمان شخصی به نام عمرو بن حارث جرهمی که رئیس جرهمیان بود در مکه در عهد قصی جلیل بن جسیه از قبیله جزاعه با ایشان جنگ کرد و بر ایشان غالب شد و امر کرد که از مکه خارج بشود ناچار عمرو بن حارث جرهمی چند روز مهلت خواست در این چند روز از غایت خشم حجر الاسود را از رکن انتزاع کرد و دو آهو بره از طلا که اسفندیارین به عنوان هدیه به مکه فرستاده بود با چند زره و چند تیغ که از اشیاء مکه بود سرقت کرد و در چاه زمزم انداخت و در چاه را با خاک بست با قوم خود به سوی یمن فرار کردند چاه زمزم به همان حال بود تا زمان عبدالمطلب آن بزرگوار با فرزندش حارث زمزم را حفر کرد و اشیاء مذکوره را از چاه زمزم در آورد عده ای از مردم از او خواستند که نصف اشیاء را از چاه در آورده است به ما بدهید چون که آن از پدران گشتگان ما بوده عبدالمطلب فرمود: قرعه می کشیم آن گروه قبول کردند پس عبدالمطلب آن اشیاء را دو قسمت کرد و امر کرد صاحب قداح را که قرعه زدن با او بود قرعه زند به نام کعبه و نام عبدالمطلب و نام قریش چون قرعه زد آهو بره های زرین به نام کعبه برآمد و شمشیر و زره به نام عبدالمطلب بر آمد و قریش بی نصیب شدند عبدالمطلب زره و شمشیر را فروخت و از پول آن دری از برای کعبه ساخت و آن دو آهو زرین را از در کعبه آویزان کرد و به غزالی الکعبه شهود گشت.
نقل شده است که ابولهب آن را دزدید و فروخت و پول آن را در راه خمر و قمار مصرف نمود ابن ابی الحدید و دیگران نقل کرده اند که چون حضرت عبدالمطلب آن زمزم را جاری ساخت آتش حسد در سینه سایر قریش مشتعل گردید و گفتند ای عبدالمطلب این از جد ما حضرت اسماعیل است و ما را در آن حقی است پس ما را در آن شریک گردان.
عبدالمطلب گفت این کرامتی است که خداوند مرا به آن مخصوص گردانیده است شما را در آن بهره ای نیست و بعد از مخاصمه بسیار آخر الامر راضی شدند به محاکمه زن کاهنه که در قبیله بنی سعد و در اطراف شما بود عبدالمطلب با گروهی از فرزندان عبد مناف روانه شدند و از هر قبیله از قبائل قریش چند نفر با ایشان روانه شدند به جانب شام پس در اثنای راه در یکی از بیابان ها که آب در آن بیابان نبود آب های فرزندان عبد مناف تمام شد و سایر قریش آبی که داشتند از ایشان مضایقه کردند.
و چون تشنگی بر ایشان غالب شد عبدالمطلب گفت: بیائید هر یک از برای خود قبری بکنیم که هر کدام که هلاک شدیم دیگران او را دفن کنند که اگر یکی از ما دفن نشده در این بیابان بهتر است از اینکه همه چنین بمانیم چون قبرهای را کندند و منتظر مرگ بودند عبدالمطلب گفت چنین نشستن و سعی نکردن و ناامید شدن از رحمت خداوند صحیح نیست برخیزید که طلب آب کنیم شاید خداوند آبی کرامت فرماید پس ایشان بار کردند و سایر قریش نیز بار کردند چون عبدالمطلب بر ناقه خود سوار شد از زیر پای ناقه اش چشمه ای از آب صاف و شیرین جاری شد. پس عبدالمطلب گفت الله اکبر و اصحابش هم تکبیر گفتند و آب خوردند و مشک های خود را پر آب کردند و قبایل قریش را طلبیدند که بیائید و مشاهده نمائید که خدا به ما آب داد و آنچه می خواهید بخورید و بردارید چون قریش آن کرامت عظیمی را از عبدالمطلب مشاهده کردند گفتند خدا میان ما و تو حکم کرد و ما را دیگر احتیاج به حکم کاهنه نیست دیگر درباره زمزم با تو معارضه نمی کنیم آن خدائی که در این بیابان به تو آب داد او زمزم را به تو بخشیده است پس برگشتند و زمزم را به آن حضرت تسلیم کردند.

عبدالمطلب و نذر قربانی کردن یکی از فرزندان

هنگامی که عبدالمطلب حفر زمزم می کرد یک پسر به نام حارث بیش تر نداشت نذر کرد اگر خداوند ده پسر به او داد یکی آنها را در راه خدا قربانی کند که آنها پشتوانی کنند چون قریش با او بر طریق منازعت می کردند خداوند نذر او را قبول کرد و ده پسر و شش دختر به او مرحمت کرد عبد الله برگزیده فرزندان او بود که پدر خاتم الانبیاء بود چون متولد شد نوری از جبین او ساطع بود تا وقتی که سخن آموخت علامت عجیبه از عبدالله مشاهده می شد تا اینکه یک روزی گفت من هر گاه به جانب بطحا سیر کنم نوری از پشت من ساطع شده دو نصف می شود یک نصف به جانب مشرق و نصفی به سوی مغرب کشیده می شود بعد به هم می آید دائره می شود و بعد از آن مانند ابر پاره ای بر سر من سایه می افکند و پس از آن درهای آسمان گشوده می شود نور بالا می رود و بعد در پشت من قرار می شود و چون در سایه درخت خشکی قرار می گیرم آن درخت سبز و خرم می شود و چون حرکت می کنم از زیر سایه درخت می روم باز خشک می شود.
گاهی می شود بر زمین که می نشینم صدائی به گوش من می رسد که ای حامل نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر تو سلام باد عبدالمطلب فرمود: ای فرزند بشارت باد تو را و من امید آن را دارم که پیغمبر آخر الزمان از سلب تو به وجود بیاید در آن وقت عبدالمطلب خواست که تا نذر خود را ادا کند گفته بود که اگر خدا ده پسر داد یکی آنها را قربانی کند وقتی که ده نفر فرزندان عبدالمطلب کامل شد تصمیم گرفت وفا کند به عهد خود را پس فرزندان خود را جمع کرد و آنها را از نذر خود آگاه ساخت همگی گفتند آماده هستیم هر کدام ما را صلاح می دانید فدا کنید و به نذر ادا بشود در این هنگام قرعه انداختند به نام هر کدام در آمد او قربانی بشود پس قرعه زدند به نام عبد الله بر آمد.
عبدالمطلب دست عبدالله را گرفت و آورد کنار نحر جای بود که اسم آنجا را (نائله) می گفتند. عبدالمطلب کارد را گرفت تا او را قربانی کند.
برادران عبد الله و جماعت قریش و عده ای دیگر مانع شدند و گفتند مادامی که جای عذر باقی است نخواهیم گذاشت عبد الله ذبح شود ناچار عبدالمطلب را بر آن داشتند که در مدینه زنی است کاهنه نزد او بروند تا او را در این امر حکم کندو چاره اندیشد چون پیش آن زن رفتند او گفت در میان شما دیه مرد در چه حد می باشد گفتند دیه مرد ده شتر است گفت هم اکنون به مکه برگردید و عبدالله را با ده شتر قرعه بزنید اگر به نام شتران بر آمد فدای عبد الله خواهد بود و اگر به نام عبد الله بر آمد فدیه را اضافه کنید و به همین طور بر عدد شتر بیفزائید تا قرعه به نام شتر بر آید و عبد الله به سلامت بماند و خداوند نیز راضی باشد.
پس عبدالله را با شتر قرعه زدند قرعه به نام عبد الله بر آمد پس ده شتر دیگر اضافه کردند باز قرعه به نام عبد الله در آمد به این گونه ده تا شتر اضافه کردند تا شماره شتر به صد تا رسید در این هنگام قرعه به نام شتر بر آمد قریش آغاز شادمانی کردند و گفتند خداوند به این عمل راضی شد. عبدالمطلب فرمود: نه والله به این مقدار نباید راضی شد خلاصه دو نوبت دیگر قره انداختند و به نام شتران بر آمد عبدالمطلب مطمئن گردید و یکصد شتر را به فدیه عبدالله قربانی کرد و این بود که در اسلام دیه مرد بر صد شتر مقرر گشت و از اینجا بود که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انا بن الذبیحین من فرزند دو ذبیحین هستم یکی جد خود اسماعیل ذبیح الله و یکی دیگر پدرش عبد الله اراده فرموده است قربانی شود ما این بود خلاصه از جد اول حضرت خاتم الانبیاء حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم).
بحار الانوار، ج 15، ص 111
عن ابان الاحمر قال سمعت جعفر بن محمد (علیه السلام) یحدث عن ابیه (علیه السلام) قال سمعت جابر بن عبدالله الانصاری یقول سئل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عن ولد عبدالمطلب فقال عشرة و العباس قال الصدوق و هم عبد الله و ابوطالب و الزبیر و حمزه و الحارث و الغیداق و المقوم و حجل و ابولهب و ضرار و العباس شاید مراد از مقوم همان حجل باشد اگر این طور باشد ده نفر می شود فرزندان عبدالمطلب و الا با عباس یازده نفرند بلکه دوازده نفر ذکر شده است که مغیره هم یکی دیگر از فرزندان عبدالمطلب است. البته عبدالمطلب دارای پنج زن بود.
بحار الانوار، ج 15، ص 127، چاپ جدید)
دختران عبدالمطلب شش نفر بودند، عاتکه، آمیمه، بیضا، بره، صفیه،
بنابر این پسران عبدالمطلب دوازده نفرند، همان طوری که در آن روایت شمرده و ذکر گردید.
کحل البصر، محدث قمی، ص 72
عبد الله پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان برادران از امتیاز خاصی برخوردار بود چهره نورانی قامت رعنا و سیرت زیبا داشت و از نظر معنوی و اخلاقی یگانه و ممتاز بوده. (نور پیامبر در صلب عبدالله).
جابر بن عبدالله انصاری می گوید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود خداوند قطعه ای نور آفرید و آن را در صلب حضرت آدم (علیه السلام) قرار داد و پس از آدم همان نور نسل به نسل منتقل شد تا در صلب عبدالمطلب (جد اول پیامبر) قرار گرفت سپس همان نور در صلب عبدالمطلب دو قسم گردید آن نور در وجود عبدالله به شکل من در آمد و در وجود ابوطالب به شکل علی علی گردید من پیامبر شدم و علی (علیه السلام) وصی من گردید.
کحل البصر، محدث قمی، ص 72.
بحار الانوار، ج 15، ص 13.
عبدالله در میان فرزندان عبدالمطب و قریش چهره بسیار نورانی و درخشنده داشت جمال و کمال او به درجه ای رسیده بود که بانوان آن عصر از طایفه های گوناگون افتخار می کردند که همسر او شوند آنها شیفته بی قرار جمال و کمال او شده بودند.
دانشمندان روحانی یهود در کتاب های آسمانی خود ویژگی های عبدالله پدر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوانده بودند و از راه های به دست آورده بودند که عبدالله به دنیا آمده و در مکه زندگی می کند گروهی از آنها به طور محرمانه در ظاهر به عنوان تجارت و در باطن به عنوان دیدار عبدالله به مکه آمدند آنها در مکه از هر کسی درباره عبدالله می پرسیدند جواب می شنیدند که عبدالله نوری درخشنده از خاندان قریش است.
دانشمندان روحانی یهود به مردم مکه می گفتند این نور از عبدالله نیست بلکه از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که از او به وجود می آید.
کحل البصر، محدث قمی، ص 12 و 13