فهرست کتاب


آشنایی با علوم اسلامی جلد سوم:اصول فقه

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

12. کتاب الدیات

دیه نیز مانند قصاص در مورد جنایات است و مانند قصاص حقی است برای مجنی علیه (و یا ورثه او) بر جانی، با این تفاوت که قصاص نوعی معامله به مثل است ولی دیه جریمه مالی است. احکام دیات نیز مانند احکام قصاص مفصل است.
فقها در ذیل کتاب القصاص و کتاب الدیات به مناسبت، مسأله ضمانت طبیب و ضمانت مربی (مودب) را طرح می کنند.
در مورد طبیب می گویند: اگر طبیب حاذق نباشد و در معالجه اش اشتباه کند و منجر به قتل مریض شود ضامن است، و اگر حاذق باشد و بدون اجازه مریض یا اولیاء مریض معالجه کند و سبب مرگ مریض گردد باز هم ضامن است، اما اگر حاذق باشد و با اجازه مریض یا ولی مریض دست به کار شود باید قبلاً ذمه خود را بری نماید، یعنی با مریض یا اولیاء مریض شرط کند که من حداکثر کوشش خود را خواهم کرد اما اگر احیاناً منجر به مرگ مریض شد من متعهد نیستم. در این صورت فرضا منجر به مرگ مریض و یا نقص عضوی شود ضامن نیست. اما اگر شرط نکرده و دست به کار شود، بعضی از فقهاء می گویند ضامن است.
مربی و مودب نیز اگر بدون هیچ ضرورتی، کودک را بزند و منجر به قتل یا نقص عضو او بشود، ضامن است. اگر واقعا در شرایطی است که ضرورت ایجاب می کند که کودک را تنبیه کند و اتفاقا منجر به مرگ یا نقص عضوی او می شود، باید قبلاً از اولیاء کودک اجازه بگیرد والاضامن است.

درس یازدهم : تنوع مسائل فقه

از آنچه به طور اجمال در این چند درس بحث کردیم معلوم شد که در فقه مسائل بسیار متنوعی مطرح می شود به طوری که اگر خود آن مسائل را فی حدذاتها بخواهیم مطالعه کنیم، گاهی میان آنها کمتر شباهتی نمی بینیم. هیچ علمی مانند فقه مسائل مختلف الماهیه ای را در برنگرفته است. مثلاً اگر عمل نماز یا روزه یا اعتکاف را با بیع و اجاره یا اطعمه و اشربه و یا قصاص و دیه مقایسه کنیم کمترین شباهتی میان آنها نمی یابیم، هر یک از آنها یک مقوله کار از مقولات مختلف کارهای آدمی است. اگر بخواهیم مجموع آنچه در ابواب مختلفه فقهی مطرح است مورد مطالعه قرار دهیم خواهیم دید که چگونه هر قسمتی به جنبه ای از جنبه های حیات بشری تعلق دارد.
برخی موضوعات فقهی صرفا در زمینه انجام بعضی وظایف فطری مربوط به پرستش است که یک تجلی از تجلیات فطری روان آدمی است، یعنی یک سلسله آداب و مقررات است در زمینه این تمایل فطری، و در حقیقت مربوط است به تنظیم علاقه پرستش میان مخلوق و خالق خودش. نماز، روزه، اعتکاف از این قبیل است. برخی مربوط است به خدمات و تعاونها، و اسلام عنایت خاص دارد که اینگونه کارها که یک سلسله کارهای اجتماعی است، توام با روح پرستش باشد مانند زکات، خمس. و از این قبیل است مسوؤلیتهای اجتماعی و سیاسی از قبیل جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، سبق ورمایه. بعضی مربوط است به رابطه انسان با نفس خودش از قبیل وجوب حفظ نفس، حرمت اضرار به نفس، حرمت خودکشی، حرمت عزوبت (در بعضی موارد). بعضی مربوط است به شرایط بهره مندی انسان از مواهب طبیعی و حدود آن که صرفا در روابط انسان با طبیعت خلاصه می شود. اطعمه و اشربه، صید و ذباحه و حتی احکام البسه و امکنه و احکام ظروف و اوانی از این نوع است.
بعضی دیگر مربوط است به روابط انسان با طبیعت و مواهب طبیعی از یک طرف و انسانهای دیگر ذی استحقاق مانند او از طرف دیگر، و در حقیقت مربوط است به اولویتهای افراد نسبت به افراد دیگر در بهره مندی از مواهب طبیعی، یعنی مربوط است به مالکیتهای ابتدائی و بلاعوض از قبیل احیاء موات، زراعت، ارث، تملک محصول کار خود و امثال اینها. وبعضی مربوط است به نقل و انتقالهای اقتصادی مانند بیع، اجاره، جعاله، هبه و صلح و غیره. و بعضی به حقوق خانوادگی مانند نکاح، طلاق، ظهار، ایلاء، لعان. برخی به حقوق قضائی مانند قضاء، شهادات، اقرار. برخی مربوط است به حقوق جزایی و جنایی مانند حدود، تعزیرات، قصاص و دیات. برخی مربوط است به ضمانات مانند غصب، حواله و غیره. و برخی مربوط است به شرکتهای میان سرمایه و سرمایه یا میان سرمایه و کار مانند شرکت مضاربه، و مزارعه، مساقات. برخی دارای چند جنبه است مانند حج که هم عبادت است و هم تعاون است و هم کنگره اجتماعی. یا سبق و رمایه که از نظر شرط بندی، مالی است و به امور مالی و روابط اقتصادی مربوط است، و از نظر اینکه هدف تمرین عملیات سربازی است به مسوؤلیتهای اجتماعی و سیاسی مربوط می شود.
البته واضح است که همه این کارهای متنوع جزء یک دستگاه و یک منظومه است و در یک هدف نهایی که سعادت آدمی است اشتراک دارند. اما می دانیم که این اندازه وجه اشتراک در میان مسائل علوم هم هست. مسایل علوم قضائی و سیاسی و علوم اقتصادی و علوم روانی و اجتماعی هم در این کلی شرکت دارند و همه علوم مختلف و متنوع بشر از نظر تاثیرشان در سعادت بشر منظومه واحدی را تشکیل می دهند.
اینجا قهرا این پرسش پیش می آید که آیا فقه واقعا یک علم نیست بلکه چندین علم است؟ خصوصا با توجه به اینکه مسائلی که فقه در حوزه خود طرح کرده و در زیر یک چتر قرار داده است امروز علوم مختلف خوانده می شوند و احیاناً مبادی تحقیق و متود تحقیق در آنها نیز با یکدیگر مختلف و متفاوت است.
پاسخ این است که فقه یک علم است نه چندین علم. با اینکه اگر مسائلی که فقه در زیر چتر خود قرارداده است، اگر بنا شود با مبدا استدلالی و تجربی مورد تحقیق قرار گیرد، علوم مختلفی را تشکیل می دهد ولی نظر به اینکه فقه از زاویه خاص به این مسائل می نگرد، همه در حوزه علم واحد قرار می گیرند.
توضیح اینکه فقه به این مسائل تنها از این زاویه می نگرد که برای افراد بشر در شریعت اسلامی درباره همه اینها مقرراتی از نظر روایی و ناروایی و از نظر درستی و نادرستی و امثال اینها وضع شده است و این مقررات را وسیله کتاب و یا سنت و یا اجماع و یا عقل می توان به دست آورد. از نظر فقیه، اختلافات ماهوی آن موضوعات که برخی طبیعت روانی فردی دارد و برخی طبیعت اجتماعی، برخی طبیعت قضایی دارد و برخی طبیعت اقتصادی و غیره مطرح نیست و تاثیری ندارد و موجب دوگانگی نمی شود. فقیه همه آنها را با یک رنگ خاص می بیند و آن رنگ فعل مکلف است و احکام همه را از یک نوع مبادی استنباط می کند و با یک متود همه را مورد تحقیق و مطالعه قرار می دهد. این است که فی المثل اعتکاف و بیع و نکاح و حدود در یک ردیف قرار می گیرد.
ولی اگر بنا باشد نه از زاویه مقررات موضوعه اسلامی که باید از ادله اربعه آنها را استکشاف کنیم در آن مسائل مطالعه کنیم، یعنی اگر بخواهیم با مبادء به اصطلاح استدلالی و تجربی و عقلی خالص در موضوعات نامبرده مطالعه کنیم ناچاریم که اختلافات ماهوی و طبایع گوناگون آن موضوعات را مدنظر قرار دهیم. آنوقت است که ناچاریم با مبادء مختلف و با متودهای مختلف و در حوزه های مختلف آنها را مطالعه کنیم و از این نظر مسائل نامبرده علوم مختلفی را تشکیل خواهند داد.

تقسیمات

همه ارباب علوم، مسائل علوم خود را به نحوی تقسیم بندی می کنند. مثلاً منطقیین مسائل منطق را به بخش تصورات و بخش تصدیقات، و یا حکماء الهی حکمت الهی را به امور عامه و الهیات بالمعنی الاخص و یا اصولیون علم اصول را به اصول لفظیه و اصول عقلیه تقسیم کرده اند. فقهاء چطور؟
تنها تقسیمی که تا کنون برخورده ایم که مسائل فقهی به بخشهای متعدد تقسیم شده و هر بابی از ابواب فقه در یک بخش جداگانه قرار گرفته است همین تقسیم محقق حلی در کتاب شرایع است که ابواب فقه را به عبادات، عقود، ایقاعات و احکام تقسیم کرده است، و بعد از محقق حلی، علامه حلی در کتاب تذکره الفقهاء به نوعی خاص ابواب فقهی را گروه بندی کرده است و شاید فرصتی بیابیم و توضیحاتی در اطراف بیان علامه حلی بدهیم. شهید اول در کتاب نفیس قواعد خود اندک توضیحی درباره تقسیم محقق حلی داده است، ولی سایر فقهاء نه به تقسیم معروف محقق توجه کرده اند و نه خود به گونه ای دیگر تقسیم کرده اند. عجیب این است که حتی شارحان کتاب شرایع نظیر شهیدثانی در مسالک و سید محمد نوه او در مدارک و شیخ محمدحسن نجفی در جواهر کوچکترین توضیحی درباره تقسیم محقق نداده و از آن گذشته اند. چرا؟ آیااین تقسیم را جالب ندانسته اند، یا اساسا عنایتی به مسأله تقسیم به طور کلی نداشته اند.
یکی از فقهاء متاخر و معاصر(22) به شکل دیگری تقسیم کرده است به این ترتیب: عبادات، معاملات، عادات، احکام، ولی کوچکترین توضیحی درباره این اقسام و اینکه چه ابوابی داخل در عبادات است و چه ابوابی داخل در معاملات یا عادات یا احکام، و اساسا تعریف هر کدام اینها چیست نداده است. در السنه و افواه فقهاء معاصر این اقسام به گونه ای دیگر ذکر می شود به این ترتیب: عبادات، معاملات، سیاسات، احکام. ولی این بنده تا کنون این تقسیم را در کتابی ندیده و توضیحی درباره آن نشنیده ام.
حقیقت این است که هیچ یک از تقسیمات فوق، جالب به نظر نمی رسد، محقق حلی در تقسیم خود عبادات را یک بخش قرار داده که جای ایراد نیست ولی در بخشهای دیگر نیازمندی به صیغه و بی نیاز بودن از آن، و طرفینی بودن صیغه یا یک طرفی بودن آن را ملاک تقسیم و جداکردن قسمتها و گروه گروه شدن ابواب فقهی قرارداده است. در نتیجه نکاح و طلاق که هر دو مربوط به حقوق خانوادگی است - یکی برقراری پیوند زناشویی است و دیگری گسسته شدن آن - در دو گروه مختلف قرار گرفته اند، فقط به دلیل اینکه یکی عقد است و صیغه اش طرفینی است و دیگری ایقاع است و صیغه اش یک طرفی است. و همچنین اجاره و جعاله با همه قرابت ذاتی و ماهوی میان آنها به دلیل اختلاف در عقد و ایقاع بودن از یکدیگر جدا شده و هر کدام در بخش جداگانه واقع شده اند. سبق ورمایه به دلیل اینکه مشتمل بر عقد است، از جهاد که به خاطر آن تشریع شده به کلی جدا شده است. اقرار که از توابع کتاب القضاء است در بخشی غیر از بخش کتاب القضاء واقع شده است. کتاب القضاء و کتاب الاطعمه والاشرب و کتاب الارث بدون هیچ مشابهتی به دلیل اینکه نه عبادتند و نه عقد و نه ایقاع داخل در یک گروه شناخته شده اند.
اساسا کلمه احکام که هم در تقسیم محقق و هم در دو تقسیم دیگر آمده است در اینجا مفهومی نمی تواند داشته باشد، اصطلاحی است نه چندان مناسب برای ابوابی که نه از عباداتشان می توان شمرد و نه از عقود و نه از ایقاعات و نه از عادات و نه از سیاسات.
شهید اول با آنکه در قواعد به توضیح مختصر تقسیم محقق پرداخته و تلویحا از آن دفاع کرده است، خود عملا در کتابهای خود آن را رعایت نکرده است. در لمعه که آخرین کتاب اوست ترتیب ابواب فقهی با ترتیب آنها در شرایع یکسان نیست.
به نظر می رسد تنها بخشی که به حق بخش مستقل شناخته شده بخش عبادات است، از آنرو که در این بخش به ماهیت و طبیعت عمل توجه شده است. و اگر در سایر بخشها نیز، همین جهت رعایت گردد، یعنی ماهیت و طبیعت موضوعات فقهی را در نظر بگیریم که برخی طبیعت قضائی دارند و حقوق مربوط به آنها حقوق قضایی است و برخی طبیعت اقتصادی دارند و برخی طبیعت جزایی و برخی طبیعت سیاسی و برخی طبیعت اخلاقی و برخی طبیعت دیگر، تقسیم فقه از نظر ابواب و بخشها شکل دیگری به خود می گیرد.
(پایان)
...................) Anotates (.................
1) برای توضیح بیشتر این مطلب رجوع شود به نشریه سالانه مکتب تشیع شماره 3 مقاله اجتهاد در اسلام به قلم مرتضی مطهری (و یا کتاب ده گفتار) و به جلد دوم کتاب هزاره شیخ طوسی، مقاله الهامی از شیخ الطائفه به قلم مرتضی مطهری (و یا کتاب تکامل اجتماعی انسان).
2) سوره حجرات، آیه 6.
3) جمع میان روایات مختلف تا آنجا که ممکن است، بهتر است از طرد آنها).
4) سوره توبه، آیه 103.
5) سوره بقره آیه 228.
6) سوره حشر، آیه 7.
7) وسائل - جلد 1، صفحه 175.
8) خصال، صفحه 417، کافی جلد 2 صفحه 463 با اندکی اختلاف.
9) سوره توبه، آیه 122.
10) خصال، صفحه 541، ثواب الاعمال صفحه 162، با اندکی اختلاف.
11) الکنی و الالقاب.
12) جلد 3/ ص 498.
13) جلد 4/ ص 126 - 127.
14) قسمتهای مربوط به شیخ ابوالحسن فرزند شیخ ابوعلی، از یادداشتی است که دوست عالیقدر، دانشمند محترم آقای نصرالله شبستری تبریزی مرقوم فرموده اند، و ایشان آن را از علامه سیدمحمد صادق آل بحرالعلوم در مقدمه ای که بر رجال شیخ طوسی نوشته اند نقل کرده اند.
15) جلد 3/ ص 506.
16) گویند برای امیرعلی بن مؤید، امیر سربداریان خراسان.
17) الکنی و الالقاب.
18) این داستان هر چند در مأخذ معتبر نقل شده ولی با توجه به سال فوت محقق اردبیلی و جلوس شاه عباس قابل خدشه و نیازمند به تحقیق است.
19) زندگی جلال الدین دوانی تألیف فاضل محترم آقای علی دوانی.
20) نشریه دانشکده الهیات مشهد، آقای واعظ زاده، تحت عنوان باز دید از چند کشور اسلامی عربی نقل از کتاب جبل عامل فی التاریخ.
21) سوره توبه، آیه 60.
22) تقریرات مرحوم آقاشیخ موسی نجفی خوانساری از درس مکاسب مرحوم آیه الله نائینی اول کتاب البیع. من اکنون نمی دانم که این تقسیم ابتکار خود آن مرحوم است یا اقتباس از دیگری است.