فهرست کتاب


آشنایی با علوم اسلامی جلد سوم:اصول فقه

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

خلاصه و بررسی

ما مجموعاً سی و شش چهره از چهره های مشخص فقهاء را از زمان غیبت صغرا یعنی از قرن سوم هجری تاکنون که به پایان قرن چهاردهم هجری قمری نزدیک می شویم معرفی کردیم. ما چهره هایی را نام بردیم که در دنیای فقه و اصول شهرت زیادی دارند، یعنی همواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان در درسها و در کتابها برده میشود. البته ضمناً نام شخصیتهای دیگر غیر این سی و شش چهره نیز برده شد. از مجموع آنچه گفتیم چند نکته معلوم میگردد:
الف. از قرن سوم تاکنون فقه یک حیات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است. حوزه های فقهی بدون و قفه در این یازده قرن و نیم دائر بوده است. رابطه استاد و شاگردی در همه این مدت هرگز قطع نشده است. اگر فی المثل از استاد بزرگوار خود مرحوم آیة الله بروجردی شروع کنیم میتوانیم سلسله اساتید فقهی ایشان را تا عصر ائمه اطهار به طور مسلسل بیان نماییم. چنین حیات متسلسل و متداوم یازده قرن و نیمی ظاهراً در هیچ تمدن و فرهنگ دیگر غیر از تمدن و فرهنگ اسلامی وجود ندارد. استمرار فرهنگی به معنی واقعی، که یک روح و یک حیات، بدون هیچ و قفه و انقطاع، طبقات منظم و مرتب و متوالی را در قرونی اینچنین در از مدت به یکدیگر پیوند دهد و یک روح بر همه حاکم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامی نتوان یافت. در تمدن و فرهنگهای دیگر، ما به سوابق طولانی تری احیاناً برمی خوریم ولی با وقفه ها و بریدگیها و انقطاعها.
همچنانکه قبلاً نیز یاد آوری کردیم، اینکه قرن سوم را که مقارن با غیبت صغرا است مبدأ قرار دادیم نه بدان جهت است که حیات فقه شیعه از قرن سوم آغاز میشود، بلکه بدان جهت است که قبل از آن عصر، عصر حضور ائمه اطهار است و فقهاء شیعه تحت الشعاع ائمه و استقلالی ندارند. و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در میان شیعه و آغاز تألیف کتاب فقهی به عهد صحابه می رسد. چنانکه گفتیم اولین کتاب را علی بن ابی رافع (برادر عبیدالله بن ابی رافع کاتب و خزانه دار امیرالمؤمنین علی (ع) در زمان خلافت آن حضرت) نوشته است.
ب. برخلاف تصور بعضی ها، معارفت شیعه و از آن جمله فقه شیعه تنها به وسیله فقها ایرانی تدوین و تنظیم نشده است. ایرانی و غیرایرانی در آن سهیم بوده اند. تا قبل از قرن دهم هجری و ظهور صفویه، غلبه با عناصر غیرایرانی است و تنها از اواسط دوره صفویه است که غلبه با ایرانیان می گردد.
ج. مرکز فقه و فقاهت نیز قبل از صفویه ایران نبوده است . در ابتدا بغداد مرکز فقه بود. سپس نجف وسیله شیخ طوسی مرکز شد. طولی نکشید که جبل عامل (از نواحی جنوبی لبنان فعلی) و پس از آن و قسمتی مقارن با آن، حله که شهر کوچکی است در عراق، مرکز فقه و فقاهت بود. حلب (از نواحی سوریه) نیز مدتی مرکز فقهاء بزرگ بوده است. در دوران صفویه بود که مرکزیت به اصفهان انتقال یافت و در همان زمان حوزه نجف وسیله مقدس اردبیلی و دیگر اکابر احیا شد که تا امروز ادامه دارد. از شهرهای ایران، تنها شهر قم است که در قرون اول اسلامی، در همان زمان که بغداد مرکز فقاهت اسلامی بود، وسیله فقهائی نظیر علی بن بابویه و محمدبن قولویه به صورت یکی از مراکز فقهی در آمد همچنان که در دوره قاجار و سیله میرزاابوالقاسم قمی صاحب قوانین نیز احیا شد و بار دیگر در سال 1340 هجری قمری یعنی در حدود 56 سال پیش وسیله مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی احیا شد و اکنون یکی از دو مرکز بزرگ فقهی شیعه است.
علیهذا، گاهی بغداد، زمانی نجف، دوره ای جبل عامل (لبنان)، برهه ای حلب (سوریه)، مدتی حله (عراق)، عهدی اصفهان و دورانهایی قم مرکز نشاط فقهی و فقهاء بزرگ بوده است. در طول تاریخ مخصوصاً بعد از صفویه در شهرهای دیگر ایران از قبیل مشهد، همدان، شیراز، یزد، کاشان، تبریز، زنجان، قزوین، و تون (فردوس فعلی) حوزه های علمیه عظیم و معتبری بوده است ولی هیچیک از شهرهای ایران به استثنای قم و اصفهان، و در مدت کوتاهی کاشان، مرکز فقهاء طراز اول نبوده و عالی ترین و یا در ردیف عالیترین حوزه های فقهی به شمار نمی رفته است. بهترین دلیل بر نشاط علمی و فقهی این شهرها وجود مدارس بسیار عالی و تاریخی است که در همه شهرستانهای نامبرده موجود است و یادگار جوش و خروشهای علمی دورانهای گذشته است.
د. فقهاء جبل عامل نقش مهمی در خط مشی ایران صفویه داشته اند. چنانکه می دانیم، صفویه درویش بودند. راهی که ابتدا آنها بر اساس سنت خاص درویشی خود طی میکردند اگر با روش فقهی عمیق فقهای جبل عامل تعدیل نمی شد و اگر وسیله آن فقهاء حوزه فقهی عمیقی در ایران پایه گذاری نمی شد، به چیزی منتهی میشد نظیر آنچه در علویهای ترکیه و یا شام هست. این جهت تأثیر زیادی داشت در اینکه اولاً روش عمومی دولت و ملت ایرانی از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانیاً عرفان و تصوف شیعی نیز راه معتدل تری طی کند. از اینرو فقهاء جبل عامل از قبیل محقق کرکی و شیخ بهایی و دیگران با تأسیس حوزه فقهی اصفهان حق بزرگی به گردن مردم این مرزوبوم دارند.
ه همان طور که شکیب ارسلان گفته است: تشیع در جبل عامل زماناً مقدم است بر تشیع در ایران. و این یکی از دلایل قطعی بر ردّ نظریه کسانی است که تشیع را ساخته ایرانیان می دانند. بعضی معتقدند نفوذ تشیع در لبنان وسیله ابوذر غفاری صحابی مجاهد بزرگ صورت گرفت.(20) ابوذر در مدت اقامت در منطقه شام قدیم که شامل همه یا قسمتی از لبنان فعلی نیز بود، همدوش مبارزه با ثروت اندوزیهای معاویه و سایر امویان، مرام پاک تشیع را نیز تبلیغ می کند

درس ششم: ابواب و رؤوس مسائل فقه

عبادات

ما برای اینکه با فقه آشنایی مختصری پیدا کنیم لازم است که با ابواب و رؤوس مسائل فقه آشنا شویم. قبلاً گفتیم که دائره فقه بسیار وسیع است، زیرا شامل همه موضوعاتی است که اسلام در آن موارد دستور عملی دارد.
از میان تعلیمات اسلامی، تنها معارف اسلامی، و دیگر اخلاق و تربیت اسلامی است که از حوزه فقه خارج است. آنچه در دائره فقه مطرح میشود، امروز در علوم متعدد و متنوع مطرح است و درباره آنها تحقیق و کاوش میشود.
اولین مطلبی که لازم است یاد آوری شود این است که آیا این مسائل گسترده فقهی به نحوی دسته بندی شده و تقسیمی بر مبنای صحیح روی آنها صورت گرفته است یا خیر؟
پاسخ این است که متأسفانه خیر. تقسیم و دسته بندی معروف همان است که محقق حلی صاحب شرایع در کتاب شرایع آورده است و شهید اول در کتاب قواعد اندکی درباره آن توضیحاتی داده است. عجیب این است که شارحان زبر دست کتاب شرایع از قبیل شهید ثانی در مسالک) و سیدمحمد نوه او در کتاب مدارک و شیخ محمد حسن نجفی در جواهر کوچکترین تفسیر و توضیحی درباره تقسیم محقق نکرده و نداده اند! خود شهید اول نیز در کتاب لمعه از روش محقق پیروی نکرده است.
به هر حال دسته بندی و تقسیم محقق بدینگونه است که ابواب فقه را بر چهار قسم دانسته است: عبادات، عقود، ایقاعات، احکام.
این تقسیم بر این اساس است که کارهائی که انسان باید بر میزان شرعی آنها را انجام دهد یا به نحوی است که قصد تقرب به خداوند در آنها شرط شده است، یعنی صرفاً برای خدا باید انجام شود و اگر قصد و غرضی دیگر در کار باشد تکلیف ساقط نمی شود و باید دوباره صورت گیرد، یا چنین نیست؟
اگر از نوع اول باشد عبادت نامیده میشود مانند نماز و روزه خمس و زکات و حج و غیره. اینگونه کارها را در فقه عبادات می نامند.
اما اگر از نوع دوم باشد، یعنی قصد قربت شرط صحت آن نباشد، و فرضاً به قصد و غرضی دیگر نیز صورت گیرد صحیح است، برد و قسم است: یا این است که وقوع آن موقوف به اجراء صیغه خاص نیست، و یا هست.
اگر موقوف به اجراء صیغه خاص نباشد احکام نامیده می شوند، مانند ارث، حدود، دیات و غیره، و اگر موقوف به اجراء صیغه خاص باشد این نیز به نوبه خود دو نوع است: یا این است که آن صیغه باید وسیله دو طرف خوانده شود، یکی طرف ایجاب باشد و دیگری طرف قبول، و یا آنکه نیازی به دو طرف ندارد، صیغه ای است یکجانبه.
اگر از نوع اول باشد عقد نامیده میشود، مانند بیع و اجاره و نکاح که یک طرف ایجاب میکند و طرف دیگر قبول، و اگر صرفاً یک فرد به تنهایی می تواند اجرا کند بدون نیاز به طرف دیگر ایقاع نامیده میشود. مانند ابراء یعنی صرف نظرکردن از طلب خود، یا طلاق و یا عتق. ما بعداً درباره این تقسیم و سایر تقسیمات بحث خواهیم کرد.
محقق حلی در این تقسیم بندی مجموع ابواب فقه را چهل و هشت باب قرار داده است. ده باب را عبادات، پانزده باب را عقود، یازده باب را ایقاعات و دوازده باب را احکام خوانده است. ولی بعداً خواهیم دید که عملاً این شماره ها بهم خورده است.
ضمناً این نکته ناگفته که در قرن اول و دوم هجری کتبی که نوشته می شد، درباره یک یا چند موضوع فقهی نوشته میشد نه درباره همه موضوعات. مثلاً در کتب تراجم میخوانیم که فلان شخص کتابی در صلوه و فلان شخص دیگر کتابی در اجاره و سومی کتابی در نکاح نوشته است. از اینرو در دوره های بعد نیز که جوامع فقهی (یعنی کتب جامع همه دوره فقه) نوشته شد، ابواب فقه هر کدام تحت عنوان کتاب یاد میشود. رسم بر این است که به جای اینکه بنویسند باب الصلوة یا باب الحج می نویسند. کتاب الصلوة یا کتاب الحج.