فهرست کتاب


آشنایی با علوم اسلامی جلد سوم:اصول فقه

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

مقدمه

موضوع بحث ما در این بخش، کلیاتی درباره علم اصول است. فقه و اصول دو علم به هم وابسته می باشند. وابستگی آنها به یکدیگر، چنانکه بعداً روشن خواهد شد، نظیر وابستگی فلسفه و منطق است. علم اصول به منزله مقدمه ای برای علم فقه است و لهذا آنرااصول فقه یعنی پایه ها و ریشه های فقه می نامند.
نخست لازم است تعریف مختصری از این دو علم به دست دهیم.
فقه در لغت به معنی فهم است، اما فهم عمیق. اطلاعات ما درباره امور و جریانهای جهان دو گونه است. گاهی اطلاعات ما سطحی است و گاهی عمیق است. از امور اقتصادی مثال می آوریم. ما دائماً مشاهده می کنیم که کالایی در سالهای پیش موجود نبود اکنون به بازار آمده است و برعکس یک سلسله کالاهای دیگر که موجود بود اکنون یافت نمی شود، قیمت فلان کالا مرتب بالا می رود و قیمت فلان کالای دیگر فرضاً ثابت است.
این اندازه اطلاعات برای عموم ممکن است حاصل شود و سطحی است. ولی بعضی افراد اطلاعاتشان درباره این مسائل عمیق است و از سطح ظواهر به اعماق جریانها نفوذ می کند و آنها کسانی هستند که به ریشه این جریانهاپی برده اند، یعنی می دانند که چه جریانی موجب شده که فلان کالا فراوان شود و فلان کالای دیگر نایاب، فلان کالا گران شود و فلان کالا ارزان؟ و چه چیز موجب شده که سطح قیمتها مرتب بالا رود؟ تا چه اندازه این جریانها ضروری و حتمی و غیرقابل اجتناب است و تا چه اندازه قابل جلوگیری است؟
اگر کسی اطلاعاتش در مسائل اقتصادی به حدی برسد که از مشاهدات سطحی عبور کند و به عمق جریانها پی ببرد او را متفقّه در اقتصاد باید خواند.
مکرر در قرآن کریم و اخبار و روایات مأثوره از رسول اکرم و ائمه اطهار امر به تفقّه در دین شده است. از مجموع آنها چنین استنباط میشود که نظر اسلام این است که مسلمین، اسلام را در همه شئون عمیقاً و از روی کمال بصیرت درک کنند. البته تفقه در دین که مورد عنایت اسلام است شامل همه شؤون اسلامی است اعم از آنچه مربوط است به اصول اعتقادات اسلامی و جهان بینی اسلامی، و یا اخلاقیات و تربیت اسلامی، و یا اجتماعیات اسلامی و یا عبادات اسلامی و یا مقررات مدنی اسلامی و یا آداب خاص اسلامی در زندگی فردی و یا اجتماعی و غیره. ولی آنچه در میان مسلمین از قرن دوم به بعد در مورد کلمه فقه مصطلح شد قسم خاص است که می توان آن را فقه الاحکام یا فقه الاستنباط خواند، و آن عبارت است از: فهم دقیق و استنباط عمیق مقررات عملی اسلامی از منابع و مدارک مربوطه.
احکام و مقررات اسلامی درباره مسائل و جریانات، به طور جزئی و فردی و به تفصیل درباره هر واقعه و حادثه بیان نشده است و - امکان هم ندارد، زیرا حوادث و وقایع در بی نهایت شکل و صورت واقع میشود - بلکه به صورت یک سلسله اصول، کلیات و قواعد بیان شده است.
یک نفر فقیه که می خواهد حکم یک حادثه و مسأله را بیان کند باید به منابع و مدارک معتبر که بعداً درباره آنها توضیح خواهیم داد مراجعه کند و با توجه به همه جوانب نظر خود را بیان نماید. این است که فقاهت توأم است با فهم عمیق و دقیق و همه جانبه.
فقها در تعریف فقه این عبارت را به کار برده اند:
هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیّة
یعنی فقه عبارت است از علم به احکام فرعی شرع اسلام (یعنی نه مسائل اصول اعتقادی یا تربیتی بلکه احکام عملی) از روی منابع و ادلّه تفصیلی. (بعداً درباره این منابع و مدارک توضیح خواهیم داد).

اصول فقه

برای فقیه، تسلط بر علوم زیادی مقدّمتاً لازم است. آن علوم عبارت است از:
1. ادبیات عرب، یعنی نحو، صرف، لغت، معانی، بیان، بدیع. زیرا قرآن و حدیث به زبان عربی است و بدون دانستن - لااقل در حدود متعارف - زبان و ادبیات عربی استفاده از قرآن و حدیث میسر نیست.
2. تفسیر قرآن مجید. نظر به اینکه فقیه باید به قرآن مجید مراجعه کند آگاهی اجمالی به علم تفسیر برای فقیه ضروری است.
3. منطق. هر علمی که در آن استدلال به کار رفته باشد نیازمند به منطق است. از اینرو فقیه نیز باید کم و بیش وارد در علم منطق باشد.
4. علم حدیث. فقیه باید حدیث شناس باشد و اقسام احادیث را بشناسد و در اثر ممارست زیاد با زبان حدیث آشنا بوده باشد.
5. علم رجال. علم رجال یعنی راوی شناسی. بعدها بیان خواهیم کرد که احادیث را در بست از کتب حدیث نمی توان قبول کرد، بلکه باید مورد نقادی قرار گیرد. علم رجال برای نقادی اسناد احادیث است.
6. علم اصول فقه. مهمترین علمی که در مقدمه فقه ضروری است که آموخته شود علم اصول فقه است که علمی است شیرین و جزء علوم ابتکاری مسلمین است.
علم اصول در حقیقت علم دستور استنباط است. این علم روش صحیح استنباط از منابع فقه را در فقه به ما می آموزد. از اینرو علم اصول مانند علم منطق یک علم دستوری است و به فن نزدیکتر است تا علم یعنی در این علم درباره یک سلسله بایدها سخن میرود نه درباره یک سلسله است.
بعضی خیال کرده اند که مسائل علم اصول مسائلی است که در علم فقه به آن شکل مورد استفاده واقع میشود که مبادء یعنی مقدّمتین قیامات یک علم در آن علم مورد استفاده قرار می گیرد. از این رو گفته اند که مسائل و نتایج در علم اصول کبریات علم فقه است.
ولی این نظر صحیح نیست. همچنانکه مسائل منطق کبریات فلسفه قرار نمی گیرند مسائل اصول نیز نسبت به فقه همین طورند. این مطلب دامنه درازی دارد که اکنون فرصت آن نیست.
نظر به اینکه رجوع به منابع و مدارک فقه به گونه های خاص ممکن است صورت گیرد و احیاناً منجر به استنباطهای غلط میگردد که برخلاف واقعیت و نظر واقعی شارع اسلام است، ضرورت دارد که در یک علم خاص، از روی ادلّه عقلی و نقلی قطعی تحقیق شود که گونه صحیح مراجعه به منابع و مدارک فقه و استخراج و استنباط احکام اسلامی چیست؟ علم اصول این جهت را بیان میکند.
از صدر اسلام، یک کلمه دیگر که کم و بیش مرادف کلمه فقه است در میان مسلمین معمول شده است و آن کلمه اجتهاد است. امروز در میان ما کلمه فقیه و کلمه مجتهد مرادف یکدیگرند.
اجتهاد از ماده جهد (به ضمّ جیم) است که به معنی منتهای کوشش است. از آن جهت به فقیه، مجتهد گفته میشود که باید منتهای کوشش و جهد خود را در استخراج و استنباط احکام بکار ببرد.
کلمه استنباط نیز مفید معنی یی شبیه اینها است. این کلمه از ماده نبط مشتق شده است که به معنی استخراج آب تحت الارضی است. گویی فقها کوشش و سعی خویش را در استخراج احکام تشبیه کرده اند به عملیات مقنیان که از زیر قشرهای زیادی باید آب زلال احکام را ظاهر نمایند.

درس دوم: منابع فقه

در درس اول دانستیم که علم اصول فقه، به ما راه و روش و دستور صحیح استنباط احکام شرعی را از منابع اصلی می آموزد. پس باید بدانیم که آن منابع چیست و چند تا است؟ و آیا همه مذاهب و فرق اسلامی درباره آن منابع از هر جهت وحدت نظر دارند یا اختلاف نظر دارند؟ اگر اختلاف نظری هست چیست؟ اول نظر علماء و فقهاء شیعه را درباره منابع فقه بیان می کنیم و ضمن توضیح هر یک از منابع، نظر علماء سایر مذاهب اسلامی را نیز بیان می کنیم:
منابع فقه از نظر شیعه (به استثناء گروه قلیلی به نام اخباریین که بعدا درباره نظریات آنها بحث خواهیم کرد) چهار تا است:
1. کتاب خدا قرآن (و از این پس به تعبیر فقهاء و اصولیین به طور اختصار با عنوان کتاب یاد می کنیم).
2. سنت یعنی قول و فعل و تقریر پیغمبر یا امام.
3. اجماع.
4. عقل.
این چهار منبع در اصطلاح فقهاء و اصولیون ادله اربعه خوانده می شوند. معمولا می گویند علم اصول در اطراف ادله اربعه بحث می کند. اکنون لازم است درباره هر یک از این چهار منبع توضیحاتی بدهیم و ضمناً نظر سایر مذاهب اسلامی و همچنین گروه اخباریین شیعه را نیز بیان نماییم. بحث خود را از کتاب خدا آغاز می کنیم.