عالمان شهر اخلاق

نویسنده : سید محمد هادی طباطبایی، سید پژمان میرجمهری و جعفر میکائیلی

سر آغاز

بسم الله الرحمن الرحیم
امام خمینی (ره):
از هم اکنون بنا بگذارید که زبان را از غیبت، تهمت، بدگویی و دروغ نگهداشته، کینه، حسد و دیگر صفات زشت شیطانی را از دل بیرون کنید! اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان، در اعمال و کردار شما هیچ گونه تغییری پدید نیامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقی نکرد، معلوم می شود روزه ای که از شما خواسته اند، محقق نشده است.
مقام معظم رهبری:
این ذخیره تقوا را که در ماه رمضان به دست آوردیم...
اگر برسر سفره زیارت الهی درنگ کرده باشیم و از آن بهره برده باشیم، باید حفظ کنیم؛ این محصول بسیار ارزشمندی است.

طلیعه

پای در زمین و سر بر آسمان، سبکبال و روح نواز، مست از باده صافی عشق و حقیقت، دلباخته معنویت و آرمان، آرام و بی غوغا و متواضع، در عین یگانگی و قربت به محبوب و معشوق؛ از مردم و با مردم، که سیر را از حق به خلق آغازیده اند و در خلق با حق آمیخته اند و از خلق به حق باز رسیده اند، دلدادگان جلال و جمال یار و راویان حکایت عز و وقار حضرت دوست، کیمیاگران عرصه اخلاق و اجتماع که دل از زخارف دنیا بریده اند و سر به کوی معرفت و پاکی و راستی سپرده اند، رفیقان خالی از خللی که گرچه درویشان بارگه حضرت دوستند، خسروان ملک معرفت و یقین اند وآئینه داران طلعت دوست.
اینان پاکباخته اند و خود ساخته، دست از آلودگی های دنیای فانی شسته اند و دل به دار باقی بسته اند، پنج روزی که در این مرحله مهلت دارند را به مثابه انتظار بر لب بحر فنا دانسته اند و خرقه به زشتی ها و ناپسندی های معمول و مرسوم این دنیا نیالوده اند که به یقین دانسته اند مریدان ره عشق و قلندران سالک اطوار سیر از ناداری در دار فنا عار ندارند که کامرانی را در پادشاهی در دار بقا می جویند.
اینچنین است که در گفتار صادقند و در عمل صالح و بر مصیبت صابرند و روز و شب صائم. متواضعند و نرمخو و ساده زیند و کمال جو!
دل به آستان عصمت اهل بیت (علیهم السلام) سپرده اند که ولی شناسند و پاکباز. نظربازند و دلسوخته و راستی چه منظری پاکیزه تر و دیدنی تر از آستان عصمت فرستادگان بر حق حضرت حق.
آنچه در این گفتار و مقال می آید شرحی است از پاکبازان دلباخته ای که رمضان پیشین را در میان ما بوده اند و عیدانه فطرشان این بود که از کمین انتظار بدرآیند و این رمضان روزی خور خوان کرم حضرتش در جنت آن مونس جان باشند؛ روحشان شاد و یادشان گرامی باد.
به پاس آن همه بزرگی و کرامت، عهده دار روایت شده ایم.
روایت از آنان. روایتی هر چند مجمل و پوشیده از عالمان شهراخلاق.
صفحه 6،7.

زندگی نامه

در سال 1350 در شهر تبریز - کودکی متولد شد که او را جواد نامیدند.
او در خانواده ای متوسط و متدین، زندگی خود را در محله منجم باشی، نزدیک مسجد عربلر آغاز کرد.
پدرش،حاج علی کبار فردی متدین، ملتزم و اهل مسجد بود که حجره ای در سرای حاج میر ابولحسن داشت و مشغول تجارت خشکبار بود.
مادرش خانم فاطمه سلطان بانویی متدین و مؤمن بود که در بین بانوان به صفت زهد و تقوی معروف بود.
در تحصیلات ابتدایی بسیار موفق بود و همیشه نمرات بالایی کسب می نمود و مدیر و معلمین به دلیل استعداد سرشار و فوق العاده او نوید آینده ای درخشان می دادند. او پس از اتمام دوره راهنمایی وارد دبیرستان شد اما کم کم علاقه به ادامه تحصیل در حوزه علمیه در درونش شکل گرفت.
با توجه به آنکه خانواده اش با ترک مدرسه مخالف بودند، به دنبال بهانه ای می گشت تا بتواند دبیرستان را رها کرده و به دروس حوزه بپردازد.
از قضا پس از مدتی مسئولین تصمیم می گیرند که درس موسیقی را جزء درس های دبیرستان قرار دهند و با برگزاری اولین کلاس موسیقی، میرزا فرصت را مغتنم شمرده و با این بهانه که خلاف شرع است، دبیرستان را ترک می کند. مسئولین مدرسه با مراجعه به پدر میرزا از او می خواهند که فرزند خود را به دبیرستان بازگرداند. اما میرزا مقاومت نموده و به مدرسه طالبیه تبریز می رود و با جدیت درس را شروع می کند. پس از مدت کوتاهی مدیر دبیرستان تصمیم می گیرد خود را به حجره میرزا برساند و موافقت او را برای بازگشت به دبیرستان بگیرد.
اما میرزا در جواب می گوید:من با خدای خویش عهد بسته ام که دروس حوزه را شروع کنم و این راه را انتخاب کرده و از تصمیم خود برنمی گردم.
من می خواهم راهی را بروم که نهایتش خدمت به دین و مذهب بر حق تشیع باشد.
میرزا زمانی که 16 بهار از عمرش سپری شده بود تحصیل علوم دینی را آغاز نمود اما همیشه در صدد بود که از هر راه ممکن رضایت والدین را جلب کند. برای رهایی از این ناآرامی به استخاره پناه برد و با خداوند عهد بست که اگر استخاره خوب آمد به تحصیل در حوزه ادامه دهد و به تدریج رضایت والدین را جلب نماید و اگر بد آمد آنچه را که آنها به او امر کنند، اطاعت نماید.
شنیده بود که شیخ هدایت غروی در امر استخاره بسیار با تجربه است، به طوری که معروف بود که استخاره را تفسیر می کند.
(شیخ هدایت به محض آنکه استخاره گرفت، چهره اش بر افروخته شد: یک لحظه با نگاه به چهره شیخ ترسیدم ناگهان رو به من کرد و گفت: چه کار می خواهی بکنی پسر؟ می خواهی نبی (پیامبر) بشوی و در جای [پای ] انبیا گذاری، من جایگاه تو را در نزد ائمه (علیه السلام) می بینم.
پس از استخاره تصمیم می گیرد که با جدیت به تحصیل در حوزه ادامه دهد. در طالبیه ی تبریز با مرحوم علامه شیخ محمد تقی جعفری (ره) هم حجره شده، جدیت و التزام او به تحصیل موجب می شود که به سرعت دروس سطح را در تبریز به پایان رساند.
طلاب در طالبیه تبریز روزها حلقه بحثی داشتند که افراد فاضل و معروف مدرسه می نشستند و افراد اطراف آنها حلقه می زدند و شروع به سوال و جواب می کردند، تسلط و گسترده ی اطلاعات میرزا تا آن حد بود که حلقه ی بحث او همیشه شلوغ تر از سایر حلقه ها بود، به طوری که 50 - 60 طلبه دور او حلقه می زدند و از وجودش استفاده می کردند.
صفحه 9.
میرزا با وجود مشکلات مادی فراوان با جدیت تمام به تحصیل ادامه می داد: چیزی در حجره برای خوردن نداشتیم. من و علامه جعفری (ره) مانده بودیم چه کنیم، بعد از ظهر جمعه یک تاجری به مدرسه آمد و به ما مبلغی داد جهت نماز وحشت، توانستیم با آن پول چند روزی را بگذرانیم. خداوند متعال به ما عنایت می کرد و هر گاه با مشکلی برخورد می کردیم تفضلی می فرمود و ایام را پشت سر می گذاشتیم و در حال شاکر بودیم و با گرسنگی و ناداری آشنا شده بودیم. احساس وظیفه و ادای آن موجب می شد توکلمان قوی باشد و با آنچه خدا مقرر کرده بود می ساختیم.
پس از اتمام دروس سطح در طالبیه تبریز در سال 1364 (ه.ق) زمانی که 19 بهار از عمرش سپری شده بود برای ادامه تحصیل تبریز را به قصد شهر مقدس قم ترک می نماید. در آنجا به مدت 4 سال در محضر آیت الله سید محمد حجت کوه کمره ای، آیت الله رضی زنوزی تبریزی، مرحوم خراسانی و نیز 2 سال در محضر میرزا هاشم آملی، اصول و فقه می آموزد. همچنین در مدت 9 سال اقامت در قم، در درس اصول و فقه آیت الله بروجردی حاضر می گردد و به دلیل تسلط و استعداد علمی اش مورد عنایت مرحوم بروجردی قرار می گیرد به طوری که جزء ممتحنین حوزه انتخاب می شود.
رفتن به نجف اشرف جهت تحصیلات، برای میرزا آرزو شده بود، اما مشکلات مالی اجازه این سفر را به او نمی داد:
ما در حوزه قم بودیم و اوصاف حوزه نجف را می شنیدیم. خیلی در حسرت نجف می سوختم و لکن راهی برای سفر به آن دیار نمی یافتم همیشه در این فکر بودم که آیا می شود روزی ما هم موفق شویم حوزه نجف را درک کنیم و در جوار قبر مطهر امیرالمومنین و اباعبدالله الحسین (علیه السلام) ادامه تحصیل دهم و این آرزو موجب شده بود که توسل فراوان داشته باشم تا آنکه خداوند متعال حاجت من را برآورده کرد و در یک جلسه علمی که داشتیم خدا عنایت کرد و اسباب مهیا شد و موفق به سفر به نجف شدم.
... بعضی تجار تبریزی، از تهران یا تبریز به قم می آمدند و طلاب آذری را جهت یک وعده طعام دعوت می کردند، روزی یکی از تجار متدین تبریزی ساکن در تهران به قم آمده و طلاب را دعوت کرده بود. در آن جمع عده زیادی از علماء که بعضی از آنان از مراجع بودند، در جلسه حضور داشتند آن زمان من هم یک طلبه جوان بودم، در آن جلسه فرعی مطرح شد که در اطراف این فرع طلاب بحث می کردند که من داخل بحث شده و گفتم جواب مسئله این نیست که می گویید بلکه جواب مسئله این است. ابتدا بعضی طلاب از اینکه من وارد بحث شدم خوششان نیامد لکن کم کم بعضی از فضلای جلسه حرف مرا تأیید کردند و این موجب شد که صاحب جلسه توجه خاص به من کند. خود را به من رساند و گفت اگر آقایان رفتند شما بمان با تو کار دارم. خلاصه بعد از رفتن کلیه افراد به نزد من آمد و گفت: ماشاء الله مسلط هستی. دوست دارم اگر حاجتی داری برایت برآورده کنم. ما که دنبال حوائج دنیا نمی گشتیم و فقط به درس و بحث مشغول بودیم به او گفتم سال ها است آرزو دارم حوزه نجف را ببینم و در آنجا تحصیل کنم لکن امکانات و خرجی راه و استقرار در نجف را ندارم، این تاجر به من قول داد کارهایم را انجام دهد و در مدت سه روز ضمن تهیه گذرنامه تمام مایحتاج راه را تهیه کرد. من به عنایت اهل بیت (علیه السلام) به نجف اشرف سفر کردم.
میرزا جواد، پس از ورود به نجف در سال 1331، در مدرسه خلیلی مهمان شهید میرزای غروی می گردد و پس از چند روز یک حجره در مدرسه قوام السلطنه شیرازی در پشت
صفحه 11.
مسجد طوسی به دست می آورد و مشغول تدریس مکاسب و کفایه در مسجد خضرا و عمران می شود. توسل و محبت میرزا جواد نسبت به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر نجف زبانزد خاص و عام بود. آیت الله العظمی سیستانی (حفظه الله) از ایشان نقل می کند:
میرزا (ره) از وقتی که نجف اشرف بود ولای عجیبی داشتند و محب سر سخت اهل بیت (علیه السلام) بود. فقیه مرحوم (ره) هر روز به حرم مطهر مشرف می شدند و در کنار ضریح امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و بااخلاص و تواضع می ایستادند و با اشکی که در چشم ایشان حلقه می زد، امام (علیه السلام) را زیارت می کردند و بارها و بارها مشاهده شد که قبل یا بعد از درس، جهت موفقیت و مددجویی به کنار ضریح مبارک امام (علیه السلام) می رفتند و با شوق و ذوق فراوان زمزمه می کرد و در هنگام زیارت، واقعا از خود بی خود می شدند شاید همان پیوند قوی بود که موجب شد بعد از وفات [میرزا]، یک سید با معرفت می گفت: مرحوم میرزا (ره) را در خواب دیدم و گفتم آقا خوشا به حالتان چه تشیع جنازه باشکوهی شد، چه مراسم با معنویتی برایتان برگزار گردید. در عالم خواب به مرحوم میرزا (ره) گفتم شما این صحنه ها را مشاهده کردید؟ مرحوم میرزا (ره) فرمودند: از زمانی که روح از بدنم جدا شد در محضر مولی امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در حال گفتگو و درد دل بودم و متوجه مراسم نشدم و الان از آن ملاقات فارق شدم.
زمانی که برای اولین بار در درس آیت الله العظمی خویی (ره) شد استاد از شیخ توحیدی (ره) سوال می کند که این شخص کیست؟
شیخ توحیدی می گوید: این جواد است، اهل تبریز است. مرحوم خویی می گوید: این شخص آینده بسیار درخشانی دارد.
بعدها میرزا جواد را به دفتر خود دعوت نمود و در ابتدای جلسه میرزا جواد در خصوص استدلال آیت الله خویی اشکال وارد می کند. که استاد استدلال او را می پسندد.
بعدها مرحوم آیت الله العظمی خویی (ره) او را به عنوان نفر هفتم شورای استفتاء انتخاب می کند که بزرگانی چون سید محمد باقر صدر، شیخ مجتبی لنکرانی، شیخ صدر بادکوبی، شیخ وحید خراسانی، سید علی سیستانی و شیخ علی اصغر احمدی شاهرودی در آن عضو بودند.
آیت الله میرزا جواد تبریزی 9 سال در محضر آیت الله العظمی خویی کسب فیض نمود و بیش از 20 سال در شورای استفتای ایشان حضور داشت.
وی علاوه بر تدریس و تحقیق در حوزه علمیه نجف، از امر تبلیغ اسلام و مسائل دینی مردم نیز غفلت نمی نمود و در ایام مناسب به نقاط مورد احتیاج می رفت و به تبلیغ احکام خداوند می پرداخت و انطباق گفتارها با عمل او موجب شده بود که اثر بسیار مطلوبی را به جای بگذارد.
اخلاق نیک و روش حسنه برخورد وی با مردم باعث شده بود که منطقه ای در شهر کرکوک عراق به تشیع، مکتب غنی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرایش پیدا کند.
پس از مدتی، بعضی از شاگردان میرزا که خود به مرحله درس خارج فقه رسیده بودند از وی می خواهند که درس خارج تدریس نماید.
او تدریس خارج را در مسجد شروع می نماید تا اینکه در سال 1354 در شب جمعه پس از بازگشت از کربلا همراه با عده زیادی از طلاب توسط رژیم بعث دستگیر و در زندان خان النصف زندانی می شود:
شب سرد بود و ما را دستگیر و به مقر شرطه در خان النصف (محلی بین نجف و کربلاء که الان به منطقه الحیدریه معروف می باشد.) منتقل کردند و ما را در حیاط مقر شرطه رها
صفحه 13.
نمودند، جوان ها به دنبال جای گرم می گشتند و هر کس هر امکاناتی داشت در اختیار دیگران قرار می داد بعضی از آقایان با توجه به اینکه نزدیک غروب دستگیر شده بودند شام میل نکرده و گرسنه بودند بعد از چند لحظه بعضی از جوان ها از جمله فاضل محترم شیخ محمد اشرفی آمد و گفت آقا آن طرف حیاط اسطبل اسب وجود دارد و گرم است با توجه به سرمای موجود چاره ای نبود. سردم شده بود و یکی از آقایان به نام آقای محقق احساس کرد که می لرزم کت خود را در آورد و در اختیار من قرار داد و گفت آقا به خودتان بپیچید. من چند نان (نوعی نان در کربلا پخت می شد که مرغوب بود و بعضی آقایان با خود به نجف می آوردند) از کربلاء تهیه کرده بودم. وقتی دیدم که بعضی آقایان گرسنه هستند نان ها را به حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی ربانی دادم تا بین آقایان توزیع کند، بعد از چند لحظه مأمورین بعث قدری خرما آوردند و در وسط حیاط مقر شرطه ریختند، معلوم نبود که این خرماها رابرای اسب آوردند یا برای زندانیان...
پس از دو روز میرزا از زندان آزاد می گردد و یک هفته دولت بعثی به او مهلت می دهد که خاک عراق را ترک نماید. برخورد تحقیرآمیز رژیم بعث بر روحیه وی سخت موثر می شود و وی تصمیم می گیرد به هر نحو ممکن، خاک عراق راترک کند. آیت الله خویی وی به صرف نهار دعوت می کند و می گوید: میرزا بمان شاید بتوان کاری کرد.
و میرزا در جواب می گوید: من تصمیم گرفته ام بروم.
میرزا عراق را به قصد شهر مقدس قم ترک می کند. پس از اقامت وی در قم روند هجرت طلاب به نجف اشرف بسیار کند می شود و کم کم متوقف شود. حتی بعضی از شاگردان میرزا از نجف به قم آمدند.
او درس خارج خود را ابتدا در مسجد کوچکی واقع در روبروی مسجد فاطمیه (گذرخان) قم آغاز نمود و پس از یک هفته به دلیل استقبال طلاب به مسجد عشقعلی منتقل می شود. پس از مدتی آنجا نیز کفاف نمی کند و سرانجام درس خارج آیت الله میرزا جواد تا سال 1385 در مسجد اعظم برگزار می گردد.
او بارها و بارها به طلاب توصیه می نمود که از توسل به ائمه (علیه السلام) غافل نباشند؛ اگر در مشکلات و مصائب از آنها بخواهند، حتماً موفق خواهند شد.
از ویژگی ها و امتیازات ایشان، علاقه و اشتیاق به تحقیق و تدریس و جدیت و تلاش بی وقفه ای بود که همگان را به تعجب وا می داشت استاد همواره در حال مطالعه بود و هیچ گاه در جلسات و مهمانی ها شرکت نمی نمود بلکه اوقات را بیشتر در امور علمی صرف می نمود:
من 40 سال است معنای تعطیلی را نفهمیده ام.
آن مرجع عالیقدر با وجود کهولت سن حاضر نبود لحظه ای را از دست بدهد و تمام ساعات عمرش وقف تلاش علمی می شد و این روش در تمام مدت زندگی او جاری بود. نظم، تواضع و فروتنی شدید، بی توجهی به ظواهر دنیوی و خضوع و خشوع در عبادت از دیگر خصوصیات اخلاق برجسته آیت الله تبریزی (ره) بوده است.
آن عالم برجسته و محب حضرت فاطمه (سلام الله علیه ها)، پس از سال ها تحقیق، تدریس، تالیف و تربیت فقهای اخلاقی بی شمار، در تاریخ 30/8/1385 در 81 سالگی در شهر تهران چشم از جهان فرو بست.
پیکر مرحوم تبریزی در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) به خاک سپرده شد.
صفحه 15.
روایت اول
راوی: برادر معظم له
مرحوم میرزا (ره) بیش از 15 سال نداشت که نیمه شب در آن سرمای شدید تبریز وضوی می ساخت و در مقابل پروردگار متعال به مناجات بر می خواست آن گونه با پروردگار سخن می گفت که هر کس به او نظر می کرد پی می برد که این جوان در آن سن نوجوانی مورد عنایت پروردگار واقع شده است و توانسته خود را به معبود نزدیک کند و پیوندی ایجاد کرده است که نشان از سعادت دنیا و آخرت دارد.
روایت دوم
راوی: فرزند معظم له
یکی از مواردی که فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) به آن اهمیت می داد و همواره به اطرافیان گوشزد می کرد، زیارت قبور بود. ایشان چه ایامی که نجف اشرف بودند و چه ایامی که در قم بودند مقید بودند که به زیارت قبور بروند و آن را برای سازندگی شخص به خصوص طلاب، کارساز می دانستند.
... همواره با زمزمه خود در کنار قبور می فرمودند: آخرش جایمان همین جاست و ما را در یک متر و نیم طول و عرض نیم متر می خوابانند. آیا می ارزد که انسان خود را به دنیا بچسباند و دنیا را به آخرت ترجیح دهد، فرمودند: تا دیر نشده، در دنیا باید برای آخرت خود فکر کنید و معنویت کسب کنید و خود را بسازید که فردا دیر است. خود را چیزی حساب نکنید، بنده مطیع باشید و با عشق و جان در جهت نیل به معنویت گام بردارید. بهترین وسیله توسل است، توسل به اهل بیت (علیه السلام) که سفینه نجات باشند و اگر آنها نظری کنند و بخواهند، خداوند متعال توفیق خواهد داد و امید است خداوند متعال به همه ما توفیق دهد تا با معرفت، آن ائمه (علیه السلام) را زیارت کنیم و از هرگونه حرکتی که ما را از معنویت دور می کند، پرهیز کنیم. ان شاء الله تعالی.
روایت سوم
راوی: فرزند معظم له
فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی دو دستمان سیاه داشتند که ایام عزا و روضه با خود حمل می کردند و هنگام ذکر مصیبت، اشک هایشان را با آن خشک می کردند و همواره از دستمال ها مواظبت می کردند و بعد از فراغت از مجالس، در جای خاص قرار می دادند و بارها و بارها به فرزندان خود می گفتند: اگر من از دنیا رفتم، این دستمال ها را در کفن من قرار دهید. بعد از رحلت ایشان، فرزندانشان دستمال ها را قبل از کفن کردن، هر چه جستجو کردند پیدا نکردند تا آن که نوبت به کفن کردن مرحوم میرزا (ره) رسید. همین که کفن را باز کردند، ناگهان مشاهده شد دستمال ها در کفن است و معلوم شد که مرحوم میرزا (ره) قبل از رفتن به بیمارستان (که آخرین بستری ایشان بود و در همان بیمارستان از دنیا رفتند) دستمال ها را در کفن خود قرار داده اند و قبل از کفن کردن حجت الاسلام و المسلمین مشکاه یکی از دستمال ها را در دست راست مرحوم میرزا (ره) و دیگری را بر سینه مبارکشان جای دادند و دستمالی که مرحوم میرزا سال ها اشک هایشان را با آن پاک می کردند، همراه ایشان به خاک سپرده شد تا به گفته مرحوم میرزا (ره) این دستمال ها شاهد و فریاد رسی در قبر و قیامت باشد.
روایت چهارم
راوی: فرزند معظم له
در زمان بمباران کشور عزیزمان ایران به واسطه استکبار جهان و هدف قرار دادن شهر علم و اجتهاد، قم مقدسه، فقیه مقدس میرزا جواد تبریزی از قم خارج نشدند و در روزهای بمباران در قم باقی ماندند. مسئولین شهر بعد از اطلاع یافتن از ماندن مرحوم میرزا (ره) در قم و خارج نشدن از شهر، توسط یکی از مسئولین محترم کشور سنگر انفرادی برای بیت مرحوم میرزا (ره) فرستاده شد تا ضمن قرار دادن آن در منزلشان در مواقع ضروری از آن استفاده شود و بعد از انتقال سنگرها به درب خانه مرحوم میرزا (ره) به ایشان خبر دادند که سنگر انفرادی جهت استفاده در مواقع بمباران شهر برای شما ارسال شده است. مرحوم میرزا فرمودند: از مسئولین تشکر کنید و بگویید حال من مثل سایر مردم است.من نمی توانم قبول کنم - اگراین امکان برای همه مردم مهیا شد، ان شاءالله برای ماهم خیر می شود. فعلاً از قبول سنگر انفرادی معذوریم.
روایت پنجم
راوی: مرحوم آیت الله میرزا جواد تبریزی
معمول حوزه نجف اشرف، طلاب، شب های جمعه از نجف عازم کربلا می شدند. ما هم مثل بقیه طلاب، شب های جمعه عازم زیارت مرقد مطهر امام حسین (علیه السلام) می شدیم. یک شب جمعه بعد از مراجعه از کربلا و رسیدن به منزل متوجه شدم که حال اهل خانه طبیعی نیست. سوال کردم چه رخ داده است؛ آنان با مقدمه گفتند فرزند شما تصادف کرده است و فعلاً در بیمارستان می باشد و در حال اغماء است.
حدود یک هفته هر روز به بیمارستان سر می زدم، همه از شفای فرزندم مأیوس شده بودند؛ مداوم توسل می کردم تا آنکه بعد از شب نهم، مولانا و مقتدانا سید الشهداء امام حسین (علیه السلام) را در خواب دیدم و در حالی که رو به روی مولا نشسته بودم، عرض ادب کردم و متوجه شدم که فرزندم نزد ایشان نشسته است. بعد از گذشت چند لحظه، امام (علیه السلام) فرمود: آیا فرزندت را می خواهی؟ چون ضربه به سر فرزندم اصابت کرده می ترسیدم از نظر ذهنی و جسمی معیوب باشد، لذا به امام (علیه السلام) عرض کردم: مولانا، اگر فرزندم از نظر جسمی و ذهنی مشکل پیدا می کند، باخود ببرید و اگر عنایت می کنید که سالم باشد و شخصی مفید واقع می شود، لطف کنید، بر ما منت گذارید و فرزندمان را شفا دهید.
ناگهان امام (علیه السلام) فرمود: فرزندت رابگیر و دست فرزندم را به دستم داد آن گاه من از خواب بیدار شدم و صبح طی تماسی از بیمارستان به من خبر دادند که فرزندتان به هوش آمده است. بعد از مراجعه به بیمارستان مشاهده کردم فرزندم بر روی تخت بیمارستان نشسته است و عده ای گرد او جمع شده اند و همه در حال گریه و توسل هستند و فرزندم را در بغل گرفته و اشیاء دور و بر را به عنوان تبرک با خود حمل می کنند و به برکت و عنایت آن امام مظلوم، فرزندمان به آغوش خانواده بازگشت و عنایت سید الشهداء (علیه السلام) شامل حال ما شد.
روایت ششم
راوی : فرزند معظم له
حرکت مرحوم میرزا (ره) با پای برهنه با جمعی از فضلاء و طلاب و مؤمنین در روز سوم جمادی الثانی؛ یعنی روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ها) در فصل گرما واقع می شود؛
صفحه 19.
گرما بسیار سوزاننده بود؛ حتی یک گام هم بر روی آسفالت و با پای برهنه قدم زدن مشکل بود، به طوری که من خود با آن جوان بودم طاقت نداشتم قدمی بردارم. لذا رو به مرحوم والد کردم و گفتم: آقا! گرما شدید است. شما اگر اذیت می شوید، کفش بپوشید، ایشان همان طور که سینه می زد و گریه می کرد، فرمودند: فرزندم! بگذار پاهایم بسوزد. برای مصیبت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ها) هر کاری بکنم کم است. مگر این دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه گناهی داشت که این همه ظلم در حق او مرتکب شدند، پسرم مگر مصیبت حضرت کم بود؟ ما هر کاری در مصیبت بی بی دو عالم (سلام الله علیه ها) کنیم، کم کرده ایم. مرحوم میرزا (ره) از شدت سوزش، پایشان سرخ شده بود. وقتی به خانه برگشتیم، کف پای ایشان بر اثر شدت گرمای سوزان آسیب دیده بود؛ و لکن ایشان اشک می ریخت و می فرمود: این برای مصیبت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ها) کم است؛ عاش سعیدا و مات سعیدا.
روایت هفتم
راوی : فرزند معظم له
اوایل مرجعیت فقه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) متعلقه مرحوم میرزا (ره) می گوید: چادرم بر اثر کهنگی قرمز شده بود به طوری که در بین مردم بر من سخت بود که آن را بر سر کنم. به مرحوم میرزا (ره) فرمودند: ان شاء الله بعدا، فعلا پولی غیر وجوه ندارم. کمی صبر کنید.
روایت هشتم
راوی: فرزند معظم له
در طول عمر شریف مرحوم میرزا (ره) مشاهده نشد که ایشان چیز غیر متعارف خریداری کند یا چیزی را تهیه کنند که وقت آن نرسیده و به تعبیری تحفه حساب می شود؛ بلکه هر آنچه تهیه می کردند در سطح قشر متوسط جامعه بود یک روز در بازار، میوه ای را مشاهده کردم که تازه به بازار آمده بود، تهیه کرده و بر سر سفره نهار حاضر کردم. ناگهان مرحوم میرزا (ره) ناراحت شد و خطاب به خانواده گفت: چرا این میوه را خریدند، وقت آن نیست اگر مردم ببینند چه می گویند؟ از حساب متعارف زندگی خارج نشوید و کاری نکنید که مردم احساس کنند ما غیر از آنها هستیم. آن گاه فرمودند: این میوه رااز سر سفره بردارید و ناراحتی خود را ابراز کردند. ایشان همواره تذکر می دادند باید طوری عمل کنید که وقتی مردم شما را مشاهده کردند، درس بگیرند. آخر چه طور میوه ای راکه هنوز فصل آن نشده و مردم توانایی ندارند از آن استفاده کنند، تهیه کرده اید.
روایت نهم
راوی: فرزند معظم له
در سال 1370 مرحوم میرزا درد پای شدیدی گرفتند؛ به طوری که نشستن بر روی زمین برایشان مشکل شده بود. بعد از مطلع شدن بعضی از نزدیکان، صندلی و میز برای مرحوم میرزا تهیه کردند، این ناراحتی با سفر مرحوم میرزا به مشهد مصادف شد. مرحوم میرزا می گفتند: به حرم که رفتم، کنار ضریح نشستم و از حضرت امام رضا (علیه السلام) خواستم مرا شفاء دهد که عذاب می کشم. بعد از توسل به آن حضرت احساس کردم درد پایم آرامش پیدا کرده است و وقتی از کنار ضریح بلند شدم، اصلاً دیگر احساس درد نکردم و هیچ گاه دیگر آن نقطه درد نگرفت و امام تفضل نمود و شفا داد.
صفحه 21.
روایت دهم
راوی: فرزند معظم له
بر شخصی اختلافی حاصل شد و طبق گفته طرفین، خیلی ها واسطه شدند تا بتوانند مشکل را حل کنند، ولکن مشکل حل نشد. مرحوم فقیه مقدس، میرزا جواد تبریزی (ره) از این اختلاف مطلع شدند.
یک روز ظهر که هوا بسیار گرم بود ایشان از خانه شدند. اهل خانه تعجب کردند که مرحوم میرزا (ره) دراین گرما کجا رفتند. مرحوم (ره) فرمودند: جهت ادای وظیفه می روم. فرزند مرحوم میرزا گفتند: آقا هوا گرم است، شما را می رسانم. ایشان فرمود: لازم نیست، من پیاده روم. روشن بود که مرحوم میرزا (ره) هدفشان این بود که خود به تنهایی کار را انجام دهند تا کسی مطلع نشود، لذا پای پیاده به طرف مقصد خود حرکت کردند. هنگام رسیدن مرحوم میرزا (ره) به درب خانه مورد نظر و بعد از دق الباب صاحب خانه در را باز می کند و هنگام دیدن میرزا (ره) (در آن وقت) سخت متحیر می شود. می گویند: آقا شما چرااین وقت روز زحمت کشیدند؛ امری باشد! مرحوم میرزا (ره) ضمن لبخندی می گویند: آمده ام زحمت دهم و خواهش دارم، آمده ام که مرا قابل بدانید جهت رفع مشکل موجود واسطه قرار دهید ان شاءالله مورد قبول شما باشد و خلاصه طرفین با مشاهده این بزرگواری و حرکت پدرانه مرحوم میرزا (ره) به حل مسأله راضی می شوند و این مشکل به واسطه بزرگواری، تواضع و فروتنی مرحوم میرزا (ره) حل می شود.
روایت یازدهم
راوی: فرزند معظم له
فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) در طول اقامت در قم نیمه شب قبل از اذان صبح از منزل خارج می شدند و برای انجام نافله شب به حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) مشرف می شدند و در کنار مرقد مطهر حضرت به عبادت و شب زنده داری می پرداختند. با معنویت کامل مقابل ضریح حضرت می نشستند و بعد از خواندن زیارت، شروع به نماز شب کردند. اشخاصی که در دل شب در اطراف حرم تردد داشتند، بارها و بارها مشاهده کرده اند که مرحوم میرزا (ره) به تنهایی در حال قدم زدن به طرف حرم مطهر هستند و در ایوان طلای صحن کوچک، در مقابل ضریح به عبادت و شب زنده داری می پرداختند. با معنویت کامل مقابل ضریح حضرت می نشستند و بعد از خواندن زیارت، شروع به نماز شب می کردند. مرحوم میرزا (ره) همیشه دوست داشتند طلاب در دل شب بیدار شوند و از آن فضای معنوی استفاده کنند. ایشان می فرمودند: طلبه باید همت داشته باشد و خواب را رها کند و در نیمه شب خود را وصل کند که مزدها در نیمه شب تقسیم می شود.
روایت دوازدهم
راوی:فرزند معظم له
فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) در طول اقامت در قم می زدند. به خصوص قبل از اذان صبح و ضمن کارهای خود به فقراء توجه خاص داشتند، فقرای قم آقا را به خاطر همان حرکت نیمه شب و توجه به آنان، می شناختند ایشان، برای فقرا، پدری مهربان و رئوف بودند، در مورد احتیاج اشخاص حساس بود، گاهی به نانوایی سفارش می کرد که اگر شخصی، توانایی نداشت، از نان دادن مضایقه نکن و مبلغی را به نانوا داد تا خود، نان به فقرا تقسیم کند فقرایی را که در کنار خیابان مشاهده می کرد، در حق آنان مضایقه نمی کرد و اگر کسی به ایشان خبر می داد که فلان جا محتاجی است کوتاهی نمی کرد و علاقه خاصی
صفحه 23.
به فقراء داشت و همواره سفارش آنها را می کرد که با آنان خوب برخورد کنید و خود اهل تشخیص بود یعنی می دانست که کدام فقیر در کلامش صادق است.
روایت سیزدهم
روای: سید محمود غریقی
آن وقت که من در نجف بودم، یک شب برای زیارت اهل قبور وارد وادی السلام نجف شدم و در کنار ایوان موجود در وادی السلام نشسته بودم. ناگهان صدایی شنیدم و چون شنیده بودم بعضی وقت ها صدای اموات وادی به گوش می رسد، لذا دقت کردم که ببینم در مورد چه چیزی گفتگو می کنند. دیدم که یاد مرحوم میرزا (ره) می کنند. بسیار متعجب شدم.
میرزا کجا، نجف کجا!
سید محمود غریفی می گوید: به ایران آمدم و موضوع را به آقا زاده گفتم و از ایشان جواب آقا را خواستم. مرحوم میرزا در جواب فرموده بودند: تا زمانی که نجف بودم، هر روز به وادی مشرف می شدم و برای اهل قبور فاتحه و قرآن می خواندم و آنها هنوز مرا یاد می کنند.
روایت چهاردهم
راوی: فرزند معظم له
فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد (ره) با طلاب که از خارج کشور به زیارت ایشان می آمدند، برخورد خاصی داشتند و هنگام ورود به مجلس ایشان، مرحوم میرزا (ره) احترام خاصی برای آنان قائل بود و این برخورد موجب سؤال بعضی طلاب ایرانی شد.
این مطلب را خدمت میرزا (ره) رساندند. مرحوم میرزا (ره) ضمن لبخند ملیحانه فرمودند: من هنگامی که نجف اشرف بودم، غریب بودم و طعم غریبی را چشیده ام و بسیار روزها برایم سخت می گذشت. هنگامی که یاد دیار و اهلم می افتادم، دوری از پدر و مادر و یاد محبت های پدری مهربان و مادری دلسوز مرا رنج می داد و در فکر فرو می رفتم و در حال چون هدف متعالی بود، تحمل می کردم و من وقتی این طلاب خارجی را می بینم، یاد آن لحظاتی که در غربت بودم، می افتم و به خودم می گویم: تحمل فراق سخت است و چون می دانم غربت سخت است، تلاش و سعی من است که به این طلاب غریب آرامش دهم؛ یعنی طوری برخورد کنم که احساس غربت نکنند و احساس کنند در این شهر غریب پدری دارند که آنها را در نظر دارد و متوجه آن هااست.
روایت پانزدهم
راوی: فرزند معظم له
فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) بسیار ساده زندگی می کردند؛ به طوری که هر کس به اطاق شخصی مرحوم وارد می شد، به وضوح این زندگی ساده را لمس می کرد. ایشان با یک رختخواب ساده و با امکانات بسیار محدود، تعدادی کتاب و امکانات و امکانات اولیه ساده، روز و شب خود را می گذراندند، بعضی از مقلدین مرحوم میرزا (ره) وقتی زندگی ایشان را می دیدند، سعی می کردند برایشان چیزهای فاخر؛ از جمله رختخواب خوب، ملحفه عالی و غیره تهیه کنند، لکن وقتی هدایارسید، مرحوم میرزا (ره) دو گونه با آن برخورد می کرد: یا آن را می فروختند و وسائل مورد احتیاج را تهیه می کردند و یا این که آن را متبرک کرده به بعضی اشخاص که به دیدارشان می آمدند هدیه می داد.
یک روز یکی از مقلدین ایشان از عربستان توسط فاضل محترم، شیخ محمد ابوالسعود (ابوهادی) یک دست رختخواب و ملحفه و... بسیار عالی و با ارزش فرستاد و از فرزند مرحوم میرزا خواست که به آقا بگویید: شخصی که این را فرستاده اصرار کرده که حتما آقا از این وسائل استفاده کند، فرزند مرحوم میرزا (ره) می گوید: آمدم و قضیه را به آقا (ره)
صفحه 25.
گفتم که آقا! فلان شخص تقاضا کرده شما از این وسائل؛ از جمله رختخواب استفاده کنید، مرحوم میرزا (ره) قبول کردند، فرزند مرحوم میرزا می گوید: من رختخواب را تغییر دادم و ایشان بر روی آن استراحت کرد؛ ولکن فردا که آمدم، دیدم مرحوم میرزا (ره) آن را جمع کرده و همان رختخواب و ملحفه قدیم خود را پهن کرده است. فرزند میرزا می گوید: مرحوم والد تا مرا دید، گفتند: فرزندم! من با این رختخواب خوابم نمی برد. بگذار با همان وسائل ساده و آخوندی خودم زندگی کنم، ایشان بسیار ساده می زیست و توجهی به چیزی که ایشان می رسید نداشت.
روایت شانزدهم
راوی: حجت السلام معجزاتی
دو شب قبل از تشیع جنازه مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) یکی از طلاب می گوید: قصد کردم صبح زود از قم عازم اصفهان شوم. ناگهان در عالم خواب مشاهده کردم که تشیع جنازه در قم برگزار شده و حضرت ولی عصر (عج) در تشیع جنازه حاضر هستند. این طلبه می گوید: از خواب بلند شدم؛ ناگهان شب بعد اعلام کردند که مرحوم میرزا (ره) از دنیا رفته است و فهمیدم که حضور ولی عصر (عج) در قم به واسطه رحلت این عالم ربانی است که تمام وجود و هستی خود را در راه دفاع از حریم ولایت و اهل بیت (علیه السلام) صرف کرده است.
روایت هفدهم
راوی: فرزند معظم له
یکی از مواردی که فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) بسیار به آن اهمیت می دادند که در زمان حرکت (چه برای قدم زدن، چه برای درس) راضی نمی شدند کسی پشت سر ایشان قدم بزند و نمی خواستند هنگام راه رفتن در خیابان توجه کسی به او جلب شود. اگر کسی با ایشان حرکت کرد، مرحوم میرزا خواهش می کردند به دنبال من حرکت نکنید و دوست داشتند مثل سایر مردم به تنهائی قدم بردارند و مشاهده می شد که این حرکت میرزا تأثیر عجیبی روی مردم به خصوص طلبه ها می گذاشت که شخصیتی مثل ایشان تنها و با کمال خضوع و خشوع حرکت می کند و اصلاً توجه به عنوان و موقعیت خود ندارد.
روایت هجدهم
راوی: فرزند معظم له
یکی از خصوصیات میرزا این بود که اگر سوار ماشین می شد مشغول ذکر و تلاوت قرآن می شدند و هیچ گاه وقت خود را به صحبت در موارد دنیا نمی گذراندند. ایشان ابتدا که سوار ماشین می شد، قرآن تلاوت می کرد و بعد از فراغت از قرآن، مشغول ذکر می شدند و همواره دائم ذکر بود و حتی در ترددی که بین شهرها با ماشین می کردند، از وقت خود جهت ارتباط معنوی و کسب اجر و ثواب بهره می بردند و دیده نشد مرحوم میرزا در وقت که تردد می کند بی ذکر باشد. گاهی هم به اطرافیان تذکر می دادند که خدا را یاد کنید، توسل کنید و اگر از ذکر فارغ می شدند، به سوال شرعی جواب می دادند یا قضایایی را ذکر می کردند که باعث تنبه انسان می شد.
صفحه 27.
روایت نوزدهم
راوی: فرزند معظم له
یک روز صبح مشاهده کردم که میرزا بسیار شاد هستند وقتی از ایشان سوال کردم که آقا به نظر می رسد که الحمدلله امروز سر حال هستید مرحوم میرزا فرمودند: دیشب در عالم خواب مرحوم استاد الفقهاء و المجتهدین سید خوئی را مشاهده کردم و در حدود ربع ساعت با من صحبت کرد و در عالم خواب خیلی صحبت ها که سال ها در جواب آن بودم، انجام دادیم. ناگهان مرحوم سید خوئی (ره) سوال کردند: چرا کتاب رجال را کامل نمی کنم. گفتم که دیگر حال ندارم و به خاطر مریضی نمی توانم به پایان برسانم ایشان فرمودند: شما شروع به تکمیل رجال کن شما را کمک خواهند کرد.
بعد از آن روز، مرحوم میرزا (ره) رجال را ادامه داد و توانست با توضیح به بعضی شاگردان آن را به پایان برساند.
روایت بیستم
راوی: حجت الاسلام گلستانی
عادت این جانب بر این بود که صبح ها، به دلیل نزدیکی منزل ما با حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) به حرم مشرف می شدم و در نماز جماعت شرکت می کردم، معظم له نیز، همه روزه صبح ها چه زمستان و چه تابستان، پیاده از منزلشان تشریف می آوردند، ابتدا به حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) جهت تهجد و خواندن نافله شب و سپس به طرف مسجد امام حسن عسگری (علیه السلام) مشرف می شدند و نماز صبح را در آن جا اقامه کردند. ایشان علاوه بر حرم مطهر، علاقه خاصی به مسجد امام حسن عسگری (علیه السلام) داشتند و در هوای سرد و گرم در آن مسجد حاضر می شدند. توسل نیمه شب مرحوم میرزا (ره) عجیب بود. ایشان با اخلاص و ارادت در آن نیمه شب با خدای خود سخن می گفت و درد دل می کرد و راز و نیاز می کرد. یک روز در ایام زمستان که هوا بسیار سرد بود، از تهران به بنده تلفنی شد که باید به تهران بیایی. به این فکر بودم که برای مسافرت به تهران مبلغی را نیاز دارم و با خدا زمزمه می کردم و می گفتم: خدایا! تو اگر بخواهی در این وقت که قبل از طلوع آفتاب است، به بنده مبلغی برسانی، توانایی. در این اندیشه بودم که رهسپار حرم مطهر شدم. پس از اقامه نماز به خانه بر گشتم، مرحوم میرزا (ره) را در جلوی بازارچه گذرخان دیدم. مشاهده کردم که ایشان از دور می آیند. قبل از این که بنده به ایشان برسم، ایشان ایستادند و عبایشان را که بر سر کشیده بودند، بر روی دوش انداختند؛ گویی منتظر من ایستاده بودند. زمانی که به هم رسیدیم، شال گردن خود را باز کردند و دست در جیب نمودند و به من فرمودند: کمی صبر کن! مبلغی رااز جیب خود در آوردند و به من دادند، چشم هایم پر از اشک شد و در دل خود گفتم: خدایا! تورزق و روزی مرا در بین الطلوعین در دست یک مرجع بزرگوار قرار داده ای. وقتی پول را شمردم دیدم به اندازه سفرم است. آن گاه قدر و منزلت میرزا (ره) که بیش از قبل معلوم گردید. ایشان واقعا از اوتاد و مقربین بود که این گونه با اخلاص و با تمام وجود در خدمت دفاع از مبانی اهل بیت (علیه السلام) بود و خود بارها شنیدم که مرحوم میرزا (ره) در آن نیمه شب حلول مشکلات بسیاری از طلاب و فقرا است ایشان در نیمه شب بسیار دقیق بودند که اگر حاجت مندی است او را یاری کند حتی به طلابی که در داخل حرم مشغول عبادت بودند توجه داشت اگر طلبه ای را می دید که زیاد نماز می خواند یک طوری او را کمک می کرد زیرا متوجه می شد که در حال خواندن نماز استیجاری است.
صفحه 29.
روایت بیست و یکم
راوی: محمد حسن میر حسینی
در ایام شهادت حضرت صدیقه کبری - فاطمه زهرا (سلام الله علیه ها) - شور و حال خاصی در بیت فقیه مقدس، مرحوم میرزا جواد تبریزی (ره) برقرار بود. بنا داشتیم در گوشه از حسینیه معظم له، خانه مبارک فاطمه زهرا (علیه السلام) را به صورت نمادین بسازیم. از صبح زود همراه عده ای از دوستان و پسر مرحوم میرزا (ره) که ناظر بر ساخت خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیه ها) بود، مشغول کار شدیم. بعدازظهر که کارهای نهایی انجام می گرفت، به ناگاه آقا به حسینیه تشریف آوردند و در آستانه در، در حالی که محاسن مبارک را به دست گرفته بود، پرسید: اینجا چه خبر است؟ نزدیک ایشان که شدم، دیدم صورت مبارک از اشک تر گردیده است. عرض کردیم مشغول ساخت خانه حضرت زهرا (سلام الله علیه ها) هستیم آقا آرام آرام به سوی خانه نمادین آمدند و با همان حالت منقلب اشاره به درب سوخته که نیمه باز بود کرده و فرمود: درب این گونه نبود. وقتی که هجوم آوردند در کامل باز شد. بعد نگاهی به سکویی که بر درب خانه ساخته بودیم انداختند و فرمودند: این سکو چیست؟ عرض کردیم آقا جان در روایت هست که بر درب خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکویی گلی بود که حضرت برای قضاوت و رفع امور، بر آن می نشستند و گاه سائل بر روی آن به انتظار اهل بیت (علیه السلام) می نشست. اینجا که رسیدیم، آقا با عصبانیت و حالتی عجیب فرمودند: نه! نه! سائل بر خانه اهل بیت (علیه السلام) انتظار نمی کشید. اهل بیت (علیه السلام) سائل را قبل از این که سوال کند، جواب می دادند و سائل بر درب خانه اهل بیت (علیه السلام) منتظر جواب نمی ماند. بعد از این جمله که تمامی اطرافیان را در بهت فرو برده بود، ایشان از تمام کسانی که با دست و لباس گلی و خاکی مشغول کار بودند، تفقد جستند و فرمودند: همین کارهاست که برای شما می ماند؛ انشاءالله مأجور هست.
روایت بیست و دوم
راوی: فرزند معظم له
به مناسبت های مختلف عده زیادی از جوانان مؤمن و متدین خارج کشور به خصوص دول خلیج پارس به دیدار مرحوم میرزا (ره) می آمدند و طلب نصیحت می کردند. آن فقیه راحل (ره) در این دیدارها آنان را به واجبات و دقت در عمل به واجبات توصیه می کردند. وی می فرمود: تکلیف شما اطاعت خداوند متعال و ثابت قدم بودن در عقاید حقه تشیع است وفرمودند: امروز تشیع مورد هجمه قرار گرفته و می خواهند با سست نشان دادن معتقدات شیعه جوانان را منحرف سازند و با استفاده از هر ابزاری حتی طلبه های بی سواد و مزدور جوانان را نسبت به مذهب سست کنند. می فرمودند: باید با مراجعه به فضلاء متدین، عقاید خود را محکم سازید و در مقابل شبهاتی که مطرح می شود، ایستادگی نمایید و همواره از معتقدات که شیعه به واسطه آن زنده است، پاسداری نمایید.
روایت بیست و سوم
یکی از طلاب که دوست نداشت نامش فاش شود می گوید: گرفتار بودم و عیال بنده مریض بود. بعد از مراجعه به دکتر، مبلغ تأمین نسخه دارو را نداشتم صبح قبل از درس مرحوم میرزا (ره) به حرم مطهر (جهت زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیه ها)) مشرف شدم و توسل پیدا کردم و احتیاج خود را برای کریمه اهل بیت (سلام الله علیه ها) مطرح کردم و گفتم بی بی گرفتارم، یاری ام کن. بعد از درس مرحوم میرزا (ره) با میرزا همراه شدم تا بعضی سوالات رااز ایشان
صفحه 31.
بنمایم. در بین راه آقا فرمودند: بیا داخل خانه کار دارم. آن گاه پاکتی را که حاوی پولی بود به من دادند و گفتند: تو احتیاج به این داری. بسیار غافلگیر شدم و پاکت را از دست مبارک ایشان گرفتم و در ببین راه آن را شمردم. دیدم به مقدار تامین داروی خانواده است.
ویژگی اخلاقی
تواضع و فروتنی
ایشان با اینکه از نظر علمی و معنوی شخصیتی برجسته بود، اما با عموم افراد به ویژه شاگردان خود با کمال تواضع، برخوردی پدرانه داشت. در پاسخ به اشکالات و ایرادات دیگران حوصله فراوان به خرج می داد به طوری که با گفتن جمله من من در خدمت شما هستم آنان را به نقد و اشکال تشویق می کرد. بین او و شاگردان رابطه ای عاطفی حکمفرما بود تا آنجا که در صورت پیدا کردن وقت به منزل شاگرد خود می رفت و در صدد رفع مشکل او بر می آمد و از هر گونه کمکی دریغ نمی نمود و متقابلا شاگردان هم با توجه به شناخت زیادی که از استاد خود پیدا کرده بودند، او را الگوی اخلاقی و در جایگاه پدر خود می دانستند. وی با کمال فروتنی، هر روز (حتی روزهای تعطیل و جمعه) تا نزدیک ظهر در منزل خود جوابگوی مسائل علمی طلاب بود.
بی توجهی به ظواهر دنیوی
آیت الله تبریزی با آنکه در موقعیت خویش توانایی استفاده از امکانات بسیاری را داشت، اما از کمترین آنها استفاده می کرد و از نظر منزل و وسایل رفاهی به حداقل آنها اکتفا می نمود و کمترین بهره شخصی را از وجوهات و سهم مبارک امام (علیه السلام) می برد. وی در طول عمر با برکتش خواستار هیچگونه تشریفات و تجملات و نام و عنوانی نبود و هیچ گاه قدمی برای شهرت و مرجعیت خویش برنداشت و حاضر به مصاحبه برای معرفی و بیان زندگی خود نمی شد و بارها از این کار دوری کرد. او بدون هیچ تکلفی هر روز پیاده به محل تدریس می رفت و به منزل باز می گشت.
در زمان جنگ، هنگامی که مسئولین شهر از حضور او در شهر قم (با وجود بمباران شدید) مطلع شدند، تصمیم گرفتند که سنگرهایی پیش ساخته را در منزلش قرار دهند، اما وی نپذیرفت. علاقه وی به رزمندگان بسیار زیاد بود، به طوری که در محافل مختلف از آنها به عنوان بهترین انسان های روی زمین یاد می کنند.
خضوع در عبادات
او در عبادات خشوع از خشوع و حالت ویژه ای برخوردار بود و در ذکر مصایب اهل بیت (علیه السلام) بسیار اشک می ریخت. وی با دلی نازک و قلبی پاک در تمام ایام سوگواری و پنج شنبه ها در منزل خود مجالس عزا به پا می کرد که از معنویت و صفای خاصی برخوردار بوده است.
تحقیق و تدریس
یکی از ویژگی های کم نظیر او جدیت و تلاش بی وقفه ای بوده است که در طول عمر وی تعجب همگان را بر می انگیخته است. اهل منزل بارها دیده بودند که طول شب را به
صفحه 33.
مطالعه مشغول بوده است و با صدای اذان صبح سر از کتاب و قلم برداشته است. یکی از هم دوره ای های ایشان می گفت: همواره استاد در حال مطالعه بودند و هیچ گاه در جلسات و مهمانی ها شرکت نمی کردند، بلکه وقتشان منحصرا صرف امور علمی می شد. ایشان حاضر نبود که حتی لحظه ای را هدر دهد و تمام ساعت عمرش وقف تلاش علمی شد. به طوری که در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامه ای خودداری می کرد و حتی بعد از درس چهارشنبه، گاهی تا شنبه از منزل بیرون نمی آمد و مشغول نوشتن و تحقیق بود.
نظم
یکی از خصوصیات و اخلاق سازنده در موفقیت ایشان وجود نظم و برنامه ریزی دقیق در طول عمر بوده است، به طوری که تمام کارهایش دارای وقت مخصوص و معین بوده است و هیچ گاه مشاهده نشده بود که وقت خود را صرف امور خارج از برنامه علمی و درسی نماید.
امام زمان (عج)
باید مؤمنین به خصوص طلاب کاری نکنند که دل امام زمان (عج) به درد آید. بدانید هر کاری که می کنید هر چند بسیار ناچیز، چه آن کار دفاع از مذهب باشد یا تقویت عقیده و یا خدمت به مردم و... مد نظر امام زمان (عج) می باشد و او ناظر بر اعمال است به اذن باری تعالی و بارها آن بزرگوار دستگیر بوده و خواهد بود.
توفیق
... اگر ارتباط با معبود حاصل شود جرقه ای در درون انسان زده خواهد شد که همان جرقه کار ساز خواهد بود، توفیق مراحلی دارد و در هر زمانی ممکن است این توفیق بر انسان حاصل شود و این توفیق مرهون تلاش و اخلاص خود شخص است. آنجا که پروردگار متعال می فرماید: ادعونی استجب لکم برآورده شدن حاجت وعده الهی به آن تعلق گرفته که اگر شخص از خدا بخواهد و خدا برآورده خواهد کرد این طلب از خدا باید واقعی و حقیقی باشد...
یاد دوست
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
ایشان از مراجع معظم تقلید و از برجسته ترین اساتید حوزه علمیه قم بودند و در طول ده ها سال، جمع کثیری از فضلا و طلاب علوم دینی از افادت و تحقیقات علمی این فقیه و اصولی - عالیقدر بهره مند گشتند. تقوی و پارسایی این مرد بزرگ ددر کنار خلق و خوی مردمی و رعایت پدرانه ای که با شاگردان و ارادتمندان خویش به کار می برد، ایشان را در میان طلاب و جوانان و بسیجیان، شخصیتی محبوب ساخته و حضور ایشان در عرصه های گوناگون حماسه های انقلاب کرامت مضاعفی در این وجود پربرکت آورده بود.
اینجانب رحلت آن بزرگوار را به مراجع معظم تقلید و علمای اعلام و حوزه های علمیه و به عموم ملت ایران، به ویژه به شاگردان و ارادتمندان و مقلدان ایشان و نیز به بیت مکرم و آقازادگان محترمشان تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال می خواهم که برترین پاداش صالحان رابه ایشان عطا فرماید.
صفحه 35.
آیت الله العظمی سیستانی
جایگاه بالای آن مرحوم در دفاع از حریم امامت و ولایت برای همگان روشن و زحمات کم نظیر ایشان در طول سالیان متمادی جهت تعلیم و تربیت طلاب همواره به یاد ماندنی است.
آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
مواضع محکم، مقامات مشکوره، دلسوزی برای دین، مذهب و مصالح مسلمین، اهتمام بلیغ در تنظیم شعائر، علاقه وافر و عرض اخلاص به محضر مقدس حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیه ها) همه از اموری بود که در آن وجود شریف با جلوه خاص نمایان و درخشان بود.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی
رحلت عالم ربانی و مرجع وارسته، حضرت آیت الله حاج شیخ جواد تبریزی (قدس سره) ضایعه ای برای جهان تشیع بود و ثلمه لا یسدها شی و همه علاقه مندان به مکتب اهل بیت (علیه السلام) مخصوصا حوزویان را سوگوار ساخت.
اینجانب فقدان این فقیه برجسته را به ساحت قدس حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) و همه شیعیان مخصوصا حوزه های علمیه و خاندان معظم او تسلیت گفته، علو درجات ایشان رااز خداوند بزرگ خواهانم.
آیت الله مظاهری
آن بزرگوار در عداد مراجع تقلید و از ارکان حوزه علمیه قم بود و سال های متمادی در جایگاه فقیهی اصولی و استادی برجسته به تعلیم شاگردان بی شمار و ترویج مبانی شریعت مقدسه و دفاع از حریم امامت و ولایت پرداختند.
آثار
از مراجع عالیقدر، آیت الله حاج شیخ جواد تبریزی تألیفات زیادی در زمینه های مختلف فقهی به یادگار مانده است که بعضی از آنها به مرحله چاپ نرسیده است:
1. ارشاد الطالب (تعلیقه چهار جلدی برمکاسب محرمه شیخ اعظم انصاری (ره)
2. اسس القضاء و الشهادات
3. طبقات الرجالکه بحث وسیع رجالی است
4. رساله توضیح المسائل
5. تکمله منهاج الصالحین و تعلیقه بر آن
6. مسائل منتخبه
7. حاشیه بر وسیله مرحوم آیت الله اصفهانی (ره)
8. مناسک حج
9. حاشیه عروه الوثقی
10. حدود
11. فی علم الاصول
12. فی علم الفقه
13. شرح کفایه الاصول
14. صراط النجاه در 6 جلد
15. قصاص
16. التهذیب در احکام حج
17. الانوار الالهیه فی المسائل العقائدیه
18. رساله احکام بانوان
19. رساله احکام نوجوانان و جوانان
20. استفتائات جدید
21. چندین جزوه در موضوعات گوناگون.
وصیت نامه آیت الله العظمی میرزا جواد آقا تبریزی (ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أهلک اعدائهم
حال که پیکر اینجانب بر دستان شماست و یا در قبر آرمیده است، بر دستان شاگردان عزیزم که سال ها برای موفقیت آنان تلاش کردم و هیچ گاه تعطیلی را احساس نکردم، این ناقابل نصیحتی دارم که در طول حیاتم سعی کرده ام قبل از آنکه نصیحتی متوجه کسی کنم خود بدان عمل کرده باشم، بر تمام مومنین است با دل و جان از مسلمات مذهب حق دفاع کنند و هیچ گاه اجازه ندهند بعضی از باالقاء شبهه عوام از مؤمنین را فریب دهند، خصوصا در مسائل شعائر اهل بیت (علیهم السلام) حفظ مذهب بر حق تشیع است در آن کوتاهی نکنید که مسئول هستید، به طلاب عزیز نصیحت می کنم که با جدیت و تلاش تقوای الهی را پیشه کار خود کنند و در امر تحصیل تلاش کنند و همواره مثل یک طلبه جوان شب و روز در امر تحصیل تلاش کردم تا بتوانم خدمتی ناچیز داشته باشم و اثری از خود بر جای بگذارم که طلاب عزیز از آن استفاده کنند، عزیزانم سکان هدایت مردم به دست شماست کاری نکنید که دل امام زمان (عج) به درد آید او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست و در همین جا از پیشگاه مبارکشان می خواهم که اگر کوتاهی از طرف این جانب سرزده بر من ببخشد، عزیزانم به دعای خیر شما نیاز دارم من چه در میان شما باشم یا نباشم دلی به دنیا نبسته ام که در ادای وظیفه خود تردید کرده باشم، هنگامی که در میان شما بودم خود را یک خادم کوچک حساب می کردم که امیدوارم این خدمت ناچیز مورد رضایت اهل بیت (علیهم السلام) واقع شده باشد که رضای آنان رضای خداست حال که ددر میان شما نیستم به دعای خیر شما عزیزان محتاجم در پایان بر حفظ شعائر تأکید می کنم و در ضمن طلب دعای خیر، شما عزیزان را به خدای بزرگ می سپارم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
صفحات 39، 40، 41.
زندگی نامه
در سال 1310 هجری خورشیدی در خانواده ای ساده و اهل علم در شهر مقدس قم، پسری چشم به جهان گشود که او را محمد نام نهادند؛ پسری که سال ها بعد، به عنوان چهره ای علمی مذهبی، یکی از مراجع تقلید جهان تشیع لقب گرفت. وی دوران کودکی را در محضر پدر خود سپری کرد، پدرش مرحوم آیت الله حاج شیخ فاضل لنکرانی که یکی از چهره های سرشناس حوزه علمیه قم به شمار می رفت از شاگردان آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره) (موسس حوزه علمیه قم) و از مشاوران خاص آیت الله العظمی بروجردی (ره) بود.
او که از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علمیه زنجان به تحصیل و تدریس اشتغال داشت، یک سال پس از تأسیس حوزه علمیه قم به دست توانای آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (ره) وارد حوزه علمیه قم شد. او بعدها به دلیل سطح بالای علمی به عضویت شورای استفتای مرحوم آیت الله بروجردی در آمد و در دقت و تقوی او تا آنجا بود که شخصیتی چون مرحوم بروجردی (ره) وصیت نمود که پس از فوتش، سهم امامی که نزد او باقی خواهد ماند، توسط فرزند بزرگش و آیت الله فاضل لنکرانی در حوزه علمیه مصرف شود.
خانواده وی از خانواده های سرشناس و معروف منطقه لنکران بودند. لنکران از شهرهای جدا شده قفقاز از ایران است که یکی از مراکز مهم دینی در عصر خود به شمار می رفت. به طوری که گفته اند در آن روزگار اغلب نیازهای مالی حوزه علمیه نجف، بیشتر از در آمد وجوهات تجار و متدینین آن دیار تامین می گشت و آنان ارتباط تنگاتنگی با حوزه های علمیه تشیع داشتند. وی در چنین فضایی بزرگ شد و تنها فرزند خانواده بود که تحت تأثیر جاذبه معنوی پدر قرار گرفت و دلباخته راه او گردید.
او در 6 سالگی به مدرسه ابتدایی وارد شد اما با وجود هوش و استعداد فراوانی که در آن زمینه ها از خود نشان می داد، با پایان دوره 6 ساله ابتدایی، از ادامه تحصیل در مدارس رسمی صرفنظر کرد و برای تحصیل علوم دینی به جمع طلاب پیوست. مرحوم فاضل، خود شرایط آن دوره را چنین تشریح می کند:
پس از پایان تحصیلات ابتدایی که در آن زمان 6 سال بود، بلافاصله شروع به تحصیل در رشته علوم دینی کردم، زیرا از همان دوران کودکی علاقه شدیدی نسبت به این رشته در خود احساس می کردم. در آن زمان که سال های حاکمیت طاغوت به شمار می رفت، خفقان شدیدی در کشور حکمفرما بود، با این حال هر وقت موضوع انشایی به دانش آموزان داده و در ضمن آن از ما سؤال می شد: پس از پایان دوره ابتدایی در چه رشته ای ادامه تحصیل خواهید داد؟ (بااینکه استعداد فوق العاده ای در علوم جدید از خود نشان می دادم و حتی در امتحانات نهایی پایان دوره ابتدایی عنوان رتبه اول در شهرستان قم را احراز کردم و به همین مناسبت کتاب هایی که با دست خط رئیس آموزش و پرورش وقت، توشیح شده بود از طرف اداره فرهنگ به من داده شد که هنوز پیش من موجود است.) تمایل شدید خود را در به ادامه تحصیل در رشته علوم دینی پنهان نکرده و آن را با آب و تاب تمام در ورقه انشا شرح می دادم.
13 بهار از عمرش سپری شده بود که شعله شور و اشتیاق به کسب علم و معرفت، در وجودش زبانه می کشید و همه جوانب زندگی او را تحت گستره حکمرانی خویش قرار می داد. علاوه بر تمام جاذبه هایی که دنیای ساده و بی آلایش و در این حال سرشار از عمق
صفحه 43.
و معنویت طلبگی برایش به همراه داشت، رفاقت صمیمی او با دوست عزیز دوران تحصیلات ابتدایی اش، مرحوم آیت الله حاج سید مصطفی خمینی، فرزند ارشد امام راحل، زمینه ای را به وجود آمد تااین نوجوان پر شور آن راه دشوار و سخت را با عشق و علاقه بیشتری ادامه دهد:
وجود این دوست عزیز در شدت علاقه ما به راهی که در آن پیش گرفته بودیم، نقش مهمی داشت و از همان اوان به کمک یکدیگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصیل شدیم. وی پس از سپری کردن دروس ادبیات و سطح، قسمتی از کتاب رسائل و مکاسب را نزد پدر خود و بخشی را نزد آیت الله سلطانی و همچنین در محضر حضرات آیات شیخ عبدالجواد جبل عاملی و آیت الله شیخ مرتضی حائری آموخت.
او در حین تحصیل برای مباحثه درس ها اهمیت زیادی قائل بود و بیشتر درس ها را با مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی (ره) مباحثه می نمود:
درس های هر روز را با دقت تمام مطالعه کرده و روز بعد، آن را با دقت تمام مطالعه کرده و روز بعد، آن را با هم مباحثه مان که قبلا برای خود انتخاب کرده بودیم، به بحث و بررسی می گذاشتیم. بدین ترتیب بود که از هر نقطه ابهامی که ممکن در جلسه درس برای ما باقی بماند رفع ابهام شد. از وقتی که مطول می خواندم هم مباحثه ای برای خود انتخاب کردم که تا پایان دوره سطح و حتی قسمتی از خارج، کلیه دروس را با ایشان، بحث و بررسی می کردیم. در آن زمان (روزهای سرد زمستانی). صبح زود هنوز آفتاب بالا نیامده مجبور بودیم بحث هایمان را در همین ایوان های بقعه های صحن در آن شرایط سخت و آزار دهنده، دنبال کنیم و غیر از این هم چاره ای نداشتیم. عشق و علاقه ای که محمد، به مطالعه از خود نشان می داد، سبب شد تا تحصیلات او با سرعت پیش رود؛ به طوری که دوره های ادبیات و سطوح را در حالت عادی در مدت 8 یا 9 سال به پایان می برند تنها در مدت 6 سال سپری نمود. از این رو درست هنگامی که 19 ساله بود، وارد آخرین مرحله تحصیلات حوزوی یعنی درس خارج فقه گردید و در حلقه مشتاقان درس مرحوم آیت الله بروجردی قرار گرفت. او با شوق و علاقه زیادی درس را از استاد فرا می گرفت و به منظور عدم فراموشی مطالب درس، و حفظ آن ها درس هر روز را در پایان همان روز به زبان عربی می نوشت و این نشان دهنده آن بود که نه تنها درس را درک نموده است بلکه به مفاهیم آن نیز احاطه پیدا کرده که این امر موجبات تعجب آیت الله بروجردی را فراهم ساخته بود: مرحوم والد به مناسبت ایام فاطمیه مجلس روضه ای در منزل ترتیب داده بودند که مرحوم آیت الله بروجردی، روزی به عنوان شرکت در روضه به آنجا تشریف آوردند، من مشغول پذیرایی از میهمانان بودم، همین که مرحوم آیت الله بروجردی مرا دیدند لبخندی زده و خطاب به مرحوم والد فرمودند: فلانی هم، در درس شرکت می کند؟ تصور می کنم کمی سن من باعث تعجب ایشان شده بود، پدرم که متوجه این نکته شده بود، به عرض رساندند که نه تنها در درس شرکت کند بلکه درس های شما را به عربی می نویسد. شنیدن این مطلب تعجب معظم له را بیشتر برانگیخته و فرمودند: امکان دارد این نوشته ها را ببینم؟ پدرم به من دستور داد تا آن ها را آورده و به خدمت ایشان دادم، معظم له نسبت به مسائل علمی و طلابی که علاقمند به تحصیل بودند توجه خاصی از خود نشان می دادند، به طوری که این کار از خصایص وجودی وی به شمار می آمد، نوشته مرا حدود نیم ساعت بدون آنکه با کسی حرفی بزند و یا به به حرف کسی گوش بدهد ملاحظه فرمود و تنها در سند
صفحه 45.
روایتی که من از صاحب وسائل نقل کرده بودم، اشکال فرموده و گفتند: این روایت طی سند دیگری غیر سند وارد شده که اشکال در واقع متوجه صاحب وسایل می شد. پس از آن هم، همواره مرا مشمول عنایت خود قرار داده... و هر چند وقت یکبار نوشته مرا خواسته و پس از مروری در آن به من پس می دادند و پس از آن که به 400 یا 500 صفحه رسید دستور دادند که آن ها را چاپ کنم.
تقریرات درس آیت الله بروجردی در دو جلد به نام نهایه التقریر آماده و با ملاحظه و اجازه وی، چاپ و منتشر گردید؛ در این زمان تنها 26 بهار از عمرش سپری شده بود. مدت حضور او در درس آیت الله بروجردی 15 سال به طول انجامید که قسمت عمده آن به بحث نماز و خمس سپری گردید.
در همین دوران بود که در جلسات درس خارج اصول امام خمینی شرکت نمود و یک دوره کامل اصول را از ابتدا تا انتها از محضر امام (ره) فرا گرفت که این دوره هم 7 سال به طول انجامید:
چون حضرت آیت الله بروجردی مخصوصا در اواخر عمرشان تنها به تدریس یک درس در روز بسنده می کردند و یک درس برای یک جوینده علم کافی ست، در فکر شرکت در درس های دیگری بودم که شنیدم امام بزرگوارمان تازه شروع به تدریس اصول فرموده اند. من بدون کوچک ترین سابقه از نحوه درس و طرز بیان و کیفیت القا مطلب ایشان، در درس معظم له شرکت جستم و پس از چند روز احساس کردم گمشده ای را که مدت ها دنبال آن به هر دری می زدم پیدا کرده ام و ایشان با بیان جالب و فکر صائب خود، بدون اعوجاج و هیچ گونه انحرافی از اصل مطلب، آن هم با تسلط کافی که در فنون مختلف مخصوصا در فلسفه و عرفان و مسائل دیگر داشتند و با توجه به وجود ارتباط کامل میان بعضی از مسائل اصول با فلسفه، مطالب را طوری القا می فرمودند که چون آفتاب برای انسان روشن و آشکار می شد. در مدتی که درس اصول حضرت امام (ره) شرکت کرد، مباحث خارج اصول امام را به صورت تقریرات نوشت و آن ها را منتشر نمود. همچنین از همان روزهای نخستین در یک دوره درس خارج فقه امام که از کتاب طهارت آغاز شده بود، شرکت نموده و مباحث آن را با دقت و هوشیاری کامل ضبط و ثبت نمود، به طوری که حاصل آن نوشته ها در چند جلد کتاب منتشر گردید.
ایشان، حضور در درس امام (ره) را از شیرین ترین دوران زندگی خود دانست و از آن به افتخار یاد می نمود:
روزهایی که در محضر امام بودم و از جهات علمی ایشان استفاده کردم؛ برای من به عنوان یک طلبه، از شیرین ترین روزهای زندگانی محسوب شود؛ برای اینکه امام بزرگوار در آن اوان و در آن ایام، هیچ مشغله ای غیر از مطالعه و تدریس و نوشتن نداشتند و تمام وقت و هم خود را در این مهم صرف می کردند. گاهی درس ایشان مخصوصا درس فقه شان، به یک ساعت و نیم می رسید، بدون اینکه خودشان احساس خستگی بکنند و یا شاگردان احساس خستگی داشته باشند. دقت ها و تحقیقات و نکاتی را که ذهن مستقیم و صاف ایشان آن ها را اقتضا کرده و توجه کرده بود به قدر شیرین و قابل قبول بود که شاید برای ایشان هیچ نقطه ابهامی نمی ماند... من هنوز شیرینی جلسات بحث ایشان و آن خاطره از ذهنم بیرون نمی رود. با توجه به آن یک حالت نشاط و التذاذی برای من پیدا می شود. چه روزهای بسیار با ارزش و شیرینی بود. این امر یکی از افتخاراتی بود که خداوند نصیب من کرد که بتوانم از محضر این امام بزرگوار استفاده کنم.
صفحه 47.
میزان اعتماد امام به آیت الله فاضل به آنجا رسیده بود که وصیت کردند که پس از ایشان وجوه شرعیه ای که در اختیارشان مانده بود توسط وی و شورای مدیریت به مصرف حوزه علمیه برسد و بعد از رحلت امام با اقدام مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی (ره)، آیت الله فاضل تا 27 ماه از جانب امام شهر به پرداخت می نمود؛ درست مانند وصیت آیت الله بروجردی به پدرش.
وی در جوانی حدود 15 سال در درس مرحوم آیت الله بروجردی و مجموعا حدود 9 سال نیز در دروس فقه و اصول امام شرکت نمود و از محضر آن دو بزرگوار بهره ها برد و به سرعت به درجه ی عالی اجتهاد دست یافت. در نهایت در حالی که جوان 30 ساله بود، پس از رحلت آیت الله بروجردی به استنباط خود متکی گشت و پیچیدگی های امور و رموز مسائل دینی را به اجتهاد و کوشش خویش از پیش پای بر می داشت. او که شعله های آموختن تا پایان عمر در وجودش زبانه می کشید، در کنار مطالعه دروس فقه و اصول، چند ساله از عمر پر ثمرش را نیز در آموختن فلسفه و حکمت سپری نمود. او سال ها در محضر پر برکتت مرحم آیت الله طباطبایی، مفسر بزرگ قرآن، قسمتی از مباحث منظومه سبزواری و سپس کتاب اسفار ملاصدرای شیرازی را فرا گرفت.
آیت الله فاضل از نخستین سال های ورود به حوزه علمیه قم، همواره در کنار تحصیل به تدریس نیز می پرداخت. وی در حالی که هنوز بیش از 16 سال نداشت. عده شاگردانش غالباً به 70 - 80 نفر می رسید. 3 سال پس از آن، دیگر جلسات درسش طوری گسترش یافته بود که بیشتر اوقات صدها نفر در محضر درس وی حاضر می شدند.
زمانی که کفایه الاصول (آخرین کتاب سطح عالی و دشوارترین کتاب آن دوره) را تدریس می نمود نزدیک به 700-600 نفر پای درسش نشستند؛ گاهی اوقات مطالب آن جلسات بر روی نوار ضبط می شد که هنوز آن نوارها مورد مراجعه طلاب جوان است.
در اواخر دهه 1340 آیت الله فاضل لنکرانی به خواهش جمعی از شاگردان سطح عالی خود، درس خارج فقه را آغاز نمود و از آن پس تا پایان عمر (یعنی بیش از 3 دهه) به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و شاگردان متعددی تربیت نمود که بسیاری از آنها به درجه عالی اجتهاد نائل آمدند.
شاگرد پرشور و سرسخت امام، از همان ابتدا، هم به صورت فردی و هم به عنوان عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به مبارزه مدرسین حوزه علمیه قم به مبارزه بی امان با رژیم پهلوی پرداخت و به دفعات توسط ساواک دستگیر شد و طعم زندان و شکنجه را چشید. او به بدترین نقاط کشور از نظر آب و هوا (بندر لنگه) تبعید شد و 4 ماه در آن منطقه سوزان با هوایی شرجی و خفقان آور سپری کرد تا آن که به تب مالت و روماتیسم مبتلا گردید و سلامتی اش به طور جدی به خطر افتاد. محل تبعیدش را به یزد منتقل کردند و 5/2 سال از عمر ایشان نیز در آنجا سپری شد اما با وجود کسالت مزاج به تحقیقات علمی و روشنگری پرداخت و در آنجا تحریر الوسیله حضرت امام را شرح داد.
او مدت 10 سال رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه بود که در آن مدت با همکاری دیگر بزرگان به مسائل تحصیلی و علمی و معیشتی طلاب رسیدگی می نمود.
برگزاری امتحانات و رتبه بندی علمی در جهت بهبود و پیشرفت وضعیت علمی طلاب، تأسیس شهرک مهدیه جدید جهت حل مشکلات مسکن طلاب، 55 سال تدریس، تحقیق و تألیف، تربیت هزاران نفر از علما و دانشمندان علوم اسلامی، تأسیس مرکز فقهی ائمه اطهار (علیه السلام) در راستای تربیت فقهای آشنا با نیازهای روز، پی ریزی شالوده اصلی نظام
صفحه 49.
آموزش جدید حوزه، ترویج مکتب تشیع از طریق فعالیت های برون مرزی، تأسیس و مدیریت مدارس علمی جهت تربیت دانشمندان علوم اسلامی و ... تنها بخشی از خدمات ارزنده آن مرجع فقید جهان تشیع است.
آیت الله لنکرانی علاوه بر مسئولیت شورای مدیریت حوزه علمیه، مدیریت مدرسه فیضیه را نیز به همراه دیگر بزرگان بر عهده داشت و با توجه به اهتمام جدی و فراوانی که بر امر استقلال حوزه و عدم وابستگی آنهادر جهات گوناگون بر گرایش ها و جناح ها داشت، به هیچ عنوان اجازه بهره برداری های جناحی و گروهی را به کسی نمی داد.
سرانجام آن مرجع عالیقدر، پس از سال ها تلاش و مجاهدت در راه اسلام و ترویج مفاهیم بلند آن، در تاریخ 26/3/1386 در 76 سالگی در شهر قم چشم از جهان فرو بست. پیکر مرحوم فاضل در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) به خاک سپرده شد.
روایت اول
راوی: آیت الله فاضل لنکرانی (ره)
روزی یکی از پزشکان به من گفت من در مزرعه شخصی خود درخت اناری پرورش دادم که میوه های آن بعضا هر کدام پنج کیلو می شود! به او گفتم آقای دکتر این کار از مشهدی حسن پایین شهر قم که باغدار است هم برآید.تو اگر می خواهی دکتر خوب و مفیدی باشی باید روزی چهار - پنج ساعت مطالعه داشته باشی تا به همین مقدار در خدمت مردم باشی و به درمان دردشان بپردازی.
روایت دوم
راوی: آیت الله فاضل لنکرانی (ره)
روزی پدر به منزل آمدند و ناراحت بودند.
علت ناراحتی را پرسیدم، فرمودند: فلان آقا که از علمای بزرگ هم هست مرا دیده و می گوید: فلانی این هم شد کار که شما کتابی را بنویسی و به نام پسرت چاپ کنی؟ هر چه گفتم: والله حتی یک کلمه را من ننوشته ام و همه را شخص محمد زحمت کشیده و نوشته است، او باور نکرد.
روایت سوم
راوی: حاج سید احمد خمینی
ما هر وقت لازم بود برای عده ای نامه بفرستیم و کاری رجوع کنیم، اسم آقای فاضل را هم به امام می دادیم به اسم آقای فاضل که می رسید فرمودند: ایشان باید در حوزه باشد.
روایت چهارم
راوی: محمد باقر قالیباف
... یاد آیت الله می افتم. آن وقت که رفته بودم خدمتشان. آن موقع در ناجا بودم. من 50 سال است دارم اسلام می خوانم. بگذار خلاصه اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به جای مستحبات تا می توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بینداز. بعد هم گفتند: اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود.
امسال که خدمتشان رسیده بودم تأکید داشتند که مراسم حضرت فاطمه (سلام الله علیه ها) را با شکوه تر بگیریم. گفتند: امسال مراسم را جدیتر از قبل برگزار کنید....
صفحه 51.
روایت پنجم
راوی: حجت الاسلام و المسلمین جواد لنکرانی
روزی در کتابخانه خصوصی مقام معظم رهبری خدمت ایشان رسیدم. بعد از صحبت ها، ایشان برخاستند و از یک قفسه، کتابی را آوردند. ابتدا تعجب کردم که چه کتابی را می خواهند بیاورند؟ بعد فرمودند: این کتاب پدر شماست. ایشان سپس یاداشت خود در صفحه اول کتاب را نشان دادند که به عربی مرقوم داشته بودند: من در سال 1378 قمری (حدود 48 سال قبل وقتی از مشهد به قم می آمدم، شنیدم آقای بروجردی درس صلوه را گفته و آقای فاضل لنکرانی هم نوشته اند و چاپ شده است لذا به بازار رفتم و آن را به فلان مبلغ خریدم.
روایت ششم
راوی: حجت الاسلام جواد فاضل لنکرانی
یکی دو سال قبل یکی از مسئولان و شخصیت های بزرگ نظام در مصاحبه ای که با یک نشریه حوزوی داشت گفت ایرادی ندارد که حوزه ها از بودجه دولتی استفاده کنند تا بهتر اداره شود.
وقتی ایشان از مطلب باخبر شد، مرا نزد آن مسئول محترم که با نیت خیر آن مطلب را گفته بود فرستاد که این پیشنهاد شما برای آینده حوزه ها خطرناک است و در نهایت به حوزه های علمیه لطمه می زند و به هیچ وجه صلاح نیست بودجه دولت در حوزه ها مصرف شود.
روایت هفتم
راوی: حجت الاسلام جواد فاضل لنکرانی
یادم می آید چند سال قبل، موضوعی پیش آمد که ایشان در آن مورد، حضوری فعال داشتند. یکی از بزرگان حوزه گفت: به ایشان بگویید این حرکت ها با مراجعیت تناسبی ندارد و مانع رشد مرجعیت ایشان می باشد لذا شایسته است در این مورد دخالت نکنند.
وقتی پیغام را به ایشان رساندم، خیلی ناراحت شدند و فرمودند: من اصلاً مرجعیت را برای خدمت پذیرفتم... مرجعیتی که به درد دین و مردم نخورد می خواهم چه کار؟
روایت هشتم
راوی: مرحوم آیت الله بدلا
وقتی مراجعات اجتماعی مرحوم بروجردی و استفتاء از ایشان فزونی گرفت، جلسه استفتایی تشکیل دادند.
این جلسه به صورت مستمر در منزل ایشان تحت عنوان جلسه استفتائات ترتیب می یافت که بنده هم در آن شرکت می کردم و ریاست آن را آقای فاضل (پدر آقای شیخ محمد فاضل لنکرانی که در حال حاضر در شمار مراجع هستند) به عهده داشتند...
یک بار، یکی از مسائل مشکل را برای تحقیق آوردند تا ما روی آن کار کنیم. ما هم با کمک منابع موجود، از جمله جواهر الکلام و وسائل الشیعه، تحقیقاتی انجام دادیم و حاصل آن را خدمت مرحوم بروجردی ارائه کردیم. ایشان شبهه هایی به نظرشان رسید؛ مطرح کردند، ما ناچار شدیم دوباره تجدید نظر کنیم و مجددا خدمت ایشان برسیم.
روال کار هم بدین نحو بود که ما نوشته هایمان را در اختیار آقای فاضل قرار می دادیم و او هم در جنب آقای بروجردی می نشست و مطالب را به ایشان ارائه می نمود. بعد از این که
صفحه 53.
مساله غامض فوق الذکر را مورد تجدید نظر قرار دادیم، در اختیار آقای فاضل گذاشتیم و ایشان هم در اختیار مرحوم آقای بروجردی گذاشتند.
از قضا این بار، جواب، مورد پسند آقای بروجردی قرار گرفت.
آن مرحوم به شوخی خطاب به آقای فاضل گفتند: به گمانم شما دیشب با محمد آقایتان این مساله را بحث کرده اید و به این نتیجه رسیده اید!
ویژگی های اخلاقی
خلوص
اگر از تمامی کسانی که او را می شناختند، سوال شود که مهمترین خصوصیت او کدام بوده است جملگی بر خلوص او انگشت تأکید گذارند.
وی هیچ گاه نسبت به مرجعیت خود قدمی بر نداشت و در طول 11 سال مرجعیت، ابدا حتی یک بار نگفت در فلان جا مقلد من کم یا زیاد است و یا نپرسید رساله من چاپ شده یا خیر؟ البته نشر کتاب های تخصصی خود را زیاد پیگیری می نمود، اما در مورد رساله اش یک بار هم سوال نکرد. بعد از رحلت آیت الله العظمی مرعشی نجفی به اصرار جمع زیادی از فضلا و مردم، او چندین سال امامت جماعت حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) را بر عهده داشت و مکرر می گفت: برای من، این نماز که هزاران طلبه در آن شرکت می کنند و آن نمازی که قبلا در مسجدی کوچک اقامه می کردم هیچ فرقی ندارد.
فروتنی
شرح صدر و تواضع در وجودش موج می زد و به قول اطرافیانش آدم احساس می کرد در عین قائل شدن حریم با او احساس بی تکلیفی و خودمانی می نمود.
در جمع خانواده (برادر و خواهرها) می گفت و می خندید و شوخی می کرد با همه گرم می گرفت.
عبادت
جنبه های عبادی او مانند وجوه علمی اش شناخته شده نیست، چرا که او از نمایان شدن این گونه مسائل دوری می کرد و فقط نزدیکان می دانستند که او به نوافل (نمازهای مستحبی) تا آنجا که قوای جسمانی یاری می نمود پایبند بود. اما نکته شایان توجه آن است که وی خدمت به مردم را عبادتی بزرگ می دانست.
پرهیز از غیبت
آیت الله فاضل علاوه بر آنکه خود غیبت نمی نمود و از آن به جد پرهیز داشت، اگر کسی در حضور او لب به غیبت می گشود به هر طریق ممکن از آن جلوگیری می کرد و حتی اگر افراد خانواده نسبت به افراد حرفی می زند شدیدا با آن ها برخورد می کرد.
ساده زیستی
روحیه طلبگی واقعی و ساده زیستی او زبانزد خاص و عام بوده است.
صفحه 55.
حجت الاسلام و مسلمین بجنوردی می گوید: من از گذشته با ایشان مرتبط بودم. رفت و آمد دارم و کاملا از زندگی داخلی ایشان با خبر هستم. زنگی ایشان پس از مرجعیت با قبل از آن تغییری پیدا نکرده است و همان زندگی سابق را حفظ کرده و در حال حاضر نیز زندگی ساده ای دارد.
فرزندایشان ایشان می گوید: آنچه، از ابتدا تاکنون دیدیم این است که معظم له سعی دارند یک زندگی ساده و در سطح طلبه ها داشته باشند. ایشان سال های طولانی پس از تاهل حتی زمانی که تعداد فرزندان شان به 5 نفر رسید، در منزل پدری و در دو اطاق زندگی می کردند.
اهمیت قرآن
او برای بحث های قرآنی اهمیت فراوانی قائل بود. چنانکه در روزهای پنج شنبه و جمعه معمولاً درس های رسمی حوزه تعطیل است موضوعات قرآنی را مطرح می نمود و همواره در کلاس درس و در جلسات خصوصی می گفت: یکی از آرزوهایم این است که بتوانم یک دوره تفسیر قرآن بنویسم.
یاد دوست
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
حوزه علمیه یکی از استوانه های علمی و تحقیقاتی و یکی از استادان برجسته خود، و ملت ایران یکی از مراجع تقلید انقلابی و بیدار و پرتحرک خود را از دست داد. ایشان در سال های طولانی دوران اختناق در شمار برجستگانی از حوزه علمیه قم بودند که در میدان های گوناگون مبارزات حضور داشته و رنج تبعید را به جان خریدند، و پس از پیروزی انقلاب از جمله روحانیون نامداری بودند که نقش های مهمی در همه موارد حساس ایفا نمودند. رحمت خدا بر ایشان باد.
آیت الله العظمی وحید خراسانی
من در درس خود نظرات آقای بروجردی را از کتاب نهایه التقریر نقل می کنم (و به طور طبیعی یک مجتهد مثل آقای بروجردی را قبول و گاه رد می کند).
وقتی من به نظر آقای بروجردی اشکال می کنم، بعد از درس طلبه ها سراغ من می آیند و گاهی می گویند: شاید این کسی که نظر آقای بروجردی را تقریر کرده، (یعنی آقای فاضل لنکرانی) اشتباه نوشته باشد (زیرا این کتاب تقریرات درس آقای بروجردی است و تقریر یعنی آنچه شاگرد از نظریه استاد می فهمد) اما من به شاگردانم گفته ام من در حق این تقریر کننده احتمال اشتباه نمی دهم.
آیت الله هاشمی رفسنجانی
... این عالم ربانی از خاندان روحانی و در خانواده علم و تقوی و روحانیت متولد شد با هوش و استعداد خدادادی به سرعت مدارج بالای حوزوی را طی کرد و به عالیترین درجه اجتهاد نائل گشتند. طلاب و شاگردان زیادی از محضر درس این عالم جلیل القدر کسب
صفحه 57.
فیض نمودند و آثار و برکات عمر شریف ایشان در تاریخ تشیع ماندگار خواهد بود. مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی در دوران مبارزه علیه طاغوت و مظاهر ستم یکی از پیشتازان بودند و به پیروی از مبارزات امام راحل بارها توسط عمال رژیم شاهنشاهی دستگیر، بازجویی، زندان و شکنجه شدند و رنج مشقت تبعید را نیز در نقاط بد آب و هوا جان خریدند...
حجت السلام و المسلمین سید حسن خمینی
... آن مرجع عالیقدر چه در دوره تدریس امام (ره) و چه دوره مبارزه و تبعید در زمره برجسته ترین شاگردان مکتب فقهی سیاسی امام عظیم الشأن بود و بدون شک حضور پربرکت ایشان در حوزه علمیه قم سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقشی ممتاز در گسترش اندیشه اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) ایفا کرد. نقشی که در سال های پس از ارتحال امام راحل در کسوت مرجعیت عامه شیعیان رخ نمود و در دل های امام دوستان را به بقای خط فقهی امام خمینی در حوزه های علمیه امیدوار ساخت.
آیت الله ابراهیم امینی
آن فقیه بزرگوار، عمر پربرکت و گران بهای خویش را در راه تألیف و نشر علوم اسلامی و اعتلای حوزه های علمیه و گسترش فقه و اصول سپری کرد و شاگردان فرهیخته و فاضل پروراند.
حجتالاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی
آن بزرگوار که بیش از نیم قرن در عرصه علم و عمل جایگاهی ممتاز داشت، از رهروان بلند آوازه حضرت امام خمینی (ره) و از پشتوانه محکم و روشن بین نظام جمهوری اسلامی و مدافع حق و حرمت مردم و پاسدار امین مکتب اهل بیت (علیه السلام) و مدافع دلیر رفعت جایگاه حوزه در عرصه علم و اخلاق و عمل بود. تربیت شدگان آن والاگهر هم اکنون نیز سرمایه ای گرانسنگ برای اسلام و ایرانند.
آیت الله رضا استادی
ایشان شخصیتی جامع، ایثارگر و انقلابی و ممتاز بود که در هر مقطع زمانی و مناسب با مقتضیات روز، تصمیمات به جا و قاطعی اتخاذ می کرد. ایشان در مقابل عملکرد دولت، خوب را خوب و بد را بد معرفی می کرد. این مرجع تقلید برخورد با مسائل را وظیفه و تکلیف خود می دانست و خود الگوی رفتار محسوب می شد.
آیت الله بجنوردی
ایشان در گذشته یکی از پایه گذاران مرجعیت حضرت امام بودند. بنده یادم هست، آن روزها ما یک طلبه جوان بودیم و بعد از رحلت آیت الله بروجردی که دنبال انتخاب مرجع بودیم، یکی از افراد مطمئن سوال ما، آیت الله فاضل بود.
ایشان همان زمان هم اعتقاد داشتند که نه فقط به لحاظ سیاسی بلکه از جهت علمی هم امام اعلم هستند.
صفحه 59.
پاشازاده (رئیس مسلمانان قفقاز)
ما آذربایجانی ها به هموطن متفکر خود افتخار می کردیم. آقای لنکرانی بنده مؤمن و صادق خدا، عمر پر برکت خود را در راه تحقیق و تبلیغ اسلام صرف کرد.
آیت الله لنکرانی با دعوت مسلمانان به وحدت و همبستگی، آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذاشت و به دلیل فعالیت های ارزنده شان نام وی در قلب میلیون ها انسان باقی خواهد ماند.
گزیده هایی از اندیشه های معظم له
ارزش ها
اگر در نظام الهی ما یک ضعف و سستی پیدا شود، دنیا آن را به حساب اسلام می گذارد، متاسفانه رعایت برخی از ابعاد احکام و ارزش ها در جامعه ما کمرنگ شده است.
از جمله مثلا در مساله حجاب که از مهمترین مسائل جامعه ماست، برخی آنچنان که باید، مراعی (رعایت کننده) این ارزش شرعی نیستند، ما باید سعی کنیم نظام و جامعه ما در مسیر غیر اسلامی ولو تلویحا قرار نگیرد، بی تفاوتی در این امور در آینده خطر جبران ناپذیری را در پی دارد.
آزادی
هیچ عاقلی با اصل آزادی مخالف نیست و همه عقلا با آزادی مطلق که منجر به هرج و مرج و بی بند و باری می شود، مخالفند، اما بدانید که دشمن، آزادی در حدود اسلامی را نیز نمی پسندد. هیچ نعمتی در عالم برتر از نعمت حیات وجود انسان نیست، به هر نقطه ای از کمال که بخواهید برسید باید ابتدا خود را بشناسید.
اسلام و تروریسم
دنیای غرب باید بداند مبارزه و مخالفت با تروریسم از 1400 سال پیش در مکتب اسلام وجود داشته است. تاریخ اسلام به خوبی گواهی می دهد که این مکتب به شدت با این گونه اعمال مخالف است. در قضیه مسلم بن عقیل در منزل هانی، او می توانست ابن زیاد رااز بین ببرد و دیگر نه خود کشته شود و نه حادثه کربلا بوجود آید، اما چون این عمل مخالف با دین اسلام بود، مسلم بن عقیل از آن امتناع نمود بنابراین از قوانین مسلم اسلام مخالفت با تروریسم است، مسلمانان به تبعیت از دین اسلام در صف اول مخالفان با تروریسم هستند.
مسئولان
وظیفه استاندار، تنها رعایت جهات مادی و مسائل رفاهی و دنیوی مردم نیست، اصلاح و ارشاد مردم نیز جز وظایف استاندار و از جمله کارهای اساسی اوست. مسئولان باید توجه داشته باشند که با آسفالت خیابان ها و کوچه ها و تامین یخچال و لباسشویی و امثال آن، مسئولیت شان نمی پذیرد، در جامعه اسلامی یک مسئول بایستی نسبت به جنبه های معنوی مردم توجه داشته باشد و در پیشبرد مسائل معنوی نقش اساسی داشته باشد. اگر استاندار خود تقوی نداشته باشد و گرفتار هواهای نفسانی و امیال و غرایز حیوانی باشد، نمی تواند مردم زیر سلطه اش را هدایت و ارشاد نماید، زیرا انسان هدایتگر، اولین برخورد و اولین ارتباطش در رابطه با تبلیغ، ارتباط با خویشتن خویش است.
صفحه 61.
تقوی
تقوی به معنای خود نگهداری، مراقبت، کنترل نفس و حاکمیت و تسلط بر نفس است نه به معنای پرهیزگاری که عده ای از راحت طلبان منزوی طلب شعار خود قرار داده و تقوای اسلامی را که با ستیز و نبرد همراه است، به کناره گیری و پرهیز از جامعه و امت اسلامی توصیه و تاویل می کنند. هرگاه شخصی میلیون ها تومان خمس پرداخت کند و قصد قربت نداشته باشد، همانند کسی است که خمس نداده است. اسلام به تعدیل غرایز و نه سرکوبی کامل آنها معتقد است، لذا می بینیم اسلام سرسختانه، هم با آزادی مطلق جنسی و بهره مندی های مادی مبارزه و هم رهبانیت را مردود دانسته است.
گزیدهای از وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب های اینجانب در شرح تحریر الوسیله حضرت امام خمینی (قدس سره) به نام تفضیل الشریعه قسمت مهم آن را که چاپ شده و شاید تا به حال در حدود سی جلد باشد طبق مصلحت عمل شود البته به راحتی در دسترس فضلایی که بالفعل از آن ها استفاده می کنند قرار داده شود و قسمت دیگر را چاپ نموده و به همین کیفیت عمل نمایید... حسینیه که به عنوان دفتر اینجانب معروف است وقف شرعی برای مرحوم آیت الله والد (قدس سره) می باشد میل دارم روضه جمعه و دهه اول محرم و ایام فاطمیه در آنجا برگزار شود و چنانچه به علتی مانند سیل و زلزله و واقع شدن در مسیر خیابان و امثال آن ها امکان نداشته باشد در محل دیگری برگزار نمایید. اموالی را که از این حقیر باقی می ماند یا در شهریه طلاب حوزه علمیه صرف شود و یا در اداره موسسه مرکز فقهی ائمه اطهار علیهم السلام و تشخیص آن به عهده وصی اینجانب می باشد البته در شهریه لازم نیست تمام و به نحو کمال داده شود بلکه به مقدار مصلحت.
... چنانچه فرزندان من بخواهند رضایت مرا در آن عالم از دست ندهند از هر گونه اختلاف بپرهیزید بالخصوص در امور دنیوی بی ارزش که موجب از بین رفتن آبروی اینجانب و آبروی خودشان در میان مردم و جامعه می باشد و ضمنا معلوم باشد تمام اموالی که به اینجانب ارتباط دارد هیچکدام مال شخصی اینجانب نیست بلکه مربوط به سهمین می باشد و هیچکدام از ورثه در این اموال حقی ندارند.
صفحه 63، 64، 65.
زندگی نامه
درسال 1300 خورشیدی در روستایی از توابع مشکین شهر در خانواده ای متدین و اهل علم فرزندی به دنیا آمد که نام علی را برایش برگزیدند. پدرش مردی مؤمن و عالم بود که در روستای آلنی زندگی ساده ای داشت و در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. مرحوم مشکینی طی سفری که با خانواده به نجف اشرف داشت، در آنجا به همراه پدر به مکتبخانه می رفت و از همین جا، جرقه اولین حضور وی در محیط درسی زده شد.
هنوز بیش از 2 سال از اقامت خانواده در نجف نگذشته بود که مادرش چشم از جهان فروبست. او به همراه پدر به وطن بازگشت و در شرایطی که در حال فراگیری مقدمات علوم دینی نزد پدر بود، پس از مدتی اندک وی را نیز از دست داد: پس از فوت پدرم یتیم بودیم و هیچ چیز نداشتیم. با وجود همه سختی ها و نبود امکانات، چیزی که ما را امیدوار کرده بود، توکل به خدا و ایمان به راهی بود که در آن پای نهاده بودیم. هر چند در این غربت و تنهایی سایه پدر و مادر نبود، لکن همواره خدا بود و باور این حضور، ما را از یأس و ناامیدی نجات می داد.
علی با وجود مرارت و فقر، عزم سفر کرد و راهی حوزه علمی اردبیل شد:
... چند ماهی در آنجا مشغول فراگرفتن علم صرف و نحو شده، در آن اوایل به زیارت عالمی متقی موفق شدم. وی از میان کشته شدگان و زخمیان مسجد گوهرشاد مشهد که به دست دیکتاتور ایران رضاخان پهلوی انجام شد، نجات یافته بود. همراه او با رفیق دیگری از طلاب اردبیل به سوی شهرستان قم به قصد ادامه تحصیل حرکت کردم.
مرحوم مشکینی پس از اتمام دوره سطح در درس خارج فقه و اصول استادان مشهور حوزه علمیه قم مانند آیات عظام بروجردی و محقق داماد سال ها کسب فیض نمود. وی نزدیک به 7 ماه نیز در نجف اشرف حضور پیدا کرد و در درس های خارج اساتید آن دیار به ویژه امام خمینی (ره) شرکت کرد اما به دلیل هوای گرم نجف و ضعف مزاجی ناچار به وطن مراجعت کرد. اواز نخستین افرادی بود که به نهضت حضرت امام (ره) پیوست و در جلسات مخفی مبارزان شرکت کرد:
رفته رفته دوران قدرت و دیکتاتوری محمدرضا پهلوی فرارسید. تا هنگامی که مرحوم آیت الله بروجردی زنده بود، مبارزه با اسلام را به طور واضح و علنا جرأت نمی کرد. لکن طبق دستور اربابش از هر نوع دشمنی با اصول و فروع اسلام و از بین بردن احکام و قوانین آن و به فحشا و منکر کشیدن جامعه ایران کوتاهی نداشت و پس از رحلت مرحوم بروجردی، حملات پهلوی آمریکایی بر حوزه ها و روحانیت به منظور ریشه کن کردن احکام اسلام و روحانیت و تبدیل ملت اسلامی ایران به ملت بی مکتب و غربی شدت یافت و علنی شد و آنچنان خفقان و رعب در ملت مظلوم ایران و به ویژه متدینین به وسیله سازمان امنیت منحوسش ایجاد کرد که احدی را یارای نفس کشیدن نبود. در چنین زمانی که سلطه یزیدی همه جا را فرا گرفته بود، ندای حسین زمانه از گوشه قم برخاست و مبارزات، سرد و گاهی گرم شدت یافت. آری، سخنان رسای آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی و بیان و قلمش همانند تیرها و گلوله ها به سوی پهلوی دوم و اقمار آمریکایی اش شلیک شد. آنها که خودشان را از طرف حوزه قم بی مزاحم می پنداشتند، ناگهان دیدند که از ناحیه روحانیت به تبعید امام امت چیزهایی به چشم و گوش و به ذهن می خورد.
صفحه 67.
البته پیوستن ایشان به حلقه یاران و مبارزان وفادار حضرت امام (ره) خالی از زحمت و مرارت نبود و فصل جدیدی از دوران ابتلاء را در زندگی وی گشود.
اینجانب چندین بار در زندان ساواک قم و شهربانی زندانی شدم و در پی جلسات مخفی که مرتبا در قم و به منظور تبادل نظر در زمینه به اجرا گذارندن منویات و یا دستورات امام امت انجام می شد، تحت تعقیب قرار گرفته و قریب 4 ماه در تهران متواری شدم و به اسم مستعار با دوستان تماس داشتم.
لکن اغلب دوستان همرزم دستگیر و به زندان قصر و اوین رهسپار شدند. در ایام در به دری و تعقیب و گریز چندین بار از طرف مرحوم آیت الله طالقانی که ایشان نیز زندانی بودند، پیام رسید که علنی تا دستگیرت کنند چه آنکه زندان بهتر از آن حال است و اغلب دوستان و جوانان مسئول و متعهد را در زندان حداقل از دور زیارت می کنی، لکن من بر حسب علاقه شدیدی که به مطالعه و تألیف داشتم و می ترسیدم در زندان وسایل کارم فراهم نشود، علنی نشدم و بدین منظور در این ایام موفق به تألیف چندین کتاب شده و بالجمله پس از 4 ماه ایران را جای اقامت ندیده و روزی در ایستگاه قطار حاضر شده و به قصد خرمشهر و سپس عراق سوار قطار شدم. یکی از برادران روحانی که مطلع از وضع من بود آن روز من را بدرقه کرده و از وضع من که چندین ماه از بچه هایم اطلاع نداشتم. به سفر خارج عازم، متأثر شده اشکش جاری شد لکن من چندان متأثر نبودم چه آنکه از دنیای بی مهر و پر عناد جز این را سراغ نداشتم. به هر حال در نجف اشرف قریب 7 ماه توقف کرده از ابحاث عده ای از مراجع و درس امام امت دام ظله بهره مند شدم. ضعف مزاج و هوای گرم نجف اجازه ماندن نداد. ناگزیر به قم برگشته در روز اول که برخی از رفقا به ملاقاتم آمده بودند، از طرف ساواک جلب شدم. از من التزام گرفتند باید در مدت 48 ساعت از قم بیرون روی اگر خود رفتی انتخاب محل در اختیار تو وگرنه ما خواهیم فرستاد. فردای آن روز به سوی مشهد مقدس حرکت کرده و قریب 15 ماه در حوزه مشهد مشغول تدریس شدم و باز به حوزه قم برگشتم و در جلسات مخفیانه که کیفیت پخش و ابلاغ اوامر و سخنان امام مورد بررسی قرار می گرفت، شرکت نمودم. مدتی بدین منوال گذشت و در تنظیم اعلامیه ها و نشریه هایی که علیه رژیم دیکتاتور پهلوی صادر و پخش می شد به همراه دوستان متعهد حوزه شرکت داشته و با امضا و غیره کمک می کردم.
به هر حال پس از مدتی وجود این عده از روحانیون مسئول و متعهد در حوزه علمیه برای دستگاه قابل تحمل نشد و حکم تبعیدی قریب 27 نفر از فضلا و مدرسین حوزه که طبق نظر ساواک عاملین تخریب و خرابکاری معرفی شدند صادر شد. من نیز محکوم به 3 سال تبعید شدم. تصادفا در زمان صدور حکم من به لحاظ تعطیلی تابستان چند صباحی به زادگاه اصلی ام، مشکین شهر سفر کرده و در خانه گلینی در روستای خود به دیدار ارحام نائل بودم تا اینکه یک روز جوانکی وارد اتاق شد و گفت چند جمله ای در بیرون اتاق به شما عرض دارم. از اتاق بیرون آمدن همان و خود را در محاصره عده ای ساواکی دیدن همان. من را در لندروری سوار کرده و با شتاب تمام به اردبیل آوردند در اطاق ساواک دو نفر سرباز نظامی با دستبند دور مرا گرفتند. رئیس ساواک اجازه دستبند نداد ولی من را به آن دو سپرد که در ساواک قم تحویل دهند و قبض رسید بیاورند. بلافاصله در اوایل روز من را سوار ماشین کرده نزدیک نیمه شب در قم تحویل ساواک دادند. از آنجا به طرف شهربانی
صفحه 69.
فرستاده شدم و پس از سؤالاتی برگ رسمی تبعیدی یعنی نامه عملم را به دست چپم داده به طرف ماهان روانه نمودند. یک سال در آنجا تحت مراقبت بودم در آنجا محیط زمینه را مقتضی دیده و بنای اقامه نماز جمعه را نهادم. رفته رفته اجتماع زیاد شد و ساواک کرمان گزارش را به مرکز رسانید. روزی نزدیک غروب بود که به پاسگاه احضار شدم، همان جا سوار ماشینم کرده به سوی کرمان و از آنجا به سوی گلپایگان روانه نمودند و بچه ها در ماهان ماندند. ناگفته نماند که در ماهان مشمول الطاف و محبت عده زیادی از روحانیون محترم کرمان و اطراف آن قرار گرفتم و حال هم از آنها تشکر دارم و بالجمله یک سال هم در گلپایگان تحت مراقبت شدیدتر از ماهان بودم. نماز جماعتم را تعطیل کردند، به ناچار در خانه ای مشغول تدریس تفسیر قرآن برای معلمان و دبیران آن شهر شدم.
پس از یک سال دوباره محکوم به تغییر محل شدم و ناگهان ما را سوار ماشین کرده از اصفهان و قم و سپس مشهد مقدس به شهرستان کاشمر منتقل نمودند و یک سال هم در آنجا مراقبت شدیدتر از قبل قرار گرفتم. این بار در هر مسجدی که چند روز شروع به نماز می کردم به سراغم آمده نمازم را تعطیل می نمودند و حتی در گوشه مدرسه ای که توقف داشتم اجازه نماز جماعت ندادند، گاهی در مدارس آنجا در تاریکی نماز جماعت می خواندیم، تا آنجا که چندین بار رئیس شهربانی مرا تهدید نمود که عاقبت کارت وخیم خواهد بود.
ما هم حرفش را از گوشی به گوش دیگر تحویل داده مشغول کار بودیم. در تمام این دوران زمینه قیام را در روحیه مردم به واسطه اظهار محبتی که از آنها نسبت به یک طلبه قم صادر می شد امیدوار کننده می دیدم. بالاخره پس از تمام شدن مدت تبعید رسما در میدان مبارزه افتادیم و تا زمان پیروزی انقلاب، ما نیز همواره اوقات با جنگ و گریز و نبرد سرد و گرم و مبادله آتش میان مسلسل و تفنگ با کاغذ و قلم در میدان قم و پس از آن در همه شهرستان ها با سایر رزمندگان راه اسلام علیه کفر در حد قدرت خویش شرکت کردیم تا آنگاه که الطاف حق شامل حال ایرانیان شد و رهبری پیامبر گونه امام امت آنها را از ذلت و اسارت ابرقدرت ها نجات داد و انقلاب پیروز شد.
آیت الله مشکینی در طول عمر با برکت خود، استادان بسیاری تربیت نمود و علاوه بر تدریس مکرر دوره مقدمات سطح و تفسیر قرآن، سال ها به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. یکی از اقدامات مهم رئیس فقید مجلس خبرگان رهبری، تأسیس موسسه فرهنگی - انتشاراتی الهادی است که با چاپ کتب مفید و اسلامی در سطوح گوناگون جامعه، مردم را با حقایق و معارف اسلامی آشنا ساخت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران آیت الله مشکینی در مسئولیت های گوناگونی نقش برجسته ای ایفا نمود که برخی ار آنها به شرح زیر است:
- عضویت در خبرگان تدوین قانون اساسی؛
- مسئول گزینش و اعزام قضات با حکم امام (ره)
- ریاست مجلس خبرگان رهبری در سه دوره؛
- امامت جمعه قم با حکم امام (ره) و رهبر انقلاب؛
- عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛
- ریاست شورای بازنگری قانون اساسی
صفحه 71.
سرانجام آیت الله مشکینی عالم دامن پاک و عامل و زاهد پس از سال ها تلاش و مجاهده به دلیل بیماری کلیوی و خونی در هشتم مرداد سال 1386 دعوت حق را لبیک گفته و پیکر پاکش در حرم مقدس حضرت معصومه به خاک سپرده شد.
روایت اول
راوی: آیت الله احمدی میانجی
آن سال های دور با آقای مشکینی در کوچه قدم می زدیم. پسرم که کودکی بیش نبود از کنار ما عبور کرد، آقای مشکینی متوجه شد که من برای فرزندم کفش تازه خریده ام. رو به من کرد و فرمود: آقای (احمدی) دل بچه های فقیر این محله از دیدن کفش های نوی فرزندت به درد می آید.
روایت دوم
راوی: حاج حسین مشکینی
در دوران ریاست خبرگان و مقام و منزلت که در جمهوری اسلامی داشت، نیز تغییری در رفتار ایشان مشاهده نشد به طوری که بستگان و نزدیکان ایشان نتوانستند او را قانع کنند که کفش کهنه و مندرس خود را عوض کند و از کفش نو استفاده کند. نهایتا در یکی از دیدارها مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای برای ایشان کفش نو تهیه فرمودند و ایشان برای اطاعت از ولی فقیه کفش خود را عوض کردند.
روایت سوم
آیت الله مشکینی
در یکی از خاطرات خود می فرمود: در یکی از روزهای تنگدستی مبلغی به دستم رسید در آن ایام معمولاً شب ها پس از تعطیل شدن کتابخانه مدرسه فیضیه، ساعتی را هم در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) مطالعه می کردم و هنگامی به خانه باز می گشتم که بچه ها خواب باشند. آن روز قبل از خروج از منزل به خانواده گفتم برای غذای شب خرید می کنم. عصر وقتی که زودتر از هر روز از کتابخانه به قصد خرید خارج شدم، در بین راه متوجه شخصی شدم که گویا از من درخواستی دارد ولی حیا مانع می شود. از او پرسیدم چه می خواهی؟ گفت: مهمان دارم و وسیله پذیرایی ندارم و خجالت می کشم به خانه بروم.
تمام آن مبلغ را به او دادم و گفتم برو از مهمان خود پذیرایی کن و دوباره به کتابخانه برگشتم و تا پاسی از شب در حرم ماندم و با دست خالی به خانه رفتم.
اندیشه ها
سپاس
خدای تعالی را سپاس می گوییم، آن قدر که او خشنود شود؛ که صفات جلال و جمال خود را در به فراخور فهممان به ما شناساند و ما را با فرشتگانی که به اراده او امور جهان را از آسمان تا زمین اراده می کنند، آشنا کرد و شناخت پیامبران و فرستادگان خود، به ویژه آخرین آنان را به ما عنایت فرمود و اذعان به کتاب ها و شرایعی که بر آنها نازل کرده، به ما
صفحه 73.
الهام کرد و کتاب خود را که فوق تمامی کتاب های آسمانی قبل از خود و تصدیق کننده آنها است، به ما تعلیم داد و جانشینان پیامبرش - به ویژه خاتم و آخرین آنان را که در پس پرده است - به ما شناساند و مرگ ما را مرگ جاهلیت قرار نداد و معرفت کلامش و سنت پیامبرش و احادیث جانشینان معصوم او را نصیبمان کرد.
اخلاق
تکامل و تعالی انسان و تمامیت فضیلت های اخلاقی و رساندن او به درجاتی که خداوند متعال وی را به منظور رسیدن به آنها آفریده است و متخلق نمودن انسان به اخلاق الهی و تأدیب او به آداب پیامبران و جانشینان آنها تا این که به خدایش نزدیک شود و به واسطه این نزدیکی در دنیا و آخرت سعادتمند گردد تا پروردگارش او را مقامی که خود می پسندد، نائل کند و وی را به نیکان و پرهیزگاران ملحق نماید و در آخرت در جمع انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین باشد و چه نیکو رفیقانی! و چه هدف بزرگ و بلند مرتبه و گرانبهایی! اما این نهایت آرزو و هدفی بسیار دور است و برای انسان هدفی بالاتر از این نیست؛ به هوش باشیم تا در این وادی، توان خود را آشکار کنیم و رغبت خود را دستمایه قرار دهیم!
عبادت پنهانی
پنهان کردن عبادت و هر عمل نیکی که مؤمن انجام دهد، به جز مواردی که ظاهر کردن آنها مباح است یا امر اظهار قولی یا عملی آنها شده است، مطلوب خداوند و مورد ترغیب اوست؛ زیرا این کار نفس انسان را از گرفتار شدن به بعضی از رزائل اخلاقی؛ مانند: عجب، ریا، حب مقام و مانند آنها، حفظ می کند و عمل او را از اختلاط با هدفهای نادرست، خالص می کند و او را با اعمالی که سزاوار است مخفیانه انجام شوند، هدایت می کند.
تقوا
تقوا در لغت به معنای حفظ و حراست است. و در این جا یعنی: حفظ نفس از مخالفت خداوند تعالی، به کمک انجام دادن آنچه او واجب کرده و آنچه حرام نموده است. وقوی و اتقاء و توقی نیز به همین معناباشند. بدون تردید، مواظبت انسان بر انجام واجبات و ترک محرمات، موجب می شود که ملکه ای برای نفس حاصل شود، که فعل و ترک بر او آسان شود، هرچند مخالف میل و خواسته او باشد.
صبر
صبر، ملکه قوت و صلابت نفس است که در نتیجه آن، نفس، در برابر ناملایمات، متأثر نمی شود و در برابر هوس ها تسلیم نمی گردد و اقدام به مقتضای عقل و مطلوب شرع، برایش آسان می شود و نیز نگاه داشتن نفس از اضطراب قلب و شکایت زبان و حرکات ناشایسته اعضا، هنگام مصائب و ممانعت آن از وقوع در گناه و همچنین واداشتنش بر اطاعت و انقیاد، برای شخص صابر، آسان می گردد.
صفحه 75.
توکل
توکل، در لغت به معنای واگذار کردن کار به دیگری است. و در اصطلاح شرع، عبارت است از: اعتماد بر خداوند متعال در جمیع امور و تکیه بر اراده او و اعتقاد به این که او آفریننده ی سبب ها و چیره بر همه ی آنهاست و سببیت کامل می شوند تأثیر می کنند. البته این بدان معنا نیست که انسان از جستن نیازهای خود و فراهم کردن مقدمات آنها، بی نیاز باشد و گمان کند که وسائل ظاهری و طبیعی سببیت ندارند؛ بلکه بدین معناست که تمام توجه و امید خود را به اسباب ظاهری و طبیعی سببیت ندارند؛ بلکه بدین معناست که تمام توجه و امید خود را به اسباب ظاهری، منحصر نکند، بلکه به اراده خدا که وراء همه ی سبب ها و فوق همه چیرگی هاست، توجه کند.
نیکی در برابر خطا
این که انسان، پس از هر گناهی، برای پوشاندن و پاک کردن نفس، از پلیدی حاصل از آن، عمل به نیکی انجام دهد، نشان دهنده ی یک حالت بیداری و اصلاح، در نفس است. این حالت مانع گرفتارشدن نفس به غفلت و قساوت می شود. مواظبت بر این نظافت و پاکی، ملکه ی مراقبت و تزکیه ی نفس را در انسان، پدید آورد، که از برترین ملکات است.
یاد مرگ
از جمله چیزهایی که فقط آفریدگار انسان از آن آگاه است، تمام شدن مدت زندگی و رسیدن مرگ است. عدم اعطای این آگاهی به انسان، مصالح فراوانی دارد، از جمله: - آمادگی انسان در تمام لحظات زندگی برای
اجابت دعوت خداوند و مراقبت از حالات نفس و گفتار و کردار آن.
- فراهم نمودن زاد و توشه ای برای این سفر عظیم و طولانی، ضروری است. این کار لازمه ی آمادگی فوق است.
- برطرف نمودن موانعی که می توانند مانع گذر از گردنه های متعدد و ایستگاه های مختلف، در طول این سفر بشوند. مانند: به جا آوردن واجباتی که فوت شده، ادای دیون الهی، ادا نمودن حقوق و اموال متعلق به مردم و تعیین حقوقی که به گردن دارد و ثبت آنها در دفاتر.
در نتیجه انسان در تمامی لحظات عمر خود، آماده خواهد بود، تا اگر مرگش رسید، گناهکار نباشد و به خاطر انجام دادن یا ترک کاری، مجازات نشود. این گونه آمادگی، از برترین خصلت های انسان و بهترین حالات اوست. خوشا به حال کسی که چنین باشد!
تفکر
تفکر، در حقیقت از اسباب و مقدماتی است که انسان را به عرفان نظری که برترین معارف یعنی شناخت صفات و افعال خداست، و نیز به یک حالت نفسانی که برترین حالات؛ یعنی بریدن از همه و پیوستن به اوست، مداومت و ممارست بر این عمل، موجب حصول ملکه ی تفکر و پندگیری، و توجه دائمی خداوند متعال و بریدن نفس از هر چه که او از خدا جدا کند. در قرآن کریم و روایات، امر، تشویق و ترغیب فراوانی بر این کار شده است.
صفحه 77.
تأمل
انسان عاقل آگاه و با تجربه، قبل از هر کاری، در همه ی جوانب آن از قبیل مقدمات آن از قبیل مقدمات، شرائط، موانع، ملازمات، پیامدها و آثار آن کار، کاملا می اندیشد، تا این که از غرض و هدف خود آگاه شود و به دلیل کوتاهی، دچار ضرر و پشیمانی نگردد. البته نمی توان در مورد حوادث غیر اختیاری، کسی را سرزنش نمود. نتیجه این اندیشیدن، این است که اگر زمان کار فرا نرسیده باشد، در آن شتاب نمی کند و اگر زمان، فرا رسیده باشد و احتمال از دست رفتن فرصت برود، در آن، شتاب می نماید. ممارست بر این عمل، موجب حصول ملکه ی نیکویی در انسان می شود، که در نتیجه آن، وی را عاقل، حکیم، دوراندیش و با تدبیر می نامند، که از کامل ترین مراتب انسانیت است.
یاد دوست
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
این روحانی عالیقدر از جمله شخصیت های نادری بود که در سراسر عمر با برکت و در مراحل گوناگون زندگی نورانی خویش منشأ برکات فراوان برای حوزه علمیه و مردم مؤمن و اسوه ی اخلاقی و عملی برای شاگردان و ارادتمندان خود بود. در دوران طاغوت جزو پیشگامان نهضت اسلامی و در دوران جمهوری اسلامی در شمار مجاهدان واقعی و معلم اخلاص و پرهیزگاری و پارسائی محسوب می گشت. رفتار و عمل او بیش از بیان شیرین و رسایش، دعوت کننده به ایمان و پارسائی و حق طلبی و حقگوئی بود. جایگاه رفیع او در نظام جمهوری اسلامی و ریاست مجلس خبرگان رهبری از آغاز تشکیل این مجلس که نشانه حرمت و مکانت او در چشم نخبگان و علمای بزرگ و اساتید مبرز روحانی کشور است، هرگز نتوانست در تواضع و فروتنی او یا در زندگی زاهدانه و دامن پاک او کمترین خدشه ئی وارد آورد. او جامع علم و عمل، جهاد و زهد و تشخیص و سلوک صائب و مستقیم و بدون انحراف بود. فقدان این عالم ربانی و این روحانی جلیل القدر، ضایعه ئی بزرگ است.
آیت الله العظمی نوری همدانی
آیت الله مشکینی نمونه ای از تدین، تعهد، سیاست و اخلاق در جهان اسلام بود. ایشان از جهت زهد و تقوا و اخلاق، فردی جامع بود. وی یک مجاهد و عالم ربانی بود که ویژگی ها و شایستگی های فراوانی در وجود ایشان جمع شده بود. سخنان مشکینی از دل بر می خواست و بر دل می نشست. ایشان از افرادی بود که در نزد خداوند مقام عالی کسب کرده است.
آیت الله مظاهری
این عالم ربانی و متقی در طول عمر با برکت خویش، منشا خدمات عظیمی به حوزه های مقدسه علمیه و نظام و انقلاب اسلامی بودند و جایگاه اسلامی بودند و جایگاه برجسته ی ایشان در عرصه تدریس و نیز در میدان مبارزه و مجاهدات نهضت اسلامی و همچنین در مناصب بسیار مهم بعد از انقلاب اسلامی و بالاخص در مجلس خبرگان رهبری و جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه
صفحه 79.
قم، از آن فقیه مجاهد و کم نظیر، شخصیتی والا و بی بدیل ساخته بود. اهتمام آن بزرگوار به دروس اخلاق فیزیکی دیگر از ویژگی های شاخص آن عالم پارسا بود و سال های متمادی در مسند استادی علم اخلاق، جمع کثیری از فضلا و مستعدان را از فیوضات علمی و معنوی خود بهره مند ساختند.
آیت الله امینی
وی شخصیتی کم نظیر بود و فقدانش برای جامعه علمی و حوزوی کشور ضایعه ای بزرگ است. وی آثار بسیاری در زمینه های فقه، اصول، اخلاق و تفسیر دارد که باید ویراستاری و برای استفاده علاقه مندان منتشر شود، اگر در سابق به نحو احسن از وجود این شخصیت استفاده نشد از وی و آثار او استفاده استفاده شود.
آیت الله هاشمی رفسنجانی
ما طلبه ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم از ایشان استفاده های زیادی بردیم، ایشان شخصیتی جامع، ستودنی و کم نظیر از جامعه ی مابود و بدون هیاهو آنجا که انقلاب نیاز داشت کار می کرد.
در یکی از مواقعی که واقعا خطر داشت ایشان برای گروهی از روحانیت مانند چراغ و یک شمع عمل کرد و پس از آن بود که رژیم شاه فشار را بر ایشان زیاد و تبعیدشان کرد، اما ایشان همواره می گفت که چون خدا می بیند بر ما آسان است. ایشان در مقاطع مختلف در بعد از انقلاب و پیش از آن و در زمان تدوین و بازنگری قانون اساسی و موجودیت مجلس خبرگان نقش بسیار ارزنده و مفیدی داشت و وجودشان مایه آرامش در خبرگان بود.
آیت الله هاشمی شاهرودی
به واقع آن عالم بزرگ یکی از یاران و ارادتمندان واقعی و مخلص انقلاب و رهبری در تمام دوران انقلاب و لحظات و برهه های حساس و همچون یاری فداکار در موقعیت های گوناگون و در کوران حوادث انقلاب همواره پیرو صدیق ولایت و آرمان های انقلاب بود.
دکتر حداد عادل
آیت الله مشکینی نمونه والای یک روحانی در اسلام از نظر زهد اخلاقی و بی اعتنایی به زخارف دنیا بود. آن بزرگوار یک استاد درجه اول فقه، علم اخلاق مروج احکام شرع، مدافع حریم اهل بیت عصمت و طهارت و مترجم و مفسر قرآن بودند که با بینش درست، یک عمر اسلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) را از استادی مانند امام راحل (ره) تعلیم گرفته بود و همه عمر خود را در راه احیای اسلام به تمام معنی این کلمه سپرد.
سید عبدالعزیز حکیم
شیخ فقیه راحل نمونه بارز و اسوه جهاد و صبر و تقوی و علم بود که سال های متمادی حیات شریف خویش را در اعتلای کلمه حق و گسترش و نشر اصول علم و معرفت و غنی بخشی به حوزه های گرانقدر علمیه با علوم و معارف مختلف اسلامی اسلامی صرف نمود.
صفحه 81.
آیت الله رضا استادی
آیت الله مشکینی همیشه آخرت و دین را بر مسائل دنیا ترجیح می داد و در این زمینه همیشه به مسئولان تأکید می کرد.
سردار سرلشگر رحیم صفوی
مرحوم آیت الله مشکینی با لباس رزم در جبهه های جنگ حاضر می شدند، به طوری که ایشان در عملیات بیت المقدس، آزادی خرمشهر، والفجر مقدماتی و عملیات خیبر در قرارگاه های عملیاتی و همچنین در مناطق خطرناک جنگی و بدون ترس از مرگ در میان رزمندگان بودند.
ایلغار ابراهیم اوغلو (امام جماعت مسجد باکو)
آیت الله مشکینی یک عالم امین توانا و درستکار و نعمتی برای مسلمانان بود. ایشان قرآن را به زبان آذری ترجمه کردند که امری فوق العاده مهم بود و ما باید تألیف ایشان را به عنوان منابع دینی حفظ کنیم.
جملات قصار
- امید آنکه آن کنید که خدا می پسندد و آن پسندید که خدا نمی کند.
- آن گویید که خدا انجام می دهد و آن انجام دهید که او می گوید.
- آن یابید که صالحان یافتند و بدانجا شتابید که نیکان شتافتند.
- بر آن زمانی که از عمر خود از دست داده اید گریه کنید، که کریم آن کند.
- دغدغه ی وطن داشتن نشانه ی کرامت انسان است.
- دوستان قدیمی خود را حفظ کنید، کریمان چنین کنند.
- کاش برای خدمت به شما راهی پیدا می کردم.
صفحه 83.
آثار
آیت الله مشکینی کتاب های فراوانی در زمینه های گوناگون علوم اسلامی تالیف منتشر ساخته است که برخی از مجموعه آثار ایشان به شرح زیر است:
1 - اصطلاح الاصول
2 - مصطلحات الفقه
3 - الفقه الماثور (دوره فقه به طرزی نوین)
4 - دروس فی الاخلاق (یک دوره اخلاق عربی)
5 - ازدواج در اسلام
6 - المنافع العامه (شرح کتاب احیاالموات شرایع)
7 - مفتاح الجنان (کتاب دعا تکمیل مصباح المنیر)
8 - المواعظ العددیه
9 - واجب و حرام احکام الزامی (دوره فقه)
10 - قصار الجمل (احادیث کوتاه تحت عناوین لغوی دو جلد) 11 - ترجمه قرآن کریم به زبان فارسی
12 - الهدی الی موضوعات نهج البلاغه
13 - المبسوط (تفسیر سوره آل عمران)
14 - واجبات و محرمات (استقصاء آنچه در شرع واجب و حرام اعتقادی و عملی است)
15 - تفسیر سوره (صلی الله علیه و آله و سلم)
16 - بحث تکامل از نظر قرآن
17 - مسلکنافی العقائد و الاخلاق و العمل
18 - زمین و آنچه در آن است.
19 - تقلید چیست؟
20 - رساله خمس
21 - حاشیه توضیحی بر کتاب مضاریه، عروه الوثقی
22 - نهج البلاغه موضوعی
23 - تحریر المواعظ
24 - تحریر المعالم
25 - الرسائل الجدیده
26 - تلخیص المکاسب (در دست چاپ)
27 - تفسیر روان برای نسل جوان (در دست چاپ)
28 - ترجمه و شرح فارسی سه کتاب مضاربه، مزارعه و شرکت در عروه الوثقی (در دست چاپ)
صفحه 85، 86، 87.
زندگی نامه
عبدالکریم حق شناس در سال 1298 هجری در خانواده ای مذهبی در تهران دیده به جهان گشود. وی تحصیلات مقدماتی و ادبیات را در محضر
آیت الله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی فرا گرفت و عرفان را نیز در محضر آیت الله شاه آبادی آموخت. وی بخشی از معقول را نیز غیر از درس آیت الله میرزا مهدی آشتیانی، مدرس بزرگ حکمت و فلسفه آموخت. وی اصول و فلسفه را در محضر بزرگانی همچون آیت الله حجت و آیت الله خوانساری و آیت الله العظمی بروجردی فراگرفت. البته مرحوم حق شناس مدتی نیز از محضر فقه و اصول امام بهره ها برد. اولین استادی که مرحوم حق شناس از محضر او کسب فیض کرده بود، شیخ محمد حسین زاهد معروف به زاهد نفت فروش بود، شخصی که تقوا و معنویت اش دلیل اصلی رجوع مردم به وی بود. او همزمان با حکومت رضاخان به آموزش علوم حوزوی پرداخت و مانع تعطیلی حوزه در آن زمان شد. از سوی دیگر یک محفل معنوی در مسجد امین الدوله - بازار تهران - تشکیل شده بود که در آن مواعظ اخلاقی برقرار بود. علاوه بر طلاب، بسیاری از بازاریان متشرع و پاک دل و مداحان فعلی اعضای حلقه معنوی آقا شیخ محمد حسین زاهد بودند.
حاج محمد حسین زاهد، امام جماعت بازار تهران، پیش از فوت وصیت کرد که درس مرا آیت الله مجتهدی تهرانی ادامه دهد و مسجد را آیت الله حق شناس که در علم و عمل از من جلوتر است اداره نماید.
ایشان بنا به وصیت آن مرحوم و در خواست اهل مسجد و محل و دستور آیت الله بروجردی، برای حل مشکلات دینی و رسیدگی به امور آن مسجد به تهران عزیمت کرد:
مردم به قم آمدند و تقاضای کسی را فرمودند. مرحوم امام خمینی (ره) که آن روز در محضر آقای بروجردی بودند و نسبت شان به حقیر چون پدری به فرزند بود به من فرمودند شما بروید و از آیت الله بروجردی هم در خواست کردند که ایشان هم حکم کنند. ایشان هم حکم فرمودند. حس کنجکاوی و مقام گستاخی فرزند به پدر باعث شد که عرضه داشتم: آقا چرا خودتان تشریف نمی برید؟
حضرت امام (ره) فرمودند: مردم گفته اند: عبدالکریم. به جدم اگر می گفتند روح الله من پیش قدم می شدم.
حضرت آیت الله برجردی نیز موقع مراجعت آقای حق شناس به تهران خطاب به تهرانی های حاضر گفتند: فکر نکنید یک طلبه می برید، فکر کنید مرا می برید.
و خطاب به خودش در خلوت گفت: فقط یک جمله از من به خاطر داشته باش و آن اینکه مردم را با عمل خودت به اسلام دعوت کن.
مرحوم آیت الله حق شناس از دوران تلمذ خود نزد مرحوم شیخ محمد حسین زاهد چنین یاد می کند:
آ شیخ محمد حسین از نظر علمی چندان سطح بالا نبود، اما شخصیتی خالی الهوی بود و وقتی مسئله را برای ایشان گفتم، خود او دست مرا گرفت و گفت: بیا برویم دنبال استاد.
آنها چند ماه را با هم در پی استاد جستجو کردند تا اینکه با آیت الله سید علی حائری
صفحه 89.
(مشهور به مفسر) ملاقات نمودند.
او صاحب کتاب المقتنیات الدرر بود که قرآن تفسیر می کرد: به او که رسیدیم، احساس آرامش کردم. چون ایشان چند سؤال از من کرد، من حالاتم را توضیح دادم و در جواب گفت: خودم باید تربیت تو را بگیرم
وی دروس را تا سطح عالی در تهران خواند اما از درس رسائل به بعد در سال 1316 به قم عزیمت نمود. رسائل را همراه بزرگانی چون اخوان مرعشی در محضر شیخ محمد علی کرمانی آموخت و پس از اتمام سطح، دروس خارج را نزد علمای بزرگ آن زمان مانند آیت الله حجت، آیت الله سید محمد تقی خوانساری و آیت الله شیخ عبدالنبی عراقی طی کرد. در همین ایام گاه به همراه برخی از فضلای آن روز حوزه، چون شهید مطهری، آیت الله منتظری، اخوان مرعشی، برای استفاده از محضر آیت الله بروجردی به بروجرد سفر می کردم، چون آن زمان آیت الله بروجردی هنوز به قم نیامده بودند. پس از چند سال که آقای بروجردی به قم عزیمت نمود، حق شناس از شاگردان ایشان بود. پس از آنکه آیت الله بروجردی به قم عزیمت نمود، حق شناس در جلسات بحث ایشان شرکت کرده و کم کم مورد توجه خاص آن بزرگوار قرار می گیرد و دروس فقه و اصول را در محضر ایشان فرا می گیرد.
مرحوم حق شناس منظومه و عرفان را در محضر آیت الله شاه آبادی آموخته و همچنین بعضی از مباحث متفرقه عرفانی بدون متن را از ایشان فرا گرفت. آن زمان آقای شاه آبادی از امام نام می برد و از او تعریف می کرد و اتفاقا آشنایی حق شناس با امام خمینی (ره) هم از همین جا آغاز و وی به ایشان علاقه مند می گردد. آن روزها آقای شاه آبادی در مسجد جامع بازار تهران، امام جماعت بود و امام در سفرهای خود به تهران، در آن محل به آیت الله شاه آبادی اقتدامی کرد. امام در قم درس منظومه را تدریس می نمود و پیش از پذیرش شاگرد از او امتحان می گرفت. آقای حق شناس هم در قم سراغ امام را می گیرد و نزد ایشان می رود و امام پس از چند پرسش از آیت الله حق شناس می پرسد: درس را نزد چه کسی آموخته اید؟ و در جواب گوید: آیت الله شاه آبادی امام با احترام می گویند: شاگردان آقای شاه آبادی که نیاز به امتحان ندارند. از آن پس رابطه ای صمیمی بین آنها برقرار می گردد.
آیت الله حق شناس علاوه بر مراوداتی که در بحث اخلاق با امام راحل داشت مدتی نیز از گستره ی علوم فقهی و اصول ایشان بهره مند گردید.
مرحوم حق شناس سرانجام به تهران آمد و مسجد امین الدوله را که در حال تخریب بود با زحمت فراوان و همیاری مردم از نو بازسازی نمود و به تذهیب نفس جوانان و اهل علم و طلاب و کسبه پرداخت. آیت الله حق شناس علاوه بر تربیت شاگردان بسیار، آثاری چون رساله ای در ارث زوجه، تقریرات فقه مرحوم آیت الله حجت، تقریرات اصول آیت الله خوانساری و تقریرات فقه و اصول آیت الله بروجردی را نیز از خود به یادگار نهاده است. او عارفی بزرگ و استادی دل آگاه بود که خدمت به مردم را وظیفه خود می دانست و با وجود برخورداری از مقامات معنوی و باطنی بالا، به شدت از ظاهرگرایی و زهدفروشی و تظاهر به
صفحه 91.
امور معنوی پرهیز داشت و آنان را که با نام دین و عرفان، کاسبی می کنند و مرید و مراد بازی روی می آورند را خالی از معنویت و مصداق کسانی دانست که از راه دین و عرفان کسب روزی می کنند.
او با اهل منزل به ویژه همسرش با احترام کامل رفتار می نمود به طوری که اگر کسی حین گفتگو آنها را نمی دید تصور می کرد که از تاریخ ازدواج آنها مدتی بسیار کم گذشته است. به تربیت فرزندان بسیار اهمیت می داد و همیشه سفارش می نمود که برای ادب بچه ها زحمت بکشید و آنها را زیاد به مسجد بیاورید تا با اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آشنا شوند. وی علاقه خاصی به امام حسین (علیه السلام) و واقعه عاشورا داشت و این محبت درباره ی حضرت علی اصغر شدیدتر می شد تا آنجا که هر وقت اسم ایشان می آمد اشک از چشمانشان جاری می شد. همیشه در جواب کسانی که برای سیر و سلوک الی الله در پی برنامه و توصیه بودند می گفت:
ترک محرمات و ادای واجب کنید، همین کفایت می کند.
به گناه غیبت بسیار حساس بود و معتقد بود که غیبت چون کبریتی که در انبار کاه افتاده تمام اعمال نیک و حسنات را از بین می برد.
وی از شخصیت محوری بر حذر بود و همراه با تواضعی فوق العاده در مباحث فکری و علمی به نقد اندیشه ها می پرداخت این روحیه نقادی اجازه نمی داد که به سادگی تحت تأثیر شخصیت کسی قرار بگیرد اما در عین حال به امام عشق می ورزید:
در میان علما من هیچ کس را به اندازه اعتدال گرایی امام ندیدم.
وی سرانجام پس از عمری مجاهدت و تلاش در راه خدا، یکم تیرماه سال 1386 در سن 88 سالگی به رحمت ایزدی پیوسته و در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.
روایت اول
راوی: آیت الله حق شناس
با شروع جنگ تحمیلی این شبهه برای من ایجاد شد که مبادا در جبهه به من نیاز باشد. به خدمت امام راحل مشرف شدم آیت الله شهید صدوقی هم در مجلس حضور داشتند. من دو وجبی زعیم عالی قدر بودم گفتم: بنده مدرس حوزه و امام جماعت مسجد امین الدوله هستم. اگر چنانچه وظیفه طور دیگر است دستور فرمایید به جبهه بروم. امام فرمودند: مگر می توانی تفنگ بلند کنی؟ گفتم: بنده یک بار تفنگ بلند کردم و گلنگدن را کشیدم و ماشه را چکاندم به جای اینکه من تفنگ را نگه دارم، تفنگ مرا مسافتی عقب برد. امام تبسمی کردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امین الدوله.
صفحه 93.
روایت دوم
راوی: آیت الله حق شناس
... در قم دارلشفا حجره گیرم آمد و یک آقایی در سال اول با من هم حجره بود ایشان گفتند: حق نداری ساعت را برای نماز شب کوک کنی.لذا آن سال را من نماز شبم قضا شد.
روایت سوم
راوی: حجت الاسلام جاودان
یکی از دوستان قدیمی در نوشته ای امام خمینی را با آیت الله خوانساری مقایسه کرده و آقای خوانساری را ترجیح داده بود. آقای حق شناس ناراحت بودند می گفتند: بابا امام جانش را به دست گرفته، سینه اش را در برابر دنیا سپر کرده اند. باید اینها را دعا کرد و تأیید نمود....
روایت ششم
راوی: آیت الله حق شناس
موقعی که تازه به قم آمده بودم بعد از زیارت در صحن مطهر دعا کردم که خدایا نمی خواهم دستم جلو کسی دراز باشد و به کسی محتاج باشم. شب در خواب این حدیث برایم قرائت کردند: خودت را برای بندگی فارغ ساز ما سینه ات را پر از بی نیازی می کنیم و فقر تو را برطرف می نماییم. روایت پنجم
راوی: آیت الله حق شناس
در جوانی چند روزی بود مریض بودم و سینه درد شدیدی داشتم (همان موقع که در بازار شاگردی می کردم) کلیه پس اندازم را صدقه دادم. شب خواب دیدم حضرت ولی عصر (عج) فرمود که این مریضی چیزی نیست مهم بیماری قلب است (کینه، تکبر، حسادت و بخل) که آدم را زمین گیر می کند و دستی کشید و من خوب شدم. فردا رفتم خدمت آیت الله حائری، داستان را گفتم. گفت: بارک الله. منتهی پرهیزت را نیز مراعات کن
روایت چهارم
راوی: آیت الله حق شناس
جوان بالغی بودم که به خواستگاری رفتیم والدینم فوت کرده بودند. با تعدادی از اقوام به خواستگاری به منزل حاج میرزا احمد فرهودمند (که آن زمان ایشان کتابفروشی معتبری داشت) مراجعه کردیم. آنها دو تا اشکال داشتند، یکی اینکه می گفتند استخاره گرفته ایم بد آمده و دیگری اینکه مادر خانم ذهنیتی داشت که ممکن است زن دیگر اختیار کند. مورد اول را برده بودند پیش مرحوم شاه آبادی ایشان تفسیر آیه را خوب تلقی کرده بود و مورد دوم را مادر خانم در خواب حضرت صدیقه (سلام الله علیه ها) را دیده بود که فرموده بودند: ایشان امورشان با ماست لذا خیال مادر خانم راحت شده بود و وصلت انجام گرفت.
روایت هفتم
راوی: آیت الله حق شناس
وقتی نوجوان بودم بعد از پدرم، والده را نیز از دست دادم. شب خواب دیدم مادرم آمد اطاقم (لامپ روشن) اطاق را از جا کند و چراغ در حالت روشن را به دستم داد. بعد از آن من همواره در مراحل حساس زندگی و در مواقع تصمیم گیری در خواب راهنمایی می شدم و با خیال راحت گرفتم.
روایت هشتم
راوی: آیت الله حق شناس
... نوجوان بودم که خدمت آقای محمد حسین زاهد رسیدم ایشان به محض دیدن من گفت: چرا و به چه مناسبت دستت در سفره دیگری است. [در منزل دایی خود سکونت داشته است ] بیا بیرون و برو کار کن و من تا حدودی حساب و کتاب بلد بودم به یکی از بازاریان معرفی گشتم تا حساب و کتاب حجره اش را انجام دهم. ایشان گفت دستمزدت مثلا 10 تومان است من گفتم فقط 3 تومان می گیرم تعجب کرد گفت چرا کم گفتم در عوض اجازه داشته باشم نمازم را اول وقت بخوانم.
روایت نهم
راوی: آیت الله حق شناس
من در خواب دیدم در صحن حرم مطهر حضرت معصومه همه علما ایستاده اند و در آقای بروجردی وارد شد و پشت اش کوله باری داشت. فردا به خدمت ایشان رسیدم و ماجرا گفتم. ایشان فرمودند آن بار شریعت است که امیدوارم آن را به سلامت به دست صاحبش برسانم.
روایت دهم
راوی: دکتر محمدی
در نوروز سال 1381 حال آقا بسیار وخیم شد و در بیمارستان شریعتی تهران بستری شد. تقریبا همه ناامید شده بودند و علایم حیاتی هم وجود نداشت. ساعت 2 بعد از نیمه شب بود بود که آقا زیر دستگاه بستری بنت بستری و تحت مراقبت بود که ناگهان باد شدیدی وزید گرفت طوری که پنجره های محکم بیمارستان شریعتی باز شدند. آقا در همان حالت کما یک دفعه با چشم های بسته از کمر بلند شدند و فرمودند: السلام علیک یا امیرالمومنین و بعد به من گفتند: موقع نماز شب شده؟ و مجددا از حال رفتند.
صبح حال آقا خوب شده بود و من از ایشان پرسیدم: چه شد حاج آقا؟
ایشان فرمودند: بعدا بهت می گم.
چند روز بعد در جواب پرسش من فرمودند: حضرت امیر (علیه السلام) تشریف آورده بودند.
روایت یازدهم
راوی: آیت الله حق شناس
حاج حسین زاهد اولین استاد من بود. سه توصیه به من داشت
اول: نمازت را اول وقت بخوان
دوم: نماز شب را فراموش نکن
سوم: درست را بخوان
من در طول زندگیم موارد سه گونه را سرلوحه کارهای روزانه ام قرار دادم.
صفحه 97.
روایت دوازدهم
راوی: حجت السلام جاودان (شاگرد آقای حق شناس)
وقتی آقای حق شناس به تهران برگشتند نماز جماعت همیشه دایر و در کنار آن مباحثه جدی علمی برقرار بود و تعلیم و تربیت و تدریس دروس لحظه ای تعطیل نشد و همواره وعظ و سخنرانی ایشان سه فصل جداگانه داشت اول طرح مسئله دوم تفسیر و سوم اخلاق.
روایت سیزدهم
راوی: دکتر محمدی
حدود 10 سال پیش یک روز نزدیک ظهر به منزل آقا رفتم. دیدم جوانی برای پنجره ی روبه حیاط خلوت، توری نصب می کند. وقتی که کارش تمام شد و در حالی که سر و وضعش خاکی بود پایین آمد. پس از دیدن حاج آقا گفت: حاج آقا، ما را دعا کنید.
ایشان هم همیشه این جمله را می گفت: خدا یاریتان کند.
جوان گفت: نه حاج آقا گرفتاری ما شدید است، باید ما را بیشتر دعا کنید.
پس از جویا شددن از گرفتاری مورد نظر جوان گفت: مااطراف بهشت زهرا مغازه داریم و آنجا خانه ای وجود دارد که 5 - 6 سگ از آن محافظت می کنند، یک شب زمان برگشت به خانه، موتور پدرم روبروی آن خانه پنچر شد و موقع هل دادن آن سگ ها به ما حمله کردند و ما هم با سنگ از خود دفاع کردیم و سگ ها فرار کردند. پس از طلوع آفتاب از طرف پاسگاه منطقه مأمور آمد که شما باید به پاسگاه بیایید. وقتی به پاسگاه بیایید. وقتی به پاسگاه رفتیم به ما گفتند که شما شاکی دارید و جرمتان این است که خواستید از آن خانه دزدی کنید. حالا هم باید به دادگاه برویم. حاج آقا دعا بفرمایید نجات پیدا کنیم.
حاج آقا فرمودند: شما، پدر و برادرتان نمازتان را اول بخوانید، مشکل تان حل می شود. بعدها که آن جوان را دیدم، درباره ی مشکلش پرسیدم، او گفت: روز دادگاه از صبح تاظهر منتظر ماندیم ولی قاضی نیامد و چون به آقا قول داده بودیم بااصرار من پدر و برادرم هر سه برای نماز به نمازخانه رفتیم. من زودتر نمازم را خواندم و به طرف درب دادگاه حرکت کردم و آرام از لای در به داخل نگاه کردم. شاکیان با دیدن من خطاب به قاضی گفتند: این همان شخص است. قاضی گفت: کجابودید، پدر و برادرت کجا هستند؟
گفتم: آقای قاضی! شما نیامدید و ظهر شد و برای نماز اول وقت به نمازخانه رفتیم. برادر و پدرم هم در حال حاضر مشغول خواندن نماز در نمازخانه هستند.
قاضی روبه شاکیان کرد و گفت: بروید، شما هیچ مدرکی ندارید. ضمنا کسی که نماز اول وقت می خواند هیچ وقت دزدی نمی کند.
روایت چهاردهم
راوی: دکتر محمدی
فردای روز اول که خدمت ایشان رسیدم. وقت سحر در خواب احساس کردم که کسی مرا تکان می دهد، دیدم آقا بالای سر من نشسته اند و دست برشانه ی من دارند. در آن لحظه به من گفتند: امشب نفر 270 امین هستی که برای نماز شب بیدار می کنم.
روایت پانزدهم
راوی: دکتر محمدی
ایشان به حضرت امام رضا (علیه السلام) علاقه ی بسیار داشتند و در هر سال، یک ماه در محضر ایشان بودند. در مشهد مقدس وقتی از هتل به سمت حرم حرکت می کردیم چهره آقا کاملا تغییر می کرد: 5 - 4 سال پیش در ایام شلوغ به همراه چند تن از دوستان آقا به مشهد رفته بودیم. آن زمان آقا به دلیل ناتوانی روی ویلچر می نشستند، اما اصرار بر زیارت از نزدیک حرم داشتند و سرانجام با چند تن از دوستان از هتل به سمت حرم حرکت کردیم. زمانی که به آقا گفتم: آقا جان مکان مناسب هست؟
آقا گفتند: آرام، آرام بدون اینکه کسی را اذیت کنیم برویم جلوتر.
به صحن گوهرشاد که رسیدیم، واقعا به نظر می رسید که جلوتر رفتن برای ما غیر ممکن است و برای سلامتی آقا خطر دارد، پرسیدم: آقا جان کافی هست؟
آقا گفتند: نه، بدون اینکه کسی را فشار بدهید و اذیت کنید، بروید جلوتر.
تا آنکه به روبه روی حرم اصلی امام رضا رسیدیم و با کمال تعجب و ناباوری دیدیم که به اندازه ما ده نفر جای خالی است که گویا مردم آنجا را نمی بینند. آقا زیارت جامعه خواندند و برگشتیم.
جملات قصار
- شب زنده داری بر عمر و روزیتان می افزاید.
- پیامبران و اوصیاءالهی برای اینکه طمعی به بیت المال نداشته باشند هر کدام شان مشغول کاری بودند.
- عاقل بدون ایمان شیطان است.
- عمر شما در اثر خدمت به مردم زیاد می شود.
- اگر خدا را می خواهی باید از خودیت خودت بگذری.
- باید عمل به دستورات و اوامر معصومین (سلام الله علیه ها) کرد، نه اینکه ما بتوانیم مثل آنها بشویم.
- حضرت ملک الموت (علیه السلام) به صورت عمل خودمان ظاهر می شود.
- در اولین قدم سیر و سلوک، پروردگار متعال آزمایش را شروع می کند.
- مقام مراقبه یعنی اینکه سالک تمام و کمال در محضر و حضور حضرت حق قرار دارد.
- اول سفر الی الله سحر خیزی است.
- وسایل وصال به مطلوب را نیز باید دوست داشت.
- تنها راه تشخیص و وسوسه ی شیطانی از نفحات قدسی مراقبه است.
- اگر تحصیلات علمی شما با علم اخلاق توأم نباشد، منقطع می شود.
- خدای متعال می فرماید: ای دنیا! خدمتگزار باش کسی را که خدمتگزار من است. یعنی کسی که (هم او واحد است) و آزار بده کسی را که خدمتگزار توست.
- هر انسانی یک تکلیف اجتماعی دارد و یک تکلیف انفرادی.
- دین، عمل به بندگی حضرت حق است.
- اگر سالک بداند که در شناخت پروردگار چه چیزی نهفته است دیگر به زرق و برق دنیا اهمیت نمی دهد.
- اگر از باب رحمت حق، قصد ورود دارید، باید کمی پول خرج کنید و به فقرا و مسکینان و یتیمان کمک کنید.
- موسی (علیه السلام) 10 سال در مدین شاگردی کرد و استاد شد. بدون استاد نمی شود سیر کرد.
- اگر اراده کنی که خودت را حفظ بکنی پروردگار هم در هنگام ارتکاب به معاصی برای تو ایجاد مانع می کند.
- اگر آن دین خالص در قلب ما وارد شود تمام آن شلوغی ها از قلب مفارقت می کند پس دلیل شلوغی قلب من اینست که از دین خالص در آن خبری نیست.
- رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: اگر کسی ما را دوست دارد باید به دستورات ما عمل کند آیا کافی است کسی بگوید من علی را دوست دارم ولی فعال نباشد و عمل به فرمایشات ایشان نداشته باشد؟!
- باید نه آنقدر تنبل باشید که مردم بگویند کل وبال بر جامعه است و نه آنقدر فعالیت در دنیا داشته باشید که عرف بگوید چهار دست و پا افتاده روی دنیا.
- روش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از طریق اخلاق عملی است. علم رسول خدا علم رهبانیت نیست.
- علم حقیقی علمی است که انسان را به هدایت خاصه راهنمایی کند. علمی است که او را به احوال دلش آگاه بکند.
- خداوند متعال از جهل نمی گذرد.
- حب دنیا و حب خدا در یک دل جای نمی گیرد. باید از یکی از آنها گذشت.
- خوش خلقی خوی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، مردم را با اخلاق عملی و با روی خوش به اسلام دعوت کنید.
- گمشده ی مؤمن حکمت و دانش است. این از ملاقات با امام زمان (علیه السلام) بالاتر است.
- علم را برای عمل کردن یاد بگیرید. علت عدم رسیدن ما به مقامات عالیه اینست که ما عمل در کلاسهای قبل نکردیم.
- امر آخرتتان را اصلاح کنید تا امورات دنیای شما اصلاح شود.
- آنچه که شما در سفر آخرت همراهتان دارید علم و عمل صالح خود شما است.
- قدم به قدم عمل خود را با فرمایشات معصومین (سلام الله علیه ها) منطبق کنید.
- تنها یاور شما در مواجهه با حضرت ملک الموت (سلام الله علیه ها) عمل صالح شماست.
- تعلقات است که مانع پرواز انسان می شود.
- توفیق شما در سیر الی الله منوط به اینست که چقدر به افراد جامعه احساس می کنید و این در راس امور است.
- اهل بهشت حسرت هیچ ساعتی از عمر خود را نمی خورند، الا ساعاتی را که در دنیا در غفلت بودند و ذکر پروردگار متعال را نکرده بودند.
- آن نیرویی که بتواند شما را در مقابل شیطان و نفس محافظ کند محبت به پروردگار متعال است.
صفحه 103.
- مبادا نعمتهای خدای متعال شما را مغرور کند.
- اگر بخواهید از دنیا استفاده کنید باید اول از پله ی آخرت شروع کنید.
- تا زمانی که توجه به حضرت حق دارید در رحمت خداوند متعال هستید.
- ابلیس شاگرد نفس است. اگر شما بخواهید این نفس را که استاد شیطان است بکوبید و رامش کنید باید خودتان را در مقابل عظمت حضرت حق هیچ بدانید
- بعد از این مرحله، مرحله ی شب زنده داری است. این دو راه راه مبارزه با نفس است.
- قلب خانه ی ملائکه است، صفات رذیله مثل سگهای پارس کننده ای هستند و ملائکه در خانه ای که سگ باشد وارد نمی شود.
- آن شیطانی که مسئول نماز شب است از همه قوی تر است در وسوسه کردن. اما نسبت به مخلصین اسلحه اش کارگر نیست. مواظب آن شیطان باشید
- هی درصدد نباشید روایت بنویسید و علم دیگری یاد بگیرید، باید عمل هم با آن همراه باشد. اگر به دانستنیهایتان عمل نکردید هر روز از پروردگار متعال دورتر می شوید.
- هر چقدر ایمان مؤمن ترقی بکند یک غصه ای براو مسلط می شود که نکند حجابی بیاید و بین او و محبوبش جدایی افکند.
- در آخر الزمان شیطان می آید و اول کاری که می کند عقیده ها را می برد.
یاد دوست
مقام معظم رهبری
این روحانی پرهیزگار و پاک نهاد به خاطر تربیت جوان های مؤمن و معرفت جوی در طول ده ها سال، حق بزرگی بر گردن همه مشتاقان معارف اسلامی دارد و امید است برکات ناشی از نفس پاک و مؤثر ایشان همواره مستدام گردد. خداوند روح مطهر او را با اولیائش محشور فرماید.
محمد شریف رازی (نویسنده کتاب گنجینه ی دانشمندان)
نزدیک چهل سال است که ایشان را می شناسم و حقا دارای مقام فضل و دانش و تقوا و پاکدامنی و بی آلایشی موصوف و در تربیت و تهذیب اخلاق جوانان محیط خود بسیار ساعی هستند. تربیت یافتگان او در بازار و حوزه های علمی قم و تهران و مشهد بسیار هستند و از روز آشنایی تاکنون مکروهی از وی ندیده ام.
صفحه 105، 106، 107.
زندگی نامه
در سال 1293 در خانواده ای روحانی در شهر سامرا پسری به دنیا آمد که نام او را مرتضی نامیدند. پدرش آیت الله سید محمد حسینی مشهور به شیخ الاسلام فرزند آیت الله سید اسماعیل شیخ الاسلام و داماد آیت الله میر محمد شریف عسگری تهرانی معروف به خاتمه المحدثین بود. پدر و مادرش، ایرانی الاصل و اهل ساوه بودند، اما محبت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را به شهر سامرا رسانید تا در جوار بارگاه امام هادی و امام عسگری (علیه السلام) روزگار سپری کنند.
وی از همان دوران کودکی به تحصیل علوم اسلامی پرداخت به طوری که در ده سالگی توانایی قرائت و کتابت به زبان فارسی و عربی دارا بود. در همان ایام کودکی دست تقدیر گرد یتیمی بر چهره اش نشاند و او را از گرمای محبت پدر محروم نمود.
در سال 1310، زمانی که 17 بهار از عمرش سپری شده بود، پس از تحصیل مقدمات و بخشی از سطوح، به شهر مقدس قم هجرت نمود تا در محضر استادانی بزرگ چون آیات عظام امام خمینی، مرعشی، حاج شیخ مهدی پایین شهری، حاج میرزا خلیل کمره ای استفاده نماید.
مرتضی سه سال در قم ماند و همگام با جمعی از طلاب که در میان آن ها مرحوم آیت الله طالقانی نیز حضور داشت طرح جدیدی را برای تحصیل و تعلیم علوم دینی عرضه کردند که با مخالفت هایی که در زمینه پدید آمد قم را به مقصد سامرا ترک نمود. پس از تکمیل دروس عالی در حوزه ی سامرا با اوج گیری فعالیت های احزاب و جریانات سیاسی و فرهنگی مختلف چون ملی گراها و بعثی ها و به ویژه جهت مقابله با اقدامات تبلیغی مسیحیت در عراق، به بغداد مهاجرت نمود و با حمایت مستقیم مرحوم آیت الله سید محسن حکیم به فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روی آورد:
... در این ایام که مقارن با اوج فقاهت آیت الله العظمی بروجردی بود دوباره به قم آمدم و طرح راه اندازی مدرسه نوین علوم دینی را با این زعیم عالیقدر جهان تشیع در میان گذاشتم و معظم له از پیشنهادم استقبال کرد، اما با جریان ملی شدن صنعت نفت ایران روبه رو شدم و بالاجبار به بغداد رفتم و به عنوان نماینده آیت الله العظمی حکیم، فعالیت های اجتماعی گسترده ای را آغاز کردم...
شهید سید محنمد باقر صدر و خواهرش شهید بنت الهدی صدر از برجسته ترین یاران علامه عسگری در آن دوران بودند که در اداره ی امور مدارس دخترانه او را یاری می دادند. عسگری در سال 1344 به منظور گسترش و تعمیق معارف دینی و دفاع از مکتب اهل بیت (علیه السلام) در میان جوانان و در سطح جهان اسلام با مجوز دولت وقت عراق دانشکده ی اصول دین در بغداد تأسیس نمود: در دانشگاه های عراق برای بچه های شیعه اجازه نمی دادند در رشته های مهندسی و تجربی درس بخوانند و ادامه تحصیل دهند. فقط در رشته های علوم انسانی به طور محدود امکان تحصیل برای فرزندان شیعه بود. لذا باید دست به کار می شدیم و این مشکل را خود برطرف می نمودیم و مصمم به تأسیس دانشکده شدیم با مشکلات فراوان آن را به سرانجام رساندیم... اما این دانشکده پس از پنج سال فعالیت علمی و فرهنگی و به دنبال کودتای بعثی ها در عراق و تحت تعقیب قرار گرفتن عسگری تعطیل گردید و او ناگزیر به ترک عراق گردید.
در بیان نقش مؤثر دانشکده ی اصول دین در تربیت مدیران کشور عراق همین بس که اکثر بزرگان آن کشور مانند نخست وزیر فعلی (آقای نوری مالکی) و سفیر کنونی عراق در ایران
صفحه 109.
و... در آن دانشکده تحصیل کرده اند. همچنین مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی در نامه ای به علامه عسگری این گونه نوشت: من از شما خواهش می کنم که اسم من را در دانشکده خودتان بنویسید تا روز قیامت جزو خدمت گزاران دانشکده اصول دین محشور شوم.
در مدتی که در عراق به سر می برد، در حسیسنه ها و مساجد مختلف امامت و سخنرانی می نمود و کلاس های درسی دانشجویان و طلاب را اداره می نمود.
مدت مدیدی که در بغداد بودم، در محله کراده شرقی به منبر می رفتم و روزها وقتم را با دانشجویان در کلاس های درس سپری می کردم.
آیت الله مرتضی عسگری در شرایط سخت جامعه ی آن روز عراق و به دلیل استبداد و خفقان شدید حزب حاکمه بعث، رهسپار بیروت گردید و در کنار شخصیت های طراز اول شیعه درآن کشور همچون امام موسی صدر قرار گرفت. اما دوری از عراق مبارزات او علیه رژیم بعثی را کمرنگ ننمود و به همین دلیل رژیم عرق تصمیم به ربودن وی گرفت بنابراین پس از مدتی اقامت در لبنان به ایران آمد.
بعد از خروج من از عراق رژیم زحمت و درد سر زیادی برای خانواده ام درست کرده بودند و تحت آزار قرار داشتند. به مشهد رفتم و در حرم امام رضا (علیه السلام) رفتم و دعا کردم و راز و نیاز نمودم و با خود عهد کردم که در صورتی که در عرض چند روز رهایی نیافتند خود به عراق برگردم. که به طور معجزه آسایی آنان نجات یافتند و به ایران آمدند...
او که در سال های اول ورود به قم علم کلام و عقاید را در محضر امام خمینی (ره) فراگرفته بود و خود را مرید ایشان می دانست، پس از به زندان افکندن امام توسط رژیم شاه طوماری را که اقدام آن حکومت را اهانت به اسلام اعلام نمود به امضای دانشمندان کاظمین رساند. وی پس از فاجعه فیضیه در جهت حمایت از حرکت امام در عراق، در سفر حج سخنرانی های کوبنده ای نمود:
به دلیل آنکه تنها راه نجات مسلمانان را آگاهی، همیاری، کنار گذاشتن درگیری مذهبی و گسترش وحدت اسلامی می دانستم، در همان زمان به حج رفتم و با خود شعار وحدت کلمه مسلمانان را حمل می کردم. در آن جا، جلساتی با حضور روسا و علمای گروه مختلف مسلمانان از سوریه، اردن فلسطین، عربستان، پاکستان و... برگزار کردم و ضمن تشریح ظلم طاغوتی پهلوی، وظیفه حفظ وحدت و همیاری مسلمانان را به آنان گوشزد نمودم. وی ادامه داده است: در آن زمان نشریات گسترده ای به چاپ رساندیم و در روز عید قربان در میان حاجیان در مشعرالحرام توزیع کردیم ولی وقتی دولت عربستان از آن مطلع شد، مسئول انتشارات را دستگیر کرد و مانع توزیع نشریات بعدی شد. بدین منظور گروهی از علما با ولیعهد فیصل دیدار کردیم و با تبیین اینکه باید تمام مسلمانان را در راه احیای احکام یاری کنیم، توانستیم نشریات را آزاد کنیم.
پس از تبعید امام به ترکیه نیز وظیفه آن دولت را در قبال حفظ سلامت امام خمینی، در تلگرافی به رییس جمهور ترکیه یاد آور گردید تا آنجا که حمایت های او در دوران تبعید امام در عراق بسیار عینی تر گردید و تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم یافت.
در دوران هشت سال دفاع مقدس در جبهه های غرب و جنوب حاضر گردید و با توجه به وجهه و آبرویی که در میان مردم عراق داشت بارها به مردم این کشور پیام فرستاد و آن را به قیام علیه صدام و عدم حمایت از او دعوت نمود. علامه عسگری پس از پایان جنگ تحمیلی،
صفحه 111.
به تشویق مقام معظم رهبری جهت تربیت مبلغان دینی و مروجان مکتب اهل بیت (علیه السلام) در سال 1375 به تأسیس دانشکده اصول دین در ایران مبادرت ورزید.
او اولین حرکت اجتماعی خود را با تأسیس مدرسه ای کوچک در سامرا آغاز نمود و بعدها این کار را در شهر کاظمین با تأسیس یک مدرسه ابتدایی ادامه داد. این مدارس چندی بعد در شهرهای بصره، دیوانیه حله، کاظمین و نعمانیه نیز بنا گردید و در مقاطع مختلف مانند مهد کودک، دبستان و دبیرستان های دخترانه و پسرانه تا 30 باب گسترش یافت:
شیعیان و به ویژه ایرانیان شیعه آن وقت در این شهر مدرسه نداشتند و بنا به ضرورت و درخواست بزرگان شیعه شهر سامراء مصمم به تأسیس مدرسه شدیم. امکانات مادی و پول لازم را نداشتیم ساختمان مدرسه میرزای شیرازی بزرگ را که متروکه مانده بود انتخاب کردیم اکثر اطاق ها تخریب شده بود. دو اطاق از آن را انتخاب کرده با چند روز کار تعمیر و مرمت نمودیم و از خانه ها چند قالی گلیم آوردیم. مدرسه درست شد که درآن دروس علم شیعه و ادبیات فارسی تدریس می شد. حسن کمیلی مدیر مدرسه شد. دایی ام املاء و انشا می گفت... مدیر مدرسه آقای کمیلی که ایرانی بود دانش آموزان را موظف می کرد که گلستان سعدی را به عربی ترجمه کنند که تکلیف سنگینی برای نوجوان دانش آموز بود. سختگیری ایشان سبب تعطیلی آن مدرسه شد. به دلیل عدم آشنایی با سبک تعلیم و تربیت ناکام ماندیم ولی من از کوشش بازنمانده به مطالعه راه و رسم تعلیم و تربیت در چند کشور چون ژاپن، فرانسه، مصر، ترکیه و ایران پرداختم. سبک تعلیم در مدارس جدید را آموختم و دیدم باید برای مدرسه جدید معلم جدید پیدا کرد. احمد امین را پیدا کردم که پنج زبان می دانست و با فیزیک و شیمی و ریاضی آشنا بود و تعلیم می داد. به حضورش رفته و کتابم الأمراض اجتماع را که در 27 سالگی نوشته بودم به او تقدیم کردم. وی با مطالعه کتاب و با استقبال و خوشحالی از اینکه یک روحانی به فکر مسائل اجتماعی است مرا کمک کرد و همراهی نمود تا مدرسه جدید درست کنیم. در مدرسه جدید احمد امین مدیر مدرسه شد و من دنبال تحصیل خودم رفتم. امین در اداره مدرسه مشکل مالی پیدا کرد که من دوباره برگشتم و کمک نمودم و کم کم مدرسه رونق گرفت و مقدمه ای شد برای مدارس بعدی...
او صندوق خیریه ای تأسیس نمود که نتیجه آن تأسیس دو درمانگاه و بیمارستان بود.
او از جمله بزرگانی بود که باب گفتگو را با وهابیون گشود و با رهبران بزرگ آنها به بحث و گفتگو نشست و در این عمل از هر گونه اهانت و تحقیر خودداری نمود تا آنجا که حتی مخالفان وی نیز به ادب او اعتراف نموده اند.
نوع استدلال وی در مباحث که با تکیه بر کتاب وسنت احادیث و روایات اهل سنت بود به حدی اثر گذار بود که در سفر حج وی، عبدالعزیزبن باز به گمان آنکه وی از علمای اهل تسنن است، برای سخنرانی از وی در دانشگاه اسلای مدینه دعوت می کند و سخنرانی او درباره ضرورت در پیش گرفتن سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که پس از ورود به مدینه عقد اخوت بین مهاجر و انصار خواند و مقایسه آن با ضرورت های وحدت مسلمین مورد توجه شدید حضار قرار می گیرد.
روحیه خرافه زدایی از دین، از جمله ویژگی های بر جسته علامه عسگری بود که در این راه از هیچ گونه تلاش و کوششی برای دور کردن عادات و اندیشه های منحرف از دامن اسلام فروگذار ننمود.
صفحه 113.
او در مقدمه کتاب یکصد و پنجاه صحابی ساختگی می گوید:
در روایت های سیره و تاریخ آن قدر نعل وارونه زده اند که حساب ندارد، و در آنها چنان نموده اند که قاتل را مقتول و ظالم را مظلوم، شب را روز و روز را شب نشان داده اند.
پاک ترین و پارساترین صحابه ای چون ابوذر، عمار و حجربن عدی را مردی تبهکار، سفیه و اخلالگر معرفی کرده، کسانی چون معاویه، مروان حکم، ابوسفیان و زیاد را افرادی پاک و مبرا و مرد خدا! شناسانده اند. آنقدر درد حدیث و سیره پیامبر حدیث دروغ و افسانه های زننده انباشته شده است که با وجود آنها پی بردن به اسلام صحیح در حد محال است و وجود آن احادیث دروغ باعث آن گردیده است که اسلام بد آموخته شود.
یکی از روحیات نیکوی علامه، حس شدیدی وظیفه شناسی بود، به طوری که اگر تصمیم به نگارش در موضوعی می گرفت و متوجه وجود کتابی مناسب در آن زمینه می شد از ادامه آن منصرف و به موضوعی جدید مشغول می گردید. بسیار متواضع بود و هرگز نام و نشان و مال و ثروت، هدف زندگی او قرار نگرفت، به طوری که اعلام نموده بود که از هیچ کتابم حق التألیف نمی گیرم.
علامه عسگری برای هیچ کدام از کتاب هایش حق التألیفی نگرفت: هر کس که دوست دارد می تواند کتاب هایم را منتشر کند و از حقوق مادی آن استفاده کند.
علامه سید مرتضی عسکری، دارای تألیفات فراوانی (16 کتاب به زبان فارسی و 28 کتاب به زبان عربی) و به زبان های فارسی و عربی است که اکثر آنها در کشورهای عربی، به خصوص مصر، مورد استقبال اسلام پژوهان قرار گرفته است. او افزون بربررسی کتب شیعه، احادیث و روایات اهل سنت را نیز مورد بررسی قرار داده است، به طوری که آثار او نه تنها برای شیعیان، بلکه برای اهل سنت نیز به عنوان مرجعی قابل اعتماد شناخته شده است.
این کتاب های تأثیر بسیار زیادی بر مسلمانان نهاد بعضی از آنها در شیعه شدن بسیاری از مسلمانان نقش مهمی ایفا نمود، تا آنجا که بعضی از صاحب نظران بر این عقیده اند که علامه عسگری در این زمینه با علامه امینی و سید شرف الدین قابل مقایسه است.
سرانجام کسی که در سومین همایش چهره های ماندگار در مهر ماه سال 1382 به عنوان یکی از نخبگان فرهیخته و برجسته علمی - فرهنگی انتخاب گردید، پس از سال های تلاش، تحقیق و تألیف در بیست و ششم شهریورماه سال 1386 و در سن 93 سالگی روی در نقاب خاک کشید و پیکر پاک و مطهرش در جوار حرم حضرت معصومه (سلام الله علیه ها) به خاک سپرده شد.
روایت اول
راوی: حجت الاسلام جاودان
رئیس جمهور وقت عراق (عبدالاسلام عارف) از وزارت آموزش و پرورش عراق می خواهد تا برای پسرش مدرسه خوبی را معرفی و انتخاب کنند. آنان کیفیت آموزش مدرسه امام جواد را عالی تشخیص داده و آن را برای تحصیل فرزند رئیس جمهور معرفی می نمایند. پس از ثبت نام وی با خبر می شود که این مدرسه منسوب به عسگری است و به دلیل شیعه بودن وی و مخالفت سیاسی اش، بچه را از آن مدرسه بیرون می آورد و به مصر فرستد.
صفحه 115.
روایت دوم
راوی: علامه عسگری
دولت عراق با شیعیان علنا تبعیض آمیز برخورد می کرد. به طوری که حتی شهرداری کانال های و جوی ها مناطق شیعه نشین را تمیز نمی کرد. از اکثر خدمات شهری این مناطق را محروم کرده بودند. بچه های تحصیل کرده شیعه امکان استخدام و پیدا کردن کار برایشان صفر بود. از پنجاه سفیر وقت عراق فقط دو نفر شیعه بودند. کمتر منصب مدیریتی را می دیدید که شیعه بوده باشد. لذا عرصه به قدری به شیعیان تنگ شده بود که چاره ای جز اعتراض و مبارزه نمانده بود. لذا ما نارضایتی خود را علنا در افکار عمومی اعلام می کردیم. با این شیوه حکومت ظالمانه و ستمگرانه مبارزه نمودیم و برای همین تحت تعقیب بوده و در معرض اعدام بودیم. لذا تصمیم به خروج از کشور کردیم. آقای سید مهدی حکیم (بزرگ خاندان حکیم) به طور مخفیانه در تحت عنوان راننده باری به عربستان رفت و آقای بحرالعلوم به اروپا عزیمت کرد. البته از اعدام نمی ترسیدیم. بلکه واهمه ما این بود که رژیم ما را دستگیر و تحت شکنجه شدید و غیرانسانی قرار دهد. (چرا که رژیم عراق خیلی قسی القلب و بی رحم بود) از ما در زیر شکنجه اعتراف و اقرار بگیرد و در تلویزیون نشان دهد که ما عامل کشورهای خارجی هستیم و مثلا جاسوسی می کنیم. یعنی در افکار عمومی مردم اعتبار ما را زیر سوال برد. من آن وقت در یک فرصت به دست آمده و طرز معجزه آسایی خود را به فرودگاه رساندم. در فرودگاه که یک طایفه بزرگی عروس و دامادی را عازم سفر می کردند ازدحام شدید به وجود آورده بود لذا من در این شلوغی که مأمورین غفلت کردند از کشور خارج شدم.
روایت سوم
راوی: علامه عسگری (ره)
... یک شب در حیاط منزل خوابیده بودم که مأموران استخبارات ریختند و ما را بردند. روز اول با شدت و حدت تهمت جاسوسی می زدند و تحت شکنجه قرار می دادند روز دوم ما را رها کردند مشکوک شدم. چند روز بعد از آزادی در حلقه دوستانمان پیرمردی ساده و بی آلایش وجود داشت پیشنهاد برگزاری راهپیمائی و تظاهرات علیه رژیم را داد و بجد ما را تشویق به برپایی این میتینگ نمود. البته به طور خصوصی مطلع بودیم که پسراین پیرمرد بعثی است. ما برپائی راهپیمائی را با وجود اصرار وی نپذیرفتیم و بعد مشخص شد که پسر آن مرد با توطئه چینی می خواستند ما را تحریک به میتینگ کنند و بعد همه شرکت کنندگان را به رگبار ببندند...
روایت چهارم
راوی: علامه عسگری (ره)
قبل از سر کار آمدن بعثی ها در عراق من با رئیس جمهور وقت عراق صحبت کردم و او را به خطرناک بودن بعثی ها هشدار دادم ولی جدی نگرفت. حتی من گفتم که اینها حزب رسمی نیستند دسته زیرزمینی و پنهانی اند. چرا اجازه می دهید میتینگ سیاسی برگزارکنند. رئیس جمهور می گفت: نه اینها این قدر قدرت ندارند هیچ کاری نمیتوانند بکنند خطری از ناحیه آنها ما را تهدید نمی کند. دو ماه بهد از صحبت های ما بعثی ها کودتا کردند و بر سرکار آمدند...
صفحه 117 .
روایت ششم
راوی: حجت الاسلام جاودان
تقریبا 23 سال پیش، حاج آقا عسگری با شنیدن بعضی خبرهای ناراحت کننده در شهر مقدس مشهد به عارضه سکته مبتلا شده بودند و در اطاق ccuبیمارستان بستری بودند. با وجود آنکه اجازه ملاقات به کسی نمی داند با اصرار و خواهش برای ملاقات یک دقیقه ای اجازه گرفتم و داخل اطاق ccuرفتم. پس از سلام حال ایشان عوض شد و بغض در گلویش جمع شد و من با خود فکر کردم که اصلاً چرا آمدم که موجب ناراحتی ایشان فراهم شود.
پس از مدتی خودشان را کنترل کردند، به من فرمودند قول می دهی راه مرا ادامه بدهی؟ و من نیز با وجود آنکه می دانستم برای ادامه راه یک انسان عاشق و بزرگ باید به اندازه او عاشق بود و درد داشت اما مجبور شدم بگویم: بله، چشم
یک ماه پس از بهبود یافتن حال ایشان، برای ملاقات به بیمارستان آمدم. پس از سلام و احوالپرسی حاج آقا فرمود: آن روز که تو آمدی، بدترین و سخت ترین روز عمر من بود، چون فکر می کردم، دارم می روم و دست من خالی است و بعد یک دفعه چیزی یادم افتاد که من امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست دارم و هرکس به کسی علاقه مند باشد روز قیامت با او محشور می شود و آن روز تبدیل به شیرین ترین روز زندگی من شد.
یاد دوست
مقام معظم رهبری
این عالم بزرگوار و سختکوش ده ها سال از عمر بابرکت خود را در راه پژوهش در کلام و تاریخ و حدیث صرف کرد و محصول مبارک آن تألیفات و مقالاتی است که در گستره جهان اسلام با استقبال و تحسین روبه رو شده و در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام موفقیت های ارزشمندی به دست آورده است.
رحمت خدا برآن دانشمند بلند همت و پرتلاش و خستگی ناپذیر.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی
آن فقید سعید نزدیک به یک قرن از عمر شریف خود را در راه خدمت به اهل بیت (علیه السلام) و نشر آثار علمی آنان و تربیت شاگردان و عالمان دینی و تأسیس مؤسسات اسلامی صرف کرد و آثار فراوان و کم نظیری از خود به صورت کتاب های نفیس به یادگار گذاشت و لحظه ای از
صفحه 119
تلاش و کوشش حتی در روزهای آخر عمر خود فرو ننشست، سوز دینی آن فقید سعید و عشق وافر و علاقه شدیدش به خاندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دفاع جانانه و شجاعانه او قابل انکار نیست.
آیت الله هاشمی رفسنجانی
تحقیقات سودمند و آثار گران بهای ایشان مرجع و مأخذ سودمندی برای محققان و دانشمندان اسلامی است.
آثار
تألیفات فارسی
الف - ادیان آسمانی و مسأله تحریف
ب - نقش ائمهه (علیه السلام) در احیای دین (چهارده جلد)
ج - برگستره کتاب و سنت در شانزده جلد و در موضوعات:
1. تاریخ حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
2. شیعیان اهل بیت (علیه السلام)
3. ازدواج موقت در اسلام
4. توسل به پیامبر خدا
5. بداء یا محوو اثبات الهی
6. صفات خداوند در دو مکتب
7. شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
8. آیه تطهیر
9. عصمت انبیا
10. ایجاد بنا بر قبور انبیا و اولیا
11. سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گریه بر میت
12. سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زیارت قبور
13. سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سجده بر تربت
14. سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صلوات
15. سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زیارت انبیا و صلحا
16. قرآن در دو مکتب
تألیفات عربی
1. مأه و خمسون صحابی مختلق (سه جلد)؛ ترجمه فارسی: یکصد و پنجاه صحابی ساختگی.
2. عبدالله بن سبا و أساطیر أخری (دو جلد)؛ عنوان ترجمه فارسی: عبد الله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی.
3. أحادیث ام المومنین عائشه؛ ترجمه فارسی: نقش عائشه در تاریخ اسلام.
4. معالم المدرستین (سه جلد)؛ ترجمه فارسی؛ ویژگی ها و نشانه های دو مکتب.
5. القرآن الکریم و روایات المدرستین (سه جلد)
6. عقائدالاسلام من القرآن الکریم (سه جلد)؛ عنوان ترجمه فارسی: عقاید اسلام در قرآن.
7. قیام الائمه فی باحیاءالدین (چهارده جلد)
8. دورالائمه فی احیاء السنه .
9. مقدمه مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول(دو جلد)
10. مقدمه برای کتاب سیری در صحیحین محمد صادق نجمی.
11. مع أبی الفتوح التلیدی فی کتابه: الأنوار الباهره
12. مع الدکتورالوردی فی کتابه: وعاظ السلاطین (جلد اول)
13. آراء و أصداء حول عبد الله بن سبا و روایات سیف فی الصحف السعودیه.
14. طب الرضا (علیه السلام) و طب الصادق (علیه السلام)
15. مصطلحات اسلامیه
16. مصطلحات قرآنیه
17. الاحتفال بذکری الأنبیاء و عبادالله الصالحین
18. الصحابی و عدالته
19. خلفاء المدرستین
20. من حدیث النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): یکون لهذه الأئمه أثنا عشر اماما
21. علی مائده الکتاب و السنه (16 جلد)، شامل موضوعات:
1. السجده علی التربه؛ 2. البکاء علی المیت؛ 3. زیاره قبور أنبیاء و الصحاء؛ 4. التوسل بالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و التبرک بآثاره؛ 5. الصلوات علی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آله؛ 6. یکون لهذه الأمه اثنا عشر قیما؛ 7. عداله الصحابه؛ 8. عصمه الأنبیاء؛ 9. البناء علی قبور الأنبیاء و الأولیاء؛ 10. الشفاعه؛ 11. البداء؛ 12. الجبر و التفویض و القضاء و القدر؛ 13. صلاه أبی بکر؛ 14. المتعه أو الزواج المؤقت؛ 15. شیعه اهل البیت (علیه السلام) و...
22. حدیث الکساء من طرق الفریقین؛ ترجمه فارسی؛ حدیث کساء در کتب معتبر خلفا و مکتب اهل بیت و روایات صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
23. تعلیم الصلاه
24. المصحف فی روایات الفریقین
25. صفات الله - جل جلاله - فی روایات الفریقین
26. آیه التطهیر فی مصادر الفریقین
27. آخرین نماز پیامبر ترجمهصلاه ابی بکر
28. در راه وحدت، ترجمه و نگارش؛ ع.م.سردار نیا، تهران؛ بنیاد بعثت؛ 1361.
صفحه 123.