نگرش عقلی به قرآن کریم

نویسنده : علی زارعی

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم
ألیس الله بکاف عبده(1).
هر انسانی برای پیشبرد اهداف خویش و به کمال رسیدن جامعه اش، باید از داده های الهی و به تعبیر دیگر از نعمات خدادادی، تا آن جایی که می تواند استفاده های لازم را به عمل آورد. خداوند تبارک و تعالی نعمات زیادی را به بشر ارزانی داشته است، که انسان نمی تواند آنها را به شمارش درآورد.
و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها(2).
اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز حساب آن را نتوانید کرد.
شکر گویم من کدامین نعمتت - یاد آرم از کدامین رحمتت
یک نفس کو کز تو ناید صد عطا - ساعتی کو نامد از من صد خطا
کو دهان و کو زبان و کو کلام - تا بگویم شرح آن انعام عام
اما از بین این نعمتهای الهی، چند نعمت هستند که انسان باید به نحو احسن از آنها استفاده کند تا به سعادت و کامیابی دست یابد.

نعمت اول، عقل

انسان وقتی به این عالم نگاه می کند در می یابد که هر چه خداوند خلق کرده است خیر و منشأ خیر است.
بیدک الخیر: در این صورت اگر هر موجودی را با راهنمای عقل، برای آنچه آفریده شده بکار گیرد، همه اش نفع و صلاح خوبی از آن حاصل می گردد، ولی اگر هر موجودی را، بدون پیروی عقل بکارگیرد، بجز شر و فساد چیزی دیگر نخواهد داشت.
بنابراین تمام نیروهایی که خداوند چه درون انسان و چه در بیرون او خلق کرده است، اگر توسط عقل هدایت و راهنمایی شوند همه آن ها خیراند، و هرگاه عقل دخالتی نداشته باشد، در راه غیر خدا (شیطان) قرار می گیرند، و باعث فساد و مفسده می شوند.
انسان هر عملی را که بخواهد انجام دهد موظف است، نخست آن را منطبق با حکم عقل گرداند. آنگاه منافع و مفاسد آن را بدست می آورد، آنوقت در این صورت می تواند فوائدی که مقصود خداوند تبارک و تعالی است نمایان کند، و از آنها استفاده لازم را بعمل آورد.
مثل آتش که اگر از عقل استفاده نشود باعث شر و مفسده می شود، و همه هستی انسان را می سوزاند، و یا سلاحهایی که امروزه در دنیا ساخته می شود که اگر توسط عقل کنترل نشود می تواند نسل انسان را منقطع کند.
لذا انسان با عقل می تواند مقصود از خلقت آفرینش را بفهمد.
تمام نیروهای انسان عمل خیر که انجام می دهند منوط به عقل است. مثل اعضاء و جوارح اگر زبان انسان بخواهد در راه منافع و خیرات باشد باید عقل برای او تصمیم گیری کند، همچنین است قلب او، اگر بخواهد خدا در قلبش حاکم باشد، باید از عقل فرمان بگیرد.
و لذا عقل زمینه ای برای تقوای خدایی ایجاد می کند، اگر نگوییم که خودش تقوا است، یعنی اگر عقل خار و خاشاک را از درون انسان خارج کند انسان موحد و خدایی می شود.
و زمینه ای برای نشر عدل و خیر و احسان و آزادی و مساوات و اصلاحات و ترقیات فراهم می شود.
تا مادامیکه زمین پر از خار و خاشاک باشد، نمی شود بذر مناسب در آن افشاند، و تا زمانیکه درون انسان مرکز جرثومه فساد و ماده های زیان بار باشد نمی شود آن قلب را خدایی کرد.
پس عقل است که با آنها مبارزه می کند و زمینه را فراهم می سازد تا انسان تقوای خدایی پیشه کند و خدا را در جان و دلش قرار دهد.
اینکه خداوند می فرماید: ما به انسان کرامت دادیم.
و لقد کرمنا بنی آدم(3).
و یا لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم(4).
به تحقیق انسان را در نیکوترین راستایی آفریدیم.
همه بخاطر عقل اوست.
اگر خداوند به خودش بارک الله و احسن می گوید در خلقت انسان به واسطه عقلی است که در انسان قرار داده است.
ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین(5).
سپس وی را آفرینشی دیگر دادیم، سپس چه نیکو و مبارک است خداوندی که بهترین آفرینندگان است. و در آیه دیگری می فرماید:
خلقت بیدی(6).
او را به دو دست خود آفریدم.
پس عقل انسان فرمانده کل نیروهایی است که در این عالم و در درون انسان موجود هستند.
ما انسانها بزرگترین مسائل دینی را از راه عقل تشخیص می دهیم مثل وجود صانع و اثبات وحدانیت او، به ما گفته اند که اصول دین عقلی است، و از راه عقل باید ایمان بخدا و آخرت را بدست آورید. وقتی بزرگترین مسائل دینی از جمله خداشناسی را به راهنمایی عقل بدست می آوریم و درباره او بحث و گفتگو می کنیم و می پذیریم، جا دارد که عقل در مسائل کوچکتری وارد شود و بحث و گفتگو کند و آن را رد و یا پذیرا باشد.
عقل از نقل بالاتر است.
اگر مابین اخباری که می خوانیم یک خبری پیدا شود که باموازین عقلی تناقض پیدا کند، در این صورت ترجیح دارد که به عقل متکی شویم و او را بر نقل ترجیح دهیم.
ما اگر هم بعضی از نقل ها را می پذیریم، بخاطر آن است که معتقد هستیم، که این نقل از کسی صادر شده که او دارای عقل سلیم و فطری می باشد، لذا ما انبیاء و امامان را از عاقلان می دانیم.
بر همین مبنا سخن و کلام آنها را می پذیریم.
عقل حجیت دارد و از حجیتهای خداوند تبارک و تعالی است، عقل شمع روشنی است از جانب او،
با توجه به مطالب بالا لازم است تعریفی از عقل داشته باشیم.
عقل را در حدیث اینطور تعریف کرده اند.
العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان:
معنای حقیقی این جمله چیست، آیا غیر از این است که اگر شما عقل داشتید، باید خدا را بپرستید؟
پس یگانه وسیله عبادت رحمان عقل است.
می گویند عقل عبارت است از قوه ای که انسان را از حیوان متمایز کند، و آن عبارت است از ادراک و کلیات و استنباط مجهول از معلوم.
عقل از عِقال گرفته شده است، کلمه ای است مادی، کلمات و واژه های مادی وسایل انتقال معانی و مفاهیم معنوی هستند، چون که برای معقولات و معنویات هیچ لفظی و کلمه ای و لغتی وضع نشده است.
عقل هم از همان کلمات مادی است که مفهومی معنوی را روشن می کند.
برای فهم عقل، که ما از کجا بفهمیم عقل وجود دارد.
عقل را از تأثیراتش باید فهمید مثل مقایسه دو انسان عالم و جاهل که مشخص می شود که کدام یک عاقل و کدامیک جاهل هستند. پس این کلمه مادی مفهوم معنوی را برای ما آشکار می کند. نتیجه اینکه: عقل حجت الهی است و فطری است و شمع روشنی است از جانب حق تعالی و موافق شرع نیز می باشد، و مرکز و محوریت برای شناخت قرآن کریم و روایات عقل می باشد.
کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر أولوا الالباب(7).
این قرآن بزرگ کتابی مبارک و عظیم الشأن است که بر تو نازل کردیم، تا امت در آیاتش تفکر کنند و صاحبان مقام عقل متذکر حقایق آن شوند.
افانت تسمع الصم و لو کانوا لا یعقلون(8).
(ای پیامبر) آیا تو کران را که هیچ عقل و ادراکی هم ندارند، توانی چیزی به آنها شنوانید.
ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون(9).
همانا بدترین جنبندگان نزد خدا، کران و لالانی هستند که به عقلشان رجوع نمی کنند.
از ابی جعفر باقر (علیه السلام) روایت است که فرمود:
لما خلق الله تعالی العقل، استنطقه، ثم قال له: اقبل، فاقبل: ثم قال له: ادبر. فادبر: ثم قال و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا هو احب الی منک، و لا اکملتک الا فی من احبه. اما انی ایاک آمر و ایاک انهی، و ایاک اعاقب و ایاک اثیب(10).
وقتی که خدای تعالی عقل را آفرید، آنرا به سخن گفتن آورد، سپس به او گفت: روی آور، پس روی آورد. سپس به او گفت پشت نما، پس او پشت کرد. سپس گفت: به عزت و جلالم سوگند! هیچ آفریده یی نیافریدم که نزد من از تو محبوب تر باشد. و تو را کامل نساختم مگر در آن کس که دوستش دارم. همانا آگاه باش که من تو را فرمان می دهم و تو را باز می دارم، و تو را عقوبت می کنم و تو را پاداش می دهم.
عقل، میزان سنجش خوبیها و بدیهای بشر است. عقل است که می تواند انسان را به سعادت و رستگاری هدایت و راهنمایی کند و بی عقلی است که او را به ورطه سقوط و دوزخ می کشاند. لذا گفته اند آدم عاقل از آدم عالم بالاتر است، چرا که آدم عالم گناه می کند، ولی آدم عاقل گناه نمی کند. برای توضیح بیشتر به اولین واژه قرآنی در این کتاب مراجعه شود.

نعمت دوم، تقوا

قرآن کریم در آیات کثیری هدف اصلی و فلسفه نزول قرآن را تقوا دانسته است، و ارسال رسل را بخاطر متقی ساختن و با تقوا شدن انسانها متذکر شده است.
اذ قال لهم أخرهم نوح ألا تتقون انی لکم رسول أمین فاتقوالله واطیعون شعراء 106 و 107 و 108.
هنگامیکه گفت به ایشان (به قوم نوح) برادرشان نوح، چرا تقوا پیشه نمی کنید، همانا برای شما فرستاده ای امین هستم، پس تقوای خدایی پیشه کنید و خدای را فرمان برید.
همچنین آیات 124 و 125 سوره شعرا و 142 و 145 همان سوره خداوند تبارک و تعالی در آیات دیگری، هدایت و رشد و فلاح و رستگاری و نجات انسان را منوط به تقوا داشتن دانسته است، و این کتاب را هدایتگر متقین می نامد.
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین(11).
آن کتابی است که تردید و شکی در آن نیست، هدایتگر تقوا پیشگان و خویشتن بانان است.
واتقوا الله و یعلمکم الله(12).
و تقوای خدایی پیشه کنید و خدا معلم شما می شود و می آموزد شما را.
تمام انسانهای پاک و صالح، معلم آنان خداوند بوده است.
یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم قرقانا(13).
ای کسانی که ایمان آوردید اگر شما تقوا پیشه کنید، خداوند قرار می دهد برای شما فرقان را، یعنی خود شما تشخیص دهنده حق و باطل می شوید، خود شما میزان و تراز و معیار سنجش قرار می گیرید.
این واژه مقدس هدف و انگیزه بعثت همه انبیاء الهی بوده است، و در قرآن حدود هفتاد مورد به صورت امر و فرمان با لفظ اتقوا بیان شده است، و تکرار آن نشانگر عظمت و اهمیت آن را می رساند.
تقوا چیست که فلسفه و انگیزه بعثت همه انبیای الهی قرار گرفته است.
تقوا از نظر قرآن کریم یعنی پرهیز و دوری از هر چه غیر خداست، و به عبارت دیگر پرهیز و دوری از، من دون الله و ماسوی الله است، و مبارزه برای نابودی آن و خویشتن داری برای آلوده نشدن به آن، و حفظ و نگهداری خود از هجوم تفکرات و افکار غیرخدایی، و اعمال خلاف جهت گیری توحیدی، و هر آنچه را که خدا نگفته و دلیل و برهانی بر آن نداریم، یعنی کنار گذاشتن همه آنها، این واژه مقدس معنا و مفهوم آن وسیع و گسترده است، تا جایی که اگر انسان تمام تلاش و کوشش خود را برای عملی بکار گیرد، ولی تقوای خدایی نداشته باشد از نظر خداوند همه تلاش و کوشش او به هدر رفته است، و نزد باری تعالی هیچگونه اجری و ثواب نخواهد داشت.
مثلا: در داستان فرزندان آدم این قضیه دیده می شود، که وقتی این دو برادر (هابیل و قابیل) تصمیم گرفتند که قربانی را برای خدا انجام بدهند از هابیل که تقوای الهی داشت پذیرفته شد ولی از قابیل که تقوای خدایی نداشت پذیرفته نشد، در حالیکه هر دو منظورشان قربانی بود.
اذ قربا قریانا فتقبل من احدهما و لم یتقبل من االآخر... قال انما یتقبل الله من المتقین(14).
این قضیه و داستان دو جریان و دو خط فکری را برای کل جامعه ترسیم می کند، و به مسلمانان آموزش می دهد ملاک پذیرفتن هر عملی در نزد خدا باید همراه با تقوای خدایی باشد، و الا آن کار ولو آنکه سخت ترین کارها و اعمال باشد، در نزد خداوند یگانه هیچ ارزشی نخواهد داشت.
آنقدر این واژه ارزش و اهمیت دارد که خداوند در قرآن می فرماید:
لا یمسه الا المطهرن(15).
با قرآن تماس حاصل پیدا نمی کنند، مگر پایان. یا قرآن را درکش نمی کنند مگر پاکان،
و من یتق الله یجعل له مخرجا(16).
و کسی که تقوای خدایی پیشه کند، خداوند برای او مخرجی و راهی قرار می دهد.
حاصل کلام اینکه: تقوا یعنی پرهیز و دوری از من دون الله و انجام ندادن منهیات الهی. مثل دروغ نگفتن، غیبت نکردن، ظلم نکردن، کلام و سخن غیرخدایی نگفتن، بی بندوباری نکردن، به نامحرم نگاه نکردن، زنانکردن، ربانخوردن، به مال یتیم دست درازی نکردن، عقل را نابودنکردن، فسادنکردن، اتحاد و برادری را از بین نبردن،...
برای هر چه بهتر، و روشن شدن مفهوم تقوا آنرا به دو گونه تقسیم می کنیم.
1. تقوای شخصی
2. تقوای خدایی.
تقوای شخصی به این معنا است که خداوند یک سری احکام و دستوراتی در قرآن بتوسط پیامبرانش برای مسلمانان بیان داشته، و از مسلمانان خواسته است که به آن قوانین و دستورات معتقد و ملتزم باشند.
بعضی از مسلمان ها هستند که نماز می خوانند، روزه می گیرند، حتی نماز و روزه های مستحبی انجام می دهند، قرآن قرائت می کنند، دعاهایی می خوانند و خلاصه با خدای راز و نیاز دارند، اینها در جامعه یک حالت خاصی دارند.
این اشخاص کاری به جامعه و اطراف خویش ندارند فکری هم برای نجات انسانها ندارند همیشه به فکر و نجات خود میباشند و سر در لاک خود فرو برده اند، به قول معروف اگر دنیا را آب ببرد آقا را خواب برده است.
این اشخاص متقی هستند اما نسبت به ایمانشان ناآگاهند که بر قشر روشن فکر است که آن ها را از خواب غفلت بیدار کند.
به آن ها باید گفت همه این کارهای شما خوب، اما حالا که کار بد نمی کنید پس چکار می کنید.
بالأخره آدم نباید در حالت رکود و انجماد بماند. آیا نباید تحول و دگرگونی در عقیده و اندیشه و افکار خود و جامعه اش انجام بدهد؟
آیا نباید مردم بخصوص نسل جوان را از خواب غفلت بیدار کند؟
و اما تقوای خدایی: به این معناست که خدا و قرآن بدان امر کرده باشد، تقوایی که با فطرت و عقل سازگاری دارد و بر مبنای وحی الهی است.
معیار و سنجش در این تقوا خداست، محور و مرکزیت خدا است، در این نوع تقوا است که انسان باید تسلیم او و قانون او باشد از خدایش حساب ببرد، و خود را به او پناهنده کردن و به امر و فرمان او گوش فرا دادن است، قرآن را الگو قرار دادن و به دستورات و قوانین او عمل کردن است. در این تقوا من و منیت جایی ندارد، هر چه هست از اوست.
و لباس التقوای ذلک خیر(17).
و لباس تقوایی خدایی، بهتر است چرا که این لباس تقوای است که حافظ تمام ارزشهای معنوی وجودی هر انسان مسلمان است.
کسی که دارای تقوای خدایی باشد نتیجه اش این می شود که قرآن می گوید:
یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذوالفضل العظیم(18).
ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر تقوای خدایی پیشه کنید، خداوند قرار می دهد برای شما جداکننده حق از باطل را، و می پوشاند از شما گناهانتان را، می آمرزد شما را، و خدا دارای فضلی بزرگ است.