انسان و قرآن

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

قرآن و عترت

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامه. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).
فاین تذهبون وانی توفکون و الاعلام قائمه و الایات واضحه و المنار منصوبه، فاین یتاه بکم بل کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم ازمه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهیم العطاش(390).
عترته خیر العتر و اسرته خیر الاسر و شجرته خیر الشجر(391).
ثم فضل لیله واحده من لیالیه علی لیالی الف شهر و سماها لیله القدر تنزل الملائکه و الروح فیه باذن ربهم من کل امر سلام دائم البرکه الی طلوع الفجر علی من یشاء من عباده بما احکم من قضائه. سید الساجدین (علیه السلام)(392).
مباحثی که در این رساله تقریر شده است، وامهات مطالبی که تحریر گردیده است، عاقل منصف را در صورت تدبر و تعقل آنها حجت بالغه است که همواره قرآن با انسان کامل واسطه فیض الهی قرین است که لیله القدر و یوم الله و منزل الیه تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر می باشد، و هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند که تکوینا افتراقشان از یکدیگر محال است، و روایات ماثور از خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره عترت که مروی در جوامع فریقین و مورد اتفاق آنان است معاضد این حکم محکم الهی، و این اصل علمی اعتقادی در نظام عنایی تکوینی اند مثل حدیث متواتر انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض و نظائر آن که متظافر و متواترند.
و از آنچه تقدیم داشته ایم معلوم گردیده است که قرآن و روح القدس و عترت از یکدیگر جدائی ندارند ما در این مسائل در رسائل امامت و انسان کامل و نهج الولایه بحث نموده ایم و در این مقام بندی از نهج الولایه را معروض می داریم:

کتاب حجت کافی

حافظ ثقه جلیل القدر عالم عارف به اخبار، نقاد بصیر و متضلع در درایت روایات، از اعاظم فقها و شیخ مشایخ امامیه، مسلم بین خاصه و عامه، مفتی فریقین، جناب ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی(393) رضوان الله تعالی علیه، در حافل دینی بی مثل نظیر خود مسمی به کافی، که بزرگترین جامع روائی از حیث صحت و ضبط احادیث در اصول و فروع و مشتمل بر چندین کتاب و هر کتاب بر چندین باب است، کتابی در حجت آورده است که چهارمین کتاب آن در یکصد و سی باب است.
مرحوم کلینی تمام زمان غیبت صغری را بخوبی ادراک کرده است: تاریخ وفاتش اگر 328 باشد، که یکی از دو قول شیخ طوسی - قدس سره - است، یک سال قبل از غیبت کبری رحلت نموده است؛ و اگر 329 باشد، که قول نجاشی - رضوان الله علیه - است، سنه تناثر نجوم است که مصادف با اول تاریخ غیبت کبرای حضرت بقیه الله است؛ زیرا طول مدت غیبت صغری از 260 تا 329 است. و آخرین نائب آن حضرت، ابوالحسن علی بن محمد سمری - رضوان الله علیه - در پانزدهم شعبان 329 رحلت نمود که از آن تاریخ غیبت کبری شروع می شود؛ و توقیع مبارک امام - (علیه السلام) - به سمری در این معنی نص صریح است که چند روز قبل از رحلت سمری از ناحیه مقدس آن جناب صادر شد؛ چنانکه شیخ صدوق (ره)، در باب چهل و نهم کمال الدین، روایت فرموده است:
حدثنا ابو محمد الحسن بن احمد المکتب ره قال کنت بمدینه السلام فی السنه التی توفی فیها الشیخ علی بن محمد السمری قدس الله روحه فحضرته قیل وفاته بایام فاخرج الی الناس توقیعا نسخته:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین سته ایام فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جوراً وسیأتی من شیعتی من یدعی المشاهده الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
توفیع مبارک مذکور(394) در بحار نیز روایت شده است.
جناب کلینی - رضوان الله تعالی علیه - جامع کافی را از اصول اربعمائه و دیگر ماخذ دینی، که مورد وثوق سلف صالح بوده اند، در مدت بیست سال جمع آوری فرموده است، و در ترتیب کتب و تبویب ابواب آن، حسن صنعتی به کار برده است که عظمت مقام درایتش را در فهم روایت نشان داده است؛ و در ترتیب روایات اصح را بر صحیح مقدم داشته است و تمام روایات آن مسند است، و رجال سند در کتب رجالی شناخته شده اند. این کتاب آیتی است که اگر بخواهیم به اندازه بینش اندکی که درباره آن داریم از جلالت قدر و منزلت وی سخن بگوییم باید رساله ای و یا کتابی بنویسیم.
کتاب اول آن کتاب عقلا و جهل؛ و دوم آن کتاب فضل علم، و سوم کتاب توحید، و چهارم آن کتاب حجت است. در افتتاح و ترتیب همین چهار کتاب تامل بفرمایید که تا چه اندازه تبحر علمی به کار برده است. بر همین نسق است ترتیب تمام کتابها و بابها و روایات هر باب.
کتاب حجت آن یک صد و سی باب است، و هر باب آن متضمن روایاتی خاص در حجت است که تقریباً وجه جامع آن روایات عنوان آن باب است که از حاصل مضمون آنها اتخاذ شده است، مثلا باب اول آن باب الاضطرار الی الحجه است، و باب پنجم آن باب ان الارض لا تخلو من حجه، و باب دیگر آن باب ان الائمه اذا شاؤوا أن یعلموا علموا، و باب دیگر آن باب الاشاره و النص الی صاحب الدار (علیه السلام)، و باب دیگر آن باب مولد الصاحب (علیه السلام).
امامیه را در امامت ائمه اثنی عشر و در امامت و غیبت دوازدهم آنان، حضرت صاحب الأمر، علیهم السلام، کتاب کافی کافی است بلکه با قطع نظر از جوامع روایی امامیه، صحاح و سنن و جوامع روائی اهل سنت کفایت می کنند.
منکر امامت اگر مسلمان است، باید با او از طریق خاص سخن گفت؛ و اگر غیر مسلمان است، از طریق دیگر، چنانکه در نبوت عامه کتب کلامی روی سخن با دهری و طبیعی و دیگر فرق لامذهب است؛ و در نبوت خاصه روی سخن با صاحبان مذاهب، چون یهود و نصاری و مجوس.
مومن به رسالت حضرت ختمی مرتبت، ناچار، معترف به عصمت امیرالمؤمنین علی - (علیه السلام) - باید باشد؛ و معترف به عصمت آن جناب به امامت یک یک ائمه اثنی عشر و غیبت تامه صاحب الأمر (علیه السلام)، زیرا وصی معصوم معصوم است، و وصی امام امام است، و وصی حجه الله حجه الله است.
من در این مقام وارد در بحث عصمت و امامت نمی شوم؛ فقط به گفتاری از ابن متویه، که یکی از مشاهیر و معارف علمای اهل سنت است، اکتفا می کنم:
حضرت وصی، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، در خطبه هشتاد و پنجم نهج البلاغه در وصف و تعریف عترت - علیهم السلام - فرمود:
بل کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم ازمه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهیم العطاش.
ابن ابی الحدید در شرح آن گوید(395):
فانزلوهم باحسن منازل القرآن تحته سر عظیم و ذلک انه امر المکلفین بان یجروا العتره فی اجلالها و اعظامها و الانقیاد لها و الطاعه لاوامرها مجری القرآن.
ثم قال: فان قلت فهذا القول منه یشعر بان العتره معصومه فما قول اصحابکم فی ذلک؟ قلت: نص ابو محمد بن متویه (ره) فی کتاب الکفایه علی ان علیا (علیه السلام) معصوم و ادله النصوص قد دلت علی عصمته و القطع علی باطنه و مغیبه و ان ذلک امر اختص هو به دون غیره من الصحابه.
این بود کلام حق ابن متویه در عصمت عترت - علیهم السلام - این عالم نامور اهل سنت به تعبیر شریفش در کتاب کفایه گفت: ادله النصوص قد دلت علی عصمته. این سخن همان است که در صدر رساله گفته ایم: راقم بر این عقیدت صافی و خالص، سخت راسخ است که امامیه را در این سر الهی، صحاح و سنن اهل سنت حجت بالغه اند، و در عصمت و امامت ائمه اثنی عشر، با قطع نظر از جوامع روائیه شان، جوامع روائیه و ادله نصوص اهل سنت به تنهایی کافی اند.
آری، عترت معصوم اند؛ و حضرت وصی علی - (علیه السلام) - که سر سلسله عترت است، معصوم است؛ و در میان صحابه پیامبر تنها او معصوم بود نه دیگران، همان طور که ابن متویه از ادله نصوص ناطق به حق شده است که ان ذلک امر اختص هو به دون غیره من الصحابه.
خلیفه الله و خلیفه رسول الله و قائم مقام و نازل احسن منازل قرآن باید معصوم باشد. اگر ابن متویه خلاف این گفته بودی، خلاف گفته بودی.

سخنی با ابن ابی الحدید

آنکه ابن ابی الحدید، در بیان کلام امام فانزلوهم باحسن منازل القرآن، گفته است: انه امر المکلفین بان یجروا العتره فی اجلالها و اعظامها و الانقیاد لها و الطاعه لاوامرها مجری القرآن، ما در این بیانش انکار نداریم که باید عترت را در اجلال و اعظام و انقیاد و طاعت اوامرشان به احسن منازل قرآن جاری نمود، ولی کلام امام درباره عترت فوق این بیان است، زیرا جمله فانزلوهم باحسن منازل قرآن محفوف به جملی است که دلالت دارند بر این که عترت عین احسن منازل قرآن اند وفای آن فای فصیحه است، و سیاق عبارت این است که عترت را صاحب و واجد این منازل بدانید و بشناسید، چنانکه در خطبه یکصد و پنجاه و دوم نهج البلاغه فرمود: فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن. این کرائم قرآن همان احسن منازل قرآن است که در آنان است.
امام فانزلوهم باحسن منازل قرآن را بر کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم ازمه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق متفرع فرمود؛ یعنی چون عترت پیغمبر شما در میان شما ازمه حق و اعلام دین والسنه صدق اند، آنان را در بهترین منازل قرآن بدانید و بنشانید. این همان است که اهل تحقیق فرموده اند: انسان کامل قرآن ناطق است، یعنی صورت کتبیه قرآن صورت کتبیه انسان کامل است، و صورت عینیه آن صورت عینیه انسان کامل است. و چون قرآن در صور و منازلش معصوم از هرگونه خطاست، کسانی که احسن منازل قرآن اند نیز معصوم اند. این کلام نه فقط مشعر به عصمت عترت است بلکه مبین آن است، و باب سی و پنجم کتاب حجت کافی در پیرامون این عنوان است: باب انه لم یجمع القرآن کله الا الائمه علیهم السلام و انه یعلمون علمه کله. علاوه اینکه حقایق و معارف صادره از عترت نبی - علیهم السلام - اصدق شاهدند که عترت پیغمبر مبین حقائق اسماء اعنی احسن منازل قرآن اند.
وانگهی امام (علیه السلام) فرمود: ردوهم ورود الهیم العطاش؛ یعنی چنانکه شتران تشنه وقتی چشمشان به آب افتاد شتابان به سوی آبشخور می دوند و می روند و برای رسیدن به آب از یکدیگر سبقت می گیرند، شما نیز با عترت نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) اینچنین باشید. آب در نشأه عنصری صورت علم است؛ چنانکه آب سبب حیات اشباح است، علم سبب حیات ارواح است، که غذا مسانخ با مغتذی است؛ لذا آب در عالم خواب تعبیر به علم می شود؛ و ابن عباس، که از خوشه چینان خرمنهای فیض محضر وصی - (علیه السلام) - بود، ماء را در این آیه و انزلنا من السماء ماء تفسیر به علم فرمود؛ بلکه مرحوم طبرسی، در مجمع البیان، در تفسیر کریمه و ان لو استقاموا علی الطریقه لاستقیناهم ماء غدقا فرموده است:
و عن برید العجلی عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال معناه لافدناهم علما کثیرا یتعلمونه من الائمه.
و نیز در همین مقام فرمود:
و فی تفسیر اهل البیت علیهم السلام عن ابی بصیر قال قلت لابی جعفر (علیه السلام) قول الله: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا(396)؟ قال هو والله ما انتم علیه لو استقاموا علی الطریقه لاستقیناهم ماء غدقا.
و مرحوم کلینی، در باب سی ام حجت کافی به اسنادش روایت فرموده است:
عن الباقر (علیه السلام): یعنی لو استقاموا علی ولایه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و الاوصیاء من ولده و قبلوا طاعتهم فی امرهم و نهیهم لاستقیناهم ماء غدقا یقول لاشربنا قلوبهم الایمان و الطریقه هی الایمان بولایه علی و الاوصیاء.
و به همین مضمون آراء و روایات دیگر در ضمن بسیاری از آیات دیگر قرآن. پس خود عترت - علیهم السلام - ماء حیات و عیش علم و آبخور آب زندگی تشنگان اند، چنانکه در باب صدم کتاب حجت کافی معنون است که: ان مستقی العلم من بیت آل محمد علیهم السلام. و قرآن را چون منازل و درجات از فرش تا عرش است، عترت محمدی در احسن و اعلای منازل و مراتب قرآن اند؛ و چون مرزوق به معرفت حقایق اسمای عینیه اند، به بطون و اسرار و تاویلات آیات قرآنی کما هی واقف اند و خود قرآن ناطق اند.
دعویهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعویهم ان الحمدلله رب العالمین.
24 شهر الله المبارک 1404 ه.ق سوم تیرماه 1363 ه.ش
قم - حسن حسن زاده آملی

...................) Anotates (.................
1) شوری، 29.
2) یونس، 10: 1، 2.
3) هود 11: 41.
4) کهف 18: 110.
5) لقمان 31: 27.
6) نور 24: 35.
7) تغابن 64: 8 (صدر آیه).
8) نحل 16: 89.
9) یس 36: 12.
10) آل عمران 3: 7.
11) نساء 4: 162.
12) اسراء 17: 88.
13) هود 11: 13، 14.
14) بقره 2: 24، 25.
15) بقره 2: 189.
16) وافی ج 7، ص 20.
17) بقره 2: 187.
18) اسراء 17: 78.
19) انعام 6: 97.
20) یونس 10: 6.
21) چاپ حیدرآباد، ص 8.
22) ابراهیم 14: 4.
23) سبا 34: 6.
24) یوسف 12: 2.
25) یونس 10: 24.
26) محمد 37: 24.
27) ج 4، ص 75.
28) اسفار ج 4، ص 75.
29) اسراء 17: 44.
30) فتوحات مکیه، ص 345، ج 2، طبع اخیر مصر.
31) اسفار، ج 3، ص 139، ط 1.
32) مائده 5: 66.
33) نحل 16: 125.
34) اسفار ج 1، ص 189، ط 1.
35) کهف 18: 65.
36) هود 11: 123.
37) نمل 27: 64.
38) انفال 8: 42.
39) نحل 16: 125.
40) خطبه یکم نهج البلاغه.
41) توحید مفضل، ص 47، ج 2، بحار کمپانی.
42) شفاء، ص 29، ج 1، چاپ سنگی.
43) شرح اسماء بند 42 یا من فی المیزان قضائه، ص 157، ط 1.
44) ج 2، ص 22 ط بیروت.
45) فوائد رضویه، (ص) 422.
46) بقره 2: 258.
47) انعام 92: 83.
48) انعام 6: 76.
49) انعام 6: 91.
50) انبیاء 21: 22.
51) انبیاء 21: 99.
52) سبا 34: 24.
53) ط 1، بند 42، صفحه 154.
54) جمعه 62: 2.
55) بقره 2: 129.
56) بقره 2: 151.
57) جمعه 62: 2.
58) فاطر 35: 10.
59) مدثر 7: 7.
60) فصل الخطاب کرمانی، ط 1، ص 51.
61) نهج البلاغه حکمت 147.
62) ابراهیم 14: 24 و 25.
63) واقعه 56: 63 و 64.
64) ص 308، جلد 2 معرب.
65) انفال 8: 24.
66) مسند احمد بن حنبل، جلد 2، صفحه 313.
67) اسراء 17: 9.
68) فصلت 41: 31 و 32.
69) اصول کافی، ص 449، ج 2.
70) وافی مجلد 14، ص 65.
71) نهج البلاغه، حکمت 315.
72) اسراء 17: 9.
73) قمر 54: 49.
74) کهف 18: 109.
75) لقمان 31: 27.
76) وافی جلد 14، صفحه 65، و جلد 5، صفحه 261.
77) کافی جلد 2، ص 446 معرب.
78) کافی جلد 2، ص 443 باب فضل حامل قرآن حدیث دهم.
79) وافی جلد 5، ص 262.
80) کافی جلد 2، ص 446 معرب.
81) کافی جلد 2، ص 444.
82) کافی جلد 2، ص 444 معرب.
83) کافی معرب: جلد 2، ص 440.
84) کافی جلد 2، ص 445 معرب.
85) کافی جلد 2 445 معرب.
86) نهج البلاغه، خطبه 131.
87) خصائص فاطمیه محمد باقر کجوری مازندرانی، ص 25 چاپ سنگی.
88) آل عمران 3: 163.
89) انعام 6: 132.
90) انفال 8: 4.
91) طه 20: 75.
92) غافر 40: 15.
93) مجادله 58: 11.
94) منافقون 63: 7.
95) حجر 15: 21.
96) واقعه 56: 77 و 79.
97) شعرا 26: 193و 194.
98) هود 11: 69.
99) راه سعادت طبع اول، ص 56.
100) تورات سفر تکوین 18: 8.
101) ص 170 ط 1).
102) شرح صحیفه، ص 90، چاپ سنگی.
103) بحار طبع کمپانی جلد 14، ص 231.
104) انبیاء 21: 19 و 20.
105) انبیاء 21: 26 و 27.
106) تحریم 66: 6.
107) نحل 16: 57.
108) اسراء 17: 40.
109) نجم 53: 28.
110) بحار طبع کمپانی، ج 14، ص 227.
111) صفحه 94، چاپ سنگی.
112) مریم 19: 17.
113) فتوحات ص 37، طبع بیروت، ج 2.
114) کافی مشکول صفحه 427، ج 2، و بحار چاپ سنگی ص 231، ج 14، و ص 362، ج 6.
115) سیره ابن هشام، صفحه 237، جلد 1.
116) سیره ابن هشان، جلد 2، صفحه 234.
117) بحار طبع کمپانی، جلد 14، ص 227.
118) بحار طبع کمپانی، جلد 14، صفحه 236.
119) بحار طبع کمپانی، جلد 14، صفحه 247.
120) مریم 19: 17.
121) اصول کافی، جلد 2، صفحه 466 مشکول.
122) امالی مفید، صفحه 3، طبع نجف.
123) توحید کافی، جلد 1، ص 91 مشکول.
124) جلد 2، مشکول ص 444.
125) یونس 10: 63 و 64.
126) الماثر و الاثار، 164.
127) کافی باب فضل حامل القرآن جلد 2، ص 441 مشکول.
128) الایمان و الکفر: حدیث دهم، باب ادخال السرور علی المومنین، صفحه 153.
129) احیاء علوم الدین: خطبه 4، طبع اول مصر، ص 459.
130) بحار جلد 15، ص 89 و جلد 17، ص 56، طبع کمپانی.
131) احیاء علوم الدین طبع اول چاپ مصر جلد 4، ص 459.
132) انفال 8: 49.
133) جلد 1، صفحه 612.
134) جلد 2، صفحه 156.
135) جلد 3، صفحه 1396.
136) جلد 2، صفحه 439.
137) نهج البلاغه: خطبه 71.
138) صفحه 177.
139) الزلزال 99: 5 و 6.
140) القارعه 101: 6.
141) صفحه 66.
142) صفحه 67 و 66.
143) جلد 2، صفحه 37، مبین منقول از بحار.
144) اسفار ط 1، ج 1، صفحه 322.
145) اسفار ط 1، جلد 3، صفحه 64.
146) القلم 68: 2.
147) علق 96: 3 و 4.
148) اسراء 17: 85.
149) نساء 4: 171.
150) القمر 54: 50.
151) انعام 6: 59.
152) حجر 15: 21.
153) فرقان 25: 45.
154) هود 11: 37.
155) اشارات نمط ششم صفحه 164.
156) صحیح مسلم جلد 4، صفحه 1775.
157) التأویل المحکم فی متشابه فصوص الحکم: صفحه 33، ط هند.
158) مریم 19: 17.
159) طارق 86: 9.
160) واقعه: 56: 62.
161) نهج البلاغه چاپ تبریز، الخطبه القاصعه، خطبه 190 صفحه 175.
162) مریم 19: 17.
163) بقره 2: 98.
164) شعراء 26: 192 - 191.
165) ابراهیم 14: 24، 25.
166) صفحه 33.
167) مجادله 58: 11.
168) هود 11: 46.
169) لقمان 31: 27.
170) قوت القلوب ابوطالب مکی طبع، جلد 1، صفحه 103.
171) فصل الخطاب کرمانی طبع 2، صفحه 29.
172) جلد 1، صفحه 119 طبع مصر.
173) صفحه 105، جلد 1.
174) صفحه 105، جلد 1.
175) وافی جلد 14 صفحه 65.
176) لقمان 31: 12.
177) بقره 2: 269.
178) مجادله 58: 11.
179) آل عمران 3: 163.
180) طه 20: 75.
181) النساء 4: 145.
182) واقعه 56: 79.
183) نهج البلاغه خطبه 152.
184) اسفار جلد 4 صفحه 114.
185) مزمل 73: 5.
186) حشر 59: 21.
187) انعام 6: 151.
188) هود 11: 46.
189) نبا 78: 26.
190) یس 36: 54.
191) رعد 13: 17.
192) قمر 54: 55.
193) تین 95: 4 و 5.
194) صفحه 185.
195) چاپ سنگی صفحه 67.
196) مائده 5: 32.
197) مجادله 58: 21.
198) اسراء 17: 106.
199) الفرقان 25: 32.
200) دخان 44: 1 و 3.
201) قدر 97: 2.
202) وافی جلد 5 صفحه 274.
203) هود 11: 2.
204) ط رحلی جلد سوم صفحه 63.
205) بقره 2: 43.
206) طبق بولاق جلد 4، صفحه 266.
207) طبع نجم الدوله صفحه 625.
208) طبع مصر - جلد 1 صفحه 100.
209) وافی فیض، ج 14 ص 22.
210) چاپ نجم الدوله صفحه 627.
211) بروج 85: 20.
212) جهت استظهار ما در انتساب این دعا به حضرت ولی عصر (عج) این است که سید اجل ابن طاووس در اقبال چاپ رحلی، ص 58 فرموده است: فصل فیما نذکره من دعاء الافتتاح و غیره من الدعوات التی تتکرر کل لیله الی آخر شهر الفلاح، فمن ذلک الدعاء الذی ذکره محمد بن ابی قره باسناده فقال حدثنی ابو الغنائم محمد بن محمد بن محمد بن عبدالله الحسنی قال اخبرنا ابو عمرو محمد بن محمد بن نصر السکونی رضی الله عنه قال سالت ابابکر احمد بن محمد بن عثمان البغدادی رحمه الله این یخرج الی ادعیه شهر رمضان التی کان عمه ابو جعفر محمد بن عثمان السعید العمری - رضی الله عنه و ارضاه - یدعو بها: فاخرج الی دفترا مجلدا باحمر فنسخت منه ادعیه و تستغفر لصاحبه، و تقول: اللهم انی افتتح الثناء بحمدک الخ
213) فس اسحاقی، صفحه 196 - اصول کافی معرب، حدیث امام صادق (علیه السلام) صفحه 133.
214) رعد 13: 17.
215) طه 20: 111.
216) طه 20: 110.
217) اسفار جلد 1، صفحه 311.
218) اسفار جلد 1، صفحه 307.
219) بقره 2: 31.
220) ط 1، جلد 3 صفحه 107.
221) نور 24: 40.
222) حشر 59: 21.
223) بروج 85: 22.

224) ق. 50: 1.
225) بروج 85: 11.
226) فصلت 41: 41.
227) زخرف 43: 4.
228) واقعه 56: 77 و 78.
229) انعام 6: 59.
230) یس 36: 1 و 2.
231) اعراف 7: 18.
232) آل عمران 3: 190.
233) اسراء 17: 72.
234) سوره حشر - آیه 22.
235) ص 38: 1.
236) نکته در اینکه وهم عقل ساقط است نه بر سبیل استقلال قوه مدرکه باشد.
237) شفا طبع 1، جلد 1 صفحه 295.
238) رحلی، جلد 1 صفحه 291.
239) طبع 1، جلد 4 صفحه 52.
240) اسفار طبع 1، جلد 4 صفحه 59.
241) اسفار جلد، 4 طبع 1، 118.
242) قدر 97: 1.
243) دخان - آیه 4.
244) یوسف 12: 3.
245) نهج البلاغه خطبه 231.
246) 56: 79.
247) شرح اسماء طبع ناصری 194.
248) سجده 32: 6.

249) معارج 70: 5.
250) سجده 32: 6.
251) بحر المعارف - ط 1 - ص 456.
252) جامع الاسرار صفحه 563.
253) بیان الایات جیلانی ص 32.
254) مجمع البحرین، ماده جمع.
255) بیان الایات جیلانی صفحه 32.
256) بیان الایات جیلانی صفحه 33.
257) نهج البلاغه، خطبه 177.
258) کشکول مجلد چهارم صفحه 407 چاپ نجم الدوله.
259) تمهید القواعد، چاپ سنگی صفحه 8.
260) مصباح الانس طبع 1، صفحه 59.
261) اسفار طبع 1، جلد سوم صفحه 107.
262) مفاتح الغیب طبع 1، صفحه 6.
263) گلشن راز، صفحه 230.
264) شفا طبع 1، صفحه 358 الی 361.
265) اسفار طبع 1، جلد 1، صفحه 293.
266) بقره 2: 254.
267) اسراء 17: 56.
268) بحار چاپ کمپانی، صفحه 362.
269) اسفار طبع 1، جلد 3 صفحه 99 - 113.
270) قمر 54: 49.
271) حجر 15: 21.
272) هود 11: 1.
273) اسفار طبع 1، جلد 3 صفحه 109.
274) مرسلات 77: 38.
275) انعام 6: 97.
276) فصلت 41: 3.
277) کشکول علامه بهائی، صفحه 441 و ظاهرا از سعدی است.
278) صفحه 227.
279) صفحه 701.
280) حجر 15: 29 و ص 38: 72.
281) رحمن 55: 29.
282) اسراء 17: 70.
283) تمهید القواعد صفحه 168.
284) مشارق الانوار، صفحه 44.
285) نحل 16: 43 و 44.
286) مشارق الانوار، صفحه 211 طبع بمبئی.
287) کشکول بهائی صفحه 438 - ط نجم الدوله.
288) قدر.
289) دخان 44: 1 تا 6.
290) اسفار رحلی، جلد 2، صفحه 99.
291) مومنون 23: 100.
292) بحار طبع 1، صفحه 151 و 152، جلد 3.
293) بقره 2: 25.
294) عنکبوت 29: 64.
295) وافی جلد 7، صفحه 57.
296) اسفار جلد 1، صفحه 240.
297) محبوب القلوب صفحه 95.
298) نقل از قبسات صفحه 8، چاپ سنگی.
299) عنکبوت 29: 64.
300) اقبال رحلی صفحه 242.
301) ق 50: 30.
302) صفحه 180 و 375.
303) سجده 32: 5.
304) اصول کافی: معرب، جلد 1 - ص 196.
305) وافی باب لیله القدر، جلد 7 صفحه 56.
306) اصول کافی معرب جلد 2 صفحه 460.
307) اقبال رحلی، صفحه 186.
308) کافی جلد 1، صفحه 193 - 3.
309) وافی جلد 7، صفحه 52 - 57.
310) ج 1، ص 83 ط مصر، و ج 1، ص 137 ط بیروت.
311) وافی: جلد 7: صفحه 55 - 57.
312) قدر 97: 4.
313) قدر 97: 4 و 5.
314) دخان 44: 4 و 5.
315) قدر 97: 2 و 3.
316) قدر 97: 4.
317) قدر 97: 4 و 5.
318) صفحه 218، طبع نجف.
319) انشراح 94: 1.
320) هل اتی 76: 24.
321) مریم 19: 17.
322) اسراء 17: 84.
323) قدر 97: 1.
324) دخان 44: 3.
325) انشراح 94: 1.
326) الشعراء 26: 193 و 194.
327) تعلیقه حاجی سبزواری بر اسفار، طبع 2، جلد 3، صفحه 321.
328) جلد 1، طبع 1، صفحه 358 - 361.
329) مصباح الانس: طبع 1، صفحه 21 - 26.
330) شرح دیباچه فصوص الحکم: چاپ سنگی ایران، صفحه 57.
331) صفحه 281.
332) مصباح الانس: طبع 1، صفحه 43.
333) شعراء 26: 193 و 194.
334) بحرالمعارف: طبع 1، صفحه 309.
335) اسراء 17: 85.
336) شوری 42: 52.
337) قدر 97: 4 و 5.
338) کافی معرب - ج 1 - ص 214.
339) النحل 16: 4.
340) بحار، صفحه 399، ط جلد 14.
341) اصول کافی معرب، جلد 1، ص 179.
342) اصول کافی معرب، جلد 1، صفحه 180.
343) اسراء 17: 55.
344) بقره 2: 253.
345) مومن 23: 44.
346) اسراء 17: 55.
347) زخرف 43: 32.
348) مجادله 58: 11.
349) بقره 2: 285.
350) چاپ رحلی سنگی، صفحه 66.
351) واقعه 6: 11.
352) کافی: جلد 1، معرب صفحه 328.
353) احزاب 33: 4.
354) کشکول مجلد سوم، صفحه 246 چاپ نجم الدوله.
355) نحل 16: 102.
356) نجم 53: 10، 11، 18.
357) اعلی، 87: 6.
358) جن 72: 26 تا 28.
359) انعام 6: 75.
360) آل عمران 3: 44.
361) اقتباس از کلام صدرالمتالهین در اسرار الایات است که فرمود: اقتضت الحکمه الالهیه ان تکون الشجره النبویه صنفا مفردا بل نوعا واقعاً بین الانسان و بین الملک جالسا فی حد المشترک بین عالمی الملک و الملکوت مشارکا لکل واحد منهما علی وجه فانهم کالملائکه فی اطلاعهم علی ملکوت السموات و الارض و کالبشر فی احوال المطعم و المشرب و المنکح . صفحه 66 چاپ رحلی.
362) جلد 1، معرب ص 225.
363) نهج البلاغه، کتاب 28.
364) تعلیقات صفحه 82 - ط 1.
365) انفال 8: 24.
366) جلد 2، ص 106.
367) وسائل الشیعه، جلد 1 ص 355 چاپ امیربهادر.
368) ج 1، ص 339.
369) ج 1 ص 355.
370) دخان، 44: 1، 3.
371) الوافی، ج 7 ص 56.
372) حجت وافی، ج 2 ص 9.
373) قدر، 97: 4.
374) دخان، 44: 4 و 5.
375) قدر 97: 2 و 3.
376) قدر 97: 4.
377) شعراء 26: 193.
378) مریم 19: 17.
379) نجم 53: 39.
380) آل عمران 3: 124.
381) طلاق 65: 1.
382) قدر 97: 1.
383) قدر 97: 3.
384) ابراهیم 14: 5.
385) جن 72: 1، 2.
386) شرح اسماء، چاپ سنگی، بند 54، ص 208.
387) قدر 97: 4.
388) معارج 70: 4.
389) شرح اسرار، دفتر دویم، ص 163.
390) نهج البلاغه، خطبه 85.
391) نهج البلاغه، خطبه 92.
392) جن 72: 1، 2.
393) متوفی 328 یا 329 ه.ق.
394) بحار: جلد سیزدهم، باب بیست و یکم ط کمپانی، ص 98.
395) جلد 1، طبع رحلی سنگی، ص 352.
396) فصلت 41: 30، احقاف 46: 13.