انسان و قرآن

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

قرآن و لیله القدر

بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادریک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر(288).
بسم الله الرحمن الرحیم حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیله مبارکه اناکنا منذرین فیها یفرق کل امر حکیم امرا من عندنا انا کنا مرسلین رحمه من ربک انه هو السمیع العلیم(289).
شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان.
پس به نص صریح قرآن، قرآن در شهر رمضان، در لیله مبارکه قدر نازل شده است. بدان که در پیرامون لیله القدر و آیات و روایات آن از چند وجه بحث و تحقیق لازم است. ما در این مبحث به اشاراتی اکتفا می کنیم، که انشاء الله اهل بصیرت را کفایت می کند. و نظر عمده ما آشنائی به مقام رفیع لیله القدر و یوم الله و پی بردن به عظمت سعه وجودی انسان است، که آخذ و مایل قرآن است.
بدان که لیله القدر و یوم الله را مراتب و مظاهر بسیار است؛ چنانکه همه حقائق نظام هستی بدین منوال اند، که نسبت دانی به عالی نیبت فرع به اصل و ظل به ذی ظل است، از دانی تعبیر به آیت و صنم و عکس و نظائر آنها می نمایند: و لقد علمتم النشاه الاولی فلولا تذکرون و حضرت ثامن الحجج - علیهم السلام - فرموده است: قد علم اولوالالباب ان ما هنالک لا یعلم الا بما هیهنا. و ما به صورت تنظیر، برای تقریب به مقصود به دو امر تمثل می جوئیم:
الف) - قبر را مراتب و مظاهر است چه وزان قبر در این نشأه و آن نشأه وزان انسان در نشاتین است. یعنی قبر را در این نشأه افراد متشابه است؛ و در آن نشأه قبری روضه من ریاض الجنه است، و قبری حفره من حفر النار است.
صدر المتالهین، در آخر مقدمه فن اول از مطلب اول مطالب جواهر و اعراض اسفار(290) در موضوع ابعاد طبیعی و ابعاد صور برزخیه متخلیه، گوید:
و عالم الخیال عالم آخر سماواته و ارضه و ابعاده و اجرامه و اشخاصه و کیفیاته کلها مباینه الحقیقه لابعاد هذا العالم و اجرامه و اشخاصه و کیفیاته و الیه الاشاره فی قوله جل ذکره یوم تبدل الارض غیر الارض اما تبری ان القبر هیهنا قبر و اعداده متشابهه، و فی البرزخ اما روضه او نیران، و الوضوء هینها وضوء و هناک حور، و الجهاد هینها جهاد و هناک نور، و الدار هینها جماد و فی الاخره حیوان.
پس از این عبارت فرموده است:
ولنعرض عن مذا النمط من الکلام لان الاسماع مملوه من الصصم من استماع مثله و الاعین عماه عن مشاهده نشأه اخری و القلوب مغشوه غیظا و عداوه للذین آمنوا بها و عملوا بموجبها.
از حضرت امام سجاد - (علیه السلام) - مروی است که انه (علیه السلام) تلا قوله تعالی: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون،(291) و قال هو القبرو ان لهم فیه لمعیشه ضنکا، و الله القبر لروضه من ریاض الجنه او حفره من النیران. و مثل این روایت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایضا مروی است(292).
آنکه مرحوم آخوند فرمود: کلها مباینه الحقیقه، مقصود این است که تغایر و تخالف دارند، نه اینکه تباین حقیقی باشد؛ زیرا عالم دانی مثال عالم عالی است، و یک شخص را به حسب عوالم هویات عدیده است، و در هر عالم حکمی خاص دارد؛ چنانکه خود آخوند هم بر این مبنای اصیل و رصین است و بین این نظر و رأی به تباین حقیقی، تباین حقیقی است.
ب) مناسبتر از مثل مذکور با مقام اینکه هر یک از بهشت و دوزخ را در همه عوالم از حضرت علمیه تا عالم جسمانی مظاهر است؛ و هر یک از مظاهر مظهر اسمی از اسماء الله است؛ و نیز هر یک از این مظاهر را در هر عالم صوری و لوازمی است که لایق به همان عالم می باشند: کلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوا به متشابها(293) اسمای حق - سبحانه - جمالی و جلالی اند؛ جنت مظهر جمالی، و نار مظهر جلالی است. علامه قیصری در فصل نهم شرح فصوص الحکم گوید:
جنت و نار را در همه عوالم مظاهر است؛ زیرا که بی شک آن دو را اعیانی در حضرت علمیه است، و خدای - تعالی - از اخراج آدم و حوا - علیهما السلام - از جنت خبر داد. پس جنت را در عالم روحانی، پیش از وجود آن در عالم جسمانی، وجودی است؛ و همچنین نار را در عالم قبل از عالم جسمانی وجودی است؛ زیرا که آن عالم مثال آنچه در حضرت علمیه است می باشد. و در احادیث صحیح آنچه که دلالت بر وجود جنت و نار در آن عالم دارد بسیار است. و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود آن دو را به قول خود که الدنیا سجن المومن و جنه الکافر اثبات فرموده است، چنانکه به قول خود: القبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النیران و امثال آن، وجود آن دو را در عالم برزخ اثبات کرده است. و آن دو را عالم انسانی نیز وجودی است؛ زیرا مقام روح و مقام قلب و کمالاتشان عین نعیم است، و مقام نفس و هوی و مقتضیاتشان نفس جحیم است. لذا هر که در مقام قلب و روح داخل شد و به اخلاق حمیده و صفات مرضیه متصف گردید، به انواع نعمت ها متنعم می شود؛ و هر کس با نفس و لذات آن و هوی و شهوات آن ایستادگی کرد، به انواع بلاها متعذب می شود. و آخرین مراتب مظاهر جنت و نار در دار آخرت است؛ و هر یک از این مظاهر را لوازمی است که لایق به عالم خود است.
این دو مطلب را به عنوان مثال ذکر کرده ایم که یک شی را عوالم و مظاهر و مراتب بسیار است، و در هر موطن حکمی خاص دارد؛ و در عین حال، از غیب تا عین وحدت او محفوظ است. و بر همین منوال، زمان را نیز در بعض عوالمش حیات و شعور است: و ان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون(294). و در نیل به مراتب لیله القدر، در این حدیث شریف و مانند آن، که در جوامع روائی مروی است، تدبر بسزا شود. در کافی به اسنادش از زراره روایت کرده است که قال ابوعبدالله (علیه السلام) التقدیر فی لیله تسع عشره، و الابرام فی لیله احدی و عشرین و الامضاه فی لیله ثلاث و عشرین(295).
ما این مطلب را به طور مستوفی، در رساله مثل نوریه الهیه، شرح و بیان داده ایم، که شمه ای از آن را در این مقام، برای رسیدن به مراتب لیله القدر و ایام الله، عنوان می کنیم:
متاله سبزواری در تعلیقه اش بر اسفار(296) در ضمن نقل شیخ در شفا، آرای فلاسفه را در زمان، که و منهم من وضع له وجودا وحدانیا علی انه جوهر قائم مفارق للجسمانیات بذاته، گوید:
هذا القائل لا حظ روح الزمان و انه الدهر المصطلح و لا حظ الدهر و ما هو کالمتی للمفارقات من صقعها بل عینها لان المفارقات المحضه صفاتها عین ذواتها النوریه اعنی وجودها و ان لم تکن عین ذواتها الظلمانیه اعنی ماهیاتها.
و بعد از آن، در بیان قول کسانی که زمان را واجب الوجود دانسته اید، گوید:
و من لا حظ ایضا کونه من صقعه باعتبار الجهه النوریه من وجوده او ان رفعه مستلزم وضعه و کل ما هو کذلک فهو واجب.
آنکه فرمود: دهر روح زمان است، این تعبیر را، که نسبت دهر به زمان نسبت روح به جسد است، در حکمت منظومه، در بیان حدوث دهری عالم ملک که مذهب میرداماد است، نیز دارد. و این سخن از این روی است که موجودات عالم دهر مبادی و علل وجودات زمان و زمانی هستند؛ کما اینکه سرمدی علت دهری است. و چنانکه روح علت جسد و مرتبه کمال آن است و جسد مرتبه ضعف علت و معلول آن است، همچنین است زمان و زمانیات نسبت به دهر، لذا دیلمی در محبوب القلوب(297) در ترجمه افلاطون گوید:
و یحکی عنه انه ادرج الزمان فی المبادی و هو الدهر.
و شیخ اشراق در طبیعیات مطارحات، بعد از بیان زمان و دهر و سرمد، گفته است:
الدهر فی افق الزمان و الزمان کمعلول للدهر و الدهر کمعلول للسرمد فانه لولا دوام نسبه المجردات بالکلیه الی مبدئها ما وجدت الاجسام فضلا عن حرکاتها و لولا دوام نسبه الزمان الی مبدا الزمان ما تحقق الزمان فصح ان السرمد عله الدهر و الدهر عله للزمان(298).
خلاصه سرمد روح دهر است، و دهر روح زمان صدر المتالهین، در اسفار، در بیان و تفسیر قول مذکور که بعضی زمان را جوهر مفارق عقلی دانسته اند، فرماید:
و من ذهب الی انه جوهر مفارق عن الماده کانه اراد به الحقیقه العقلیه المفارقه لهذه الصوره الطبیعه التی تتقدر و تمتد بحسب وجودها التجددی المادی لا بحسب وجودها العقلی الثابت فی علم الله سرمدا.
و این تفسیر همان است که حاجی آن را به روح و جسد تعبیر کرده است، مثل دهر با زمان مثل صورت کلیه معقوله زمان در ذهن ما است با زمان متدرج خارج که، در حقیقت، بنا بر حرکت جوهریه، مقدار سیلان طبیعت است. جز اینکه این صورت معقوله با زمان خارجی معیت وجودیه ندارد و علت آن نیست؛ اما آن صورت عقلیه ای که جوهر مفارق در طول زمان و علت اوست، که همان روح زمان او زمان جسد اوست، معیت وجودیه دارد. غرض از این تنظیر ثبات مطلق صورت معقوله و تجدد زمان خارجی است.
تبصره دانسته شد که دهر روح زمان و علت آن است و حقیقتی عقلی مفارق از طبیعت است. بنابراین، در بسیاری از مواردی که از زبان اهل بیت عصمت و وحی به زمان مانند مخاطبه با ذوی العقول خطاب می شود، باید به لحاظ خطاب به اصل و مبدا زمان بوده باشد که از مفارقات نوریه و از دار آخرت است و دار آخرت حیات و شعور است. و ان الدار الاخره لهی الحیوان(299) از باب مثال، دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه در وداع شهر رمضان است؛ در این دعا، امام (علیه السلام)، خطاب به ماه مبارک رمضان می کند و چندین بار وی را سلام می کند و او را وداع می نماید و می فرماید:
السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه، السلام علیک یا اکرم مصحوب من الاوقات و یا خیر شهر فی الایام و الساعات.
جناب سید اجل، ابن طاووس قده، در اقبال(300) در این موضوع که زمان طرف خطاب و تودیع و سلام واقع گردید، بیانی خطابی دارد و می فرماید:
ان سال سائل فقال ما معنی الوداع لشهر رمضان و لیس هو من الحیوان الذی یخاطب او یعقل ما یقال له باللسان؟ فاعلم ان عاده ذوی العقول قبل الرسول و مع الرسول و بعد الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) یخاطبون الدیار و الاوطان و الشباب و اوقات الصفاء و الامان و الاحسان ببیان المقال و هو محادثه لها بلسان الحال فلما جاء ادب الاسلام امضی ما شهدت بجوازه من ذلک احکام العقول و الافهام و نطق به مقدس القرآن المجید فقال جل جلاله: یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید(301) فاخبران جهنم ترد الجواب بالمقال و هو اشاره الی لسان الحال و ذکر کثیرا فی القرآن الشریف و فی کلام النبی و الائمه صلوات الله علیه و علیهم السلام و کلام اهل التعریف فلا یحتاج ذو و الالباب الی الاطاله فی الجواب فلما کان شهر رمضان قد صاحبه ذووالعنایه به من اهل الاسلام و الایمان افضل لهم من صحبه الدیار و المنازل و انفع من الاهل و ارفع من الاعیان و الامثال اقتضت دواعی لسان الحال ان یودع عند الفراق و الانفصال.
این بود بیان سید - قده - در اقبال؛ و همین بیان عبارات را جناب سید علی خان مدنی - قده - در ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین (علیه السلام) آورده است و بدان اکتفا کرده است و چیزی بر آن نیفزوده است. ولی جناب آقا میرزا جواد آقای ملکی - رضوان الله تعالی علیه - در کتاب مراقباتش، پس از اسناد جواب سید - قده - به اقناعی همین تحقیق را که درباره دهر و زمان عنوان کرده ایم آورده است، و خوب از عهده آن برآمده است، و عبارتش این است.
و من المهمات ان یودع شهر رمضان و یتاثر من مفاررقته و قد ورد فی ذلک ادعیه و مناجاه مع شهر الله الاعظم فاخره جدا. و ان اشکل علیک وداع الزمان الذی لیس من قبیل الحیوان الشاعر للصحبه و التودیع فانظر الی جواب السید قدس الله سره فی الاقبال و ان لم تقنع به فاستمع لما یتلی علیک:
فاعلم ان الزمان و المکان و سائر الاشیاء غیر الحیوان و ان کانوا فی عالمهم هذا و بصورهم هذه غیر شاعرین الا ان کلها فی بعض العوالم العالیه لها حیوه و شعور و تنطق و بیان وحب و بغض کما یکشف عن ذلک الاخبار الکثیره الوارده فی احوال عوالم البرزخ و القیامه و مکاشفات اهل الکشف فان لکل ما یوجد فی هذا العالم وجودا فی عوالم اخری هی سابقه علی هذا العالم فی الوجود و للموجودات فی کل عالم صورا و احکاما مخصوصه بعالمها یختلف مع الصور و الاحکام الکائنه فی غیر هذا العالم.
و من احکام بعض العوالم العالیه ان کل ما یوجد فیها یکون ذا حیوه و شعور لان الدار دار حیوه و حیوان کما دلت الاخبار علی ان الدار الاخره کذلک و لعل فی قول الله تعالی و ان الدار الاخره لهی الحیوان ایضا اشاره الی ذلک حیث حکم علی الدار بانها هی الحیوان.
و من الاخبار الداله علی حیوه موجودات، عالم الاخره ماورد فیها من تکلمات الفواکه فی الجنه و فرح السریر و استبشاره من تکئه المومن بل و منها مادلت علی تکلمات الارض مع المومن و الکافر فانها لیس بعالمها هذه و لذا لا یسمعها اهل هذا العالم بل بملکوتها.
و من هذا القبیل تکلم الحصافی ید رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حیث ان نطقها و تکلمها بملکوتها، و اعجاز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انما هو باسماع نطق لسان ملکوتها الی هذه الاسماع الدنیویه. بل کل ما اظهر نبی او ولی معجزا من قبیل انطاق جماد و احیائه فهو من هذا الباب فان عصی موسی و طیر عیسی حیوتهما انما هی بملکوتها و هی غیب عن اهل هذا العالم الا اذا اظهره الله علیهم الحکمه فی اظهاره، فالزمان فی بعض عوالمه حی وله شعور فلا باس ان یودع و یخاطب بعالمه هذا.
ترجمه گفتار سید اجل و آقا میرزا جواد آقا - رضوان الله تعالی علیهما - این است:
سید (قده) گوید: اگر کسی پرسد که وداع ماه مبارک رمضان چه معنی دارد و حال اینکه شخص زنده ای که مخاطب واقع شود و بدانچه که با زبان به او گفته می شود تعقل کند، نیست؟ در پاسخ گوییم: بدان که عادت خردمندان پیش از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و با او و پس از وی این بود که دیار و اوطان و شباب و اوقات صفا و امان و احسان را به بیان مقال خطاب می کردند؛ و این محادثه ای است به لسان حال. و چون ادب اسلام آمد، آن را امضا کرده است و قرآن بدان ناطق است؛ چنانکه حق - جل جلاله - می فرماید: یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید پس خداوند اخبار فرمود که جهنم به مقال جواب می دهد و این اشارت به لسان حال است. و در این موضوع، آیات قرآنی و کلمات نبی و ائمه و اهل تعریف بسیار است، نیاز به اطاله در جواب نیست. و ماه مبارک که اهل اسلام و ایمان بدان عنایت دارند و در نزد ایشان افضل از صحبت دیار و منازل و انفع از اهل و ارفع از اعیان و امثال است، دواعی لسان حال اقتضا کرده است که آن را در هنگام فراق و انفصالش وداع کنند.
مرحوم ملکی گوید: اگر در وداع زمان اشکال برایت پیش آید که زمان از قبیل موجود زنده با شعور قابل صحبت و تودیع نیست، به جواب سید - قده - در اقبال بنگر. و اگر از آن جواب قانع نمی شوی به این گفتار ما گوش فرا ده.
بدان که زمان و مکان و سایر اشیای بیجان، اگر چه در این عالمشان و با این صورشان شاعر نیستند، ولی همه آنها را در بعضی عوالم عالیه حیات و شعور و نطق و بیان و حب و بغض است؛ چنانکه اخبار بسیاری که در احوال عوامل برزخ و قیامت آمده است و همچنین مکاشفات اهل کشف کاشف این مطلب است، زیرا آنچه در این عالم وجود می یابد آنها را در عوالم دیگری که به حسب وجود سابق بر این عالم اند وجودی است، و موجودات را در هر عالمی صور و احکام مخصوص به آن عالم است که با صور و احکام این عالم اختلاف دارد (یعنی اختلاف به حسب ظل و ذی ظل و حقیقت و رقیقت دارد). و از احکام بعض عوالم عالیه این است که هر چه در آنها موجودند دارای حیات و شعورند؛ زیرا که آن دار دار حیات است و زنده است، چنانکه اخبار بر آن دلالت دارد، و لعل قول خداوند متعال و ان الدار الاخره لهی الحیوان اشارت به همین مطلب باشد. و از اخباری که دلالت بر حیات موجودات عالم آخرت می کنند اخباری اند که در آنها آمده است فواکه بهشت تکلم دارند و سریر بهشتی به تکیه کردن مومن بر آن شادی و استبشار می نمایند؛ بلکه برخی از این اخبار دلالت بر تکلمات ارض با مومن و کافر دارند؛ و این امور به این عالم حسی گویا نیستند، لذا اهل این عالم تکلمات آنها را نمی شنوند، بلکه به ملکوتشان در تکلم و فرح و استبشارند. و از این قبیل است تکلم حصا در دست رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که نطق و تکلم سنگریزه به ملکوت اوست. و اعجاز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که نطق لسان ملکوت آنها را به اسماع دنیوی اسماع کرده است. بلکه آنچه را که نبی یا ولی معجزه کرده است. از قبیل انطاق جماد و احیای آن، همه از این باب اند؛ چه اینکه عصای موسی و طیر عیسی، حیاتشان به ملکوتشان بوده است. و ملکوت از اهل این عالم غائب است، مگر اینکه خداوند بنابر حکمتی برای ایشان اظهار بدارد. پس زمان در بعضی عوالمش حی است و مراو را شعور است. بنابراین باکی نیست که زمان به حسب همان عالم خود، که حی و شاعر است، طرف خطاب و تودیع قرار گیرد.
این بود سخن ما در این تبصره که زمان را، به بیان مذکور، اصلی مفارق است که علت این زمان و روح آن است که و با وی معیت وجودی طولی دارد. و در لغت لاتین و گرک برای زمان رب النوع به نام ساتورن )Saturne(قایل اند، و شاید اشارت به همین مطلب سامی بوده باشد.
از آنچه که در بیان لیله القدر تذکر داده ایم دانسته می شود که لیله القدر را، به حسب نشأه عنصری، زمانی، افراد متشابه و متماثل در یک سال و یا در یک ماه بوده باشد؛ مثلا در یک ماه مبارک رمضان، به حسب اختلاف آفاق، در یکی از آفاق شرقیه، مثلا هند، شبی بیست و سوم ماه مبارک رمضان باشد، که به حسب روایات اهل بیت عصمت و طهارت لیله القدر است، و حال این که شب قیل آن در یکی از آفاق غریبه آن مثلا ایران شب بیست و سوم ماه مبارک بوده است که در آفاق ایران رویت هلال ماه مبارک یک شب قبل از هند به وقوع پیوسته است، که هر دو شب لیله القدر است و به حسب آفاق متعدد است به تعدد ظلی و زمانی.
چنانکه هر یک از انواع عالم ماده و مدت را وجود متفرد عقلانی است که باذن الله مدیر و مدبر افراد متکثر عنصری نوع خود است و همه آنها را در حضانت خود دارد، و در شرع مقدس، از آن تعبیر به ملک موکل شده است؛ له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله.
و بدان که مراتب نظام هستی را بر تثلیث فرموده اند، که عقل کل و نفس کل و عالم طبیعت بوده باشد. و از این سه عالم به عبارات گوناگون تعبیر نموده اند. صاحب اسفار در چندین موضع آن بر این مبنا سخن گفته است و همچنین صاحب فصوص و فتوحات و دیگر از اعاظم علما. و ما، در این مقام، به نقل حدیثی شریف، که از عرر احادیث مروی از صادق آل محمد - صلوات الله علیهم - است، تبرک می جوییم. و آن اینکه عزیز نسفی در انسان کامل گوید:
این سخن جعفر صادق است (علیه السلام) ان الله تعالی خلق الملک علی مثال ملکوته، واسس ملکوته علی مثال جبروته لیستدل بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته(302).
پس بدان که هر مرتبه نازل نظام هستی مثال و آئینه مرتبه عالی آن است؛ و هر صغیر و کبیر از خزانه اش، به وفق اقتضای هر عالم، بدن تجافی تنزل نموده است تا به نشأه شهادت مطلقه رسیده است:
یدبر الأمر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون(303).
و لیله القدر را مم بر این منوال بدان؛ فتدبر.
آنکه گفته ایم که به حسب روایات اهل بیت لیله القدر در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است، در آخر روایت هشتم باب شان انا انزلناه فی لیله القدر از اصول کافی(304)، از ابو جعفر امام باقر - (علیه السلام) - سوال می شود بدین صورت:
قال السائل یا ابن رسول الله کیف اعرف ان لیله القدر تکون فی کل سنه؟ قال اذا اتی شهر رمضان فاقرا سوره الدخان فی کل لیله مائه مره فاذا اتت لیله ثلاث و عشرین فانک ناظر الی تصدیق الذی سالت عنه(305).
و نیز ثقه الاسلام کلینی، در کافی روایت فرموده است به اسنادش از حفص بن غیاث عن ابی عبدالله (علیه السلام):
قال سالته عن قول الله عزوجل: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن و انما انزل فی عشرین سنه بین اوله و آخره؟ فقال ابو عبدالله (علیه السلام): نزل القرآن جمله واحده فی شهر رمضان الی البیت المعمور ثم نزل فی طول عشرین سنه ثم قال قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): نزل صحف ابراهیم (علیه السلام) فی اول لیله من شهر رمضان، و انزلت التوریه لست مضین من شهر رمضان، و انزل الانجیل لثلاث عشره لیله خلت من شهر رمضان، و انزل الزبور لثمان عشره خلون من شهر رمضان، و انزل القرآن فی ثلاث و عشرین من شهر رمضان(306).
و نیز در حدیث عبدالله بن انیس انصاری، معروف به جهنی، شب بیست و سوم آمده است؛ چنانکه امین الاسلام طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان نقل کرده است:
فی روایه عبدالله بن بکیر عن زراره عن احدهما - علیهما السلام - قال سالته عن اللیالی التی یستحب فیها الغسل فی شهر رمضان فقال لیله ثلاث و عشرین هی لیله الجهنی و حدیثه انه قال لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ان منزلی ناء عن المدینه فمرنی بلیله ادخل فیها و امره بلیله ثلاث و عشرین.

مقاله استاد آیه الله قزوینی در بیان لیله القدر

مقاله ای موجز و مفید از جناب استادم، حضرت علامه آیه الله رفیعی قزوینی قدس سره - در بیان لیله القدر، به همان وزان و منوال که معروض داشته ایم، به رشته تحریر درآمده است، که محض مزید بصیرت به نقل آن تبرک می جویم:
باسم الله تعالی - در بیان حقیقت شب قدر و کیفیت اختلاف آن بحسب اختلاف آفاق
بدان که هر حقیقتی از حقائق ممکنات دارای مراتب مختلفه وجود است بحسب نشئات و عوالم هستی، و مجمل آن سه مرتبه از وجود است: اول وجود عقلی مجرد از ماده و لواحق آن در عالم ابداع است؛ دوم وجود مثالی برزخی است که هر چند حقیقت در این وجود از ماده مجرد است لکن تجرد عقلی ندارد بلکه لواحق ماده را از شکل و مقدار دارا است همچون صور خیالیه که در صقع خیال وجود دارند و چون ماده جسمانیه در این وجود نیست لذا تاثر و انفعال و تغیر در این وجود راه ندارد؛ سوم وجود طبیعی مادی که حقیقت شی ء قائم به ماده جسمانیه است. اما موجودیت در عالم عقلی ابداعی که از همه شئون ماده مجرد است پس حقیقت شی ء در آن وجود تعددپذیر نیست بلکه فقط یک فرد کامل تام است که جمیع خواص و آثار آن نوع در آن یک فرد بنهج عقلی متحقق است و بمنزله کل افراد مادیه آن نوع است و در عین بساطت و وحدت وجود جمعی همه آنان می باشد لیکن در وجود مثالی و طبیعی از برای آن نوع افراد بسیار متصور است که بواسطه عوارض از هم متمیز و جدا هستند.
و بایست دانست که این مراتب سه گانه از وجود که برای هر حقیقتی گفتیم از هم دور و بیگانه نیستند بلکه بحکم دو قاعده محکمه حکمیه اصالت وجود و اشتراک معنوی آن، نسبت وجود طبیعی بوجود مثالی نسبت ظل است به ذی ظل و نسبت عکس است به عاکس و نسبت فرع است به اصل؛ و همچنین نسبت وجود مثالی و طبیعی بوجود عقلانی ابداعی نسبت ظل و عکس است بذی ظل و عاکس که گویا وجود عقلانی را فرود آورده اند و بصورت وجود مثالی و طبیعی برآمده است، یا آنکه وجود طبیعی را بالا برده اند مثالی گردیده و بالاتر رفته است و وجود عقلی گردیده، و این تفاوت از نظر صافی و پاکی حقیقت و یا آلودگی و تنزل بحسب اختلاف اقتضاءات نشئات عالم وجود ظهور یافته. و البته وجود مثالی و طبیعی از آثار وجود عقلی است.
و بایست دانست که وجود عقلانی هر حقیقت را رب النوع افراد مثالی و طبیعی آن باید شناخت یعنی مربی و مکمل و صاحب عنایت بوجودات مثالیه و طبیعیه که بمنزله سایه ها و پرتوهای او هستند میباشد و همیشه فیض الهی از مجرای وجود عقلانی به آنان می رسد و همین وجود عقلی ابداعی هر حقیقتی است که در لسان شرع انور تعبیر بملک موکل گردیده مانند ملک موکل باب و باد و غیره که در اخبار بسیاری ذکر فرموده اند. فی المثل انسان وجودی دارد مادی و طبیعی که مشهود و محسوس است، و وجودی مثالی و برزخی دارد که اغلب در رویا و خواب دیدن نمایان می گردد، و وجودی عقلانی صاف از آلایش حیوانی و مادی دارد که تمام صفات انسانیت را بنحو اقدس و ارفع دارد و بنظر دقیق حقیقت انسان همان وجود عقلی ابداعی او است، و اما وجود مثالی و طبیعی بمنزله کدرت و سفاله آن وجود است.
و چون این مطالب خوب دانسته شد و بخاطر سپرده گردید می گوئیم حقیقت زمان هم که سال و ماه و هفته و روز و شب و ساعات و دقائق است همین مراتب سه گانه از وجود را داراست، اما وجود عقلی زمان که بسیار بسیط و غیر قابل تعدد است آنرا دهر اعلی گوییم و آن حقیقت سایه خود را بر سر سال و ماه و لیل و نهار گسترده و بمنزله جان و روح است برای آنان و یک فرد هم بیشتر نیست. و اما وجود مثالی زمان که طرف موجودات مثالیه است، هر چند به بساطت وجود عقلی نیست لیکن از بساطت و وحدت بی بهره نیست و آنرا دهر اسفل خوانیم، و اما وجود مادی طبیعی زمان همین مدت گذشت حوادث است که در آن قبل و بعد و تقدم و تاخر و انقسام و تجزیه و تعدد تصور می شود مورد حساب منجمین است و فصول چهارگانه و سال و ماه و ایام می باشد.
حال نتیجه مطالب فوق را که منظور اصلی است بیان می کنیم و می گوییم بدون شک قدر که زمان مخصوص است از شبهای ماه مبارک رمضان یا غیر آن و علی الاقوی شب بیست و سوم شهر صیام است حقیقتی است که دارای وجود عقلانی محیط است و در آن وجود یکی بیش نیست ولی محیط به وجودات مثالیه آن شب که برای نوعی از ملائکه مقرر است می باشد، و وجودی دارد طبیعی و مادی و زمانی که آن شب قدر ما است که در این عالم هستیم و دانستی سابقا که وجود طبیعی هر حقیقتی متعدد است پس شب قدر زمانی هم چنانکه باعتبار سالها متعدد است همچنین بحسب اختلاف آفاق متعدد است یعنی در هر افقی که رویت هلال شهر رمضان واقع شود از شب رویت که بیست و دو شب گذشت شب بیست و سوم آن شب قدر زمانی آن افق است و یکی از مظاهر و ظلال شب قدر دهری است که در عالم ابداع است، و در افق دیگر که شب دیگر رویت هلال شود بیست و سوم آن شب در آن افق دیگر شب قدر زمانی و طبیعی آن افق است و مظهر دیگری از مظاهر شب قدر دهری است و هکذا؛ پس شب قدر دهری یکی است ولی شب قدر زمانی در عالم زمان و طبیعی باختلاف آفاق متعدد است و منافاتی ندارند بلکه وحدت در دهر و تعدد در زمان از مقتضیات عالم دهر و عالم زمان است. و این معنی اختصاص به شب قدر ندارد بلکه بلکه چنانکه اشاره نمودیم در همه حقائق امکانیه جاری است.
و بایست دانست که هر چند شبهای قدر بحسب آفاق مختلف از جهت زمانی بودن متعدد و مختلف باشند لیکن از حیث اتصال و ارتباط همه آنها به شب قدر دهری شب قدر می باشند نظیر آنکه هرگاه مخروطی از نور فرض کنیم که نقطه راس آن بسمت بالا و قاعده آن بسمت پائین قرار گیرد و خطوط شعاعیه از نقطه راس مخروط بطرف پایین آمده رسم قاعده مخروط نماید در اینصورت گوییم خطوط شعاعیه هر چند متعدد و درجات مختلف قرار دارند ولی از نظر اتصال همه آنها بنقطه راس مخروط یکی و در یک سمت می باشند، و قاعده مخروط هر چند امتداد و وسعت هندسی دارد لیکن از حیث ارتباط براس مخروط بسیط میباشد.
خلاصه سخن آنکه وحدت و بساطت حقائق از احکام موجودیت در عالم مافوق الطبیعه است و کثرت تجزیه و تعدد آنها از احکام و عوارض موجودیت و هستی در عالم طبیعت و ماده است و در این مطلب، تامل نیک و عمیق لازم است تا به حقیقت آن برسند.
تلویح الهامی بر محقق خبیر و عارف بصیر پوشیده نیست که ممکن است حدیثی که در باب شب قدر متعرض نزول ملائکه به زمین و عنایت مخصوص به ایشان به مومنین مطابق مضمون آیه مبارکه در سوره قدر است اشارت به این معنی بود یعنی شب قدر دهری که بیان شد و روحی است مجرد و ملکی است مقرب به توجه آن شب قدر زمانی رسم شب قدر زمانی می شود و احکام خاصه لیله القدر بر آن مترتب می شود هرگاه روح دهر در جسد زمانی نب ود و ش ب زمانی لیله القدر متقوم به دهری نمی گردید مانند سائر شبهای سال می بود، فافهم و اغتنم و الحمدلله سبحانه علی فضله و الهامه.
این بود تمامت مقالت آن جناب که به نقل آن تبرک جسته ایم، و ما را سخنی دیگر ارفع و امشخ در بیان لیله القدر است که در طول این وجه است و بعد از این عنوان خواهیم کرد. اینک در اینکه لیله القدر همیشه بوده است و همیشه خواهد بود اشارتی می نماییم؛ آنگاه، در این معنی که لیله القدر را، به بیان دیگر، مراتب بسیار است وارد می شویم. حال گوییم:
این روایت نص صریح است که لیله القدر همیشه بوده است:
فی الاقبال للسید الاجل ابن طاووس(307) - قده - عن کتاب کنز الیواقیت تألیف ابی الفضل بن محمد الهروی عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) انه قال قال موسی (علیه السلام): الهی ارید قربک، قال قربی لمن استیقظ لیله القدر. قال لهی ارید رحمتک، قال رحمتی لمن رحم المساکین لیله القدر. قال الهی ارید الجواز علی الصراط، قال ذلک لمن تصدق بصدقه فی لیله القدر. قال الهی ارید من اشجار الجنه و ثمارها، قال ذلک لمن سبح تسبیحه فی لیله القدر. قال لهی ارید النجاه، قال النجاه من النار؟ قال نعم، قال ذلک لمن استغفر فی لیله القدر. قال الهی ارید رضاک، قال رضائی لمن صلی رکعتین فی لیله القدر.
و روایات دیگر در اینکه لیله القدر همیشه بوده است و نشأه عنصری خالی از لیله القدر نبوده است بسیار است، علاوه اینکه برهان عقلی بر آن اقامه می نماییم.
و این حدیث می فرماید که لیله القدر همیشه خواهد بود: فی الکافی لثقه الاسلام الکلینی(308)، باب شان انا انزلناه فی لیله القدر و تفسیرها عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال:
کان علی (علیه السلام) کثیرا ما یقول ما اجتمع التمیمی و العدوی عند رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و هو یقرء انا انزلناه بتخشع و بکاء. فیقولان: ما اشد رقتک لهذه السوره. فیقول، رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لمارات عینی و وعی قلبی و لما یری قلب هذا من بعدی. فیقولان: و ما الذی رایت و ما الذی یری؟ قال فیکتب لهما فی التراب تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل ارم قال ثم یقول: هل بقی شی بعد قوله عزوجل کل امر. فیقولان: لا، فیقول هل تعلمان من المنزل الیه بذلک؟ فیقولان: انت یا رسول الله. فیقول نعم فیقول: هل تکون لیله القدر من بعدی؟ فیقولان: نعم. قال فیقول: الی من؟
در تفسیر مجمع البیان فرموده است که:
جاءت الروایه عن ابی ذر انه قال قلت: یا رسول الله القدر هی شی یکون علی عهد الانبیاء ینزل فیها فاذا قبضوا رفعت؟ قال لا بل هی الی یوم القیامه.
و روایات بسیار نیز، در این قسم، در جوامع فریقین مروی است که رفع لیله القدر را نشاید: لو رفعت لیله القدر لرفع القرآن. و اقامه برهان عقلی بر آن نیز بیاید. و همچنین این حدیث شریف، در کافی، که آن را شیخ اجل مفید، در باب امامت حضرت صاحب الأمر (علیه السلام)، از کتاب ارشاد به اسنادش روایت کرده است از ابو جعفر (علیه السلام) که:
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) لابن عباس - ره -: ان لیله القدر فی کل سنه و انه ینزل فی تلک اللیله امر السنه، و لذلک الأمر ولاه من بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). فقال له ابن عباس: من هم؟ قال: انا واحد عشر من صلبی ائمه محدثون.
و به مضمون هر یک از حدیثهای یاد شده در بقاء و دوام لیله القدر، روایات عدیده دیگر در جوامع فریقین(309) مروی است. علاوه اینکه روایات مرتبه نازله کتاب الله اند و قرآن کریم به دوام لیله القدر ناطق است. در تفسیر کشف الاسرار، در تفسیر سوره قدر، گوید: عامه الصحابه و العلماء علی انها باقیه الی یوم القیامه. این سخنی حق است و عموم محققین از علما و مفسرین و محدثین بر آن اتفاق دارند، و در این صحیفه مکرمه محقق می گردد. و این معنی ای دوام و بقاء لیله القدر و نزول ملائکه و روح القدس به اذن ربشان از کل امر، که امر حکیم است، هر سال در لیله القدر بر نبی یا وصی نبی - در قسم دوم بیان لیله القدر روشنتر می گردد. و چنانکه گفته ایم، اخبار اهل بیت - علیهم السلام - بلکه اخبار فریقین اتفاق دارند که لیله القدر باقی و دائم است.

نقل آراء از شرح لامیه العجم صفدی در لیله القدر

شیخ مفضال، صلاح الدین صفدی، در شرح لامیه العجم طغرائی در ذیل شعر چهارم آن که گوید:
ناء عن الاهل صفر الکف منفرد - کالسیف عری متناه عن الخلل
آراء و اقوالی در لیله القدر ذکر کرده است(310) و خلاصه آنرا علامه شیخ بهائی در اواخر مجلد دوم کشکول نقل کرده است که از جهت آگاهی به اختلاف آراء و بعضی از مطالب دیگر مفید است. به عبارات کشکول بسیار تحریف روی آورده است، و ما آن را از دو نسخه اصل تصحیح و نقل نموده ایم.
قال ابن حزم فی مراتب الاجماع: و اجمعوا علی ان لیله القدر حق و هی فی السنه لیله واحده. انتهی.
و منهم من قال هی فی مجموع شهر رمضان و منهم من قال فی افراد العشر الاواخر. و منهم من قال فی السابع و العشرین و هو قول ابن عباس لان قوله تعالی لیله القدر هی تمام سبع و عشرین لفظه من السوره، و لیله القدر تسعه احرف و هی مذکوره ثلاث مرات، فتکون سبعه و عشرین حرفا. و منهم من قال فی مجموع السنه لا یخص بها رمضان و لا غیره. روی ذلک عن ابن مسعود قال من یقم الحول یصبها.
و منهم من قال رفعت بعد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) اذ کان فضلها لنزول القرآن. فالذین قالوا انها فی مجموع رمضان اختلفوا فی تعیینها علی ثمانیه اقوال: قال ابن رزین هی اللیله الاولی. و قال الحسن البصری هی السابعه عشره.
و عن انس انها التاسعه عشره. و قال محمد بن اسحاق هی الحادیه و العشرون.
و عن ابن عباس: السابعه و العشرون و عن ابی الثالثه و العشرون و قال ابن مسعود الرابعه و العشرون. و قال ابوذر الغفاری هی الخامسه و العشرون و من قال انها لا تخص رمضان یلزمه انه اذا ما قال لزوجته انت طالق لیله القدر انها لا تطلق حتی یحول علهیا الحول لانها تکون قد مرت بیقین لان النکاح امر متیقین لا یزول الا بمثله و کونها فی رمضان امر مظنون و فی هذا التفقه نطر لان الاحادیث الصحیحته دلت علی انها فی العشرالاواخر من رمضان و وقوع الطلاق حکم شرعی و الحکم الشرعی یثبت بخبر الاحاد لان خبر الاحاد یوجب العمل و لا یفید العلم. و قیل فی تسمیتها بلیله القدر وجوه: احدها انها لیله تقدیر الامور و الاحکام، قال عطاء عن ابن عباس ان الله تعالی قدر مایکون فی تلک السنه فیها من رزق و احیاء و امانه الی مثل هذه اللیله. و قیل القدر الضیق لان الارض تضیق علی الملائکه فیها. و قیل القدر المرتبه للفاعل متی اتی فیها بالطاعه کان ذاقدرو شرف. و قیل نزل فیها کتاب ذوقدر و شرف عظیم. و قیل غیرذالک، و اعلم ان الله تعالی لا یحدث تقدیره فی هذه اللیله لانه تعالی قدر المقادیر قبل خلق السموات و الارض فی الازل لکن المراد اظهار تلک المقادیر للملائکه فی تلک اللیله لتکتبها فی اللوح المحفوظ و هذا الذی ینبغی ان یعتقد فی قول ابن عباس.
این بود خلاصه کلام صفدی در نقل آراء و وجه تسمیه لیله القدر. راقم گوید: آنکه ابن حزم گفته است اجماع بر این است که لیله القدر حق است حق است. اما اجماع بر این نیست که لیله القدر زمانی در نشأه عنصری یک شب باشد - بتحقیقی که تقدیم داشته ایم - هر چند کلمه مفرده لیله بدان اشعار دارد. علاوه اینکه روایات اهل بیت - علیهم السلام - حاکم است که لیالی قدر نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم شهر الله که ماه مبارک رمضان است، می باشند ففی الکافی باسناده عن زراره قال قال ابو عبدالله (علیه السلام): التقدیر فی لیله تسع عشره و الابرام فی لیله احدی و عشرین و الامضاء فی لیله ثلاث و عشرین، روایات دیگر که در این باب وارد است، به باب پنجاه و نهم کتاب صیام وافی رجوع شود(311).
دلیلی که از ابن عباس نقل کرده است که لیله القدر نه حرف است، و سه بار در سوره قدر آمده است، پس بیست و هفتم ماه مبارک رمضان شب قدر است، در منثور آورده است که عمر اصحاب پیغمبر را گرد آورد و از لیله القدر پرسید که چه شب است؟ ابن عباس - که از همه به حسب سن کوچکتر بود - عمر به او گفت: تکلم و لا یمنعک الحداثه گفت: من می دانم. عمر گفت: از کجا می دانی؟ گفت: آسمانها هفت است و زمینها هفت است و روزها هفت است. و همچنین چند چیز را بشمرد که بر هفت اند. آنگاه گفت: بنابراین، شب قدر را در هفت آخر ماه رمضان می بینم. عمر گفت: لقد فطنت لامرما فطنا له. یعنی، ای ابن عباس، ای پسر جوان، تو چیزی فهمیدی و بدان پی بردی، من که خلیفه الله و خلیفه رسول الله هستم آن را نفهمیدم و بدان پی نبرده ام.
فی بصائر الدرجات باسناده الی داود بن فرقد عن ابی المهاجر عن ابی الهذیل عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: یا باهذیل انا لانخفی علینا لیله القدر ان الملائکه یطوفون بنافیها. این بیان به جکم نص قرآن است که تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر، که لابد باید آنان را منزل الیه و مرسل الیه باشد فتبصر.
و نظیر استدلال استحسانی فوق است آنچه در مجمع البیان نقل فرموده است: قال بعضهم ان الله قسم کلمات هذه السوره علی لیالی شهر رمضان فلما بلغ السابعه و العشرین اشارالیها فقال هی، علاوه اینکه در این قول، آیه مبارکه بسم الله الرحمن الرحیم را جزء سوره محسوب نداشت و حال اینکه مذهب حق این است که بسم الله جزء هر سوره است.
و آنکه گفته است لیله القدر بعد از رحلت نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) رفع شده است زیرا که فضل آن برای نزول قرآن بوده است، دلیل او سخت علیل است؛ زیرا که اجماع امت بر بقاء و دوام لیله القدر است و فیها یفرق کل امر حکیم و تنزل الملائکه و الروح(312) مضارع دال بر تجدد و استمرار و استقبال است که منزل فیه و مرسل الیه و عاء حقائق قرآن و خلیفه الرحمن است، که با قرآن است و قرآن با اوست، و افتراقشان را نشاید و همیشه متصاحب یکدیگرند. پس، تنها فضل لیله القدر، به بیان خود قرآن، فقط برای نزول قرآن نیست.
و آنکه در وجه تسمیه به لیله القدر گفته است: انها لیله تقدیر الامور و الاحکام، مطابق روایات اهل بیت - علیهم السلام - است، و اقوال دیگر با آن منافات ندارند. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی الاصبغ بن نباته عن علی ابن ابی طالب (علیه السلام):
قال قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): یا علی اتدری ما معنی لیله القدر؟ فقلت: لا یا رسول الله. فقال: ان الله تبارک و تعالی قدر فیها ما هو کائن الی یوم القیامه فکان فیما قدر عزوجل ولایتک و ولایه الائمه من ولدک الی یوم القیامه.
و فی عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، فی باب مجلس الرضا (علیه السلام) مع سلیمان المروزی:
قال سلیمان للرضا: الا تخبرنی عن انا انزلناه فی لیله القدر فی ای شی ء نزلت؟ قال: یا سلیمان لیله القدر یقدر الله عزوجل فیها ما یکون من السنه الی السنه، من حیاه او موت او خیر او شر او رزق، فما قدره فی تلک اللیله فهو من المحتوم، قال سلیمان: الان فهمت جعلت فداک .
و آنکه صفدی در آخر گفت: و اعلم ان الله تعالی لا یحدث تقدیره الخ، سوال و جوابی است که تا حدی معتنی به است و باید تکمیل گردد، به تحقیق اینکه آیا نزول ملائکه در لیله القدر موجب ازدیاد علم منزل فیه، که امام واسطه فیض الهی است، می گردد؟ این تحقیق را باید اولاً از تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل أمر(313) و ثانیاً از فیها یفرق کل امر من عندنا انا کنا مرسلین رحمه من ربک(314): و ثالثاً به کمک و تایید ابواب حجت جوامع روائی، بخصوص از روایات در شان و تفسیر انا انزلناه، که مرتبه نازله قرآن اند، تحصیل کرد و در علم امام بحث باید کرد.