انسان و قرآن

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

عبادت احرار

انسان بر اثر این دارایی ولایت تکوینی به دست می آورد و چنان قدرت وجودی پیدا می کند که تصرف در ماده کاینات می نماید، و خودش بهشت آفرین می شود، چون مظهر تام اسماء و صفات الهی می گردد و می بینید که انسان کامل حرف بهشت را نمی زند، بلکه بهشت آفرین را طلب می کند و اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرینتر است. این کلام سید الاوصیاء امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است: ما عبدتک خوفا من نارک، ولا طمعا فی جنتک، بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک؛ ترا از بیم آتش و به امید بهشت پرستش نمی کنم، بلکه ترا شایسته پرستش یافتم و پرستش می کنم. به قول شیخ بهائی در نان حلوا:
نان و حلوا چیست ای نیکو سرشت - این عبادتهای تو بهر بهشت
نزد اهل دین بود دین کاستن - در عبادت مزد از حق خواستن
رو حدیث ما عبدتک ای فقیر - از کلام شاه مردان یاد گیر
چشم بر اجر عمل از کوریست - طاعت از بهر عمل مزدوریست
و در نهج البلاغه آمده است که: ان قوما عبدوالله رغبه فتلک عباده التجار و ان قوما عبدوالله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوما عبدوالله شکرا فتلک عباده الاحرار.
احرار از بندگی لذت می برند، از سبحان ربی الاعلی و بحمده گفتن لذت می برند، از خلوتها و وحدتهایشان لذت می برند، از فکرها و توجه ها و سیر و سلوک معنوی و از شهود عرفانی و ذوقی و وجدانیشان لذت می برند.
هر یک از ما به منزله جدول و کانال و نهری است که به دریای بیکران هستی متصل است، اگر می بینید آب جدولی زلال و صاف نیست، طعم و بوی و رنگ بد دارد، از این جدول است، از این کانال است. وقتی آب به کانال آمده است، رنگ گرفته است. مثل باران که صاف و زلال و شیرین نازل می شود؛ اما وقتی به زمین رسید، با گلها و لای و لجنها و با گیاهها و اماکن آمیخته شد و حشر پیدا کرد و الفت یافت، بر اثر این الفت و معاشرتش به رنگ آن خاک و آن نهر و آن گیاه در می آید. مثلا اگر زمین شوره زار است، می بینیم آب باران شیرین شور شده است؛ و اگر زمین رنگی دارد و اگر گیاهی طعمی دارد، بدان رنگ و بدان طعم در آمده است؛ والا خود آب صاف و زلال به زمین آمده است.
در باب دهم مصباح الشریعه آمده است که ولتکن صفوتک مع الله تعالی فی جمیع طاعاتک کصفوه الماء حین انزله من السماء، یعنی صفای تو با خدای تعالی در همه طاعات تو مانند صفای آب باشد زمانی که خداوند آن را از آسمان فرو می بارد.
این اشخاص و افراد مثل این کانالها هستند. آنچه از خداوند است همه صاف و زلال است. او آنچه را می دهد، همه طاهر و پاک است؛ ما بد پیوند می دهیم، ما بد تلفیق می کنیم، در ما رنگ می گیرد. انزل من السماء ماء فسالت او دیه بقدرها(191) این آب منزل از آسمان، چون به این وادیها رسید، مقدار و حد پیدا می کند و رنگ می گیرد.
باری، سخن در این بود که انسان آگاه عبادت را برای طلب بهشت و دوری از دوزخ انجام نمی دهد.
چونکه اندر هر دو عالم یار می باید مرا - با بهشت و دوزخ و باحور و باغلمان چه کار
عبادت آن لذت روحانی است که انسان در تعقلش بلکه، فوق مقام تعقل، در شهودش می یابد. انسان کامل و آگاه چرا خودش را به لذیذ ناپایدار محدود و مقید کند؟ او چرا به دنبال لذت ابدی جاویدانی غیرمتناهی نبوده باشد؟
عارف ربانی، ملا عبدالصمد همدانی در بحرالمعارف از کتاب فردوس العارفین نقل کرده است که:
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): العارف اذا خرج من الدنیا لم یجده السائق و الشهید فی القیامه و لا رضوان الجنه و لا مالک النار فی النار قیل و این یقعد العارف قال (علیه السلام) فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر(192).
حضرت وصی امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: عارف که از دنیا به در رفت، سائق و شهید او را در قیامت نمی یابند، و رضوان جنت او را در جنت نمی یابد، و مالک نار او را در نار نمی یابد. یکی عرض کرد: عارف در کجا است؟
امام فرمود: او در نزد خدایش است.
عارف نه در آسمان است و نه در زمین، نه در بهشت و نه در دوزخ، او همواره پیش آسمان آفرین و بهشت آفرین است.
چرا زاهد اندر هوای بهشتست - چرا بی خبر از بهشت آفرینست
سبحان الله انسان چقدر اعتلای مقام پیدا می کند که با خدایش همنشین می گردد، و چقدر انحطاط می یابد که از انعام و بهایم پستتر می شود. لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین(193). در این موضوع، مطلبی از ابن مسکویه، در کتاب اخلاقی طهاره الاعراق، به عرض برسانم. می دانید که اخلاق ناصری ترجمه طهاره الاعراق ابن مسکویه می باشد، که محقق خواجه نصیر الدین طوسی آن را از عربی به فارسی ترجمه کرده است مرحوم سید صالح خلخالی، که شاگرد ارشد حکیم الهی میرزا ابوالحسن جلوه بود و شرح حال او در ماثر و آثار(194) اعتماد السلطنه آمده است، در شرح مناقب منسوب به شیخ عارف محیی الدین عربی گوید:(195) کتاب طهاره الاعراق افلاطون الهی را بوعلی مسکویه از زبان بونانی به عربی ترجمه نمود، و سلطان الحکماء، محمد بن حسن نصیرالدین طوسی، آن را از زبان تازی به پارسی درآورد و به اخلاق ناصری موسوم کرد.
غرض اینکه ابو علی احمد بن مسکویه گوید: جوهر انسانی را فعل خاصی است که هیچ موجودی با وی در آن شرکت ندارد؛ و او اشرف موجودات عالم ماست، پس اگر افعال خاص به او از او صادر نشود، بمثل چنان است که فعل فرس، بکمال از او صادر نشود. و کمال اسب این است که سواری خوبی برای انسان باشد، و چون از این فعل و کمال سقوط کند. همسر حمار گردد، بر وی پالان نهند و او را بار کشند. و یا سیف، که او را فعلی خاص است که کمال او در آن است. و چون شمشیر از کمالش بیفتد، نعل چارپا گردد. باری، شمشیر پولادین تا به کمالش است لایق دست دلاوران است، دارای غلافی گرانقدر است، بر کمر یک سلحشور جنگ آور بسته است، و چقدر قدر و قیمت دارد. حالا، اگر این شمشیر از کمال خود ساقط شد، او را موریانه خورد و زنگ زد و فاسد شد، پاره فلزی است که به کناری انداخته می شود، تا در دست یک آهنگر عادی می افتد و نعل چارپایی می شود، ببین از کجا به کجا رسیده است؟ لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین.

طرفدار و عهده دار حقوق بشر فقط قرآن مجید است

طرفدار و عهده دار حقوق بشر فقط قرآن مجید است که منطق وحی است، و جز قرآن کریم کسی در روی زمین ادعای طرفداری از حقوق بشر بنماید دروغ گفته است و به دین خدا افترا بسته است.
بفرمایید حساب برسیم و چه خوب است مرد حساب باشیم: یکی از خطبه های نهج البلاغه آن خطبه ای است که در آن داستان حدیده محماه است خطبه دویست و بیست و دو نهج است. این خطبه شریف یک رشته کلمات امیر کلام (علیه السلام) در غایت ارتباط و انسجام در پیرامون یک موضوع است.
فرمود:
سوگند به خدا، اگر در حال بیداری بر خار سعدان شب به روز آورم، و در حال دست و گردن بسته در غلها کشیده شوم، نزد من دوستتر است از اینکه خدا و پیامبرش را در روز رستاخیز بنگرم در حالی که به بنده ای ستمکار و کالایی را به زور ستاننده باشم. چگونه ستم کنم احدی را برای نفسی که، شتابان به سوی پوسیدن و کهنه شدن، بازگشت می کند و مدت حلول آن در خاک دراز است.
سوگند به خدا عقیل (عقیل برادر آن جناب بود) را دیدم که بیچیز بوده است، تا آنکه از من یک من گندم شما درخواست کرده است. و کودکانش را دیدم از تهیدستی رخساره شان نیلگون بود. چند بار به نزد من آمد و همان گفتار را تکرار و تاکید می نمود. به سوی او گوش فرا داشتم. گمان برد که من دینم را به او می فروشم. و راه خودم را ترک می گویم، و در پی وی می روم. پس پاره آهنی را گرم کردم و او را به بدنش گردانیدم، تا بدان عبرت گیرد. پس چون شتر گر گرفته از رنج آن ناله برآورد، و نزدیک بود که از آن پاره آهن بسوزد، بدو گفتم ای عقیل، زنان گم کرده فرزند تراکم بینند، آیا از پاره آهنی که انسانی آن را برای بازی خود گرم کرده است ناله می کنی، و مرا به آتشی که خداوند جبار برای خشم خود برافروخت می کشانی؟ آیا تو از رنج این آهن سوزان ناله می کنی، و من از زبانه آتش جبار ناله نکنم؟
شگفتتر از امر عقیل اینکه کسی در شب، با پیچیده ای در ظرفش و سرشته ای هدیه و حلوایی، نزد ما آمد؛ که ناخوش داشتم آن را، چنانکه گویی با آب دهن مار یاقی کرده مار سرشته بود. بدو گفتم: این صله است یا زکوه یا صدقه است؟ پس آن بر ما اهل بیت حرام شده است؟ گفت: نه این است و نه آن، هدیه ای است. گفتم: چشم مادران برایت گریان باد! آیا از دین خدا نزدم آمدی تا مرا فریب دهی؟ آیا خبط دماغ گرفته ای، یا دیوانه ای جن زده ای، یا بیهوده می گویی؟ سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه که در زیر افلاک آنهاست به من دهند تا خدا را درباره موری عصیان ورزم که پوست دانه جوی را از او بربایم، این کار را نمی کنم. و هر آینه، دنیای شما در نزد من از برگی در دهان ملخی که آن را جاییده است و خورد کرده است خوارتر است. علی را با نعمتی که فنا پذیرد، و لذتی که بقا را نشاید چه کار؟ پناه می بریم به خدا از خواب بودن و بیهوشی عقل و از زشتی لغزش، و به او یاری می جوییم.
حالا انصاف بدهید و بفرمایید که طرفدار حقوق بشر چه کسی است و چه مذهب و آیینی است: این، که با برادرش، آن هم در مقابل خواستن یک من گندم از بیت المال مسلمین، و آن هم برادری که در آن حال هر دو چشم را از دست داده بود نابینا بود و بچه هایش آشفته و دگرگون، آنچنان رفتار می کند، طرفدار حقوق بشر است یا این درنده هایی که آن همه شهرها و خانه ها را شب و روز ویران می کنند، و به آتش می کشانند و پیران و کودکان و مردم بیدفاع را می کشند، و این همه بیدادگری می نمایند؟
آن مردک چرا هدیه و حلوا را در شب آورده است، چرا در روز نیاورده است، چرا تا امروز که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر سر کار نبود و بظاهر خلیفه مسلمانها محسوب نمی شد نیاورده است، و حالا آورده است؟ این حلوا بو دارد، این حلوا صله است یعنی وسیله و دستاویزی برای رسیدن به هدفی شیطانی است، این حلوا در پیش چشم توحید علی ازقی کرده دهن مار ناگوارتر و خوارتر است.
برو این دانه بر مرغی دگر نه - که عشقا را بلندست آشیانه
این یک انسان ملکوتی است؛ این یک انسان کامل است؛ این یک انسان حقیقی است که سوگند به خدا یاد می کند اگر هفت اقلیم، با آنچه در تحت افلاک آنهاست، بدو دهند که پوست جوی را از دهن موری به در آورد، چنین کار نمی کند.
سیه اندرون باشد و سنگدل - که خواهد که موری شود تنگدل
این انسان کامل در تمام ابعاد شئون انسانی مثل اعلی است. ما تابع این انسانیم، ما در خط و فرمان چنین انسانیم، که خود انسان است و انسان سازنده و تشکیل دهنده مدینه فاضله، و منطق او وحی الهی است، و دستورالعمل و صادر از خداوند سبحان است.
منطق رهبران الهی ما در دست همگان است، دیگران بهتر از این دارند بسم الله بفرمایند ارائه بدهند. در عالم بغیر از قرآن، منطق وحی در جایی نشان دارند، کتاب دیگری سراغ دارند، معرفی کنند.
جوامع روائی ما از نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و بحار و کافی و دیگر اصول و مسندهای اسلامی، همه، از شئون و شعوب قرآن اند، و به یک معنی قرآن متنزل اند. دیگران بهتر از اینها دارند، بفرمایند ما که هر چه بیشتر گشتیم کمتر یافتیم. اوستایشان را دیده ایم، عهد عتیق و عهد جدیدشان را خوانده ایم، حرفهای بودا را هم دیده ایم، تلمودشان را نیز زیر و رو کرده ایم، و از هر جا چیزی سراغ گرفته ایم به دنبالش رفته ایم و کتابهایی تحصیل کرده ایم؛ ولکن، بدون تعصب، بلکه از روی معیار عقل و میزان فهم و درایت و فحص و بحث، بتحقیق عرض می شود:
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد - ترا در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند - کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
هزار نفش برآید زکلک صنع و یکی - به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند - یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
امروز کشورها همه با یکدیگر مرتبطاند و از کتابخانه ها اطلاع دارند، فهرستها در دست همه است، و اهل کتاب بخوبی از کتابها با خبرند؛ این مطلب چیز پوشیده ای نیست که ما امروز بخواهیم بگزاف یا به تعصب مذهبی حرفی بزنیم. کتابی در روی زمین، غیر از قرآن و روایات صادر از اهل بیت طهارت و عصمت و وحی، وجود ندارد. نسبت دیگر دفترها به صحیفه الهیه قرآن مجید نسبت و قیاس سها با شمس است.
گفتن بر خورشید که من چشمه نورم - دانند بزرگان که سزاوار سها نیست
کجا ستاره سها در مقابل آفتاب عالمتاب می تواند بگوید: مرا نور است.
آنجا که کتاب و کتابخانه هست و خبری از کتاب می دهد، از اشراق و اشراف قرآن و جوامع روایی قرآن است.
این کتاب آسمانی ما، این رهبران آسمانی ما، این جوامع روائی منطق اولیای دین ما. متاع دین ما معلوم و مکشوف است، در دسترس همه است. دیگران بهتر از این دارند، بیاورند.
ما در خط و در مسیر این قرآن و این علی و اوصیای او هستیم؛ و آنان را، در امور دنیا و آخرت، امام خودمان می دانیم. اگر کاملتر از آنها نشان دارید معرفی بفرمایید.
امام یعنی مقتدا، پیشوا؛ امام یعنی سرمشق، که باید به وزان او رفتار کنی تا به کمال انسانی برسی و انسان بالفعل بشوی.
امام، به زبان خود امام، میزان الهی است؛ یعنی معیار و ترازوی عدل حق، که دیگران باید با این ترازو سنجیده شوند تا مقدار انسانیت هر یک معلوم گردد.
ترازوی انسان سنج انسان کامل است نه دیگر ترازوها.
بهر توزین کدو و کلمست این میزان - بهر توزین تو زین شاکله میزان نبود
این، سخن ما دیگران بهتر دارند بفرمایند.
افسوس که این مزرعه را آب گرفته - دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
ما خیر و سعادت مردم را می خواهیم. ما می خواهیم که نفوس مستعده به کمال انسانیشان برسند و ما می خواهیم بیایند در کنار این سفره الهی لقمه ها بردارند، و صاحب مدینه فاضله گردند، و به سعادت ابدیشان نایل آیند. ما حیات و سعادت همیشگی ایشان را می خواهیم؛ و آنها در پی کشتن ما هستند. ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا.
هیچ پیغمبری برای آدم کشی نیامده است و هیچ پیغمبر و امامی افتتاح به جنگ نکرده است و در هیچ کتابی سراغ ندارید که پیغمبری و وصی پیغمبری در غزوه ای افتتاح به جنگ کرده باشد. آنها که سر جنگ با مردم ندارند، آنها که برای احیای نفوس بشر آمده اند، آنها فرموده اند: من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا(196). امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: انبیاء برای روشن کردن چراغ عقول مردم آمدند. این، دنیازده های بیعقل اند که دارند با منطق انبیا می جنگند. هر چند، سودای خاصی است که در سر می پزند، و هرگز به آرزویشان نمی رسند کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز(197).

فرق بین قرآن و فرقان

و قرآنا فرقناه لتقراه علی مکث و نزلناه تنزیلا(198) و قال الذین کفروا لولا نزل علیه القرآن جمله واحده کذلک لک لنثبت به فوادک ورتلناه ترتیلا(199) حم. والکتاب المبین. انا انزلناه فی لیله مبارکه(200). انا انزلناه فی لیله القدر(201). فی الکافی: علی عن ابیه عن ابن سنان او غیره عمن ذکره قال سالت ابا عبدالله (علیه السلام) عن القرآن و الفرقان: اهما شیئان ام شیی واحد؟ فقال (علیه السلام): القرآن جمله الکتاب، و الفرقان المحکم الواجب العمل به(202).
و بدان که فواتح سور قرآن را حروف مقطه گویند و این حروف مقطعه اشاره به بسائط وجودیه عینیه اند که فرقان اند و وجود افتراقی و تفصیلی دارند.
بسائط قضایند و مرکبات قدر؛ و آن محکم است و این مفصل، آلر کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر(203).
مرحوم صدر المتالهین، در آخر فصل دوازدهم موقف سوم الهیات اسفار(204) پس از نقل چند کلام محیی الدین عربی، از فتوحات مکیه، در علم باری تعالی به کل - که علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است و خود نیز همین رای صواب را در علم باری اختیار کرده است - گوید:
یظهر من کلامه ان معرفه الانسان ان الواجب تعالی بحیث یوجد فی مرتبه ذاته تفاصیل حقائق الممکنات امر عظیم لا یعرفه الا الکمل و الراسخون فی العلم فالحمدلله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا ان هدانا الله. و لا یبعد الی هاتین المرتبتین من العلم کما فی قوله تعالی و آتیناه الحکم و فصل الخطاب. فالحکمه للایات - یعنی وجودات الممکنات التی هی آیات داله علی ذاته - هی عباره عن وجودها الجمعی و کونه کتابا الاجتماع المعانی فیه، و تفصیلها عباره عن وجودها الامکانی الافتراقی. و انما سمی الکتاب کتابا لضم حروفه و کلماته بعضها الی بعض مأخوذ من کتیبه الجیش و هی لطائفه من الجیش مجتمعه.
و لاجل هاتین المرتبتین من العلم سمی کتاب الله قرآنا و فرقانا باعتبارین فالقرآن هو الحکمه و هوالعقل البسیط و العلم الاجمالی فی عرف الحکما و الفرقان هو تفصیل الکتاب و فصل الخطاب و هوالعقل التفصیلی و العلم النفسانی المنتثل من صوره و مقام الی اخری.
و اعلم ان سائر الکتب النازله علی الانبیاء لیست تسمی قرآنا کمالیست تسمی کلام الله لاجل هذه الدقیقه فان علومهم مأخوذه من صحائف الملکوت الکلیه السماویه حسب مقاماتهم فی تلک الطبقات. و اما الرسول الخاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) فعلمه فی بعض الاوقات کان مأخوذا من الله فی مقام لی مع الله بلا واسطه جبرئیل (علیه السلام) ولا غیره من ملک مقرب والله اعلم.
در عبارات آن جناب اشاراتی لطیف و دقیق است، از آن جمله اینکه ادراک علم اجمالی حق - سبحانه - در عین کشف تفصیلی را کمل و راسخون در علم می توانند و خودش را در زمره آنان می بیند که، بشکرانه آن الحمدلله الذی هدانا فرموده است. و از آن جمله، کریمه کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر اشاره به این دو مرتبه علم اجمالی جمعی قرآنی است که کتاب احکمت آیاته، و علم کشف تفصیلی فرقانی و افتراقی است، که ثم فصلت. و همچنین قول خداوند سبحان و آتیناه الحکم و فصل الخطاب، که آتیناه الحکم دال بر مرتبه اولی، و فصل الخطاب دال بر مرتبه ثانیه است.
تبصره: در باب پانصد و پنجاه و هشت فتوحات مکیه، در حضرت شهاده و بیان آن به اینکه حضرت شهاده اسم مهیمن راست؛ بحثی شریف نوری، به لفظ اندک و معنی بسیار، در خصوص قرآن عنوان کرده است که اهل قرآن را در قیامت منابری از نور است که درجات منبرها، یعنی پله های آنها، به عدد آیات قرآن است، و همچنین منابری بر عدد کلمات قرآن است، و منابری بر عدد حروف قرآن؛ که نقل آن خواص را به کار آید.
و پوشیده نماند که در جوامع روائی بدین مضمون روایات بسیار در منابر نور روایت شده است به ماده نبر سفینه البجار و نیز به آخر ماده نبر معجم مفهرس الفاظ حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) رجوع شود.
اما عبارت فتوحات مکیه در حضرت شهادت:
و اعلم انه من هذه الحضره نزل هذا الکتاب المسمی قرآنا خاصه دون سائر الکتب و الصحف المنزله. و ما خلق الله من امه من امم نبی و رسول من هذه الحضره الا هذه الامه المحمدیه و هی خیر امه اخرجت للناس و لهذا انزل الله فی القرآن فی حق هذه الامه لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیهم شهیدا(205).
فیاتی یوم القیامه یقد منا القرآن، و نحن نقدم سائر اهل الموقف، و یقدم القراء منا من لیس له من القرآن مثلهم؛ فاکثرنا قرآنا اسبقنا فی التقدم و الرقی فی المعراج المظهر للفضل بین الناس یوم القیامه فان للقرآن منابر لکل منبر درج علی عدد آی القرآن یصعد الناس فیها بقدر، ما حفظوا منه فی صدورهم.
ولهم منابر اخر لها درج علی عدد آی القرآن یرقی فیها العاملون بما حفظوه من القرآن، فمن عمل بمقتضی کل آیه بقدر ما تعطیه فی ای شی ء نزلت رقی الیها و ما من آیه الا ولها عمل فی کل شخص لمن تدبر القرآن.
و فی القیامه منابر علی عدد کلمات القرآن، و منابر علی عدد حروفه یرقی فیها العلماء بالله، العاملون بما اعطاهم الله من العلم بذلک فیظهرون علی معارج حروف القرآن و کلماته بسور تلک الحروف و الکلمات و الایات و السور و الحروف الصغار منه؛ و به یتمیزون علی اهل الموقف فی هذه الامه لان اناجیلهم فی صدورهم فیافرحه القرآن بهولاء فانهم محل تجلیه و ظهوره.
فاذا تلا الحق علی اهل السعاده من الخلق سوره طه تلاها علیهم کلاما و تجلی لهم فیها عند تلاوته صوره فیشهدون و یسمعون. فکل شخص حفظ کلامه من الامه یتحلی بها هنالک کما تحلی بها فی الدنیا - بالحاء المهمله - فاذا ظهروا بها فی وقت تجلی الحق بها و تلاوته ایاها تشابهت الصور فلم یعرف المتلو علیهم الحق من الخلق الا بالتلاوه فانهم صامتون منصتون لتلاوته، ولا یکون فی الصف الاول بین یدی الحق فی مجلس التلاوه الا هولاء الذین اشبهوه فی الصوره القرآنیه الطاهیه، و لا یتمیزون عنه الا بالانصات خاصه فلا یمر علی اهل النظر ساعه اعظم فی اللذه منها.
فمن استظهر القرآن هنا یجمیع روایته حفظا و علما و عملا فقد فاز بما انزل الله له القرآن و صحت له الامامه و کان علی الصوره الالهیه الجامعه.
فمن استعمله القرآن هنا استعمل القرآن هناک، و من ترکه هنا ترکه هناک. و کذلک آتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی (طه 20: 126).
و ورد فی الخبر فیمن حفظ آیه ثم نسیها عذبه الله یوم القیامه عذابا لا یعذبه احداً من العالمین.
و ما احسن ما نبه النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) علی منزله القرآن بقوله: لا یقل احدکم نسیت آیه کذا و کذا بل نسیتها؛ فلم یجعل لتارک القرآن اثرا فی النسیان احتراما لمقام القرآن(206).
این مطالب شریف اصول و امهاتی است که بعضی از فروع و شعب آنها را از کتاب اسفار و غیره در این کتاب نقل کرده ایم. و همه این معانی عرشی ابتداء در روایات صادر از اهل بیت عصمت و وحی به ما رسیده است.
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود - این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
آن که در تجلی حق - سبحانه - در صورت قرآن گفته است، همان است که کاشف حقائق امام جعفر صادق (علیه السلام)، فرموده است: والله لقد تجلی الله عزوجل لخلقه فی کلامه ولکن لا یبصرون. آن را عارف عبدالرزاق قاسانی در تاویلاتش روایت کرده است، چنانکه شیخ بهائی در آخر کشکول(207) حکایت فرموده است، و همچنین شیخ محیی الدین عربی در مقدمه تفسیرش روایت کرده است (ج 1 ص 4)؛ و نیز ابوطالب مکی در قوت القلوب(208) آورده است بلکه امام اول، جناب وصی (علیه السلام)، در خطبه ذوقار فرموده است: فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا راوه(209).
و آن سخن صاحب فتوحات که من استعمله القرآن هنا استعمل القرآن هناک و استشهاد این معنی از آیه یاد شده خیلی دلنشین است.
و بدان که علامه شیخ بهائی در آخر کشکول(210) از سقراط نقل کرده است که قال: قلوب المعترفین فی المعرفه منابر الملائکه و بطون المتلذذین بالشهوات قبور الحیوانات الهالکه. و در روایات ما آمده است: قلب المومن عرش الله الاعظم. این امهات و اصول تجلیات ربانی و درجات قرآنی و مقامات انسانی را با هم تلفیق کن و انسجام ده تا دولت قرآن در صقع عرض الرحمن، که قلب انسان است، طلعت دلارایش را ارائه دهد. والله تعالی ولی التوفیق.