انسان و قرآن

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

تبرک به نقل چند حدیث از غرر احادیث در درجات آیات قرآن

به نقل چند حدیث شریف، که از غرر احادیث اند. در بیان درجات آیات قرآن، تبرک می جوییم و سپس عرایضی اهدا می نماییم. این احادیث بیان بطون و اسرار کلام الهی اند، که فرمود: قل لو کان البحر مدادا(74). و کریمه لوان ما فی الارض من شجره اقلام(75). الایه.
الف - من لا یحضره الفقیه. قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) فی وصیته لابنه محمد بن الحنفیه رضی عنه الله: و علیک بتلاوة القرآن (بقرائة القرآن- خ ل) والعمل به و لزوم فرائضه و شرائعه و حلاله و حرامه و امره و نهیه و التهجد به و تلاوته فی لیلک و نهارک فانه عهد من الله تعالی الی خلقه فهو واجب علی کل مسلم ان ینظر کل یوم فی عهده ولو خمسین آیة. و اعلم ان درجات الجنة علی عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیامه یقال لقاری القرآن اقرأ وارق فلا یکون فی الجنه بعد النبین و الصدیقین ارفع درجه منه(76). یعنی امیر (علیه السلام) به فرزندش، ابن حنفیه، فرمود: بر تو باد تلاوت قرآن و عمل بدان، و لزوم فرایض و شرایع و حلال و حرام و امر و نهی آن، و تهجد بدان، و تلاوت آن در شب و روزت؛ چه اینکه قرآن عهد خدای - تعالی - به خلق اوست، پس بر هر مسلمانی واجب است که هر روز در عهد او نظر کند هر چند پنجاه آیه باشد. و بدان که درجات بهشت بر عدد آیات قرآن است؛ پس چون روز قیامت شود به قاری قرآن گویند بخوان قرآن را و بالا برو.
پس در بهشت بعد از پیغمبران و صدیقان درجه کسی رفیعتر از درجه قاری قرآن نمی باشد.
و در کافی به اسنادش روایت کرده است عن حریز عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: القرآن عهد الله الی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم ان ینظر فی عهد و ان یقرا منه فی کل یوم خمسین آیه(77).
ب - کافی باسناده عن سلیمان بن داود المنقری عن حفص قال سمعت موسی بن جعفر (علیه السلام) یقول لرجل اتحب البقاء فی الدنیا؟ فقال نعم فقال ولم؟(78).
قال لقرائه قل هو الله احد، فسکت عنه فقال له بعد ساعه یا حفص من مات من اولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن علم فی قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنه علی قدر آیات القرآن یقال له اقرا وارق فیقرا ثم یرقی(79). یعنی حفص گفت از امام هفتم شنیدم به مردی می گفت: آیا بقای در دنیا را دوست داری؟ آن مرد گفت: آری. امام فرمود: برای چه؟ گفت برای قرائت هل هو الله احد. امام پس از ساعتی سکوت از آن مرد، فرمود: ای حفص، هر کس از اولیاء و شیعیان ما بمیرد و قرآن را نیکو نداند، در قبرش قرآن را بدو تعلیم می نمایند تا خداوند درجه او را به علم قرآن بالا ببر؛ چه اینکه درجات بهشت بر قدر آیات قرآن است. به او می گویند بخوان قرآن را و بالا برو. پس می خواند و بالا می رود.
ج - الکافی باسناده عن حفص بن غیاث عن الزهری قال سمعت علی بن الحسین علیهم السلام بقول آیات القرآن خزائن فکلما فتحت خزانه ینبغی لک ان تنظر مافیها(80). یعنی زهری گفت از امام سجاد (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: آیات قرآن خزینه ها هستند پس هر خزینه را گشوده ای سزاوار است که در آن نظر کنی.
د الکافی باسناده عن یعقوب الاحمر قال قلت لابی عبدالله (علیه السلام) ان علی دینا کثیراً و قد دخلنی ماکان القرآن یتفلت منی فقال ابو عبدالله (علیه السلام) القرآن القرآن ان الایه من القرآن و السوره لتجبی یوم القیامه حتی تصعد الف درجه - یعنی فی اللجنه - فتقول لو حفظتنی لبلغت بک هیهنا(81). یعنی یعقوب احمر گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که دین زیادی بر عهده دارم، و این سبب شد که قرآن از من سلب شد و آن را از دست داده ام. امام فرمود: قرآن، قرآن؛ همانا که آیه و سوره ای از آن در قیامت می آید که هزار درجه در بهشت صعود می نماید و می گوید اگر مرا حفظ می نمودی ترا بدینجا می رساندم.
ه الکافی باسناده عن ابی بصیر قال قال ابو عبدالله (علیه السلام) من نسی سوره من القرآن مثلث له فی صوره حسنه و درجه رفیعه فی الجنه فاذا راها قال ما انت ما احسنک لیتک لی؟ فیقول اما تعرفنی انا سوره کذا و کذا ولو لم تنسنی رفعتک الی هذا(82). یعنی ابو بصیر گفت امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی سوره ای از قرآن را فراموش کرده است (یعنی آن را ضایع کرده است و ترک گفته است) قرآن در صورت نیکو و درجه بلندی در بهشت برای او تمثل می یابد. و چون آن مثال را دید بدو می گوید: تو کیستی بدین خوبی؟ کاش برای من بودی. آن صورت، یعنی همان مثال، در جواب می فرماید: آیا مرا نمی شناسی؟ من فلان سوره ام. اگر مرا فراموش نمی کردی، تو را به این مقام رفیع می رساندم.
و - الکافی باسناده عن یونس بن عمار قال قال ابو عبدالله (علیه السلام) ان الدواوین یوم القیامه ثلاثه: دیوان فیه النعم، دیوان فیه الحسنات فیقابل بین دیوان النعم و دیوان الحسنات فستغرق النعم عامه الحسنات و یبقی دیوان السیئات فیدعی بابن آدم المؤمن للحساب فیتقدم القرآن امامه فی احسن صوره فیقول یارب انا القرآن و هذا عبدک المومن قدکان یتعب نفسه بتلاوتی و یطیل لیله بترتیلی و تفیض عیناه اذا تهجد فارضه کما ارضانی قال فیقول العزیز الجبار عبدی ابسط یمینک فیملاها من رضوان الله العزیز الجبار، و یملا شماله من رحمه الله ثم یقال هذه الجنه مباحه لک فاقرا و اصعد فاذا قرا آیه صعد درجه(83). یعنی یونس بن عمار گفت امام صادق (علیه السلام) فرمود: دیوانها در روز قیامت سه اند: یکی دیوانی که در او نعمتهاست، دیگر دیوانی که در آن حسنات است، پس دیوان نعمتها و حسنات را در مقابل یکدیگر قرار می دهند که دیوان نعم تمام حسنات را فرا می گیرد و در خود فرو می برد، و دیوان سیئات می ماند. پس فرزند مومن آدم برای حساب خوانده می شود. آنگاه قرآن در فراروی او در نیکوترین صورتی پیش می آید و می گوید: ای رب من، من قرآنم و این بنده مومن توست که خود را به تلاوت من رنج می داد، و شب را در مدتی دراز به ترتیل در قرائت من می گذرانید، و درگاه تهجد (شب نمازی و شب زنده داری) از چشمان او اشک جاری می شد؛ پس او را خشنود گردان چنانکه مرا خشنود گردانید. امام فرمود: در آنگاه خداوند عزیز جبار می فرماید بنده من یمینت را (دست راستت را) باز کن، پس آن را از رضوان خدای عزیز جبار پر می کند؛ و شمال او را (دست چپ او را) از رحمت خدا پر می کند. سپس به او گفته می شود این بهشت برای تو مباح است، بخوان (قرآن را) و بالا برو؛ پس چون آیه ای را قرائت کرد، درجه ای بالا می رود.
ز - الکافی باسناده عن ابن ابی یعفور قال سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول ان الرجل اذا کان یعلم السوره ثم نسیها او ترکها و دخل الجنه اشرفت علیه من فوق فی احسن صوره، فتقول تعرفنی؟ فیقول لا. فتقول انا سوره کذا و کذا لم تعمل بی و ترکتنی اما و الله لو عملت بی لبلغت بک هذه الدرجه و اشارت بیدها الی فوقها(84). یعنی امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا که مرد سوره را می داند، سپس فراموشش می کند و ترکش می گوید داخل بهشت می شود. آن سوره از بالا در نیکوترین صورتی بر او اشراف می نماید، پس بدو می گوید: مرا می شناسی؟ می گوید: نه. پس گوید: من آن سوره ام که مرا به کار نبستی و ترکم گفتی؛ آری، سوگند به خدا اگر به من عمل می نمودی هر آینه تو را به این درجه می رساندم. و با دست خود اشاره به بالای خود نموده است.
ح - الکافی باسناده عن یعقوب الاحمر قال قلت لابی عبدالله (علیه السلام) جعلت فداک انه اصابتنی هموم و اشیاء لم یبق شیی من الخیر الا و قد تفلت منی منه. قال ففزع عند ذلک حین ذکرت القرآن ثم قال ان الرجل لینسی السوره من القرآن فتاتیه یوم القیامه حتی تشرف علیه من درجه من بعض الدرجات فتقول السلام علیک فیقول و علیک السلام من انت؟ فتقول انا سوره کذا و کذا ضیعتنی و ترکتنی، اما لو تمسکت بی بلغت بک هذه الدرجه(85). ترجمه: یعقوب احمر گفت به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم، اندوهها و چیزهایی مرا رسیده است که هیچ خیری برایم نمانده است مگر اینکه طایفه ای از آن را از دست داده ام، حتی قرآن هم طایفه ای از آن را از دست داده ام. یعقوب گفت تا قرآن را آنچنان یاد نمودم، امام در آن هنگام بیتاب شد و فرمود: همانا که مرد سوره ای از قرآن را فراموش می کند، پس آن سوره روز قیامت در نزد آن مرد آید تا از درجه ای از بعض درجات بر او مشرف شود و بدو سلام گوید، و مرد جواب سلام دهد، پرسد تو کیستی؟ گوید: من آن سوره ای هستم که مرا تباه کردی و رها نمودی؛ آگاه باش اگر به من تمسک می نمودی، تو را به این درجه می رساندم.
ط - الکافی باسناده عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلموا القرآن فانه یأتی یوم القیامه صاحبه فی صوره شاب جمیل شاحب اللون فیقول له القرآن انا الذی کنت اسهرت لیلک واظمات هو اجرک واجففت ریقک و اسلت دمعک، اؤول معک حیثما الت، وکل تاجر من وراء تجارته و انا الیوم لک من وراء تجاره کل تاجر و سیاتیک کرامه من الله عزوجل فابشر، فیوتی بتاج فیوضع علی راسه ویعطی الامان بیمینه، و الخلد فی الجنان بیساره، و یکسی حلتین؛ ثم یقال له اقرا وارقه فکلما قرا آیه صعد درجه و یکسی ابواه حلتین ان کانا مومنین ثم یقال لهما هذا لما علمتماه القرآن.
ترجمه: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قرآن فرا فرا بگیرید که قرآن در روز قیامت نزد صاحبش، یعنی کسی که آن را یاد گرفته و بدان کار بسته، در چهره جوانی نیکو روی رنگ برگشته می آید، پس بدو می گوید: من بودم آنکه شبت را بیدار می داشتم، و اشکت را روان می داشتم، هر کجا باشی من با توام، هر بازرگانی در پی بازرگانی خود است، و من امروز برای تو در پی بازرگانی و سوداگری ام. مژده دریاب که کرامتی از خدای - عزوجل - برایت خواهد بود. پس تاجی آورند و بر سرش نهند، و امان به دست راست او عطا شود و جاودانی در بهشتها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شود؛ سپس بدو گفته شود بخوان قرآن را و بالا برو؛ پس هر بار که آیتی را قرائت کرد درجه ای بالا رود؛ و پدر و مادرش اگر مومن باشند به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گویند این پاداش شما که به فرزند خود قرآن تعلیم داده اید.
ی در ماده جمع مجمع البحرین طریحی، روی انه (صلی الله علیه و آله و سلم) قال مامن حرف من حروف القرآن الا وله سبعون الف معنی. یعنی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ حرفی از حروف قرآن نیست مگر اینکه آن را هفتاد هزار معنی است.
نظیر هر یک از احادیث یاد شده روایات دیگر نیز در جوامع روائی آمده است، و این چند حدیث انموزجی از آنها می باشند، و ما به نحوی انتخاب کردیم تا صاحب بصیرت و زبان فهم بعضی از آنها را بیان و تفسیر بعضی دیگر قرار دهد.
زیرا همانطور که قرآن به فرموده امیرالمؤمنین (علیه السلام) ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض(86). همچنین احادیث ینطق بعضها ببعض و یشهد بعضها علی بعض.
چنانکه حضرت امام صادق (علیه السلام) (علیه السلام) فرمود: احادیثنا یعطف بعضها علی بعض فان اخذتم بها رشدتم و نجوتم و ان ترکتموا ظللتم و هلکتم فخذوا بها انا بنجاتکم زعیم(87).
از حدیث دهم و نحو آن دانسته می شود که مراد از درجات آیات معانی آنهاست، و آن معانی نیز حقایق نوریه هستند که به حسب تفاوت و مراتب عروجی و صعودی قرآن درجات اند. هم درجات عندالله(88). ولکل درجات مما عملوا(89). لهم درجات عند ربهم(90). فاولئک لهم الدرجات العلی(91). رفیع الدرجات(92). یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات(93).
مطلب مهم و مفتاح فهم این گونه حقایق صادر از اهل بیت عصمت و طهارت این است که دانسته شود علم و عمل انسان سازند، و انسان، به حکم محکم اتحاد مدرک و مدرک، آنچه را آموخت و بدان کار بست اندوخته او است که خود همان است. لیس للانسان الا ما سعی. ما تفصیل آن را در کتاب دروس اتحاد عاقل به معقول بیان کرده ایم و مبرهن نموده ایم و در این رساله نیز به کلیاتی اشارت می نماییم.
از حدیث هفتم و هشتم مستفاد است که مراد از نسیان سوره ضایع نمودن و ترک گفتن آن است یعنی بدان عمل ننمودن است.
در حدیث سوم حضرت امام سجاد (علیه السلام) آیات قرآن را تعبیر به خزاین فرموده است و حق - سبحانه و تعالی - فرموده است ولله خزائن السموات و الارض(94). و فرمود: و ان من شیی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم(95). حال، تدبر شود که از فرقان کتبی تنزیلی تا انه لقرآن کریم فی کتاب مکتون لا یمسه الا المطهرون(96) را، که مخزن همه خزاین است، چه اندازه عوالم و مراتب و مظاهر و درجات است. و از اینجا پی ببر که نه فقط انسان دارای نفس ناطقه مجرد است، بلکه نفس ناطقه را مقام فوق تجرد است. خلاصه اینکه بنگر سعه قلب انسانی تا چه حد است. نزل به الروح الامین علی قلبک(97).
از حدیث دوم و نظایر آن مستفاد است که انسان را بعد از انفصال از بدن عنصری تکامل برزخی است. و دیگر اینکه وزان قبر در این نشأه و نشأه آخرت وزان انسان در نشأتین است، یعنی چنانکه افراد انسان در این نشأه متشابه و متماثل اند و در آن نشأه به حسب علوم و افعالشان به صور مختلف اند، قبرهای این نشأه نیز افراد متشابه اند؛ اما قبرهای آخرت قبری روضه ای از ریاض جنت، و قبری حفری ای از حفره های نار است.
آنکه در حدیث پنجم و چند حدیث دیگر فرمود که سوره من القرآن مثلت له فی صوره حسنه، این همان تمثل و تجسم اعمال است که بروز و ظهور ملکات در صقع ذات نفس مدرک است و در خارج از ظرف ادراک نیست؛ و با رویت به ابصار نیست بلکه ابصار با بصیرت است که ورای عالم طبیعت است، نظیر رویت انسان کامل است مر صور ملائکه را.

رویت و تمثل

در اینجا سزاوار است مقالتی را در رویت و تمثل، که به چند سال پیش از این نگاشته ایم، بیاوریم که در فهم مساله تمثل یاد شده و مسائلی دیگر که در پیش داریم مفید و موثر است. و چون فرصت و مجال تقریر و تحریر مجدد به دست نیامد، اگر بعضی از روایات و عبارات آن تکرار می نماید ارباب کمال معذورم بدارند.
شایسته است که بدواً کلماتی چند از قرآن کریم که معیار حق و میزان صدق است و از اهل بیت عصمت و رسالت، که هم موازین قسط اند، در وصف ملائکه نقل کنیم تا خواننده را هم مزید بصیرت و اطمینان خاطر بود و هم بداند که امهات مطالب عقلی همه از فروغ مشکوه نبوت است؛ که - به قول جناب صدرالمتألهین قدس سره:
تباً لفلسفه لا تطابق قوانینها قوانین الشریعه.
و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشری قالوا سلاماً قال سلام فما لبث ان جاء یعجل حنیذ. فلما رءا ایدیهم لا تصل الیه نکرهم و اوجس منهم خیفه قالوا لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط(98). در این آیه کریمه، ملائکه را رسولان خود معرفی کرده است؛ و دیگر اینکه در وصف و تعریف آنها فرموده که ابراهیم (علیه السلام) دید دست ایشان به گوساله بریان شده نمی رسد. پس این آیت گوید که ملائکه رسل الهی اند و غذا نمی خورند. این قرآن کلام حق است که می فرماید ملائکه غذا نمی خورند؛ ولی در اول باب هجدهم سفر تکوین تورات آمده است که ابراهیم به سوی رمه شتافت و گوساله نازک خوب گرفته و به غلام خود داد تا بزودی آن را طبخ نماید. پس کره و شیر و گوساله ای را که ساخته بود گرفته پیش روی ایشان گذاشت و خود در مقابل ایشان زیر درخت ایستاد تا خوردند. و این خود دلیل بر تحریف تورات است؛ چه، پیغمبر خدا نمی گوید که ملائکه از طعام دنیا می خورند.
جناب استاد علامه شعرانی قدس سره در کتاب راه سعادت(99) گوید: در قرآن کریم آمده است که چون فرشتگان نزد ابراهیم آمدند تا بشارت به اسحق دهند، ابراهیم گوساله بریان برای آنها آورد و دید دست آنها به گوساله نمی رسد، او را ناپسندیده آمد و بترسید. اما در تورات آمده است(100) که فرشتگان از آن گوساله خوردند؛ و حکایات قرآن اگر از تورات گرفته بود مانند تورات بود، اما وحی الهی است، از جانب پروردگار، که می داند فرشته غذا نمی خورد؛ و آن که درس نخوانده و از رموز حکمت آگاه نیست و از عالم مجردات خبر ندارد، این گونه امور را نمی داند، مگر موید باشد از جانب خدای تعالی.
در روایت مسائل عبدالله بن سلام که ابن الوردی در خریده العجائب و فریده الغرائب نقل کرده است،(101) و نیز در جلد چهارم بحار چاپ کمپانی، با فی الجمله اختلافی، روایت شده است و آمده است که عبدالله بن سلام از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می پرسد:
فاخبرنی عن جبریل فی زی الذکران هوام فی زی الاناث قال فی زی الذکران قال صدقت یا محمد. فاخبرنی ماطعامه و شرابه قال یابن سلام طعامه التسبیح و شرابه التهلیل قال صدقت یا محمد. فاخبرنی ما طوله و ما عرضه و ما صفته و ما لیاسه قال یا ابن سلام الملائکه الا توصف بالطول و العرض لانهم ارواح تورانیه لا اجسام جثمانیه الخ. تا اینکه ابن سلام گوید: فاخبرنی عن حمله العرش؛ که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرموده: طعامعهم التسبیح و شرابهم التهلیل.
و امام زین العابدین (علیه السلام) در دعای سوم صحیفه سجادیه و کان من دعائه (علیه السلام) فی الصلوه علی حمله العرش و کل ملک مقرب. گوید:
و قبائل الملائکه الذین اختصصتهم لنفسک و اغنیتهم عن الطعام و الشراب بتقدیسک.
عالم جلیل، سید علیخان مدنی قده؛ در شرح صحیفه در این مقام گوید:
و فی الخیر ان الله تعالی خلق الملائکه صمدا لیس لهم اجواف(102).
و در بحار از اختصاص از امام صادق (علیه السلام) روایت شد که ان الله عزوجل خلق الملائکه من نور.
و قال ابو جعفر (علیه السلام) ان الله عزوجل خلق اسرافیل و میکائیل من تسبیحه واحده و جعل لهم السمع و البصر وجوده العقل و سرعه الفهم.
العلل لمحمد بن علی بن ابراهیم: سئل ابو عبدالله (علیه السلام) عن الملائکه یاکلون و یشربون و ینکحون؟ فقال: لا انهم یعیشون بنسیم العرش (103).
و در تفسیر قمی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که: ان الملائکه لا یاکلون و لا یشربون و لا ینکحون و انما یعیشون بنسیم العرش و ان الله عزوجل ملائکه رکعا الی یوم القیمه و ان الله عزوجل ملائکه سجدا الی یوم القیمه. الحدیث (اول فاطر تفسیر صافی).
در قرآن کریم فرماید: و من عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون. یسبحون اللیل و النهار لا یفترون(104). یعنی ملائکه از پرستش او سرکشی نمی کنند و مانده نمی شوند و شب و روز تسبیح می کنند سست نمی شوند.
و در همان سوره فرماید: و قالوا اتخذ الرحمن ولدا سبحانه بل عباد مکرمون، لا یسبقونه بالقول وهم بامره یعملون(105).
و در سوره تحریم فرموده: علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلو4ن ما یومرون(106).
و در سوره نحل فرموده: و یجعلون لله البنات سبحانه ولهم ما یشتهون(107).
و در سوره اسری فرموده: افاصفیکم ربکم بالبنین و اتخذ من الملائکه اناثا انکم لتقولون قولا عظیما(108).
و در سوره نجم فرموده: ان الذین لا یومنون بالاخره لیسمون الملائکه تسمیه الانثی(109).
از این آیات قرآنیه و دیگر آیات که درباره ملائکه است استفاده می شود بلکه ظهور دارند که ملائکه موجوداتی منزه از علایق ماده و مجرد از صفات جسم و جسمانیات اند، و همچنین از روایاتی که در جوامع فریقین آمده است.
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) فی خلقه الملائکه: و ملائکه خلقتهم و اسکنتهم سماواتک فلیس فیهم فتره و لا عندهم غفله و لا فیهم معصیه هم اعلم خلقک بک و اخوف خلقک منک و اقرب خلقک منک و اعملهم بطاعتک لا یغشاهم نوم العیون و لا سهو العقول و لا فتره الا بدان لم یسکنوا الا صلاب و لم تضمهم الارحام، و لم تخلقهم من ماء مهین انشاتهم انشاء فاسکنتهم سماواتک و اکرمتهم یجوارک و ائتمنتهم علی وحیک، و جنبتهم الافات و وقیتهم البلیات و طهرتهم من الذنوب الخ(110).
چنانکه گفتیم، این آیات و روایات دلالت دارند که ملائکه موجودات ورای طبیعت اند و از ماده جسمانیه منزه اند. از اینکه فرمود آنها صمدند استفاده می شود که استعداد مادی ندارند؛ چه، مادیات را استعداد است که تدریجا به کمال می رسند. و بالفعل واجد همه کمالات خود نیستند. پس شی مادی صمد نیست و آنکه صمد است مادی نیست، زیرا وجود او پر است و حالت منتظره ندارد. و کلام امیر (علیه السلام) که در غرر آمدی نقل شد، نص در این معنی است سئل (علیه السلام) عن العالم العلوی فقال صور عاریه عن المواد عالیه (خالیه خ ل) عن القوه و الاستعداد الخ. و اینکه قرآن کریم فرمود رسلی که به ابراهیم فرستادیم دست آنها به گوساله بریان شده نرسید، و رسول الله در جواب عبدالله بن سلام فرمود طعامشان تسبیح و شرابشان تهلیل است، و اینکه قرآن کریم فرموده شب و روز تسبیح می کنند سست نمی شوند، و دیگر آیات و روایات، همه دال اند بر مجرد بودن ملائکه از ماده و صفات ماده. و گفتار رسول الله در جواب این سلام که ملائکه به طول و عرض وصف نمی شوند زیرا که ایشان ارواح نورانی اند نه اجسام جسمانی، نص در این معنی است.
و نیز در اینکه را معقباتی است از پیش روی او و از پس پشت او، که او را بامر الله حفظ می کنند و به چشم دیده نمی شوند، و با دیگر قوای جسمانی ادراک نمی شوند، دلالت دارد که ملائکه از عالم امرند نه خلق و با این قوای حسی مشاهده نمی شوند، مرحوم سید علیخان مدنی، در ریاض السالکین، در شرح گفتار سید الساجدین، در دعای سوم آنجا که امام (علیه السلام) فرمود: و منکر و نکیر و رومان فتان القبور تبصره ای عنوان کرده است و نیکو افاده فرموده که:
تبصره: القول بسوال منکر و نکیر و فتنه القبر و عذابه و ثوابه حق یجب الایمان به لما تواترت به الاخبار بل هو من ضروریات الدین. و الا ظهر الا سلم فی الایمان بذلک ان یصدق بانها موجوده و ان هناک ملکین او اکثر علی الصوره المحکیه و ان کنالا نشاهد ذلک اذلا تصلح هذه العین لمشاهده الامور الملکوتیه وکل ما یتعلق بالاخره فهو من عالم الملکوت کما کانت الصحابه یومنون بنزول جبرئیل و ان النبی یشاهده و ان لم یکونوا یشاهدونه و کما ان جبرئیل لا یشبه الناس فکذلک منکر و نکیر و رومان فوجب التصدیق بوجودهم و الایمان بسوالهم و فتنتهم کما اخیر به المخیر الصادق(111).
پس معلوم شد که احادیثی درباره ملائکه روایت شده است که به صورتهای گوناگون رویت شده اند، بیان رویت ذات و حقیقت آنها به دیده ظاهر نیست، زیرا که اصل وجودشان روحانی مجرد است؛ بلکه ظهور و بروز آنهاست در ظرف ادراک مدرکین، که آن حقایق مجرده بدون تجافی در صقع نفس مدرکین و در کارخانه وجود ایشان به صورتهای گوناگون ظهور می کنند که در قرآن کریم از آن به تمثل تعبیر فرمود: فتمثل لها بشرا(112) ای تصور لها کما فی مفردات الراغب.
شیخ کبیر، ابن عربی، در باب هفتاد و سوم فتوحات(113) گوید: قال عیسی (علیه السلام) لما قال له ابلیس حین تصور له علی انه لا یعرفه فقال له یا روح الله قل لا اله الا الله رجاء منه ان یقول ذلک لقوله و یکون قد اطاعه بوجه ما و ذلک هو الایمان فقال له عیسی (علیه السلام) اقولها لا لقولک قل لا اله الا الله الخ.
و آنکه گفتیم بدون تجافی مقصود این است که عین خارجی ملک و وجود نفسی او، که همان ذات حقیقی اوست، از حقیقت خود خارج نشده است و ذات آن حقیقت تبدیل به انسان نشده است که عینی به عین دیگر قلب شود؛ بلکه آن حقیقت تبدیل به انسان نشده است که عینی به عین دیگر قلب شود؛ بلکه آن حقیقت در ظرف ادراک در صورت دحیه کلبی مثلا تمثل یافته است. و قوه مدرکه مجرده، که با حقیقت مجرد ملک ارتباط یافت، آن مدرک در وعاء ادراک در قوه خیال، که خود تجرد برزخی دارد، مطابق احوال نفسانیه مدرک متمثل می شود.
در احادیث متظافره متکاثر آمده است که رسول الله، وقتی، جبرئیل (علیه السلام) را به صورت دحیه بن خلیفه کلبی دید(114). و در سیره ابن هشام(115) دارد: فاذا جبریل فی صوره رجل صاف قدمیه فی افق السماء. و در جلد دوم آن گوید: ومر رسول الله بنفر من اصحابه بالصورین قبل ان یصل الی بنی قریظه فقال هل مربکم احد قالوا یا رسول الله قد مربنادحیه بن خلیفه الکلبی علی بغله بیضاء علیها رحاله علیها قطیفه دیباج فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ذلک جبریل بعث الی بنی قریظه یزلزل بهم حصونهم و یقذف الرعب فی قلوبهم(116).
و وقتی جبرئیل را با ششصد بال دید. قال الصادق (علیه السلام) خلق الله الملائکه مختلفه و قد رأی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) جبرئیل (علیه السلام) وله ستمائه جناح علی ساقه الدر مثل القطر علی البقل قد ملا مابین السماء و الارض(117)؛ و در اکثر تفاسیر اول سوره فاطر: الحمدلله فاطر السموات و الارض جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع.
و در بعضی اوقات او را به صورت اصلیش می دید. ورد فی الحدیث ان جبرئیل اتی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) مره فی صورته الخاصه کانه طبق الخافقین(118) و فی یتراای له فی صورته فقال جبرئیل انک لن تطیق ذلک قال انی احب ذلک فخرج رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الی المصلی فی لیله مقمره فاتاه جبرئیل فی صورته فغشی علی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حین راه ثم افاق(119).
و فی الصافی عن التوحید باسناده عن امیرالمؤمنین (علیه السلام) فی حدیث قال - و قوله فی آخر الایات مازاع البصر و ما طغی. لقدر ای من آیات ربه الکبری - رأی جبرئیل (علیه السلام) فی صورته مرتین هذه المره و مره اخری و ذلک ان خلق جبرئیل عظیم فهو من الروحانیین الذین لا یدرک خلقهم و صفته الا الله رب العالمین.
و در روایات آمده است که جبرئیل برای مریم به صورت شاب امرد سوی الخلق متمثل شد.
غرض اینکه وقتی به صورت دحیه، و وقتی با ششصد بال، و وقتی به صورت اصلیش، و وقتی به صورت شاب چنانی مشاهده شود، شاهد مدعای ماست که روایات وارده در صور ملائکه بیان تمثلات حقیقت خارجی جبرئیل (علیه السلام) است نه انقلاب و تشکل و ذات حقیقی وی، گاهی بدان شکل گاهی بدین شکل. و آن صورت اصلی او غیر از ظهور تمثلی او به صورتهای گوناگون است. و صورت اصلی او همان است که در حدیث به صورته الخاصه تعبیر شد.
باید در کلمه تمثل، که در آیه شریفه فرموده است: فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا(120) دقت کرد و تامل بسزا. و از مواردی که در روایات و کلمات اعاظم علما کلمه تمثل و کلماتی مشابه تمثل، چون تنصب و تصور و تبدی و سنح و ظهر و صور به کار برده شد مدد گرفت تا معلوم گردد که وجود نفسی ملک موجودی مجرد و منزه از ماده جسمانیه است و صورت یافتن آنها به لحاظ اضافه و تمثل آن با آدمیان در وعاء ذهن و ظرف ادراک آنان است.
سخن بحریست مملو از در خاص - به هر حرفی فرو رو همچو غواص
جناب کلینی قدس سره، در اوائل کتاب العشره از اصول کافی باسنادش از ابوالزعلی روایت کرده است که قال قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انظروا من تحادثون فانه لیس من احد ینزل به الموت الا مثل له اصحابه الی الله ان کانوا خیارا فخیارا و ان کانوا شرارا فشرارا و لیس احد یموت الا تمثلت له عند موته(121).
و جناب ابن بابویه، در باب غسل میت من لا یحضره الفقیه روایت کرده است که قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) ان المومن اذا حضره الموت وثقه ملک الموت فلولا ذلک لم یستقر و ما من احد یحضره الموت الا مثل له النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و الحجج صلوات الله علیهم حتی یراهم بحیث یحب و ان کان غیر مومن یراهم بحیث یکره الخ.
و نیز همان بزرگوار در همان باب من لا یحضره الفقیه روایت کرده است که:
قال الصادق (علیه السلام) ما یخرج المومن من الدنیا الا برضی منه و ذلک ان الله تبارک و تعالی یکشف له الغظاء حتی ینظر الی مکانه من الجنه و ما اعدالله له فیها و تنصب له الدنیا کاحسن ما کانت له ثم یخیر فیختار ما عندالله عزوجل و یقول ما اصنع بالدنیا و بلائها فلقنوا موتاکم کلمات الفرج. تنصب بمعنی تعرض است یعنی دنیا بر او نموده می شود. و در بعضی از نسخه ها ینصب است که فاعل آن الله تعالی است و در بعضی از نسخه ها له ندارد.
مرحوم مجلسی اول در لوامع صاحبقرانی که شرح من لا یحضره الفقیه است در ترجمه حدیث گوید: حضرت (علیه السلام) فرمودند که هیچ مومنی از دار دنیا بیرون نمی رود مگر برضا و خشنودی او؛ زیرا که حق - سبحانه و تعالی - پرده را از پیش چشم او بر می دارد تا جای خود را در بهشت ببیند و ببیند حور و غلمان و سایر چیزهایی را که حق - سبحانه و تعالی - از جهت او مهیا ساخته است، و دنیا را نیز در نظر او در آورند به بهترین حالتی که دنیا را می باشد از برای کسی مثل ملک سلیمان اگر له نباشد؛ و بنابر نسخه ای که له داشته باشد، یعنی می نماید دنیا را به او با حسن حالاتی که آن مومن را در دنیا بوده است یک وقتی. بعد از آن او را مخیر سازند که اگر می خواهی که در دنیا باشی، ترا در دنیا احسن حالات دنیا خواهد بود؛ و اگر این مراتب را می خواهی، بگو. پس او گوید که به چه کار من می آید دنیایی که اگر ملک سلیمانی باشد بلاها دارد و محنتها لازمه اوست؟ پس تلقین کنید مردگان خود را در وقت مرگ ایشان به کلمات فرج، تا ایشان زودتر از این محنتکده دنیا خلاصی یابند و به آن مراتب عالیه برسند، یا آنکه جون کلمات فرج را می گوید درجات او عالیتر می شود.
و به همین مضمون است حدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) با حارث همدانی، که حدیث سوم مجلس اول امالی جناب شیخ مفید است، که امیر (علیه السلام) به حارث قدس سره گوید: وابشرک یا حارث لتعرفنی عند الممات و عند الصراط و عند الحوض و عند المقاسمه(122).
جناب ثقه الاسلام کلینی قدس سره در کتاب توحدی کافی(123) از امام ابو جعفر ثانی جواد الائمه (علیه السلام) روایت می کند که امام فرمود: فربنا تبارک و تعالی لاشبه له ولا ضد ولا ندو لا کیف ولا نهایه و لا تبصار بصر و محرم علی القلوب ان تمثله و علی الاوهام ان تحده و علی الضمائر ان تکونه الخ. و امیر (علیه السلام) در اول خطبه نهج البلاغه فرموده: ما وحده من کیفه ولا حقیقته اصاب من مثله الخ.
و نیز جناب ثقه الاسلام کلینی در کتاب فضل القرآن کافی (حدیث دوم باب من حفظ القرآن ثم نسیه) به اسنادش از ابو بصیر روایت کرده است که قال قال ابو عبدالله (علیه السلام) من نسی سوره من القرآن مثلث له فی صوره حسنه و درجه رفیعه فی الجنه فاذا راها قال ما انت ما احسنک لیتک لی فیقول اما تعرفنی انا سوره کذا و کذا ولو لم تنسنی رفعتک الی هذا(124).
و نیز در کتاب فضل قرآن، از یونس بن عمار از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است: فیدعی بابن آدم المومن للحساب فیتقدم القرآن امامه فی احسن صوره فیقول یا رب انا القرآن و هذا عبدک المومن قدکان یتعب نفسه بتلاوتی. الحدیث.
و نیز در همان کتاب به اسنادش از این ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) روایت کرد: ان الرجل اذا کان یعلم السوره ثم نسیها اوترکها و دخل الجنه اشرقت علیه من فوق فی احسن صوره فتقول تعرفنی فیقول لا فتقول انا سوره کذا و کذا الخ.
و نیز جناب ابن بابویه در همان باب من لا یحضر گوید: قال الصادق (علیه السلام) اعتقل لسان رجل من اهل المدینه علی عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی مرضه الذی مات فیه فدخل علیه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال له قل لا اله الا الله فلم یقدر علیه فاعاد علیه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فلم یقدر علیه و عند راس الرجل امراه فقال لها هل لهذا الرجل ام فقالت نعم یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انا امه فقال لها افراضیه انت عنه ام لا فقالت بل ساخطه فقال لها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فانی احب ان ترضی عنه فقالت قد رضیت عنه لرضاک یا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال له قل لا اله الله فقال لا اله الا الله فقال قل یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر واعف عنی الکثیر انک انت العفو الغفور فقالها فقال له ماذا تری فقال اری اسودین قد دخلا علی قال اعدها فاعادها فقال ماذا تری فقال قد تباعدا عنی و دخل ابیضان و خرج الاسود ان فما اراهما ودنا الا بیضان منی الان یاخذان بنفسی فمات من ساعته.
و در همان باب من لا یحضر گوید: اتی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رجل من اهل البادیه له جسم و جمال فقال یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اخیرنی عن قول الله عزوجل الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشری فی الحیوه الدنیا و فی الاخره(125)، فقال اما قوله لهم البشری فی الحیوه الدنیا فهی الرویا یا الحسنه یراها المومن فیبشر بها فی دنیاه و اما قول الله عزوجل و فی الاخره فانها بشاره المومن عند الموت یبشر بها عند موته ان الله قد غفرلک و لمن یحملک الی قبرک.
مرحوم محمدحسن مراغی در کتاب شریف الماثر و الاثار(126)، در ترجمه عارف بزرگوار جناب آقا محمد رضای قمشه ای قدس سره آورده است که امسال، که یکهزار و سیصد و شش هجری است، در دارالخلافه (طهران) وفات یافت، نزدیک نزع با خواص خود گفته بود که آیا اسب سفیدی را که حضرت صاحب (علیه السلام) برای سواری من فرستاده اند دیدید؟
فی تفسیر المنسوب الی الامام العسکری (علیه السلام) فی تفسیر قوله عزمن قائل - ایاک نعبد و ایاک نستعین فی حدیث طویل قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): ان من اشد الناس حسره یوم القیمه من رأی ماله فی میزان غیره ادخل الله عزوج هذا به الجنه و ادخل هذا به النار. قال الصادق (علیه السلام): و اعظم من هذا حسره یوم القیمه رجل جمع مالا عظیما بکد شدید و مباشره الاهوال و تعرض الاخطار ثم افنی ماله بصدقات و مبرات وافنی شبابه وقوته فی عبادات و صلوات و هو مع ذلک لا یری لعلی بن ابیطالب حقه و لا یعرف له من الاسلام محله - الی ان قال (علیه السلام): فذاک اعظم من کل حسره تاتی یوم القیمه و صدقاته ممثله له فی امثال الأفاعی تنهشه و صلواته و عباداته ممثله له فی مثال الزبانیه تدفعه حتی تدعه الی جهنم دعا. الحدیث.
و به همین مضمون است حدیث دیگر که جناب کلینی در همان کتاب کافی نقل کرده است باسناده عن ابی عبدالله (علیه السلام): قال قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلموا القرآن فانه یاتی یوم القیمه صاحبه فی صوره شاب جمیل شاحب اللون فیقول له القرآن انا الذی کنت اسهرت لیلک و اظمات هو اجرک واجففت ریقک و اسلت دمعتک اوول معک حیثما الت.(127) الحدیث.
و نیز در کتاب الایمان و الکفر به اسنادش از ابان بن تغلب روایت کرده است: قال سالت ابا عبدالله (علیه السلام) عن حق المومن علی المومن قال فقال حق المومن علی المومن اعظم من ذلک لوحد ثتکم لکفرتم ان المومن اذا خرج من قبره خرج معه مثال من قبره یقول له ابشر بالکرامه من الله و السرور فیقول له بشرک الله بخیر قال هذا لک فلایزال معه یومنه مما یخاف و یبشره بما یحب حتی یقف معه بین یدی الله عزوجل فاذا امر به الی الجنه قال له المثال ابشرفان الله عزوجل قد امر بک الی الجنه قال فیقول من انت رحمک الله تبشرنی من حین خرجت من قبری و آنستنی فی طریقی و خبرتنی عن ربی قال فیقول انا السرور الذی کنت تدخله علی اخوانک فی الدنیا خلقت من لا بشرک و اونس وحشتک(128).
و نیز آن جناب در کتاب الجنائز فروع کافی بابی عنوان کرده است که ان المیت یمثل له ماله و ولده و عمله قبل موته. و اولین حدیث آن باب را به اسنادش از سوید بن غفله روایت کرده است که قال قال امیرالمومننی (علیه السلام) ان ابن آدم اذا کان فی آخر یوم من ایام الدنیا و اول یوم من ایام الاخره مثل له ماله و ولده و عمله. الحدیث.
غزالی در آخر احیاء علوم الدین گوید: قال الحسن بن علی (علیه السلام) قال لی علی (علیه السلام) ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سنح لی اللیله فی منامی فقلت یا رسول الله ما لقیتک من امتک قال ادع علیهم فقلت اللهم ابدلنی بهم من هو خیر لی منهم و ابدلهم بی من هوشر لهم منی فخرج فضربه ابن ملجم(129).
مرحوم محدث قمی در لغت دنو سفینه الحار گوید: تمثل الدنیا لامیرالمومنین بصوره بثینه بنت عامر الجمحی و کانت من اجمل نساء قریش.
و نیز گوید: لما تجهز الحسین (علیه السلام) الی الکوفه اتاه ابن عباس فنا شده الله و الرحم این یکون هو المقتول بالطف قال (علیه السلام) فی جوابه بعد کلمات الا اخبرک یا ابن عباس بحدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) و الدنیا فقال له بلی لعمری ثم اخبره بتمثل الدنیا له بصوره بثینه(130). الخ.
و حدیث تمثل دنیا به صورت بثینه در جزو ثالث کتاب کفر و ایمان بحار و جلد 17 بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که فرمود: انی کنت بفدک فی بعض حیطانها و قد صارت لفاطمه علیها السلام قال فاذا انا بامراه قد هجمت علی و فی یدی مسحاه و انا اعمل بها فلما نظرت الیها طار قلبی مما تداخلنی من جمالها فشبهتها ببثینه بنت عامر الجمحی و کانت من اجمل نساء قریش فقالت یا ابن ابی طالب هل لک ان تتزوج بی فاغنیک عن هذه المسحاه و ادلک علی خزائن الارض فیکون لک الملک مابقیت و لعقبک من بعدک فقال لها (علیه السلام) من انت حتی اخطبک من اهلک قالت انا الدنیا قال لها فارجعی و اطلبی زوجا غیری فلست من شانی و اقلبت علی مسحاتی(131). الخ.
قریب به همین مضمون است تمثل ابلیس به صورت سرافه بن مالک در جنگ بدر. و سراقه آن وقت در مکه بود. و در قرآن کریم بدان اشارت رفت که واذزین لهم الشیطان اعمالهم و قال لا غالب لکم الیوم من الناس و انی جار لکم فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه و قال انی بری منکم انی اری مالا ترون انی اخاف الله والله شدید العقاب(132).
در سیره ابن هشام(133) و در سیره حلبی(134) و در تاریخ طبری(135) تمثل ابلیس به صورت سراقه به لفظ تبدی تعبیر کرده شده و در مغازی واقدی (ص 54) به لفظ تصور واقدی گوید حدثنی عبید بن یحیی عن معاذ بن رفاعه بن رافع عن ابیه قال انا کنا لنسمع لابلیس یومنذ خوارا و دعاء بالثبور و الویل و تصور فی صوره سرافه بن جعشم حتی هرب. الخ.
و ابن هشام گوید: قال ابن اسحاق حدثنی یزید بن رومان عن عروه بن الزبیر قال لما اجمعت قریش المسیر ذکرت الذی کان بینها و بین بنی بکر فکاد ذلک یثنیهم فتبدی لهم ابلیس فی صوره سرافه بن مالک بن جعشم المدلجی و کان من اشراف بنی کنانه فقال لهم انا لکم جار من ان تاتیکم کنانه من خلفکم بشی تکرهونه فخرجوا سراعا.
و از این گونه است تمثل شیطان برای یحیی پیغمبر (علیه السلام) که جناب شیخ ثقه اجل اقدم، ابو جعفر احمد بن محمد برقی، در باب اقتصاد در اکل و مقدار آن، از کتاب شریف محاسن به اسنادش از حفص بن غیاث از ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است قال (علیه السلام): ظهر ابلیس لیحیی بن زکریا (علیه السلام) و اذا علیه معالیق من کل شی فقال له یحیی: ما هذه المعالیق یا ابلیس؟ فقال: هذه الشهوات التی اصبتها من ابن آدم. قال: فهل لی منها شی؟ قال ربما شبعت فثقلتک عن الصلوه و الذکر. قال یحیی. لله علی ان لا املا بطنی من طعام ابدا. و قال ابلیس: لله علی ان لا انصح مسلما ابدا. ثم قال ابو عبدالله (علیه السلام). یا حفص لله علی جعفر و آل جعفر ان لا یملووا بطونهم من طعام ابدا؛ ولله علی جعفر و آل جعفر ان لا یعملوا للدنیا ابدا(136).
امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره مروان حکم فرموده: ان له امره کلعقه الکلب انفه(137) مدت امارت مروان را از نه ماه و چند روزی بیشتر نگفته اند. شراح نهج از ابن میثم و ابن ابی الحدید و دیگران. گفته اند این عبارت کنایه از قصر مدت است. این بنده گوید درست است که این عبارت قصر مدت را می رساند؛ ولی قصر مدت را به عبارات دیگر می شد تعبیر کرد. در این عبارت، علاوه بر اراده قصر مدت، اخبار به شرح حال و تمثل اعمال مروان است. در تعلیقاتم بر نهج گفته ام: لیس المقصود مجرد تصویر قصر المده بل فی تلک الکلمه العلیا اشاره الی تمثل سریره مروان کما لا یخفی علی اهل الخطاب. فی تفسیر الامام عن الصادق (علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی ایاک نعبد: من لا یری لعلی بن ابن ابی طالب حقا صدقاته ممثله له فی مثال الأفاعی تنهشه و صلواته و عباداته ممثله له فی مثال (مثل- خ ل) الزبانیه تدفعه حتی تدعه الی جهنم دعا. نقلناه ملخصا.
و فی روح الجنان قال (صلی الله علیه و آله و سلم) توضع الموازین القسط یوم القیمه فیوتی عمل الرجل فیوضع فی میزانه ثم یوتی بشی مثل الغمام او مثل السحاب فیقال له اتدری ماهذا فیقول لا فیقال هذا العلم الذی علمته الناس فعملوا به بعدک (بحرالمعارف عارف صمدانی عبدالصمد همدانی)(138).
از این گونه روایات در تمثلات، از قبیل روایات وارده در تمثل اعمال انسانی در قبر و برزخ و قیامت، بسیار است که نقل آنها به طول می انجامد. و از این قبیل است تمثلاتی که در عالم رویا دیده می شود؛ و در فص چهل و نهم شرح فصوص فارابی، درباره تمثلات منامیه، فی الجمله بحث کرده ایم:
که بسیاری از معانی در عالم رویا به صورتهایی مسانخ آن معانی متمثل می شود، که آن معانی را واقعاً ذات خارج مادی یا غیر مادی نیست.
در نکاتم گفته ام: نکته گرگ در غدر و حیلت معروف است. دمیری در حیوه الحیوان گوید: وصفته العرب باوصاف مختلفه فقالوا اغدر من من ذئب- الی ان قال: التعبیر تدل رویته علی الکذب و الحیله و العداوه للاهل و المکر بهم.
مولوی محمد حسن در التأویل المحکم فی متشابه فصوص الحکم، در اول فص یوسفی، گوید: در یعقوب، مکر برادران یوسف به صورت گرگ متمثل شده بود.
انتهت النکته.
غرض این است که آیه و روایات و وقایع منامیه، همه، دلالت صریح دارند که تمثل تصور و تبدی و ظهور شی است در موطن ادراک، به صورتی مناسب حالات و امور نفسانی و دیگر امور. مثلا چون زن زیبای آراسته موجب اغوا و اضلال مردم بوالهوس می شود، دنیا، در مقام تمثل، بدان صورت ادراک می شود، نه آنکه در خارج ظرف ادراک زنی صاحب جمال و آراسته به انواع پیرایه ها بوده است. همچنانکه در عالم رویا تمام وقایع و حالات در صقع نفس است نه در خارج آن، ظهور سرور به صورت مثال در حدیث نامبرده نیز در صقع نفس آن کسی است که ادخال سرور در دل مومن کرده است نه آنکه در ظرف خارج چیزی چیز دیگر گردد. نمی بینی در حدیث تمثل قرآن، قرآن به صورت جوان نیکوروی برگشته رنگ اهل قرآن گفت: اوول معک حیثما الت.
بخصوص، در حدیث نخستین که از کافی، در تمثل معاشران آدمی، و در ذیل آن، که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: لیس احد یموت الا تمثلت له عند موته، و حدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تمثل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و حجج، و همچنین در حدیث تمثل مال و ولد و عمل توغل بیشتر یاد کرد، تا بدانی که هیچیک از این امور در خارج ظرف ادراک نیست.
حدیث تمثل مال و ولد و عمل حدیث سی و نهم اربعین علامه شیخ بهایی قدس سره است مرحوم ابن خاتون عاملی در شرح آن گوید: خلاصه کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنکه بدرستی که فرزند آدم را چون برسد روزی که آخر ایام دنیاست و اول ایام آخرت ممثل می شود یعنی به صورت مثالی در آورده می شود در نظر او مال او و فرزندان او و عملی که در ایام زندگانی اقدام از او به آن واقع شده الخ. چه بسیار خوب کلمه مثل در حدیث را ترجمه کرده است که به صورت مثالی در نظر او آورده می شود؛ و این همان است که گفتیم همه این امور تمثل در وعاء ادراک است.
و مرحوم طریحی، در مجمع، در بیان همین حدیث، گوید: ای صور له کل واحده من الثلاثه بصوره مثالیه یخاطبها و تخاطبه و فیه اشعار بتجسم الاعراض کما هو المشهور بین المحققین. انتهی.
و نیز علامه شیخ بهایی، در ذیل بیان حدیث ادخال السرور که به مثالی متمثل می شود و حدیث سی و سوم کتاب اربعین است، می فرماید: فیه دلاله علی تجسم الاعمال فی النشاه الاخر ویه و قد ورد فی بعض الاخبار تجسم الاعتقادات ایضا فالاعمال الصالحه و الاعتقادات الصحیحه تظهر صورا نورانیه مستحسنه موجبه لصاحبها کمال السرور و الابتهاج و الاعمال السیئه و الاعتقادات الباطله تظهر صورا ظلمانیه مستقبحه توجب غایه الحزن و التالم کما قاله جماعه من المفسرین عن قوله تعالی یوم تجد کل نفس ماعملت من خیر محضر او ما عملت من سوء تودلوان بینها و بینه امدا بعیدا. و یرشد الیه قوله تعالی یومئذ بصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره(139) و من جعل التقدیر لیروا جزاء اعمالهم ولم یرجع ضمیر یره الی العمل فقد ابعد. انتی.
و این معنی را علامه شیخ بهائی در بیان حدیث سی و نهم همان کتاب با تفصیل و شرح بیشتر بیان کرده است.
آنکه مرحوم طیریحی گفت: فیه اشعار بتجسم الاعراض کما هوالمشهور بین المحققین، تعبیر به بتجسم اعراض در حدیث نیامد: به جای تجسم، تمثل آمده است، و به جای اعراض اعمال و صفت، کما فی الاحتجاج عن الصادق (علیه السلام) انه سئل اولیس توزن الاعمال قال لا لان الاعمال لیست اجساما و انما هی صفه ماعملوا و انما یحتاج الی وزن الشی من جهل عدد الاشیاء، و لا یعرف ثقلها و خفتها و ان الله لا یخفی علیه شی قیل فما المیزان قال العدل قیل فما معناه فی کتابه فمن ثقلت موازینه(140) قال فمن رجح عمله. (تفسیر صافی، اول سوره اعراف).
تجسم اعمال را بعضی از علما، چون مرحوم نراقی در جامع السعادات، تعبیر به تجسد اعمال کرده است؛ و این تعبیر بهتر از تجسم است. و در کتاب جنائز کافی رحلی چاب سنگی، باب ماینطق به موضع القبر،(141) درباره بدن برزخی تعبیر به جسد شده است: فلایزال نفحه من الجنه تصیب جسده ثم لم تزل نفحه من النار تصیب جسده که اول درباره مومن و دوم درباره کافر است.
تعبیر به تجسم اعمال در جوامع روایی خاصه و عامه ندیدم؛ و ظاهرا این تعبیر را از حاصل مضمون روایات، که در تمثل ملکات نفسانی وارده شده است، اتخاذ کرده اند. و حقیقت آن تمثل است در حدیث حبه عرنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حبه می فرماید: لو کشف لک لرایتهم حلقا حلقا محتبین یتحادثون. و حبه گفت: فقلت اجسام ام ارواح. فقال (علیه السلام): ارواح. الحدیث. و حدیث در باب ارواح جنائز(142) کافی چاپ نامبرده، مذکور است.
و نیز در اواخر کتاب جنائز کافی، از امام صادق (علیه السلام) روایت است که ان الارواح فی صفه الاجساد. الخ و در حدیث یونس بن ظیبان، که در کافی و تهذیب، روایت شده، امام صادق (علیه السلام) فرمود: یا یونس، المومن اذا قبضه الله تعالی صبر روحه فی قالب کفالیه فی الدنیا فیاکلون و یشربون، فاذا قدم علیه القادم عرفه بتلک الصوره التی کانت فی الدنیا.
میبدی شارح دیوان منسوب به امیر (علیه السلام) در فواتح گوید که این جسد مثالی را بدن مکتسب گویند؛ و در بیان اثبات این جسد مثالی برزخی، گوید: ابو جعفر طوسی در تهذیب الاحکام از یونس بن ظبیان نقل کند الخ و همه حدیث نامبرده را نقل کرده است.
غرض این که چون آن بدن جسم نباشد و ارواح در صفت اجسادی چون قالب دنیاوی باشند، جسم بودن اعمال قائم به روح معنی ندارد جز اینکه گوییم تمثل را تعبیر به تجسم کرده اند و حقیقت تجسم همان تمثل است، چنانکه مراد از تجسم اعراض تمثل صفات اعمال است.
شواهد از آیات و اخبار و گفتار اساطین و محققین علما در این که تمثل یک نحو ادراک است بسیار است و ما بدانچه تحقیق کرده ایم اکتفا می کنیم، و بعد از وضوح حق و سطوع مطلب احتیاج به اطاله کلام نیست.
پس ملائکه را ذاتی حقیقی است که وجود انفسی آنهاست؛ و آنان را به قیاس با آدمیان، ذاتی است که وجود اضافی آنها نسبت به آدمیان است که وجود تمثلی آنها در وعاء ادراک مدرکین است.
جناب شیخ اجل ابن سینا در رساله نبوت در وجود نفسی و اضافی ملک سخنی بسیار بلند است که فرمود: سمیت الملائکهه باسامی مختلفه لاجل معانی مختلفه و الجمله واحده غیر متجزئه بذاتها الا بالعرض من اجل تجزی المقابل. در این سخن شیخ باید دقت بسزا کرد که مطلبی عظیم و مفتاح بسیاری از معارف حقه الهیه است.
و در بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که: لما اراد الله ان ینشی المخلوقات اقام الخلائق فی صوره واحده(143).
بر این اصل اصیل و مبنای قویم صدرالمتالهین در فصل دوم طرف سوم مسلک پنجم اسفار در وحدت و کثرت مفارقات فرماید: العقول و المعقولات بالفعل لشده وجودها و نوریتها و صفاتها بریئه عن الاجسام و الاشباح و الاعداد. وهی مع کثرتها و وفورها توجد بوجود واحد جمعی، لامباینه بین حقائقها اذکلها مستغرفه فی البحار الالهیه والیها اشار بقوله مالا تبصرون؛ ولفظ العنصر فی کلام الاوائل اشاره الی هذا العالم(144).
و بر همین اصل رصین در فصل پنجم موقف دوم الهیات اسفار (ط 1، ج 3، ص 30) فرماید:
العالم الربوبی من جهه کثره المعانی الاسمائیه و الصفات عالم عظیم جدا مع ان کل مافیه موجوده بوجود واحد بسیط من کل وجه.
و نیز در فصل سیزدهم موقف سوم الهیات اسفار(145) به تفصیل افاده فرموده است که:
و اما تلک الجواهر و الانوار القاهره فهی مقدسه عن الزمان، منزهه عن التجدد و الحدثان، بل کلها مع تفاوت مراتبها فی الشرف و النوریه کانت لشده اتصال بعضها ببعض کانها موجود واحد. و الحق انها واحده کثیره کما قررناه فی موضعه بالبرهان. و لهذا قد یعبر عنها بلفظ واحد کالقلم فی قوله تعالی، والقلم و ما یسطرون؛(146) اتی بصیغه جمع العقلاء مع وحدته اشاره الی وحدته الجمعی؛ و قوله: اقرا وربک الاکرم الذی علم بالقلم(147). و کالروح فی قوله: قل الروح من امر ربی؛(148) و قوله: و کلمته القیها الی مریم و روح منه.(149) و کالا مرفی قوله: و ما امرنا الا واحده(150) و کالکلمه کما مر.
وقد یعبر عنها بالفاظ متعدده کالکلمات فی قوله: اعوذ بکلمات الله التامات کلها من شر ما خلق وذرا. و کالمفاتح فی قوله تعالی: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو(151). و کالخزائن فی قوله: و ان من شی الا عندنا خزائنه(152). فهی تسمی باسامی مختله باعتبارات متعدده فباعتبار کونها مصوره لصور المعلومات ناقشه فی قوابل النفوس و الاجرام علی وجه التجدد و التقضی تسمی بالقلم، کما انها باعتبار تاثیرها فی ماتحتها تاثیر الکلام الأمری الاعلامی فی المخاطب تسمی بالامر. وهی انوار قاهره موثره فیما تحتها بتاثیر الله تعالی کما ان ذواتها موجوده بوجوده لفنائها فی التوحید.
و کذلک حکم تاثیراتها، فقاهریتها التی هی تاثیرها ظل لقاهریته تعالی، کما ان نوریتها التی لا تزید علی ذواتها لمعه من لمعات وجهه و جماله، و تقع منها ظلال ممدوده امتداد الزمان و المکان فی الخارج مع کونها معراه عن الزمان و المکان، و قد اشار الیه بقوله تعالی: الم تر الی ربک کیف مد الظل(153).
و کما تفیض منها صور الاشیاء و حقائقها باضافه الحق سبحانه، کذلک تفیض منها صفاتها و کمالاتها الثانویه التی بها تجبر نقصاناتها فبهذا الاعتبار او اعتبار انها تجبرها علی کمالاتها و التوجه الیها عند فقدانها و حفظها عند حصولها، تسمی عالم الجبروت، و هی صوره صفه جباریه الله و هی قضاء الله و امره و کلام الله و کلماته التامات و مفاتیح رحمته و خزائن علمه و جوده واعینه الناظره فی قوله: واصنع الفلک و وحینا(154) فهذه الکلمات کلها صفات القلم الالهی و حیثیاته.
تبصره این مطلب مهم و شریف که در وحدت و کثرت و جمع و فرق جواهر انوار قاهره گفته ایم در بحث فرق قرآن و فرقان، که در پیش است، اهمیت بسزا دارد.
و بدان که نظر اسکندر افرودیسی، تلمیذ معلم اول، در مفارقات همین اصل شریف یاد شده برده است. چنانکه محقق طوسی، در شرح فصل بیست و هشتم نمط ششم اشارات، فرموده است:
والاسکندر یصرح و یقول فی رسالته التی فی المبادی ان محرک جمله السماء واحد لا یجوز ان یکون عددا کثیرا(155).
و این کلام کامل موافق رأی متین در وحدت عقول و کثرت آن است.
و نیز صدرالمتالهین در فصل سوم فن پنجم جواهر و اعراض اسفار، پس از نقل کلام ثالس ملطی، فرماید:
اقول کلام هذا الفیلسوف مما یستفاد منه اشیاء شریفه منها ان العالم العقلی بکله جوهر واحد نشا من الواجب بجهه واحده، و مع وحدته فیه صور جمیع الاشیاء و هو المعبر عنه فی لسان الفلسفه بالعنصر الاول و فی لسان الشریعه بالقلم الاعلی.
و از آنچه گفته ایم معنی کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، که رئیس المحدثین جناب ابن بابویه در مجلس پانزده کتاب شریف امالی روایت کرده است که ثامن الحجج (علیه السلام) فرمود: لقد حدثنی ابی عن جدی عن ابیه ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال من رانی فی منامه فقد رانی لان الشیطان لا یتمثل فی صورتی و لا فی صوره احد من اوصیائی و لا فی صوره احد من شیعتهم و ان الرویا الصادقه جزء من سبعین جزء من النبوه دانسته شده است.
در کتاب الرویای صحیح مسلم از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است:
من رانی فی المنام فقد رانی فان الشیطان لا یتمثل بی(156).
و نیز از جابر روایت کرده است که ان رسول الله قال من رانی فی النوم فقد رانی لا ینبغی للشیطان ان یتمثل فی صورتی. و نیز از جابر بن عبدالله روایت کرده است که قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من رانی فی النوم فقد رانی فانه لا ینبغی للشیطان ان یتشبه بی.
مولوی محمدحسن در تعلیم نهم مقدمه التأویل المحکم فی متشابه فصوص الحکم گوید: در ثمره الحیوه است که هر چند شیطان مظهر مضل را طاقتی نیست که به صورت حضور (صلی الله علیه و آله و سلم) مظهر اسم هادی، مدفون مدینه منوره، متمثل شود، لیکن رویت نبوت بالی (صلی الله علیه و آله و سلم) (کذا؛ ظ: مثالی) در حالت خواب بر سبیل توهم و تخیل رائی در خزانه خیال مقید می تواند و حدیث من رانی فی صورتی فقد رانی بی شبهه درست که به صورت مدفون مدینه، تمثل شیطان ممکن نیست، و ملک از تبلیس پاک اند؛ پس هر که بیند آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب به صورتی که در مدینه مدفون است حضور (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیند(157).
در رساله نکاتم چند نکته ای، که خلاصه مباحث فوق را در بر دارد، به عنوان فذلکه بحث می آورم:
نکته: آنچه در احوال و اطوار سالک که در خواب و بیداری عایدش می شود میوه هایی است که از کمون شجره وجودش بروز می کند.
نکته: وقتی انسان نیت کسی کرده است، به اتحاد مدرک و مدرک آن کس است و انای این شخص انای همان کس است؛ و چون توجهش را به آن کس تمرکز دهد و در توجهش تعمق کند، با آن کس حشر مثالی می یابد.
نکته: فتمثل لها بشراً سویاً(158) جمیع تمثلات یک نحوه ادراک است؛ و روایات عدیده ای که در احوال و اطوار انسان در عوالم عدیده به لفظ تمثل و اشباه آن حقایقی را نام می برد، بازگشت همه آنها به این نکته علیاست. فاغتنم.
نکته: هر کسی زارع و مزرعه خود است، و نیتها و اعمالش بذرهایش.
بنگر تا در مزرعه خویش چه کاشتی. و در قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الدنیا مزرعه الاخره و در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حارث همدانی انت مع من احببت و نظایر این گونه احادیث صادر از بیت عصمت و وحی درست دقت کن.
نکته: باطن تو در این نشأه عین ظاهر تو در آن نشأه است، یوم تبلی السرائر(159).
نکته: انسان دارای خصوصیتهایی از قبیل اکل و شرب و نکاح و غیرهاست که این خصوصیتها را در هر عالم، مطابق شان و اقتضای همان عالم دارا است.
در این عالم ماده، که نشأه اولی است، روشن است؛ و در نشات دیگر، که سلسله علل طولی وجودی اینجا هستند، به قیاس آن نشئات با این نشئات است:
صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی و لقد علمتم النشأه الاولی فلولا تذکرون(160).
نکته: روایاتی که حالات و مشاهدات انسان را در حال احتضار بیان می فرماید نه اینکه خصوص احتضار موضوعیت داشته باشد، بلکه ملاک انصراف از علایق این نشأه است؛ که هرگاه انصراف دست دهد، آن حالات برای شخص منصرف پیش می آید. این معنی بر اهلش روشن است و برای اهل مراقبت و توجه بسیار پیش می آید.
نکته: جبرئیل (علیه السلام) چون قرآن بر قلب پیغمبر نازل می شد بی تجافی از مقامش؛ که اگر کسی با پیغمبر اکرم بود جبرئیل را نمی دید، چون نزول جسمانی نبود تا با دیدگان دیدار شود؛ و اگر کسی دیگر جبرئیل را مشاهده می کرد، یا به تصرف رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در جان وی بود یا قدرت روحی رائی. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) گفت: چون قرآن بر رسول نازل می شد، من هم می شنیدم. این جان علوی علوی بود که می شنید اری نور الوحی و الرساله واشم ریح النبوه و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (صلی الله علیه و آله و سلم) فقلت یا رسول الله ما هذه الرنه فقال هذا الشیطان قد ایس من عبادته انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک وزیر و انک لعلی خیر(161). الخ. در کریمه فتمثل لها بشراً سویاً(162) و در کریمه قل من کان عدواً لجبریل فانه نزله علی قلبک(163) و در کریمه و انه لتنزیل رب العالمین. نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین(164) بدقت تدبر کن.
نکته: آنچه را که در این نشأه می بینیم همه در عالم مثال ماست؛ که ماده مرئی در حقیقت، مثال آن در صقع نفس رائی مشاهد است نه نفس ماده.
نکته: آنچه را مدارک و مشاعرت در می یابند، در واقع، مدرک حقیقی حقیقت توست که نفس ناطقه؛ یعنی زبان چشنده نیست بلکه نفس چشنده است در این موطن، یعنی موطن زبان؛ بلکه بدقت، نفس چشنده است در خیال این موطن. و علی التحقیق، تمام ادراکات به علم حضوری است؛ حتی ادراکات به محسوسات. و اگر اهل اشارتی، روایات وارده در سرازیری قبر و فشار و احوال دیگر بر حقیقت شخص وارد است، که ادراکات اوست؛ ولی، در تمثل خود، آن همه را در قبرش می بیند؛ یعنی آنچه را می بیند همه را در عالم قبرش می نگرد. اما قبر او یعنی قبر مربوط به شخص او که متمثل در صقع نفس اوست که در وعاء ادراک اوست؛ که اگر چنانچه زنده ای را با او در این قبرش بگذارند، این زنده هیچیک از آن احوال را نه می بیند و نه می شنود، زیرا این قبر ظرف عذاب یا ثواب مرده نیست بلکه ظرف ثواب و عقاب را در قبر خودش می بیند؛ و یا اگر مومن و کافری هر دو را در یک قبر بگذارند: برای آن، قبرش روضه من ریاض الجنه است؛ و برای این، قبرش حفره من حفر النار است؛ چون قبر هر یک جداست، اگر چه هر دو در یک قبرند.
نکته: بدل شدن صورت باطن انسان به صورت حیوانات را، که براهین عقلی و نقلی بر آن قائم است، در اصطلاح اهل معرفت، تناسخ ملکوتی گویند.
این معنی حقیقتی است که به نام تناسخ است و اصلاً تناسخ نیست؛ یعنی با تناسخ باطل، که تعلق روح به بدن دیگر است، فقط اشتراک در لفظ دارد، اشتباه نشود.
نکته: نفس ناطقه مجرد است، چنانکه به براهین قاطعه مبرهن است؛ و نفس من حیث هی مدرک کلیات است؛ و مشاهدات را، چه از خارج و چه از داخل که صور متمثله در لوح حس مشترک اند بی آلت حس ادراک نمی کند. پس جمیع تمثلات نفس به آلت ادراک می شود؛ و این آلات قوای نفس اند نه اعضا و جوارح که محل و موضع قوایند: مثلا قوه سامعه آلت آن است نه طلبه گوش. و احادیث متظافره متکاثره متواتره در تمثل صفات، بعد از انتقال از این نشأه به صور گوناگون - که از آن بعضی به تجسم اعمال و بعضی به تجسد اعمال تعبیر کرده اند و در حقیقت معنی آن تمثل اعمال است - از فریقین روایت شده است -. و برهان هم قائم است که قوافروع و شاخه های یک شجره طیبه به نام روح انسانی اند که اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها(165) یعنی:
النفس فی وحدته کل القوی - و فعلها فی فعله قد انطوی
مولوی محمدحسن در تعلیم نهم مقدمه التأویل المحکم فی متشابه فصوص الحکم(166) گوید: واضح باد که از شیخ اکبر، عین القضاه همدانی قدس سره - در بعض رسائل منقول است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را هفتصد بار در خواب دیدم، و هر مرتبه تعلیم حقایق می فرمود. آخر کار دانستم که هر مرتبه ندیدم مگر خود را، مطابق این در فص شیثی است که کس نبیند مگر خود را.

آیات قرآن و درجات بهشت و انسان

برهان ما را دلالت می کند که انسان حکمت قولی را در این نشأه دنیاویه می گذارد و ترک می گوید، و آنچه دارایی حقیقی انسان است حکمت عملی اوست که عین گوهر ذاتش و نور نفس ناطقه اش می گردد. پس آنگاه علم نور نفس می گردد و انسان بدان از قوه به فعل می رسد که لباس عمل پوشیده است. یعنی، در واقع، مال علم به عمل است؛ که تا علم عمل نشد، حکمت قولی است. فافهم.
در پیرامون این دقیقه در کریمه یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات(167)، و کریمه انه عمل غیر صالح(168) اعمال دقت و تدبر بسزا لازم است.
از یک شکل قطاع هندسی چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسی استنباط شده است؛ و خواجه نصیر الدین طوسی یک کتاب در شکل قطاع به نام کشف القناع عن اسرار الشکل القطاع نوشته است، چنانکه در آخر شکل اول مقاله سوم تحریر اکرمانالاووس فرموده است:
و هذا شکل عظیم الغناء و له تفاریع و اشباه و تفصیل هذه المسائل یحتاج الی کلام أبسط یوجد فی مواضعها من الکتب، ولی فیها و فیما یغنی عنها کتاب جامع سمیته بکشف القناع عن اسرار الشکل القطاع.
علامه نظام الدین نیشابوری - که از مفاخر علمای اسلام است و در علوم عقلیه و نقلیه مهارت تام داشته است و کتاب شرح نظام او، که شرح شافیه در صرف است، هنوز میان طلاب متداول و مشهور است، و تفسیر قرآنش را به نام غرائب القرآن، که به تفسیر نیشابوری شهرت دارد، همه شنیده اند- در هیئت و نجوم نیز تالیفاتی دارد، از جمله شرح تذکره خواجه نصیر الدین طوسی است و دیگر شرح بر مجسطی بطلیموس به تحریر خواجه، و این هر دو شرح در نزد راقم موجود است، و در تألیفات ریاضیش از آنها بسیار استفاده کرده است.
غرض اینکه در شرح اخیر، در شکل قطاع، بیانی سودمند به این عبارت دارد:
والدعاوی الواقعه فی هذا الشکل هی 497664 فانظر فی هذا الشکل الصغیر کیف استلزم جمیع تلک المسائل و لا تعجب من قوله، عز من قائل: ولو ان ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من یعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله(169) و نیز مرحوم ملا سلطانعلی گنابادی، در تفسیر بیان السعاده، در وجوه اعراب و قراءات اول سوره مبارکه بقره از الم تا اولئک هم المفلحون، که پنج آیه است، 11484205770240 وجه ذکر کرده است و بعد از آن گوید:
و هذه هی الوجوه الشائعه التی لا شذوذلها و لا ندور و لا غلق فیها و اما الوجوه الضعیفه التی فیها اما ضعف یحسب المعنی اوغلق بحسب اللفظ او یورث التباسا فی المعنی و قد رایت بعض من تعرض لوجوه الاعراب ذکر اکثرها و ترک اکثر هذه الوجوه القویه الشائعه فهی ایضاً کثیره ترکناها. و کذا ترکنا الوجوه التی فیها شوب تکرار مثل کون الاحوال مترادفه و متداخله.
و قد ذکرنا هذه الوجوه فی الایه الشریفه مع التزامنا فی هذا التفسیر الاختصار و عدم التعرض لتصریف الکلمات و وجوه الاعراب و القراءات تنبیهاً علی سعه وجوة القرآن بحسب اللفظ، الدالد علی سعة وجوهه بحسب المعنی التی تدل علی سعه بطون القرآن و تاویله الخ.
ابن مسعود فرمود: من اراد علم الاولین و الاخرین فلیثور القرآن(170). از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
حدیث تدریه خیر من الف ترویه، و لا یکون الرجل منکم فقیها حتی یعرف معاریض کلامنا و ان الکلمه من کلامنا لتنصرف علی سبعین و جها لنا من جمیعها المخرج(171).
جایی که یک کلمه حدیث را هفتاد وجه معنی و مخرج صحیح باشد، پس چه پنداری در کلمات الهی که آن را نفاد نیست.
ابو طالب مکی (متوفی 386 ه.ق) در قوت القلوب گوید:
اقل ما قیل فی العلوم التی یحوبها القرآن من ظواهر المعانی المجموعه فیه اربعه و عشرون الف علم و ثمانمأة علم اذ لکل آیه علوم اربعه ظاهر و باطن و حد و مطلع. و قد یقال انه یحوی سبعه و سبعین الف علم و مأتین من علوم اذ لکل کلمه علم و کل علم عن وصف فکل کلمه تقتضی صفه و کل صفه موجبه افعالا حسنه و غیرها علی معانیها فسبحان الله الفتاح العلیم(172).
و نیز گوید:
قال بعض علمائنا لکل آیه ستون الف فهم و ما بقی من فهمها اکثر(173).
این عدد وجوه معانی را، که در قوت القلوب نقل کرده است، حق است؛ ولی معانی و درجات آیات، مطابق عوالم ظهور و بروز آن و منازل شهود و شئون آن، غیرمتناهی است، چنانکه اشارتی رفت و باز بحث تفصیلی آن در پیش است. و کلام شریف فسبحان الله الفتاح العلیم اشاره به همین دقیقه است که گفته ایم. و او را در کتاب یاد شده، در این مطلب حول قرآن، کلمات بسیار بلند و ارزشمند است. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: لو شئت لا و قرت سبعین بعیرا من تفسیر فاتحه الکتاب(174).