انسان و قرآن

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

مکتوب جناب میر داماد به یکی از اهل عصرش

بی لطف نیست که به مناسبت پیش آمدن سخن، مکتوب جناب میرداماد قدس سره به یکی از اهل یا نااهل زمانش عنوان شود. این نامه در فوائد رضویه مرحوم محدث قمی نیز نقل شده است(45) و صورتش این است:
رحم الله امرءاً عرف قدره و لم بیعد طوره نهایت مرتبه بیحیایی است که نفوس معطله و هویات هیولانیه در برابر عقول مقدسه و جواهر قادسه به لاف و گزاف و دعوی بیمعنی برخیزند. این مقدار شعور باید داشت که سخن من فهمیدن هنر است نه با من جدال کردن و بحث نام نهادن. چه معین است که ادراک مطالب دقیقه و بلوغ به مراتب عالیه کار هر قاصرالمدرکی، و پیشه هر قلیل البضاعتی نیست؛ فلامحاله مجادله با من در مقامات علمیه از بابت قصور طبیعت خواهد بود نه از بابت دقت طبع، مشتی خفاش همت، که احساس محسوسات را عرش المعرفت دانش و اقصی الکمال ادراک شمرند (واقصی الکمال هنر شمرند - خ ل)، با زمره ملکوتیین، که مسیر آفتاب تعقلشان بر مدارات انوار علم قدسی باشد، لاف تکافؤزنند و دعوت مخاصمت کنند شایسته نباشد (مخاصمت کنند روا نبود - خ ل) و در خور نیفتد و لیکن مشاکسه وهم با عقل و معارضه باطل با حق و کشاکش ظلمت با نور بدعتی است نه امروزی و منکری است نه حادث. و الی الله المشتکی والسلام علی من اتبع الهدی.
خود را به من ارخصم بسنجد عجبی نیست - چون جای به پهلوی وجودست عدم را
و اذا اتتک مذمتی من ناقص - فهی الشهاده لی بانی کامل
خاقانی آن کسان که طریق تو می روند - زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست
بس طفل کآرزوی ترازوی زر کند - نارنج از آن خرد که ترازو کند ز پوست
گیرم که مارچوبه کند تن بشکل مار - کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست
تبصرة از آنکه جناب شیخ فرمود: قصد المشائین بالثلب... و ان الدرایة لیست الا عند القدماء الاوائل، راقم حدس می زند که این همان مطلبی باشد در وحدت شخصی وجود که عارفان اهل تحقیق بدان رفته اند، و قول به تشکیک وجود و تباین را، بدان نحو که از ظاهر قول مشاء مستفاد است، انکار دارند. و همین قائلان به وحدت شخصیه وجود می گویند: محققین از قدمای مشاء در اعتقاد به توحید بر همین مبنای قویم عارفان اهل تحقیق بوده اند؛ و متأخرین از مشاء قائل به تشکیک و تباین شده اند، چنانکه صائن الدین علی بن ترکه در چند جای تمهید القواعد بدان تصریح نموده است که ذهب المتأخرون من المشائین الی أن الحقیقة الواجبة هی الطبیعة الخاصة التی هی فرد من افراد الوجود المطلق و مقابل للوجودات الخاصة الممکنة الخ. ما این حدس را سخت راسخ و ثاقب و مصیب می بینیم و در رساله انه الحق، بخصوص در رساله وحدت، از دیدگاه عارف و حکیم بتفصیل و مستوفی در این موضوع توحیدی بحث نموده ایم، چنانکه ما را از ورود بحث آن در اینجا بی نیاز گردانیده است. و کلمات دیگر جناب شیخ در موارد دیگر شفاء، در رد آراء عارفان، نیز مؤید گفتار ماست. فتبصر.
و آنکه فرمود: نخست تظاهر به حکمت می نمودند الخ، آری آنان ابتداء به ممشای متأخرین از مشاء بودند و چون توحید آنان را تنزیهی عین تشبیه یافتند و همچنین در امهات مسائل حکمیه متعالیه آرای آنان را ناتمام دیدند، مستبصر شدند و به قول حق قایل شدند، چنانکه خود شیخ رئیس در مسأله اتحاد عاقل به معقول و مسأله تجرد برزخی خیال و مسأله تجرد برزخی نفوس حیوانات عجم، که هر یک را در جای مربوط به خودش عنوان کرده ایم و در آن بحث نموده ایم.
اما کلام مولی صدراء در تأیید تمسک به برهان اینکه آن جناب در مفاتیح الغیب و اسرار الایات، در احکام و اقسام علم شریف میزان، در موازین علوم و عقاید بحث نموده است و در اسرار الایات فرماید:

موازین پنجگانه علوم و عقاید

اعلم ان الموازین الواردة فی القرآن فی الاصل ثلاثة: میزان التعادل و میزان التلازم و میزان التعاند. لکن میزان التعادل ینقسم الی ثلاثة اقسام: الاکبر و الأوسط و الاصغر فیصیر الجمیع خمسة؛ و تفاصیلها و بیان کل منها و کیفیة استنباطها من القرآن المجید مذکوره هناک.
الاول المیزان الاکبر من موازین التعادل؛ و هو میزان الخلیل (علیه السلام) و قد استعمله مع نمرود؛ و هو کما حکی الله تعالی بقوله: قال ربی الذی یحیی و یمیت الی قوله: فبهت الذی کفر(46). و قد اثنی الله علیه (علیه السلام) فی استعماله لهذا المیزان قال: و تلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه نرفع درجات من نشاء ان ربک حکیم علیم(47). فان فی حجته الثانیة التی بها صار نمرود مبهوتاً لانه ادرکها ولم یبلغ درکه الی الحجة الأولی أصلین اذ مدار القرآن علی الحذف و الایجاز.
و کمال صورة هذا المیزان ان یقال کل من قدر علی اطلاع الشمس من المشرق هو الاله فهذا احد الأصلین، و الهی هو القادر علی اطلاعها، الاصل الاخر، فلزم من مجموعهما أن الهی هو الاله دونک یا نمرود. و الأصل الأول مقدمة ضروریة متفق علیها، و الثانی من المشاهدات. و یلزم منهما النتیجة فکل حجة صورتها هذه الصورة وصح فیها اصلان کان حکمها فی لزوم النتیجة المناسبة هذا الحکم اذلا دخل لخصوص المثال. فاذا جردنا روح المیزانیة عن خصوصیه المثال نستعملها فی ای موضع اردنا کما یأخذ الناس معیاراً صحیحاً و صنجة معروفة فیزنون الذهب و الفضة و غیرهما بتلک الصنجة المعروفة.
الثانی المیزان الاوسط؛ فهو ایضا واضعه الله، و مستعمله الاول الخلیل (علیه السلام) حیث قال: لا احب الافلین(48). و کمال صورته ان القمر آفل، و الاله لیس بآفل، فالقمر لیس بآله فأماحد هذا المیزان و روحه فهوان کل شیئین وصف احدهما بوصف یسلب عن الاخر فهما متبائنان.
الثالث المیزان الاصغر؛ فهوایضاً من الله تعالی حیث علم نبیه محمداً (صلی الله علیه و آله و سلم) فی القرآن و هو قوله: و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله علی بشر من شی الایه(49). و وجه الوزن به أن یقال: قولهم بنفی انزال الوحی علی البشر قول باطل للازدواج بین أصلین أحدهما أن موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) بشر: و الثانی انه انزل علیهما الکتاب فیبطل الدعوی العامة بانه لا ینزل الکتاب علی بشر اصلاً.
الرابع میزان التلازم؛ و هو مستفاد من قوله تعالی: لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا(50). و کذا من قوله تعالی: لو کان هولاء آلهة ماوردوها(51)... و أما حدالمیزان و روحه فهو أن من علم لزوم امر الاخر و علم وجود الملزوم یعلم منه وجود اللازم. و کذا لو علم نفی اللازم یعلم منه نفی الملزوم. و اما الاستعلام من وجود اللازم علی وجود الملزوم او من نفی الملزوم فهو یلحق بموازین الشیطان.
الخامس میزان التعاند؛ اما موضعه من القرآن فهو فی قوله تعالی تعلیماً لنبیه (صلی الله علیه و آله و سلم): قل من یرزقکم من السموات و الارض قل الله و انا او ایاکم لعلی هدی اوفی ضلال مبین(52). ففیه اضمار الاصل الاخر لا محالة اذ لیس الغرض منه ثبوت التسویة بینه و بینهم و هو انه معلوم انا لسنافی ضلال؛ فیعلم من ازدواج هذین الأصلین نتیجه ضروریة و هی انکم فی ضلال. و أما حد المیزان و عیاره فکل ما انقسم الی قسمین متبائنین فیلزم من ثبوت احدهما نفی الاخر و بالعکس لکن بشرط ان تکون القسمة حاصرة لا منتشرة فالوزن بالقسمة الغیر المنحصرة وزن الشیطان.
فهذه هی الموازین المستخرجة من القرآن، و هی بالحقیقة سلالیم العروج الی عالم السماء بل الی معرفة خالق الارض و السماء و هذة الاصول المذکورة فیها هی درجات السلالیم.
تبصرة موازین پنجگانه یاد شده به همین عبارات صدرالمتألهین در اسرارالایات را متأله سبزواری در شرح اسماء نقل کرده است(53) و در آغاز آن گفته است و قد قسم صدر المتألهین قدس سره فی مفاتیح الغیب و اسرار الایات موافقاً لبعض حکماء الاسلام خمسه اقسام. و این بعض حکماء اسلام را در دیباچه منطق منظومه به نام لئالی منتظمه به همین تعبیر یاد کرده است و موازین پنجگانه فوق را به نظم درآورده است و عبارت نظم و نثرش این است:
هذا هو القسطاس مستقیماً - و یوزن الدین به قویماً
تلازم تعاند تعادل - من اصغر اوسط اکبر جلی
در شرح فرماید:
قولنا تلازم اشارة الی الصطلاح بعض حکماء الاسلام فی تأویل کلام الله و تفسیره فعبر عن الاستثنائی الاتصالی و الانفصالی بمیزان التلازم و میزان التعاند، و عن الاقترانی بمیزان التعادل، و عن الأشکال الثلاثة بموازین التعادل الاکبر و الاوسط و الاصغر، و عن الکل بالموازین الخمسه.
این بعض حکماء اسلام ابو حامد غزالی است که مانند شیخ سهروردی اشراقی تغییر اصطلاح داده است. غزالی در چند جای کتابش به نام محک النظر در منطق تصریح نموده است که اصطلاحات متداول در علم منطق را تغییر به اصطلاحات خاصی داده است. و غرضش از تغییر این بود که الفاظی مأنوس در نزد متشرعه، جایگزین آن اصطلاحات متداول منطقی گردد، که از این راه، پندار بدبینی که به علم منطق روی آورده بود حتی گفته اند من تمنطق تزندق برداشته شود و علم منطق مکانت و مرتبت خود را از دست ندهد.

القرآن مأدبة الله (قرآن سفره خدا است)

ان هذا القرآن مأدبة الله فتعلموا مادبته ما استطعتم، و ان اصغر البیوت لبیت (لجوف - خ ل) اصغر من کتاب الله (رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)).
قرآن سفره رحمت رحیمیه الهیه است که فقط برای انسان گسترده شده است. طعام این سفره غذای انسان است که به ارتزاق آن متخلق به اخلاق ربوبی می گردد، و متصف به صفات ملکوتی می شود و مدینه فاضله تحصیل می کند. و هیچ کس از کنار این سفره بی بهره برنمی خیزد.
به حکم محکم منطق وحی غرض از ارسال رسل و انزال کتب دو اصل اصیل تعلیم و تربیت است. هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلهمم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(54).
تزکیه همان تأدیب و تربیت است که نفوس انسانی از رذایل اخلاق و اجتماع بشری از فواحش اعمال تطهیر شود تا به تزکیه نفوس و تعلیم کتاب و حکمت صاحب مدینه فاضله گردند.
در هزار و یک نکته، که یکی از آثار قلمی نگارنده است، نکته ای در سمت مقدس تعلیم و تربیت است که نقل آن را در این مقام شایسته می بینیم و آن اینکه:
نکته سمت مقدس تعلیم و تربیت سیرت حسنه سفرای الهی است که برای تشکیل مدینه فاضله و اعتلای نفوس به فهم معارف ملکوتی و ارتقای عقول به معارج قدس ربوبی مبعوث شده اند. آنچنانکه در حالات خاص خودشان، در مقام دعا از خداوند سبحان، ارسال معلم ربانی را برای تزکیت و تعلیم انسانها مسألت می نمودند. این دعای حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام است که در قرآن کریم آمده است: ربنا و ابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم(55). و حق تعالی در استجابت دعایش فرموده است: کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم مالم تکونوا تعلمون(56).
و نیز فرمود: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(57).
انسان اگر گرفتار رهزن و اهریمن نشود، به وفق اقتضای طلب غریزی و جبلی خود، که ابد و سعادت ابدی خود را طالب است، همه حرف و صنایع و تمام احوال و اطوار شئون زندگی خود را برای استکمال، یعنی به فعلیت رساندن دو قوه نظری و عملی انسانی خود که بمنزلت دو بال برای طیران به اوج قرب ربوبی می باشند، قرار می دهد، و سپس به تکمیل دیگران، یعنی به فعلیت رساندن همان دو قوه انسانی آنان می کوشد.
خداوند سبحان در قرآن کریم این دو اصل را، که استکمال و تکمیل است، سرمایه سعادت و وظیفه انسان معرفی کرده است و سوره مبارکه عصر را به این دو اصل اختصاص داده است؛ و به کلام رفیع استاد علامه طباطبائی در المیزان: تلخص السورة جمیع المعارف القرآنیة و تجمع شتات مقاصد القرآن فی اوجز بیان. و خواجه نصیر الدین طوسی را در تفسیر آن، بیانی موجز و مفید است که نقل آن در این مقام بسی شایسته است و تمامی آن این است: