انسان و قرآن

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

قرآن به نظم طبیعی و سیاق عادی عربی مبین بدون اعمال اصطلاحات صناعی با اعلام تحدی به حدی و به نحوی نازل شده است تا هیچ کس در کنار این سفره الهی بی طعمه نماند.

قرآن را به صورت طبیعی و سیاق عادی عربی مبین، بدون اعمال اصطلاحات صناعی، با اعلام تحدی طوری نازل فرموده است تا خامل و نبیه، و عامی و فقیه، و بدوی و مدنی، هر یک به مراتب خود از آن بهره برند و هیچ کس در کنار این سفره الهی بی طعمه نماند؛ چنانکه تعیین اوقات را به امارات طبیعی - أعنی امر واقعی حقیقی تکوینی - ارجاع فرموده است نه صناعی تا همه کس را بکار آید، و در عین حال به تعبیری تأدیه کرده است که معجز هر ذی فن یکفن در صناعت است. فرمود: یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس و الحج(15)، لذا از عترت مروی است که الصوم للرویه و الفطر للرؤیه(16). مفاد آیه اینکه ترا از هلال پرسند، بگو هلال میزان اوقات برای مردم است و حج. و فرمود: وکلوا و اشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر ثم اتموا الصیام الی اللیل(17). و ملاک را صبح صادق قرار داده است که تشخیص آن برای همه میسور است، چنانکه از یتبین مستفاد و روایات اهل بیت عصمت و وحی بدان مأثور است، و تفصیل آن در دروس معرفت وقت و قبله راقم مسطور است. و فرمود:
اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهوداً(18). این کریمه ناطق مواقیت پنجگانه صلوات یومیه است که از زوال شمس از کبد سماء تا انتصاف لیل ظهرین و عشائین را است، و فجر صلوة صبح را. و فرمود: و هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر و الحر(19). و فرمود:
هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نوراً و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب(20).

مسائل ریاضی ظل که از آن به مماس و تانژانت تعبیر می کنند، از مسجد مدینه بیرون آمد و بدست ابوالوفاء بوزجانی رسید و از وی به همه جهان منتشر گشت. یعنی عمل پیغمبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بنای دیوار مسجد مدینه الگوی رهنمون استنباط و اختراع ظل شده است.

و بر این دأب و منوال، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اوقات ظهرین را بر مبنای امارت طبیعی، از روی سایه دیوار مسجد مدینه به طرز بدیعی معین فرموده است که هم برای عامه مردم در تعیین اوقات ظهرین دستوری سهل التناول بوده باشد؛ و هم برای مثل ابوالوفا بوزجانی، ریاضی دان بزرگ اسلام، الگوی استنباط شکل ظلی گردد، و هم ملاک تقدیر ظل به اقدام و اصابع.
ما این مسائل را در رسائل و کتب ریاضی، چون کتاب شرح زیج بهادری، و کتاب دروس معرفت وقت و قبله، و رساله تعیین سمت و تشخیص ظهر حقیقی مدینه منوره به اعجاز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و غیرها بتفصیل بیان کرده ایم و فذلکه آن را در اینجا می نگاریم:
قبله مدینه طیبه تنها معجزه فعلی باقی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است، که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هیوی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیائی، آن را در غایت دقت و استواء تعیین کرده است و به سوی کعبه ایستاد و فرمود: محرابی علی المیزاب.
قبله مدینه، آنچنانکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقی است: و دانشمندان ریاضی نامور، چون ابوریحان بیرونی به قواعد ریاضی، قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون آنها یافت، و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی.
علامه ابوریحان بیرونی در قانون مسعودی، که مجسطی اسلامی است، طول مکه را از ساحل اقیانوس غربی شصت و هفت درجه (67) و عرض آنرا بیست و یک درجه و بیست دقیقه (20، 21)، و طول مدینه را شصت و هفت درجه و سی دقیقه (30، 67) و عرض آن را بیست و چهار درجه (24) آورده است، که مکه و مدینه تقریباً در سطح یک دائره نصف النهار قرار گرفته اند و تفاوت کمتر از ربع درجه است. و علامه ناصر خسرو علوی در سفرنامه گوید:
مدینه شهری است بر کناره صحرائی نهاده و آنجا قبله سوی جنوب افتاده است.
و این هر دو دانشمند نامور اسلامی بحق سخن گفته اند و اطلسهای متاخرین و معاصرین موافق و معاضد آنان اند.
یکی از اموری که، پس از تعیین قبله مدینه به اعجاز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر آن اهمیت بسزا دارد تعیین وقت زوال ظهر به دستور آن حضرت است. در کتب فن، برای تعیین وقت ظهر حقیقی، طرق عدیده ذکر شده است و ما در کتاب دروس معرفت وقت و قبله چند طریق را، با اقامه براهین هندسی، ذکر کرده ایم.
اکنون سخن ما این است:
هرگاه خط زوال را، که آن را خط نصف النهار نیز گویند، در افقی به یکی از طرق تحصیل آن به دست آورده باشیم چون شاخصی پهن مثلاً تخته فلزی، بر روی آن خط و در امتداد آن باستقامت نصب کنیم تا در سطح دایره نصف النهار، یعنی در محاذات آن، قرار گیرد، ظل آن تخته فلز، از وقت طلوع شمس تا هنگام رسیدنش به این دایره در فوق الارض، به جانب مغرب بود؛ و چون شمس به این دایره رسید، نه صفحه جانب غربی آن تخته فلز را ظل بود و نه صفحه جانب شرقی آن را، بلکه خط ظلی از او بر نفس خط زوال، اعنی خط نصف النهار، منطبق است یعنی ظل شاخص، که همان تخته فلز است، بر روی خط زوال قرار می گیرد. و چون شمس از دایره نصف النهار زایل گردد یعنی مایل گردد، صفحه جانب شرقی آن سایه افکند؛ پس هنگام انعدام ظل از صفحه جانب غربی شاخصی آنچنان، اول ظهر حقیقی بود؛ و اگر بر آن خط دیواری بنا کنند، حکم دو صفحه شرقی و غربی دیوار مانند همان دو صفحه شاخص نامبرده است که در این عمل خود دیوار شاخص خواهد بود.
بنای دیوار مسجد پیغمبر به دستور آن حضرت بود، که دیوار طرف غرب را درست محاذی دایره نصف النهار بنیان نهاد و بلندی دیوار را به اندازه قامت انسان مقرر داشت. و به بیانی که گفته ایم، هر دیوار که چنین باشد، یعنی بر خط زوال که در سطح دایره نصف النهار است بنا نهاده شود در همه فصول سال چون ظل صفحه جانب غربی آن به طرف جانب شرقی آن برگردد، و ان شئت قلت در آن هنگام که هیچیک از دو جانب غربی و شرقی آن را ظل نبود، علامت فرا رسیدن ظهر در آن وقت است. امروز هم در رصدخانه های فرهنگستان مانند گرینویچ و پاریس دیواری به آن طرز می سازند و گویند بهترین وسیله تعیین ظهر حقیقی آن است.
پس تعیین ظهر در مسجد پیغمبر بهترین طریقه بود که امروز علمای اروپا به کار می برند.
و آخر وقت ظهر را وقتی مقرر داشت که سایه برگشته برابر ارتفاع دیوار شود؛ و در این وقت، ارتفاع خورشید از افق چهل و پنج درجه (45) است؛ و در اول تابستان، در شهر مدینه، آفتاب در نصف النهار فوق الراس و ارتفاع آن نود درجه (90) است. این وقت که آخرین وقت فضیلت بهتر است، درست وسط حقیقی میان ظهر و غروب است. حضرت پیغمبر آن را اصل قرار داد، و اوقات دیگر را در مدینه و بلاد دیگر بر این اصل متفرع فرمود، و برای همه یک حکم فرمود که چون فیی یعنی سایه به قامت شاخص شود، آخر وقت ظهر است در همه جا و همه وقت. و آخر وقت عصر را وقتی معین فرمود که سایه دو برابر شاخص شود، و آن وقتی است که ارتفاع خورشید از افق قریب به بیست و شش درجه (26) است، پس مقدار ارتفاع خورشید را نصف کرد و نصف آن را وقت فضیلت ظهر قرار داد و نصف باقی را هم تقریباً نصف کرد و آن را وقت فضیلت عصر قرار داد.
و رسم اهل حساب است که خالص و کامل هر چیز را اصل و مبدأ قرار می دهند؛ مثلاً در اندازه گرفتن نور، نور ماه را واحد قرار دادند در شب چهاردهم که ثابت است نه شبهای دیگر، و برای واحد وزن آب خالص مقطر اختیار کردند.
حضرت پیغمبر هم بلندترین روزها را در شهری که خورشید اول ظهر به غایت ارتفاع می رسید، یعنی نود درجه (90)، مبدا قرار داد و روزهای دیگر و شهرهای دیگر ضابطه ندارد.
و از اینها دانسته شد که اگر در بلاد ما هم دیواری به سمت نصف النهار بسازند، سایه در اول ظهر از آن معدوم می شود در همه فصول. ولی اگر شاخص به صفت مذکور نباشد - مثلاً مخروطی منتصب بر سطح زمین باشد - در این صورت، هر چند در هنگام رسیدن شمس به دایره نصف النهار شاخص هم در سطح آن دایره است، ولیکن انعدام ظل آن فقط اختصاص دارد به آفاقی که شمس در وقت وصول به دایره نصف النهار به سمت راس آنها برسد، وگرنه هیچگاه و در هیچ افقی ظل شاخص مخروط در هنگام وصول شمس به دایره نصف النهار منعدم نمی شود بلکه به غایت قصر منتهی می گردد و دوباره به تزاید می گراید. لذا این ظل بعد از نقص را فئی می نامند که به معنی رجوع است.
ابوریحان بیرونی، در رساله افراد المقال فی امر الظلال(21) در ترغیب و تحریص بر مراقبت ظل برای اقامه صلات، کلامی شریف از ابودرداء روایت کرده است که روی عن ابی الدرداء انه قال: ان شئتم لا قسمن لکم ان أحب عباد الله الی الله الذین یرعون الشمس و القمر و النجوم و الا ظله لذکر الله. و پس از نقل کلام ابودرداء، در بیان اظله که در ذیل گفتارش آمده، گوید: یعنی الفئی فانه بفضل التفکر فی خلق السموات و الارض و استعماله فی التوحید و فی اوقات العباده.
اما آنکه گفته ایم عمل رسول الله در بنای دیوار، برای تعیین اوقات ظهرین از روی سایه آن دیوار، ابوالوفاء را به استنباط شکل ظلی رهنمون شده است، در بیان آن گوییم:
علم مثلثات متداول امروز مبتنی بر جیب و ظل است. جیب را سینوس sinus و ظل را تانژانت Tanqente گویند که اساس آن از علمای اسلام است، یعنی جیب و ظل را اینان اختراع کرده اند. پیش از اسلام، یونانیان برای حل مسائل نجومی، که احتیاج شدید به مثلثات دارد، شکل دیگر معروف به شکل قطاع را به کار می بردند که هم در مسطحات به کار می آید و هم در کره؛ و کتاب عمده ای که در آن نوشته شده است کتاب اکرمانالاءوس است. راقم آن را یک دوره تدریس کرده است و با چند نسخه مخطوط تصحیح و یک دوره شرح نموده است. مانالاءوس از ریاضیدانان نامور یونان است که قبل از میلاد مسیح (علیه السلام) می زیست. چون عمل به این شکل در مسائل نجومی مشکل بود، به تفصیلی که در دروس معرفت وقت و قبله بیان نموده ایم، متاخرین دو شکل مغنی و ظلی استنباط و اختراع کرده اند که هر دو مغنی از قطاع اند. هر فرمول که در آن سینوس به کار می رود شکل مغنی و فروع آن است؛ و هر فرمول که در آن تانژانت به کار می رود شکل ظلی و فروع آن است. و در حقیقت، علم مثلثات را ابو نصر بن عراق و ابوالوفاء بوزجانی بنیان نهاده اند.
شکل ظلی، یعنی نسبت میان ظل و زاویه، را ابوالوفاء بوزجانی از حکم شرعی و دستور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اوقات نماز ظهر و عصر استنباط کرد؛ و چنانکه تقدیم داشته ایم، چون آن حضرت در مدینه بنای مسجد فرمود، دیوار طرف غرب را درست مطابق خط نصف النهار از شمال به جنوب بنیان نهاد و بلندی دیوار را به اندازه قامت انسان مقرر داشت. دیوار مسجد مدینه هنگام ظهر سایه نداشت؛ چون زوال می شد، سایه از طرف شرقی دیوار در پایه آن ظاهر می شد. آن حضرت پدید آمدن سایه را علامت وقت نماز قرار داد که چون مردم در مسجد سایه های دیوار ملاحظه کردند نماز ظهر به جای آوردند. و هرگاه ساعتی چند از زوال بگذرد، سایه بتدریج بیشتر می شود تا به اندازه بلندی دیوار گردد، یعنی به قدر قامت انسان که به اندازه هفت پاست.
از پایه دیوار تا هفت پا اندازه می کردند، چون سایه به آن اندازه می رسید هنگام نماز عصر بود، چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور فرمود هرگاه سایه به اندازه قامت دیوار شود نماز عصر کنند.
ابوالوفاء متنبه شد که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حساب وسط و معدل، زمان مابین ظهر و غروب آفتاب را به دو نصف بخش کرده است: یک نیمه آن از ظهر است تا وقتی که سایه به اندازه شاخص شود، و نیمه دیگر از آن وقت که سایه به اندازه شاخص شود تا غروب، و آن را به نماز عصر تخصیص داد. و نیز دریافت که هرگاه سایه شاخص به اندازه شاخص شود فاصله از ظهر تا غروب، نصف شده است. عین دستور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در ارتباط میان ظل و زاویه به کار برد.
قامت شاخص، که بلندی دیوار مسجد رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است، در حقیقت، شعاع دایره، مثلثاتی است که خطوط مثلثاتی را به قیاس به آن می سنجند، و امروز آن را یک واحد فرض می کنند، و در کتب اسلامی شعاع را شصت درجه می گرفتند.
هرگاه سایه مساوی قامت شود، یعنی طول ظل به اندازه شعاع دایره گردد دلیل آن است که زاویه و قوس مقابل آن چهل و پنج درجه (45) شده است؛ و چهل و پنج درجه نصف قوس نود درجه (90) است که از افق مغرب، یعنی جای غروب آفتاب، تا وسط آسمان تصور می شود.
بعضی تعجب می کنند از این که خط مماس مثلثاتی را مسلمانان ظل نامیدند، چون سر آن را نمی دانند؛ و از آنچه گفتیم علت آن آشکار گشت که اصلاً ظل بود که علمای ریاضی را متنبه به فایده این خط کرد و همان نام اصلی را بر آن نهادند و به کار بردند؛ و اروپائیان از آن به مماس تعبیر می کنند، چون ظل برای آنها مفهوم مناسبی ندارد و ریشه پیدایش آن را نمی دانند.
باری از مسجد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایه دیوار آن، یعنی تانژانت که مساوی شعاع کره گردد، خواص ظل استنباط کردند و جداولی برای ظل و جیب مرتب ساختند تا مقدار زوایا را در مقابل هر جیب و ظل بدانند.
جداول مثلثاتی که اسلامیان به کار می بردند از قوس و زاویه صفر درجه تا نود درجه، دقیقه به دقیقه با مقدار حقیقی جیب و ظل ترتیب یافته بوده اند و هنوز آن جداول در زیجات سابق به کار می آیند، تا زمانی که لگاریتم اختراع شد اروپائیان آن جداول را با لگاریتم مرتب ساختند، و اکنون در دست مردم متداول است.
پس معلوم شده است که ظل از مسجد مدینه بیرون آمد و به دست ابوالوفاء رسید و از وی به همه جهان منتشر گشت اروپائیان ابوالوفاء را به همین شکل ظلی می شناسند.
و از آنچه معروض داشته ایم علت تقسیم ظل به اقدام نیز معلوم شده است؛ یعنی اینکه در کتب ریاضی نجومی اجزای مقیاس را به هفت قسم یا به شش قسم و نیم تقسیم می کنند و آن اقسام را اقدام می گویند و ظل آن را ظل اقدام، علت آن این است که هرگاه کسی بخواهد معلوم کند که ظل هر شی مثل آن شده است یا نه، ظل قامت خود را معتبر دارد، و طول شخص معتدل القامه شش قدم و نیم تا هفت قدم است، و دانستی که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلندی دیوار مسجد را برای تعیین اوقات به اندازه قامت انسان مقرر داشت.
از تبدیل ظل به مماس اولاً، و از تغییر دادن غربیها کلمه ظل را به واژه تانژانت لغت فرانسه ثانیاً، موجب شده است که ظل و مسائل آن را از غرب بدانند؛ و حال آنکه معلوم شده است که اصل مسائل ریاضی ظل از مسجد مدینه بیرون آمد و به دست ابوالوفاء رسید و از وی به همه جهان منتشر گشت؛ یعنی عمل پیغمبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بنای مسجد مدینه الگوی رهنمون استنباط و اختراع ظل شده است.

کدام علم حجاب است

به موضوع بحث برگردیم. سخن در این بود که قرآن کریم به هیئت طبیعی و فطری و صورت عادی عربی مبین، بدون به کار بردن هیچ گونه اصطلاحات صناعات علوم، طوری نازل شده است تا کسی در کنار این سفره الهی بی طعمه نماند، خداوند سبحان فرمود: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه(22)، و خود همین اصطلاحات آکنده حجاب قلب است، چه اینکه الأمر کماهو لا یتجلی الا فی القلب المجلو الفارغ عن النقوش. و یک وجه معنی آنکه گفته اند: العلم حجاب الله الاکبر همین است بخصوص اگر خود این اصطلاحات متراکم منظور اصلی دارنده آنها باشد، و به کلام شیخ اجل ابن سینا در فصل پنجم از نمط مقامات العارفین از کتاب اشارات: العارف یرید الحق الاول لالشی غیره و لا یؤثر شیئاً علی عرفانه، و کاملتر از آن، در فصل بیستم آن فرماید: من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی و من وجد العرفان کانه لا یجده بل یجد المعروف به فقد خاض لجه الوصول.
در اول گوید: عارف خواهان حق اول است نه برای چیزی جز او، و هیچ چیز را بر شناخت وی بر نمی گزیند، و در دوم گوید هر کس عرفان را برای عرفان برگزیند یعنی شناخت را برای شناخت برگزیند، قائل به ثانی شده است، یعنی مشرک است که دویی گفته است و دوبین است؛ و هر کس عرفان را یافت که گویی آن را نیافت بلکه معروف را، یعنی حق اول، را یافت، اینچنین کس خوض در لجه وصول نموده است.
لجه وسط و دل دریا را گویند. و این اصطلاحات انباشته به نام علم است که رهزن است، نه آن علمی که لسان نبوت فرموده است: العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء. و همین علم رهزن است که فرموده اند تیغ در کف زنگی مست افتد آن نکند که علم در دست ناکس کند. نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.
دفتر دل، که یکی از آثار منظوم راقم است، در این مقام گوید:
علوم اصطلاحی نعمت اوست - ولی بی سوز عشقش نقمت اوست
ترا انبار الفاظ و عبارات - چه حاصل می دهد غیر خسارات
چو نبود نور علم یقذف الله - چه انباری ز الفاظ و چه از کاه
گل اندامی و جانت گند نازار - ز بوی گند ناخلقی در آزار
بکن از بیخ و از بن گند نارا - مرنجان اینهمه خلق خدا را
گمانت اینکه با خرج عبارات - بکر و فر و ایماء و اشارات
سوار رفرفستی و براقی - ورم کردی و پنداری که چاقی
بدرآ خواجه از کبر و ریائی - گدائی کن که یابی کبریائی
در این درگه دل بشکسته باید - تن خسته دهان بسته باید
صاحب فصوص الحکم در فص عزیری آن گوید:
و لما کانت الانبیاء صلوات الله علیهم لا تأخذ علومها الا من الوحی الخاص الالهی فقلوبهم ساذجة من النظر العقلی لعلمهم بقصور العقل من حیث نظره الفکری عن ادراک الامور علی ماهی علیه.
یعنی چون علوم انبیاء - صلوات الله علیهم - از وحی خاص الهی مأخوذ است، قلوب ایشان از نظر عقلی ساذج است، یعنی ساده و بی رنگ از آن است؛ چه آنان عالم اند که عقل از راه نظر فکری قاصر از ادراک امور آنچنانکه هستند می باشد.