پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

عوامل انگیزشی آن

یکی از عوامل سیر بعد از خدا یا گزینش یکی از چهار زندگی پست محرک فطری آز در ساختار موروثی ماست. این بدان معنی نیست که در بدن ما چیزی به این نام هست، بل بدین معنی که ما در نظام هستی در وضعیتی قرار گرفته و آفریده شده ایم که همواره در طول عمرمان تحت تاثیر سه محرک عمدتا درونی قرار داریم که دو تای آنها مستمرا و یکی متناوبا ما را بر می انگیزد. سائقه های عضوی - یا محرک صیافت ذات، متناوبا و آز و حقگرایی - یا حنیفیت - مستمرا انگیزش می کنند بطوری که توازنی را از حیث امکان و استعداد خدادادی برای ما پدید می آورند که هم بتوانیم سیر تقرب الی الله داشته باشم و هم قادر به سیر بعد از خدا باشیم، حیات طیبه را برگزینیم یا تصمیم به یکی از چهار زندگی پست بگیریم و بر زندگی انسانی و بر حیات طیبه ترجیحش دهیم.
هرگاه اراده را به حقگرایی نسپرده یا از آن باز گرفته به آز بسپاریم آماده آن می شویم که اراده به زندگی دنیاداری ببندیم. سایر فروگردهای بعد از خدا عوامل و تحلیل خاص خود را دارند.
آز برخالف سائقه های زیستی یا عضوی که زندگی جانوری ما را تأمین می کند و برخلاف حقگرایی که محرک ما برای رشد معنوی یا سیر تقرب الی الله است. در خدمت هیچیک از این دو امیر نیست؛ جزئی از بخش منفی ساختار موروثی ما را تشکیل داده متناظر است با بخش منفی جهان طبیعی که بخش مثبت آن مادری مهرپو برای ماست.
آز، میل سیری ناپذیری در ما نسبت به اشیاء، کالاها، علم، مهارت، ثروت و برخی امور دیگر است، میلی که در خدمت بقای زیست جانوری ما نبوده پایه کار - تن شناختی ندارد. در کلام خدا و سخن پیامبر از آن با واژه های هلع(138) ، شح(139) و هوی(140) تعبیر شده است و در یکجا با حب الشهوات.
خدای متعال برای تفهیم این واقعیت که در ساختار آدمی و نظام کیهانی نیز، در کنار سائقه های عضوی که در خدمت بقای اوست محرکی وجود دارد که هیچ نقشی در زمینه زیست و بقا و صیانت ذات نداشته از شرایط طبیعی و شرایط اجتماعی خاصی یاد می فرماید که در آن نه نیاز به خوراک و نه نیاز به پوشاک و مسکن غیر قابل برآوردن است و نه رقیب و منازعی از همنوعان هست که واکنش های دفاعی را برانگیزد. در چنین شرایطی که آدم نه گرسنه می ماند و نه بی لباس و مسکن، باز محرک آز او را به طرف درختی می کشاند که خوردن میوه اش اخلاق و شرعا منع شده است: پس به آدم گفتیم: بیشک این با تو و همسرت دشمن است، بنابراین مبادا شما را از بهشت یعنی (جایی و شرایطی که همه نعمت ها در آن بوفور هست و بی نیازی زیستی مطلق است) بیرون کند تا بر اثرش به سختی و انحطاط در افتی. تو در بهشت این امکان داری که نه گرسنه شوی و نه برهنه مانی، و این امکان که در آن نه تشنگی بری و نه گرمای آفتاب خوری. بعد، شیطان به او وسوسه کرده گفت: آی آدم! آیا می خواهی تو را به درخت جاودانگی و مالکیتی نافرسودنی ره برم؟ آنگاه (آدم و همسرش) از آن درخت برخوردند و بر اثرش رخنه گاههای ساختاریشان به دیده شان نمایان شد و بنا کردند از برگ درختان بر آن چسباندن و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و بر اثرش گامی از رشد بازماند(141)
در جای دیگر ضمن تأکید بر وجودش در نهاد آدمی و نظم کیهانی از رفتار خاص ناشی از آن سخن می رود: نه، بیگمان آن آتشی شعله ور است، دست و پا برکند، آنکس را فرا می خواند که پشت کرده به دعوت الهی و روی گردانید و مال گرد کرد و در ظرفی اندوخت. براستی آدمی آزمند آفریده شده است، هرگاه شری به او برسد نالان شود و چون خیری به او برسد دریغ ورز - یا بخیل - باشد مگر نمازگزاران، آن کسانی که بر نمازشان دوام دارند و آن کسانی که در اموالشان حقی است معلوم برای گدا و محروم، و آن کسانی که دوران حساب را تصدیق می کنند و آن کسانی که از عذاب پروردگارشان ترسان اند... و آن کسان که شرمگاههای خود را پاس می دارند مگر بر همسرانشان یا کنیزانشان که در آن صورت قابل سرزنش نباشند.(142) برای نمایان تر کردن آزمندان بخیل، مردم مؤمن پرهیزگاری را که اراده شان را به حقگرایی سپرده اند و آز درون را مهار کرده اند وصف می فرماید تا تضاد این دو گروه اجتماعی - انسانی هر چه آشکارتر گردد و مردم بدانند تقرب به خدا مستلزم در امان ماندن از تحریکات آز است. همین معنا در آیات نهم حشر و شانزدهم تغابن می آید. در آیه 128 نساء هشداری است که آز در نهاد آدمی بیداد می کند به طوری که زن و شوهر را و امیدارد تا بیش از حق معقول و مشروعشان از دیگری بخواهند و به حقوق شریک زندگیشان تجاوز کنند، آیاتی از سوره مبارکه فصلت به همین موضوع اختصاص دارد.(143)
پیامبر اکرم هم می فرماید: شر ما أعطی ابن آدم شح هالع و حین خالع بدترین چیزی که به انسان داده شده آزی سیری ناپذیر و ترس دل تهی کننده است.(144) در نهج البلاغه هم نظائر آنرا می پاییم.(145)امام سجاد (علیه السلام) از آز افراد حریص به خدا پناه می برد: اللهم اعذلی من سوء الرغبه و هلع اهل الحرص(146) و نهاد آدمی را کانون میل سیری ناپذیر و آشفته شدن از ناملایمات پیشامده می داند.(147)
مطالعات روانشناسان عمقی(148) بر روی مردم دنیادار باختر زمین به گوشه ای از همین حقایق انسان شناختی رسیده است. آنان بر این عقیده اند که جاندوستی و مال اندوزی در مردم دنیادار امتداد مراحل اولیه زندگی و وضعی کودکانه است. چه، در مرحله اول زندگی، سائق اصلی، تحریک دهانی است. کودک از مکیدن لذت فراوانی می برد. سپس این لذت از گاز گرفتن، جویدن، و بردن اشیاء به دهان و میل به بلعیدن آنها نیز حاصل می شود. مشاهدات دقیق تر نشان می دهد این کارها هرگز نشانه گرسنگی نیست بلکه مکیدن و گاز گرفتن و بلعیدن خود به خود لذت بخش ها این فعالیت ها کم و بیش تا دوران نوجوانی و بلوغ دوام دارند. از جمله این نشانه ها در دوره پس از کودکی مکیدن انگشت شست، جویدن ناخن، و پک زدن به سیگار و پیپ است. تحریک دهانی بعدها در شکل عشق مفرط و سیری ناپذیری به انباشتن معلومات و امثال آن ظاهر می شود. در مراحل بعدی زندگی در مردم دنیادار به صورت دزدی، ربا خواری، اختلاس، استثمار و شیره دیگران را مکیدن بروز می نماید. آنها خرطومی دارند آماده برای مکیدن هر چه دیدند و دسترسی یافتند. دنیادار گاهی بر اثر زیاده روی و استمرار در این جنایات اقتصادی تبدیل به یک مستکبر خودنخوار می شود.
آبراهام، میان نقش تحریک نشیمنی که به نظر روانکاوان پس از دوره تحریک دهانی در کودک آغاز می شود با جهتگیری اخلاقی - روانی خست و بخل و مال اندوزی ارتباط قابل توجهی یافته است. می گوید: از همان ابتدا تخلیه فضولات بدن در کودک با تحریک مخاط نشیمن همراه است. همچنین فضولات تخلیه شده، خروج آن، بوی آن، و برخورد آن با لگن مستراح و بالاخره تماس دست با آن منبع قوی احساس لذت است به طوری که کودک به مدفوع خود می بالد. آن اولین مالکیت و اولین دلیل بر مولد بودن و پول در آوردن اوست. قسمتی از سائق های نشیمنی مانند سائق های دهانی تا دوران بلوغ باقی می ماند. در بعضی افراد بالغ هم هست. مهم ترین موضوع در چنین اشخاص بالغی این است که بطور ناآگاه کار نشیمن را یک فعالیت مولد مهم و چیزی بالاتر از عملکرد دستگاه تناسلی می دانند. پول در آوردن، مال اندوزی، جمع آوری معلومات پراکننده بدون این که آنها را در راه مفید یا خدمت به جامعه بکار اندازند، همه اینها نمایانگر منش نشیمنی است. در موارد تعدادی از افراد رابطه بین حبس مدفوع و خست و بخلی که تبدیل به یک رویه منظم شده است بسیار بارز است آبراهام درباره چگونگی مال اندوزی این قبیل مردم - که برحسب تعریف قرآنی، مردم دنیا دارند - می گوید: در مواردی از صورتبندی منش نشیمنی تقریبا تمام مناسبات زندگی به منزله داشتن یا نگهداری و بخشش تلقی می شود یعنی بر حسب ثروت. سخن به اصطلاح حکمت آموزشان این است: کسی که چیزی به من می دهد دوست من و آنکه چیزی از من می طلبد دشمن من است.(149)
همه متعلقات آز مورد توجه و تحقیق روانکاوان قرار نگرفته و اکثر آنها از دیده آنان پنهان مانده است. تعدادی از آنها در آیه چهاردهم آل عمران ذکر می شود: عشق به خواسته ها از زن و فرزند (یا خانواده) و گنجینه های زر و سیم و اسبان نشاندار (مطلق وسائل نقلیه) ورمه و کشتزار برای آدمیان غیر مومن(150) آراسته جلوه داده شده است.
حال آنکه اینها بهره وری های زندگی دنیا (یا پست بدست) است و فرجام نیک نزد خداست. گاهی آز به علم و دانستنی ها تعلق می گیرد. مولای متقیان می فرماید: منهومان لایشبعان: طالب علم و طالب دنیا دو شیفته سیری ناپذیر هست: دانش پژوه، و دنیا طلب. آز در عده ای از دنیاداران به جفت و همسر تعلق می گیرد. کسانی که در قدیم حرمسرا تشکیل می دادند در این جرگه اند. در جمعی دیگر به قدرت می گراید. نیچه، فیلسوف روان نژند آلمانی از این پدیدار با اراده قدرت تعبیر می کند. ولی در تحلیل آن به خطا رفته می پندارد معلول سائق صیانت ذات است. می گوید: مبارزه برای حفظ بقا تا حدی پیش می رود که تبدیل به اراده قدرت می شود. این خواست یا میل، محرک حقیقی فراگرد تطور یا تکامل زیستی است. این خواست یا اراده با عقل در تعارض است.

...................) Anotates (.................
1) مفردات، 399.
2) اعراف، 56.
3) اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین.
4) مریم، 52.
5) علق: 19.
6) واقعه، 11.
7) اعراف، 176.
8) توبه، 40 تا 38.
9) اسراء، 70.
10) دو تعبیری که پیامبر اکرم برای وصف دنیادار بکار برده است.
11) طه، 110: یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون به علما.
12) یس،9: و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون.
13) معارج، 21.
14) قلم، 12.
15) ق، 25.
16) توبه، 34.
17) بقره، 255.
18) یوسف، 89.
19) اعراف، 179.
20) کهف 105 - 104.
21) آل عمران، 152.
22) احزاب، 28.
23) قصص، 79.
24) آیات 39 - 38.
25) طه، 82 - 81.
26) ابراهیم، 3.
27) نحل، 107.
28) آل عمران، 153.
29) هود، 15.
30) اسراء، 18.
31) شوری، 20.
32) اسراء، 19.
33) نجم، 29.
34) توبه، 27 - 24.
35) بقره، 171 - 165.
36) مریم، 60 - 59.
37) مریم، آیات 98 - 77.
38) رک: کتابم، آزادی، انقلاب، و سیر تقرب الی الله.
39) انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 401. به همان مضمون در طبقات، ابن سعد ج 8، ص 37 - 38.
40) انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 401. به همان مضمون در طبقات، ابن سعد، ج 8، ص 37 - 36.
41) آیات، 19 - 14.
42) ر.ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 311 - سیره ابن اسحاق، ج 1، 257. پیامبری و انقلاب، ص 75.
43) رباط الخیل در آیه و اعداوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترجهون به عدوالله و عدوکم و...
44) اسباب النزول، واحدی نیشابوری، متوفای 468. ص 305، به گفته مقاتل و کلبی. قریب به این مضمون در معانی القرآن، الفراء، متوفای 207، ج 3، ص 287.
45) اسباب التنزول، .تحدی نیشابوری، متوفای 468، ص 305، به گفته مقاتل و کلبی. قریب به این مضمون در معانی القرآن، الفراء، متوفای 207، ج 3، ص 287.

46) اسباب النزول، واحدی نیشابوری، ص 305 - مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج 30، ص 48.
47) مجمع البیان، همان صفحه.
48) به احتمال قریب به یقین: روایت عطا از ابن عباس درباره تتمه همین آیات باشد که در مدینه نازل شده است و در آن صورت همین معنی را افاده می کند که منافق نماز خوان چون مانع ماعون است و لباس مسلمانی و بخیل دنیادار پس کافری است.
49) ترمذی از قول عبدالله بن عباس نقل و ثبت کرده می گوید: روایتی نیکو و صحیح است. رک اسباب النزول، سیوطی، ص 255 - اسباب النزول، واحدی نیشابوری، ص 339 - کشاف، زمخشری، ج 4، ص 621 - طبری و ابن مردویه هم آن را ثبت کرده اند؛ همچنین نسائی حاکم نیشابوری و احمد بن حنبل و ابن شیبه و بزار از زبان عکرمه از ابن عباس. و اصل آن در صحیح نجاری است.
50) شیخ طبرسی، نام اسود بن عبد یغوث زهری و حارث بن قیس سهمی را بر این فهرست افزوده است: مجمع البیان، ج 10، ص 551.
51) سیره ابن اسحاق، ج 1، ص 388. اسباب النزول، واحدی، ص 307. لباب النقول، سیوطی، ص 59.
52) سیره ابن اسحاق، ج 1، ص 381.
53) ابن اسحاق، متوفای حدود سال 152 هجری، می گوید: آیه ولا تطع کل حلاف مهین... درباره اخنس بن شریق ثقفی است.
54) ابن عباس، حسن، و مجاهد درباره اوسطهم می گویند: یعنی اعدلهم قولا آن که اندیشه عقیده و گفتارش به درستی و از زندگی نزدیک تر است. مجمع البیان، ج 29، ص 29.
55) سوره قلم، آیات 33 - 5.
56) اسباب النزول، واحدی، 307، لباب النقول، سیوطی، 259، سیره ابن اسحاق، ج 1، ص 388. این سه مورخ و مفسر، شأن نزول سوره کافرون را پیشنهاد آن چندی پیش عشیره دانسته اند ولی از یافتن شأن نزول برای تتمه سوره قلم عاجز آمده اند.
57) سوره فیل.
58) سوره شریفه ناس.
59) آیات 32 - 1.
60) اعراف، 9. و دو آیه 103 مؤمنون و 8 قارعه.
61) اسباب النزول، واحدی، ص 267 به روایت عبدالله بن عباس، سدی، کلبی، و مسیب بن شریک، کشاف، زمخشری، ج 4، ص 33.
62) پایان سوره مبارکه نجم.
63) بحار، ج 18، ص 57.
64) الدرالمنثور، سیوطی، ج 6، ص 315، لباب النقول، ص 249، مجمع البیان، طبرسی، ج 30. ص 18.
65) این آیات بیش از آن که بر تطور نطفه دلالت کند بر سلسله طولانی خلقت بشر - و نه یکایک آدمیان دلالت می نماید. معنی اصلی نطفه هم آبی اندک است که بعد از نطفه هم اطلاق می شود.
66) تتمه سوره عبس.
67) اسباب النزول، واحدی نیشابوری، 296.
68) آیات 15 - 1.
69) آخرین بخش سوره قیامت.
70) بحار، ج 18، ص 186 بنقل از قصص الانبیا.
71) شیخ طبرسی می فرماید: یعنی هر کسی مرهونة بعملها محبوسة به... قتاده گفته است: غلق الناس کلهم الاصحاب الیمین همه آدمیان گرفتاراند مگر فرخندگان، مجمع البیان، ج 29، ص 117.
72) همان، آیات 51 - 32.
73) سیره ابن اسحاق، ج 1، ص 382. سوره مبارکه همزه.
74) آیات 19- 10. آیه بیستم آن یا سالها بعد در مکه فرود می آید و یا مدنی است.
75) ادامه این تتبع و تحقیق را می توان در کتابم پیامبری و انقلاب ص 117 تا 449، پیامبری جهاد و پیامبری و حکومت یافت. انتشارات امید، قم، خیابان صفائیه.
76) نجم، 30 - 29:...ذلک مبلغهم من العلم.
77) مدثر، 49.
78) نوح، 16 - 5.
79) فصلت، 7- 3، 13.
80) فصلت، آیه 51.
81) انفال، 22، برای خرد بکار نبردن، رک: اعراف، 179 مائده، 78. یونس، 100، عنکبوت، 63. حجرات، 4، حشر، 14.
82) فصلت، 26.
83) انعام، 26.
84) بقره، 55.
85) مومن، 37- 35.
86) جاثیه، 24. مومنون، 37. بقره، 154.آل عمران 169.
87) زخرف، 20.
88) اسراء، 20، قصص، 78، زمر، 50 - 9.
89) جاثیه 22، 21، انعام، 122.
90) قصص، 61.
91) مومنون، 33 فرقان، 21.
92) نحل، 23 - 17.
93) لیل، 110: و اما من بخل و استغنی و کذب بالحسنی...
94) راغب اصفهانی، متوفای 502، مفردات، ص 433.
95) نمل، 14.
96) عنکبوت، 49.
97) لقمان، 32.
98) یونس، 10.
99) نحل، 108.
100) روم، 7.
101) انبیاء، 1.
102) الانعام، 132.
103) ذاریات، 11.
104) ماعون، 7 - 4.
105) amvanelie.
106) ajfvali.
107) مان، اصول روان شناسی، ترجمه محمود صناعی، 142.
108) طه، 115.
109) اعلی، 9 - 6.
110) کهف، 73.
111) ر،ک: کتابم آزادی، انقلاب، و سیر تقرب الی الله، مبحث: عوامل مخل و مفسد محیط ابلیس.
112) بقره، 284.
113) مومنون، 110 - 103.
114) مائده، 13 - 11.
115) توبه، 68 - 67.
116) آیه 8.
117) توبه، 67.
118) طه، 126.
119) حشر، 19.
120) بقره، 44.
121) قصص، 77.
122) سجده، 14. ص، 26 جاثیه، 44.
123) کهف، 63.
124) برای آگاهی تسلسل زمانی آیات و سوره های مکی قرآن به کتابم پیامبری و انقلاب مراجعه فرماید.
125) علق، 5 - 1.
126) همان، 14 - 6.
127) رک: مفردات راغب، ص 366. معجم الفاظ القرآن الکریم، مجمع اللغة العربیة، ج 2، ص 94.
128) مومن، 60 - 56.
129) نیمه دوم سوره مکی و الضحی که سالها بعد در مدینه نازل می شود و نام سوره انشرح به خود می گیرد.
130) فصلت، 5.
131) انعام، 25. اسراء، 46. کهف، 57.
132) اعراف، 40.
133) انعام، 88.
134) روانشناسی اجتماعی، استوتزل، ص 117.
135) ج 5، ص 114.
136) حج، 31.
137) لیل،9.
138) معارج، 19 - صحیفه سجادیه، 79 و 295.
139) نساء، 128 - حشر، 9 - تغابن، 16.
140) اعراف، 176، کهف، 28 - طه، 16 - فرقان، 43 - قصص، 50 - جاثیه، 23 - تصنیف غررالحکم، 62، 64، 65، - نهج البلاغه، عبده، ج 1، ص 72.
141) طه، 121 - 117.
142) معارج، 31 - 19.
143) آیات 51 - 49.
144) به روایت ابوداوود طیالسی، ابن حبان، احمد بن حنبل، اسحاق، و بزار.
145) ج 1، ص 72 ج 2، ص 203 و 51.
146) صحیفه سجادیه، ص 79.
147) صحیفه سجادیه، 195.
148) آبراهام، روانکاو مشهور، واریک فروم روانکاو یهودی تبار آمریکایی.
149) بحران روانکاوی، اریک فروم، ص 340 - 234.
150) الناس.