پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

7- خود غنی - ثابت بینی

این پدیدار به دو فروگرد دنیاداری و استکباری اختصاص دارد. خداوند در اولین مجموعه آیاتی که در سال اول بعثت فرو می فرستد(124) تا فروگردهای انحطاط و کفر را به بشر بشناساند تا از آنها پروا گیرند و به راه صلاح و قربش گام نهند نافرمانی در برابر خودش را معلول خود غنی - ثابت بینی می شمارد: بخوان بنام پروردگارت که آفرید... آدمی را آنچه نمی دانست بیاموخت.(125) چنین مباد. بیگمان، آدمی (آدم دنیادار) اگر خود را غنی - ثابت ببیند نافرمانی می کند. بیگمان، بازگشت نزد پروردگارت خواهد بود. آیا نگریستی (و اندیشیدی) به کسی که بنده ای را چون نماز بگزارد باز می دارد (و نهی می کند از نماز گزاری)... آیا میدانی اگر (آن آدم دنیادار) تکذیب کرد و روگردانید ندانست که خدا می بیند.(126)
استغنی را که در این آیه بکار رفته است بیشتر برخی مفسران و بسیاری از مترجمان به معنای بی نیازی یا غنا دانسته اند. ولی سه معنا را توأما افاده می کند. یکی غنا و بی نیازی دیگری اکتفا، و سوم احساس ثبات. چون این سه معنا در کاربردهای قرآنی ماده غنی آمده است.(127) خداوند می فرماید این آدم، یا آدم دنیادار، چون خود را غنی، بسنده، بی نیاز و ثابت و بی حرکت یا غیر قابل تحول و تکامل ببیند در برابر خدا نافرمانی خواهد کرد. چرا؟ بدین سبب است که اوامر و نواهی و آموزه های الهی برای این صادر و داده شده است که مردم از تحولات انحطاطی بپرهیزد و تحولات تکاملی را در خود ایجاد کنند. دوازده وضعیت محیطی اسارت - ذلت را پشت سر نهاده به دوازده وضعیت محیطی آزادی - عزت که با آنها یکایک متناظرند و اعتلا یابند و سیر تقرب به خدا پیدا کنند. آدمی که خود را ثابت و غیر قابل انحطاط و غیر قابل اعتلا می پندارد به چنین اوامر و نواهی و تعالیمی بی اعتنایی کرده از آنها روی گردانده در برابر خدا نافرمانی خواهد کرد. او خودش را در چهار حالت توأم و ملازم و مترابط می بیند: غنی یعنی دارا و متصف به داشتن. توانگران و سایر مردم منحط و بی کمال با تصور کمالات واهی و بدلی برای خویشتن از سر خود شیفتگی خود را صاحب همه چیز لازم می پندارند. هیچ کم کسری یا نقص برای خود قائل نیستند. در نتیجه، خود را نیازمند به اوامر و نواهی و پند و درس خدا یا پیامبران و دانشمندان مصلح نمی بینند: بی نیازی! آنچه را دارند برای خود کافی می پندارند: احساس کفایت یا بسندگی. در عین حال، هستی یا کیهان را بی حرکت، بی مبدأ و خالق، و بی معاد و حسابرسی، می شمارند. در نتیجه خودشان را هم که جزئی از کیهان است بی حرکت، ثابت، و راکد می انگارند. به دلیل انگاره اخیر است که خدا بلافاصله پس از میان وضعیت و پندارشان نهیب می زند که ان الی ربک الرجعی. بازگشت قهری بشر و کائنات: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.

8 - استکبار، یا خود بزرگ بینی

خود بزرگ بینی همزاد خود غنی - ثابت پنداری است. دیدن در این دو پدیدار مشاهده یا ادراک یک واقعیت نیست. ادراکی است ناشی از اراده زندگی پست و ایجاد علائق پست استکباری یا دنیاداری در خویشتن، که سبب می شوند صاحب و موجد آن علائق، جهان و امور را بطور غیر واقعی تصور نماید و خودش را هم در نسبت با انسان های پاک و متعالی، و هستی برین، و کمال مطلقی که مبدأ هستی است، بزرگ پندارد: کبر، و تکبر.
تشکیل وضع نفسانی کبر و تکبر در فرد او را به مجادله بدون دلیل و برهان بر سر آیات خدا و تعالیم او بر می انگیزد: بیگمان، کسانی که درباره آیات خدا بدون اینکه حجتی به آنان رسیده باشد مجادله می کنند در اندرونشان جز کبری که هرگز به آن نخواهند رسید ندارند. از این رو به خدا پناه ببر، زیرا او شنوای بیناست. بیشک آفرینش آسمان ها و زمین بزرگتر از آفرینش آدمیان است ولی بیشتر آدمیان نمی دانند و کور و بینا یکسان نباشند و نه کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند با بدکاری برابرند، اندک مواردی پند می گیرید. بیگمان، رستاخیز آمدنی است، در آن شکی نیست، ولی بیشتر آدمیان ایمان نمی آورند. و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا دعایتان را اجابت کنم. بیشک کسانی که از عبادتم استکبار می ورزند بزودی در نهایت خواری به دوزخ درآیند.(128)
از این آیات و نظائرش استنباط می شود که بسیاری از داوری ها و اظهار نظرها نتیجه اندیشه حقیقت جویانه یا استدلال صحیح نیست. اساسا نظر و عقیده به مفهوم علمی نیست. کارکردها و علل دیگری دارد. علتش موضعگیری خاص کبر، تکبر، و استکبار است که به فرد خود شیفته اختصاص دارد. باوری به محتوای آن هم در کار نیست. حتی در اغلب موارد معرفت و دانشی هم حاصل شده و صرف پندار و تقلید از رأی و نظر یا القامات دیگران است.

9- بستن روزنه علّی به روی معارف حقه و تجلی هستی برین

این عمل ارادی و آگاهانه با گشودن روزنه علی ذهن به روی کفر و باطل و دروغ و افترا و بهتان و حرفهای پوچ و نظایرش همراه است... ولکن من شرح للکفر صدرا.
و این نقطه مقابل رفتار درونی و آگاهانه مردم حق پذیر تعالی جوی خرد ورزی است، همچنین بالاترین مرتبه و مداوم ترین و گسترده ترینش نصیب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ما شده است: الم نشرح لک صدرک و وضعنا انک وزرک...(129)
این عمل مردم پست که خدا به آنها لقب شر الدواب می دهد با عمل بکار نگرفتن خرد و عدم تعقل وابسته است و ستمگری برخود و بر دیگران آن را تشدید کرده به وخامت می برد. نسبت به آن هم آگاه و هشیارند، چنانکه گاهی به زبان می آورند. و قالوا قلوبنا فی أکنه مما تدعونا الیه و فی آذاننا و قرا(130)
و خدا در وصف حالشان می فرماید: و جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی آذانهم و قرا(131) و من یرد أن یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء(132). و لکن قست قلوبهم...(133)
در قبائل بالی، مردم نه حافظه تاریخی دارند و نه به آینده اندیشیده و تصوری از آن - از جمله زندگی پس از مرگ، معاد، قیامت و پاداش و کیفر اعمال - دارند، در نتیجه مردم در انتظار هیچ چیز نیستند و در زمان حال و لحظه زندگی می کنند(134)
امیدی به رحمت رحیمی را که تعلق به آینده هر رفتار و کاری دارد فاقدند. مصداق آیه کریمه اند و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا... در برابر نظرشان به تاریخ سدی قرار دادیم و در برابر نظرشان به آینده سدی تا چنان در پوشیدیمشان که آنان نظر بصیرت ندارند.
این جز بسر بردن در ظلمات نیست که در آیات بسیار از آن یاد می شود.