پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

5- سهو

سهو به طوری که از کاربردش در کلام الهی بر می آید غفلتی سبک یا خفیف است که علاوه بر بعضی کفار بر مسلمانان هم عارض می گردد. نسبتش با غفلت را شاید بتوان به نسبت چرت با خواب تشبیه کرد.
دسته ای از کفار حالی که به در منجلاب عمیق بیهوده بافی، وراجی، و اندیشه های سطحی فرو رفته و سرگرم آن هستند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بی مقدمه و بدون آمادگی ذهنی و عاطفی برای تبادل نظر در یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین مسائل فرهنگی و حکیمانه می پرسند: دوران قیامت و حسابرسی چه وقت خواهد بود؟ حالت ذهنی آنان، سهو است. خداوند بدین عبارت مورد حمله قرارشان می دهد: کشته بادا وراجانی که غافلانه به عمق منجلاب بیهوده بافی فرو رفته اند و می پرسند: دوران حسابرسی و قیامت چه وقت خواهد بود؟(103)
نماز گزاران با اینکه از نماز و خدا و طاعتش رویگردان نیستند و حتی به نماز بر می خیزد دچار این حالت می شوند. سهوشان در واقع غفلت از دلالتها و التزامات ضمنی نماز است.
این که نماز را برای خدا و نه مردم بخوانند، و از افعال خدای رحمان و بخشنده و مهربان تبعیت کرده به دیگران خیر برسانند و مردم را اطعام کنند: پس وای بر نمازگزارانی که آنان از نمازشان در غفلت اند، و آنان که ریا و خودنمایی می کنند و از اعطای ظرفی غذا دریغ می ورزند(104)

6- به فراموشی سپاری

نقطه مقابل یادگیری است که خود نوعی به خاطر سپاری بشمار می آید. حافظه که از سر کار یادگیری، نگهداری یا حفظ، و یادآوری ترکیب شده است کارکردی روانی است که مانند سایر رفتارهای روانی در عمل غائیتی خاص خود دارد و متوجه معانی یا دلائلی است. به این معنی که فرد فقط اموری را خوب یاد می گیرد، به خاطر می سپارد، و به یاد می آورد که برایش معنایی داشته باشد یا فایده ای هم داشته باشد. معنا و فایده هم برای هر کس تابع علائق خاص اوست و علائق معلول اراده نوع خاصی از زندگی است که خود شش گونه ناب دارد. حتی معنای خاطرات در حافظه سازمان جدیدی می گیرد و در این سازمان پذیری همان جریانی که در ادراک حسی به وقوع می پیوندد رخ می دهد، یعنی اجزاء صورت ذهنی حول عنصری معنی دار سازمان می یابند. تاثیر علائق خاص هر کسی که خود تابع اراده اش به نوع خاصی از زندگی است در کارکرد حافظه مسلم است. کسی که یکی یکی از زندگی های پست را برگزیده باشد غالبا چیزهایی را یاد می گیرد، به خاطر می سپارد، و به یاد می آورد که علائق خاص همین زندگی را بر می آورد و ارضا می کند و اموری را که نافی این علائق باشد یا آنها را ارضا نکند یاد نگرفته به خاطر نسپرده و به یاد نمی آورد. حقائق، معارف، امور، اشخاص، و پدیدارهایی را که مخل یا مانع زندگی پست وی باشد نابود و نادیده می انگارد، خاطره آنها را به حافظه نسپرده یا از بخش آگاه ضمیر به بخش ناخودآگاهش می راند تا به یادش نیاید.
کفار و انواع مردم منحط، آموزش ها، نصائح، و سفارش های اشخاص صالح و آنچه را به نفع صالحان و مومنان باشد و هر معرفتی را که درباره جهان بینی توحیدی، کارهای شایسته، سیر تقرب به خدا، دوران قیامت و حیات پس از مرگ باشد از یاد می برند و به فراموشی می سپارند. در مقابل، هر چه را مربوط به زندگی پست خودشان مثلا درباره زیستن، لهو و لهب و تفاخر و تکاثر باشد مخصوصا آنچه را بیشتر به نفعشان باشد زود یاد گرفته خوب به خاطر سپرده و سریعا به یاد می آورند. ذهنشان در این جهت کار می کند. در آیات بسیاری از جمله دو آیه 42 و 45 سوره مبارکه یوسف چنین تجربه ای ثبت شده است.
باید توجه داشته باشیم که پدیدار مورد بحث هر چند شباهت هایی با فراموشی غیر ارادی یا خود به خودی مردم صالح و متعالی دارد اما جدای از آن است و نیز بدانیم که حافظه دستخوش اختلالات و امراض می شود که غیر از به فراموشی سپاری ارادی یا شبه ارادی مردمان منحط و زشتکار و کافر است. اختلالات و امراض حافظه را می توان با دقت در تغییر شکل عادی خاطرات و فراموشی تشخیص داد. ما همه دستخوش فراموشی طبیعی و فراموشی سالخوردگی می شویم. علاوه بر آن در معرض امراض حافظه ایم. هرگاه شخصی قادر نباشد هیچیک از وقایعی را که پیش از تاریخ معینی برایش رخ داده به خاطر آورد دچار فراموشی طبیعی نیست بلکه مبتلا به مرضی است به نام کم حافظگی یا فراموشی غیر طبیعی(105) همچنین اشخاصی هستند که معنی کلماتی را که می خوانند نمی فهمند. این حالت ناشی از اختلالاتی است که به فراموشی مربوط نیست. این مرض را عدم تفهم معنی کلمات یا کوری ذهنی(106) می نامند.
در این میان فراموشی یادآوری، مربوط به موضوع مورد بحث ماست. فراموشی هایی که در یادآوری پدید می آید باعث می شود خاطراتی که ضبط و حفظ شده اند دیگر یادآوری نگردند. این فراموشی ها بر دو نوع اند: فراموشی انقطاعی یا انتخابی که محدود به زمان معینی است و فراموشی تدریجی که به تدریج به گذشته های دورتری سرایت می کند. تجربه ها و آزمایش های بسیار ثابت کرده اند که معمولا هشیاری یا آگاهی ما به چیزهایی محدود می شود که علائق خاص ما را بر آورده می سازند یا این ارضا را تسهیل و تمهید می کنند و آن دسته از حقایق که مانع ارضای علایق خاص ما باشد و سدی بر سر راه تحقق اراده زندگی ما ایجاد کند به بخش ناخود آگاه ضمیر رانده می شود. این راندن از ضمیر هشیار به بخش ناهشیار ضمیر را در روانکاوی و در روانشناسی تحلیل، سرکوبی می نامند. به همین سبب شعور آگاه ما یا ضمیر هشیارمان در اصل نمایانگر علائق خاص ماست در حالیکه ضمیر ناهشیارمان انباشته ای از حقایق مربوط به جهان واقعی است، تنها در ضمیر آگاه انسان های سالم و در مردم معتقد به جهان، انسان شناسی، توحیدی، وحیانی است که هشیاری نسبت به حقایق نظام هستی یافت می شود و آنچه مربوط به کفار و مردم منحط می باشد مغفول و ناآگاه نمی ماند. فقط این مردم قادرند همه انسانیت را با خوب و بدش و با درجات و مراتب مختلفشان در خویشتن تجربه کنند. چه آن دانسته ها و آگاهی ها هیچ منعی برای حیات انسانی و حیات طیبه شان بوجود نمی آورد. بعکس، شناخت فروگردهای انحطاطی و بعد از خدا و شناخت چهار زندگی پست به آنان امکان تقوی و پرهیز از آنها را فراهم می سازد. با توجه به همین واقعیت تربیتی - تعلیمی است که خداوند در کلام مجیدش درست باندازه تعریف حیات طیبه و سیر تقرب، به شناساندن زندگی های پست داموارگی، دون جانوری، دنیاداری و استکباری پرداخته است.
سیر انسان از زندگی پست به زندگی عالی، و نیز از کودکی به بلوغ با کاهش راندن خاطرات و حقایق از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار تا حد زوال آن همراه است. این راندن، در کودک کاملا محسوس است. او بر اثر حسادت نسبت به برادر یا خواهر کوچکش وجود او را انکار می کند و خاطره اش را از ضمیر هوشیار به ضمیر ناهوشیارش می راند. این عمل با انکار وجود شخص، امر، یا چیزی، و ندیده و نبوده انگاری آن ملازمه دارد یا از این طریق انجام می گیرد. روان شناسان بر این نکته تأکید دارند که آنچه سرکوبش می کنیم و از هشیاری خود برون می رانیم معمولا چیزی آزار دهنده و دردناک است. چارلز داروین متوجه بود که ممکن است شواهدی را که برای فرضیه اش مخرب و زیان آور است بدون توجه سرکوب کند و نبیند، این بود که این موارد را فورا ثبت می کرد تا به دست فراموشی سپرده نشود.(107)
شاهدی را که این روان شناسی بلند آوازه برای اثبات نظر صائبش می آورد بر نکته باریک تری دلالت دارد که وی به آن متفطن نشده است. آن نکته باریک تر این است که علاوه بر مواردی که علائق پست دنیاداری، استکباری، داموارگی، و دون جانوری که فرد آگاهانه و بنحو ارادی در خود ایجاد کرده است موجب انکار یا به فراموشی سپاری و راندن یک حقیقت از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار می شوند مواردی هست که یک انسان حقیقت خواه حقیقت چون بواسطه رانه ای جز علائق پست خویش بطور ناخودآگاه و غیر ارادی حقایقی را فراموش می کند، چنانکه داروین بدقت مراقبت و مواظبت دارد که گرفتار این رانه درونی نشود او به محض برخورد با حقایق منافی یا بظاهر منافی نظریه اش مبادرت به ثبت آنها می کند تا اگر هم دچار فراموشی شد با قرائت آن سند و مدرک، آنها را به ضمیر هشیارش باز آورد ذکر و امر أذکروا یا فذکر در کلام الهی برای تدارک همین گرفتاری و پیشامد ناخواسته است.
رانه ای که موجب این گونه از فراموشی می گردد یا سائق صیانت ذات است و یا آز که موروثی و ساختاری اند مانند علائق پست ایجاد شده بوسیله اراده و لایه خود مختاری فرد. بر اثر تحریکات این دو محرک فطری، رخداد نوعی از فراموشی، حتی برای پیامبران که معصوم اند امری طبیعی است و بهیچوجه گناه یا معصیت منتهی به گناه نیست. البته به نسبت ارتقای آنان در مراتب سیر تقرب و حیات طیبه، تقربی که به خدای دانای فراموشی ناپذیری دارند متفاوت است و وقوعش برای هر پیامبر یا شخص صالحی با ارتقای او و قربش به خدا نسبت معکوس دارد. یکی مثل آدم است که خدا درباره اش می فرماید: و بیگمان پیش از این به آدم سفارش کردیم پس فراموش کرد و اراده محکمی (در آن مورد) برایش نیافتیم(108) و دیگری پیامبر خاتم که چنین خطابش می کند: بزودی (قرآن) برایت خواهیم خواند پس فراموش نکنی مگر آنچه خدا بخواهد، زیرا او پیدا را و آنچه را (مثل فراموشی) پنهان است می داند و تو را روانه راه آسان خواهیم کرد. بنابراین پند ده اگر پند (قرآن، یا یاد دهی و آموزش) سود بخشد.(109)
هرگاه به حجم عظیم معارف حقه ای که جهان - انسان شناسی و طرح سازماندهی اجتماعی توحیدی - وحیانی را تشکیل می دهند توجه یابیم پی می بریم که حضور آگاهانه آنها در ضمیرمان آن هم در لحظه و ساعت امکان پذیر نیست و بخشی از آنها همواره در ضمیر ناهشیارمان می ماند. به همین سبب، وقوع فراموشی موقتی و ناخواسته نسبت به برخی از معارف دینی و احکام استحبابی برای اشخاص صالح برجسته امری اجتناب ناپذیر است و خارج از محدوده تکلیف و توان آدمی، موسی کلیم الله که دستخوش چنین نسیانی شده از راهنمای خود عذر می خواهد به این عبادت که چنین فراموش کردن هایی طبیعی بوده قابل مؤاخذه نیست زیرا و رای حد تکلیف و توانایی اوست. موسی گفت: بخاطر این است که (دستورت را) فراموش کردم مرا مواخذه مکن و دشواری و تکلیف بالاتر از حد توان را بر من تحمیل منما(110) در سیاق همین آیات از یک مورد فراموشی مصالح اجتماعی یاد می شود که خدمتکار موسی انجام داده است و خود موجبش را اغوای شیطان می داند که بر محرک فطری آز - و شاید بر آن و بر سائق صیانت ذات، باید حمل شود.(111)
بسیاری از فراموشی های خود به خودی یا حتی تعدادی از آنها که عوامل مفسد محیط - یا ابلیس - موجبش می شوند قابل جبران و قابل غفران است. در مورد همین هاست که از خدای متعال می خواهیم از ما در گذرد و بر ما ببخشاید: لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت. ربنا لاتؤاخذنا ان نسینا او اخطانا...(112)
بسیاری از فراموشی ها هم وجود دارد که بطور غیرمستقیم، و نه مستقیما به تصمیم گیری آگاهانه فرد بستگی دارد. به این معنی که فرد تصمیم نمی گیرد حقایق و دانستنی های معینی را از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار یا صندوقخانه ذهنش تبعید کند ولی با ارتکاب کارهای زشت زمینه رانده شدن آنها را از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاهش را فراهم می آورد. خدای متعال مسخره کردن مردم مومن شایسته کردار را از جمله این اعمال زشت شمرده آن را علت فراموشی معارف الهی می شمارد.(113) و بسیاری از فراموشی کفار و مشرکان همچنین منافقان را معلول زشتکاری آنان می داند. شاید هم آن آیات افاده علت - معلولی ننماید و دلالت بر ملازمت زشتکاری با این گونه فراموشی ها داشته باشد. در مورد منافقان جامعه امت موسی می فرماید: چون تعهداتی را که از آنان گرفته شده بود نقض کردند ما پلیدی کیفر را بر آنان جاری ساختیم لعناهم و دستگاههای ادراکیشان قلوبهم را ناپذیرا و سخت گردانیدیم بطوری که آیات تورات را تغییر معنا می دادند و نسوا حظا مما ذکروا به و بخشی از تعالیم و پندهایی را که به آنان داده شده بود فراموش کردند.(114) در سوره اعراف توضیح می فرماید که بخش فراموش شده معرفت وحیانی نه آنچه به طهارت و نجاست بدن مربوط است بلکه بخش سیاسی و مربوط آزادی - عزت و سازماندهی اجتماعی آن است: پس چون آنچه را به ایشان آموزش داده شده بود به فراموشی سپردند کسانی را که نهی از منکر می کردند نجات دادیم و کسانی را که ستم می کردند به عذابی بیچاره کننده گرفتیم سبب زشتکاریی که می کردند. و چون در برابر نهی و برحذر شدن گستاخانه سر پیچیدند به آنها گفتیم: بوزینگانی به نهیب رانده باشید!
مردان منافق و زنان منافق اعضای یک خانواده و جامعه اند، امر به منکر و نهی از معروف و پسندیده می کنند و دست از انفاق باز می گیرند. خدا را فراموش کردند پس خدا هم فراموششان کرد. بیگمان منافقان همان زشتکاران اند. خدا به مردان منافق و زنان منافق و کفار آتش دوزخ را وعده داده است که در آن ماندگارند. آن بسشان است، و خدا لعنتشان کرده است و عذابی پایدار دارند.(115)
در سوره زمره می فرماید که آدمی آدم دنیادار یا بطور کلی آدم منحط وقتی دچار مصیبتی شود خدا را در حالی که به او بازگشته است می خواند تا مصیبت و بلا را از او بگرداند. ولی به محض این که نعمت خدا را دریافت کرد هم خدا و هم دعایش را فراموش کند و برای خدا همتایانی بسازد: علم، مهارت خودش، فناآوری،، توانایی، دولت، نیروهای اقتصادی، نیروی علم، کالاها، انرژی...(116)
در این میان مهم ترین مسأله آن است که متعلق به فراموشی سپاری چه باشد و فرد چه چیز یا امری را به فراموشی بسپارد؟ رفتار به فراموشی سپاری برحسب اهمیت متعلق آن تأثیر گذار خواهد بود. متعلقات آن بدین ترتیب اند.
1- خدا(117)
2- آیات الهی(118)
3- خود، این فراموشی گاهی مستقیما متعلق اراده شان قرار نمی گیرد بلکه در پی به فراموشی سپاری خدا، خدا خود آنان را از یادشان می برد.(119) زمانی هم متعلق اراده شان قرار می گیرد و تصمیم می گیرند خود شان را به فراموشی بسپارند.(120)
4- نصیب خود از دنیا و زیستن.(121) این به فراموشی سپاری از ویژگی های پیروان نحله ریاضت است.
5 - قیامت، یادوران حساب که علاوه بر قیامت شامل زندگی برزخی و بهشت و دوزخ آن می شود.(122)
6- مصالح اجتماعی.(123)
درباره به فراموشی سپاری مبدأ هستی برین و کمال، بحثی دارم که در این مجال نمی گنجد و آن را در کتابی مستقل آورده ام.

7- خود غنی - ثابت بینی

این پدیدار به دو فروگرد دنیاداری و استکباری اختصاص دارد. خداوند در اولین مجموعه آیاتی که در سال اول بعثت فرو می فرستد(124) تا فروگردهای انحطاط و کفر را به بشر بشناساند تا از آنها پروا گیرند و به راه صلاح و قربش گام نهند نافرمانی در برابر خودش را معلول خود غنی - ثابت بینی می شمارد: بخوان بنام پروردگارت که آفرید... آدمی را آنچه نمی دانست بیاموخت.(125) چنین مباد. بیگمان، آدمی (آدم دنیادار) اگر خود را غنی - ثابت ببیند نافرمانی می کند. بیگمان، بازگشت نزد پروردگارت خواهد بود. آیا نگریستی (و اندیشیدی) به کسی که بنده ای را چون نماز بگزارد باز می دارد (و نهی می کند از نماز گزاری)... آیا میدانی اگر (آن آدم دنیادار) تکذیب کرد و روگردانید ندانست که خدا می بیند.(126)
استغنی را که در این آیه بکار رفته است بیشتر برخی مفسران و بسیاری از مترجمان به معنای بی نیازی یا غنا دانسته اند. ولی سه معنا را توأما افاده می کند. یکی غنا و بی نیازی دیگری اکتفا، و سوم احساس ثبات. چون این سه معنا در کاربردهای قرآنی ماده غنی آمده است.(127) خداوند می فرماید این آدم، یا آدم دنیادار، چون خود را غنی، بسنده، بی نیاز و ثابت و بی حرکت یا غیر قابل تحول و تکامل ببیند در برابر خدا نافرمانی خواهد کرد. چرا؟ بدین سبب است که اوامر و نواهی و آموزه های الهی برای این صادر و داده شده است که مردم از تحولات انحطاطی بپرهیزد و تحولات تکاملی را در خود ایجاد کنند. دوازده وضعیت محیطی اسارت - ذلت را پشت سر نهاده به دوازده وضعیت محیطی آزادی - عزت که با آنها یکایک متناظرند و اعتلا یابند و سیر تقرب به خدا پیدا کنند. آدمی که خود را ثابت و غیر قابل انحطاط و غیر قابل اعتلا می پندارد به چنین اوامر و نواهی و تعالیمی بی اعتنایی کرده از آنها روی گردانده در برابر خدا نافرمانی خواهد کرد. او خودش را در چهار حالت توأم و ملازم و مترابط می بیند: غنی یعنی دارا و متصف به داشتن. توانگران و سایر مردم منحط و بی کمال با تصور کمالات واهی و بدلی برای خویشتن از سر خود شیفتگی خود را صاحب همه چیز لازم می پندارند. هیچ کم کسری یا نقص برای خود قائل نیستند. در نتیجه، خود را نیازمند به اوامر و نواهی و پند و درس خدا یا پیامبران و دانشمندان مصلح نمی بینند: بی نیازی! آنچه را دارند برای خود کافی می پندارند: احساس کفایت یا بسندگی. در عین حال، هستی یا کیهان را بی حرکت، بی مبدأ و خالق، و بی معاد و حسابرسی، می شمارند. در نتیجه خودشان را هم که جزئی از کیهان است بی حرکت، ثابت، و راکد می انگارند. به دلیل انگاره اخیر است که خدا بلافاصله پس از میان وضعیت و پندارشان نهیب می زند که ان الی ربک الرجعی. بازگشت قهری بشر و کائنات: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.