پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

2- انکار حقائق

حقائقی که مورد انکار گروههای چهارگانه منحط واقع می شوند دارای این خاصیت اند که پستی و حقارت و اسارت - ذلت آنان را هر چه نمایان تر ساخته مایه هدایت و رشدشان می تواند باشد و عبرت آموز است. در بسیاری همین اثر را می گذارد، و در بسیاری هم خشم و نفرت و بالنتیجه انکار و کفر را بر می انگیزد. معقولات، واقعیت هایی است در کنار محسوسات که مورد آنان قرار می گیرد انکار هر یک از این دو گونه امور یا واقعیات، و کفر به آنها نابخردانه بوده آثار سویی روی اندیشه عمل، و زندگی منکر، کافر می گذارد و اختلالاتی را در جریان زیستن و رشد معنوی و آزادی - عزت مردم پدید می آورد.
اندیشه و براهین عقلی، مادی و محسوس نیستند ولی حقیقت دارند. حتی امور محسوس و مشهود و واقعیت های قابل مشاهده و تجربه را توسط عقل در می یابیم و با اندیشه درباره آنها فرضیه می سازیم یا قوانین و روابط حاکم بر پدیدارها را کشف، و آنها را تبیین می کنیم. معارف قرآنی پاره ای درباره امور و واقعیت های قابل مشاهده و تجربه است و بخشی درباره امور و واقعیت های غیر قابل مشاهده و تجربه، اما معقول، معیار سنجش واقعیات و بررسی اندیشه و نظریه و فرضیه غیر محسوس و غیر مادی است. چون غیر مادی و نامحسوس است غیب بشمار می آید یعنی از حواس ما پنهان و برای عقل ما مشهود است. حوادث تاریخی، اینک برای ما و آیندگان غیر محسوس و غیر مشهوداند ولی هیچیک از ما در واقعیت آنها شک نمی کنیم، بحث فقط بر سر این است که فلان واقعه مورد ادعا آیا بوده است یا نه؟ و به همان کیفیتی که در تاریخ شرح داده شده اتفاق افتاده است یا نه؟ آینده نیز با حوادث و اشخاصش و شرایط طبیعی و اجتماعی آن در پرده غیب است، ولی به تحقیق رسیده مشهود می افتد.
کافران معاصر موسی کلیم الله خارج از جهان محسوسات و عالم طبیعی را منکرند و برهان عقلی را وسیله شناخت حقائق ندانسته می گویند هر چه هست مادی، محسوس و قابل رویت است. اگر چیزی را نبینیم معلوم می شود وجود ندارد. به آن مرد بزرگ هدایتگر می گویند: تا خدا را آشکارا نبینیم به درخواست تو به او ایمان نخواهیم آورد(84) در واقع، مدعی اند که آنچه به حس نیاید و مورد تجربه قرار نگیرد وجود ندارد. حال آنکه همین ادعا یا نظریه بر پایه یک استدلال عقلی که خود نامحسوس و غیر مادی و غیر قابل رویت است استوار می باشد. ما حتی محسوسات و مشهوداتمان را با محک عقل و به کمک استدلال های عقلی تصحیح می کنیم تا از خطا و اشتباه مصون بمانیم یا خطاهای حس و تجربه را کشف و تدوین کرده تحلیل و بیان علمی نماییم.
فرعون مانند هر مستکبر و دنیادار سلطه گری خارج از محسوسات را قبول ندارد و می گوید اگر خدایی وجود داشته باشد چون در وضع عادی و سطح زمین او را نمی بینیم با بنای برج بلندی شاید بتوانم از فرازش او را ببینم: و فرعون گفت: ای هامان! کوشکی برایم بنا کن تا مگر به علل حوادث پی ببرم، عللی که در آسمان هاست، آنگاه خدای موسی را بنگرم، زیرا من او را دروغگو می دانم.(85)
حیلت طیبه، زندگی مشهودی که بس برتر و بهتر از زندگی دنیاداری، زندگی استکباری زندگی دامواره، و زندگی دون جانوری است مورد انکار منحطان قرار می گیرد. زندگی پس از مرگ که شامل دو زندگی برزخی و قیامت باشد انکار می شود.(86)
وجود نظام تشریعی الهی، و اراده انسان یا لایه خودمختاری ساختار فطریش، مورد انکار و کفر آنهاست؛(87) همچنین فیض و رحمت الهی؛(88) حتی هرگونه کمالی در خارج از تن و وجودشان
و وجود فضایل و برتری مردم دیندار نیکوکار را با نهایت بی شرمی انکار می نمایند.(89)
کاهنان مدرنیته نظریه شن وارگی آدمیان را برای نفی رشد معنوی و تفاوت ارزشی مردم خدمتگزار دلسوز خیر خواه و فداکار با افراد تبهکار خود پرست بدخواه و شریر و متکبر وضع و ترویج نموده اند تأکید مکرر خداوند بر تفاوت انسان متعالی دانا با آدمی که در پی زندگی پست دنیاست دلیل بر آن است که زشتکاران ستمگر و عموم منحط منکر این تفاوت اند: پس آیا کسی که به او وعده پاداش نیک دادیم و او آن را دریافت خواهد کرد با کسی که از توشه زندگی دنیا بهره مند ساختیم و بعد در دوران دستاخیز از حاضر شدگان در آتش می باشد یکسان یکسان و همانند است؟!(90)
امروز هم مستکبران و دنیاداران بویژه در جامعه های باختری به تساوی خود با مرز دیندار نیکوکار ایثارگر و دلسوز بشریت قائلند؛ حتی خود را برتر از آنان دانسته بدیده تحقیر در آنان نگریسته زبان به سرزنش ایشان دراز می کنند.
کافران عصر پیامبر گرامی برای نفی وحی و امتیاز پیامبر، همسانی او را در خور و خواب با خویشتن، بهانه می سازند.(91) برتری خالق و مبدأ هستی را نسبت به مخلوقات خودشان انکار می نماید.(92) هستی برین: الحسنی، را منکر می شوند و وجودش را تکذیب می کنند.(93)

3- کفر

کفر در لغت به معنی پوشاندن یک چیز یا امر است. و کفر نعمت یا کفران آن پوشاندنش از طریق ترک شکرگزاری آن است. عرب به دهقان از آن جهت که دانه را زیر خاک پنهان می کند کافر هم می گوید و نیز به شب چون با تاریکیش اشیاء و اشخاص را حس می پوشاند و از دیده مردم پنهان می گرداند.(94)
یکی از راههای پوشاندن حقائق اساسی و مهم و موثر در زندگی همان است که روان شناسی جدید کشف کرده است و آن راندن حقائق و خاطرات و مفاهیم از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار است تا از نظر و بصیرت وی پوشیده و پنهان بماند.
کفر بنابر تعریفی از آن که در کلام الهی مکرر آمده است کاری است که فرد آگاهانه و بنحو ارادی در دهن و حافظه اش انجام می دهد، فرد منحطی که که یکی از زندگی های پست را برای خویش برگزیده تا علائق پست همان زندگی در او بوجود آمده و محرک تمامی رفتارهایش از اندیشه و حافظه تا انتخاب شغل و همسر و موضع سیاسی شده است. کفر، ترکیبی از انکار، پنهان کردن، و نابوده انگاری است؛ انکار حقائق، دلالتهای حوادث، حجت ها و براهین عقلی و تجربی و هر آنچه به حیات اجتماعی و شیوه زندگی مربوط است. در پشت آن، علائق پست دنیاداری، استکباری داموارگی، و دون جانوری نهفته است. کفر و انکار و نابوده انگاری به انگیزه علو دروغین و به قصد تسلط بر احوال و حقوق و جان مردم، و ستم کردن بر آنان صورت می گیرد، خواه ستم و بر خدا و نشناختن قدر نعمتهایش و ترک شکر و حمد و ثنایش، و خواه ستم بر آفریدگان او به قصد دستیابی بر آنچه مالک اند: و جحدوا بها و استیقنهم انفسهم ظلما و علوا... و در حالیکه دلهایشان آن آیت ها را درست و یقین می دانست از روی ستمگری و برتری جویی منکر آن شدند، اینک بنگر که فرجام مفسدان چگونه بود.(95) و جز ستمکاران کسی آیات ما را انکار نمی کند(96) آیات ما را جز یک عهدشکن ناسپاسی انکار نمی کند.(97)

4- غفلت

غفلت، وضعیتی ذهنی است متضاد وضعیت توجه کردن، در واقع، غیاب توجه کردن است، رابطه این دو به رابطه ظلمت و روشنایی می ماند.
توجه کردن و دقت، حالتی از دستگاه ادراکی و شخصیت است که در آن برای ادراک عام یا عوامل محیطی خاصی آمادگی پیدا می کنیم، عامل یا عواملی از محیط که علائق خاص ما یا یکی از آن علائق که در لحظه و ساعت معینی نسبت به آن عامل یا عوامل تحریک شده است بر آن معطوف گشته است. همراه با حالت توجه کردن، تمامی بدن بویژه اعضایی مانند چشم و گوش مهیای درک شده خود را به هیأت ضروری ادراک در می آورند. وقتی عامل یا عوامل محیطی، علائق خاص ما تحریک کنند در ما حالت توجه کردن و آمادگی برای ادراک آنها بوجود می آید.
چون چهار گروه اجتماعی منحط از علائق عالیه خالی اند و اداره خویش را نیز به حقگرایی موروثی نمی سپارند توجهشان به قرآن، معرفت دینی، پیامبران، شخصیت های صالح، مسجد و سایر نمادهای کمال و رشد جلب نمی شود. در نظر آنان میان سایر اشیاء و افراد با این اشیاء و امور و اشخاص تفاوتی نیست؛ بلکه تفاوتی در نظر بعضی از منحطان هست این تفاوت که امور و اشخاص دسته اول بکارشان نمی آید در حالیکه اشیاء و امور و افراد دسته دوم مفید و ارزنده می نمایند. و الذین هم عن آیاتنا غافلون. اولئک مأواهم النار...(98) اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و ابصارهم. و اولئک هم الغافلون(99) یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون(100) اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون(101)
چون خدا علیم، سمیع، بصیر، و غیر غافل از اعمال و نیات واندیشه های خوب و بد همه بشر است. و ما ربک بغافل عما یعلمون(102)- هر غفلتی از هر کسی سر بزند بعد از خدا یافته است.