پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

1- یادناگیری، بی خردی - نادانی

جانوران چون زندگی ثابتی دارند و نمی توانند و زندگی برتری یابند به یادگیری نیازی ندارند. آنها بازتاب ها- یا حرکات انعکاسی - همچنین غرائز - یا الگوهای ناآموخته ای از بازتاب ها دارند که به کمک آن می توانند هم از آغاز تولد خود را با محیط سازگار کرده رفع نیاز زیستی کنند. از میان جانوران تنها آدمی است که باید بسیاری از کارها را یاد بگیرد. یادگیری برایش نقشی مهمی که پس از آفرینش و سرشت گرفتن قرار می گیرد ایفا می کند. تحولات آدمی، چه به سوی پستی و چه به سمت اعتلا، گرچه نه همواره لکن اغلب وابسته به یادگیری اوست.
در یادناگیری - نادانی مورد بحث، مراد یاد نگرفتن درسها و معارفی است که لازمه اعتلا و سیر تقرب است. عدم انجام کارهای معینی است که او را مجهز به لوازم اعتلا و بهتری می گرداند لکن با حرکات اجتناب، کناره گیری، روگردانی و پشت کردن صورت می پذیرد. به همین جهت در کلام خداوند از آن با دو فعل اعراض یا کناره گیری و روگردانی و تولی یا پشت کردن هم تعبیر شده است.
قرینه این حرکات در سیر تقرب یا دینداری، تقوی است که پرهیز و دامن از آلایشها بالا زدن، و خود پایی را افاده می نماید. ما از چیزها، امور، و افراد بد و زشت رو می گردانیم، کناره می گیریم، و به آنها پشت می کنیم. اما افراد منحط از معرفت دینی و پیام الهی، و از پنده و تعلیم هادیان به حیات طیبه کناره گرفته رو می گردانند و به آنها پشت می کنند. خدا به پیامبرش دستور می دهد روی از کسی بگرداند که آن کس به پندها و معرفت دینی پشت می کند و جز زندگی پست را نمی خواهد. آن بهره شان از علم است(76)
برای مثال، افراد زشتکار، ستمگر، و منحط از این خبر که پس از مرگ یک زندگی برزخی هست که با برپایی قیامت به شکل و به گونه دیگری از هستی دوام خواهد یافت و هر دو زندگی تابع اعمال شخص در دنیاست رو
می گردانند، حاضر به شنیدنش، اندیشه درباره اش، و گفتگو درباره اش نمی شوند. قل هو نبأ عظیم أنتم عنه معرضون بگو: آن خبر عظیم و هولناکی است که شما از آن رویگرداند فما لهم عن التذکرة معرضین... آنان را چه شده است که از پند یا (درس قرآن) رویگردانند پنداری دراز گوش هایی رم خورده اند که از شیری گریخته باشند.(77)
نوح همین پدیدار را به خدا گزارش می دهد: پروردگار من، من هموطنانم را شب و روز دعوت کردم ولی دعوت کردن من به آنان جز گریز نیافزود. و من هرگاه آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزی و از انحطاط بدر آوری انگشتان خود را در گوششان کردند و جامه خود را بر سر و تن خود پیچیدند و پافشاری کردند و استکبار ورزیدند چه استکباری!...(78)
مشرکان و مستکبران عصر پیامبر خاتم همین رویگردانی و یادناگیری و حق ناپذیری را بروز می دهند.(79)
خدای متعال اشاره به آدم دنیادار مترف می فرماید: چون این آدمی را نعمت دهیم روی برتابد و شانه از غرور بالا اندازد، و چون پیشامد بدی گریبانش را بگیرد آنگاه زبان به دعایی عریض و طویل گشاید.(80) و می فرماید: و چه کسانی ستمکارتر از آن باشد که آیات پروردگارش را به یادآوری کنند و او روی از آن بگرداند و فراموش کند که تا آن وقت چه کرده است؟
یادناگیری به وضعیت نادانی منتهی می شود. لکن در فاصله این دو، حرکات و اعمال زشت دیگری از کافر سر می زند که به نوبه خود قابل توجه است: گریز از بحث، تبادل نظر، استدلال، و درس، در حد رمیدن، و ناشنوایی و (بی زبانی): ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون بیشک پست ترین چارپایان نزد خدا ناشنوایان گنگی هستند که خرد بکار نمی برند.(81) وقتی گفتگوی خردمندانه و تبادل نظر و استدلال و یادگیری و یاد دهی متقابلی در کار نبود و نه گوش برای پند نیوشی باز بود و نه زبان برای پرسشگری، تعقلی در کار نخواهد بود و چارپایانی می ماند و بس در صورت آدمی، وضعیت فرهنگی او نادانی خواهد بود. جاهلیت به جامعه ای مرکب از چنین افرادی اطلاق می شود.
داموارگان و دون جانوران و دنیاداران و مستکبران چهار گروه کافری هستند که نه تنها از شنیدن بحث، استدلال، و تبادل نظر در امور و مسائل فرهنگ معنوی می گریزند بلکه اگر ببینند این کارهای انجام می شود در جریانش اخلال هم می کنند. مستکبران از آن میان دیگران را به مختل کردن جریان بر می انگیزند: و کسانی که کافر شدند گفتند: به این قرآن گوش نسپارید و در میان تلاوت آن حرف بی معنا بزنید شاید که شما پیروز شوید.(82) علاوه بر این که که خودشان از قرآن و پیامبر و نهضت انقلابش می رمند و می گریزند مستضعفان و اسیران سیاسی و فرهنگی را از گوش سپردن به پیامبر الهی و ارشاد پیامبر اکرم بر حذر و باز می دارند: و آنان دیگران و یکدیگر را از آن (قرآن) باز می دارند و خود از آن دوری می گزینند، و بدون اینکه احساس کنند فقط خویشتن را هلاک معنوی و فرهنگی می سازند.(83)

2- انکار حقائق

حقائقی که مورد انکار گروههای چهارگانه منحط واقع می شوند دارای این خاصیت اند که پستی و حقارت و اسارت - ذلت آنان را هر چه نمایان تر ساخته مایه هدایت و رشدشان می تواند باشد و عبرت آموز است. در بسیاری همین اثر را می گذارد، و در بسیاری هم خشم و نفرت و بالنتیجه انکار و کفر را بر می انگیزد. معقولات، واقعیت هایی است در کنار محسوسات که مورد آنان قرار می گیرد انکار هر یک از این دو گونه امور یا واقعیات، و کفر به آنها نابخردانه بوده آثار سویی روی اندیشه عمل، و زندگی منکر، کافر می گذارد و اختلالاتی را در جریان زیستن و رشد معنوی و آزادی - عزت مردم پدید می آورد.
اندیشه و براهین عقلی، مادی و محسوس نیستند ولی حقیقت دارند. حتی امور محسوس و مشهود و واقعیت های قابل مشاهده و تجربه را توسط عقل در می یابیم و با اندیشه درباره آنها فرضیه می سازیم یا قوانین و روابط حاکم بر پدیدارها را کشف، و آنها را تبیین می کنیم. معارف قرآنی پاره ای درباره امور و واقعیت های قابل مشاهده و تجربه است و بخشی درباره امور و واقعیت های غیر قابل مشاهده و تجربه، اما معقول، معیار سنجش واقعیات و بررسی اندیشه و نظریه و فرضیه غیر محسوس و غیر مادی است. چون غیر مادی و نامحسوس است غیب بشمار می آید یعنی از حواس ما پنهان و برای عقل ما مشهود است. حوادث تاریخی، اینک برای ما و آیندگان غیر محسوس و غیر مشهوداند ولی هیچیک از ما در واقعیت آنها شک نمی کنیم، بحث فقط بر سر این است که فلان واقعه مورد ادعا آیا بوده است یا نه؟ و به همان کیفیتی که در تاریخ شرح داده شده اتفاق افتاده است یا نه؟ آینده نیز با حوادث و اشخاصش و شرایط طبیعی و اجتماعی آن در پرده غیب است، ولی به تحقیق رسیده مشهود می افتد.
کافران معاصر موسی کلیم الله خارج از جهان محسوسات و عالم طبیعی را منکرند و برهان عقلی را وسیله شناخت حقائق ندانسته می گویند هر چه هست مادی، محسوس و قابل رویت است. اگر چیزی را نبینیم معلوم می شود وجود ندارد. به آن مرد بزرگ هدایتگر می گویند: تا خدا را آشکارا نبینیم به درخواست تو به او ایمان نخواهیم آورد(84) در واقع، مدعی اند که آنچه به حس نیاید و مورد تجربه قرار نگیرد وجود ندارد. حال آنکه همین ادعا یا نظریه بر پایه یک استدلال عقلی که خود نامحسوس و غیر مادی و غیر قابل رویت است استوار می باشد. ما حتی محسوسات و مشهوداتمان را با محک عقل و به کمک استدلال های عقلی تصحیح می کنیم تا از خطا و اشتباه مصون بمانیم یا خطاهای حس و تجربه را کشف و تدوین کرده تحلیل و بیان علمی نماییم.
فرعون مانند هر مستکبر و دنیادار سلطه گری خارج از محسوسات را قبول ندارد و می گوید اگر خدایی وجود داشته باشد چون در وضع عادی و سطح زمین او را نمی بینیم با بنای برج بلندی شاید بتوانم از فرازش او را ببینم: و فرعون گفت: ای هامان! کوشکی برایم بنا کن تا مگر به علل حوادث پی ببرم، عللی که در آسمان هاست، آنگاه خدای موسی را بنگرم، زیرا من او را دروغگو می دانم.(85)
حیلت طیبه، زندگی مشهودی که بس برتر و بهتر از زندگی دنیاداری، زندگی استکباری زندگی دامواره، و زندگی دون جانوری است مورد انکار منحطان قرار می گیرد. زندگی پس از مرگ که شامل دو زندگی برزخی و قیامت باشد انکار می شود.(86)
وجود نظام تشریعی الهی، و اراده انسان یا لایه خودمختاری ساختار فطریش، مورد انکار و کفر آنهاست؛(87) همچنین فیض و رحمت الهی؛(88) حتی هرگونه کمالی در خارج از تن و وجودشان
و وجود فضایل و برتری مردم دیندار نیکوکار را با نهایت بی شرمی انکار می نمایند.(89)
کاهنان مدرنیته نظریه شن وارگی آدمیان را برای نفی رشد معنوی و تفاوت ارزشی مردم خدمتگزار دلسوز خیر خواه و فداکار با افراد تبهکار خود پرست بدخواه و شریر و متکبر وضع و ترویج نموده اند تأکید مکرر خداوند بر تفاوت انسان متعالی دانا با آدمی که در پی زندگی پست دنیاست دلیل بر آن است که زشتکاران ستمگر و عموم منحط منکر این تفاوت اند: پس آیا کسی که به او وعده پاداش نیک دادیم و او آن را دریافت خواهد کرد با کسی که از توشه زندگی دنیا بهره مند ساختیم و بعد در دوران دستاخیز از حاضر شدگان در آتش می باشد یکسان یکسان و همانند است؟!(90)
امروز هم مستکبران و دنیاداران بویژه در جامعه های باختری به تساوی خود با مرز دیندار نیکوکار ایثارگر و دلسوز بشریت قائلند؛ حتی خود را برتر از آنان دانسته بدیده تحقیر در آنان نگریسته زبان به سرزنش ایشان دراز می کنند.
کافران عصر پیامبر گرامی برای نفی وحی و امتیاز پیامبر، همسانی او را در خور و خواب با خویشتن، بهانه می سازند.(91) برتری خالق و مبدأ هستی را نسبت به مخلوقات خودشان انکار می نماید.(92) هستی برین: الحسنی، را منکر می شوند و وجودش را تکذیب می کنند.(93)

3- کفر

کفر در لغت به معنی پوشاندن یک چیز یا امر است. و کفر نعمت یا کفران آن پوشاندنش از طریق ترک شکرگزاری آن است. عرب به دهقان از آن جهت که دانه را زیر خاک پنهان می کند کافر هم می گوید و نیز به شب چون با تاریکیش اشیاء و اشخاص را حس می پوشاند و از دیده مردم پنهان می گرداند.(94)
یکی از راههای پوشاندن حقائق اساسی و مهم و موثر در زندگی همان است که روان شناسی جدید کشف کرده است و آن راندن حقائق و خاطرات و مفاهیم از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار است تا از نظر و بصیرت وی پوشیده و پنهان بماند.
کفر بنابر تعریفی از آن که در کلام الهی مکرر آمده است کاری است که فرد آگاهانه و بنحو ارادی در دهن و حافظه اش انجام می دهد، فرد منحطی که که یکی از زندگی های پست را برای خویش برگزیده تا علائق پست همان زندگی در او بوجود آمده و محرک تمامی رفتارهایش از اندیشه و حافظه تا انتخاب شغل و همسر و موضع سیاسی شده است. کفر، ترکیبی از انکار، پنهان کردن، و نابوده انگاری است؛ انکار حقائق، دلالتهای حوادث، حجت ها و براهین عقلی و تجربی و هر آنچه به حیات اجتماعی و شیوه زندگی مربوط است. در پشت آن، علائق پست دنیاداری، استکباری داموارگی، و دون جانوری نهفته است. کفر و انکار و نابوده انگاری به انگیزه علو دروغین و به قصد تسلط بر احوال و حقوق و جان مردم، و ستم کردن بر آنان صورت می گیرد، خواه ستم و بر خدا و نشناختن قدر نعمتهایش و ترک شکر و حمد و ثنایش، و خواه ستم بر آفریدگان او به قصد دستیابی بر آنچه مالک اند: و جحدوا بها و استیقنهم انفسهم ظلما و علوا... و در حالیکه دلهایشان آن آیت ها را درست و یقین می دانست از روی ستمگری و برتری جویی منکر آن شدند، اینک بنگر که فرجام مفسدان چگونه بود.(95) و جز ستمکاران کسی آیات ما را انکار نمی کند(96) آیات ما را جز یک عهدشکن ناسپاسی انکار نمی کند.(97)