پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

58 - سیر یکنواخت آن

سیر اندیشه ها، باورها، داوریها، عواطف - هیجانات، و اعمال کفار مستکبر و کفار دنیادار، سیری یکنواخت و آکنده از اعمال زشت و پلید ستمگرانه است: ستم بر خود و ستم بر دیگران. همچنین است سیر بعد از خدای مستضعفان اسارت، ذلت پذیری که یکی از دو زندگی داموارگی و دون جانوری را بر گزیده اند.
عتبه، پسر ابولهب، که پیش تر که دختر حضرت خدیجه و پیامبر اکرم را فسخ کرده است و همراه پدر و مادرش به مخالفت با آن خاندان مطهر و مکرم کمر بسته است با نزول صدر سوره نجم و شنیدن آن از پیامبر خدا که در نمازش معمولا سوره جدید یا مجموعه آیات جدید را در مسجدالحرام و پیش روی مشرکان می خواند کفرش را به آن معارف حقه و رخداد وحی، ابراز می دارد و می گوید: کفرت برب النجم اذا هوی... کفرت بالذی دنا فتدلی...(63) در نتیجه این آیات فرود می آید:(64)
نگونسار باد این آدمی که چه ناسپاس ناگروا است! از چه چیزی آفریدگار آفریدش؟ از آبی اندک(65) آفریدش پس اندازه دادش سپس به راه راست، راهی تکوینی که هر کس خواه ناخواه می پیماید از مرحله جنینی تا مردن و انتقال به زندگی برزخی و سپس زندگی قیامت) روانه اش کرد، آنگاه بمیرانیدش و بعد او را در گور کرد، آنگاه وقتی که خواهد او را برانگیزد. نه به مقتضای این واقعیت عمل کرد؛ و آنچه را خدا به او امر کرد انجام نداد. بنابراین، این آدم باید به خوراکش بنگرد که ما آب باران فرو ریختیم فرو ریختنی، بعد زمین را بشکافتیم شکافتنی، آنگاه در آن دانه رویاندیم و انگور سبزی و درخت زیتون و خرما، و بوستانهای بزرگ با درختان ستبر، و میوه و گیاه جهت بهره مندی، شما را دستورانتان را. پس آنگاه که آن بانگ که همه بشنوند طنین اندازد دورانی که آدمی از برادرش بگریزد و از مادرش و پدرش و از همسرش و فرزندانش یا (پسرانش)، هر یک از این آدمیان را در آن دوران حالی و کاری است که او را به خود مشغول می دارد. هستی هایی در آن دوران، روشن و درخشان است خندان و شادان و هستی هایی در آن دوران که بر آن گرد نشسته است دوده بستوهش آورده است. آنان، همان کافران بدکارند.(66)
در این ایام، سلطه گران مستکبر و دنیادار قریش تصمیم می گیرند هر مرد و زنی را که در داخل عشیره شان ایمان آورده و از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) - پیروی می کند بیازارند و شکنجه کنند تا دست از دینداری توحیدی و حیات طیبه بردارد. تنها پیامبر در پناه حمایت عمویش ابوطالب که رئیس دو عیشره بنی هاشم و بنی مطلب است مصون و در امان می ماند. تمامی افراد بنی هاشم و بنی مطلب به دعوت ابوطالب حامی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می شوند به جز ابولهب و زنش رفتار و سیاست آن مستکبران کافر و دنیاداران کافر همان است که در ادوار تاریخی و در اقالیم مختلف گیتی بوده و هست و خواهد بود: جزئی از فروگرد کفر و بعد از خدا. خدای حکیم از آن چنین پرده بر می دارد.
به آسمان برجدار (یا جهان برین لایه به لایه) سوگند، و به دوران موعود، به شاهد و به مشهود که نگونسارند آن سازندگان چاله های آکنده از آتش شعله ور پرمایه نگاهی که آنان بر کنارش نشسته اند و شاهد کاری هستند که با مومنان می کنند. و از هیچ کارشان کینه به دل نگرفتند جز این کار که به خدای مقتدر ستوده می گرویده اند آن خدا که فرمانروایی آسمانها و زمین او راست. و خداوند شاهد هر چیزی است. مسلما آنان که مردان و زنان مومن را شکنجه کردند بعد هم توبه نکردند (و از زندگی استکباری به صراط حیات طیبه برنگشتند) برای آنان عذاب دوزخ و هم برای آنان عذاب سوختن به آتش است. یقینا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند بهشت ها دارند که از کف آنها جویها روان است، آن است.
کامیابی بزرگ، بیگمان حمله انتقامگیرانه پرودگارت خشونتبار است. بیشک او آفرینش ابتدایی می کند و اعاده آفرینش، و همواره آمرزنده دوستدار است صاحب تخت شکوهمند که آنچه اراده فرماید نیک و زود بانجام رساند. آیا سرگذشت آن لشکرها به تو رسید؟ لشکر فرعون و ثمود؟ در واقع کسانی که کافر شدند به تکذیب (دین، وجود خدای یگانه و حاکمیتش بر نظام هستی و بشر، و پیامبران و نبوت) ادامه می دهند، و خداوند از هر سوی بر آنان سلطه تکوینی دارد. واقعیت این است که آن، قرآنی پرشکوه و عظمت است در لوحی محفوظ (لایه برینی از جهان هستی که ثبات و رخنه ناپذیری دارد.)
مستکبران حجاز امتداد وجودی مستکبران اعصار پیشین تاریخ اند و آنچه می گویند، می اندیشند، کفر و انکارهایشان، داوریهایشان، فلسفه زندگیشان جز سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی واحدی نیست که بعدها هم دوام خواهد یافت. شکنجه کردن مردان و زنان که پیشتر در مورد پیروان عیسی (علیه السلام) انجام گرفت اینک در حجاز نسبت به پیروان بعثت خاتم روی می دهد و در آینده هم روی خواهد داد. جریان واحد و مشابهی است که ابزارها و رنگ و ظواهرش تغییر می کند بدون آنکه ماهیتش و ویژگیهایش اندک تفاوتی پیدا کند.
در سوره تین: به انجیر سوگند و به زیتون، به کوه سینا سوگند و به این شهر برخوردار از امنیت که آدمی را در نیکوترین ساختاری آفریدیم، آنگاه او را به پست ترین مرتبه های هستی باز پس راندیم مگر کسانی که ایمان آورند و کارهای شایسته کردند که ایشان مزدی ناکاست و بی منت دارند. دیگر چه می شود که تو (ای آدمی) دین را تکذیب می کنی؟ مگر خدا بهترین حاکم نیست؟
در سوره قارعه: آن کوبنده. آن رخداد کوبنده چیست؟ و چه دانی که آن رخداد بشتاب آینده چگونه باشد؟ زمانی که آدمیان چون پروانه های پراکنده باشند و کوهها مانند پشم زده متلاشی شده باشند. آنگاه هر کس کارهای ارزنده اش سنگین باشد او در زندگی پسندیده خوشایندی باشد و هر کس کارهای با ارزشش سبک باشد جایگاه ژرفای زمین باشد. چه دانی تو که آن چه باشد. آتشی سوزان باشد.
در این سوره مبارکه می فهمیم که سیر بشر در چهار فروگرد داموارگی، دون جانوری دنیاداری، و استکباری، سیری است خالی از هر عمل صالح، از هر اندیشه و باور و داوری و عاطفه - هیجان و شغل و کار و سیاست ارزنده و شایسته. نداشتن کارهای ارزنده آگاهانه و ارادی، سبب می شود که در دم مردن سبک باشیم و به درجات والای هستی نائل نگشته به هاویه و به ژرفای زمین که جز توده های عذاب سوزنده نیست فرو افتیم و با برچیده شدن بساط عالم طبیعی، و برپایی قیامت مرتبه ای از دوزخ قیامت را متناسب با مرتبه دوزخ برزخی خویش پیدا کنیم. همان بشویم که آگاهانه و بطور ارادی عمل کرده ایم.
عمربن ربیعه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می آید و می گوید: دوران قیامت را برایم شرح بده که چه وقت خواهد بود و چگونه روی خواهد داد و چه وضعیتی است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برایش شرح می دهد، اما او می گوید: حتی اگر آن را با چشم خودم ببینم حرف تو را ای محمد تصدیق نخواهم کرد و به قیامت ایمان نخواهم آورد. مگر می شود این استخوانها را خدا فراهم آورد!(67) پس سوره قیامت می آید:
بنام خدای بخشنده مهربان. به دوران قیامت سوگند می خورم، نه. و به نفس سرزنشگر سوگند می خورم. نه، آیا آدمی پندارد که استخوانهایش را هرگز فراهم نخواهیم آورد؟ آری، ما قادریم که (حتی) انگشتانش را بسازیم. واقعیت این است که آدمی می خواهد پیش از رخداد قیامت زشتکاری کند، می پرسد دوران قیامت چه وقت است؟ بنابراین هنگامی که برق از چشم بپرد و ماه بیفسرد و خورشید و ماه گرد هم آرند، در آن هنگام آدمی گوید: به کجا توان گریخت؟ گمشو! پناهگاهی یافت نشود! قرارگاه در آن دوران آستان پروردگار تو است. به آدمی در آن هنگام خبر دهند که چه وظیفه ای انجام داده و چه انجام نداده است. در حقیقت، آدمی حال خویش را بیناست گرچه عذر و بهانه هایش را مطرح سازد...(68)
چنان نیست (که پندارید). واقعیت این است که شما زندگی گذرا را دوست می دارید و زندگی پس از مرگ را از نظر و حسابتان می اندازید. چهره هایی در آن دوران (پس از مرگ) شاداب اند نظاره گر سوی پروردگارشان. و قیافه هایی در آن دوران گره برابر و زده گفتی بلایی سخت را انتظار می کشند... پس، نه تصدیق کرد خدای یگانه و حاکمیت تکوینی و تشریعی او را و نه نماز گزارد بلکه دروغ شمرد و روی برتافت، بعد هم خرامان پیش خانواده اش رفت. سزاتر آن باشد هم سزاوار، بار سزاتر آن باشد هم سزاوار (هم دوزخ برزخی و هم امتدادش دوزخ قیامت). مگر آدمی پندارد که سرخود رها می شود! مگر نطفه ای نبود از مایعی که برون می جهد، بعد لخته بود آنگاه آفریدش بعد تکمیلش کرد، وانگهی از آن جفت زن و مرد به قرار آورد. آیا او این توانایی ندارد که مردگان را زنده گرداند.؟(69)
ولید بن مغیره از قضات عرب است و آنها دعاوی خویش را نزد وی اقامه می کنند. ده برده دارد که به هر یک هزار دینار سرمایه داده تا به نفع او تجارت کنند و ثروتی هنگفت بهم بسته است. او عموی ابوجهل است. از او می پرسند: این چیست که محمد می گوید؟ جادو است یا کهانت ( غیبگویی یا پیشگویی) است یا خطابه و شعر؟ می گوید: اجازه بدهید بروم گفتارش را بشنوم.
نزد پیامبر که در حجر اسماعیل نشسته می رود و می گوید: ای محمد، از اشعارت برایم بخوان (یا بسرا).
- آن شعر نیست بلکه کلام خداست که به وساطت رسولان (نامرئی)اش می فرستد.
- برایم بخوان
-...
سران قریش با خود می گویند: ولید از سنت اجدادیش بدر شده و به دین محمد در آمده است. و سخت غمگین می شوند. ابوجهل پیش ولید رفته می گوید: عمو جان باعث آبروریزی ما شده ای!
- برادرزاده! اینطور نیست و من همچنان بر سنت قبیله خویشم. اما گفتاری بسیار عالی و فوق العاده شنیدم که لرزه به اندام می افکند.
- شعر است؟
- نه، شعر نیست.
- خطابه است؟
- نه، خطابه سخنی پیوسته و یکنواخت است. اما این گفتاری بند است بس با آب و رنگ.
- پس کهانت است و سخن غیبگویان؟
- نه.
پس چیست؟
- بگذار درباره آن فکر کنم.
فردایش از او می پرسند: خوب، چیست آن؟
- جادو است.
چنین وحی می آید:(70)
مرا با آن کس واگذار که او را تنها آفریدم و به او ثروتی هنگفت دادم و پسرانی (و شاید خادمانی) حاضر و کمر بسته، و مقدمات کامیابی برایش فراهم آوردم، با اینهمه طمع بدان بسته که بر آن بیفزایم. هرگز چنین مباد؛ زیرا او با آیات ما در سیتز است بزودی در حالی که او را فرا پیش می کشانم به ستوهش می آورم، زیرا که او اندیشه کرد و ارزیابی و داوری کرد، نگونسار بادا که چگونه ارزیابی و داوری کرد. باز بمیرد که چگونه این ارزیابی و داوری کرد. آنگاه دیدی زد، سپس چهره در هم کشید و خم برابر و افکند، وانگهی و استکبار ورزیده گفت: این جز جادویی که از دیگران آموخته نیست، این جز سخن آدمیان نیست، دیری نگذرد که او را به داغگاه در افکنیم. و تو چه دانی که داغگاه چیست؟ هیچ برجا نگذارد و نه رها کند، گدازنده پوست تن است، بر آن نوزده گماشته هست...
سوگند به ماه که نه چنان است که آن کافر گوید و به شب چون پشت کند سوگند و به صبح چون پرده از رخسار برکشد که آن داغگاه یکی از آیت های بزرگ است برای ترساندن بشر، برای هر کدام از شما که خواهد وظیفه انجام دهد یا ندهد. هر کسی در بند(71) کارهای آگاهانه و ارادی خویش است مگر فرخندگان که در بهشت ها با هم در گفتگویند و از تبهکاران می پرسند که چه عاملی شما را به داغگاه کشانید؟ گویند: اینکه از نماز گزاران نبودیم و بیچاره را خوراک نمی دادیم و با یاوه گویان غرق حرف می شدیم و دوران حسابرسی (پس از مردن) را دروغ می شمردیم تا اینک ما را یقین آمد. پس شفاعت شفاعت کنندگان سودشان ندهد. بنابراین آن کافران را چه شده است که از درس قرآن رویگردان از گویی خرافی رم خورده اند که از شیری گریخته باشند.(72)
امیة بن خلف هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می بیند او را ریشخند می کند و در غیابش هم عیبجویی می نماید. پس خدای تعالی درباره اش چنین می فرماید: بنام خدای بخشنده مهربان، وای بر هر ریشخند کننده عیبجویی که مالی گرد آورد و آن را شمرده بیندوخت. می پندارد مالش او را پاینده می دارد. چنان نیست. قطعا در آن در همشکننده افکنده خواهد شد و چه دانی که آن در همشکننده چیست؟ آتش افروخته خداست که از دلها برآید (علائق پست استکباری و دنیاداری). بیگمان آن آتش گر گربیانگر آنان است به صورت ستونهای تنوره کشان.(73)
در سوره مزمل:
و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا. و ذرنی و المکذبین اولی النعمة و...
در برابر آنچه می گویند مقاومت ورزیده شکیبایی نما و از آنان دوری گزین دوری گزیدنی زیبنده. و مرا با تکذیب کنندگان که صاحبان ناز و آسایش اند واگذار و آنان را اندکی مهلت بده، زیرا که بندهای گران و آتش سوزان و خوراکی گلوگیر و عذابی دردناک آماده داریم، دورانی که زمین و کوهها بلرزد و کوها ریگ روان شود. بیگمان، ما به سوی شما پیامبری که سرمشق و گواه بر شما باشد فرستادیم چنانکه به سوی فرعون پیامبری فرستادیم. پس فرعون سر از فرمان آن پیامبر بتافت تا ما او را بگرفتیم گرفتنی به کیفر سخت. بنابراین اگر شما کافر شوید چگونه خویشتن از دورانی در امان بدارید که کودکان را پیر می سازد؟ جهان برین آن دوران و رخدادش را در خود سرشته دارد، وعده خدا هم شده و تحقق یافته است. به یقین این درسی است. بنابراین هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش پیش گیرد.(74)
بلافاصله سوره مبارکه مرسلات می آید سراسر تهدید تکذیب کنندگانی که اغلب سرمایه داران مترف و خوشگذران اند یا مستکبران جنگ افروز مفسد فی الارض و باطل ساز و باطل پراکن... در آن دوران وای بر تکذیب کنندگان! پاسی کوتاه بخورید و لذت ببرید چون شما تبهکارید، در آن دوران بلا به حال تکذیب کنندگان! و چون به آنان گویند سر فرود آرید و رکوع کنید سر فرو نیاوردند و رکوع نمی کنند. در آن دوران وای بر تکذیب کنندگان! بالاخره از قرآن که بگذارند به کدام گفتار ایمان می آورند؟!(75)

59 - رویدادهای معرفت شناختی آن

رویدادهای معرفت شناختی آن
در چهار زندگی پست که چهار فروگرد بعد از خدا باشد چندین رویداد معرفت شناختی یافت می شود که برخی در هر فروگرد و زندگی پستی اتفاق می افتند و بعضی به یکی از آنها اختصاص می دارند.
شناخته شده ترین این رویدادها یا پدیدارها عبارتند از: یادناگیری - نادانی، انکار، و کفر.
فهرست آنها بدین قرار است:
1- یادناگیری، نادانی
2- انکار حقائق
3- کفر یا پوشاندن حقائق و واقعیت ها
4- غفلت
5- سهو
6- به فراموشی سپاری
7- خودغنی، ثابت بینی
8- استکبار، یا خود بزرگ بینی
9- بستن روزنه علی به روی معارف حقه و تجلی هستی برین
10- تقلید کورکوانه، و پذیرش سنت فرهنگی، سیاسی الحادی و طاغوتی باطل
رفتارهای دیگری هم در این چهار زندگی پست هست مانند اختلال عقلی که در نسبت با خدا اضلال الهی نام دارد. و شک بیمارگونه، دینسازی، پیروی از شیطان های آدمی صورت و نامرئی، خود فریبی که شرح آنها موجب اطاله کلام است.
اینها همه رفتارهایی آگاهانه و ارادی است که از فرد سر می زند. رویدادهای دیگری در همین زندگی ها - فروگردها هست که از فرد سر نمی زند و ریشه در لایه خود مختاریش ندارد بلکه معلول اعمال آگاهانه و ارادی او بودن ریشه در نظام هستی دارد. پدیدارهای اخیر معلول آن رویدادهای معرفت شناختی آگاهانه و ارادی بشمار آمده با خدای متعال نسبت دادند، عبارتند از
1- اضلال الهی
2- محرومیت از رحمت رحیمی
شایسته است که اینها در یکایک زندگی های پست یافت نشده هر چند رویداد به یک زندگی و فروگرد انحطاطی اختصاص دارند.

1- یادناگیری، بی خردی - نادانی

جانوران چون زندگی ثابتی دارند و نمی توانند و زندگی برتری یابند به یادگیری نیازی ندارند. آنها بازتاب ها- یا حرکات انعکاسی - همچنین غرائز - یا الگوهای ناآموخته ای از بازتاب ها دارند که به کمک آن می توانند هم از آغاز تولد خود را با محیط سازگار کرده رفع نیاز زیستی کنند. از میان جانوران تنها آدمی است که باید بسیاری از کارها را یاد بگیرد. یادگیری برایش نقشی مهمی که پس از آفرینش و سرشت گرفتن قرار می گیرد ایفا می کند. تحولات آدمی، چه به سوی پستی و چه به سمت اعتلا، گرچه نه همواره لکن اغلب وابسته به یادگیری اوست.
در یادناگیری - نادانی مورد بحث، مراد یاد نگرفتن درسها و معارفی است که لازمه اعتلا و سیر تقرب است. عدم انجام کارهای معینی است که او را مجهز به لوازم اعتلا و بهتری می گرداند لکن با حرکات اجتناب، کناره گیری، روگردانی و پشت کردن صورت می پذیرد. به همین جهت در کلام خداوند از آن با دو فعل اعراض یا کناره گیری و روگردانی و تولی یا پشت کردن هم تعبیر شده است.
قرینه این حرکات در سیر تقرب یا دینداری، تقوی است که پرهیز و دامن از آلایشها بالا زدن، و خود پایی را افاده می نماید. ما از چیزها، امور، و افراد بد و زشت رو می گردانیم، کناره می گیریم، و به آنها پشت می کنیم. اما افراد منحط از معرفت دینی و پیام الهی، و از پنده و تعلیم هادیان به حیات طیبه کناره گرفته رو می گردانند و به آنها پشت می کنند. خدا به پیامبرش دستور می دهد روی از کسی بگرداند که آن کس به پندها و معرفت دینی پشت می کند و جز زندگی پست را نمی خواهد. آن بهره شان از علم است(76)
برای مثال، افراد زشتکار، ستمگر، و منحط از این خبر که پس از مرگ یک زندگی برزخی هست که با برپایی قیامت به شکل و به گونه دیگری از هستی دوام خواهد یافت و هر دو زندگی تابع اعمال شخص در دنیاست رو
می گردانند، حاضر به شنیدنش، اندیشه درباره اش، و گفتگو درباره اش نمی شوند. قل هو نبأ عظیم أنتم عنه معرضون بگو: آن خبر عظیم و هولناکی است که شما از آن رویگرداند فما لهم عن التذکرة معرضین... آنان را چه شده است که از پند یا (درس قرآن) رویگردانند پنداری دراز گوش هایی رم خورده اند که از شیری گریخته باشند.(77)
نوح همین پدیدار را به خدا گزارش می دهد: پروردگار من، من هموطنانم را شب و روز دعوت کردم ولی دعوت کردن من به آنان جز گریز نیافزود. و من هرگاه آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزی و از انحطاط بدر آوری انگشتان خود را در گوششان کردند و جامه خود را بر سر و تن خود پیچیدند و پافشاری کردند و استکبار ورزیدند چه استکباری!...(78)
مشرکان و مستکبران عصر پیامبر خاتم همین رویگردانی و یادناگیری و حق ناپذیری را بروز می دهند.(79)
خدای متعال اشاره به آدم دنیادار مترف می فرماید: چون این آدمی را نعمت دهیم روی برتابد و شانه از غرور بالا اندازد، و چون پیشامد بدی گریبانش را بگیرد آنگاه زبان به دعایی عریض و طویل گشاید.(80) و می فرماید: و چه کسانی ستمکارتر از آن باشد که آیات پروردگارش را به یادآوری کنند و او روی از آن بگرداند و فراموش کند که تا آن وقت چه کرده است؟
یادناگیری به وضعیت نادانی منتهی می شود. لکن در فاصله این دو، حرکات و اعمال زشت دیگری از کافر سر می زند که به نوبه خود قابل توجه است: گریز از بحث، تبادل نظر، استدلال، و درس، در حد رمیدن، و ناشنوایی و (بی زبانی): ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون بیشک پست ترین چارپایان نزد خدا ناشنوایان گنگی هستند که خرد بکار نمی برند.(81) وقتی گفتگوی خردمندانه و تبادل نظر و استدلال و یادگیری و یاد دهی متقابلی در کار نبود و نه گوش برای پند نیوشی باز بود و نه زبان برای پرسشگری، تعقلی در کار نخواهد بود و چارپایانی می ماند و بس در صورت آدمی، وضعیت فرهنگی او نادانی خواهد بود. جاهلیت به جامعه ای مرکب از چنین افرادی اطلاق می شود.
داموارگان و دون جانوران و دنیاداران و مستکبران چهار گروه کافری هستند که نه تنها از شنیدن بحث، استدلال، و تبادل نظر در امور و مسائل فرهنگ معنوی می گریزند بلکه اگر ببینند این کارهای انجام می شود در جریانش اخلال هم می کنند. مستکبران از آن میان دیگران را به مختل کردن جریان بر می انگیزند: و کسانی که کافر شدند گفتند: به این قرآن گوش نسپارید و در میان تلاوت آن حرف بی معنا بزنید شاید که شما پیروز شوید.(82) علاوه بر این که که خودشان از قرآن و پیامبر و نهضت انقلابش می رمند و می گریزند مستضعفان و اسیران سیاسی و فرهنگی را از گوش سپردن به پیامبر الهی و ارشاد پیامبر اکرم بر حذر و باز می دارند: و آنان دیگران و یکدیگر را از آن (قرآن) باز می دارند و خود از آن دوری می گزینند، و بدون اینکه احساس کنند فقط خویشتن را هلاک معنوی و فرهنگی می سازند.(83)