پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

56 - سیر بعد از خدا

سیر بعد از خدا در وجود انسان - در مقام فرد، روی می دهد همانجا که سیر تقربش به خدا ممکن است رخ دهد. آغازش در لایه خود مختاریش روی می دهد با اراده یک زندگی پست از چهار زندگی پست توأم با آگاهی از آنچه برگزیده و بر سایر زندگی ها بویژه زندگی انسانی و حیات طیبه ترجیح داده است: الذین یستحبون الحیاة الدنیا علی الاخرة(26) ذلک بانهم و استحبوا الحیاة الدنیا علی الاخرة.(27) منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة(28) من کان یرید الحیاة الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها(29) من کان یرید العاجلة عجلناله فیها ما نشاء لمن نرید(30) من کان یرید حرث الدنیا نوته منها و ما له فی الاخرة من نصیب.(31)
این حرکت ارادی متضاد است با حرکت ارادی و آگاهانه کسانی حیات طیبه را بر می گزیند و من اراد الاخرة وسعی لها سعیها و هو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا.(32)
به پیامبرش دستور می دهد روی از کسانی بگرداند که روی از آموزه های وحیانی و پند الهی و یادگیری آن برتافته اند و جز زندگی پست را اراده نکرده و نخواسته اند. فأعرضی عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا.(33) چون کسی که چنین اراده ای اساس و سرنوشت ساز داشته باشد قابل هدایت نیست و هیچکس نمی تواند تغییری در مسیر او برید. حتی در مورد مستکبران کافر، پند قرآن و مشاهده معلمان هدایتگر و مسجد و محراب و تقوی و فضیلت موجب برانگیختن خشم آنها و دوری از خدا و کمال فضیلت شده به واکنش قتل و اذلال و دگر آزادی از ناحیه آنها منجر می گردد.
کار دیگری که چنین افرادی انجام می دهند و آمیخته است با اراده و گزینش یک زندگی پست، تکوین علائق پست در خویشتن است. در ایجاد علائق پست جانوری، و دنیاداری می توانند از دو محرک ساختاری موروثی خویش کمک بگیرند: از سائقه های عضوی، و از آز، ولع برای ایجاد علائق دون جانوری، و استکباری هیچ عامل درونی ساختاری جز لایه خود مختاری عمل نمی کند با این کار، فرد ساختارش را چنان تغییری می دهد که خدای متعال نوع انسان را با تعبیه سائق صیانت ذات و سائق آز و سائق حقگرایی دگرگون ساخته یا آفریده است.
فرد با ایجاد علائق دون جانوری مانند عشق ورزی به وسائل نقلیه، کلکسیون تمبر، جواهرات مهارت خاصی، علم خاص بی فایده و بی خیری، ثروت، یک دامداری، یک ویلا... به همان شی ء یا کار تحول می پذیرد. در حدیث است که هر کس به هر چه عشق بورزد یا هر چه را بپرستد همان می شود. همین رابطه میان علائق عالیه با مورد علاقه و معبود برقرار است. چون به انگیزه حقگرایی، یا حنیفیت - که محرکی ساختاری و موروثی است به خدا عشق ورزیده عبادتش کنیم متخلق به اخلاق الهی می شویم.
علائق استکباری، علاقه به چیزی نیست، علاقه به کار و رفتاری است، علاقه به فعالیت دگر آزادی و دگر تباهگری: ... لیهلک الحرث و النسل؛ کشتن مردم، ویران کردن معابد و مساجد، مزارع، کارخانه و مراکز علمی و تحقیقاتی، اذلال انسانها، به اسارت گرفتن و تحقیر و استهزاء و غیبت کردن از آنان و ناسزاگویی به آنان...
علائق عالیه، علائق پست دنیاداری، استکباری، جانوری محضی، و دون جانوری، و متعلقات آنها در قرآن مشخص و بیان شده است. عشق به خدای متعال که با عشق به هر کمال و جلال و جمال و فضیلت و خیر و انسانهای مظهر آنها علاقه عالی واحد و تجزیه ناپذیری تشکیل می دهد، و در برابرش عشق یا علاقه مفرط، حب الشهوات، به زن یا جفت، خانواده و فرزندان، گنجینه زر و سیم یا اندوخته های بانکی و سهام، وسائل نقلیه، دامداری، مزرعه و هر نوع کالا، قرار دارد. در آیه ای می فرماید که انسان بر سر دو راهی تعیین سرنوشت کننده علائق عالیه و علائق پست قرار دارد تا کدامیک را برگزنید شخصیت او یا منش او تعیین خواهد شد: بگو: اگر پدرنتان و پسرانتان و برادرنتان و همسرانتان و عشیره تان اموالی که گرد آورده اید و تجارتی که از کسادیش بیم دارید و خانه هایی که به آن خشنودید برای شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش دوست داشتنی تر باشد باید انتظار برید تا خدا امر خویش به تحقق آرد و خدا مردم زشتکار را هدایت نکند یا به رشد معنوی نرساند. بیقین خدا شما را در میدان های بسیار یاری کرد و در جنگ حنین آنگاه که از کثرتتان بخود بالیدید و شما را هیچ بکار نیامد و زمین با همه فراخیش بر شما تنگ آمد تا پشت کنان عقب نشستید. آنگاه خداوند آرامشش را بر پیامبرش و بر مومنان فرو فرستاد و سپاهیانی که ندیدیدشان، و کسانی را که کافر شدند عذاب کرد و آن سزای کافران است. سپس خداوند از پی آن، توبه هر کس را که خواهد بپذیرد و خدا آمرزنده و مهربان است.(34)
در این میان علائق سیاسی و حکومتی جایگاه بسیار مهمی دارند. انسان بر سر این دو راهی اجتماعی، سیاسی - فرهنگی است که خدا را قانونگذار، شارع، یا آمرو ناهی خویش بگیرد یا طاغوت را که امپراتور، شاهنشاه، شاه، رئیس جمهور، مجلس نمایندگانی که حق و تکلیف برای مردم به رای و نظر و علاقه شخصی و بر حسب منافع یا مطامع خود تعیین می کنند و به اجرا می گذارند... همه را در بر می گیرد. در صورت اول، خدا را دوست می دارد و می پرستد؛ و در صورت دوم، طاغوت را و از آدمیان کسانی هستند که بجای خدا همتایانی می گیرند (همتای خدا) آنان را چنان دوست می دارند که خدا را بایسته است. و کسانی که ایمان آورند عشقی شدیدتر به خدا دارند. و اگر کسانی که ستم کردند عذاب را ببینند دریابند که قدرت همه از آن خداست و خدا سخت کیفر است، بدان هنگام که تبعیت شدگان از کسانی که از آنان تبعیت سیاسی کرده اند بیزاری جویند و عذاب را ببینند و هر سبب و پیوندی از ایشان گسیخته باشد. و کسانی که تبعیت سیاسی و فرهنگی کردند گویند: کاش بازگشتی (به زنذگی دنیا) می داشتیم تا از آنان (حکام و قانونگذاران) بیزاری می جستیم همانگونه که آنان اینک از ما بیزاری جستند. بدینسان خدا کارهایشان را به صورت حسرتهایی برایشان ارائه می دهید و می نمایاند در حالی که آنان از آتش بیرون آمدنی نیستند. هان ای آدمیان، از آنچه در روی زمین حلال پاکیزه هست بخورید و از راه و رسم شیطان ( مستکبر، دنیادار، سلطه گر، کاهن، نظریه پرداز مدرنیته و الحاد تبعیت مکنید که او برای شما دشمنی نمایان است. جز این نیست که او شما را به بدی و فحشاء فرمان می دهد (و اوامر و مصوباتش به بدکاری و ستم و گناههای زننده می انجامد) و به این که علیه خدا چیزهایی بگویید که نمی دانید. و چون به آنان گفته شود که آنچه را خدا از طریق وحی فرو فرستاد پیروی کنید گویند: نه، ما آنچه را که پدرانمان را بر آن یافته ایم (سنت فرهنگی، سیاسی الحادی و طاغوتی تبعیت می کنیم. آیا حتی اگر پدرانشان چیزی نفهمند و راه نیابند؟ و داستان کسانی که که کافر شدند داستان کسی است که بانگ بر گوسفندی زند که جز آواز و بانگ (و نه معنی آن) نشنود. کر و گنگند، کورند، بدین علت در نمی یابند.(35)
ذیل آیه کریمه از بعد معرفتی سیر بعد از خدا پرده بر می دارد و آن را آشکار می گرداند که بزودی بآن می پردازیم، ان شاء الله.
دولت، جامعه کفار که دولت، جامعه الحادی و طاغوتی که از بدر تاریخ در کنار جامعه توحیدی، وحیانی بوده و خواهید بود ترکیبی عمدتا از چهار گونه مردم است: دو گونه سلطه گر و حاکم، و دوگونه مردم زیر سلطه و مستضعف، مستکبران و دنیاداران هر یک به تنهایی یا مشترکا حکمرانی و مهم تر از همه قانونگذاری می کنند و جانورسانان دون جانوران سلطه پذیری دارند و در اسارت - ذلت سیاسی بسر می برند. از تعاملی مسالمت آمیز و توافق علنی یا تلویحی سلطه گران با اسیران - ذلیلان سیاسی چنین دولتهایی بر پا شده دوام می یابد. مگر آن که مستضعفان از دو زندگی پست جانوری محض و دون جانوری به زندگی انسانی ارتقا یابند که در آن صورت مبارزه آزادیخواهانه و نهضت ملی پدید آمده کشمکش و جنگ در می گیرد با نتایج متعددی که بر حسب توازن نیروهای طرفین، و نیروهای سیاسی - فرهنگی منطقه یا جهان، تغییر می یابد، در صورتی که مستضعفان به حیات طیبه ارتقا پیدا کنند مجاهدات سیاسی و انقلاب توحیدی رخ می دهد.
تحمیل اسارت - ذلت سیاسی از طرف سلطه گرانی که جز مستکبر یا دنیادار کافر نیستند مستلزم تحمیل یا ابقای یکی از دو زندگی داموارگی و دون جانوری، یا هر دو، بر توده زیردستان یا محکومان است و این مستلزم قانونگذاری طاغوتی و صدور و اجرای اوامر و نواهی و تحمیل تکالیف شاق و جانکاه و بیدادگرانه بر توده زیردست و زحمتکش است تا مطامع حکام، و در راس آنها قانونگذاران، تامین شود.
یگانه نظام سیاسی آزادی، عزت پرور که محیط اجتماعی را برای دو امر زیستن و رشد معنوی مساعد می گرداند و امنیت زیستی - یا سلامت - و امنیت رشد معنوی را به تحقق می رساند نظامی است که قانونگذاری و تشریع آن اختصاص به خدا داشته در معرض قضاوت و آگاهی و گزینش توده های مردم قرار گیرد و حکام از قضات تا مجریان و برنامه و خدمات عمومی، متعهد و ملزم به اجرای قوانین و احکام تکلیفی و وضعی شالوده ای باشند و نظارت مردم و مسؤولان بر یکدیگر متقابل و بر پایه امامت همگانی قرار داشته باشد.
بر خلاف اندیشه های باطل و ناپاکی که به سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی تعلق دارد بعلت حضور دایمی و غیر قابل حذف مستکبران و دنیاداران در هر جامعه ای وضعیت محیطی هر فردی در جامعه یا اسارت، ذلت محقق و یا اسارت، ذلت محتمل است، پیش فرض مکتب حقوق طبیعی که آزادی فرد را پیش از تشکیل حکومت مسلم می گیرد جز باطل نیست، چنانکه فرض وجود انسان در بیرون اجتماع جز خیالی واهی نخواهد بود. واقعیت ثابت تاریخی، سلطه یک طبقه اجتماعی یا یک قوم مهاجم بر توده مغلوب و ناتوان از دفاع و مقاومت است مگر مردمی بر سر یک مجموعه از قوانین که آزادی - عزت، امامت همگانی، رشد معنوی و زیستن آنان را تضمین می کند توافق کرده یا توافق داشته باشند.
حکام کافر و محکومان اسیر و ذلیل دولت الحادی - طاغوتی که در اسارت، ذلت های چندگانه بسر می برند نقطه مقابل مردم متعالی دولت اسلامی هستند. وضعشان بدین قرار است: از پی ایشان نسلی پدید آمد که نماز را واگذاشتند و از علائق پست تبعیت کردند (به اسارت علائق پست در آمدند) و بر اثرش بزودی به عذابی که نتیجه قهری گمراهی و بیراهه روی است افکنده خواهند شد که مگر آنکس که توبه آورده از آن راه برگشت و ایمان آورد و کار شایسته کرد که چنین کسانی به بهشت در می آیند و ذره ای از پاداششان کم نمی شود(36)... آیا آن مرد را دیدی که به آیتهای ما کافر گشت و گفت: مرا مال و فرزند دهند؟ آیا او از آینده ناپیدا (ی آخرت) آگاه شد یا از خدای رحمان تعهدی گرفته است!؟ نه چنان است. ما آنچه را می گوید می نویسیم و عذابش را دوام می دهیم. و آنچه را می گوید (یعنی مال و فرزندش را) به میراث می بریم تا او تنها پیش می آید. و بجای خدای یگانه خدایانی ( قانونگذارانی) برگرفتند و انتخاب کردند تا ایشان را مایه اقتدار و آزادی باشند. چنان نباشند. بزودی پرستش آنان را منکر و ناسپاس شوند و در برابرشان و ضدیت ایستند. آیا ننگریستی که ما نظریه پردازی الحاد و قانونگذاران طاغوتی را علیه کافران (مستضعف) گماشتیم تا آنها را آسیب زنند و تحت فشار گذارند؟ بنابراین علیه آنان شتاب مورز. زیرا در حقیقت ما برای آنان روزشماری می کنیم، روزگاری که در آن پرهیزکاران را به صورت گروهی محترم و میهمان نزد خدای رحمان فراهم آوریم تبهکاران را پیاده و تشنه به سوی دوزخ برانیم در حالی که نمی توانند شفیعی بیاورند مگر کسی که از خدا رحمان پیمانی و ماموریتی گرفته باشد. و (دسته های از کافران) گفتند: خدای رحمان فرزندی گرفته است در واقع چیز سهمگین بس بدی آورده اید یا (ساخته و بافته اید). چیزی نمانده که آسمانها از این حرف باطل بگسلد و زمین بشکافد و کوهستان شکسته فرو پاشد از این که برای خدای رحمان فرزندی انگاشته اند. شایسته خدای رحمان نیست که فرزندی بگیرد. جز این نتواند بود که هر کس در آسمانها و زمین است بنده وار نزد خدای رحمان آید. در واقع او آنان را در حساب گرفت و بشمرد، شمردنی به کمال، و همه آنان در دوران رستاخیز تنها تنها به آستان وی آیند بیگمان کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند خدای، رحمان میانشان مودتی بنهد و نسبت به ایشان مهری بورزد این که قرآن را بر زبانت روان کردیم جز به این منظور نیست که با آن پرهیزکاران مژده دهیم و قومی گرد نفر از اسلام ناپذیر را تهدید کنی. و چه بسا نسلها که پیش از اینها نابود کردیم. آیا یک از آنان را می یابی یا هیچ حرکت و آوایی از آنان می شنوی؟!(37)
از این مجموعه آیات و نظایرش استنباط می شود که سیر بعد از خدای دو گروه اجتماعی مستکبران و دنیاداران سلطه گر با اراده و گزینش یکی از دو زندگی پست استکباری و دنیادای - و بالضرورده ترجیح آن بر زندگی انسانی و بر حیات طیبه - و ایجاد علائق استکباری یا علائق دنیاداری آغاز گشته به اسارت آنان در قید و بند این علائق پست می انجامد بطوری که تابع آن می گردند و آزادی - عزتشان را از کف می دهند. دنیاداران علاوه بر اسارت علائق پست دنیاداری که محصول خودشان است در قید و بند آز - که محرکی موروثی در ساختار هر انسانی است - نیز هستند. به علت همین اسارت - ذلت در محیط درونی خویش، فاقد اعمال صالحه و نیکوکاری و بخشندگی و اطعام و خدمت رسانی بخیلاند؛ بی خیراند. در زندگی آنان کار شایسته و نیکی یافت نمی شود. بعکس، زندگ آنها پر است از کار زشت، ستم در حق دیگران، تجاوز، غارت، استثمار، دزدی، اختلاس، رباخواری، استعمارگری، زورگویی... همه این زشتکاری ها و ستم را نسبت به مردم مستضعف مغلوب تحت امر خویش روا می دارند. و نسبت به ملتهای جهان و منطقه خویش از هیچ تجاوز و ستم و تبهکاری و اذلالی خودداری نمی نماید.
در بعد معرفتی، بداندیش؛ منکر معارف حقه؛ و کافر نسبت به آن؛ مبتلا به اختلال در داوری و استدلال های مربوط به واقعیت های اجتماعی و انسانی؛ جاهل نسبت به جهان، انسان شناسی توحیدی و وحیانی؛ باطلساز، و باطل اندیش و گمراهگی؛ و در ظلمات اند. مشخصه دیگر فرهنگی آنان، بی ایمانی و بی امیدی است. کوری نسبت به واقعیات تاریخ، و نسبت به پیشامدهای قطعی و محتمل آینده است.
مردم دام وار و مردم دون جانوری که به ابزار سلطه گران مستکبر و دنیاوار تبدیل شده اند گذشته از مشرکاتی که با سیر بعد از خدای سلطه گران دارند از ویژگی هایی برخوردارند که می توان عدم مقاومت در برابر ستم و سلطه گران، قبول اسارت - ذلت سیاسی، ادغام در نظام سلطه گری، و نوکری طاغوت در عرصه بین المللی و مشارکت با آن در استعمارگری و تبهکاری جهانی را نام برد. هربرت مارکوزه، متفکر اجتماعی آمریکایی، مسأله ادغام پرولتاریا در نظام سرمایه داری ایالات متحده آمریکا را به زیبایی تشریح کرده است. او دراین کار، چهارده قرن از وحی خاتم عقب است. خداوند متعال از آن پدیدار با عبارت شفاعت سیئه یاد می فرماید. و آن به معنی انضمام و قبول تابعیت سیاسی - نظامی، اطلاعاتی و دفاعی دولتهای الحادی و طاغوتی است.(38)
اکنون آیاتی را درباره فروگرد دنیاداری بعد از خدا از نظر می گذرانیم:
کلا بل لاتکرمون الیتیم و لاتحاضون علی طعام المسکین و تأکلون التراث أکلا لما و تحبون المال حبا جما... فیومئذ لایعذب عذابه احد و لایوتق و ثاقه احد
چنان نیست (که شما دنیاداران کافر می گویید می پندارید). حقیقت این است که شما یتیم را گرامی و عزیز نمی دارید و چیز نمی بخشید و یکدیگر را به خوراک دادن بیچاره بر نمی انگیزید و میراث را (که دسترنج و فرآورده نسلهای پیشین جامعه و بشریت و ملک عمومی است). یکجا می بلعید و به ثروت عشق می ورزید چه عشقی! چنین شایسته نیست! هنگامی که زمین پاره پاره و شکسته شود آن در هم شکستن را و آثار قدرت و قهر و دادگستری پروردگارت درآید همراه صفهای فرشتگان و در آن هنگام دوزخ را بیاورند (دوزخی که جز خود دوزخیان نیست). در آن روزگاران آدمی پندگیرد و به یادآرد و یادگیری و پند و یادگیری وی را چه سود! می گوید: کاش برای زندگانیم چیزی فراپیش نهاده بودم. در آن روزگاران عذابش را هیچکس نمی کشد و نه بندی اش را هیچکس بندی خواهد گشت.
بهتر و مفیدتر آن است که فروگردهای استکباری و دنیاداری را به همان ترتیبی که خدای متعال برحسب ایام عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نزول وحی بیان فرموده است از نظر بگذاریم و بشنویم: اولین مستکبری که مالدار و ثروتمند هم هست و در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، وحی، پیام اخطار الهی، و خدای یگانه می ایستد و در جمع مردم مکه در دامن کوه صفا پیامبر خدا را ناسزا گفته مورد تکذیب و حمله قرار می دهد ابولهب است عموی پیامبر خدا، همسایه دیوار به دیوارش، و کسی که دو دختر حضرت خدیجه، سلام الله علیها - عروس های اویند او می گوید: تبا لک. ألهذا دعوتنا! خیر نبینی! برای همین یک جمله ما را فراخوندی!
صدر سوره تبت ردی بر حله اوست که بلافاصله نازل شده برای شناساندن یک مستکبر سرمایه دار: زیان دیده بادا دو دست ابولهب و زیانکار گشت خودش. مالش و آنچه بدست آورد بکارش نیاید. بزودی به آتشی شعله ور درآید...
سپس که زن ابولهب به دشمنی و مخالفت بر می خیزد و تتمه سوره برای شناساندن یک زن مستکبره نازل می شود: و زنش آن هیزمکش، در حالی که در گردنش ریسمانی از لیف تابیده است.
وقتی تبت یدا ابی لهب... نازل می شود ام جمیل، دختر حرب بن امیه، (زن ابولهب، و خواهر ابوسفیان) می گوید: محمد زبان به بدگویی ما گشود. و پسرش عتبه را وادار می کند که رقیه نامزدش (دختر پیامبر) را طلاق دهد. پدرش (ابولهب) نیز پسرش را به طلاق رقیه تشویق می کند. و عتبه هم این کار را می کند.(39) ام جمیل و ابولهب، عتیبه را نیز بر آن می دارند که نامزدش ام کلثوم را طلاق دهد، و طلاق می دهد.(40)
چندی بعد با نزول سوره اعلی از فروگرد بعد از خدا چنین یاد می شود:
قد أفلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی. بل توثرون الحیوة الدنیا. و الاخرة خیر و أبقی
بیگمان هر کس رشد معنوی یافت و نام پروردگارش را یاد کرده وانگهی نماز گزارد پیروز گشت. اما واقعیت این است که شما کافران زندگی پست را بر زندگی طیبه و رشد معنوی ترجیح می دهید با آنکه زندگی بازپسین یعنی پس از مرگ بهتر و ماندگارتر است. مسلما این حقیقت در کتاب های پیشین آمده است در کتاب های ابراهیم و موسی.(41)
و در سوره لیل کار و کوششتان سخت گوناگون است؛ به این ترتیب که هر کس (از نعمتهایی که دارد) بخشید و پرهیزگاری نمود و وجود نیکویی را تصدیق کرد ما او را روانه آسایش خواهیم کرد. و هر کس بخل ورزید و خود را توانگر بی نیاز جلوه داد و نیکویی را دروغ شمرد ما او را روانه دشواری خواهیم کرد که چون به آن در افتد داراییش بلا از او نگرداند. بیگمان آنچه بر ماست راهنمایی است، و زندگی بازپسین و زندگی نخستین در قبضه قدرت ماست. به همین جهت شما را از آتش زبانه کش بیم دادم آتشی که جز آن حق ناپذیرترین که دروغ شمرد و روی بگردانید به آن در نیافتد...
در سوره فجر:... مگر ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با اهالی ارم آن شهر پرستون که نظیرش در هیچ کشوری پدید نگشت، و با قوم ثمود که در دره صخره تراشیدند و بریدند، و با فرعون دارای چندین لشکر، آن کسان که در کشورها به نافرمانی خدا برخاستند تا طاغوت شدند و بر اثرش در آن بسی تباهی کردند تا سرانجام پروردگارت تازیانه عذاب برسرشان نواخت؟ بیگمان پروردگارت در کمین است. اما آدمی هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و در این راه او را سلطه بر طبیعت داده نعمت بسیارش دهد می گوید: پروردگارم مرا سلطه بر طبیعت داد (به دلیل کار و استحقاقم). ولی وقتی او را بیازماید و در این راه روزیش را کم گرداند می گوید: پروردگارم مرا خوار داشت. چنان نیست حقیقت این است که شما یتیم را گرامی و عزیز نمی دارید و چیز نمی بخشید و یکدیگر را به خوراک دادن بیچاره بر نمی انگیزید و میراث را یکجا می بلعید و به ثروت عشق می ورزید چه عشقی!...
در سوره عصر: سوگند به این دوران تاریخی که آدمی البته در حال زیانکاری فرهنگی (یا سیر بعد از خدا) است مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته (یا پسندیده) کردند و یکدیگر را به حق (سنت فرهنگی و سیاسی توحیدی) سفارش کردند و یکدیگر را به مقاومت (در برابر عوامل اخلالگر و مفسد محیط مانند مستکبران، طاغوت و سلطه گران) فراخواندند.
در سوره عادیات: بنام خدای بخشنده مهربان. سوگند به اسبان تیزتک نفس زن که از سمشان برق می جهد و بامدادان شبیخون می زنند و بدین کار گرد از پی بر می انگیزند تا خود را یکباره به میان خصم افکنند که این آدمی (اشاره به کافر دنیادار) قطعا نسبت به پروردگارش ناسپاس است و مسلما خود بر این حق نشناسی گواه است و براستی او بعلت عشق به مال سخت بخیل و فرو بسته دست است. مگر نمی داند هنگامی که آنچه در گورستان است بشورد و آنچه در دلهاست فراپیش آرند و باز نگرند البته پروردگارشان در آن هنگام از کارشان کاملا خبردار است؟(42)
سوگندها مقدمتا به بخشی(43) از قدرت ملی و نظامی آتی همین جامعه حدود هفت تا ده نفره ای که در سوره عصر به آن اشاره می رود یاد می شود تا بیاد آرند که تهدید الهی منحصر به لحظه بعد از مردن و به زندگی مرگبار قیامت و شوریدن گورستان نیست بلکه همین دولت بسیار کوچک بزودی قدرت ملی و نظامی جنگ بدر و احد و فتح مکه را پیدا خواهد کرد و آن را بر سر مترفان و مستکبران قبائل حجاز و یمن خواهد آورد که بعدها آورد.
دو عشیره بنی عبدمناف و بنی سهم که از قبیله قریش اند با هم رقابت دارند. سران و اشرافشان با هم به مجادله بر می خیزند که کدام پرشمارتراند؟ عبدمناف ادعا می کنند ما بیش از شما سرو سرور داریم و بیش از شما عزت و اقتدار و بیش از شما عضو و نفر. بنی سهم همین ادعا را برای خود می کنند. پس از بررسی معلوم می شود عبدمناف بیشتر دارند. آنگاه بنی سهم می گویند: بیایید مردگان خود را بشماریم. و به گورستان رفته و شمارش مردگان می پردازند و معلوم می شود بنی سهم بیشترند چون در جاهلیت پرشمارتر از بنی عبدمناف بودند. پس سوره تکاثر فرود می آید.(44) قتاده می گوید: درباره یهودیان نازل شده است که گفتند: ما از فلان قبیله پرشمارتریم و فلان قبیله از بهان قبیله پرشمارتراند تا این تفاخر به کثرت نفرات وادار و سرگرم بازیچه شان کرد تا گمراه مروند(45)
رقابت در بیش جویی و افتخار به فزونی عدد و کمیت، شما را چندان سرگرم کرد تا به دیدار گورستان رفتید. چنین نیست (ارزش ها و مایه های برتری). بزودی خواهید دانست. هم باز ایستید که بزودی خواهید دانست. زنهار که اگر بیقین دریابید البته دوزخ را می بینید، وانگهی آن را بدیده یقین خواهید دید و در آن هنگام درباره نعمت ها (از جمله کثرت و کمیت آن) باز خواست خواهید شد.
به استناد کمیت های مادی، و شماره نفرات، و تعداد آرا، و شماره سرباز و نفرات نظامی تفاخر کردن و احراز آن و کسب اکثریت آراء را ملاک حکمرانی و مشروعیت شمردن بدیها توجه و ارزیابی و ملاحظه کیفیت اشخاص و رشد معنوی، صلاح، تقوا، آگاهی سیاسی، سطح دانش و تخصصی مربوط و ضروری آنان، تصوری باطل و عمل زشت و بی اعتباری نیست که به جاهلیت عرب یا یهودیان جایز از شریعت موسی کلیم اختصاص داشته باشد، بل جزئی از سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی است که از بدو تاریخ تا به حال در کنار سنت توحیدی - وحیانی وجود داشته و خواهد داشت، در مدینه های هزارگانه اروپای جنوبی باستان در یک دوره طولانی که از آن با دوره جمهوری یاد می شود، و نیز در مدرنیته در الحاد سرمایه داری همین تصور باطل، ارزیابی و داوری باطل، و حکمرانی ابلهانه و ظالمانه رواج دارد. متفکران منتقد لیبرالی دموکراسی همواره تأکید کرده اند که شرکت اکثریت مردم در یک فکر و یا احساس و تصور و داوری و رأی، دلیل ارزشمند بودن یا صحت آن نیست ارزش و حقیقت را باید از راههای دیگر شناخت، و آن را معیار ارزیابی و داوری درباره هرگونه فکر، احساس، تصور، داوری، و رأی و نظریه ای قرار داد. همان گونه که می بینیم دو نفر مشترکا و منعقا یک اندیشه و قضاوت نادرستی دارند یا یکصد نفر در یک موضوع بر خطا می روند امکان دارد که میلیون ها نفر در داشتن یک اندیشه و داوری و نظر نادرست و باطل شرکت داشته باشند. صاحبان این اندیشه باطل که 49 میلیون نفر را به بهانه این که 51 میلیون نفر رأیی خلاف آنان دارند تخطئه می کنند یقین دارند که گاه، و بسیار گاه شده است که یک نفر نظر و رأیی صائب یافته که هیچ یک از افرادی که بشر توفیق نیل به آن را نداشته اند. طرفداری میلیونها نفر از یک اندیشه، رأی، و نظریه صحت و ارزش و اصالت آن را اثبات نمی کند.
ابوسفیان پسر حرب بن امیه، هفته ای دو گوسفند می کشد. یتیمی پیش او آمده تقاضای پاره ای گوشت می کند. ابوسفیان او را با خشونت می راند و با چوبدستی می زند.(46) خداوند با فرو فرستادن سه آیه طلیعه ماعون به این پدیدار توجه می دهد: آیا آنرا که قیامت را دروغ می شمارد دیدی، او همان است که یتیم را با خشونت می راند و به خوراک دادن به بیچاره بر نمی انگیزد. کلبی می گوید وصف حال عاص بن وائل سهمی است. سدی و مقاتل بن حیان می گویند: وصف حال ولیدبن مغیره است.
عطاء از ابن عباس نقل می کند که درباره یکی از منافقان نازل شده است.(47) لکن ترتیب نزول قرآن، روایت اخیر را رد می کند.(48) اما آیات یاد شده بر سایر کفار مستکبر یا دنیادار نامبرده صدق می نماید و براقرانشان در سراسر تاریخ.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد الحرام کنار دیوار کعبه، ولی رو به بیت المقدس، به نماز می ایستد آشکار و پیش روی انجمن های عشایری که آنجا حلقه زده اند. شکل تازه عبادت که بیانگر دین جدید است و خلاف سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی، نوعی مبارزه جویی به حساب می آید و سلطه گران و قدرت نفوذشان را تهدید می کند و به ستیزه می طلبد. بخصوص که نماز خواندنش همراه است با خواندن چند سوره کوتاه و چند مجموعه آیاتی که صدر سوره هایی است که بعدها اتمام می یابد و همه آیات وصف حال کفار مستکبر و دنیادار را که در صفحات اخیر آوردیم در بردارد و در واقع پرده از حال و هوای سران مشرکی را که در مسجد الحرام حلقه زده اند بر می دارد. در نتیجه توده مستضعف و ناآگاه را آگاه و بیداد و با مصالحشان آشنا می گرداند. به همین سبب ابوجهل که از سران قریش است - شاید با مشورت و موافقت سایر سران و متنفذان - پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از خواندن نماز در مسجد الحرام منع می کند و به او می گوید نماز نخواند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتنایی به حرفش نمی کند. بعد وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نماز می ایستد ابوجهل آمده می گوید: ترا از این کار منع نکردم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او تشر می زند و تهدیدش می کند. ابوجهل می گوید: مرا تهدید می کنی: خودت می دانی که انجمن من در اینجا از همه انجمن ها پرشمارتر است و به این ترتیب، قدرت و کثرت عشیره اش را به رخ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می کشد. دیری نمی گذرد که بخش دوم و اخیر سوره علق فرود می آید(49): زنهار که آدمی براستی چون خویشتن را توانگر و بی نیاز ببیند البته در برابر خدا نافرمانی کند. بیگمان، بازگشت به نزد پروردگار تو است. آیا دیدن آنرا که پرستنده ای را که نماز می گزارد و باز می دارد آیا به نظرت در آن حال به راه راست بود یا فرمان به پرهیزگاری داد؟! آیا به نظرت اگر دروغ شمرد و روگردانید آیا ندانست که خدا می بیند! چنان نیست (که او می پندارد). اگر دست از این کارش برندارد قطعا از همان موی پیشانی اش گرفته با خشونت بکشمش از پیشانی دروغگوی خطا کارش. آنوقت بگذارد انجمنش را به کمک بخواند، ما نیروی عذابگر را فرا خواهیم خواند. زنهار! از او فرمان مبر، و به سجده در آی و تقرب جوی.
سران قریش چون از تهدید پیامبر خدا طرفی بر نمی بندند حیله ای اندشیده تصمیم می گیرند به وی پیشنهاد سازش دهند و دینی التقاطی از اختلاط دو سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی و الحادی بتراشند تا او و دینش را بی اعتبار جلوه داده خود ساخته معرفی کنند و او را مهار نمایند.
گروهی از قریش اسود بن مطلب بن اسد، ولید بن مغیره، امیة بن خلف، عاص بن وائل سهمی که از ریش سفیدان قبیله اند در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول طواف کعبه است.(50) - به او می گویند: ای محمد، بیا تو دین ما را پیروی کن و ما دین ترا. تو یکسال خدایان ما را بپرست و ما یکسال خدای تو را می پرستیم. اگر آنچه تو آورده ای سنت توحیدی و وحیانی بهتر از این بود که ما داریم ما با تو در آن خیر شرکت داشته و از آن بهره برده ایم. هرگاه آنچه ما داریم بهتر از آن بود که تو داری تو در کار ما شرکت داشته از آن بهره مند گشته ای پیامبر خدا در جوابشان می فرماید: پناه می برم از این که دیگری را شریک او بدانم و یا او انباز بگیرم.(51)
پیشنهاد کفار قریش توسط اخنس بن شریق ثقفی، حلیف بنی زهره، که از اشراف مکه است و از او حرف شنوی دارند(52) به رسول خدا تکرار و تجدید می شود. در این هنگام مطلع سوره مبارکه قلم تکمیل می گردد با اشاره به این جریان و حمله به تکذیب کنندگان و اخنس بن شریق ثقفی(53):
پس به زودی تو ببینی و آنان ببینند که کدامیک از شما گرفتار انحراف فکری است؟ بیگمان پروردگارت داناتر است به کسی که از راه او گم شد و هم داناتر است به راه یافتگان. از نیرو تکذیب کنندگان را فرمان مبر. پیشنهادشان را مپذیر خوش داشتند که و تو نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند. و هیچکس را که چون ثروت و فرزند و سرباز هوادار دارد بسیار سوگند خورنده فروط ریشخند کننده سخن چیننده دست از دهش باز گیرنده تجاوزگر گنهورز درشتخوی است وانگهی زنازاده است فرمان مبر. وقتی آیات ما بر او خوانده می شود گوید: افسانه های پیشینیان (سنت، فرهنگی - سیاسی پیامبران) است، بزودی داغ بر بینی او زنیم. ما آنان را بیازمودیم. همانگونه که مالکان آن بوستان را آزمودیم آن دم که سوگند خورند که با مدادان میوده اش را بچینند و هیچ بر آن نگذارند برای فقیران که همه جا رسم بوده و هست. پس در حالی که خفته بودند آفتی گردان از جانب پروردگارت بر آن بوستان پیچیده تا بر چیده گشت. بامداران همدگیر را آواز دادند که به کشتزارهاتان بشتابید اگر می خواهید بچینید. بعد هم رهسپار شدند در حالیکه آهسته به هم می گفتند که امروزه باید بیچاره ای به بوستانتان قدم ننهد. و در حالیکه مصمم و قادر بر راه ندادن (بیچارگان) بودند بشتافتند. پس چون بوستان را بدیدند گفتند: بیشک ما از ره صواب گمشده ایم و در واقع ما محروم شده ایم (نه بیچارگان و مستمندان). نزدیکترینشان به خرد(54) گفت: مگر به شما نگفتم که چرا خدا را بپاکی نمی ستایید؟ گفتند: برتر آمد پروردگارا ما، بیگمان ما ستمکار بودیم. سپس رو به هم نهاده در حالیکه یکدیگر را سرزنش می کردند گفتند: وای بر ما که سر پیچیده از امر خدا بودیم. امید است پروردگار ما عوضی بهتر از آن به ما بدهد زیرا ما اینک روی به سوی پروردگارمان آورده ایم. چنین است عذاب (دنیا و زندگی امروزی) و البته عذاب آخرت یعنی پس از مرگ سهمگین تر است اگر دانسته باشند.(55)
چیزی نمی گذرد که خداوند سوره کافرون را نازل می فرماید:
بگو: ای شما کافران! من آنچه را می پرستید نمی پرستم، و نه شما پرستنده آیند که من می پرستم، و نه من پرستنده آنم که پرستیده اید، و نه شما پرستنده آن خواهید شد که من می پرستم. دین شما شمار است و دین من مراست. فردایش به مسجدالحرام رفته این سوره را برای اشراف قریش که در آنجا گرد هم اند بر می خواند تا از او نومید می شوند.(56)
وصف فروگرد استکباری را که بدترین سیر بعد از خداست چنین ادامه می دهد. آیا ندیدی که پروردگارت با لشکر فیل چه کرد؟ مگر تدبیر بدخواهانه شان را به هدر نداد و برسرشان نوعی پرنده دسته دسته نفرستاد که بر آنها سنگی از جنس سنگ گل می انداخت تا آنها را مانند کاهی خورد شده گردانید؟(57)
بگو: به پروردگار سپیده دم پناه می بردم، فرمانروای آدمیان، از شر آنچه بیافرید، و از شر شب (یا تاریکی باطل و سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی) چون فراگیرد، و از شر آنان که با دمیدن یا گفتار پیوندهای مفید را می گسلند، و از شر هر حسودی آنگاه که حسدورزی می دانیم که حسد، معادل و قرین عاطفی - هیجانی رفتار استکباری یا سیاست دگر تباهگری یعنی افساد فی الارض است که مشخصه اصلی مستکبران بشمار می آید.
بگو: به پروردگار آدمیان پناه می برم، فرمانروای آدمیان، خدای آدمیان، از شر وسوسه گر پیدا و پنهان شونده ای که در سینه آدمیان وسوسه می کند، از نامرئیان باشد یا از آدمیان.(58) از آدمیانی باطل ساز و باطل پراکن یاد می شود که در فراگرد رشد معنوی مردم اخلال می کنند و در کنار عوامل نامرئی محیط اجتماعی و محیط بین المللی و هماهنگ با آنها به دگر تباهگری فرهنگی اشتغال داشته از آن یا ارضا می شوند و یا منتفع. آنها که منتفع می شوند گروه دنیادار یا مترفین اند و آنها که ارضا می شوند گروه کفار مستکبر یا مفسد الارض. کاهنان قدیم، و به اصطلاح دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی جدید، عمله فرهنگی و سیاسی سلطه گران دنیادار و سلطه گران مستکبر بشمار می آیند. در عین حال که نوکر یا عمله آنها هستند، شخصا سلطه فرهنگی و سلطه رسانه ای را هم اعمال می کنند. سلاطین رسانه ای و ارباب مؤسسات به اصطلاح تحقیقاتی و دانشگاهی در این جرگه اند. باطل را که جز فلسفه زندگی های پست نیست تولید می کنند و نشر می دهند و می پراکنند و به درون سینه مردم می ریزند. پیوندهای مفید و صمیمانه ای را که وحدت ملی جوامع دیندار و توحیدی از تار و پود آنها ساخته شده است با دمیدنهای خود می گسلند تا قدرت ملی آنها تضعیف شه مهیای غلبه و سلطه گری مهاجران کافر گردد.
ترتیب نزول سوره هایی که آوردیم و مجموعه های آیات به نوبه خود یک معجزه است و برهانی بر این که از مبدأ هستی نازل شده است. در اینجا مجال جز یک اشاره نیست. در پی سوره های والعصر، عادیات، کوثر، تکاثر، ماعون، یا دین - بخش دوم و اخیر سوره علق و بخش دوم سوره قلم، کافرون، فیل، فلق، وناس، سوره مبارکه اخلاص می آید که با همه ایجاز و اختصارش هم سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی را بیان می نماید و هم ردی بر سنت الحادی و طاغوتی در بردارد.
بگو: او خداست، یگانه است، خدای بی نیاز ثابت دگرگون نشدنی است. نزاد و زاده نشده، و هیچکس او را همتا نیست.
در تمامی سوره هایی که از ابتدای نزول وحی می آید و تمامی مجموعه آیات آن، هم سنت توحیدی و سیر تقرب الی الله تدریس می شود و هم فروگرد بعد از خدا با سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی شناسانده و تعریف می گردد، اولی برای شدن و اعتلا و ارتقا، و دومی برای پرهیز و مبرا شدن و طهارت پذیری. برای مثال، سوره کوثر با همه کوتاهیش هر دو را در بردارد، و سوره اخلاص نیز هر دو را.
پس از سوره اخلاص، سوره نجم نازل می شود، در آن بعد معرفتی فروگرد بعد از خدا تشریح می گردد:
به ستاره (یا به ثریا) بگاهی که فرود آید سوگند که همشهریتان گمراه نگشت و نه بیراهه رفت، و سخن به هوای دل نمی راند و آن جز وحیی که به او می رسد نیست. سخت نیرومندی متین رای به وی آموخت... وجدان (محمد) آنچه ادراک کرد دروغ نشمرد. آیا شما با این حال با وی بر سر آنچه ادراک یقینی می کند به مجادله بر می خیزید؟!... آیا ونگهی در لات و عزی و منات، آن سومین واپس تر - نگریستید (و اندیشیدید) که آیا شما را پسر است و او یعنی خدا را (دختر)؟! آن در این پندار تقسیمی ظالمانه و مسخره است. آنها نامهایی بیش نیست که شما و نیاکانتان نهاده اید و خدا هیچ نفوذ منطقی ای به آنها نداده است. جز پندار و آنچه را علائق پست درونی است پیروی نمی کنند. حال آنکه از طرف پروردگارشان بر ایشان مایه هدایت آمده است. مگر آدمی را آنچه آرزو کند تواند بود؟!... بیگمان، کسانی که به زندگی بازپسین پس از مرگ ایمان نمی آورند بر فرشتگان نام زنانه می نهند، در حالی که از واقعیت هیچ علم و اطلاعی ندارند و تنها پیرو پنداراند حال آنکه پندار هیچ بهره ای از حقیقت ندهد. پس روی از هر کس که روی از آموزش ما بر تافت و جز زندگی پست را نخواست برتاب. این است حدی که در دانستن به آن رسیده اند! مسلما پروردگارت کسانی را که از راهش (سیر تقرب به او) بدر شده اند بهتر می شناسد و او کسانی را که به راهش رسیده اند بهتر می شناسد - و آنچه در لایه های جهان برین هست و آنچه در عالم طبیعی هست مال خداست، تا کسانی را که بد کردند به آنچه کردند برساند و کسانی را که کار نیک کردند به نیکویی نائل آورد.(59)

57 - فروگرد موقت و گذرای آن

سیر بعد از خدا، به کفار یا به منافقین اختصاص ندارد. در انسان مؤمن یا مسلمان دیندار هم بطور جزئی و موقتی روی می دهد، و آن هنگام یا ایامی است که به واجبات یا مستحباتش عمل نمی کند. چه، به حکم آیه کریمه سیر تقرب الی الله، عمل صالح کارمایه صعود به سوی مبدأ هستی و کمال مطلق است: و العمل الصالح یرفعه. در حدیث است که من جلس مجلسا لم یزدد فیه من العلم شیئا لم یزدد من الله الا بعدا.
آیات کریمه ای که به مضمون آیه و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا النفسهم...(60) باشند. موید همین حقیقت اند و از طرفی بر اساس کهن ترین و موثق ترین اسناد تاریخی که اسباب النزول، ترتیب نزول، و روایات تفسیری را در بر می گیرند، نخستین فروگرد موقت و گذرای بعد از خدا در میان مسلمانان اولیه در فردی روی می دهد که مانند هر توانگر دینداری صدقه می دهد و داراییش را در راه خیر مصرف می کند. برادر شیریش به او می گوید: این چه کاری است که می کنی. نزدیک است مالی برایت نماند! جواب می دهد: من گناهان و لغزشهایی دارند و با این کار خشنودی خدای منزه و متعال را می جویم و بخشایش او را امید می برم. می گوید: ما ده شترت را با پالانش به من بده تا در عوض، همه گناهانت را به گردن بگیرم. آن فرود آنچه را برادر شیریش خواسته به او می بخشد و بر آن گواه می گذاراند و دست از پاره ای از صدقه ها که می داده است می کشد. در این هنگام خدای تبارک و تعاله این آیات را فرو می فرستد:(61)
آیا آن را دیدی که روی برتافت و اندکی چیز بخشید و دست از آن بکشید؟ آیا او از دانش آینده که پنهان است بهره مند است بدانسان که او می بیند؟! یا مگر از آنچه در کتابهای موسی و ابراهیم - که رسالتش را با دقت به نهایت رساند، هست خبر نیافت که هیچ مسؤولیتداری بار گناه و مسؤولیت دیگری را نیارد کشید، و این که آدمی را جز آنچه به کوشش نموده است نباشد، و این که کوشش وی بزودی نشان داده خواهد گشت (در لحظه مردن و آغاز زندگی برزخی) آنگاه به آن کوشش پاداشی به کمال و تمام داده خواهد شد، و این که پایان کار آدمی آستان پروردگار تو است، و این که اوست که بخنداند و بگریاند، و این که اوست که بمیراند و زنده کند، و اینکه او جفت مرد و زن یا (نر و ماده) را از نطفه ای پس از ریختن آبی اندک بیافرید، و اینکه بازپسین پدید کردن بعهده اوست، و این که اوست که بی نیازی دهد و ثروت اندوخته بخشد، و این که اوست که پروردگار ثریاست، و این که او نسل پیشین قوم عاد را نابود کرد و قوم ثمود را چنانکه هیچ بر جا ننهاد، و پیشتر قوم نوح را، بیگمان آنها ستمکار و نافرمانبردارتر بودند، و آن مدینه های واژگون شده را فرو در انداخت تا آنها را آنچه در پوشید در پوشید. بنابراین کدامیک از پیشامدهای خوش و ناخوش عبرت آموز پروردگارت را مشکوک و قابل تردید می پنداری؟! این اعلام خطری است از گونه اعلام خطرهای سده های پیشین، آن رخداد بسرعت فرارسنده (مرگ و انتقال به زندگی برزخی) بس نزدیک شد است. در برابر خدا، هیچ کس نیست که از وقوعش جلوگیری کند. آیا از این گفتار شگفتی می نمایید و می خندید و نمی گریید و متکبرانه سرگرم هوسبازی هستید؟! بنابراین، خدا را سجده برده بپرستید(62).
واقعیت در خور اهمیت و توجه بسیار این است که این قطعه طولانی و ختامی سوره نجم در پی دو آیه 32، 33 می آید تا برای رخدادی عمومی که از آن سخن رفته مصداقی که در برابر دیدگان مسلمانان و کافران وجود دارد ارائه دهد. در دو آیه پیش از این جمله آیات، می فرماید ... تا کسانی را که کار بد کردند به آنچه کردند برساند و کسانی را که کار نیک کردند به نیکویی نائل آورد. کسانی که از گناهان بزرگ و زشتهای آن کناره گیرند مگر پاره ای یا بطرز سطهی و گذرا بیگمان پروردگارت آمرزشی دامنگستر دارد. او شما را بهتر را بهتر می شناسد چون شما را از زمین (یا خاک) بوجود آورد و چون شما بصورت جنین در شکم مادرتان بودید، به همین دلیل شما خودتان را پاک نگیرید و نشمارید، او کسانی را که پروا گیرند (متقی باشند) بهتر می شناسد.
روشن است که این آیات از نظام تکوینی، نظام هستی، پرده بر می دارد و حاوی آموزه هایی جهان، انسان شناختی و تعالی شناختی است. می فرماید: ارتکاب موردی گناه صغیره و حتی کبیره که مرتکب را به منجلاب آن فرو نبرد و فقط سطحی و گذرا باشد و بیدرنگ با توجه که جبران آثار آن ارتکاب را هم در بردارد علاج گردد بطوری که آن انسان مومن پرهیزگار نیکوکار از راهی که بعد از خداست برگشته مجددا و مانند دوره اصلی زندگیش در صراط مستقیم اعمال صالحه که صراط خدای عزیز حمید است قرار گیرد گرچه وقفه ای در سیر تقربش روی داده باشد باز می تواند به سیر تقرب ادامه دهد. چنانکه در مورد آن مصداق که در دنبال این دو آیه بشرح می آید کسی که مدتها صدقه می داده و آنقدر کار خیر می کرده که برادر رضاعیش او را از عاقبت زندگی طیبه و کثرت عمل صالحش ترسانده تا دست از آن برداشته است همین که خطایش با آموزه الهی به او گوشزد می شود توبه کرده به راه سیر تقرب باز می گردد و عمل صالح صدقه دادن و انفاق در راه خدا و آزاد کردن مومنانی را که گرفتار بردگی مشرکان اند از سر می گیرد.

58 - سیر یکنواخت آن

سیر اندیشه ها، باورها، داوریها، عواطف - هیجانات، و اعمال کفار مستکبر و کفار دنیادار، سیری یکنواخت و آکنده از اعمال زشت و پلید ستمگرانه است: ستم بر خود و ستم بر دیگران. همچنین است سیر بعد از خدای مستضعفان اسارت، ذلت پذیری که یکی از دو زندگی داموارگی و دون جانوری را بر گزیده اند.
عتبه، پسر ابولهب، که پیش تر که دختر حضرت خدیجه و پیامبر اکرم را فسخ کرده است و همراه پدر و مادرش به مخالفت با آن خاندان مطهر و مکرم کمر بسته است با نزول صدر سوره نجم و شنیدن آن از پیامبر خدا که در نمازش معمولا سوره جدید یا مجموعه آیات جدید را در مسجدالحرام و پیش روی مشرکان می خواند کفرش را به آن معارف حقه و رخداد وحی، ابراز می دارد و می گوید: کفرت برب النجم اذا هوی... کفرت بالذی دنا فتدلی...(63) در نتیجه این آیات فرود می آید:(64)
نگونسار باد این آدمی که چه ناسپاس ناگروا است! از چه چیزی آفریدگار آفریدش؟ از آبی اندک(65) آفریدش پس اندازه دادش سپس به راه راست، راهی تکوینی که هر کس خواه ناخواه می پیماید از مرحله جنینی تا مردن و انتقال به زندگی برزخی و سپس زندگی قیامت) روانه اش کرد، آنگاه بمیرانیدش و بعد او را در گور کرد، آنگاه وقتی که خواهد او را برانگیزد. نه به مقتضای این واقعیت عمل کرد؛ و آنچه را خدا به او امر کرد انجام نداد. بنابراین، این آدم باید به خوراکش بنگرد که ما آب باران فرو ریختیم فرو ریختنی، بعد زمین را بشکافتیم شکافتنی، آنگاه در آن دانه رویاندیم و انگور سبزی و درخت زیتون و خرما، و بوستانهای بزرگ با درختان ستبر، و میوه و گیاه جهت بهره مندی، شما را دستورانتان را. پس آنگاه که آن بانگ که همه بشنوند طنین اندازد دورانی که آدمی از برادرش بگریزد و از مادرش و پدرش و از همسرش و فرزندانش یا (پسرانش)، هر یک از این آدمیان را در آن دوران حالی و کاری است که او را به خود مشغول می دارد. هستی هایی در آن دوران، روشن و درخشان است خندان و شادان و هستی هایی در آن دوران که بر آن گرد نشسته است دوده بستوهش آورده است. آنان، همان کافران بدکارند.(66)
در این ایام، سلطه گران مستکبر و دنیادار قریش تصمیم می گیرند هر مرد و زنی را که در داخل عشیره شان ایمان آورده و از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) - پیروی می کند بیازارند و شکنجه کنند تا دست از دینداری توحیدی و حیات طیبه بردارد. تنها پیامبر در پناه حمایت عمویش ابوطالب که رئیس دو عیشره بنی هاشم و بنی مطلب است مصون و در امان می ماند. تمامی افراد بنی هاشم و بنی مطلب به دعوت ابوطالب حامی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می شوند به جز ابولهب و زنش رفتار و سیاست آن مستکبران کافر و دنیاداران کافر همان است که در ادوار تاریخی و در اقالیم مختلف گیتی بوده و هست و خواهد بود: جزئی از فروگرد کفر و بعد از خدا. خدای حکیم از آن چنین پرده بر می دارد.
به آسمان برجدار (یا جهان برین لایه به لایه) سوگند، و به دوران موعود، به شاهد و به مشهود که نگونسارند آن سازندگان چاله های آکنده از آتش شعله ور پرمایه نگاهی که آنان بر کنارش نشسته اند و شاهد کاری هستند که با مومنان می کنند. و از هیچ کارشان کینه به دل نگرفتند جز این کار که به خدای مقتدر ستوده می گرویده اند آن خدا که فرمانروایی آسمانها و زمین او راست. و خداوند شاهد هر چیزی است. مسلما آنان که مردان و زنان مومن را شکنجه کردند بعد هم توبه نکردند (و از زندگی استکباری به صراط حیات طیبه برنگشتند) برای آنان عذاب دوزخ و هم برای آنان عذاب سوختن به آتش است. یقینا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند بهشت ها دارند که از کف آنها جویها روان است، آن است.
کامیابی بزرگ، بیگمان حمله انتقامگیرانه پرودگارت خشونتبار است. بیشک او آفرینش ابتدایی می کند و اعاده آفرینش، و همواره آمرزنده دوستدار است صاحب تخت شکوهمند که آنچه اراده فرماید نیک و زود بانجام رساند. آیا سرگذشت آن لشکرها به تو رسید؟ لشکر فرعون و ثمود؟ در واقع کسانی که کافر شدند به تکذیب (دین، وجود خدای یگانه و حاکمیتش بر نظام هستی و بشر، و پیامبران و نبوت) ادامه می دهند، و خداوند از هر سوی بر آنان سلطه تکوینی دارد. واقعیت این است که آن، قرآنی پرشکوه و عظمت است در لوحی محفوظ (لایه برینی از جهان هستی که ثبات و رخنه ناپذیری دارد.)
مستکبران حجاز امتداد وجودی مستکبران اعصار پیشین تاریخ اند و آنچه می گویند، می اندیشند، کفر و انکارهایشان، داوریهایشان، فلسفه زندگیشان جز سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی واحدی نیست که بعدها هم دوام خواهد یافت. شکنجه کردن مردان و زنان که پیشتر در مورد پیروان عیسی (علیه السلام) انجام گرفت اینک در حجاز نسبت به پیروان بعثت خاتم روی می دهد و در آینده هم روی خواهد داد. جریان واحد و مشابهی است که ابزارها و رنگ و ظواهرش تغییر می کند بدون آنکه ماهیتش و ویژگیهایش اندک تفاوتی پیدا کند.
در سوره تین: به انجیر سوگند و به زیتون، به کوه سینا سوگند و به این شهر برخوردار از امنیت که آدمی را در نیکوترین ساختاری آفریدیم، آنگاه او را به پست ترین مرتبه های هستی باز پس راندیم مگر کسانی که ایمان آورند و کارهای شایسته کردند که ایشان مزدی ناکاست و بی منت دارند. دیگر چه می شود که تو (ای آدمی) دین را تکذیب می کنی؟ مگر خدا بهترین حاکم نیست؟
در سوره قارعه: آن کوبنده. آن رخداد کوبنده چیست؟ و چه دانی که آن رخداد بشتاب آینده چگونه باشد؟ زمانی که آدمیان چون پروانه های پراکنده باشند و کوهها مانند پشم زده متلاشی شده باشند. آنگاه هر کس کارهای ارزنده اش سنگین باشد او در زندگی پسندیده خوشایندی باشد و هر کس کارهای با ارزشش سبک باشد جایگاه ژرفای زمین باشد. چه دانی تو که آن چه باشد. آتشی سوزان باشد.
در این سوره مبارکه می فهمیم که سیر بشر در چهار فروگرد داموارگی، دون جانوری دنیاداری، و استکباری، سیری است خالی از هر عمل صالح، از هر اندیشه و باور و داوری و عاطفه - هیجان و شغل و کار و سیاست ارزنده و شایسته. نداشتن کارهای ارزنده آگاهانه و ارادی، سبب می شود که در دم مردن سبک باشیم و به درجات والای هستی نائل نگشته به هاویه و به ژرفای زمین که جز توده های عذاب سوزنده نیست فرو افتیم و با برچیده شدن بساط عالم طبیعی، و برپایی قیامت مرتبه ای از دوزخ قیامت را متناسب با مرتبه دوزخ برزخی خویش پیدا کنیم. همان بشویم که آگاهانه و بطور ارادی عمل کرده ایم.
عمربن ربیعه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می آید و می گوید: دوران قیامت را برایم شرح بده که چه وقت خواهد بود و چگونه روی خواهد داد و چه وضعیتی است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برایش شرح می دهد، اما او می گوید: حتی اگر آن را با چشم خودم ببینم حرف تو را ای محمد تصدیق نخواهم کرد و به قیامت ایمان نخواهم آورد. مگر می شود این استخوانها را خدا فراهم آورد!(67) پس سوره قیامت می آید:
بنام خدای بخشنده مهربان. به دوران قیامت سوگند می خورم، نه. و به نفس سرزنشگر سوگند می خورم. نه، آیا آدمی پندارد که استخوانهایش را هرگز فراهم نخواهیم آورد؟ آری، ما قادریم که (حتی) انگشتانش را بسازیم. واقعیت این است که آدمی می خواهد پیش از رخداد قیامت زشتکاری کند، می پرسد دوران قیامت چه وقت است؟ بنابراین هنگامی که برق از چشم بپرد و ماه بیفسرد و خورشید و ماه گرد هم آرند، در آن هنگام آدمی گوید: به کجا توان گریخت؟ گمشو! پناهگاهی یافت نشود! قرارگاه در آن دوران آستان پروردگار تو است. به آدمی در آن هنگام خبر دهند که چه وظیفه ای انجام داده و چه انجام نداده است. در حقیقت، آدمی حال خویش را بیناست گرچه عذر و بهانه هایش را مطرح سازد...(68)
چنان نیست (که پندارید). واقعیت این است که شما زندگی گذرا را دوست می دارید و زندگی پس از مرگ را از نظر و حسابتان می اندازید. چهره هایی در آن دوران (پس از مرگ) شاداب اند نظاره گر سوی پروردگارشان. و قیافه هایی در آن دوران گره برابر و زده گفتی بلایی سخت را انتظار می کشند... پس، نه تصدیق کرد خدای یگانه و حاکمیت تکوینی و تشریعی او را و نه نماز گزارد بلکه دروغ شمرد و روی برتافت، بعد هم خرامان پیش خانواده اش رفت. سزاتر آن باشد هم سزاوار، بار سزاتر آن باشد هم سزاوار (هم دوزخ برزخی و هم امتدادش دوزخ قیامت). مگر آدمی پندارد که سرخود رها می شود! مگر نطفه ای نبود از مایعی که برون می جهد، بعد لخته بود آنگاه آفریدش بعد تکمیلش کرد، وانگهی از آن جفت زن و مرد به قرار آورد. آیا او این توانایی ندارد که مردگان را زنده گرداند.؟(69)
ولید بن مغیره از قضات عرب است و آنها دعاوی خویش را نزد وی اقامه می کنند. ده برده دارد که به هر یک هزار دینار سرمایه داده تا به نفع او تجارت کنند و ثروتی هنگفت بهم بسته است. او عموی ابوجهل است. از او می پرسند: این چیست که محمد می گوید؟ جادو است یا کهانت ( غیبگویی یا پیشگویی) است یا خطابه و شعر؟ می گوید: اجازه بدهید بروم گفتارش را بشنوم.
نزد پیامبر که در حجر اسماعیل نشسته می رود و می گوید: ای محمد، از اشعارت برایم بخوان (یا بسرا).
- آن شعر نیست بلکه کلام خداست که به وساطت رسولان (نامرئی)اش می فرستد.
- برایم بخوان
-...
سران قریش با خود می گویند: ولید از سنت اجدادیش بدر شده و به دین محمد در آمده است. و سخت غمگین می شوند. ابوجهل پیش ولید رفته می گوید: عمو جان باعث آبروریزی ما شده ای!
- برادرزاده! اینطور نیست و من همچنان بر سنت قبیله خویشم. اما گفتاری بسیار عالی و فوق العاده شنیدم که لرزه به اندام می افکند.
- شعر است؟
- نه، شعر نیست.
- خطابه است؟
- نه، خطابه سخنی پیوسته و یکنواخت است. اما این گفتاری بند است بس با آب و رنگ.
- پس کهانت است و سخن غیبگویان؟
- نه.
پس چیست؟
- بگذار درباره آن فکر کنم.
فردایش از او می پرسند: خوب، چیست آن؟
- جادو است.
چنین وحی می آید:(70)
مرا با آن کس واگذار که او را تنها آفریدم و به او ثروتی هنگفت دادم و پسرانی (و شاید خادمانی) حاضر و کمر بسته، و مقدمات کامیابی برایش فراهم آوردم، با اینهمه طمع بدان بسته که بر آن بیفزایم. هرگز چنین مباد؛ زیرا او با آیات ما در سیتز است بزودی در حالی که او را فرا پیش می کشانم به ستوهش می آورم، زیرا که او اندیشه کرد و ارزیابی و داوری کرد، نگونسار بادا که چگونه ارزیابی و داوری کرد. باز بمیرد که چگونه این ارزیابی و داوری کرد. آنگاه دیدی زد، سپس چهره در هم کشید و خم برابر و افکند، وانگهی و استکبار ورزیده گفت: این جز جادویی که از دیگران آموخته نیست، این جز سخن آدمیان نیست، دیری نگذرد که او را به داغگاه در افکنیم. و تو چه دانی که داغگاه چیست؟ هیچ برجا نگذارد و نه رها کند، گدازنده پوست تن است، بر آن نوزده گماشته هست...
سوگند به ماه که نه چنان است که آن کافر گوید و به شب چون پشت کند سوگند و به صبح چون پرده از رخسار برکشد که آن داغگاه یکی از آیت های بزرگ است برای ترساندن بشر، برای هر کدام از شما که خواهد وظیفه انجام دهد یا ندهد. هر کسی در بند(71) کارهای آگاهانه و ارادی خویش است مگر فرخندگان که در بهشت ها با هم در گفتگویند و از تبهکاران می پرسند که چه عاملی شما را به داغگاه کشانید؟ گویند: اینکه از نماز گزاران نبودیم و بیچاره را خوراک نمی دادیم و با یاوه گویان غرق حرف می شدیم و دوران حسابرسی (پس از مردن) را دروغ می شمردیم تا اینک ما را یقین آمد. پس شفاعت شفاعت کنندگان سودشان ندهد. بنابراین آن کافران را چه شده است که از درس قرآن رویگردان از گویی خرافی رم خورده اند که از شیری گریخته باشند.(72)
امیة بن خلف هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می بیند او را ریشخند می کند و در غیابش هم عیبجویی می نماید. پس خدای تعالی درباره اش چنین می فرماید: بنام خدای بخشنده مهربان، وای بر هر ریشخند کننده عیبجویی که مالی گرد آورد و آن را شمرده بیندوخت. می پندارد مالش او را پاینده می دارد. چنان نیست. قطعا در آن در همشکننده افکنده خواهد شد و چه دانی که آن در همشکننده چیست؟ آتش افروخته خداست که از دلها برآید (علائق پست استکباری و دنیاداری). بیگمان آن آتش گر گربیانگر آنان است به صورت ستونهای تنوره کشان.(73)
در سوره مزمل:
و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا. و ذرنی و المکذبین اولی النعمة و...
در برابر آنچه می گویند مقاومت ورزیده شکیبایی نما و از آنان دوری گزین دوری گزیدنی زیبنده. و مرا با تکذیب کنندگان که صاحبان ناز و آسایش اند واگذار و آنان را اندکی مهلت بده، زیرا که بندهای گران و آتش سوزان و خوراکی گلوگیر و عذابی دردناک آماده داریم، دورانی که زمین و کوهها بلرزد و کوها ریگ روان شود. بیگمان، ما به سوی شما پیامبری که سرمشق و گواه بر شما باشد فرستادیم چنانکه به سوی فرعون پیامبری فرستادیم. پس فرعون سر از فرمان آن پیامبر بتافت تا ما او را بگرفتیم گرفتنی به کیفر سخت. بنابراین اگر شما کافر شوید چگونه خویشتن از دورانی در امان بدارید که کودکان را پیر می سازد؟ جهان برین آن دوران و رخدادش را در خود سرشته دارد، وعده خدا هم شده و تحقق یافته است. به یقین این درسی است. بنابراین هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش پیش گیرد.(74)
بلافاصله سوره مبارکه مرسلات می آید سراسر تهدید تکذیب کنندگانی که اغلب سرمایه داران مترف و خوشگذران اند یا مستکبران جنگ افروز مفسد فی الارض و باطل ساز و باطل پراکن... در آن دوران وای بر تکذیب کنندگان! پاسی کوتاه بخورید و لذت ببرید چون شما تبهکارید، در آن دوران بلا به حال تکذیب کنندگان! و چون به آنان گویند سر فرود آرید و رکوع کنید سر فرو نیاوردند و رکوع نمی کنند. در آن دوران وای بر تکذیب کنندگان! بالاخره از قرآن که بگذارند به کدام گفتار ایمان می آورند؟!(75)