پای درس پروردگار (جلد هشتم)

استاد جلال الدین فارسی

55 - علت های بعد از خدا

چه می شود که بعد از خدا پیدا می کنیم؟
در بعد ما از خدا، در سیر انحطاطی ما بیشک عوامل محیطی مخل و مفسد، مؤثراند. اما در اینجا قصد شرح آنها را نداریم بلکه نظر به حرکات و اعمال آگاهانه و ارادی خود داریم، و می خواهیم به این مسأله پاسخ دهیم: چه می کنیم که بعد از خدا پیدا می کنیم؟ لکن اگر سؤال را به صورت اخیر طرح کرده بودیم این توهم پیدا می شد که بعد از خدا، معلول کارهای معینی است که انجام می دهیم، حال آنکه بعد از خدا علاوه بر آن می تواند معلول انجام ندادن کارهای معین دیگری هم باشد؛ یا به زبان علم فقه و علم اخلاق، عدم انجام تکالیف.
دو حرکت یا کار آگاهانه و ارادی، ما را به انحطاط، پستی، و بعد از خدا می برد. یکی اراده کردن یکی از زندگی های پست چهارگانه و ترجیح دادن آن بر حیات طیبه: منکم من یرید الدنیا و منکم: یرید الاخرة(21) ان کنتن ترون الحیاة الدنیا و زینتها... و ان کنتن ترون الله و رسوله و الدار الاخرة...(22) و قال الذین یریدون الحیاة الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوقی قارون(23) دیگری انجام کار زشت یا ستم است: ستم بر خود یا بر دیگری که انواع کارهای بد را در بر می گیرد از اندیشه و داوری تا عواطف، هیجانات و اعمال اجتماعی و سیاسی و گفتار و نگاه کردن...
سومی، انجام ندادن اعمال صالحه است از واجب و مستحب، و از کسب و شغل تا دفاع و تحصیل علم و معرفت، و خردورزی...
به سبب وجه اخیر سیر انحطاط و بعد از خداست که این سیر بر سیر تقریب تعالی تقدم هستی شناختی دارد، به این معنی که انسان اگر اعمال صالحه ای نداشته باشد و کار خیر و خدمتی نکند سیر بعد از خدا پیدا می کند. در نتیجه، حالت اصلی و طبیعی بشر سیر بعد از خداست نه سیر تعالی و تقرب. فقط در صورتی که به پرورش استعدادهای مثبتش همت بگمارد و مثلا خرد را بکار گیرد تا عمل صالح خردورزی همانچه در تجربه ابراهیم خلیل می یابیم و می خوانیم، از او سر بزند از مسیر انحطاط می دهد. سوره مبارکه عصر که در سال اول بعثت می آید متضمن همین معناست؛ سوگند به عصر (خاتمیت و نزول قرآن) که آدمی در زیانکاری است مگر کسانی که ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق یا معارف حقه و سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی و وحیانی سفارش کردند و یکدیگر را به صبر (یا مقاومت در برابر عوامل مخل و مفسد محیط مانند طاغوت، و مستکبران و دنیاداران سفارش کردند.) آیات سوره مدثر هم که از اولین مجموعه آیات نازله بشمار می آید در همین معناست: کل نفس بما کسبت رهینة الا اصحاب الیمین هر کسی دربند کاری است که انجام می دهد مگر گروه فرخنده راست.(24)
دلیل آن روشن است. هر کس در شبانه روز ناچار از خوردن و آشامیدن و سایر اعمال زیستی است از راه رفتن، سخن گفتن، نگریستن و شنیدن تا کسب در آمد و پیشتر کافی است همین کارها را به کیفیت پسندیده مطابق آداب دینی انجام ندهد تا سیر بعد از خدا داشته باشد از پاکیزه های آنچه روزیتان کردیم بخورید - یا مصرف کنید و در آن سرکشی از دستوراتم نکنید که در آن صورت خشمم گریبانگیرتان خواهد شد و هر کس خشمم گریبانگیرش شود به یقین سقوط کند. و بیگمان، من البته نسبت به کسی که توبه آرد و ایمان آرد و کار شایسته کند آنگاه هدایت پذیرد (و راه حیات طیبه گیرد). بس آمرزنده ام(25)
حالت طبیعی و اصلی ما نه امنیت بلکه تهدیدهای محیطی است. همواره در رویارویی با عوامل مخل زیستن و مفسد رشد معنوی - یا دینداری - که در چهار محیط درونی، طبیعی، اجتماعی و بین المللی در کارند بسر می بریم. وحی یا دین، آموزنده هایی را شامل است برای این رویارویی و غلبه بر مهاجمانی که غارتگر و قاتل عدوانی اند و بر مستکبران و دنیادارن و دزدان مختل و فریبکاران و کلاه برداران و طاغوت و کاهنانی که مستقیما یا بواسطه سلاطین رسانه ای به تلقین سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی مشغولند. اشاره به دین وحیانی و آموزه هایش می فرماید: یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام خدا بوسیله آن کسی را که دنبال خشنودی خدا باشد و برود به راههای امنیت می رساند.

56 - سیر بعد از خدا

سیر بعد از خدا در وجود انسان - در مقام فرد، روی می دهد همانجا که سیر تقربش به خدا ممکن است رخ دهد. آغازش در لایه خود مختاریش روی می دهد با اراده یک زندگی پست از چهار زندگی پست توأم با آگاهی از آنچه برگزیده و بر سایر زندگی ها بویژه زندگی انسانی و حیات طیبه ترجیح داده است: الذین یستحبون الحیاة الدنیا علی الاخرة(26) ذلک بانهم و استحبوا الحیاة الدنیا علی الاخرة.(27) منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة(28) من کان یرید الحیاة الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها(29) من کان یرید العاجلة عجلناله فیها ما نشاء لمن نرید(30) من کان یرید حرث الدنیا نوته منها و ما له فی الاخرة من نصیب.(31)
این حرکت ارادی متضاد است با حرکت ارادی و آگاهانه کسانی حیات طیبه را بر می گزیند و من اراد الاخرة وسعی لها سعیها و هو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا.(32)
به پیامبرش دستور می دهد روی از کسانی بگرداند که روی از آموزه های وحیانی و پند الهی و یادگیری آن برتافته اند و جز زندگی پست را اراده نکرده و نخواسته اند. فأعرضی عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا.(33) چون کسی که چنین اراده ای اساس و سرنوشت ساز داشته باشد قابل هدایت نیست و هیچکس نمی تواند تغییری در مسیر او برید. حتی در مورد مستکبران کافر، پند قرآن و مشاهده معلمان هدایتگر و مسجد و محراب و تقوی و فضیلت موجب برانگیختن خشم آنها و دوری از خدا و کمال فضیلت شده به واکنش قتل و اذلال و دگر آزادی از ناحیه آنها منجر می گردد.
کار دیگری که چنین افرادی انجام می دهند و آمیخته است با اراده و گزینش یک زندگی پست، تکوین علائق پست در خویشتن است. در ایجاد علائق پست جانوری، و دنیاداری می توانند از دو محرک ساختاری موروثی خویش کمک بگیرند: از سائقه های عضوی، و از آز، ولع برای ایجاد علائق دون جانوری، و استکباری هیچ عامل درونی ساختاری جز لایه خود مختاری عمل نمی کند با این کار، فرد ساختارش را چنان تغییری می دهد که خدای متعال نوع انسان را با تعبیه سائق صیانت ذات و سائق آز و سائق حقگرایی دگرگون ساخته یا آفریده است.
فرد با ایجاد علائق دون جانوری مانند عشق ورزی به وسائل نقلیه، کلکسیون تمبر، جواهرات مهارت خاصی، علم خاص بی فایده و بی خیری، ثروت، یک دامداری، یک ویلا... به همان شی ء یا کار تحول می پذیرد. در حدیث است که هر کس به هر چه عشق بورزد یا هر چه را بپرستد همان می شود. همین رابطه میان علائق عالیه با مورد علاقه و معبود برقرار است. چون به انگیزه حقگرایی، یا حنیفیت - که محرکی ساختاری و موروثی است به خدا عشق ورزیده عبادتش کنیم متخلق به اخلاق الهی می شویم.
علائق استکباری، علاقه به چیزی نیست، علاقه به کار و رفتاری است، علاقه به فعالیت دگر آزادی و دگر تباهگری: ... لیهلک الحرث و النسل؛ کشتن مردم، ویران کردن معابد و مساجد، مزارع، کارخانه و مراکز علمی و تحقیقاتی، اذلال انسانها، به اسارت گرفتن و تحقیر و استهزاء و غیبت کردن از آنان و ناسزاگویی به آنان...
علائق عالیه، علائق پست دنیاداری، استکباری، جانوری محضی، و دون جانوری، و متعلقات آنها در قرآن مشخص و بیان شده است. عشق به خدای متعال که با عشق به هر کمال و جلال و جمال و فضیلت و خیر و انسانهای مظهر آنها علاقه عالی واحد و تجزیه ناپذیری تشکیل می دهد، و در برابرش عشق یا علاقه مفرط، حب الشهوات، به زن یا جفت، خانواده و فرزندان، گنجینه زر و سیم یا اندوخته های بانکی و سهام، وسائل نقلیه، دامداری، مزرعه و هر نوع کالا، قرار دارد. در آیه ای می فرماید که انسان بر سر دو راهی تعیین سرنوشت کننده علائق عالیه و علائق پست قرار دارد تا کدامیک را برگزنید شخصیت او یا منش او تعیین خواهد شد: بگو: اگر پدرنتان و پسرانتان و برادرنتان و همسرانتان و عشیره تان اموالی که گرد آورده اید و تجارتی که از کسادیش بیم دارید و خانه هایی که به آن خشنودید برای شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش دوست داشتنی تر باشد باید انتظار برید تا خدا امر خویش به تحقق آرد و خدا مردم زشتکار را هدایت نکند یا به رشد معنوی نرساند. بیقین خدا شما را در میدان های بسیار یاری کرد و در جنگ حنین آنگاه که از کثرتتان بخود بالیدید و شما را هیچ بکار نیامد و زمین با همه فراخیش بر شما تنگ آمد تا پشت کنان عقب نشستید. آنگاه خداوند آرامشش را بر پیامبرش و بر مومنان فرو فرستاد و سپاهیانی که ندیدیدشان، و کسانی را که کافر شدند عذاب کرد و آن سزای کافران است. سپس خداوند از پی آن، توبه هر کس را که خواهد بپذیرد و خدا آمرزنده و مهربان است.(34)
در این میان علائق سیاسی و حکومتی جایگاه بسیار مهمی دارند. انسان بر سر این دو راهی اجتماعی، سیاسی - فرهنگی است که خدا را قانونگذار، شارع، یا آمرو ناهی خویش بگیرد یا طاغوت را که امپراتور، شاهنشاه، شاه، رئیس جمهور، مجلس نمایندگانی که حق و تکلیف برای مردم به رای و نظر و علاقه شخصی و بر حسب منافع یا مطامع خود تعیین می کنند و به اجرا می گذارند... همه را در بر می گیرد. در صورت اول، خدا را دوست می دارد و می پرستد؛ و در صورت دوم، طاغوت را و از آدمیان کسانی هستند که بجای خدا همتایانی می گیرند (همتای خدا) آنان را چنان دوست می دارند که خدا را بایسته است. و کسانی که ایمان آورند عشقی شدیدتر به خدا دارند. و اگر کسانی که ستم کردند عذاب را ببینند دریابند که قدرت همه از آن خداست و خدا سخت کیفر است، بدان هنگام که تبعیت شدگان از کسانی که از آنان تبعیت سیاسی کرده اند بیزاری جویند و عذاب را ببینند و هر سبب و پیوندی از ایشان گسیخته باشد. و کسانی که تبعیت سیاسی و فرهنگی کردند گویند: کاش بازگشتی (به زنذگی دنیا) می داشتیم تا از آنان (حکام و قانونگذاران) بیزاری می جستیم همانگونه که آنان اینک از ما بیزاری جستند. بدینسان خدا کارهایشان را به صورت حسرتهایی برایشان ارائه می دهید و می نمایاند در حالی که آنان از آتش بیرون آمدنی نیستند. هان ای آدمیان، از آنچه در روی زمین حلال پاکیزه هست بخورید و از راه و رسم شیطان ( مستکبر، دنیادار، سلطه گر، کاهن، نظریه پرداز مدرنیته و الحاد تبعیت مکنید که او برای شما دشمنی نمایان است. جز این نیست که او شما را به بدی و فحشاء فرمان می دهد (و اوامر و مصوباتش به بدکاری و ستم و گناههای زننده می انجامد) و به این که علیه خدا چیزهایی بگویید که نمی دانید. و چون به آنان گفته شود که آنچه را خدا از طریق وحی فرو فرستاد پیروی کنید گویند: نه، ما آنچه را که پدرانمان را بر آن یافته ایم (سنت فرهنگی، سیاسی الحادی و طاغوتی تبعیت می کنیم. آیا حتی اگر پدرانشان چیزی نفهمند و راه نیابند؟ و داستان کسانی که که کافر شدند داستان کسی است که بانگ بر گوسفندی زند که جز آواز و بانگ (و نه معنی آن) نشنود. کر و گنگند، کورند، بدین علت در نمی یابند.(35)
ذیل آیه کریمه از بعد معرفتی سیر بعد از خدا پرده بر می دارد و آن را آشکار می گرداند که بزودی بآن می پردازیم، ان شاء الله.
دولت، جامعه کفار که دولت، جامعه الحادی و طاغوتی که از بدر تاریخ در کنار جامعه توحیدی، وحیانی بوده و خواهید بود ترکیبی عمدتا از چهار گونه مردم است: دو گونه سلطه گر و حاکم، و دوگونه مردم زیر سلطه و مستضعف، مستکبران و دنیاداران هر یک به تنهایی یا مشترکا حکمرانی و مهم تر از همه قانونگذاری می کنند و جانورسانان دون جانوران سلطه پذیری دارند و در اسارت - ذلت سیاسی بسر می برند. از تعاملی مسالمت آمیز و توافق علنی یا تلویحی سلطه گران با اسیران - ذلیلان سیاسی چنین دولتهایی بر پا شده دوام می یابد. مگر آن که مستضعفان از دو زندگی پست جانوری محض و دون جانوری به زندگی انسانی ارتقا یابند که در آن صورت مبارزه آزادیخواهانه و نهضت ملی پدید آمده کشمکش و جنگ در می گیرد با نتایج متعددی که بر حسب توازن نیروهای طرفین، و نیروهای سیاسی - فرهنگی منطقه یا جهان، تغییر می یابد، در صورتی که مستضعفان به حیات طیبه ارتقا پیدا کنند مجاهدات سیاسی و انقلاب توحیدی رخ می دهد.
تحمیل اسارت - ذلت سیاسی از طرف سلطه گرانی که جز مستکبر یا دنیادار کافر نیستند مستلزم تحمیل یا ابقای یکی از دو زندگی داموارگی و دون جانوری، یا هر دو، بر توده زیردستان یا محکومان است و این مستلزم قانونگذاری طاغوتی و صدور و اجرای اوامر و نواهی و تحمیل تکالیف شاق و جانکاه و بیدادگرانه بر توده زیردست و زحمتکش است تا مطامع حکام، و در راس آنها قانونگذاران، تامین شود.
یگانه نظام سیاسی آزادی، عزت پرور که محیط اجتماعی را برای دو امر زیستن و رشد معنوی مساعد می گرداند و امنیت زیستی - یا سلامت - و امنیت رشد معنوی را به تحقق می رساند نظامی است که قانونگذاری و تشریع آن اختصاص به خدا داشته در معرض قضاوت و آگاهی و گزینش توده های مردم قرار گیرد و حکام از قضات تا مجریان و برنامه و خدمات عمومی، متعهد و ملزم به اجرای قوانین و احکام تکلیفی و وضعی شالوده ای باشند و نظارت مردم و مسؤولان بر یکدیگر متقابل و بر پایه امامت همگانی قرار داشته باشد.
بر خلاف اندیشه های باطل و ناپاکی که به سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی تعلق دارد بعلت حضور دایمی و غیر قابل حذف مستکبران و دنیاداران در هر جامعه ای وضعیت محیطی هر فردی در جامعه یا اسارت، ذلت محقق و یا اسارت، ذلت محتمل است، پیش فرض مکتب حقوق طبیعی که آزادی فرد را پیش از تشکیل حکومت مسلم می گیرد جز باطل نیست، چنانکه فرض وجود انسان در بیرون اجتماع جز خیالی واهی نخواهد بود. واقعیت ثابت تاریخی، سلطه یک طبقه اجتماعی یا یک قوم مهاجم بر توده مغلوب و ناتوان از دفاع و مقاومت است مگر مردمی بر سر یک مجموعه از قوانین که آزادی - عزت، امامت همگانی، رشد معنوی و زیستن آنان را تضمین می کند توافق کرده یا توافق داشته باشند.
حکام کافر و محکومان اسیر و ذلیل دولت الحادی - طاغوتی که در اسارت، ذلت های چندگانه بسر می برند نقطه مقابل مردم متعالی دولت اسلامی هستند. وضعشان بدین قرار است: از پی ایشان نسلی پدید آمد که نماز را واگذاشتند و از علائق پست تبعیت کردند (به اسارت علائق پست در آمدند) و بر اثرش بزودی به عذابی که نتیجه قهری گمراهی و بیراهه روی است افکنده خواهند شد که مگر آنکس که توبه آورده از آن راه برگشت و ایمان آورد و کار شایسته کرد که چنین کسانی به بهشت در می آیند و ذره ای از پاداششان کم نمی شود(36)... آیا آن مرد را دیدی که به آیتهای ما کافر گشت و گفت: مرا مال و فرزند دهند؟ آیا او از آینده ناپیدا (ی آخرت) آگاه شد یا از خدای رحمان تعهدی گرفته است!؟ نه چنان است. ما آنچه را می گوید می نویسیم و عذابش را دوام می دهیم. و آنچه را می گوید (یعنی مال و فرزندش را) به میراث می بریم تا او تنها پیش می آید. و بجای خدای یگانه خدایانی ( قانونگذارانی) برگرفتند و انتخاب کردند تا ایشان را مایه اقتدار و آزادی باشند. چنان نباشند. بزودی پرستش آنان را منکر و ناسپاس شوند و در برابرشان و ضدیت ایستند. آیا ننگریستی که ما نظریه پردازی الحاد و قانونگذاران طاغوتی را علیه کافران (مستضعف) گماشتیم تا آنها را آسیب زنند و تحت فشار گذارند؟ بنابراین علیه آنان شتاب مورز. زیرا در حقیقت ما برای آنان روزشماری می کنیم، روزگاری که در آن پرهیزکاران را به صورت گروهی محترم و میهمان نزد خدای رحمان فراهم آوریم تبهکاران را پیاده و تشنه به سوی دوزخ برانیم در حالی که نمی توانند شفیعی بیاورند مگر کسی که از خدا رحمان پیمانی و ماموریتی گرفته باشد. و (دسته های از کافران) گفتند: خدای رحمان فرزندی گرفته است در واقع چیز سهمگین بس بدی آورده اید یا (ساخته و بافته اید). چیزی نمانده که آسمانها از این حرف باطل بگسلد و زمین بشکافد و کوهستان شکسته فرو پاشد از این که برای خدای رحمان فرزندی انگاشته اند. شایسته خدای رحمان نیست که فرزندی بگیرد. جز این نتواند بود که هر کس در آسمانها و زمین است بنده وار نزد خدای رحمان آید. در واقع او آنان را در حساب گرفت و بشمرد، شمردنی به کمال، و همه آنان در دوران رستاخیز تنها تنها به آستان وی آیند بیگمان کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند خدای، رحمان میانشان مودتی بنهد و نسبت به ایشان مهری بورزد این که قرآن را بر زبانت روان کردیم جز به این منظور نیست که با آن پرهیزکاران مژده دهیم و قومی گرد نفر از اسلام ناپذیر را تهدید کنی. و چه بسا نسلها که پیش از اینها نابود کردیم. آیا یک از آنان را می یابی یا هیچ حرکت و آوایی از آنان می شنوی؟!(37)
از این مجموعه آیات و نظایرش استنباط می شود که سیر بعد از خدای دو گروه اجتماعی مستکبران و دنیاداران سلطه گر با اراده و گزینش یکی از دو زندگی پست استکباری و دنیادای - و بالضرورده ترجیح آن بر زندگی انسانی و بر حیات طیبه - و ایجاد علائق استکباری یا علائق دنیاداری آغاز گشته به اسارت آنان در قید و بند این علائق پست می انجامد بطوری که تابع آن می گردند و آزادی - عزتشان را از کف می دهند. دنیاداران علاوه بر اسارت علائق پست دنیاداری که محصول خودشان است در قید و بند آز - که محرکی موروثی در ساختار هر انسانی است - نیز هستند. به علت همین اسارت - ذلت در محیط درونی خویش، فاقد اعمال صالحه و نیکوکاری و بخشندگی و اطعام و خدمت رسانی بخیلاند؛ بی خیراند. در زندگی آنان کار شایسته و نیکی یافت نمی شود. بعکس، زندگ آنها پر است از کار زشت، ستم در حق دیگران، تجاوز، غارت، استثمار، دزدی، اختلاس، رباخواری، استعمارگری، زورگویی... همه این زشتکاری ها و ستم را نسبت به مردم مستضعف مغلوب تحت امر خویش روا می دارند. و نسبت به ملتهای جهان و منطقه خویش از هیچ تجاوز و ستم و تبهکاری و اذلالی خودداری نمی نماید.
در بعد معرفتی، بداندیش؛ منکر معارف حقه؛ و کافر نسبت به آن؛ مبتلا به اختلال در داوری و استدلال های مربوط به واقعیت های اجتماعی و انسانی؛ جاهل نسبت به جهان، انسان شناسی توحیدی و وحیانی؛ باطلساز، و باطل اندیش و گمراهگی؛ و در ظلمات اند. مشخصه دیگر فرهنگی آنان، بی ایمانی و بی امیدی است. کوری نسبت به واقعیات تاریخ، و نسبت به پیشامدهای قطعی و محتمل آینده است.
مردم دام وار و مردم دون جانوری که به ابزار سلطه گران مستکبر و دنیاوار تبدیل شده اند گذشته از مشرکاتی که با سیر بعد از خدای سلطه گران دارند از ویژگی هایی برخوردارند که می توان عدم مقاومت در برابر ستم و سلطه گران، قبول اسارت - ذلت سیاسی، ادغام در نظام سلطه گری، و نوکری طاغوت در عرصه بین المللی و مشارکت با آن در استعمارگری و تبهکاری جهانی را نام برد. هربرت مارکوزه، متفکر اجتماعی آمریکایی، مسأله ادغام پرولتاریا در نظام سرمایه داری ایالات متحده آمریکا را به زیبایی تشریح کرده است. او دراین کار، چهارده قرن از وحی خاتم عقب است. خداوند متعال از آن پدیدار با عبارت شفاعت سیئه یاد می فرماید. و آن به معنی انضمام و قبول تابعیت سیاسی - نظامی، اطلاعاتی و دفاعی دولتهای الحادی و طاغوتی است.(38)
اکنون آیاتی را درباره فروگرد دنیاداری بعد از خدا از نظر می گذرانیم:
کلا بل لاتکرمون الیتیم و لاتحاضون علی طعام المسکین و تأکلون التراث أکلا لما و تحبون المال حبا جما... فیومئذ لایعذب عذابه احد و لایوتق و ثاقه احد
چنان نیست (که شما دنیاداران کافر می گویید می پندارید). حقیقت این است که شما یتیم را گرامی و عزیز نمی دارید و چیز نمی بخشید و یکدیگر را به خوراک دادن بیچاره بر نمی انگیزید و میراث را (که دسترنج و فرآورده نسلهای پیشین جامعه و بشریت و ملک عمومی است). یکجا می بلعید و به ثروت عشق می ورزید چه عشقی! چنین شایسته نیست! هنگامی که زمین پاره پاره و شکسته شود آن در هم شکستن را و آثار قدرت و قهر و دادگستری پروردگارت درآید همراه صفهای فرشتگان و در آن هنگام دوزخ را بیاورند (دوزخی که جز خود دوزخیان نیست). در آن روزگاران آدمی پندگیرد و به یادآرد و یادگیری و پند و یادگیری وی را چه سود! می گوید: کاش برای زندگانیم چیزی فراپیش نهاده بودم. در آن روزگاران عذابش را هیچکس نمی کشد و نه بندی اش را هیچکس بندی خواهد گشت.
بهتر و مفیدتر آن است که فروگردهای استکباری و دنیاداری را به همان ترتیبی که خدای متعال برحسب ایام عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نزول وحی بیان فرموده است از نظر بگذاریم و بشنویم: اولین مستکبری که مالدار و ثروتمند هم هست و در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، وحی، پیام اخطار الهی، و خدای یگانه می ایستد و در جمع مردم مکه در دامن کوه صفا پیامبر خدا را ناسزا گفته مورد تکذیب و حمله قرار می دهد ابولهب است عموی پیامبر خدا، همسایه دیوار به دیوارش، و کسی که دو دختر حضرت خدیجه، سلام الله علیها - عروس های اویند او می گوید: تبا لک. ألهذا دعوتنا! خیر نبینی! برای همین یک جمله ما را فراخوندی!
صدر سوره تبت ردی بر حله اوست که بلافاصله نازل شده برای شناساندن یک مستکبر سرمایه دار: زیان دیده بادا دو دست ابولهب و زیانکار گشت خودش. مالش و آنچه بدست آورد بکارش نیاید. بزودی به آتشی شعله ور درآید...
سپس که زن ابولهب به دشمنی و مخالفت بر می خیزد و تتمه سوره برای شناساندن یک زن مستکبره نازل می شود: و زنش آن هیزمکش، در حالی که در گردنش ریسمانی از لیف تابیده است.
وقتی تبت یدا ابی لهب... نازل می شود ام جمیل، دختر حرب بن امیه، (زن ابولهب، و خواهر ابوسفیان) می گوید: محمد زبان به بدگویی ما گشود. و پسرش عتبه را وادار می کند که رقیه نامزدش (دختر پیامبر) را طلاق دهد. پدرش (ابولهب) نیز پسرش را به طلاق رقیه تشویق می کند. و عتبه هم این کار را می کند.(39) ام جمیل و ابولهب، عتیبه را نیز بر آن می دارند که نامزدش ام کلثوم را طلاق دهد، و طلاق می دهد.(40)
چندی بعد با نزول سوره اعلی از فروگرد بعد از خدا چنین یاد می شود:
قد أفلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی. بل توثرون الحیوة الدنیا. و الاخرة خیر و أبقی
بیگمان هر کس رشد معنوی یافت و نام پروردگارش را یاد کرده وانگهی نماز گزارد پیروز گشت. اما واقعیت این است که شما کافران زندگی پست را بر زندگی طیبه و رشد معنوی ترجیح می دهید با آنکه زندگی بازپسین یعنی پس از مرگ بهتر و ماندگارتر است. مسلما این حقیقت در کتاب های پیشین آمده است در کتاب های ابراهیم و موسی.(41)
و در سوره لیل کار و کوششتان سخت گوناگون است؛ به این ترتیب که هر کس (از نعمتهایی که دارد) بخشید و پرهیزگاری نمود و وجود نیکویی را تصدیق کرد ما او را روانه آسایش خواهیم کرد. و هر کس بخل ورزید و خود را توانگر بی نیاز جلوه داد و نیکویی را دروغ شمرد ما او را روانه دشواری خواهیم کرد که چون به آن در افتد داراییش بلا از او نگرداند. بیگمان آنچه بر ماست راهنمایی است، و زندگی بازپسین و زندگی نخستین در قبضه قدرت ماست. به همین جهت شما را از آتش زبانه کش بیم دادم آتشی که جز آن حق ناپذیرترین که دروغ شمرد و روی بگردانید به آن در نیافتد...
در سوره فجر:... مگر ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با اهالی ارم آن شهر پرستون که نظیرش در هیچ کشوری پدید نگشت، و با قوم ثمود که در دره صخره تراشیدند و بریدند، و با فرعون دارای چندین لشکر، آن کسان که در کشورها به نافرمانی خدا برخاستند تا طاغوت شدند و بر اثرش در آن بسی تباهی کردند تا سرانجام پروردگارت تازیانه عذاب برسرشان نواخت؟ بیگمان پروردگارت در کمین است. اما آدمی هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و در این راه او را سلطه بر طبیعت داده نعمت بسیارش دهد می گوید: پروردگارم مرا سلطه بر طبیعت داد (به دلیل کار و استحقاقم). ولی وقتی او را بیازماید و در این راه روزیش را کم گرداند می گوید: پروردگارم مرا خوار داشت. چنان نیست حقیقت این است که شما یتیم را گرامی و عزیز نمی دارید و چیز نمی بخشید و یکدیگر را به خوراک دادن بیچاره بر نمی انگیزید و میراث را یکجا می بلعید و به ثروت عشق می ورزید چه عشقی!...
در سوره عصر: سوگند به این دوران تاریخی که آدمی البته در حال زیانکاری فرهنگی (یا سیر بعد از خدا) است مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته (یا پسندیده) کردند و یکدیگر را به حق (سنت فرهنگی و سیاسی توحیدی) سفارش کردند و یکدیگر را به مقاومت (در برابر عوامل اخلالگر و مفسد محیط مانند مستکبران، طاغوت و سلطه گران) فراخواندند.
در سوره عادیات: بنام خدای بخشنده مهربان. سوگند به اسبان تیزتک نفس زن که از سمشان برق می جهد و بامدادان شبیخون می زنند و بدین کار گرد از پی بر می انگیزند تا خود را یکباره به میان خصم افکنند که این آدمی (اشاره به کافر دنیادار) قطعا نسبت به پروردگارش ناسپاس است و مسلما خود بر این حق نشناسی گواه است و براستی او بعلت عشق به مال سخت بخیل و فرو بسته دست است. مگر نمی داند هنگامی که آنچه در گورستان است بشورد و آنچه در دلهاست فراپیش آرند و باز نگرند البته پروردگارشان در آن هنگام از کارشان کاملا خبردار است؟(42)
سوگندها مقدمتا به بخشی(43) از قدرت ملی و نظامی آتی همین جامعه حدود هفت تا ده نفره ای که در سوره عصر به آن اشاره می رود یاد می شود تا بیاد آرند که تهدید الهی منحصر به لحظه بعد از مردن و به زندگی مرگبار قیامت و شوریدن گورستان نیست بلکه همین دولت بسیار کوچک بزودی قدرت ملی و نظامی جنگ بدر و احد و فتح مکه را پیدا خواهد کرد و آن را بر سر مترفان و مستکبران قبائل حجاز و یمن خواهد آورد که بعدها آورد.
دو عشیره بنی عبدمناف و بنی سهم که از قبیله قریش اند با هم رقابت دارند. سران و اشرافشان با هم به مجادله بر می خیزند که کدام پرشمارتراند؟ عبدمناف ادعا می کنند ما بیش از شما سرو سرور داریم و بیش از شما عزت و اقتدار و بیش از شما عضو و نفر. بنی سهم همین ادعا را برای خود می کنند. پس از بررسی معلوم می شود عبدمناف بیشتر دارند. آنگاه بنی سهم می گویند: بیایید مردگان خود را بشماریم. و به گورستان رفته و شمارش مردگان می پردازند و معلوم می شود بنی سهم بیشترند چون در جاهلیت پرشمارتر از بنی عبدمناف بودند. پس سوره تکاثر فرود می آید.(44) قتاده می گوید: درباره یهودیان نازل شده است که گفتند: ما از فلان قبیله پرشمارتریم و فلان قبیله از بهان قبیله پرشمارتراند تا این تفاخر به کثرت نفرات وادار و سرگرم بازیچه شان کرد تا گمراه مروند(45)
رقابت در بیش جویی و افتخار به فزونی عدد و کمیت، شما را چندان سرگرم کرد تا به دیدار گورستان رفتید. چنین نیست (ارزش ها و مایه های برتری). بزودی خواهید دانست. هم باز ایستید که بزودی خواهید دانست. زنهار که اگر بیقین دریابید البته دوزخ را می بینید، وانگهی آن را بدیده یقین خواهید دید و در آن هنگام درباره نعمت ها (از جمله کثرت و کمیت آن) باز خواست خواهید شد.
به استناد کمیت های مادی، و شماره نفرات، و تعداد آرا، و شماره سرباز و نفرات نظامی تفاخر کردن و احراز آن و کسب اکثریت آراء را ملاک حکمرانی و مشروعیت شمردن بدیها توجه و ارزیابی و ملاحظه کیفیت اشخاص و رشد معنوی، صلاح، تقوا، آگاهی سیاسی، سطح دانش و تخصصی مربوط و ضروری آنان، تصوری باطل و عمل زشت و بی اعتباری نیست که به جاهلیت عرب یا یهودیان جایز از شریعت موسی کلیم اختصاص داشته باشد، بل جزئی از سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی است که از بدو تاریخ تا به حال در کنار سنت توحیدی - وحیانی وجود داشته و خواهد داشت، در مدینه های هزارگانه اروپای جنوبی باستان در یک دوره طولانی که از آن با دوره جمهوری یاد می شود، و نیز در مدرنیته در الحاد سرمایه داری همین تصور باطل، ارزیابی و داوری باطل، و حکمرانی ابلهانه و ظالمانه رواج دارد. متفکران منتقد لیبرالی دموکراسی همواره تأکید کرده اند که شرکت اکثریت مردم در یک فکر و یا احساس و تصور و داوری و رأی، دلیل ارزشمند بودن یا صحت آن نیست ارزش و حقیقت را باید از راههای دیگر شناخت، و آن را معیار ارزیابی و داوری درباره هرگونه فکر، احساس، تصور، داوری، و رأی و نظریه ای قرار داد. همان گونه که می بینیم دو نفر مشترکا و منعقا یک اندیشه و قضاوت نادرستی دارند یا یکصد نفر در یک موضوع بر خطا می روند امکان دارد که میلیون ها نفر در داشتن یک اندیشه و داوری و نظر نادرست و باطل شرکت داشته باشند. صاحبان این اندیشه باطل که 49 میلیون نفر را به بهانه این که 51 میلیون نفر رأیی خلاف آنان دارند تخطئه می کنند یقین دارند که گاه، و بسیار گاه شده است که یک نفر نظر و رأیی صائب یافته که هیچ یک از افرادی که بشر توفیق نیل به آن را نداشته اند. طرفداری میلیونها نفر از یک اندیشه، رأی، و نظریه صحت و ارزش و اصالت آن را اثبات نمی کند.
ابوسفیان پسر حرب بن امیه، هفته ای دو گوسفند می کشد. یتیمی پیش او آمده تقاضای پاره ای گوشت می کند. ابوسفیان او را با خشونت می راند و با چوبدستی می زند.(46) خداوند با فرو فرستادن سه آیه طلیعه ماعون به این پدیدار توجه می دهد: آیا آنرا که قیامت را دروغ می شمارد دیدی، او همان است که یتیم را با خشونت می راند و به خوراک دادن به بیچاره بر نمی انگیزد. کلبی می گوید وصف حال عاص بن وائل سهمی است. سدی و مقاتل بن حیان می گویند: وصف حال ولیدبن مغیره است.
عطاء از ابن عباس نقل می کند که درباره یکی از منافقان نازل شده است.(47) لکن ترتیب نزول قرآن، روایت اخیر را رد می کند.(48) اما آیات یاد شده بر سایر کفار مستکبر یا دنیادار نامبرده صدق می نماید و براقرانشان در سراسر تاریخ.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد الحرام کنار دیوار کعبه، ولی رو به بیت المقدس، به نماز می ایستد آشکار و پیش روی انجمن های عشایری که آنجا حلقه زده اند. شکل تازه عبادت که بیانگر دین جدید است و خلاف سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی، نوعی مبارزه جویی به حساب می آید و سلطه گران و قدرت نفوذشان را تهدید می کند و به ستیزه می طلبد. بخصوص که نماز خواندنش همراه است با خواندن چند سوره کوتاه و چند مجموعه آیاتی که صدر سوره هایی است که بعدها اتمام می یابد و همه آیات وصف حال کفار مستکبر و دنیادار را که در صفحات اخیر آوردیم در بردارد و در واقع پرده از حال و هوای سران مشرکی را که در مسجد الحرام حلقه زده اند بر می دارد. در نتیجه توده مستضعف و ناآگاه را آگاه و بیداد و با مصالحشان آشنا می گرداند. به همین سبب ابوجهل که از سران قریش است - شاید با مشورت و موافقت سایر سران و متنفذان - پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از خواندن نماز در مسجد الحرام منع می کند و به او می گوید نماز نخواند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتنایی به حرفش نمی کند. بعد وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نماز می ایستد ابوجهل آمده می گوید: ترا از این کار منع نکردم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او تشر می زند و تهدیدش می کند. ابوجهل می گوید: مرا تهدید می کنی: خودت می دانی که انجمن من در اینجا از همه انجمن ها پرشمارتر است و به این ترتیب، قدرت و کثرت عشیره اش را به رخ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می کشد. دیری نمی گذرد که بخش دوم و اخیر سوره علق فرود می آید(49): زنهار که آدمی براستی چون خویشتن را توانگر و بی نیاز ببیند البته در برابر خدا نافرمانی کند. بیگمان، بازگشت به نزد پروردگار تو است. آیا دیدن آنرا که پرستنده ای را که نماز می گزارد و باز می دارد آیا به نظرت در آن حال به راه راست بود یا فرمان به پرهیزگاری داد؟! آیا به نظرت اگر دروغ شمرد و روگردانید آیا ندانست که خدا می بیند! چنان نیست (که او می پندارد). اگر دست از این کارش برندارد قطعا از همان موی پیشانی اش گرفته با خشونت بکشمش از پیشانی دروغگوی خطا کارش. آنوقت بگذارد انجمنش را به کمک بخواند، ما نیروی عذابگر را فرا خواهیم خواند. زنهار! از او فرمان مبر، و به سجده در آی و تقرب جوی.
سران قریش چون از تهدید پیامبر خدا طرفی بر نمی بندند حیله ای اندشیده تصمیم می گیرند به وی پیشنهاد سازش دهند و دینی التقاطی از اختلاط دو سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی و الحادی بتراشند تا او و دینش را بی اعتبار جلوه داده خود ساخته معرفی کنند و او را مهار نمایند.
گروهی از قریش اسود بن مطلب بن اسد، ولید بن مغیره، امیة بن خلف، عاص بن وائل سهمی که از ریش سفیدان قبیله اند در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول طواف کعبه است.(50) - به او می گویند: ای محمد، بیا تو دین ما را پیروی کن و ما دین ترا. تو یکسال خدایان ما را بپرست و ما یکسال خدای تو را می پرستیم. اگر آنچه تو آورده ای سنت توحیدی و وحیانی بهتر از این بود که ما داریم ما با تو در آن خیر شرکت داشته و از آن بهره برده ایم. هرگاه آنچه ما داریم بهتر از آن بود که تو داری تو در کار ما شرکت داشته از آن بهره مند گشته ای پیامبر خدا در جوابشان می فرماید: پناه می برم از این که دیگری را شریک او بدانم و یا او انباز بگیرم.(51)
پیشنهاد کفار قریش توسط اخنس بن شریق ثقفی، حلیف بنی زهره، که از اشراف مکه است و از او حرف شنوی دارند(52) به رسول خدا تکرار و تجدید می شود. در این هنگام مطلع سوره مبارکه قلم تکمیل می گردد با اشاره به این جریان و حمله به تکذیب کنندگان و اخنس بن شریق ثقفی(53):
پس به زودی تو ببینی و آنان ببینند که کدامیک از شما گرفتار انحراف فکری است؟ بیگمان پروردگارت داناتر است به کسی که از راه او گم شد و هم داناتر است به راه یافتگان. از نیرو تکذیب کنندگان را فرمان مبر. پیشنهادشان را مپذیر خوش داشتند که و تو نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند. و هیچکس را که چون ثروت و فرزند و سرباز هوادار دارد بسیار سوگند خورنده فروط ریشخند کننده سخن چیننده دست از دهش باز گیرنده تجاوزگر گنهورز درشتخوی است وانگهی زنازاده است فرمان مبر. وقتی آیات ما بر او خوانده می شود گوید: افسانه های پیشینیان (سنت، فرهنگی - سیاسی پیامبران) است، بزودی داغ بر بینی او زنیم. ما آنان را بیازمودیم. همانگونه که مالکان آن بوستان را آزمودیم آن دم که سوگند خورند که با مدادان میوده اش را بچینند و هیچ بر آن نگذارند برای فقیران که همه جا رسم بوده و هست. پس در حالی که خفته بودند آفتی گردان از جانب پروردگارت بر آن بوستان پیچیده تا بر چیده گشت. بامداران همدگیر را آواز دادند که به کشتزارهاتان بشتابید اگر می خواهید بچینید. بعد هم رهسپار شدند در حالیکه آهسته به هم می گفتند که امروزه باید بیچاره ای به بوستانتان قدم ننهد. و در حالیکه مصمم و قادر بر راه ندادن (بیچارگان) بودند بشتافتند. پس چون بوستان را بدیدند گفتند: بیشک ما از ره صواب گمشده ایم و در واقع ما محروم شده ایم (نه بیچارگان و مستمندان). نزدیکترینشان به خرد(54) گفت: مگر به شما نگفتم که چرا خدا را بپاکی نمی ستایید؟ گفتند: برتر آمد پروردگارا ما، بیگمان ما ستمکار بودیم. سپس رو به هم نهاده در حالیکه یکدیگر را سرزنش می کردند گفتند: وای بر ما که سر پیچیده از امر خدا بودیم. امید است پروردگار ما عوضی بهتر از آن به ما بدهد زیرا ما اینک روی به سوی پروردگارمان آورده ایم. چنین است عذاب (دنیا و زندگی امروزی) و البته عذاب آخرت یعنی پس از مرگ سهمگین تر است اگر دانسته باشند.(55)
چیزی نمی گذرد که خداوند سوره کافرون را نازل می فرماید:
بگو: ای شما کافران! من آنچه را می پرستید نمی پرستم، و نه شما پرستنده آیند که من می پرستم، و نه من پرستنده آنم که پرستیده اید، و نه شما پرستنده آن خواهید شد که من می پرستم. دین شما شمار است و دین من مراست. فردایش به مسجدالحرام رفته این سوره را برای اشراف قریش که در آنجا گرد هم اند بر می خواند تا از او نومید می شوند.(56)
وصف فروگرد استکباری را که بدترین سیر بعد از خداست چنین ادامه می دهد. آیا ندیدی که پروردگارت با لشکر فیل چه کرد؟ مگر تدبیر بدخواهانه شان را به هدر نداد و برسرشان نوعی پرنده دسته دسته نفرستاد که بر آنها سنگی از جنس سنگ گل می انداخت تا آنها را مانند کاهی خورد شده گردانید؟(57)
بگو: به پروردگار سپیده دم پناه می بردم، فرمانروای آدمیان، از شر آنچه بیافرید، و از شر شب (یا تاریکی باطل و سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی) چون فراگیرد، و از شر آنان که با دمیدن یا گفتار پیوندهای مفید را می گسلند، و از شر هر حسودی آنگاه که حسدورزی می دانیم که حسد، معادل و قرین عاطفی - هیجانی رفتار استکباری یا سیاست دگر تباهگری یعنی افساد فی الارض است که مشخصه اصلی مستکبران بشمار می آید.
بگو: به پروردگار آدمیان پناه می برم، فرمانروای آدمیان، خدای آدمیان، از شر وسوسه گر پیدا و پنهان شونده ای که در سینه آدمیان وسوسه می کند، از نامرئیان باشد یا از آدمیان.(58) از آدمیانی باطل ساز و باطل پراکن یاد می شود که در فراگرد رشد معنوی مردم اخلال می کنند و در کنار عوامل نامرئی محیط اجتماعی و محیط بین المللی و هماهنگ با آنها به دگر تباهگری فرهنگی اشتغال داشته از آن یا ارضا می شوند و یا منتفع. آنها که منتفع می شوند گروه دنیادار یا مترفین اند و آنها که ارضا می شوند گروه کفار مستکبر یا مفسد الارض. کاهنان قدیم، و به اصطلاح دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی جدید، عمله فرهنگی و سیاسی سلطه گران دنیادار و سلطه گران مستکبر بشمار می آیند. در عین حال که نوکر یا عمله آنها هستند، شخصا سلطه فرهنگی و سلطه رسانه ای را هم اعمال می کنند. سلاطین رسانه ای و ارباب مؤسسات به اصطلاح تحقیقاتی و دانشگاهی در این جرگه اند. باطل را که جز فلسفه زندگی های پست نیست تولید می کنند و نشر می دهند و می پراکنند و به درون سینه مردم می ریزند. پیوندهای مفید و صمیمانه ای را که وحدت ملی جوامع دیندار و توحیدی از تار و پود آنها ساخته شده است با دمیدنهای خود می گسلند تا قدرت ملی آنها تضعیف شه مهیای غلبه و سلطه گری مهاجران کافر گردد.
ترتیب نزول سوره هایی که آوردیم و مجموعه های آیات به نوبه خود یک معجزه است و برهانی بر این که از مبدأ هستی نازل شده است. در اینجا مجال جز یک اشاره نیست. در پی سوره های والعصر، عادیات، کوثر، تکاثر، ماعون، یا دین - بخش دوم و اخیر سوره علق و بخش دوم سوره قلم، کافرون، فیل، فلق، وناس، سوره مبارکه اخلاص می آید که با همه ایجاز و اختصارش هم سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی را بیان می نماید و هم ردی بر سنت الحادی و طاغوتی در بردارد.
بگو: او خداست، یگانه است، خدای بی نیاز ثابت دگرگون نشدنی است. نزاد و زاده نشده، و هیچکس او را همتا نیست.
در تمامی سوره هایی که از ابتدای نزول وحی می آید و تمامی مجموعه آیات آن، هم سنت توحیدی و سیر تقرب الی الله تدریس می شود و هم فروگرد بعد از خدا با سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی شناسانده و تعریف می گردد، اولی برای شدن و اعتلا و ارتقا، و دومی برای پرهیز و مبرا شدن و طهارت پذیری. برای مثال، سوره کوثر با همه کوتاهیش هر دو را در بردارد، و سوره اخلاص نیز هر دو را.
پس از سوره اخلاص، سوره نجم نازل می شود، در آن بعد معرفتی فروگرد بعد از خدا تشریح می گردد:
به ستاره (یا به ثریا) بگاهی که فرود آید سوگند که همشهریتان گمراه نگشت و نه بیراهه رفت، و سخن به هوای دل نمی راند و آن جز وحیی که به او می رسد نیست. سخت نیرومندی متین رای به وی آموخت... وجدان (محمد) آنچه ادراک کرد دروغ نشمرد. آیا شما با این حال با وی بر سر آنچه ادراک یقینی می کند به مجادله بر می خیزید؟!... آیا ونگهی در لات و عزی و منات، آن سومین واپس تر - نگریستید (و اندیشیدید) که آیا شما را پسر است و او یعنی خدا را (دختر)؟! آن در این پندار تقسیمی ظالمانه و مسخره است. آنها نامهایی بیش نیست که شما و نیاکانتان نهاده اید و خدا هیچ نفوذ منطقی ای به آنها نداده است. جز پندار و آنچه را علائق پست درونی است پیروی نمی کنند. حال آنکه از طرف پروردگارشان بر ایشان مایه هدایت آمده است. مگر آدمی را آنچه آرزو کند تواند بود؟!... بیگمان، کسانی که به زندگی بازپسین پس از مرگ ایمان نمی آورند بر فرشتگان نام زنانه می نهند، در حالی که از واقعیت هیچ علم و اطلاعی ندارند و تنها پیرو پنداراند حال آنکه پندار هیچ بهره ای از حقیقت ندهد. پس روی از هر کس که روی از آموزش ما بر تافت و جز زندگی پست را نخواست برتاب. این است حدی که در دانستن به آن رسیده اند! مسلما پروردگارت کسانی را که از راهش (سیر تقرب به او) بدر شده اند بهتر می شناسد و او کسانی را که به راهش رسیده اند بهتر می شناسد - و آنچه در لایه های جهان برین هست و آنچه در عالم طبیعی هست مال خداست، تا کسانی را که بد کردند به آنچه کردند برساند و کسانی را که کار نیک کردند به نیکویی نائل آورد.(59)

57 - فروگرد موقت و گذرای آن

سیر بعد از خدا، به کفار یا به منافقین اختصاص ندارد. در انسان مؤمن یا مسلمان دیندار هم بطور جزئی و موقتی روی می دهد، و آن هنگام یا ایامی است که به واجبات یا مستحباتش عمل نمی کند. چه، به حکم آیه کریمه سیر تقرب الی الله، عمل صالح کارمایه صعود به سوی مبدأ هستی و کمال مطلق است: و العمل الصالح یرفعه. در حدیث است که من جلس مجلسا لم یزدد فیه من العلم شیئا لم یزدد من الله الا بعدا.
آیات کریمه ای که به مضمون آیه و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا النفسهم...(60) باشند. موید همین حقیقت اند و از طرفی بر اساس کهن ترین و موثق ترین اسناد تاریخی که اسباب النزول، ترتیب نزول، و روایات تفسیری را در بر می گیرند، نخستین فروگرد موقت و گذرای بعد از خدا در میان مسلمانان اولیه در فردی روی می دهد که مانند هر توانگر دینداری صدقه می دهد و داراییش را در راه خیر مصرف می کند. برادر شیریش به او می گوید: این چه کاری است که می کنی. نزدیک است مالی برایت نماند! جواب می دهد: من گناهان و لغزشهایی دارند و با این کار خشنودی خدای منزه و متعال را می جویم و بخشایش او را امید می برم. می گوید: ما ده شترت را با پالانش به من بده تا در عوض، همه گناهانت را به گردن بگیرم. آن فرود آنچه را برادر شیریش خواسته به او می بخشد و بر آن گواه می گذاراند و دست از پاره ای از صدقه ها که می داده است می کشد. در این هنگام خدای تبارک و تعاله این آیات را فرو می فرستد:(61)
آیا آن را دیدی که روی برتافت و اندکی چیز بخشید و دست از آن بکشید؟ آیا او از دانش آینده که پنهان است بهره مند است بدانسان که او می بیند؟! یا مگر از آنچه در کتابهای موسی و ابراهیم - که رسالتش را با دقت به نهایت رساند، هست خبر نیافت که هیچ مسؤولیتداری بار گناه و مسؤولیت دیگری را نیارد کشید، و این که آدمی را جز آنچه به کوشش نموده است نباشد، و این که کوشش وی بزودی نشان داده خواهد گشت (در لحظه مردن و آغاز زندگی برزخی) آنگاه به آن کوشش پاداشی به کمال و تمام داده خواهد شد، و این که پایان کار آدمی آستان پروردگار تو است، و این که اوست که بخنداند و بگریاند، و این که اوست که بمیراند و زنده کند، و اینکه او جفت مرد و زن یا (نر و ماده) را از نطفه ای پس از ریختن آبی اندک بیافرید، و اینکه بازپسین پدید کردن بعهده اوست، و این که اوست که بی نیازی دهد و ثروت اندوخته بخشد، و این که اوست که پروردگار ثریاست، و این که او نسل پیشین قوم عاد را نابود کرد و قوم ثمود را چنانکه هیچ بر جا ننهاد، و پیشتر قوم نوح را، بیگمان آنها ستمکار و نافرمانبردارتر بودند، و آن مدینه های واژگون شده را فرو در انداخت تا آنها را آنچه در پوشید در پوشید. بنابراین کدامیک از پیشامدهای خوش و ناخوش عبرت آموز پروردگارت را مشکوک و قابل تردید می پنداری؟! این اعلام خطری است از گونه اعلام خطرهای سده های پیشین، آن رخداد بسرعت فرارسنده (مرگ و انتقال به زندگی برزخی) بس نزدیک شد است. در برابر خدا، هیچ کس نیست که از وقوعش جلوگیری کند. آیا از این گفتار شگفتی می نمایید و می خندید و نمی گریید و متکبرانه سرگرم هوسبازی هستید؟! بنابراین، خدا را سجده برده بپرستید(62).
واقعیت در خور اهمیت و توجه بسیار این است که این قطعه طولانی و ختامی سوره نجم در پی دو آیه 32، 33 می آید تا برای رخدادی عمومی که از آن سخن رفته مصداقی که در برابر دیدگان مسلمانان و کافران وجود دارد ارائه دهد. در دو آیه پیش از این جمله آیات، می فرماید ... تا کسانی را که کار بد کردند به آنچه کردند برساند و کسانی را که کار نیک کردند به نیکویی نائل آورد. کسانی که از گناهان بزرگ و زشتهای آن کناره گیرند مگر پاره ای یا بطرز سطهی و گذرا بیگمان پروردگارت آمرزشی دامنگستر دارد. او شما را بهتر را بهتر می شناسد چون شما را از زمین (یا خاک) بوجود آورد و چون شما بصورت جنین در شکم مادرتان بودید، به همین دلیل شما خودتان را پاک نگیرید و نشمارید، او کسانی را که پروا گیرند (متقی باشند) بهتر می شناسد.
روشن است که این آیات از نظام تکوینی، نظام هستی، پرده بر می دارد و حاوی آموزه هایی جهان، انسان شناختی و تعالی شناختی است. می فرماید: ارتکاب موردی گناه صغیره و حتی کبیره که مرتکب را به منجلاب آن فرو نبرد و فقط سطحی و گذرا باشد و بیدرنگ با توجه که جبران آثار آن ارتکاب را هم در بردارد علاج گردد بطوری که آن انسان مومن پرهیزگار نیکوکار از راهی که بعد از خداست برگشته مجددا و مانند دوره اصلی زندگیش در صراط مستقیم اعمال صالحه که صراط خدای عزیز حمید است قرار گیرد گرچه وقفه ای در سیر تقربش روی داده باشد باز می تواند به سیر تقرب ادامه دهد. چنانکه در مورد آن مصداق که در دنبال این دو آیه بشرح می آید کسی که مدتها صدقه می داده و آنقدر کار خیر می کرده که برادر رضاعیش او را از عاقبت زندگی طیبه و کثرت عمل صالحش ترسانده تا دست از آن برداشته است همین که خطایش با آموزه الهی به او گوشزد می شود توبه کرده به راه سیر تقرب باز می گردد و عمل صالح صدقه دادن و انفاق در راه خدا و آزاد کردن مومنانی را که گرفتار بردگی مشرکان اند از سر می گیرد.