تقوا و سیاست

نویسنده : علی اکبر ذاکری

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت وقوع دو عید غدیرخم در آغاز و پایان سال 1379 شمسی، این سال از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای - مدظله - سال امیرالمؤمنین (علیه السلام) اعلام شد، تا مردم بیشتر با سیره و روش و سخنان و دستورهای آن حضرت آشنا شوند و در جهت گسترش اندیشه های الهی آن بزرگ مرد تاریخ تلاش نمایند و به تلاش های وی در راه اجرای عدالت و حق جامه عمل بپوشاند.
تمام دوران زندگانی علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای ما درس آموز است. دوران مکه، دوران مدینه و دفاع از پیامبر و اسلام، دوران 25 سال سکوت و راهنمایی و مشاورت فکری خلفا و دوران خلافت آن حضرت. از مهم ترین دوران درس آموز مکتب علوی، زمانی است که وی پس از سال ها سکوت به خواست مردم، حکومت را در اختیار می گیرد. این دوره برای جامعه نو پای اسلامی ما بسی مهم ونیازمند به بازشناسی است. این دوران امیخته با حوادث گوناگونی بوده که امام علی (علیه السلام) به تناسب رویدادهای سیاسی، اجتماعی، بیانات و دستورالعمل های گران مایه ای برای ما به یادگار گذاشته است. بخشی از سخنان علی (علیه السلام) نامه هایی است که درباره حوادث مهم آن زمان و یا در پاسخ به سؤالات افراد و نامه های گروه ها و اشخاص و یا در جهت راهنمایی کارگزاران خود نوشته است. تمام سخنان و نوشته های امام علی (علیه السلام) درس آموز و مفید است؛ اما نامه هایی که در مورد امور حکومتی و حوادث سیاسی نگاشته از بر جستگی های ویژه ای برخوردار است. از جمع نامه های حضرت تا کنون سه نامه را برگزیده و با ترجمه تقدیم علاقه مندان حضرتش می نمایم.
1. نامه حضرت به محمدبن ابی بکر استاندار مصر در پاسخ به پرسش های وی؛ از آنجا که در این نامه از مسائل عبادی و سیاسی سخن گفته شده و از بهره مندی متقین از مواهب دنیوی سخن به میان آمده، عنوان تقوا و سیاست را به آن داده ایم.
از آن جا که متن نامه از منابع گوناگون تهیه شده، برای استفاده عرب زبان ها عنوان های عربی نیز برای مطالب آن ذکر شده است.
2. عهدنامه مالک اشتر هنگامی که او را به مصر اعزام کرد؛ چون در این نامه از مسائل مورد نیاز حاکم اسلامی سخن به میان آمده، آن را تحت عنوان مدیریت و سیاست تقدیم می کنیم.
3. نامه علی (علیه السلام) به شیعیان و طرفداران خود که در آن اوضاع سیاسی پس از پیامبر (صل الله علیه و آله) را تشریح کرد و گزارشی از حوادث سیاسی دوران حکومت خویش تا سال 38 قمری ارائه نمود؛ از این رو، آن را با عنوان حکومت و سیاست ارائه می نماییم.
این سه نامه نوعی با هم پیوستگی و ارتباط دارند و ترتیب نگارش آنها نیز مورد توجه قرار گرفته است. اولین نامه، عهدنامه محمدبن ابی بکر است هنگامی که وی استاندار مصر بود. او طی نامه ای پرسش هایی از علی (علیه السلام) نمود و حضرت طی نامه مفصلی به آن پاسخ داد.
پاسخ حضرت شامل موارد ذیل است:
- حکم مرتد و خورشید پرستان و متخلفان از اهل کتاب؛
- شیوه قضاوت درست؛
- توصیه به تقوا و این که پارسیان از نعمت های دنیوی و اخروی هردو استفاده می کنند؛
- توضیحاتی درباره نماز، وضو، روزه، اعتکاف وامر به معروف؛
- توصیه هایی به مردم مصر؛
- توضیحاتی درباره مرگ، قبر و نعمت های بهشتی و عذاب الهی.
و آن گاه که خبر اوضاع نابسامان مصر به حضرت می رسد، مالک اشتر نخعی، آن فرمانه بزرگ را به آن دیار اعزام می کند و عهدنامه مفصلی برای وی می نگارد که نیاز به پرسش نداشته باشد. این عهدنامه را در چهل عنوان و با سه روایت ارائه خواهیم کرد.
بعد از شهادت مالک و محمدبن ابی بکر و سقوط مصر و تصرف آن به دست عمروبن عاص عده ای در کوفه نظر علی (علیه السلام) را درباره دو خلیفه اول و دوم جویا می شوند. با این که زمان را برای پاسخ گویی مناسب نمی داند، اما به ناچار طی نامه ای به شیعیان که ده تن را به آن گواه گرفت در این باره و حوادث سیاسی دوران خلافت خود مسائل مهمی را بیان فرمود. ما این سه نامه را با خواست خداوند در سال امیرالمؤمنین (علیه السلام) به طور جداگانه خدمت شیفتگان مکتب علوی تقدیم می کنیم.
شایان ذکراست که دو نامه اول را در جلد دوم سیمای کارگزارن علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده ایم و به جهت اهمیت آنها جداگانه تقدیم می کنیم. و درباره اهمیت نامه سوم در مقاله ای با عنوان تهاجم نو، با شبهه کهنه علیه تشیع، افسانه ابن سبا در شماره 88 مجله حوزه سخن گفته ایم.
به نظر نگارنده، حفظ و بحث و بررسی و تدریس این سه نامه برای مراکز علمی حوزه و دانشگاه لازم است. و مناسب است طلاب این نامه ها را حفظ کنند و مورد توجه قرار دهند مدیران حوزه آنها را جزو متون درسی حوزه ها قرار دهند. همان گونه که مرحوم میرزای شیرازی بزرگ - که عنایت زیادی به مسائل اجتماعی داشت - عهدنامه مالک اشتر را سرمشق خود قرار داده و بر عمل به آن مواظبت می فرمود.
لازم می دانم از پسرم حامد تشکر نموده و برایش آرزوی موفقیت نمایم که مرا در غلطگیری این سه جلد کمک کرد.
قم - علی اکبر ذاکری
1379 سال امیر المؤمنین علیه السلام

بخش اول: محمدبن ابی بکر استاندار مصر

شرح حال محمدبن ابی بکر

محمدبن ابی بکربن ابی قحانه در سال حجه الوداع در بیداء متولد شد. مادرش اسماء دختر عمیس از زنان مؤمن و همسر جعفربن ابی طالب بود که بعد از شهادت جعفر با خواستگاری ابوبکر با وی ازدواج کرد. نیجه این ازدواج محمدبن ابی بکر بود. اسماء پس از مرگ ابوبکر، همسر علی (علیه السلام) شد.از این رو، محمدبن ابی بکر نزد علی (علیه السلام) بزرگ شد.محمدبن ابی بکر در سال 35 قمری همراه با محمدبن ابی حذیفه در مصر به کارهای خلاف شرع کارگزار مصر از طرف عثمان، عبدالله بن سعدبن ابی سرح اعتراض کردند و هفت صد تن از مصریان به رهبری محمدبن ابی بکر، برای شکایت از استاندار مصر که شخص بی گناهی را کشته بود به مدینه نزد خلیفه وقت عثمان رفتند. بعد از گفت و گوهای فراوان عثمان به عزل ابن ابی سرح رضایت داد و محمدبن ابی بکر را والی مصر نمود. هیأت مصری همراه با استاندار جدید خود، در مسیر بازگشت به مصر به غلام عثمان برخورد کردند که نامه ای با خود داشت و در آن به عبدالله بن سعد دستور داده شده بود محمدبن ابی بکر و همراهان وی را بکشد. مصریان به مدینه بازگشتند و به اعتراض خود علیه خلیفه ادامه دادند. پس از مرگ عثمان مردم با علی (علیه السلام) بیعت کردند.محمدبن ابی حذیفه که در مصر بود کارگزار عثمان را اخراج کرد و خود مسئولیت شهر را به عهده گرفت. از این رو، عده ای وی را اولین استاندار علی ( علیه السلام ) در مصر می دانند. علی (علیه السلام) قیس بن سعدبن عباده انصاری را به عنوان استاندار مصر اعزام کرد. محمدبن ابی بکر همراه علی برای شرکت در جنگ جمل به بصره رفت و بعد در کوفه مستقر شد. قیس بن سعد در مصراز مخالفان علی (علیه السلام) در خواست کرد دست از مخالفت بردارند، اما آنان را برای بیعت با علی (علیه السلام) تحت فشار قرار نداد. از طرف دیگر، معاویه نیز مکاتباتی با قیس داشت و چون او را سرسخت دید در شام شایع کرد که قیس با معاویه بیعت کرده است. از این رو، عده ای در کوفه از علی (علیه السلام) خواستند که قیس را عزل کند. پیشنهاد عبدالله بن جعفر این بود که محمدبن ابی بکر را به جای وی به مصر اعزام کند. در رمضان 36 قمری محمد به مصر اعزام شد و قیس به مدینه بازگشت. فرزند ابوبکر در مصر با دو مشکل رو به رو بود.
1. مخالفان علی (علیه السلام) که معاویه از آنها حمایت می کرد؛
2. پاسخ گویی به پرسش های فقهی.
محمدبن ابی بکر از مخالفان خواست با خلیفه مسلمین بیعت کنند و بین او و معاویه نیز نامه هایی مبادله شد.
بعد از جنگ صفین و جریان حکمیت، معاویه برابر وعده ای که به عمروعاص درباره مصر داده بود او را مسئول تسخیر مصر کرد.درگیری هایی در مصر به وجود آمده بود و احتمال حمله نظامی به آن منطقه قوت گرفت. علی (علیه السلام) مالک اشتر را به مصر اعزام کرد که متأسفانه قبل از رسیدن به مصر به دست مزدوران معاویه مسموم و به شهادت رسید. جنگ نهروان فرصت مناسبی برای معاویه و عمروعاص بود که نیروهای خود را برای تصرف متمرکز کنند؛ چرا که خطری از جانب علی (علیه السلام) آنها را تهدید نمی کرد.
محمدبن ابی بکر در خواست کمک کرد، اما مردم کوفه پاسخ شایسته ای ندادند و زمانی که نیرو برای یاری محمدبن ابی بکر آماده شد خبر شهادت وی به کوفه رسید. علی (علیه السلام) از شهادت محمد به شدت اندوهناک شد و فرمود:
ناشکیبایی ما بر مرگ وی به اندازه شادی آنها(معاویه و طرفدارانش) است، بی تابی من بر کشته ای - از هنگام این جنگ ها - به اندازه بی تابی ام بر او نیست. او فرزند همسر من اسماء بود و من وی را فرزند خود می شمردم، او با من به نیکی رفتار می کرد و فرزند برادرم (جعفر) محسوب می شد. برای این است که ما اندوهگین هستیم و او را به حساب خدا می گذاریم(1).