اخلاق در اداره

نویسنده : آیت الله حسین مظاهری

مقدمه

فطرت آدمی کمال خواه و خداجوست، از همین رو انسان می کوشد تا خود را به سوی تکامل ببرد و استعدادهایش را به رشد برساند. در این فرآیند، مجموعه عوامل تشویق کننده و نیز بازدارنده در وجود او به فعالیت اند و هر یک او را به سویی می برند. هرگاه که عوامل بازدارنده بر انسان غلبه کند، فلسفه وجودی اش توقع انسان تا حد حیوانیت تنزل می کند. انسانی که باید رو به خدا می داشت و به او نظر می کرد و هدفی جز رضایت و رضوان حضرت حق نداشت اکنون فقط به خور و خواب و شهوت می اندیشد و از آسمان و آن سوی طبیعت بریده است.
در این جا است که نقش بزرگ انبیای الهی و امامان معصوم (علیه السلام) مشخص می شود؛ آنان با تذکرهای به موقع و انذارها و بشارت های خود رابطه انسان را با خدا، مردم، پدر و مادر، معلم و استاد، همسایه و دوست، فامیل و حتی ارتباط او را با همه هستی مشخص می کنند و هدف های عالی را به یاد می آورند. این تذکرها و اندرزها و تبشیرها همان است که آن را اخلاق می نامیم، اساساً همه پیامبران برای این مبعوث شدند تا رفتارها و کردارهای مردم را تصحیح کنند و آنان را به اخلاق نیکو برانگیزانند و پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرین آنها بود که برای تکامل چنین اخلاقی مبعوث شد چنان که خود ایشان می فرماید: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق من بر انگیخته شدم تا مکارم اخلاق را تکامل بخشم.
ادامه رسالت پیامبران و امامان معصوم علیه السلام را عالمان دینی بر عهده دارند تا اخلاق را به طور همه جانبه در خانه، مدرسه، کارخانه و اداره تعلیم دهند و همگان را به وظایف خویش آشنا سازند. این مهم در روزگار ما خود را به صورت یک نیاز مبرم و ضروری نشان داده و در اداره ها و سازمان های گوناگون کارآیی دارد.
از همین رو بر آن شدیم تا سلسله مباحث اخلاقی را برای کارکنان ادارات برگزار کنیم.
کتاب حاضر، متشکل از مجموعه بحث های اخلاقی است که فقیه متتبع و معلم اخلاق، حضرت آیة الله مظاهری در جمع کارکنان اداره ها مطرح کرده اند که پس از پیاده شدن از نوار، استخراج منابع، مستند سازی و ویرایش به صورتی که اکنون ملاحظه می کنید در آمده است. انتشار این اثر به مناسبت هفته دولت است از این رو آن را به شهدای گرانقدر دولت به ویژه دو شهید والا مقام رجائی و باهنر تقدیم می کنیم.
یاد آور می شویم که این گونه بحث های اخلاقی را با حضور اساتید ارجمند، آیات عظام، جوادی آملی، احمدی میانجی (ر0)، شاه آبادی، مؤمن، استادی، اشتهاردی و تهرانی پیگیری و برگزار کرده ایم و به زودی در مجموعه دیگری به چاپ خواهد رسید.
محمد جواد خالقی شهریور 1381

ارزش کار اداریان

اقتصاد هر مملکتی متوقف بر کار است: کار تولیدی، کار توزیعی و کار خدماتی. از نظر اسلام، قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام کارهای خدماتی - نظیر اداره ها - اهمیت بیشتری دارد؛ یعنی اسلام که مردم را بر کار تولیدی و کار توزیعی مثل تجارت سفارش کرده، به کار خدماتی بیشتر اهمیت داده و تأکید نموده است؛ تا جایی که می توان گفت: عبادتی بالاتر از خدمت به جامعه نیست.
ثواب کار خدماتی، از نماز شب، روزه مستحبی، حج و حتی از جهاد بالاتر است؛ در روایتی آمده است:
قضاء حاجة المؤمن یعدل سبعین حجة مبرورة؛(1)
برآوردن حاجت مردم، مساوی با هفتاد، حج مقبول است.
در این باره اگر همین یک روایت بود قبولش مشکل بود و به نوعی توجیه می شد، اما آن چه آن را یقین آور می کند این است که این روایت به طور پی درپی و متواتر، نقل شده است.
در این جا گوشه ای از سیره پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام را نقل می کنیم تا به ارزش خدمت به مردم بیشتر پی ببرید.
سعی و کوشش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که گره ای از کار مسلمانی باز کند. یا اگر امیرالمؤمنین علیه السلام گره ای از کار یک مسلمانی می گشود، برایش از نماز شب خوش حال کننده تر بود. از تاریخ و سیره پیامبر و ائمه علیه السلام به خوبی استفاده می شود که بی تفاوت بودن در کار مسلمانان، توهین کردن به آنان، به اندازه ای برای آن بزرگواران ناراحت کننده و غم انگیز بوده که حتی اگر فرزندشان از دنیا می رفت، آن اندازه ناراحت نمی شدند.

نقش سعه صدر در گره گشایی از کار مردم

عدی بن حاتم (پسر حاتم طائی) از شام خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد تا مسلمان شود. وی چون رئیس قبیله بود، حضرت به او احترام کردند. علاوه بر آن این که او را در کنار خود نشاندند، موقع نهار نیز به خانه خود بردند. عدی می گوید: مسلمان شدنم دو علت داشت: یکی این که همراه پیامبر در حال حرکت بودم که پیرزنی رسید و بیش از یک ساعت پیغمبر را معطل کرد، ایشان با تبسم و تسلط، جواب آن پیرزن را داد، به حدی که من از آن همه حوصله و صبر خسته شدم، اما آن حضرت با کمال طمأنینه و سعه صدر با پیرزن گفت وگو می کرد. این حالت را که دیدم دریافتم که آن حالت، عادی نیست.
جهت دیگر اسلام آوردن من این بود که وقتی وارد خانه پیغمبر شدم، دیدم وضع زندگی اش بسیار ساده و بی آلایش است، به حدی که حصیری هم در خانه ندارد، فقط یک پوست گوسفند بود که مرا روی آن نشاند، و خود رسول الله روی خاک نشست.
آری، با دیدن این صحنه ها زمینه برای مسلمان شدن عدی مهیا شد و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی این زمینه را احساس کرد این جمله معجزه آمیز را به او فرمود:
ای عدی! تو پسر حاتم طائی و مرد با جرأتی هستی، عشریه و مالیات گرفتن از مردم در دین تو - که نصرانی هستی - حرام است و خودت می دانی که به خاطر ریاستت ادعا می کنی که: من بت پرستم!
عدی می گوید: این مطلب را هیچ کس نمی دانست جز خودم و تا این جمله را شنیدم مسلمان شدم. این جا بود که پیامبر به من فرمودند: عدی! اوضاع کنونی مسلمانان و مدینه را در نظر نگیر، طولی نمی کشد که اسلام بر ایران، روم، شام و عراق مسلط می شود و مسلمانان سرفراز می گردند.
شاهد بحث: جمله اول است که در مورد سعه صدر پیامبر بود، سعه صدر آن بزرگوار به حدی است که قرآن منت بر سرش می گذارد و می فرماید:
الم نشرح لک صدرک؛(2)
[ای پیامبر] آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم.