فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت الله یوسف صانعی(118)

آیت الله آقای حاج شیخ یوسف صانعی، به سال 1316، به دنیا آمد. مقدمات علوم حوزوی را از اساتید اصفهان فرا گرفت و دروس عالی سطح را نزد عالمان و مدرسان حوزه علمیه قم تلمذ نمود. دوره عالی خارج فقه و اصول را از محضر آیات اعظام: بروجردی، داماد و امام خمینی رضوان الله علیهم، بهره مند شد که بیش ترین و گسترده ترین این بهره علمی و فقهی از محضر حضرت امام بوده است. ایشان پس از مدت طولانی تدریس سطوح عالی دروس حوزه، اینک حدود سیزده سال است که به طور مداوم به تدریس دروس خارج فقه و اصول اشتغال یافت برخی از آثار قلمی ایشان تاکنون بدین قرار است: تقریرات درس فقه و بخش مهمی از اصول حضرت امام خمینی، قدس سره الشریف، رساله ای در منجزات، رساله ای در لاضرررساله ای در لاحرج رساله ای در قاعده فراق، رساله در تجاوز ولایت فقیه یا حکومت اسلامی و مقالات دیگر. آقای صانعی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عضو شورای نگهبان قانون اساسی دوره اول بود و مدتی هم مسؤولیت دادستانی کل کشور را به عهده داشت.
حوزه
حوزه : حضرت استاد چه خاطره شیرین از دوران تحصیل در محضر امام دارید؟
استاد : اولین خاطره ای که بنده با حضرت امام دارم، مربوط ازدواج تحصیل در محضر امام امت، در همین باغ قلعه رسیدم. قضیه از این قرار بود: روزدهم ذیقعده ای بود، سال دوم بود که ظاهرا من خدمت امام بودم و درس امام را حاضر شده بودم، مرحوم آیت الله سعیدی، قدس الله روحه، از امام درخواست کردند که روز عید بنشینند که دوستان به ملااقاتشان بیایند. امام چون هیچ دید و بازدیدهای رسمی نداشتند. ایشان اول فرمودند: نه. بعد مرحوم سعیدی اصرار کردند که ما می خواهیم خدمتتان برسیم و به هر حال، شما را زیارت کنیم. روز عید روز ولادت ثامن الائمه (علیه السلام) و این برای ما ارزش دارد. بعد از اصرار مرحوم شهید سعیدی، امام فرمودند من کسی را ندارم که کمک کند و به افراد چایی بدهد و از آنها پذیرایی کند. مرحوم سعیدی فرمودند: آقایان حاضرند، می آیند و کمکتان می کنند. امام اشاره کردند به بنده فرمودند: شما حاضرید فردا بیایید کمک کنید و از آقایان پذیرایی کنید این برای من یک نعمت و لطفی از طرف خداوند بود. من عرض کردم: بله، من حاضر هستم. وقتی که امام، از جلسه تشریف بردند، دوستان و رفقای دیگر آمدند که آقا، اگر شما حاضر نیستید ما حاضر هستیم، گفتم: نه، افتخار می کنم. از حسن اتفاق، امروز روز سیزده ذی القعده است که من خدمت شما، دوستان مجله، دارم مصاحبه می کنم. این اتفاق را من به فال نیک می گیرم.
اینها جریان عادی نیست. برای اولین باری که من با شما مصاحبه می کنم وراجع به خصوصیات امام بناست صحبت بشود، دهم ذی القعده است. یعنی همام روزی که امام به من دستور دادند که شما فردا بیایید منزل. بالاخره، صبح آن روز (یازدهم ذی القعده) در خدمت آقای اخوی و آقای شیخ ذین العابدین ذوالفقاری، به منزل امام رفتیم. سالیان دراز این حالت ادامه داشت. روزهای اعیاد و همین جور ایام فاطمیه ای که ایشان منزلشان روضه داشتند، فاطمیه دوم، ما. می رفتیم و در خدمت ایشان بودیم. خاطره دومی که باز برای بنده خیلی شیرین بود، وقتی بود که خدمت امام، بعد از فوت آقای بروجردی، به تهران رفتیم. حدود یک ساعتی به ظهر مانده بود که به منزل آقای لواسانی، که در امامزاده یحیی بود، رسیدیم. تشریف نداشتند؛ رفته بودند مسجد. خدمت امام نشسته بودم که از اندرونی آقای لواسانی، دو تا لیوان فالوده گرمک آوردند. من در مقابل آن همه عظمت و ابهت امام خیلی منظم نشسته بودم، که امام فرمودند: اگر ناراحتید پا شوید بروید بخوابید. اتاقی بود، رفتم آن جا استراحت کردم اول ظهر، موذن که اذان می گفت: امام، قدس الله روحه، در را زدند و فرمودند: آقای صانعی، اول ظهر است اگر می خواهید نماز بخوانید. پاشدم آمدم وضو گرفتم و پشت سر امام به نماز ایستادم.
آقای لواسانی وارد شد و نهار آوردند. وقتی که نهار را آوردند، من در خوردن غذا در مقابل امام امت خجالت می کشیدم. امام، قدس سره روحه، متوجه شد. امام برخوردهایش خیلی برخوردهای عاطفی و آقایی بود و همه جهات را توجه می کرد. سر سفره مقداری ماست آب گرفته شده بود که از لواسانات آورده بودند. امام برای این که مقداری از خجلت زدگی مراکم کند، فرمودند: این ماستها، ماستهای لواسانات است و آب گرفته شده است، بخوردید. آقای لواسانی اضافه کردند که به هر حال بخورید، ضرری به ما نمی خورد. این جمله امام و آن جمله آقای لواسانی، یک مقدار آن حالت خجلت زدگی ما را کم کرد.
خاطره سوم من، در رابطه با درس و بحث است. حدود چندین سال معمولا بعد از درس، از مسجد سلماسی، در خدمت امام می رفتیم تا در منزلشان و سوالاتم را می پرسیدم و ایشان جواب می دادند. یک روز نشد که امام برخوردش گویای این باشد که الان حاضر به جواب دادن نیست. این هم کار یک روز دو روز نبود، تقریبا غالب روزها من به دنبال امام حرکت می کردم، چه آن روزهای اولی که در درسشان شرکت می کردم و چه روزهای آخر. برای یک بار هم نشد که ایشان قیافه اش را جوری کند که گویای این باشد که خوشش نمی آید من دنبال سرش بروم و مطلب بپرسم.
تا یک روز که امام از زندان برگشته بودند (در آن زمان امام شخصیت و مرجعیت ظاهری زیادی پیدا کرده بودند) بعد از درس، به خاطر این که جمعیت زیادی برای دست بوسی ایشان می آمدند و ایشان هم با تاکسی می آمدند مسجد اعظم و می رفتند، من رفتم منزلشان و مطلبم را مطرح کردم و امام فرمودند: بنویس. من سوالم را نوشتم و دادم خدمت امام. امام باز جواب ندادند. ازباب پرتوقعی من و آن برخوردهای چندین ساله امام من وقتی بیرون آمدم یک مقدار ناراحت بودم که امام هم احساس کردند من ناراحتم.
اخوی رسیدند، گفت چرا ناراحتی؟ گفتم: بله، رفتم مطلبی را از امام پرسیدم، ولی امام به من جواب ندادند. اخوی خیلی به من تند شد گفت:
صبیه شان مریض است ایشان ناراحت هستند و به من دستور فرمودند: امشب ختم امن یجیب بگیریم و مرحوم آیت الله قاضی را بگوییم بیاید. تو توقع داری در این شرایط، امام مثل همیشه به تو پاسخ بگوید.
بنده رفتم، امام فردای آن روز که به درس ترشیف آوردند، مطلب مرا در درس مطرح کردند، کل مطلب ما را در درس، که حدود هزار نفر شرکت می کردند، مطرح فرمودند و بعد هم جواب دادند. ضمنا، به ناراحتی من و عدم پاسخگویی خودشان در روز گذشته، به طور ضمنی، اشاره فرمودند. مطرح کردن مطلب من در مقابل هزار نفر، خیلی برایم شرین و لذت بخش بود. البته امام، همه و جودش به من لطف بود. مثل لطفی که به همه جامه داشتند.
حوزه : حضرت عالی که مدت طولانی از محضر مبارک حضرت امام استفاده برده اید، لطفا مبانی فقهی و امتیازات درس آن بزرگوار را شرح دهید.
استاد : در رابطه با تبین مبانی فقهی، باید عرض کنم بعد از شیخ انصاری، کتب فقهی را که من مطالعه کرده ام یا درسهایی که از بزرگانم دیده ام، فقیهی به مانند امام امت، در تبیین مبانی فقهی و تثبیت مطالب فقهی نیافتم.
اینک چند امتیاز را، که مبنای کار ایشان در فقه بود نقل می کنیم:
1. امام، اکتفا نمی کرد به نقل مطالب دیگران و یا به همان گونه که در کتب آمده، بلکه امام یک مساله فقهی را وقتی که وارد می شد به طور کلی سبک ورود و خروج در مساله را عوض می کرد، این از ابتکارات امام بود. بارها من عرض کرده ام به دوستان، در جلسات بحث، که سبک تدریس امام و تبیین مطالب فقهی، بلاتشبیه، شبیه وجود ذات باری و جهان خلقت است، که می گویند داخل فی الاشیاء لا بالمماز خارج عن الاشیاء لا بالمباینه یعنی او با اشیاء است، اما نه به صورت امتزاج، بیرون از اشیاء است، اما نه به صورت جدایی و مباینت. درس ایشان کل مطالب بزرگان؛ اما نه به صورت ضدیت و مباینت؛ یعنی اصل کل بحث عوض می شد. همانا بود؛ اما با عوض شدن و با تغییر پیدا کردن. فایده این گونه درس این بود که طلبه مجبور بود برای فهمیدن درس امام بسیاری از کتبی را که در رابطه با درس امام لازم است مطالعه کند، تا فردا بداند امام چی دارد می گوید و چی جوری وارد شده است. اگر مطالعه نمی کرد فردا که می آمد درس امام، اگر با انصافی بود، می گفت درس امام مشکل بود، من نفهمیدم و اگر آدم مغرض و نادانی بود، می گفت که: بله، این فقه امام خیلی خوب نیست.
چون فقهائی که آنها دیده بودند، بخصوص بعد از مرحوم بروجردی، کسانی بودند که متن حدایق یا جواهر را می خواندند و چند اشکالی هم اگر به ذهنشان می رسید می کردند.
وقتی می آمدند در درس امام، می دیدند که در س امام این جور نیست، درس ایشان مکاسب شیخ نیست، بیانات شیخ نیست، تقریرات مرحوم نائینی نیست، تعلیقات کمپانی و ایروانی و مرحوم سید نیست، ولی در عین حال به آنها توجه و تحلیل و نقد می شود. امتیاز درس امام، این بود - مطلب را زیرورو می کردند و در نتیجه، طلبه ها را وادار به کار می کردند.
2. امتیاز دوم درس امام این بود که روی ضوابط فقهی دقت داشت ضابطه فقهی بیان می کرد. شاگرد، وقتی که از درس بیرون می رفت، حتماً یک ضابطه فقهی دستش بود. البته ضابطه ای که دستش می آمد، ضابطه ای بود همراه با تحقیق.
3. امتیاز سوم درس امام، ارج نهادن فراوان به روایات اهل بیت، صلوات الله علیهم اجمعین، بود. مبدع این شیوه، مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی، قدس الله روحه، بود و تکمیل کننده این شیوه امام، قدس الله روحه. در نجف این جور نبود است. الآن هم می گویند در نجف این جور نیست و حتی از کتابهای شیخ هم این معنی بر می آید. امام گاهی اشاره می کردند. مثلاً شیخ، رضوان الله تعالی علیه، در مکاسبش، چه در بیع و چه در خیارات، می گویند ما روایاتی را نقل می کنیم تیمناً و تبرکاً. روایات جنبه تیمن و تبرک پیدا کرده است. در حالتی که روایات اصل است:
انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عتری این روش در نجف چون معمول بوده است، شیخ هم در همان حوزه بوده، لذا روایات را می گویند تیمناً و تبرکاً. اما امام، عنایت داشت به این که روایات را نقل کند. به سند روایت و متن آن هم عنایت داشت.
بعد از فوت مرحوم بروجردی و تبعید امام، مدتی پای درس بعضی از بزرگان، رفتیم. آنان روایت می خواندند و درباره آن هم بحث می کردند؛ اما درس آنان دو تفاوت با درس امام داشت:
1. انسانت یک سری مطالب دستش می آمد؛ اما ضابطه و قاعده ای که بتواند برای خودش استفاده کند، دستش نمی آمد.
2. عدم عنایت عملی به روایات. امام، عملاً به روایات عنایت داشت.
آن بعضی که من در درسشان شرکت می کردم، این طور نبودند. یکی از آنان روایات را در یک دفترچه ای می نوشت و در درسش مطرح می کرد، ولی امام یک کتاب وسائل، از چاپهای قدیم، (چاپ امیربهادری که در سه جلد بود) را هر روز زیر بغل گرفت تا مسجد سلماسی می آورد و دوباره از مسجد سلماسی تا منزلشان می برد. این خودش، عملاً، اهمت به روایت را می فهماند. امام این شیوه را خیلی خوب دنبال کرد. در فقه شیعه، روایات اهل بیت را به عنوان رکنی در کنار قرآن جای داد. همان سفارشی که امام در وصیت نامه اش دارد، عملاً هم در طول زندگی عمل کرد. این امتیاز درس امام بود که من بعد از آقای بروجردی، در دیگری نیافتم. البته امام، علاوه بر این که به روایات عنایت داشت، به سند روایت هم مقید بود که آیا معتبر است یا نیست و... امیدوارم این امتیاز در حوزه های علمیه به کار گرفته شود. و مخصوصاً آقایانی که به درس خارج می روند، باید توجه کنند که در درس خارج این شیوه بماند. یعنی عنایت به روایات اهل بیت، صلوات الله علیهم اجمعین، دقت در سند و دقت در متن و تحقیق و بیان ضابطه که طلبه وقتی از درس می آید بیرون، یک ضابطه ای همراه با تحقیق برای او باقی مانده باشد.
4. امتیاز چهارم درس امام، این بود که به فقها و وفتاوای آنان عنایت داشت. این هم باز چیزی است که از آقای بروجردی گرفته شده است.
آقای بروجردی، شهرت قدماء و اصحاب را هم جابر می دانست و هم کاسر؛ یعنی نظرشاناین بود که: شهرت قدماء بر خلافش باشد از حجیت می اندازد این مبنا را امام، هم در اصول خیلی خوب تحقیق کردند و تثبیت فرمودند هم درفقه به این مبنا عنایت داشتند که حفظ کنند. این روش، قطع نظر از این که از نظر مبانی فهی ارزش دارد، از جهات دیگر هم ارزش دارد. زیرا گویای ارج نهادن به علماء وزنده نگاه داشتن فقهاء و زنده نگاهداشتن آثار بزرگان است. ما اگر بگوییم، آرای قدماء واصحاب، نه شهرتشان کاسر است و نه جابر و نه اعتراضشان مسقط از حجیت است و نه عملشان به یک روایت ضعیف، جابر ضعف سند است، این قطع نظر از این که به نظر ما مبنا غلط است، سبب می شود که ما برای آرای بزرگان ارزش قائل نشویم. عدم مطرح کردن آرای بزرگان، مثل: ابن نید اسکافی، ابن بابویه، ابو عقیل عمانی، شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی و... کم کم منجر به بی ارزشی اجتماعات در نظر ما می شود.
وقتی که نام این بزرگان در مجامع علمی مطرح نشد، قداست آنان اسوه بودن آنان از بین می رود. بعد کم کم این خطر را دارد، خدای ناخواسته، یک روزی کار به جایی برسد که وسائط با ائمه از بین برود. زیرا ما آرای آنان را وقتی نادیده بگیریم، خدای ناخواسته، و در رای فقهیمان تحت تاثیر محیط قرار بگیریم و به طور کلی فقه ما سر از یک فقه جدید در بیاورید، تا آن جا که به قیاس و استحسان هم عمل کنیم، واضع است که ارتباط ما و ائمه قطع می شود. من این خطر را این جا گوشزد می کنم. من این خطر را این جا عرض می کنم به عنوان کسی که تا حدی به مبانی اسلام آشناست. اگر کسی هم این عقیده را دارد که: شهرت قدما جابر و کاسر نیست؛ اما در عین حال در بحث و تدریس به اقوال قدماء عنایت کند. دیگران انسانهای بزرگ ندارند؛ اما برای خودشان می سازند، حال که ما داریم نکند که فراموششان کنیم. فراموش کردن آنان برای فقه ما خطر زیاد دارد.
اگر ما، مانند آقای بروجردی و امام امت برای فتوای قدماء ارج بنهیم، از نظر مبنای اطمینان بیش تری برای مردم فقه می آورد که آدم به هر حال، حرفش مطابق است با حرف قدما و اصحاب. چگونه کسی برای شهرت ارج ننهد در حالی که فقیهی مثل صاحب جواهر، که دیگر ما در روزگار فقیهی مثل او نمی زاد، خیلی وقتیهاست که شهرت را جابر ضعف دلالت می داند، نه تنها جابر ضعف سند، بلکه جابر ضعف دلالت هم می داند.
خلاصه، درس امام، تحقیق، ضابطه و ارج نهادن به روایات بود.
امام، عترت را در کنار قرآن حفظ می کرد. معنای ولایت واقعی همین است که امام داشت.
ارج ننهادن به روایات، یا کم بها دادن به روایات در درس، این گویای این است که ولایتمان به اهل بیت، صلواه الله علیهم اجمعین، کم است، که ناخود آگاه در افکارمان اثر می گذارد. دوستان طلبه و بزرگانی که درس خارج می دهند، باید عنایت داشته باشد که سبک درسشان را، سبک درس امام و آقای بروجردی، (ره) قرار بدهند. امام در این وصیت نامه اش هم دارد که: باید در فقه تحقیق بر تحقیقات اضافه شود. یعنی فقه ما تنها یک فقه تقلیدی نباشد. درس خارجما یک درس خارج تقلیدی نباشد. از تقلید به صورت تحقیق در آید. آن چنان که شیخ، قدس الله روحه، تحقیق کرده و آن چنان که صاحب جواهر تحقیق کرده است.
در یک کلمه، فقه امام، هم فقه جواهر بود و هم فقه شیخ انصاری. وقتی امام درس می داد گویا شیخ انصاری است تدریس می کند و صاحب جواهر است دارد تدریس می کند.
5. تبحر و دقت نظر: شاهدی که خوب می تواند شهادت دهد بر تبحر ایشان در فقه و آگاهی ایشان به مسائل فقهی و دقت نظرشان در مسائل فقهی، همچون دقت نظرشان در هدایت جامعه و انقلاب و نهضت، مراجعه به کتب فقهی ایشان است. امام تغمده الله بر ضوانه و حشرنا الله معه، کتاب های فقهی که دارند در عبادات، به معنای خاص، کتاب الصلاه را دارند و در عبارت به معنای خاص، کتاب الطهاره را دارند. در معاملات به معنای خاص به عبارت امروز، در حقوق اجتماعی، مکاسب محرمه (که دو جلد است) و کتاب البیع و کتاب الخیارات را دارند. برای آشنایی با امام در بعد فقهی، یک راه خیلی ساده مراجعه به رساله هایی است که قواعد را ایشان نوشته اند. قاعده القرعه را در همین ارسائلش نوشته است. قاعده القرعه، از آن قواعدی است که بین متاخرین معروف است که عموم القرعه لکل امر مشکل قابل عمل نیست. گفته اند اگر بخواهیم به آن عمل کنیم لازمه اش این است که بگوییم. زیادی به آن خورده است و چون تخصیص کثیر مستهجن است، پس نمی توانیم به قاعده قرعه عمل کنیم؛ الا در آن جایی که قدما و اصحاب عمل کرده باشند. سرش این است که می گویند لابد قدمای اصحاب که کرده اند، قرینه ای در کنارشان بوده که آن موارد را گرفته است. امام آمده، اصلا، این مبنی را به طور کلی زیرو رو کرده است. آقایان متاخرین و محقق از متاخرین همچون صاحب الکفایه و دیگران معتقدند که: قاعده قرعه، یک قاعده فقهی است نگویید این بحث اصولی است. می گویند: آن قدر به قاعده قرعه تخصیص خورده که قابل عمل نیست. حرف آقایان این است. امام آمده، با تتبع در اقوال، با تتبع در روایات، با آن برداشتنی که از مسائل جامعه و عرف دارد (امام وقتی بناست ذهن عرفی اش را پیاده کند، آدم خیال می کند، امام، کسی است که همه مسائل عرفی را بلد است و چهل سال تو بازار و خیابان و کارخانه بوده و یا کشاورز بوده و کشاورزی می کرده است.) می فرماید: تنها قاعده ای که تخصیص نخورده یا تخصیص آن بسیار ناچیز است، قاعده قرعه است. ایشان با تحقیق در اقوال و روایات می گویند: اگر دو قاعده داشته باشیم که تخصص کم خورده باشد، یکی از آنها قاعده قرعه است. ایشان مدعی هستند یا یک تخصیص به قاعده قرعه خورده یا دو تا تخصیص. قرعه برای هر کار مشکلی است. قرعه برای هر کار مجهولی است. ریشه قضیه هم در آشنایی امام، قدس الله روحه و نور الله مضجعه، به بازار و خیابان است.
بزرگان وقتی رسیدند به قاعده قرعه، گفتند: روایت می گویند قرعه برای هر امر مشکلی است. به این نمی شود عمل کرد؛ زیرا خیلی باید به آن تخصیص بزنیم. همه مشکلات را نمی توانیم با قاعده قرعه حل کنیم. یک سری مشکلات را باید با روایات حل کرد، یک سری را باید با اصول عملیه حل کرد و یک سریش را باید با کتاب و سنت رفع کرد.
یا لکل امر مجهول یا قرعه برای هر مجهول است، این هم نمی شود.
در کار مجهول باید به اصول عملیه عمل کرد.
گفته اند: به این قاعده نمی شود عمل کرد؛ زیرا تخصیص زیاد خورده است، تخصیص زیاد هم مستهجن است. از این جا در می یابیم یک چیزی در کنارش بوده که نزد قدماء اصحاب، بوده ولی به دست ما نرسیده است. امام، خیلی ساده، این نزد را با ذهن عرفی معنی کرده اند و می گویند تخصیص نخورده است.
می گویند: باید برویم و ببینیم مردم قرعه را در کجا به کار می برند.
مردم قرعه را در تزاحم دو حق می بینند؛ دو حقی که هیچ یک بر دیگری ترجیحی ندارد.
دو فرش از پدری باقی مانده مثل هم، یکی می خواهد این فرش را بر دارد، آن یکی می گوید من این فرش را برمی دارم. عقلا در این جا قرعه. می زنند و می گویند یکی را تو بردار و یکی را آن یکی بردارد. ریشه قرعه هم در قرآن داستان یونس است: بنا شد یک نفر را از کشتی بیاندازد داخل دریا، گفتند: چه کسی را بیندازیم؟ همه یکسانند. هیچ راهی این جا نبود جز این که بیایند و قرعه بزنند. قرعه زدند و قرعه به نام یونس آمد، یونس را انداختند توی دریا. امام با توجه به همین وضع عقلاء و داستان یونس (علیه السلام) می گوید: قرعه مال این جور جاهاست و هیچ تخصیص نخورده. ایشان از این ذهن عقلانی کنار نمی روند و بعد بگوید هر کار مشکل را که نمی شود با قرعه حل کرد. این اصول عملیه است که در کار مشکل به فریاد آدم رسد و... .
روایت را با ذهن عرفی معنی کرده است که می گوید هیچ تخصیص به روایت نخورده است. اگر کسی حوصله ندارد بقیه کتب فقهی امام را مطالعه کند و به تبحر امام در فقه آگاه بشود، کافی است که به این رساله القرعه ای به قلم مبارک خودشان هم هست و به عنوان: الرسائل امام چاپ شده شده مراجعه کند.
جالب است که امام هم صاحب بیان بود و هم صاحب قلم. در بین فقهای ما کم پیدا می شود که جامع این دو باشند.
مرحوم حاج آقا رضا همدانی صاحب کتاب مصباح الفقیه، قلم خیلی زیبایی دارند؛ اما ایشان بیان نداشته اند.
مرحوم آقا ضیاء صاحب بیان بوده، ولی صاحب قلم نبوده است. امام از آن کسانی است که هم صاحب بیان و هم صاحب قلم است. البته مرحوم آخوند خراسانی، جامع در هر دو بوده است، اما نمی دانم قلمش در فقه آیا مثل قلمش در اصول بوده یا نه؟ قلم کفایه ایشان، قلم زیبایی است حاشیه ای هم دارند بر مکاسب که مختصر است. آیا اگر صاحب کفایه می خواست در فقه تالیفات زیاد داشته باشد آیا می توانست این قلم زیبا را حفظ کند؟ من نمی دانم باور کنم که از قلم زیبا وروان بر خوردار باشد. در مختصر نویسی و در کم نویسی، مثل اصول که بنا بوده مختصر باشد قلم زیباست.
6.امتیاز ششمی که درس امام داشت، این که ایشان مباحث فلسفی را از مباحث فقهی و اصولی و جدا کردند. مباحث فلسفی بعد از فخر المحققین خیلی در مسائل اصولی ما راه پیدا کرد. البته، یک مقدارش مال علامه بوده است. بعد از علامه، فخر المحققین، فرزند مرحوم علامه و صاحب کتاب ایضاع، که قواعد را شرح کرده کرده است، خیلی مطالب فلسفی را آورده و بعد از ایشان در فرقه ما هم وارد شد اصول که خیلی مطالب فلسفی ما را به خودش جلب کرد. از کارها و خدمات بزرگی که امام کرد این که: مسائل فلسفی را از فقه و اصول جدا کرد.
اگر آن مسیر ادامه پیدا می کرد، معلوم نبود که فردا فقه و اصول ما با چه اشکالاتی رو به رو می شد.
کافی است که مقایسه بکنید امام را با صاحب کفایه که می آید مباحث فلسفی را داخل در مسائل اصولی می کند. در معنای امر، که معنی امر طلب است یا اراده؟ طلب و اراده یکی هستند یا نه.
مرحوم آخوند، دامنه بحث را به مسائل فلسفی می کشاند و از آخر که نمی تواند راه حل را بیان کند، می گوید: قلم به اینجا که رسید سربشکست.
اما امام، در زمانی که هنوز چهل سالش نشده است، این مساله را حل می کند.
این از خدمات بسیار بزرگ اماماست، که بارها بنده عرض کرده ام. یک مطلبی شهید مطهری دارد، در عدل الهی، راجع به عدل خدا که صحبت می کرد، بعد از تثبیت عدل خدا می گوید: اگر من در حوزه های علمیه نبودم، نمی توانستم این مطلب را این چنین بفهم.
من بارها عرض کرده ام: من اگر از محضر امام استفاده نکرده بودم، نمی توانستم به این نکته برسم که اصلاً و ابداً مسائل فلسفی را نباید به مسائل فقهی مخلوط کرد. نباید درک بشر را از حقایق عالم، به قانونگذاری خدا و آفریننده بشر مخلوط کرد. ادراکات بشر، ولو ادراکات فردی مثل امام، حشرنا الله معه، که پدر فلسفه و عرفان بود، نباید وارد فقه و اصول بشود. یک وقت ادراکات بشر را می آوریم مبین قرآن قرار می دهیم، اشکال ندارد؛ ولی چه وقت می آوریم معارض با قرآن قرار می دهیم، که متأسفانه در فقه و اصول ما گاهی این جور دیده می شد. این خطرناک است، گرچه به نتیجه نمی رسید؛ اما شاید در دراز مدت به نتیجه می رسید که اینها می آمدند و فقه را تقریباً، یک نحو معارضه با فلسفه برایش قرار می دادند و گاهی می شد که تبیین یک حکم مؤثر باشد.
ازباب نمونه: در فقه یک بحثی هست که آیا شرط سقوط خیار می شود در متن عقد باشد یا خیر؟
آن وقت هم عامه و هم خاصه، یکی ازادله ای را که اقامه می کنند که نمی شود خیار را در متن عقد ساقط کرد، عبارت است از این که: چیزی که هنوز موجود نشده چطور می شود معدومش کرد. می گویند: خیار بعد از عقد می آید چطور می شود وسط عقد ساقطش کرد؟
می گویند که: این اسقاط مالم یوجد است این اعدام مالم یوجد و محال است. فلسفه تا اینجا آمده بود که یک مطلب عقلانی و عرفی در رابطه با فقه را با این مسائل فلسفی می خواستند حل کنند.
حوزه : از ابداعات فقهی امام، غیر از قاعده قرعه که خیلی برای ما جالب بود، اگر به یاد دارید لطفاً بیان کنید.
استاد : فکر می کنم درباره ابداعات فقهی امام، مناسب باشد قاعده لاضرر و لاضرار را مطرح کنم.
مطلب اولی که حضرت امام، در لاضرر دارد این که: ضرر را به معنای حرج گرفته اند، ولی دیگران ضرر را بمعنای ضرر گرفته اند و حرج را معنای دیگر.
مطلب دومی که امام در لاضرر دارد این که: اصلاً لاضرر را حکم الهی نمی داند. برعکس همه که لاضرر را حکم الهی می دانند و حاکم بر احکام اولیه. ایشان می گوید: اگر لاضرر را به معنای ضرر بگیریم این یک حکم الهی حاکم برادله اولیه نیست. بلکه حکم ولادی و سلطانی است.
این سلطان است که باید به لاضرر توجه کند و در اجرا پیاده کند، نه اینکه لاضر بتواند جلوی ادله اولیه را بگیرد.
توضیح مطلب: من، یک وقت وضو برایم حرج دارد و فقهاء به استناد لاحرج می گویند وضو نگیرد و تیمم کند؛ اما یک وقت وضو برای من حرج ندارد، ولی ضرر دارد؛ حرج ندارد ولی ضرر مالی دراد و این ضرر مالی به سرحد حرج نمی رسد. فقهای دیگر می گویند: اینجا هم، وجوب وضو برداشته می شود؛ زیرا لاضرریک حکم الهی است و می آید مقدم می شود بر ادله وضو و ادله وضو و بر اطلاقات وضو؛ لذا وضو بر این شخص واجب نیست.
امام می فرمایند: نه، لاضرریک حکم الهی نیست که بتواند با احکام اولیه بجنگد و وضوی ضرری را بردارد. اگر بخواهی بگویی وضوی ضرری واجب نیست، باید از راه دیگری بروی و تثبیت کنی این معنی را. امام، در ماده لاضرر، نظر فقهی خاص دارند و می گویند ضرر، به معنای ضرر نیست، بلکه به معنای حرج است و هم نسبت به حکم نظر دارند و می فرمایند: این حکم، حکم شرعی اولی نیست، بلکه ولائی است. با عبارتی ساده تر: لاضرر و لاضرار در حوزه کار حاکم است، نه در حوزه کار فقیه که بتواند از آن استفاده کند.
باز ابداعات ایشان، مسأله نذر است. معمولاً فقها می گویند: با نذر، یک کار مستحب واجب می شود یا بانذر، یک کار مباح واجب می شود. در رساله های مستحب واجب می شود یا بانذار، یک کار مباح واجب می شود. در رساله های عملیه هست که: غسل واجب چند تاست و یکی از آن غسلهای واجب، غسلی است که با نذر واجب شده است. در نماز هم همین طور، یکی از نمازهای واجب، نماز واجب بالنذر است.
در حج هم همین طور، حج به استطاعت داریم و حج بالنذر. امام می فرماید:
نخیر، هیچ وثت نذر سبب وجوب چیزی نمی شود. نذر، وفا را واجب می کند. عنوان وفا واجب است، نه متعلق نذر؛ یعنی من اگر نذر کردم نماز شب بخوانم، نماز شب بر من واجب نمی شود، وفاء به نذر واجب می شود، نه متعلق به نذر، وفاء به عهد واجب است، نه متعلق به نذر، وفاء به عهد واجب است، نه متعلق عهد، وفاء به اجازه واجب است، نه متعلق اجاره. در بحث استیجار عبادات، بعضی از فقها گفته اند: عبادت را که اجیر می شود، آن امراجاری عبادت را واجب می کند بر انسان. گفته اند عبادت مستاجره دوتا وجوب دارد: عبادتی را که من اجیر می شوم برای دیگران انجام بدهم، این بر من واجب است ازباب وجوب اجاره. یک وجب دیگر هم داشته که نسبت به شخص متوفی بوده است. پس یک وجوب برای او داشته؛ یعنی واجب بوده نماز ظهرش را بخواند و نخوانده و یک وجوب، الان برای من دارد. زیرا اجیر شده ام.
امام می فرمایند: عقد و اجاره وسایر عناوین وجوب به آن که در متن قانون آمده تعلق می گیرد، نه به آن مصداقی که رد خارج تحقق پیدا می کند. آن مصداقی که در خارج تحقق پیدا می کند ظرف سقوط حکم است، نه ظرف ثبوت حکم.
حوزه : درباره نقش حضرت امام، در رهبری امت ویژگیهای ایشان در این راستا، اگر ممکن است مطالبی را بفرمایید.
استاد : و اما راجع به رهبری امام، این را باید تشبیه کنیم، بلاتشبیه، به ذات باری یا من هواختفی لفرظ نوره الظاهر البارزفی ظهوره نسبت به ذات باری می گویند: کثرت ظهور، سبب خفاء شده برای کسی که نمی بیند. امام در مسأله هدایت انقلاب، در برخی از مواقع تنها بود و در تمام موارد مقدم بود برقیه ای که او را کمک می کردند. من در این باره بیش از این مطلبی ندارم، زیرا رهبری امام و خصوصیات ایشان در این زمینه، روشن است.
حوزه : به نظر حضرت عالی، امام به دنبال چه اهدافی بودند و آرمانهای حضرت امام، که اینک باید باتمام وجود به حفاظت آن همت گماشت چه بوده است؟
استاد : و اما امام چه اهدافی را دنبال می کردند؟ امام اهدافی را که دنبال می کردند در یک کلمه می شود پیاده کرد که در وصیت نامه امام به آن سفارش کردند: عدم وابستگی به شرق و غرب در تمام ابعاد. به عبارت دیگر، آن اسلامی که امام اسمش را گذاشته اند: اسلام ناب محمدی پیاده بشود.
امام هم حکومت می خواهد و هم می خواهد مردم سربلند و باعزت و شرف زندگی کنند.
امام می خواهد، احکام اسلام با حفظ تعبد، پیاده و حفظ شود. امام می خواهد، در احکام اسلام، کمال تحقیق انجام پذیرد و تعبد هم باشد.
امام، کمال تعبد را دارد. وقتی از امام راجع به رسانه های گروهی و آنچه از رسانه های گروهی پخش می شود، سوال می شود، امام می گوید که بسیاری از اینها جایز است و من خلاف شرعی در آنها نمی بینم. این را کسی می گوید که در رابطه با غناء چهل صفحه در مکاسب محرمه بحث کرده است. حالا یک فقیهی بخواهد بگوید: مگر شما نگفتید که باید متعبد باشیم، پس چطور می گویید: آنچه در رسانه های گروهی است جایز است؟
نخیز، اینها هم حرام است، اینها همه غناء است، اینها همه لهو است و...
می گوییم آقا، چند ساعت راجع به موسیقی بحث کرده اید؟ می گوید: یک صفحه بیش تر بحث نکرده ام. این بی انصافی است. امام می گوید تعبد را حفظ کنید، اما با تحقیق اگر می خواهید راجع به آنچه در رسانه های گروهی در زمان امام، قدس الله روحه، پخش می شده و تا به امروز هم که روزدهم ذیقعده 1409 هجری قمری است، پخش می شود، نظر بدهید، بروید همه جوانب قضیه را بنگرید. بروید ببینید که راجع به کلمه غناء بیش از سی تفسیر شده است.
بعد از آن هم به آنچه که در جامعه امروز می گذرد و آنچه که در جامعه دیروز می گذشته درست و به دقت بنگرید آن وقت نظرتان را بدهید. نه این که فوری تا ما می گوییم تعبد این معنایش این باشد که بگویید: بله، حرام است. باگفتن حرام است، نه تنها تعبد حفظ نشده که خلاف تعبد عمل شده و تعبد حذف گردیده است. باید توجه داشت که امر را برمردم مشکل کردن، خلاف سهولتی است که اسلام برای او آمده است.
شیخ صدوق متعبدترین انسان است و در عین حال دربرخی از احکام فقهی، استناد می کند به این مرسله نبوی کل شی ء مطلق حتی یرد فیه نهی.
هر چیزی آزاد است تانهی برسد و با همین مبنی قنوت بالفارسی را جایز می داند.
اگر این را شما به یک آخوند متحجر، به یک آخوندی که خیال می کند، همیشه سرش را پایین می کند، محترم می شود و مردم دستش را می بوسند، بگویید اگر شما را تکفیر نکند خدا را شکر کنید.
البته اگر بگویی شیخ صدوق این چنین می گوید، آن وقت چون نمی تواند به شیخ صدوق حمله کند، می گوید که: بله، شما درنقلتان اشتباه کرده اید. بنابراین امام، غمده الله برضوانه وحشرناالله معه، در رابطه با مسائل زنان در همین وصیت نامه اش می فرماید: زنانی ما داریم که اینها حاضر در صحنه اند و در دفاعی که از واجبات مهم اسلامی است، شرکت می کنند. همان جا اشاره می کند که این زنان با اهمیت و با ارزش را بعضی از نادانان محروم کرده اند. آدمیکه نفهمد و توجه نکند که دفاع از واجبات و در اسلام اهمیت خاصی دارد و اگر یک روز دفاع موقوف شد بر این که زنان به جبهه بروند بجنگند، بر آنان واجب است، یا زنان باید سلاح را یاد بگیرند، بلافاصله ناراحت می شود و می گوید که: آقا زنها چطور بیایند و بجنگند و یا سلاح یاد بگیرند این خلاف است و... این آخوندهای متحجر، بدون دقت و بدون فهم درست از مسائل و شناخت موقعیت، تا اسم بسیج و سلاح را برای زنان می شنوند، فریاد و اسلاما سر می دهند. ممکن است، آدمهای خوبی هم باشند؛ اما توجه به اهمیت دفاع در اسلام ندارند، توجه ندارند که یادگرفتن سلاح، مقده دفاع است و مقدمه دفاع است و مقدمه واجب، واجب است. می داند دفاع واجب است، ما نمی تواند او را در مورد پیاده کند. این نای از همان عدم آگاهی به وضع زمان، به وضع مکان و یا به برخی از مسائلی دیگر است. بالاخره، از کلمه تعبدسوء استفاده نشود.
امام فقیهی بود متعبد. امام با تحقیق در مسائل فقهی، از نظر صناعت فقهی، فقیهی بود که وقت می خواست نظر بدهد، جهات اولیه و ثانویه را می دید و با احاطه به همه احکام فقهی نظر می داد. اما ما در مساله مالیات بدون توجه به جوانب قضیه بخواهیم نظر بدهیم، یک وقت می گوییم: بله، گرفتن پول به زور از مردم حرام است. اما اگر به جوانب قضیه توجه کنیم، می گوییم: گرفتن مالیات اشکال ندارد، زیرا حاکم دستور داده است. مسأله را می بریم زیر عنوان ولایت فقیه. یا می بریم تحت این عنوان که چون حفظ نظام ازاهم واجبات است، اگر حفظ آن بستگی به مالیات داشته باشد، مانعی ندارد که گرفته شود.
حوزه : حضرت عالی بفرمایید که حضرت امام، در موقعی که شدیداً به درس و بحث مشغول بودند آیا به مطالعه حنبی هم، اهمیت می دادندت مثل خواندن روزنامه، کتابهای جدید و... .
استاد : به طور قطع، امام، مطالب دیگر را مطالعه می کردند و مسائل که در رابطه با جامعه یا جهان اسلام بود مطالعه می کردند. تمام جهت را ایشان مراعات کردند، حتی جزئی ترین مسأله را. دو تا دلیل من برای قضیه دارم، اما دلیل اول: امامی که این گونه انقلابی را به وجود آورد و این جور حرکت کرد و این جور نسبت به جهان شناخت داشت، نمی تواند بدون آگاهی و مطالعه دقیق قبلی و تلاش و کار ممتد روی مسأله جهانی در شصت سالگی، یک دفعه به این جا رسیده باشد، این غیر ممکن است. امام، از قبل آگاه به مسائل بوده است.
کتاب کشف الاسرار شاهد این مدعا است. آدم وقتی کتاب کشف الاسرار را بر می دارد و نگه می کند، مسائل را جدید می یابد و فکر می کند که امام در همین جو فعلی کتاب را نوشته است.
امام راجع به مسائل اسلامی، آنجا نظر می دهد، یک نظریاتی که به حق همان است و به حق همان جور است و گویای آگاهی امام به همه مسائل است. ازباب نمونه: یکی ازشبهاتی که آنجا مطرح می شود این است که: اسلام زکاه قرار داده برای کشاورزی و دامداری در حالی که امروز جهان، جهان صنعت و کارخانه داری است. این که ما می گوییم اسلام به درد نمی خورد برای همین جهت است که اسلام، زکاه را بر کشاورزی و دامداری قرار داده و آن هم دارد از بین می رود. دنیای امروز دنیای صنعت است و کارخانه و اسلام چیزی برای آنها قرار نداده است. اگر امروز دنیای صنعت است و کارخانه و اسلام چیزی برای آنها قرار نداده است. اگر کسی وارد به مسائل نباشد در جواب می ماند؛ اما امام همان وقت (حدود 50 سال قبل) می گوید نخیر، اسلام این پیش بینی را کرده است و مالیاتی را که در اینجا قرار داده است خیلی بیش تر از مالیاتی است که بر کشاورزی و دامداری قرار داده است.
بر کشاورزی فوقش یک درهم مالیات قرارداده ولی در صنعت و کارخانه و... یک پنجم.
یکی از شبهاتی که مطرح می شود در کشف الاسرار و امام جواب می دهند، این است که می گوید: چرا بر گندم زکاه قرار داده شده است؛ اما بر برنجی که قیمتش بالاتر است زکاه قرار داده نشده؟ جوابی را که امام می دهند، آگاهی ایشان را به مسائل می فهماند. کانه امام، کشاورزی هم بلد است.
می فرمایند: علت اینکه زکاه را اسلام بر گندم قرار داده و بر برنج قرار نداده، این است که تهیه برنج به شدت زحمت دارد؛ اما گندم بیش ترینش دیم است. گندم را می ریزند توی بیابان، باران هم می آید سبز می شود. آن مقداری هم که دیم نباشد و چشمه و قنات باشد زحمتی ندارد. از قضا این جور هم هست. تها حاصلی که در کشاورزی زحمتش کم تر از همه است، گندم است. در بحث سربازی که وارد می شود، مطالبی درباره سربازی دارد. سربازی باید چطوری باشد و... ان شاءالله ما امیدواریم جامعه ما یک وقت برسد به آن حدی که سربازیش آن جور بشود و همین بسیجی که الآن داریم، امام، در کشف الاسرارشان، پیش بینی کرده اند.
این حالت بسیجی را آن جا پیش بینی کرده است.
اما دلیل دیگر من بر اینکه امام، به طور مستمر، در زمانی که درس و بحث داشته اند، مطالعه جنبی می فرموده اند و اخبار را پی گیری می کرده اند و به مسائل سیاسی، اجتماعی توجه داشته اند از این قرار است: مرحوم آیت الله کاشانی را به خاطر درگیریها و مخالفتهایی که با مصدق داشت، از شخصیت اجتماعی انداختند و ایشان مریض شدند. تنها کسی که ازقم به عیادت آیت الله کاشانی رفت امام بود. به این خاطر حوزه درس اصول امام، عصر تعطیل شد.
صبح درس فقه شان را دادند، ولی درس اصول به خاطر رفتن ایشان به عیادت، مرحوم کاشانی تعطیل شد. این حرکت امام، زمانی بود که برای مرحوم آقای کاشانی سرودهای مبتذل می خواندند.
مرحوم کاشانی را در روزنامه ها با سرودها و شعرهای مبتذل هتک می کردند.
امام، که در آن زمان دارای شخصیت علمی و شخصیت اجتماعی (البته شخصیت علمی در حوزه های علمیه و شخصیت اجتماعی در نزد خواص) بود، برای عیادت مرحوم آیت الله کاشانی به تهران رفت. دلیل و شاهدی از این زنده تر نمی شود پیدا کرد که امام به همه جهات عنایت دارد؛ یعنی امام نمی رود به دیدن آیت الله کاشانی به عنوان یک مسلمانی که بخواهد از یک بیمار عیادت کند دیدن آیت الله کاشانی به عنوان یک مسلمانی که بخواهد از یک بیمار عیادت کند و به دیدن آیت الله کاشانی، به عنوان یک روحانی هم نرفت که روحانیون زیادی مریض می شدند و بنا نبود که امام به دیدن همه آنها بروند. وقت خودش را مصرف واجب می کرد. تشییع جنازه، معمولاً، نمی آمد. امام دنبال کار دیگر و هدف دیگری بود. این جا این که می رود به عیادت آیت الله کاشانی و مخصوصا درسش را هم تعطیل می کند، برای این است که امام می خواهد بگوید که به مبارزه و دفاع و به حفظ اسلام ارج می نهد. به نظر من تعطیلی درس، اصول، به همین خاطر بود که بفهماند احترام به کسی که از اسلام دفاع کرده تا چه پایه ای است.
حوزه : این گونه مشهور است که حضرت امام، تا زمانی که مرحوم بروجردی در قید حیاط بودند، در امور حوزه دخالت نمی کردند، لطف کنید علت این مسئله را بیان کنید.
استاد : بله، امام، در امور حوزه وقتی که آقای بروجردی بود هیچ دخالتی نمی کرد. برای اینکه که به نظرشان حوزه رئیس داشت. من یادم است که رئیس شهربانی قم، آقای شیخ حسن آقای تهرانی را، که از فضلاء و علمای قم است، کتک زد.
عده ای از دوستان رفته بودند پیش امام و جریان را به ایشان گفته بودند. امام، فرموده بودند که: حوزه رئیس دارد به رئیس مراجعه کنید و به ایشان بگویید.
ما آن وقت نمی فهمیدیم منظور امام را و می گفتیم چرا امام دخالت نکرد. حالا یک ذره می فهمیم که امام چه می خواهد بگوید. می خواهد بگوید: وقتی حوزه رئیس دارد، نمی شود هر کسی بیاید در هر کاری دخالت کند. این مستلزم هرج و مرج می شود. مستلزم این می شود که هر کسی دور یک کسی را بگیرد و یک کاری را به پیش ببرد.
حوزه : حضرت استاد، حضرت علی، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن با امام ارتباط داشته اید، لطف کنید یکی از خصوصیات و ویژگیهای برجسته امام را که خود از نزدیک با آن برخورد داشته اید بیان کنید.
استاد : احمد آقا، خدا حفظشان کند، می فرمودند: امام هیچ وقت به ما نگفت نماز بخوانید، اما ما هم هیچ وقت نمازمان را ترک نکردیم. حالا این چه جور حرکتی است توی زندگی، من نمی دانم.
ایشان فرمودند که یک روز نماز ظهر و عصرم را نخوانده بودم از منزل بیرون آمدم؛ نه اینکه می خواستم نخوانم، نخیر، ولی بیرون آمدم. از قضا وقتی که بیرون آمدم، در داخل کوچه، با امام که از درس می آمدند برخورد کردم. یک کمی هنوز به غروب آفتاب مانده بود. تا امام رسید به من، من خیال کردم که امام دارد به من می گوید چرا نمازت را نخواندی، برگشتم نمازم را خواندم. این قضیه ای بود که حاج احمد آقا نقل کردند. البته کسی که امام را بشناسد این جور مسائل توی زندگی امام خیلی کوچک است، خیلی جزئی است. در مسائل حکومتی هم این جور بود. امام در اعمال ولایت این جور بود. امام در اعمال ولایت، یا من یادندارم یا نشده که یک جا حق حاکمیت خودش را به عنوان دستور اعمال کرده باشد، یعنی بگوید من دستور می دهم: چنین کن، اگر بوده خیلی کم بوده است. امام جوری حرکت می کردند که هیچ کس نمی توانست از خواسته ها و از نظرهای ارشادیش تخلف کند. هیچ کس جرأت تخلف نداشت. البته برای بیش تر مسؤولان مسأله جرأت نبود، بلکه با عشق و علاقه کار می کردند، امام جوری حرکت می کرد که خواسته هایش در بین مردم، با عشق و علاقه عمل می شد.
یکی از امتیازات امام این بود که در زمان حکومتش، هیچ گاه به کسی نفرمودند من به تو می گویم این کار را بکن یا از تو خواهش می کنم این کار را بکن. این خیلی قدرت است که آدم بتواند یک حکومت اسلامی را ده سال، بعد از 2500 سال حکومت ستم شاهی، بچرخاند، بدون اینکه به یک نفر التماس کند که تو بیا این پست را دردست بگیر. یا به یک نفر اعمال ولایت کند و بگوید به تو می گویم بیا پست را در دست بگیر. جوری حرکت کرد که مسؤولین التماس می کردند که در خدمت او کار کنند. من یک نمونه ای را درباره خودم بگویم: وقتی که می خواستم استعفا بدهم، دوباردریک نوبت، از بنده تعریف کردند: یک بار روز اولی که به خدمتشان رفتم، یک بار روزی که رؤسای دیوان عالی کشور به خدمتشان رفتند. حال چه کس است که حاضر نشود، وقتی که به او نیاز هست و بتواند کار کند، نرود کار نکند. امام بزرگوارانه دوبار از من تعریف کردند در حالی که دیگران هم بودند و اصلاً یک جمله نگفتند و مرا نخواستند که: شما چرا استعفا دادید.
طبیعی است که کسی برای آنها کار نمی کند. اگر هم کار بکند ازباب این است که کیان اسلامی را در خطر می بیند. امام از کسی که کار کرده تعریف می کند، حفظش می کند. طبیعی بود اگر روزی جائی نیاز بود آدم می رفت و کار می کرد. اما دیگران اصلاً کار ندارند که تو کار کردی یا کار نکردی. گویا اصلاً کسی نبوده که کار بکند. خیلی تفاوت است بین اینها با امام با این که زمینه هم برایشان بوده است که این کار را بکنند، اما نکردند.
حوزه : از این که وقت حضرت عالی را گرفتیم، پوزش می طلبیم. استاد: خیلی متشکرم از شما، موفق باشید.

...................) Anotates (.................
1) مجلّه حوزه، شماره 3. تاریخ نشر: اسفند 1362. ش: تیر1361

2) احزاب،آیه 36 ر.ک: المیزان ج 16 / 321؛ تفسیر صافی، ج 4 / 190 و...
3) نساء: آیه 65 ر.ک: المیزان ج 4 / 604؛ تفسیر صافی، ج 2 / 432؛ تبیان، ج 3 / 245؛ مجمع البیان، ج 3 / 69.
4) الغیبة، شیخ الطوسی / 177؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج 2 / 482؛ احتجاج طبرسی، ج 2 / 283؛ وسائل الشیعة، ج 18 / 98 باب 11 من ابواب صفات القاضی، ح 9.
5) مستدرک الوسائل، ج 3 / ص 188، باب 11 من ابواب صفات القاضی، ح 16؛ تحف العقول/ 169، چاپ قم.

6) قسمتی است از روایت مقبوله عمر بن حنظلة. ر.ک: وسائل الشیعة، ج 18 / 100؛ الکافی، ج 1/ 412؛ تهذیب الأحکام، ج 6/ 301؛ الاحتجاج، ج 2 / 106؛ مستدرک الوسائل، ج 3/ 187 و جواهر، ج 40 / 32.
7) مجله حوزه، شماره 5، تاریخ نشر: 1363.
8) مجلّه حوزه، شماره 9. تاریخ نشر: فروردین 1364. م 23 خرداد 1377.
9) مجلّه حوزه، شماره 11. تاریخ نشر: مهر 1364.
10) یس، آیه 60.
11) کهف، آیه 18.

12) مجلّه حوزه، شماره 12. تاریخ نشر: دی 1364. م: آذر 1373.
13) مجلّه حوزه، شماره 13. تاریخ نشر: اسفند 1364.

14) مجله حوزه، شماره 15. تاریخ نشر: تیر 1365 . م: 22 اسفند 1367
مجلّه حوزه: شماره 15. تاریخ نشر: تیر 1365. م: 22 اسفند 1367. مجلّه حوزه: شماره 15. تاریخ نشر: تیر 1365. م: 22 اسفند 1367. مجلّه حوزه: شماره 15. تاریخ نشر: تیر 1365. م: 22 اسفند 1367. مجلّه حوزه: شماره 15. تاریخ نشر: تیر 1365. م: 22 اسفند 1367. مجلّه حوزه: شماره 15. تاریخ نشر: تیر 1365. م: 22 اسفند 1367.
15) سده: قصبه مرکزی بخش شهرستان اصفهان در دوازده هزار گزی باختر اصفهان واقع شده است. قصبه سده عبارت است از سده ده (فروشان، ورنوسفاداران، خوزان) که سابقه بنای این سه ده به 2500 سال پیش می رسد (لغت نامه دهخدا)

16) مرحوم همائی را به راستی می توان فرزند رنج و زحمت و تلاش خویش دانست. در پنج سالگی به مکتب زن همسایه رفت. در هشت نه سالگی وارد مدرسه قدسیه اصفهان شد. سیزده ساله بود که پدرش رخت به دیار آخرت برد و از این تاریخ عهده دار زندگی خود و مادر و برادر کوچک تر از خود گردید. دیری نپایید که با مدارس قدیمه آشنا شد و دوران طلبگی را آغاز کرد. حدود بیست سال طلبه و حجره نشین مدرسه نیم آورد بود. و در این دوران از چراغ علم و معرفت نادره مردانی چون آخوند کاشی، جهانگیر خان قشقائی، آقا سید محمد باقر درچه ای، آقا شیخ محمد حکیم و حاج آقا رحیم ارباب پرتو می گرفت. همائی، که از بعضی از اساتید خود اجازه روایت و اجتهاد داشت، در همه اوقات عمر خویش از آن هنگام که یک طلبه ساده مدرسه نیم آورد بود تا آن هنگام که خود یکی از استادان شناخته شده ادبیات عرب در حوزه علمیه اصفهان گردید و تا آن زمان که به کرسی تدریس فقه و ادبیات عرب در دانشگاه نشست، هیچ گاه خصائص یک طلبه کامل عیار را در ساده زیستن و آبرومند زیستن و قناعت و تسلیم و رضا و تلاش و سخت کوشی مستمر از دست نداد. از مرحوم همائی حدود 24 اثر مکتوب به جا مانده است.

17) مدرسه نیم آورد، در محله نیم آورد یا نمارود در انتهای بازار بزرگ اصفهان قرار دارد. به تقریب بیست سال دوران طلبگی مرحوم همایی در حجره ای در همین مدرسه گذشته است. اتفاقاً حجره ایشان هنوز هم معلوم و مشخص است؛ زیرا تنها حجره ای است که بر بالای سر در آن به خط ثلث عالی مرحوم میرزا عبدالحسین قدسی، جمله: بسم اللَّه الرحمن الرحیم، نوشته شده است.

18) مسجدی واقع در اواسط بازار بزرگ اصفهان. مطول گفتن آقا میرزا جلال شاعر (به قول طلبه های آن روز) در این مسجد کم تر نظیر داشت؛ زیرا درس ایشان توام با شواهد و مثالهای فارسی بود.

19) آخوند کاشی، حکیم و عارف بزرگوار و فیلسوف علی الاطلاق مرحوم آخوند ملا محمد کاشانی از نوادر اعصار و در علم و زهد و تقوی و تدریس حکمت علمی و عملی یگانه روزگار بود و در کم تر زمانی از ازمنه برای او در بین علما و دانشمندان مثل و مانندی می توان یافت. ایشان در اوایل عمر در مدرسه جده کوچک و در اواخر در مدرسه صدر اصفهان ساکن بود. سرانجام روز شنبه 20 شعبان المعظم سال 1333 وفات و در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.
20) جهانگیر خان قشقائی، که در حوزه های علمیه، مطلقاً به نام خان شهرت داشته و دارد، از اعاظم حکما و اجله فلاسفه متألهین به شمار می رود. وی فرزند محمد خان و منسوب به ایل دره شوری است. خان از شاگردان معروف آقا محمد رضا قمشه ای و آقا میرزا محمد حسن نجفی بوده است ولادت آن حکیم الهی را سال 1243 قمری نوشته اند و وفاتش در شب یکشنبه 13 رمضان 1328 در اصفهان اتفاق افتاد. مزار کثیرالانوارش در تکیه آقا سید محمد ترکه، در اول تخت فولاد واقع است.

21) اهل علم و آشنایان با حوزه علمیه اصفهان مرحوم ارباب را می شناسند. و از مقام رفیع و جایگاه منیعی که آن مرحوم در علم و فضل و فضیلت اخلاقی و زهد و تقوی داشت آگاهی دارند. آن یکتای روزگار آیتی و حکایتی از جامعیت علمی و اخلاقی بود. ارباب از خصیصین شاگردان آخوند کاشی و جهانگیر خان بود، مرحوم ارباب در سحرگاه عید غدیر سال 1396 قمری به عالم بقاء تحویل نمود.

22) حاج میرزا علی آقای شیرازی در تقوی و علم از نوادر روزگار بود. تفسیر و شرح نهج البلاغه را با ممارستی که مخصوصاً در آن کتاب مستطاب داشت، به حال و کیفیتی بیان می کرد که تصویر و تصور آن جز برای کسانی که دیده اند مشکل است. مرحوم شهید، مطهری در مقدمه کتاب سیری در نهج البلاغه درباره ایشان شرحی دلپذیر و خواندنی دارند، به این شرح:
به خود جرأت می دهم و می گویم او به حقیقت یک عالم ربانی بود. در برخورد با او همواره این بیت سعدی در ذهنم جان می گرفت:
عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند - مرد اگر هست به جز عالم ربّانی نیست
او هم فقیه بود وهم حکیم و هم ادیب و هم طبیب. فقه و فلسفه و ادبیات عربی و فارسی و طب قدیم را کاملا می شناخت و در برخی متخصص درجه اول به شمار می رفت. قانون بو علی را که اکنون مدرس ندارد، به خوبی تدریس می کرد... او با نهج البلاغه می زیست با نهج البلاغه تنفس می کرد روحش با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب می زد و قلبش با این کتاب می طپید. ادیب محقق، حکیم متأله فقیه بزرگوار طبیب عالیقدر عالم ربانی مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی، قدس الله سره، راستی مرد حق و حقیقت بود. از خود و خودی رسته و به حق پیوسته بود با همه مقامات علمی و شخصیت اجتماعی احساس وظیفه نسبت به ارشاد و هدایت جامعه و عشق سوزان به حضرت ابا عبد الله الحسین، (علیه السلام)، موجب شده بود که منبر برود و موعظه کند مواعظ و اندرزهایش چون از جان برون می آمد، لاجرم بر دل می نشست. هر وقت به قم می آمد، علما طراز اول قم با اصرار از او می خواستند که منبر برود و موعظه نماید. منبرش بیش از آن که قال باشد حال بود.
23) آیة اللَّه العظمی مرحوم آقا سید محمد باقر درچه ای حالات و رفتار و مراتب زهد و قدس و تقوی کم مانندی داشت که همواره در تربیت اخلاقی طالب علمان مستعد تأثیری شگرف و عظیم می گذاشت. ایشان که از اکابر علماء و مجتهدین و اعاظم فقها و مدرسین به حساب می آمد، در سال 1264 متولد و در شب 28 ربیع الثانی 1342 هجری قمری وفات یافت. حوزه درس آن مرحوم در فقه و اصول از هر نظر ممتاز بود که مجتهدان بزرگی از حوزه ایشان تحویل عالم اسلام گردید، از جمله مرحوم آیت اللَّه بروجردی.
مرحوم درچه ای، دارای تألیفاتی هستند از جمله یک دوره فقه و اصول در شانزده مجلد حاشیه بر متاجر، حاشیه بر مناسک، رساله ای در جبر و تفویض، حواشی بر رسائل عملیه حاشیه بر اصول دین تألیف شیخ جعفر شوشتری.
24) استاد برزگ معقول و ریاضیات قدیم حکیم مدرس مرحوم آقا شیخ محمد خراسانی بهترین شاگرد جهانگیرخان قشقائی و آخوند کاشی بود. ایشان را بزرگ ترین مدرس فلسفه بعد از استادش جهانگیر خان به حساب می آورند. ایشان تا آخر عمر زندگی زاهدانه خود در حجره مدرسه صدر و حلقه درس طلبگی خود را به نعمت جهانی نداد. وفات آن مرحوم در غره ذی حجه 1355 قمری اتفاق افتاد.
یادآوری: تمام پاورقیها به جز شماره 1، از مقدمه رساله شعوبیه تألیف استاد جلال الدین همائی که به اهتمام جناب منوچهر قدسی، به مناسبت سومین سالگرد در گذشت استاد جلال الدین همائی منتشر شده است، اخذ گردیده است.

25) مجلّه حوزه، شماره 16. تاریخ نشر: 1365. م: 28 تیر 1376.
26) ترجمه: حضرت آیة اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، بنیان گذار حوزه علمیّه (در حدود سال 1340 ه ق) فقیهی اندیشمند، استادی کنکاش گر، در فقه، اصول و اخلاق بود.
آن مرحوم، همواره با اهل علم و طلّاب، مانند پدری مهربان نسبت به فرزند، مهربان بود. پاسدار مصالح علم و محصلّین بود. هر یک از طلّاب را که برای تحصیل سودمند می دید، ترغیب به ماندن وی می کرد.
در برپایی شعائر مذهبی، مراسم دینی، مجالس توسّل و یادآوری های اهل البیت (ع) خود می کوشید، و حتی هنگام درس نیز به آن اقدام می کرد.
همواره در برابر ستمگران زمانش، مبارز و مقاوم بود - خدای این ستمگران را به کیفر کردارشان رسانده، وادی هلاکت و جهنّمش را نصیب ایشان بگرداند، جهنمی که در آن فرو افکنده شوند که بد جایگاهی است. - (سوره ابراهیم 28 - 29).
از ابتدای کار، در شناخت اشخاص و استعدادها، فراست و زیرکی خاص داشت. (که این حقیقت را از راستی گفتارش دریافتیم و تجربه کردیم) به گونه ای که افراد به وی، انس و آرامش می یافتند. در نهایت انصاف با مردم مدارا می کرد، اگر چه آن طرف خادمش بود.
در رفتار فروتن بود. در ایاب و ذهاب، خودمانی بود، تشریفات و بلند پروازیهای خیالی را به کناری گذاشته بود. همواره و در همه حال، به یاد خداوند بود.
نگهبان نفس، و رها کننده هواهای نفسانی بود، چنانکه شأن فقیه اسلام شناس چنین است. گرفتار مشکلات و حوادث ناگوار زمانه بود - زمانه ای که همواره چنین دشواریهایی را دارد - مشکلاتی که با مهاجرت علماء و روحانیون، از شهرهای خود برای مبارزه با ستمگران؛ پدید آمده بود.
در امور زندگی میانه رو و کم مؤونه بود.
در سرانجام کارها، درست می اندیشید.
همواره بر، دشواریها و ستمگری ستمگران پایداری کرد تا وفات یافت.
خداوند با خاندان عصمت و طهارت محشورش گرداند، آن خاندانی که منشأ تحوّل فکری، برای نفوس آدمی هستند. تحوّلی که از انحطاط فکری به اوج معارف الهی، فقه، اخلاق، سیاست و خلافت اسلامی، پیدا شد.
خلافت اسلامی که مبدأ حرکت اجتماعی و سرافرازی اسلام بر تمامی ادیان و مذاهب گردید. سرافرازی که با حسن تفاهم انجام گرفت، آن حُسن تفاهمی که در حیات انسانی، ضروری است.
این تحوّل فکری است که آرزوی دیرینه آدمی است، نه آنچه که شرق و غرب از تجهیزات مدرن (اگر چه به آنچه باید برسند رسیده باشند)، گمان می کنند.
از این رو است که هجرت مبدأ تاریخی برای اسلام و مسلمین گشته، و منشأ در درخشش انوار و هدایت شد.
27) ترجمه: آیت اللَّه حاج آقا مصطفی خمینی (ره) دانشهای عقلی، نقلی، سیاست اسلامی، و دینی را، در جوانی فراهم آورده بود. و به آن جا که باید برسد، رسیده بود.
از نخبگان زمان ما، بلکه عصرها و زمانها بود.
درست گفتار و نیک سیرت بود.
با کمال زیرکی و هوشیاری به نفوس، آگاهی داشت.
سهم فراوانی در انقلاب و حوادث آن داشت.
فرزند امام بود، بلکه خود امامی بود. پدری بمانند امام داشت. امام او را دوست می داشت، نه به خاطر فرزند بودنش و او نیز امام را دوست می داشت، نه به خاطر پدر بودنش، بلکه به خاطر کمالات وانگیزه های دیگری که جای بیان آنها نیست.
28) مرحوم سیّد محسن امین، در احوالات ایشان چنین می نویسد:
شیخ ابوالقاسم قمی (ره) در اواسط سال 1353 ق، حدود هفتاد سالگی، وفات یافت، [و در قم، نزدیک قبر حاج شیخ عبدالکریم مدوفون شد.] ایشان، دانشمندی فاضل، پژوهشگر، فقیه، اصولی، با تقوی، زاهد، مشهور به فضل، گستردگی اطّلاعات و دقّت نظر بود.
از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، که رئیس حوزه علمیّه بود، برتر شمرده می شد. هر دو در یک زمان می زیستند، امّا ریاست با مرحوم حاج شیخ عبدالکریم بود.
در برخوردی که بین من و ایشان پدید آمد، پیرامون برخی مسائل فقهی گفت و گو کردیم، او را به فضل و دقت نظر یافتیم.
سپس در باختران، خیر فوت ایشان را شنیدم، فضلاء قم و غیره، وی را می ستودند.
از خدمت استادانی مانند: شیخ محمّد جواد قمی که از بزرگان قم بود، شیخ میرزا حسین تهرانی نجفی، و از خدمت استاد ما: آقا رضا همدانی، صاحب مصباح الفقیه، و شیخ ملا کاظم خراسانی و سید کاظم یزدی و غیر ایشان، بهره برد.
از ایشان تألیفی پیرامون اصول باقی مانده است .
اعیان الشیعه، جزء 7/ 86 (شماره 874) و چاپ جدید، ج 2 / 410.
29) مرحوم شیخ محمد بافقی. در سال 1250 شمسی، در روستای بافق (ده فرسنگی یزد) به دنیا آمد. پس از 14 سال تحصیل، در حوزه علمیّه یزد، راهی نجف شد و از محضر آخوند ملّا محمد کاظم و آقا سید کاظم یزدی بهره برد. و در این زمان نزد استاد اخلاق، سید احمد کربلایی، به خود سازی پرداخت.
در سال 1286 ش، به قم آمد، و در سال 1301 ش (یعنی: دو سال پس از کودتا) پیشنهاد اقامت و بازسازی حوزه قم را به مرحوم حاج شیخ عبدالکریم داد، و خود با اداره بخشی از حوزه به مدد وی شتافت. مرحوم بافقی، همراه با این خدمات، مبارزه دلاورانه و نهی از منکر را، علیه رضاخان آغاز کرد. و با سخنرانی، نامه نویسی، اعلامیّه و غیره به افشاگری توطئه های رضاخان، دست می یازید.
از این روی، توسّط خود وی دستگیر شد، و به زندان شهربانی تهران افتاد، پس از چند ماه به شهر ری تبعید گشت، که در آن جا نیز به مبارزه دلاورانه خویش ادامه داد.
در سال 1314 ش، پس از واقعه گوهرشاد، برای مشاهده جنایات و همدردی با شهید دادگان، (علی رغم ممنوعیّت) راهی مشهد شد. پیرامون شخصیّت وی نقل شده است که:
امام خمینی، مدّظله، در درس اخلاق، هرگاه می خواستند، یک مرد مجاهد و یک مؤمن حقیقی و یک انسان نمونه و آدم واقعی و پرهیزکار با حقیقت را معرّفی کنند، مرحوم بافقی را نشان داده و می فرمودند: هر کس بخواهد در این عصر مؤمنی را زیارت و دیدار کند که شیاطین تسلیم او و به دست وی ایمان می آورند، مسافرتی به شهر ری نموده و بعد از زیارت حضرت عبدالظیم (ع) مجاهد بافقی را ببیند. و گاهی شعر معروف را که برای همین موضوع سروده شده بود، می خواند:
چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار
زیارت شه عبدالعزیم و دیدن یار
امام، از مریدان و علاقه مندان خاص ایشان بود، بسیار مواقع، در نماز به ایشان اقتدا می کرد. ماهی یکی دوبار به دیدار ایشان می رفت و خود ایشان نیز توجه خاصّی به امام داشته و سفارش ایشان را به مرحوم حائری و دیگران می کرد.
به سال 1322 ش. در تبعیدگاه خود(شهر ری) به لقاء اللَّه پیوست و در کنار مرقد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در حرم حضرت معصومه (ع) - مدفون شد.
شهدای روحانیّت شیعه، ج 1/155؛ نهضت روحانیّون ایران، ج 2/156، و گنجینه دانشمندان.
30) اصول کافی، با تصحیح و تعلیق از علی اکبر غفّاری، ج 2/18، باب دعائم الاسلام.
31) لازم به یادآوری است که برخی از این مصاحبه پس از پیروزی دلاوران اسلام، در منطقه مهران، انجام گرفت.
32) مجلّه حوزه، شماره 17. تاریخ نشر: آبادان 1365. م: 17 مرداد1379.

33) آیت اللَّه سید عبدالحسین لاری، در سال 1226 هجری قمری، همزمان با استبداد فتحعلی شاه قاجار، در خانواده ای روحانی، در نجف اشرف، دیده به جهان گشود.
ایشان در دوران تحصیلات عالی اسلامی، موفق به درک استفاده از محضر اساتید بزرگی، همچون میرزای شیرازی، فاضل ایروانی، محمد هاشم الکاظمینی، شیخ لطف اللَّه مازندرانی و آخوند همدانی شد. این اساتید، مراتب علمی سید را تأیید و ایشان را، با عباراتی چون، عالم ربّانی، فاضل صمدانی ستوده و به اجتهاد وی نیز، تصریح کرده اند. این مرجع مجاهد شیعه، از سیاستمداران و بنیادگذاران و پیشگامان نهضت مشروطه بود و در جنوب ایران، حرکت وسیعی برای اجرای موازین قانون اسلام و حکومت اسلامی، به وجود آورد و سالهای سال، به حمایت محرومان و مستضعفان اشتغال داشت و با فکر جدایی دین از سیاست، مبارزه می کرد.
34) آیت اللَّه سید عبدالمحمد موسوی لاری، فرزند ارشد سید عبدالحسین موسوی لاری، در سال 1306 هجری قمری، در نجف اشرف، دیده به جهان گشود و پس از تحصیل مقدمات و به پایان رساندن سطح، از محضر اساتید بزرگی، همچون: آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و پدر بزرگوارش، استفاده های بسیار برد و به مقام اجتهاد رسید. پس از رحلت پدرش که یکی از مراجع بزرگ تقلید بود، تدریس دروس عالیه فقه و اصول و تشکیل حوزه علمیه، اجرا حدود و دادرسی و حلّ و فصل مسائل و مشکلات اجتماعی مردم، بخشی از فعالیّتهای او را، تشکیل می دهد. در سال 1348 هجری قمری، به علت مخالفت شدید با رضاخان، دستگیر شد. عمّال رضاخان، خانه او را غارت کردند و بعد از ضرب و شتم، ایشان را در شیراز، به زندان افکندند. از ایشان، آثار علمی زیادی، به جای مانده است، که بعضی از آنها به چاپ رسیده است، از جمله:
الف. رساله ذخیره العباد الیوم المعاد.
ب. حاشیه بر کتاب وافی.
ج. حاشیه بر تفسیر ملامحسن فیض کاشانی.
د. حاشیه و شرح بر خلاصة الحساب شیخ بهائی.
ه. شرح استدلالی بر عروة الوثقی.
و. شرح بر دیوان شیخ کاظم اُزری.
سرانجام ایشان در سوم شوال 1393 در شیراز رحلت کرد و در همان جا، کنار مرقد پدر بزرگوارش، به خاک سپرده شد.
35) آیت اللَّه میرزا مهدی اصفهانی، از شاگردان میرزا سید کاظم یزدی و مرحوم نائینی بود. وی در مسائل اعتقادی، مشربی خاص داشت و با فلسفه و حکمت مخالف بود. ایشان در مدت اقامت خود در مشهد، شاگردان مبرّزی را پرورش داد، از جمله: شیخ مجتبی قزوینی، شیخ هاشم قزوینی و میرزا جواد آقا تهرانی.
نقد تفکر خاص وی، در این محدوده بر نمی آید و احتیاج به تحقیق و بررسی مستقل دارد. برای آگاهی بیش تر، ر.ک: به مصاحبه آقای مصطفوی، در کیهان فرهنگی سال 2، شماره 12 نقد تهافت غزالی از جلال الدین آشتیانی در کیهان اندیشه شماره 3.
36) میرزا عسکری شهیدی مشهدی، معروف به آقابزرگ حکیم، از احفاد مرحوم میرزای مهدی شهیدی است، که هم طبقه ملّا علی نوری است. بیت شهیدی در مشهد، حدود صد و پنجاه سال بیت علم و حکمت و روحانیت بود. از تحصیلات آقا بزرگ اطلاع درستی نداریم. گویا ابتدا شاگرد پدرش و مرحوم ملا غلامحسین شیخ الاسلام و میرزا محمد سروقدی، در مشهد بوده و بعد به تهران آمده و اندکی زمان مرحوم جلوه را درک کرده و نزد حکیم اشکوری و حکیم کرمانشاهی نیز درس خوانده است. مرحوم آقا بزرگ، به وارستگی وصراحت لهجه و آزادگی و آزادمنشی، شهره بود. با این که در نهایت فقر می زیست، از کسی چیزی نمی گرفت. یکی از علماء مرکز که با او سابقه درویشی داشت، پس از اطلاع از فقر او، در تهران، مقامات بالا تماس می گیرد و ابلاغ مقرری قابل توجهی برای ایشان صادر می شود.آن ابلاغ همراه نامه آن عالم به آقابزرگ داده می شود. ایشان ضمن ناراحتی فراوان از این عمل دوست خود، در پشت پاکت می نویسد: ما آبروی فقر و قناعت را نمی بریم... و پاکت را همراه محتوایش، پس می فرستد. ایشان سرانجام در سال 1355 در مشهد، چشم از جهان فرو می بندد و به سوی ملکوت اعلی پرواز می کند.
خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهری.
37) میرزا مهدی شهیدی مشهدی، فرزند آقا بزرگ حکیم، یکی از اساتید بزرگ حوزه علمیه مشهد بود در آن زمان که حوزه مشهد پر رونق و عظیم بود، در تمام حوزه میرزا مهدی، از نظر فضل و فضیلت مانند یک ستاره می درخشید. استاد شرح منظومه، اسفار و کفایه بود. ایشان در 40 سالگی ودر سال 1354 هجری قمری، یک سال قبل از فوت پدر، در مشهد جهان فانی را وداع گفت و به سوی معبود خویش شتافت.
خدمات متقابل اسلام و ایران، ج 2/614.

38) آیت اللَّه ضیاء الدین عراقی، معروف به آقا ضیاء در سال 1278 هجری قمری، در سلطان آباد اراک، متولد شد. وی برای ادامه تحصیلات، به عتبات مقدسه در عراق، عزیمت کرد و در حوزه نجف، از محضر اساتیدی، همچون: آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، شیخ الشریعه اصفهانی، استفاده های بسیار کرد. ایشان جزء بزرگان محفل درسی آخوند خراسانی، به شمار می رفت و آرای اصولی باقی مانده از ایشان، یکی از متون اساسی بحثهای عالی حوزه را، در این زمینه تشکیل می دهد. شاگردان مبرّزی که از حوزه درسی ایشان برخاستند، عبارتند از: مرحوم سید عبدالهادی شیرازی، آیت اللَّه حکیم، شیخ محمد تقی بروجردی، سید حسن بجنوردی، میرزا هاشم آملی و سرانجام ایشان، در سال 1361، در شهر نجف، چشم از جهان فرو بست.
39) آیت اللَّه محمد حسین اصفهانی، معروف به کمپانی، در دوّم محرم 1296 هجری قمری متولد شد. ایشان بعد از اتمام مقدمات و سطح، در درس مرحوم آخوند خراسانی حضور یافت و از شاگردان اختصاصی وی شد و حدود 13 سال، از محضر آن استاد بزرگ، استفاده های علمی و معنوی برد. دوره های زیادی از فقه و اصول را تدریس کرد و آخرین دوره تدریس او در اصول، مدت پانزده سال به طول انجامید. وی به تهذیب و تنقیح اصول از زوائد، توجه بسیار داشت و به گفته شاگرد ایشان، مرحوم محمد رضا مظفر همواره به آن می اندیشید. اما اجل به او مهلت نداد، تا مقصد خود را پی بگیرد. مرحوم کمپانی در حکمت استاد بود و در شعر و شاعری، مایه فراوان داشت. به جا گذاشتن رساله ها و کتابهای زیاد و همچنین تربیت شاگردان مبرّز، دستاورد بخشی از عمر با برکت ایشان را نشان می دهد.
مقدمه مرحوم محمد رضا مظفر بر تعلیقه مکاسب کمپانی.
40) آیت اللَّه سید ابوالحسن اصفهانی، در سال 1277 هجری قمری، در یکی از قراء لنجان اصفهان، متولد شد. تحصیلات ابتدایی خویش را، در مدرسه نیماورد اصفهان، گذرانید و در سال 1307 عازم نجف اشرف گردید و در آن جا از محضر پرفیض علمای بزرگ، همچون. آخوند خراسانی، بهره ها برد و در حوزه درس ایشان، به درجه عالی اجتهاد، نائل آمد. در معرفی شخصیّت فقهی و علمی ایشان همین کافی است که آیت اللَّه میرزا محمد تقی شیرازی، احتیاطات خویش را به ایشان، ارجاع می داده است و رساله فقهی ایشان، به نام وسیله النجاة، به سبب جامعیّت و دقت نظر، بسیاری از بزرگان، از جمله حضرت امام، مدظله، بر آن حاشیه زده اند. ایشان نسبت به سرنوشت اسلام، بسیار تیزبین و حساس بود در قیام مردم عراق بر علیه حکومت انگلستان، نقش فعالی داشت و از آیت اللَّه حاج آقا حسین قمی که علیه رضاخان قیام کرد، به حمایت برخاست. پس از عمری تلاش و به جا گذاشتن آثاری ارزنده و تربیت شاگردان مبرّز، سرانجام در غروب دوشنبه، نهم ذیحجه 1365 چشم از جهان فانی، فرو بست.
41) آیت اللَّه حکیم، در سال 1306 هجری قمری، در عراق متولد شد و در حوزه های درسی عتبات مقدسه، از محضر اساتید بزرگی، همچون: شیخ محمد کاظم خراسانی، آقا ضیاء عراقی، شیخ علی جواهری، مرحوم نائینی، بهره های فراوان گرفت. در سال 1333 همراه با دیگر علمای مجاهد، در جهاد علیه انگلیس و استبداد شرکت کرد و در سال 1379، فتوی به کافر بودن سران حزب بعث عراق داد و در سال 1383، به مبارزه با سران این حزب کافر، برخاست. از ایشان، آثاری با این عنوانها به جا مانده است:
1. مستمسک عروه در 14 جلد.
2. حقایق الاصول فی شرح کفایه 2 جلد.
3. نهیج الفقاهه (حاشیه بر مکاسب).
4. منهاج الصالحین.
و....

42) آیت اللَّه میرزا عبدالهادی شیرازی، در سال 1305 در سامرا، چشم به جهان گشود. مقدمات و سطح را در همان شهر، به اتمام رسانید و در سال 1326 به نجف مهاجرت کرد و در درس آخوند خراسانی و شریعت اصفهانی، شرکت کرد. سیّد عبدالهادی، از استوانه های فقه و صاحب نظران بزرگ بود و در میان مراجع هم عصر خود، از موقعیّت ویژه ای برخوردار بود. پس از فوت سید ابوالحسن اصفهانی، از مراجع برجسته تقلید گردید و سرانجام در صفر 1382 به دیار محبوب شتافت. از ایشان نوشته های زیادی به جا مانده است.

43) سوره کهف، آیه 16.
44) مرحوم آیت اللَّه میلانی، در هشتم محرم 1313 هجری قمری متولد شد. و از سنین کودکی، تحصیل علم را آغاز کرد. پس از طیّ مقدّمات و به پایان رساندن سطح، از محضر اساتید بزرگ حوزه نجف، بهره مند شد. ایشان موفق شدند، که یک دوره اصول، نزد مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی، دو دوره نزد آقا ضیاء عراقی، دو دوره نزد مرحوم نائینی، و دو دوره نزد مرحوم کمپانی بگذارنند. همچنین ایشان، مراتب عالی فقه را، خدمت مرحوم نائینی و آقا ضیاء و کمپانی گذراندند.
به مناسبتی، مرحوم کمپانی به محمد علی اردوبادی گفته بودند که ان السید المیلانی ادق من سائر اقرانه فی الفقه و الاصول. مرحوم میلانی نزد سید حسین بادکوبی و مرحوم کمپانی، فلسفه خواند. همچنین ایشان علم کلام و مناظره را، نزد شیخ محمد جواد بلاغی و اخلاق را نزد میرزا علی قاضی و سیّد عبدالغفار مازندرانی خواند و استاد ریاضیات ایشان، سیّد ابوالقاسم خوانساری بوده است.
مرحوم میلانی، دارای ذوق ادبی بود. در سال 1373 برای زیارت به مشهد مقدس مسافرت کرد، که با اصرار زیاد علماء، در آن جا مقیم شد. ایشان در طول زندگی، فعالیتهای فرهنگی زیاد داشته و شاگردان برجسته ای تربیت کرده است. ایشان با نهضت خرداد 42 موافق بوده، در چندین مورد، در جواب استفتاءات یا پاسخ به نامه ها، از حضرت امام خمینی، حمایت کردند.
45) شیخ مجتبی قزوینی، فرزند حجت الاسلام شیخ احمد تنکابنی قزوینی، در سال 1318 هجری قمری، در قزوین دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در همان شهر، به اتمام رساند و در سال 1330، همراه پدرش به عراق رفت و مدت 7 سال در نجف اشرف، اقامت گُزید. سپس به قم آمد و 2 سال نیز در این شهر علم، عمر گذرانید و از جمله از محضر درس مؤسس حوزه علمیّه قم، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، استفاده کرد. و در سال 1341 به مشهد آمد و از محضر اساتید بزرگ آن حوزه هم، چون مرحوم آقا بزرگ حکیم، حاج میرزا محمد آقازاده خراسانی، میرزا مهدی اصفهانی، حاج آقا حسین طباطبایی سود جست. ایشان حدود 40 سال، در مرکز علمی مشهد به تدریس و تربیت طلّاب، اشتغال ورزید. مجله حوزه 5/44.
46) مجلّه حوزه، شماره 18، تاریخ نشر: دی 1365. م: ذیقعده 1407.
47) مجّله حوزه - 16/41.
48) برای شرح حال ایشان، ر.ک: مجلّه حوزه، شماره 17، مصاحبه.
49) همان.
50) همان.
51) آیت اللَّه حاج سید ابوالحسن اصفهانی، در اصفهان به دنیا آمد و در نجف زندگی کرد. وی، پس از پیمودن مراحل علمی، در فقه، اصول، رجال و دانشهای عقلی و نقلی تبحّر یافت. وی را به سعه نظر، حافظه توانا، جودت ذهن و سرعت انتقال، ستوده اند. تا زنده بود، به گونه ای آبرومندانه حوزه و زندگی اهل علم را اداره کرد. با داشتن حوزه درسی بسیار شکوهمند و گرم، از قلمرو وسیعی نیز در مرجعیّت و زعامت، برخوردار بود.

52) وی در شرح زندگانی خود نوشته است: به خواندن کتاب از همان کودکی عشق می ورزیدم... در حدود یازده دوازده سالی به تحصیل زبان عربی پرداختم، ولی همواره لطف پروردگار بدرقه راهم بود، و حین تحصیل هم گاهی، حالات خوش و نورانی نصیبم می شد، تا این که به نوشتن کتاب اربعین موفّق شدم. علمای نجف که از نوشتن اربعین اطلاع حاصل کردند، سؤالاتی راجع به فقه کتباً از من کردند و پس از آن که جواب ایشان را دادم، درجه اجتهاد به من عطا فرمودند. از آن به بعد مشغول تألیف کتاب بوده ام و به تربیت کتابهای: مخزن اللثانی، سیر و سلوک، معاد، روش خوشبختی و اخلاق و سرانجام به تألیف: تفسیر مخزن العرفان پرداختم....
به نقل از کتاب اخلاق / یازده؛ و علماء معاصرین / 311.
53) تذکرة القبور/190.
54) مجلّه حوزه، شماره 15، مصاحبه. و شعوبیه، جلال همائی، مقدمه / 98.
55) همان.
56) مجله حوزه، شماره/15، مصاحبه؛ شعوبیّه؛ سیری در نهج البلاغه،/مقدمه.
57) شعوبیّه / یکصدو دو؛ مجلّه حوزه، شماره/15، مصاحبه.
58) شیخ محمد محسن، معروف به: شیخ آقا بزرگ تهرانی، صاحب الذّریعة، در 1293 ه ق، در تهران متولّد شد. در ده سالگی - پس از طیّ مراحلی از مقدمات، توسّط پدر فاضل و ارجمند خود، ملبّس به لباس روحانیّت شد. پس از این، به مدّت 12 سال، در تهران نزد استادان بزرگواری، به تعلیم ادبیات، خطّ، تجوید، منطق، فقه، اصول و ریاضیات پرداخت.
در سال 1315 ه ق، راهی نجف شد. و نزد استادان بزرگ و علمای دین، به تحصیل مراحل عالی معارف اسلامی پرداخت و مراتب اجتهادی فقه و اصول و حدیث و اخلاق و معرفةُ الکتب و اجازات را نزد گروهی از بزرگان مانند: حاج میرزا حسین نوری، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمّد کاظم یزدی، میرزا محمّد تقی شیرازی و شریعت اصفهانی، آموخت.
در سال 1329 ه ق، برای بهره وری از محضر درس میرزا محمد تقی شیرازی، تألیف کتاب بزرگ الذریعة و دیگر کارها، راهی سامرا شد، و جمعاً در حدود 24 سال در سامرا زیست. و در این مدت مقداری از کارهای علمی خویش را، به سامان رسانید و تألیفات خود را به تکمیل نزدیک کرد. آن گاه به سال 1354 به نجف بازگشت و تا پایان عمر (1389 ه) در این جامع بزرگ علمی، مقیم بود.
و اولین جلد الذریعه را در سال 1355 ه ق به طبع رسانید. شیخ در اخلاق اسلامی و تقوای نفس و طهارت ضمیر نیز از نمونه های اندکیابی بود که احوالات آنان، اصحاب ائمّه طاهرین و علمای بزرگ شیعه را، به یاد می آورد. به تعبیر علّامه امینی (الغدیر، ج 10/ح)، او بقیّة السّلف الصالح بود.

59) ملا محمد حسین فشارکی، از علمای بزرگ، فقیه، اصولی، ادیب، متکلّم و رجالی بود.
از بزرگانی مانند: شیخ زین العابدین مازندرانی، حاج میرزا حبیب اللَّه رشتی و میرزای شیرازی بهره برد. تألیفاتی مانند: حاشیه رسائل و حاشیه طهارت شیخ انصاری از خود به جای گذاشت و شب سه شنبه، 8 ذیقعده 1353 ه ق در اصفهان وفات یافت. رک: ریخانة الأدب، ج 4/342، تذکرة القبور، 84.
60) آیت اللَّه شیخ محمّد ابراهیم بن حاج محمد حسن خراسانی اصفهانی، مشهور به کلباسی (کرباسی)، فقیه و اخلاقی بلند مرتبه، از دست پروردگان حکیم متأله، عارف واصل و فقیه بیدار دل، حضرت آیت اللَّه حاج آقا محمّد بیدآبادی است، که حیات طیّبه و سرمشق هدایت را، از این عارف و حکیم بزرگ، فرا گرفت. نه تنها شاگرد وی در سیر و سلوک معنوی بود؛ بلکه پس از فوت پدر، در کودکی، تحت تکفّل و تربیت وی نیز قرار داشت.
در سال 1180 ه ق در اصفهان متولّد شد. (تدکرة القبور، سال تولد وی را 19 ربیع الثانی 1190 ه ق در کاخ خراسان نوشته است) با استواری، مقدمات دانش را فرا گرفت؛ سپس راهی نجف شد. از محضر بزرگانی مانند: سیّد میرعلی طباطبائی، صاحب کتاب الریاض، ملا محمد مهدی نراقی، م: 1209 ه ق. صاحب کتاب جامع السعادت، آیةاللَّه کاشف الغطاء، م 1228 ه ق. آخوند ملّا علی نوری م: 1248 ه ق و...؛ بهره گرفت و پس از دریافت اجازات روایی و اجتهادی راهی ایران و حوزه قم شد، و در خدمت میرزای قمی، صاحب قوانین الاصول نیز به بهره وری پرداخت. سپس راهی موطن خود، اصفهان شد و در شب پنج شنبه، 8 جمادی الاوّل 1261 ه ق چشم از جهان فرو بست و در مسجد حکیم (که فرزندانش نیز همگی، آن جا دفن شده اند) به خاک سپرده شد.
آثار گرانقدر و ارزشمندی مانند: اشارات الاصول، در دو جلد، الایقاظات، در اصول، شوارع الهدایة فی شرح الکفایة، که در فقه و شرح کفایة مرحوم محقق سبزواری است و منهاج الهدایة و... از خود به جای گذاشت.
وی فرزندان فاضل و بزرگواری داشت مانند:
ملا محمد مهدی، فرزند بزرگ وی م: 1292 ه ق که از علما و بزرگان عصر خویش و مانند پدر، در زهد، عبادت و تقوا، زبانزد خاص و عام گشته بود. تألیفات گرانقدری از وی به جا مانده است.
فرزند دیگر وی: محمّد ابوالمعالی: 1247 - 1315 ه ق است، که بسیار اندیشمند، متبحّر، متّقی و دارای آثار علمی ارزشمند بود.
فرزند دیگر وی: میرزا جمال الدین، م: 1350 ه ق.
فرزند دیگر وی: مرحوم حاج میرزا ابوالهدی است، که آثار بسیار ارزشمندی از خود به جای نهاده است، مانند: سماء المقال فی تحقیق علم الرّجال،الحاشیة علی کفایة الاصول، الفوائد الرجالیّة، و....
ر.ک: معارف الرّجال، ج 2/190، کتاب جوانان اصفهان /22؛ ریحانة الادب، ج 5/42؛ ج 7/269؛ روضات الجنّات، ج 1/34؛ تذکرة القبور، /155، 43 و 40 و سماء المقال/مقدمه.
61) نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 73.
62) مجله حوزه، شماره 19. تاریخ نشر: اردیبهشت 1366.م: 25 آبان 1377.
63) در تعریف بسیار جامعی که از صدر المتألهین، رحمةاللَّه علیه، درباره فلسفه آمده است، این معنی با صراحت کامل دیده می شود:
اعلم ان الفلسفه استکمال النفس الانسانیة بمعرفة حقائق الموجودات علی ماهی علیها و الحکم بوجودها تحقیقا بالبراهین لا اخذاً بالظن و التقلید بقدر الوسع الانسانی، و ان شئت قلت: نظم العالم نظما عقلیا علی حسب الطاقة البشریة...
[الاسفار الاریعة - السفر الاول - المسلک الاول ج 1 ص 20]
بدان که فلسفه عبارت است از طلب کمال نفس انسانی با معرفت حقائق موجودات، آن چنانکه هستند و حکم به وجود (واقعیت) آنها بر مبنای تحقیق با براهین، نه گرفتن معرفت با ظن و تقلید به قدر قدرت انسانی و اگر بخواهی [این گونه ]تعریف کن: فلسفه عبارت است از نظم عقلانی عالم بر حسب طاقت بشری.
چنانکه ملاحظه می شود در تعریف دوم فعالیت عقلی را در فلسفه مورد تصریح قرار داده است.
64) مجله حوزه، شماره 20. تاریخ نشر: تیر 1366. م: 25 آبان 1377.
65) علم در تاریخ. جان برنال ترجمه: اسدپور پیرانفر، کامران فانی، 1/209.
66) تاریخ علم، پی یرروسو، حسن صفاری/119.
67) برای توضیح بیش تر در این که ریشه ها یا مبادی اوّلیه مقداری بسیار فراوان از علوم و اکثر علوم انسانی، سابقه شرق اسلامی دارد. رجوع فرمایید به کتابهای: علم در نزد عرب و مسلمین تألیف الدومییلی؛ تاریخ علوم پی یرروسو؛ آفتاب عرب(مسلمین) به غرب می آید که تحت عنوان فرهنگ اسلام در اروپا به وسیله آقای رهبانی ترجمه شده است؛ علم تاریخ، تألیف جان برنال؛ سر گذشت اندیشه ها، تألیف و ایتهد؛ تمدن اسلام و عرب تألیف گوستاولوبون؛ مقدمه ای بر تاریخ علم تألیف جورج سارتون و رساله درباره علم از دیدگاه اسلام تألیف این جانب.
68) مجلّه حوزه، شماره 21. تاریخ نشر: شهریور 1366.
69) مجلّه حوزه، شماره 22، تاریخ نشر: آبان 1366.
70) مجّله حوزه، شماره 23، تاریخ نشر: دی 1366.
71) مجلّه حوزه، شماره 24، تاریخ نشر: اسفند 1366.
72) مجلّه حوزه، شماره 25، تاریخ نشر: اردیبهشت 1367.
73) مجلّه حوزه،شماره 26. تاریخ نشر: تیر 1367.م: 14 خرداد 1371.
74) مجلّه حوزه، شماره 27، تاریخ نشر: شهریور 1367.
75) مجلّه حوزه، شماره 27، تاریخ نشر: آبان 1367.
76) این چکامه: مجموعاً 18 بیت است، که علاوه بر مقدّمه جالب و امید آفرین و نتیجه ای که در پایان از آن گرفته شده است، از تمام شهرهایی که در نهضت وحرکت علیه دستگاه ستمشاهی سهم داشتند نام برده شده است؛ که ما بخشی از آن را برای نمونه در این جا ذکر می کنیم:
زهر سو انفجار آید - صدای انزجار آید
خزان رفت و بهار آید - هدف نزدیک می گردد
نماند این نظام آخر - کند ملّت قیام آخر
بگیرد انتقام آخر - هدف نزدیک می گردد
روان شد جوی خون در قم - بناحق کشته شد مردم
ولی خونها نگردد گُم - هدف نزدیک می گردد
خیابان اِرَم پر خون - صفائیّه شده جیحون
تمام چهره ها گلگون - هدف نزدیک می گردد
همه کشور تلاطم شد - به پشتیبانی از قم شد
به فکر یک تهاجم شد - هدف نزدیک می گردد
همه کشور تلاطم شد - هدف نزدیک می گردد
منور مردم تهران - زغیظ و خشم چون شیران
ببسته حجره و دکّان - هدف نزدیک می گردد
زغیظ قهر روز و شب - شعار مرگ را بر لب
تو گوئی کرده تهران تب - هدف نزدیک میگردد
چه جالب نهضت شوشتر - زده بر قلب شه نشتر
به امید دل خوشتر - هدف نزدیک می گردد
اسیر دست جلّادم - نشان تیر صیّادم
ولی از کار خود شادم - هدف نزدیک می گردد
غریب شهر خلخالم - مکن باور که بد حالم
زکار خویش خوشحالم - هدف نزدیک می گردد
جهاد مابود دائم - نبرد خصم شد لازم
خمینی می شود حاکم - هدف نزدیک می گردد
ره ما راه خونین است - ره مردان حق بین است
ره عشق و ره دین است - هدف نزدیک می گردد
در این ره مقصد اللَّه است - نه کسب مال و نه جاه است
هدف نابودی شاه است - هدف نزدیک می گردد
هدف تأسیس یک کشور - که باشد دین در آن داور
بود آزادگی پرور - هدف نزدیک می گردد

77) سوره اعراف، آیه 31.
78) خطبه 209.
79) مجلّه حوزه، شماره 29، تاریخ نشر: دی 1367.
80) اصول کافی، ج 1 / 47.
81) همان.
82) همان.

83) همان.
84) نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، 432.
85) اصول کافی، ج 1 / 46.
86) همان/ 47.
87) همان / 44.
88) همان.
89) همان / 36.
90) بحار الانوار، ج 2 / 32.
91) همان / 34 - 35.
92) همان / 33؛ اصول کافی، ج 2 / 128.
93) بحارالانوار، ج 2 37.
94) اصول کافی، ج 2 / 128.
95) همان، ج 322.
96) همان، ج 322.
97) همان ج 2/26.
98) سنن ابن باجه، حدیث 3170 / 1058.
99) امالی صدوق / 344.
100) کشف الخفا ج 1 / 513 حدث 1369.
101) جامع الاصول، ج 11 / 185 حدیث 8716.
102) سوره احزاب، آیه 23.
103) روضات الجنات، ج 7 / 54.
104) جواهر، ج 7 / 198 - 199.
105) نهج البلاغه، خطبه 18.
106) سوره نساء، آیه 141.
107) مجلّه حوزه، شماره 30، تاریخ نشر: اسفند 1367. م: 8 مهر 1375.
108) یکی از ادوات ورزشی تابستانی، که تشکیل شده از کمانی آهنین و حلقه زنجیرهایی آهنین که به جای زه کمان باشد و آن را هنگام عملیات ورزشی، به آهنگ ضرب مرشد، با هر دو دست، بالای سرگرفته، به چپ و راست حرکت دهند.

109) مجله حوزه، شماره 31. تاریخ نشر: اردیبهشت 1368، م: 22 خرداد 1369.
110) مجلّه حوزه شماره 32. تاریخ نشر: 1368. م: مهر 1371.
111) مجله حوزه، شماره 32، تاریخ نشر: تیر 1368. م: 8 مهر 1375.
112) مجلّه حوزه، شماره 32. تاریخ نشر: تیر 1368.
113) مجله حوزه، شماره 32. تاریخ نشر: تیر 1368.
114) سوره آل عمران، آیه 103.
115) مجلّه حوزه، شماره 32. تاریخ نشر: تیر 1368.
116) مجله حوزه، شماره 32. تاریخ نشر تیر 1368.
117) مجلّه حوزه شماره 32، تاریخ نشر تیر 1368.
118) مجله حوزه، شماره 32. تاریخ نشر: 1368.