فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت اللَّه جعفر سبحان(115)

آیت اللَّه آقای حاج شیخ جعفر سبحانی، به سال 1308 هجری شمسی در تبریز متولد شد، مقدمات علوم حوزوی و بخشی از سطوح عالی را از اساتید حوزه آن دیار فرا گرفت و آن گاه به سال 1365 قمری، برای ادامه تحصیل، به حوزه علمیه قم وارد شد. در این حوزه با برکت، ایشان از محضر مرحوم آیت اللَّه بروجردی، آیت اللَّه حجت و در فلسفه از علامه طباطبائی بهره مند شد. آقای سبحانی حدود 14 سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، حاضر شد و مباحث اصولی آن بزرگوار را در سه جلد با عنوان تهذیب الأصول تقریر کرده و منتشر ساخت. ایشان افزون بر تدریس در سطوح مختلف و اینک تدریس دروس خارج فقه و اصول از نویسندگان پرکار حوزه هستند که حدود 70 اثر تاکنون به جامعه اسلامی عرضه کرده است.
آیت اللَّه سبحانی از پیشروان طرح اندیشه تفسیر موضوعی قرآن است که تاکنون از آثار ایشان در این زمینه 5 جلد به عربی با عنوان: مفاهیم القرآن و 8 جلد به فارسی با عنوان منشور جاوید انتشار یافته است. عناوین برخی دیگر از آثار ایشان عبارت است از: الألهیات...، فروغ ابدیت، پژوهشی عمیق در زندگانی علی(ع)، رسالت جهانی پیامبران و...
حوزه
حوزه : حضرت عالی یکی از تلامیذ حضرت امام بوده و مدتها با ایشان محشور بوده اید، خواهشمند است بعد علمی حضرت استاد را برای ما بیان بفرمایید.
استاد : ما در این جا به صورت فشرده به برخی از ابعاد زندگی استاد بزرگوار، حضرت امام، قدس سره، به ضمیمه بعد علمی ایشان اشاره می کنیم:
حضرت استاد، قدس اللَّه سره، در بیستم جمادی الاخر سال 1320 هجری قمری، دیده به جهان گشود و همان طوری که می دانید در شب بیست و نهم شوال 1409، چهره در نقاب خاک کشید و در حقیقت 88 سال و چهار ماه و هشت روز زندگی کرد. اگر دوران کودکی امام را هشت سال بگیریم باید گفت زندگی هشتاد ساله امام، برای خود ابعادی داشته و نیاز به بررسی و کنکاش دارد.
امام، همان طور که خود با دست خط خود نوشته اند، قرآن و ادبیات فارسی را در شهر خمین فرا گرفته اند. در نوزده سالگی برابر با 1339 هجری قمری، زادگاه خود را به عزم تحصیل در اراک، ترک گفته و وارد حوزه مرحوم آیت اللَّه حائری گردید. مرحوم آیت اللَّه حائری، آن حوزه را در سال 1332 یا 1333، پی ریزی نموده بودند.
قسمتی از ادبیات عرب و معانی و بیان را در آن حوزه فرا گرفته، سپس در سال 1340، پس از هجرت آیت اللَّه حائری به شهرستان قم، او نیز اراک را به قصد قم ترک گفت و گویا چهار ماه پس از مهاجرت مرحوم حائری به قم، هجرت نمودند.
حضرت امام، پس از ورود به قم، در مدرسه دارالشفاء حجره گرفته و در آن جا سکنی گزیدند. روزی در ضمن صحبت می فرمودند: کلیه طلاب و فضلائی که در آن روز، اعضا حوزه را تشکیل می دادند، بسیار ساعی و کوشا، مهذب و پرهیزکار و مقید به آداب دینی و نوافل و مسنونات و مندوبات بودند. سپس یادآور شد که در همان سال های نخست، غالب طلاب، در روزهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب برای انجام عمل معروف به امّ داوود روزه می گرفتند؛ ولی من و هم حجره ام، از این عمل باز ماندیم و روزه نبودیم و طرف عصر مشغول خوردن چای بودیم که مورد اعتراض واقع شدیم.
باز از دفتر خاطرات زندگی خود یادآور شدند استادی داشتم که نزد او معالم را می خواندم و بسیار فرد محجوب و کم رویی بود، هر گاه فرد جدیدی بر اعضای درس اضافه می شد یکی دو روز شرم و حیا مانع از آن بود که درست انجام وظیفه کند؛ ولی با این وضع، تا آخر، با این استاد همراه بود و معالم را به پایان رسانید.
قسمتی از مکاسب را نزد مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری، فرا گرفته بود؛ ولی به خاطر مشکلاتی در زمینه بیان استاد، درس را ادامه نداد.
کفایه را نزد مرحوم حاج میر سید علی یثربی فرا گرفت و پس از فراغت از سطح،در حوزه درس خارج ایشان تا بحث ترتّب شرکت جست.
مشایخ فلسفه و عرفان ایشان عبارتند از:
1. مرحوم میرزا علی اکبر حکمی یزدی متوفای 1344.
2. مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی متوفای 1396.
3. مرحوم آیت اللَّه میرزا محمد علی شاه آبادی.
قسمت مختصری از اسفار را نزد مرحوم حکمی تحصیل نمود و سپس به خاطر اختلاف نظری که در شیوه درس داشت، درس او را ترک گفت.
همه منظومه را، از اوّل تا آخر، نزد مرحوم رفیعی گذراند. قسمتی از امور عامه اسفار را هم نزد ایشان فرا گرفت.
عرفان را نزد مرحوم شاه آبادی، که بیش تر به ایشان اخلاص می ورزید، آموخت. می فرمود: من انسانی به لطافت ایشان ندیده ام. شرح فصوص و قسمتی از مفتاح الغیب و منازل السائرین را نزد او خوانده است.
پس از درگذشت آیت اللَّه حائری، به درس هیچ کس نرفت و به تدریس اشتغال جست. برای تکمیل مراتب فقه و اصول، با فضلای بزرگ حوزه بحث مشترکی داشتند و سالها در بحث مشترکی که به وسیله مرحوم آیت اللَّه صدر و آیت اللَّه زنجانی منعقد بود، شرکت می کرد و می فرمود: روزی از مباحثه، نوعی تندی میان من و مرحوم آیت اللَّه زنجانی رخ داد، من بخاطر کبر سن و عظمت مرحوم زنجانی، دست او را بوسیدم.
درباره تلمذ خود نزد مرحوم شاه آبادی، داستانی نقل می کرد و می فرمود: روزی که مرحوم شاه آبادی وارد حوزه شد، ما چندان نیازی به معقول نداشتیم. بیش تر دنبال استاد عرفان بودیم. وایشان نیز استاد بلا منازع این علم بود؛ ولی از آن ترس داشتیم که اگر عرفان را پیشنهاد کنیم، با عدم پذیرش ایشان رو به رو بشویم. نخست، بحث فلسفه را مطرح کردیم. ایشان پذیرفت ؛ ولی به هنگام شروع، از ایشان درخواست شد که فلسفه را تبدیل به عرفان کنند و ایشان نیز، پذیرفت.
استاد بزرگوار، عروض و قوافی را پیش مرحوم شیخ محمد رضا مسجد شاهی آموخت. و رساله ایشان را که در عروض و قوافی نوشته است، استنساخت نمود، که هم اکنون نزد این جانب موجود است. این نکته را می افزود که: من اگر نزد کسی درسی را شروع می کردم حتی الامکان به آخر می رساندم و در نیمه راه آن را ترک نمی گفتم. می فرمود: مرحوم مسجد شاهی مرد با فضیلتی بود؛ اما سرعت بیان مانع از مفهوم شدن مطالب بلند و رفیع او بود.
با آن که مرحوم آیت اللَّه حائری، از ایشان تقدیر فراوانی کرد، ولی مشکل بیان مانع از رونق درس ایشان شد. من از افراد ثابت و استوار درس ایشان بودم و تا ایشان در قم بود، از خدمتش بهره میگرفتم.
استاد بزرگوار، هیئت و نجوم قدیم را از مرحوم رفیعی فرا گرفته بود. شرح چغمینی و آن چه هیئت قدیم می دانست از ایشان آموخته بود.
وی نسبت به مرحوم رفیعی بسیار علاقمند بود و نزد او ابدا سخن نمی گفت. در سال 1366 که مرحوم رفیعی برای زیارت به قم آمده بود، در حجره مرحوم صاحب الداری (حجره متصل به کتابخانه) اجتماعی از فضلاء به احترام مرحوم رفیعی تشکیل شده بود. مجلس روحانی، خالی از بحث نخواهد بود.
پاسخ گوی پرسشها، فقط مرحوم رفیعی بود. حضرت استاد، به احترام ایشان کلمه ای هم سخن نمی گفت. پس از درگذشت آیت اللَّه حائری، ایشان در مدرسه فیضیه درس اخلاقی شروع کرد که با استقبال طلاب و فضلاء و شخصیت های فهمیده روبه رو شد.
درس در عین این که بعد اخلاقی و عرفانی داشت، دور از بعد سیاسی نیز نبود. به همین جهت، شهربانی قم درس را تعطیل کرد و ایشان حوزه درس را به مدرسه حاج ملا صادق منتقل نمود. بخشی از نتایج این درس، کتاب اربعین ایشان است که خلاصه بحثهای اخلاقی خود را نوشته است.
این جانب، از ایشان سؤال نمودم که برای درس اخلاق از چه کتابهایی بهره بگیریم؟
فرمودند: قرآن و کتب حدیث. یادآور شدم: احیاءالعلوم؟ فرمود: در آغاز کار مراجعه نمودم؛ ولی شیوه بحثهای او را نپسندیدم.
زندگی حضرت امام، تا سال 1360 هجری قمری، برابر با 1320 به همین شیوه بود که یا درس می خواند و یا درس می گفت. بالاخره، در این بیست سال، بیش تر به تدریس و تألیف می پرداخت، ولی در عین حال از مسائل جاری کشور بی خبر نبود. گاهی نیز برای شرکت در مجلس شورای ملی آن روز، به تهران می رفت و از این طریق با مرحوم مدرس و دیگر شخصیت های سیاسی آشنا شد.
صفحه تازه ای از زندگی امام
پس از حمله متفقین به ایران، در شهریور ماه 1320، برابر 1360 هجری، تمام محاسبه ها و موازنه ها به هم ریخت. نوع طبقات به گونه ای به حریت و آزادی دست یافتند. یکی از مزدوران دولتهای مهاجم، برای ایجاد اغتشاش در داخل کشور و تضعیف عقاید، کتابی به نام اسرار هزار ساله نوشت. این کتاب، به صورت نقدی بر اسلام و بالأخص تشیّع نوشته شده بود. این کتاب در میان متدینین ناراحتی فراوانی شد. پیوسته گویندگان اسلامی و متدینین، چشم امید به حوزه علمیه قم دوخته بودند که پاسخ آن نوشته و منتشر گشت. نامی از مؤلف روی آن نبود، ولی خود کتاب و شیوه سخن بهترین معرف مؤلف بود. این کتاب، به قلم شیوای حضرت استاد، در سال 1363 هجری قمری، برابر با 1323 شمسی، منتشر گشت و بعد علمی و فلسفی و حدیثی و دیدگاه های سیاسی امام را در برابر غارتگریهای غرب و دست نشاندگان آنان معرفی کرد.
حوزه : گویا، حضرت امام، در دعوت حضرت آیت اللَّه بروجردی به حوزه علمیه قم، نقش مؤثری داشته اند. ضمن بیان این مطلب، بفرمایید، انگیزه چه بود و ورود حضرت آیت اللَّه بروجردی به قم، چه تأثیری در حوزه علمیه قم گذاشت.
استاد : مرحوم آیت اللَّه بروجردی برای معالجه، بروجرد، را به عزم تهران ترک گفت و با استقبال وجود متدینین تهران و علما و بزرگان رو به رو شد. فضلا و دانشمندان حوزه، بالأخص حضرت امام و هم فکران او، بر آن شدند که (با کسب رضایت سه مسؤول آن روز حوزه مرحوم آیت اللَّه حجت، مرحوم آیت اللَّه خوانساری و مرحوم آیت اللَّه صدر ایشان را برای اقامت در قم دعوت کنند، تا به زعامت شیعه در حوزه علمیه قم، قدرت و نیرو بخشد. علاوه بر این، حوزه از اندوخته های فقهی و اصولی و رجالی این مرد بزرگ بهره بگیرد.
ورود مرحوم آیت اللَّه بروجردی به قم، به حق حوزه را از نظر علمی و سیاسی در سطح بالاتری قرار داد و به راستی می توان گفت شیوه نوی از اجتهاد را به حوزه آورد.
ریشه گیری مسائل فقهی، بررسی مسائل به صورت فقه مقارن، دقت در اسناد روایات و آگاهی از فتاوای اهل سنت، در عصر ائمه، از شیوه هایی بود که آن مرحوم در آنها مبتکر و یا مروّج بود. پس از ورود ایشان به حوزه، فقه و فقاهت، همان رنگی را گرفت که مرحوم بروجردی پی ریزی کرده بود.
حوزه : در دوران زعامت حضرت آیت اللَّه بروجردی، بفرمایید موضع حضرت امام در برابر دستگاه ستم شاهی چگونه بود؟
استاد : در این دوران، سکوت با شکوهی را از امام شاهدیم که از روز ورود مرحوم بروجردی به قم تا روز درگذشت ایشان (شوال 1380، برابر با فروردین 1340) گرد مسائل سیاسی نگشت و کاری جز تدریس و تألیف و سعی در تهذیب نفوس و تذکر به مراجع، بالأخص، مرجع بزرگ، مرحوم بروجردی، نداشت. در حالی که انتظار می رفت که نویسنده کتاب کشف الأسرار، آن افکار سیاسی را در این فضای نیمه باز سیاسی، تعقیب کند، ولی بر عکس، جز سکوت و قلم زدن و تربیت شاگرد، به چیزی نپرداخت. چه شد که آن غرّش و فریادهای کوبنده امام، پس از ورود مرحوم بروجردی، به خاموشی گرایید؟ نکته آن این است که وی مرد خدا بود. حرکت و سکون او، سخن گفتن و سکوت او، بر محور وظیفه می گشت. پس از زعامت گسترده مرحوم بروجردی، دیگر امام وظیفه ای جز النصیحة لائمة المسلمین نداشت و به همین جهت در این مقطع فقط به بحثهای علمی و تربیتی پرداخت.
این سکوت امام، در برابر مرحوم بروجردی، بسان سکوت علی(ع)، در برابر پیامبر(ص) بود.
امام علی بن ابی طالب(ع) گوینده 12000 خطبه و کلمات قصار، در حیات پیامبر مُهر خاموشی بر لب داشت؛ ولی پس از درگذشت پیامبر(ص) خصوصاً دوران خلافت، با غرش قابل تحسینی، با خطب و کلمات خود، دلها را تسخیر کرد و کاخها را لرزاند. آن سکوت وظیفه بود. چنانکه شکستن مهر خاموشی نیز وظیفه بود.
به خاطر دارم در سال 1330، که تب انتخابات بالا گرفته بود و حوزه های انتخاباتی میان طرفداران مصدق و شاه تقسیم گشته بود و هیچ کدام از کاندیداها مورد رضایت فضلا نبود، یکی از دوستان، به نام آقای شیخ اسداللَّه نور اللهی، در جلسه درس، از ایشان خواست که به مسأله انتخابات وارد شود و وکلای مؤمن و متعهد را مرفّی کند و یا لااقل برای قم یک وکیل مناسب در نظر بگیرد.
ایشان، پس از اعتذار، یادآور شد که فعلاً وظیفه من درس گفتن است و بس. البته جمع بین این دو خصیصه متضاد یکی از نشانه های مردان بزرگ است.
حوزه : حضرت امام، قبل از آمدن حضرت آیت اللَّه بروجردی به حوزه علمیه قم، سطوح عالیه را تدریس می فرمودند، حضرت عالی بفرمایید درس خارج را از چه زمانی شروع کردید و از نظر کیفی درس خارج ایشان چگونه بود؟
استاد : حضرت استاد تا سال 1364، برابر 1324، سطوح عالیه را به ضمیمه کتب فلسفی تدریس می کرد. گذشته از این، بحثهای مشترکی از بزرگان حوزه پیرامون مسائل فقهی و اصولی داشت، ولی پس از قدوم مرحوم بروجردی، خارج اصولی را آغاز کرد که هسته نخستین آن را شاگردان با وفای ایشان، آقایان: مطهری، منتظری، نوراللهی و خندق آبادی تشکیل می دادند. به مرور زمان، بر تعداد افراد افزوده می شد، از آن جمله مرحوم دکتر بهشتی. پس از چندی به علاقمندان درس افزوده شد و این جانب و حضرات: ابراهیم امینی و خزعلی و مرحوم سعیدی و غیره هم جزء خوشه چینان درس حضرت استاد در آمدیم. امّا هنوز درس جنبه خصوصی داشت.
در سال 1370، برابر 1330، مباحث خارج اصول، جلد اول کفایه، را آغاز کرد. درس حالت عمومی و گستردگی بیش تری پیدا کرد که نتیجه آن درسها، همان کتاب تهذیب الاصول شد که در سه جلد منتشر گشت و از این طریق حضرت استاد، در زمان مراجعی، مانند: مرحوم بروجردی، مرحوم حجت و مرحوم خوانساری در ردیف مدرسان بزرگ قرار گرفت که درس او از پرجمعیت ترین درسها بود. در کنار این درس اصول، خارج فقهی را آغاز کرد که در آن نیز جمعیتی از فضلای بنام حوزه، شرکت می کردند و تا معظم له در قم بود، کتابهای فقهی را که اکنون ذکر می کنم تدریس کرد:
1. زکات.
2. طهارت.
3. مکاسب محرمه.
4. قسمتی از بیع.
البته گفتن کتاب طهارت به زبان آسان است؛ امّا هفت سال دوره آن طول کشید. معظم له، قسمتی از درسهای خود را به رشته تحریر در آورده و از کتاب طهارت سه جلد به طبع رسیده است.
حوزه : موضع حضرت امام(ره) بعد از رحلت مرحوم بروجردی، چگونه بود و چه تحوّلی در حوزه علمیه قم رخ داد.
استاد : درگذشت مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای بروجردی، سبب شد که فصل نوینی به روی حضرت استاد گشوده شود و مهر خاموشی را بشکند و فقه و فقاهت را با درایت و سیاست، که جزء لاینفک اسلام است، به هم بیامیزد. و پرخاشگریهای خود را با دولت منصوب شاه؛ یعنی دولت عَلَم آغاز کرد. در حقیقت به مصداق رهبان باللیل و اسد بالنهار بار دیگر ظاهر شود. نیمه شب با خدا در مناجات باشد و روز برای فضلا، فقه و اصول تدریس کند و در عین حال مراقب اوضاع کشور و جهان باشد و تجلی گاه حدیثالعالم بزمانه لایهجم علیه اللوابس به شمار آید.
پرخاشگریهای امام، بر تصویب انجمنهای ایالتی و ولایتی و از آن پس، لوایح ششگانه و از آن بعد، به تصویب نامه ننگین مصونیت مستشاران آمریکایی، ایران را به صورت باروتی درآورد که پس از یک جرقه، نظام ستم شاهی را بر می چید. از این جهت در سال 1383، به ترکیه تبعید و پس از دو سال و اندی اقامت در آن دیار، به نجف انتقال یافت.
در طول پانزده سال اقامت در نجف، هسته های مقاومت در ایران، در پرتو هدایت و عنایت امام، قوی تر و استوارتر شد و کشور آبستن انقلابی بزرگ گردید که در 22 بهمن 1357، به وقوع پیوست.
حوزه : حضرت عالی از تلامیذ حضرت امام(ره) بوده اید و با ایشان معاشرت داشته اید؛ از این روی، به روحیات امام آشنا هستید، لطفاً برای آشنایی ما و خوانندگان مجلّه به این بُعد زندگی امام هم اشاره بفرمایید.
استاد : این بُعد از ابعاد مربوط به زندگی امام، از شیوه خاصی برخوردار است و تنها کسانی می توانند به آن پی ببرند که مدتها در خدمت ایشان بوده و با او معاشرت کرده باشند. اینک ما به بخشی از این ابعاد اشاره می کنیم:
مجمع صفات اضداد
همگی می دانیم تضاد منطقی هرگز قابل جمع نیست و یک چیز نمی تواند هم سفید و هم سیاه باشد، در حالی که تضاد فلسفی، کیان جهان هستی است و دنیا در پرتو تضاد فلسفی برپاست. اگر در جهان، یک عنصر وجود داشت، جهانی نبود؛ امّا عناصر گوناگون که هر کدام اثر و آهنگ خاصی دارد، در اثر آمیزش، نوعی را در دامن خود به نام معدن، نبات و حیوان و انسان پرورش می دهد.
در زندگی انسانها گاهی عاطفه بر تعقل پیروز می گردد، ولی در برخی دیگر، خرد بر عاطفه غلبه دارد. انسان کامل آن است که از هر دو کاملاً برخوردار باشد و در هر موارد از عنصر لازم بهره بگیرند.
غالباً افراد عاطفی، کم جرأت و کم شهامت می باشند، در حالی که افراد سخت دل، از عاطفه و تأثر کم بهره اند، کم تر کسی است که از هر دو سرشار باشد.
امیر مؤمنان در یک شب، بینی صدها نفر از دشمن را به خاک مالید و هرگز متأثر نبود، ولی آن گاه که اشک یتیمی را، که بر گونه او غلطان بود دید، متأثر گشت و فریادش بلند شد.
افراد عارف و سالک، که بیش تر به ماوراء طبیعت توجه دارند، از سیاست و اداره کشور بی خبرند، در حالی که افراد سیاستمدار و مدیر، بیش تر به این سومی نگرند و از آن سو غالباً غافلند و کم تر کسی است که این دو را جمع کند. تو گویی عرفان و سلوک با تدبیر و سیاست دو عنصر متضادند که به کم تر کسی داده می شود و ما اجتماع هر دو را در امیرمؤمنان و فرزندان معصوم وی مشاهده می کنیم.
گروه فیلسوف، که در طول عمر، عقل و خرد خود را پرورش می دهند، از مسائل عرفی و روزه مرّه جاری در زندگی مردم کم تر اطلاع دارند؛ امّا فقیه که سرو کار او با کلمات راوی و پاسخهای امام در حدّ فهم راوی است، به مسائل عرفی و عادی انس می گیرد و از دقت و موشکافی در معارف، کم تر برخوردار است. کم تر فیلسوفی است که دقت در اندیشه را با استظهارات عرفی از روایات جمع کند.
مردان علم و اندیشه، که سر در کتابها دارند و با اندیشه های علمی سر و کار دارند، از سیاستهای جاری در جهان بی بهره می باشند؛ در حالی که مردان سیاست، که افکار سیاسی سیاستمداران جهان و شیطنتهای آنها را تعقیب می کنند، کم تر توفیق بالا بردن آگاهی های علمی خود را دارند؛ ولی در این میان، نادره هایی پیدا می شوند که از هر دو کاملاً برخوردار می باشند.
ما چنین خصیصه هایی متضاد را، که کم تر در افراد جمع می شود، جمع اضداد می گوییم. البته تضاد فلسفی، نه منطقی و امیرمؤمنان را مصداق روشن آن می انگاریم و از این جهت شاعر نغز گو، سید حیدر حلّی، درباره وی چنین می گوید:
جمعت فی صفاتک الاضداد - فلهذا عزّت لک الانداد
در تو صفات دور از هم گرد آمده - از این جهت مانند تو کمیاب است
امام خمینی، فرزند خلف و صالح امیر مؤمنان، در این خصیصه، وارث جدّ بزرگوار خود بود و در روحیه عمیق و گسترده خود، عناصر دور از هم را جای داده بود.
او، مظهر عاطفه و در عین حال قهرمان خرد بود.
او، در برابر ناملایمات، سخت متأثر و در برابر گردن کشان مقاوم و سرسخت بود.
او، عارف وسالکی بود که متجاوز از شصت سال، نماز شب او ترک نشد و با معبود خود راز و نیازی داشت و احیاناً مناجاتهای خود را در غالب شعر عرفانی ریخته است.
وی غرق در تفکّر بود، ولی در عین حال، سیاستمدار عادل و مدبّر و رشیدی بود که با دست آهنین خود سکان کشتی کشور را به ساحل نجات کشید.
او، فیلسوف موشکافی بود که به حق الهیّات را خوب درک کرده و بلکه چشیده بود؛ ولی در مجال و قلمرو فقه، انسانی عرفی بود که اندیشه خود را به حد اندیشه یک پرسش گر عادی، که مسأله را از امام می پرسید، تنزل می داد.
او، در طول عمر هشتاد ساله خود، با علوم گوناگونی سرو کار داشت و در بسیاری از فنون، آثار گرانبهایی از خود به یادگار نهاد؛ ولی در عین حال برون نگری بود که از سیاستهای جاری در جهان آگاه بود. بالاتر از همه، قلب او مرکز نور الهی بود که غالباً با دقت در سیما و لحن سخن، اهداف و نیتها را تشخیص می داد. به حق باید گفت: امام خمینی از آن انسانهای نادر و کم نظیری بود که در شخصیت گسترده خود عناصر متضاد روحی را جا داده بود.
پرده ای دیگر از روحیات او، در حالی که فردی متعبد و شب زنده دار بود؛ ولی از تظاهر به قدس و تقوا در انظار مردم، فوق العاده بیزار بود. در طول عمر، دیده نشد که در انظار مردم تسبیح به دست بگیرد و ذکر بگوید. او در حالی که مردی زاهد و وارسته بود و هرگز دل به دنیا نبسته بود، سعی می کرد که از نظر لباس و وضع ظاهری در سطح مطلوبی باشد و از پوشیدن لباسهای کهنه و پاره و یا لباسهای کم قیمت اجتناب می ورزید و گویا منطق او این بود که در این شرایط چنین زندگی نشانه تکدی است نه نشانه زهد.
او در حالی که مسأله تعدد زوجات را یک اصل اساسی می دانست و پیوسته از آن، تحت شرایطی، دفاع می کرد، ولی برای یک فرد روحانی، تجاوز از یک همسر را، در شرایطی که در الزام آور نباشد، نمی پسندید و به عنوان مطایبه می گفت: برای ما یک زن زیاد و نصف آن کم است. و از این طریق یاد آور می شد که مردم از یک فرد روحانی انتظارات دیگر دارند.
او در حالی که یک انسان متفکر و فرد وقوری بود و هیبت او حصار را در سکونت فرو می برد؛ ولی از مجالس انس با دوستان غفلت نمی کرد و جلسه انس را مایه نوعی کمک به ورزیدگی ذهن و آمادگی آن می دانست.
می فرمود: در دوران جوانی، پنج شنبه و جمعه ای بر ما نگذشت مگر این که با دوستان جلسه انسی تشکیل می دادیم و به خارج از قم و بیش تر به سوی جمکران می رفتیم. در فصل برف و بارانی در خود حجره به برنامه انسی اشتغال می ورزیدیم و هنگامی که صدای مؤذن به گوش می رسید همگی به نماز می ایستادیم.
وی به قرآن و تلاوت آن و تدبّر در معانی دقیق آن علاقه فراوانی داشت. به خاطر دارم که از حضورش درخواست کردم که: تفسیری بنویسد: فرمود: تفسیر را کسی باید بنویسد که در زندگی فقط یک همّ داشته باشد و یک مقصد. من الآن در وضع کثرت به سر می برم و اشتغالات مختلفی دارم.
در میان فلاسفه، به فلسفه صدر المتألهین و در میان عرفا به کتابهای قاضی سعید قمی عشق می ورزید.
در تمام حرمهای اهل بیت، مقید بود که زیارت جامعه را بخواند.
او به بحث و مذاکره در مسائل علمی و بحث و مذاکره در مجلس درس، علاقه فراوانی داشت. اگر در درس سکوت حکومت می کرد، می فرمود: مجلس درس است نه مجلس روضه، سخن بگویید و اعتراض کنید!
به خاطر دارم این جانب بیش از دیگران، در درس به اشکال و سؤال می پرداختم، برخی که از این وضع ناراضی بودند، باز محضرشان درخواست کردند که ایشان تذکر دهند که شاگردان کم تر اشکال کنند و طبعاً بنده نیز، کم تر سخن بگویم. ایشان در پاسخ فرمود: به نظر من در درس، کم تر از حد نصاب اشکال می شود و باید پایه اعتراض به اصطلاح ان قلت قلت بالا برود.
حوزه : درباره تلامیذ حضرت امام و تألیفات امام، اگر ممکن است مطالبی بیان بفرمایید.
استاد : وی در طول عمر خود، در موضوعات مختلف، شاگردان ممتاز و اساتید عالی مقامی تربیت کرد که بردن نام آنان مایه اطاله سخن است؛ ولی باید یادآور شوم که به مرحوم مطهری بیش از همه احترام می گذاشت و چون از افکار او بهره می برد، اشکالات او را به صورت ان قلت و قلت در نوشته های خود می آورد.
اما تألیفات حضرت امام: در این جا صورتی از مؤلفات استاد را می آورم که خود بیانگر بعد علمی اوست. صورت تألیفات او اعم از مطبوع و غیر مطبوع به شرح زیر است:
1. آداب الصلاة.
2. اربعین.
3. اسرار الصلاة.
4. کتاب البیع(در 5 جلد چاپ شده است).
5. تحریر الوسیله(یک چهارم و یا یک سوم بر مسائل وسیله النجّاة سیّد اصفهانی افزوده و آن را تحریر الوسیله نامیده است).
6. کشف الاسرار.
7. ولایت فقیه.
8. الرسائل( در قائده لا ضرر و استصحاب و تعادل و تراجیح و اجتهاد و تقلید و تقیه).
9. شرح حدیث جنود عقل و جهل.
10. شرح حدیث رأس الجالوت.
11. شرح دعای سحر.
12. مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة.
13. مکاسب محرمه( در دوجلد).
14. تعلیقات بر شرح فصول الحکم.
این اصول تألیفات حضرت امام است. در این زمینه می توان رساله های عملیه و تعلیقه بر وسیله و عروة الوثقی و دیوان شعر و دیگر آثار او را نام برد که فعلاً به خاطر ندارم.
البته در این جا یادآور می شوم که: تفسیر سوره مبارکه حمد، موجی در تفسیر پدید آورد و جوانان انقلابی را با بعد دیگری از این کتاب آسمانی آشنا ساخت.
این بود سخنان ما از زندگی حضرت امام، که به حق باید گفت درگذشت وی تجسم بخش مضمون شعر عطار است:
از شمار دو چشم یک تن کم - و از شمار خرد هزاران بیش
سلام اللَّه علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیّاً

مصاحبه با آیت اللَّه محمد فاضل لنگرانی(116)

حضرت آیت اللَّه حاج شیخ محمّد فاضل موحدی لنکرانی، به سال 1310 دیده به جهان گشود و بعد از تحصیلات جدید وارد حوزه علمیه شد و در کوتاه ترین مدت ادبیات و سطوح را به پایان رسانید و در 19 سالگی وارد درس خارج آیت اللَّه بروجردی شد که حاصل این بهروری، کتاب نهایة التقریرات که در دو جلد چاپ و منتشر شده است و حدود 9 سال هم از محضر حضرت امام، رضوان للَّه تعالی علیه، بهره برد که حاصل این بهره وری ، نگارش قسمت اعظم درس فقه و اصول معظم له است.
برخی از تألیفات حضرت استاد عبارت است از احکام التخلی و الوضوء من کتاب تفضیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیله، تقیه مداراتی، آیین کشورداری، از دیدگاه امام علی، علیه السلام، الاجتهاد و التقلید من کتاب تفضیل الشریعه فی شرح تحریر الوسیله.
حضرت ایشان از همان اوان تحصیل، به تدریس و تعلیم روی آورد و اینک سالهاست که مشغول تدریس دروس خارج فقه و اصول است وعده کثیری از مشتاقان و طالبان علم از محضرشان بهره مند می شوند.
حوزه
حوزه : به نظر حضرت عالی، امام به دنبال چه اهدافی بودند و آرمانهای حضرت امام، که اینک باید به تمام وجود به حفاظت آن همّت گماشت چه بوده است؟
استاد : آن چه که به نظر امام، مهم ترین هدف شناخته می شد، بقای این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران است؛ زیرا که این نظام نه تنها اثر و فوایدش ملت ایران را شامل می شود، بلکه به عنوان یک الگو در جهان مطرح است و ما می بینیم در کثیری از کشورهای اسلامی، مخصوصا این نهضتها و قیامها و سر و صداهایی که به پا می شود اینها همه نشأت گرفته از نظام جمهوری اسلامی است. به نظر من یکی از علل مهم مبارزه ابرقدرتها با این نظام، این نیست که این نظام در ایران تحقق پیدا کرده، شاید برای آنها این مسأله چندان اهمیّت نداشته باشد؛ امّا مسأله مهم این است که این نظام جنبه هدایت سایر کشورها را دارد. وجود این نظام مانع از این است که زمامداران کشورهای به اصطلاح اسلامی و غیر اسلامی بتوانند حاکمیت خودشان را ادامه بدهند. به عبارت روشن تر، وجود این نظام ولو در ایران، برای حاکمیت آل سعود در عربستان به تمام معنی مضر است. وجود این نظام در ایران ولو در محدوده ایران، برای حاکمیت افرادی در اردن و ممالک دیگر اسلامی بسیار مضر و مانعیت دارد. علت این که ابرقدرتها تمام همتشان را برای از بین بردن نظام، صرف کرده اند، همین است که این نظام وجودش برای تمام زمامداران جهان، خطر است. کجا دولت انگلیس، در تاریخ انگلیس مشاهده کرده بود در یک زمان دویست هزار نفر در خیابانهای لندن راهپیمایی کنند و علیه دولت انگلیس درباره مسأله سلمان رشدی راهپیمایی داشته باشند. لذا وجود این انقلاب برای همه قدرتها، مضر است و از این جهت است که آنها کمر به از بین بردن انقلاب بسته اند و روی همین نظر هم هست که امام بزرگوار، مهم ترین هدفش، حفظ این نظام و حفظ این انقلاب بود. برای این که انقلاب در ایران راکد نمی ماند و به عنوان الگو در جهان مطرح می شود سرانجام همه جوامع در مقابل قدرتها قیام خواهند کرد و بالاخره قیامها نتایج ارزنده را به دنبال خواهد داشت.
حوزه : حضرت عالی یکی از شاگردان، حضرت امام بوده اید و از محضر آن فرزانه بهره ها برده اید، لطفاً درباره مبانی فقهی و اصول آن عزیز، به قدر امکان صحبت بفرمایید.
استاد : یکی از افتخارات مهم من این است که حدود ده سال از محضر امام بزرگوار، در فقه و اصول استفاده کردم. یک دوره اصول، از اول مباحث الفاظ تا آخر مباحث اجتهاد و تقلید، از محضر ایشان استفاده کردم. در فقه هم مباحث زیادی در کتاب طهارت و بعضی از کتابهای دیگر را، حدود ده سال، از محضرشان بهره برده ام. روزهایی که در محضر امام بودم و از جهات علمی ایشان استفاده می کردم برای من به عنوان یک طلبه، از شیرین ترین روزهای زندگانی محسوب می شد.
برای این که امام بزرگوار در آن اوان و آن ایّام، هیچ مشغله ای غیر از مسأله مطالعه و تدریس و نوشتن نداشتند و تمام وقت خود را در این رابطه صرف می کردند. گاهی درس ایشان، مخصوصاً درس فقهشان، به یک ساعت و نیم می رسید، بدون این که خودشان احساس خستگی بکنند و یا شاگردان احساس خستگی داشته باشند. دقت ها و تحقیقات و نکاتی را که ذهن مستقیم و صاف ایشان آنها را اقتضا کرده بود و توجه کرده بود، به قدری شیرین و قابل قبول بود که شاید برای انسان هیچ نقطه ابهام باقی نمی ماند. مخصوصاً در روش بحث ایشان یک نکته ای وجود داشت و آن این بود که ایشان مسائل را، خصوصاً مسائل علم اصول را، ریشه ای بحث می کردند و از اساس، این مباحث را مورد بررسی و نظر قرار می دادند. کثیری از اوقات برای ما روشن می شد که این راهی که دیگران رفته اند و این پایه ای را که دیگران روی او بنا گذاشته اند، غیر صحیح بوده و حق مطلب همان بود که امام بزرگوار می فرمودند.
من هنوز شیرینی جلسات بحث ایشان و آن خاطره از ذهنم بیرون نمی رود با توجه به آن، یک حالت نشاط و التذاذی برای من پیدا می شود. چه روزهای بسیار با ارزش و شیرینی بود. این یکی از افتخاراتی بود که خداوند نصیب من کرد که بتوانم از محضر علمی این امام بزرگوار، استفاده کنم.
امام بزرگوار در مرحله تألیف کتابهای متعددی در فقه، اصول، فلسفه، مباحث اخلاقی، مباحث اعتقادی و مباحثی که مربوط به حدیث و روایت است از خود به جای گذاشته اند. اکثر تألیفات ایشان چاپ شده و در اختیار قرار گرفته است که بسیار مورد استفاده می باشد. در فقه، مکاسب محرمه و بیع و خیارات را نوشته اند. این قسمت را در نجف اشرف تدریس کرده اند. این قسمت، مشتمل بر تحقیقات کم نظیر و دقتهایی است که در کتابهای دیگر و در درسهای دیگر، انسان با آن نوع تحقیقات مواجه نیست.
بالاخره، امام بزرگوار، در مقام علمی یک فرد جامع به تمام معنا بود. فقیه کامل اصولی متبحر فیلسوف بی نظیر، عارف به تمام معنی الکلمه، متخصص در علم اخلاق و تربیت های علمی اخلاقی و همین طور جهات مختلف دیگر و حتی در شعر هم دارای یک سهم بسیار چشم گیری بودند .
بیان استاد در تدریس، به قدری شیرین و به قدری بیانگر بود که هیچ کس خودش را نیازمند به این که از کس دیگری بپرسد و نظر امام را استفسار کند نبود. خود امام مستقیماً با بیان بسیار روشن و شیرین خودش تمام مطالب را در اختیار می گذاشتند. طلبه که از درس استاد بیرون می رفت مطلب استاد به نظر او کاملاً روشن بود. ممکن بود که در اصل مطلب اشکالی داشته باشد؛ امّا از نظر این که امام چه فرموده اند و چه نظری داشته اند، هیچ نقطه ابهام برای کسی باقی نمی ماند. این یک مسأله ای است که در تدریس کاملاً اهمیّت دارد که استاد بتواند نظر خودش را در اختیار شاگردان به طور وضوح بگذارد.
در همین باره یک خاطره ای دارم: مسأله ای بود که فروض مختلف و احکام متعددی داشت یک روز به نظر شاگردی از شاگردان ایشان آمده بود که امام در این مسأله از نظر حساب کاَنَّ دچار خطا و اشتباهی شده اند. شاگرد روی اشکال خودش اصرار داشت و امام هم در بیان خودش اصرار داشت. بالاخره، آن شاگرد چاره را جز این ندید که به قسم و سوگند متوسل بشود. ظاهراً، امام بزرگوار هم در جواب از همان شیوه استفاده کردند و با سوگند مطلب خودشان را اثبات کردند واین منظره همیشه جلو چشم من تجسم دارد.
حوزه : در این موقعیت حساس، که حضرت امام رحلت کرده اند و خلاء عظیمی در جامعه به وجود آمده است. وظایف حوزه های علمیه در این شرایط چیست؟
استاد : امّا وظایف حوزه های علوم اسلامی در این موقعیت حساس، یعنی بعد از ارتحال امام بزرگوار چیست؟ باید عرض کنم که خوشبختانه امام(ره) نه تنها وظایف رهبری را در حال حیات انجام دادند و به تمام معنی مردم را هدایت و رهبری کردند، بلکه روی شدت علاقه ایشان به مردم و اسلام و پیاده شدن احکام اسلام، طبق یک وصیت نامه بسیار ارزنده و بسیار مفصل، که حدود 35 صفحه را تشکیل می دهد، وظایف حوزه های علوم اسلامی را مشخص کرده اند. مخصوصاً به چند نکته در این رابطه اشاره کرده بودند:
1. حوزه ها مورد نظر استکبار و قدرت های ضد اسلامی است و ممکن است افراد نفوذی را در این حوزه های بفرستند تا آشنایی به مسائل اسلامی پیدا بکنند. چه بسا تا حد مرجعیت خودشان را برساند و بعد از آن که مرجعیت را به دست آوردند، ضربه های محکمی، طبق نقشه شوم ابرقدرتها و استکبار، به اسلام بزنند؛ لذا وظیفه مسؤولین حوزه ها و همین طور افراد و اعضاء حوزه این است که در این باره پی گیری داشته باشند و مسائل را دنبال بکنند و اگر با فرد مشکوکی برخورد کردند تحقیقات کافی در رابطه با او انجام بدهند. در مقابل افراد نفوذی باید آمادگی پیدا کرد.
2. امام بزرگوار روی فقه سنتی تأکید دارند و می فرمایند مسائل فقهی و اصولی، همان گونه که در حوزه ها متداول بود، باید به همین نحو متداول باشد. و البته هدف این است که طلاب خودشان را بیش تر آماده بکنند برای دو جهت: یک این که نهادها و ارگانها و پست های زیادی را در جمهوری اسلامی باید روحانیون و افرادی که آشنای به علوم اسلامی هستند اداره کنند. اگر طلاب خودشان را آماده برای این مسائل نکنند کارها قسمت عمده اش لنگ می شود و کمبود پیدا می کند. بالاخره، پست قضاوت باید به دست روحانی باشد. تعلیم مسائل اعتقادی باید به دست روحانی باشد. امامت جمعه، تبلیغ و مسائل مختلف دیگر را باید فرزندان این حوزه اداره کنند؛ لذا هر چه بیش تر و سریع تر باید خودشان را مجهز به جهازات علمی و تقوایی بکنند، تا بتوانند مسؤولیت خودشان را در این پست ها انجام بدهند.
دوّم این که مسائل، به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و انعکاس آن در جهان، در تمام دنیا مطرح و به عنوان بزرگ ترین عامل مؤثر در پیروزی انقلاب، شناخته شده و این امر اقتضا می کند که اهل تحقیق در رابطه با اسلام، به مطالعه بپردازند و در این راستا طبعاً پرسش ها و احیاناً بعضی از شبهات مطرح می شود و تنها حوزه ها هستند که می توانند بیانگر اسلام بوده و شبهات مطرح شده را برطرف سازند، در این صورت مسؤولیت خطیری پس از پیروزی انقلاب پیش آمده که حوزه ها در زمانهای گذشته دارای چنین مسؤولیتی نبودند.
3. نکته سومی که در وصیت نامه درباره حوزه ها به آن اشاره فرموده اند، علومی است که اکنون جامعه اسلامی به آنها نیاز دارد و در کنار دروس حوزه، که در حوزه ها مطرح می شود، باید در این علوم هم افراد متخصص شوند، تا بتوانند نیاز جامعه اسلامی را برطرف کنند، مانند علم اقتصاد و علوم مختلف دیگر.
حوزه : درباره نقش رهبری حضرت امام(ره) در رهبری امت اسلامی مطالبی را برای ما و خوانندگان بیان بفرمایید.
استاد : درباره نقش حضرت امام در رهبری امت، این دیگر یک مطلبی است که از خرد و کلان، روحانی و غیر روحانی برای آنها این مسأله روشن است. تحولی را که امام بزرگوار در جامعه ایران به وجود آورد شبیه همان تحولی است که رسول گرامی اسلام(ص) در مردم جاهلیت به وجود آورد. ما قبل از پیروزی انقلاب، در دوران رژیم طاغوت، به راهی می رفتیم که عاقبت آن راه، ختم اسلام واز بین رفتن اسلام در جمیع ابعاد و حتی نسبت به ظواهر اسلام بود. کارهایی که رژیم طاغوت انجام می داد حاکی از این معنی بود که یک برنامه تنظیم شده برای از بین بردن حتی تمام ظواهر اسلام در کار بود. مسأله تغییر تاریخ اسلام، با این که تاریخ این مسأله ای نیست که کسی بگوید: منافات با استکبار داشت. منافات با استکبار داشت، منافات با رژیم داشت ؛ اما رژیم با تاریخ هم به مبارزه برخاسته بود. هدف رژیم وابسته این بود که اثری از اسلام باقی نماند؛ لذا با تاریخ اسلام به مبارزه برخاسته بود و سالها تاریخ اسلام را به تاریخ شاهنشاهی مبدل کرده بود. نقش امام، در رهبری امت این بود که به اسلام یک حیات مجددی بخشید؛ اسلامی که می رفت به طوری کلی از جامعه ایران و حتی جوامع مختلف جهان رخت بر بندد. امام با پیروزی انقلاب خود، واز بین بردن رژیم طاغوت و برقرار کردن نظام جمهوری اسلام، آن نظام اسلام واقعی که برای اولین بار بعد از 14 قرن و بعد از حکومت رسول اللَّه در جهان، در ایران به وجود آمد، مهم ترین اثر رهبری خویش را نشان داد. این اثر رهبری این بزرگ مرد و شخصیت کم نظیر، بلکه بی نظیر در تاریخ اسلام و بلکه در تاریخ جهان بود. امام در سایه اسلام، نه تنها قوانین اسلام را پیاده کرده، بلکه به مردم ایران و جهان بینش داد و به مردم ایران و تمام معنی آزادی و استقلال داد.
کشوری که در تمام شؤونش، استعمار و استکبار حاکم بود، با رهبری امام بزرگوار این سنگینی ها و این غلها و این قیدهایی که بر دست و پای مردم بود، مردم بعد از انقلاب، احساس یک نوع آرامشی کردند. دیدید که در طی سالیان دراز چه نحو استعمار بر آنها حکومت می کرد و چه نوع خفقانی برای آنها به وجود آورده بودند که حتی جرأت نفس کشیدن نداشتند.
بالاخره، این روزها، نه تنها شخصیت های مکتب تشیّع و اسلام درباره رهبری امام، مطالبی را ذکر می کنند و از ایشان به بزرگی یاد می کنند، بلکه دشمنان، این مرد را در رهبری متخصص می بینند و این نوع رهبری را یک رهبری بی نظیر می دانند. تعبیر بعضی از رادیوهای بیگانه این است که امام به مرحله ای رسید که میلیونها نفر مردم ایران حاضرند که خود را در راه او فدا بکنند. چنین رهبری در تاریخ نشان داده نمی شود.

مصاحبه با آیت اللَّه محمد هادی معرفت(117)

حضرت آیت اللَّه محمّد هادی معرفت، به سال 1312 هجری شمسی، در کربلا متولد شد. تعلیم علوم اسلامی را از محضر پدر آغاز نمود و در ادامه آن تا پایان سطح و قسمتی از خارج فقه و یک دوره اصول را از محضر استاد، شیخ یوسف بیارجمندی خراسانی بهره مند گردید. وی در ادامه تحصیل به حوزه نجف وارد شد و از محضر استادان و فقیهانی آن دیار: آیات عظام، حکیم، خوئی، شیخ حسین حلّی، میرزا باقر زنجانی، علامه فانی و حضرت امام، رضوان اللَّه علیه، فقه و اصول را استفاده نمود.
ایشان، به سال 1351، وارد حوزه علمیه قم شدند و مدتی در درس اصول آیت اللَّه میرزا هاشم آملی حاضر شد.
حضرت ایشان در حوزه های یاد شده، تدریس سطوح عالیه را به عهده داشته و اینک از اساتید خارج و فقه و اصول حوزه علمیه قم به شمار می آید.
جناب آقای معرفت، آثار ارجمندی نیز نگاشته است، از آن جمله: می توان التمهید فی علوم القرآن، حدیث لا تعاد، ولایة الفقیه، تحقیق و تعلیق شرح تبصره حاج آقا ضیاء و.... را نام برد.
حوزه
حوزه : با تشکر از حضرت عالی برای شرکت در این مصاحبه، لطفاً علل و عوامل نفوذ عمیق و ظهور و بروز علمی و فقهی حضرت امام را در نجف، با توجه به وضعیت فقهی و علمی که نجف داشته و اساتید بزرگی که در سطح خارج بودند بیان بفرمایید:
استاد : ما از همان دوران اول، شاید قبل از این که حرکتی بشود، می شنیدیم که از امام این جور تعریف می کردند: خویی قم است در نجف، ایشان این طور مطرح بودند.
شناخت ما از ایشان، این گونه بود. بعد که حرکت و نهضت شروع شد و ایشان حرکت کردند و مخصوصاً سال 42، عده زیادی از طلاب و فضلا، تقریباً هم عقیده با ایشان شده بودند و راه ایشان را پسندیده بودند و حتی در بعضی از درسها به مدرسین اعتراض می شد که: چرا حرفی نمی زنید قیام نمی کنید و کذا. که من خودم در یکی از درسها به استاد گفتم: شما بر اثر این سکوت ضربه خواهید خورد. این قدر جسارت هم کردم به آن استاد. حالا اسمش را نمی آورم، چون فوت کرده. واقعاً یک عده ای تشنه بودند که به محضر ایشان برسند و از نزدیک ایشان را لمس کنند. این عده، روز به روز زیادتر می شدند عقیده ام این است که تبعید ایشان به نجف، یکی از الطاف خفیه الهیه بود. این مطلب را من بارها در بحث ها و درسهایم گفته ام ؛ چرا؟ به جهت این که بنا بود که یک هم چنین حرکت عظیم در سطح جهانی به وجود بیاید. این حرکت، که قائم به شخص ایشان بود. فی الواقع مربوط می شد به جنبه فقاهت بالای ایشان که از همان مقام فقاهت به معنای ولایت تراوش می کند. روی این حساب بود که این حرکت شکل گرفت و مردم و علماء پیروی کردند والا از افراد عادی، هر چند هم با خبر و با صلابت باشند، مردم؛ مخصوصاً افرادی که یک مقداری برای خودشان ارزش علمی قائلند، مشکل این است پیروی کنند. لذا شخصیت امام باید از طرف کسانی که این کار را بکنند و باید در این نهضت شرکتی داشته باشند مورد شناسایی دقیق قرار بگیرد و از نزدیک لمس بشود. چون یک دانشگاهی محقق یا یک حوزه ای محقق، با یک عوام بازاری فرق می کند. حسابش این است که تا در شخصی اطمینان نکند، حاضر نیست حتی یک کلمه تأیید بکند. و لذا آمدن ایشان در حوزه سبب شد که عده ای از فضلا، چه عرب و چه عجم، به ایشان ارادت بورزند. من شاهد بودم که بسیاری از شخصیت های علمی عرب، این مدت در نجف مثل یک مرید به ایشان ارادت می ورزیدند. با این که آنان کسانی بودند که قبلاً برای بزرگان آن مقدار احترام قائل نبودند. آمدن ایشان به نجف این اثر بزرگ را داشت، امّا کاری که ایشان کرد؛ یعنی در ایشان سراغ کردیم ؛ نجف با این که در سطح بالایی و والایی از علم و تحقیق بود، چطور شد که عده بی شمار از فضلای نجف به ایشان گرویدند و سخت به عنوان یک شاگرد مطیع در خدمت ایشان شدند؟ ایشان یک ویژگیهایی داشت، چه در مقام علمی که فضلا را به دنبال خود بکشد ؛ و چه در مقام رهبری که دنیا را بدنبال خود بکشد . ویژگیهای ایشان، البته آن طوری که به نظر من می رسید. من نوعاً روی افراد بزرگ دقت می کنم، حرص و ولع دارم به این که ویژگیهای افراد بزرگ را بفهمم. بنده در همان نجف هم به رفقا گفتم که خصوصیت و ویژگی امام را از لحاظ علمی. ایشان ابتدا که تشریف می آوردند نجف و خواستند درس را شروع بکنند ؛ یعنی از ایشان خواهش شد که درس شروع بفرمایند، ایشان این پیشنهاد را کردند که بیش تر روی قواعد بحث کنیم، یا روی روایات و نقل اقوال؟ روی این حساب همه رفقا به اتفاق گفتند که بیش تر ما روی جنبه قواعد مایلیم؛ یعنی همین کاری که شیخ در کتاب مکاسب کرده؛ چون ایشان بیع شروع کردند. آن وقت ایشان تحولی که در نجف، حداقل در ما ایجاد کرد و موجب شیفتگی ما به ایشان شد و روز به روز بیش تر می شد، این بود که: مسأله اقوال بزرگان در فقه، به عنوان یک حریمی مقدس بود؛ مثلاً اگر می گفتیم این نظریه مرحوم نائینی است، کافی بود برای دلیل. این قدر مسأله شخصیت روی آراء اثر می گذاشت. این، در واقع فقه را از صورت تحقیقی به صورت تقلیدی می برد. همان طور که مسبوق هستید، میگویند:
بعد از شیخ، تا قبل از ابن ادریس، فقه صورت تقلیدی را به خودش گرفته بود. آن بزرگ آمد و این حریم را درید و مسأله تحقیق را شروع کرد. اخیراً فقه، واقعاً رنگ تقلیدی به خودش می گرفت. کلام، کلام مرحوم آقا ضیاء است یا کلام مرحوم نائینی است یاکلام آقا شیخ حبیب اللَّه رشتی است یا مرحوم فشارکی اصفهانی است یا میرزا یا شیخ. انتساب قول به این گوینده ها یک نوع حریم ایجاد می کرد. لذا طلبه هایی مانند ما، جرأت کنیم و بخواهیم یک رأیی بر خلاف رأی بزرگان را بدهیم، یا تحقیق بکنیم، این جرأت را به خودمان نمی دادیم. این ویژگی که می خواهم عرض بکنم این است: امام یک تحول ایجاد کرد؛ یعنی راه مناقشه کلام بزرگان را باز کرد و حریم را شکست. به عالم تحقیق و فقاهت این درس را داد که باید حریم کلام بزرگان را شکست؛ زیرا احترام به کلام بزرگان مناقشه کردن در کلام آنهاست و الاّ انسان که در کلام هر کسی مناقشه نمی کند.
فرض کنید یک آدمی که به فقاهت معروف نیست کسی قبولش ندارد. کلامش مطرح نخواهد شد، هیچ وقت در هیچ جا. پس این که ما کلام بزرگان را مطرح می کنیم و مناقشه می کنیم، احترام به بزرگان است، نه این که ما بگوییم این کلام چون کلام ایشان است باید در بسته پذیرفت. خلاصه، این جرأت و شجاعت را ایشان داشتند که در کلام بزرگان مناقشه بکنند. این که حق را و حقیقت را آن جوری که هست بیان کنند و در واقع راه اجتهادی را که تشیع و فقهاء تشیّع می گویند مفتوح است، احیا کنند، و این ستودنی است. به معنای حقیقی، ایشان، با آن شهامتی که داشتند، تحول در شاگردها ایجاد کردند. این یکی از ویژگیهای بسیار مهم جنبه های علمی ایشان است که من در ایشان سراغ دارم.
حوزه : ویژگیهای حضرت امام را در مسأله رهبری، تا آنجا که امکان دارد، تشریح بفرمایید.
استاد : اما جهاتی را که ایشان در مسأله رهبری کل جهان اسلام دارا بودند: یکی مسأله صلابت، یکی مسأله قاطعیت یکی هم مسأله نفوذ، یعنی آماده کردن افراد برای پذیرش. این از ویژگیهای شخص ایشان است. انسان که یک رأی انتخاب می کند، حالا می خواهد رأی علمی، یا رأی سیاسی، یا اجتماعی باشد، گاهی مسبوق به فکر طولانی است ؛ یعنی روی این خیلی فکر کرده، جوانب این را درست بررسی کرده، سد ثغور کرده؛ لذا رأی را که با مسبوقیت، این جور تفکر است انتخاب کرده باشد، این رأی برای او مثل یک کوه است ؛ یعنی صلابت دارد محکم است، روی همین اساس قاطعیت می آورد برای طرف. آینده اش را فکر می کند، که خوب حالا این برای عرضه کردن با چه چیزهایی ممکن است برخورد بکند. اینها را اگر دقیقاً تحت فکر و اندیشه قرار داده باشد و جوانبش را بررسی کرده باشد، قاطعیت پیدا می کند. این شخص، این جور نیست که بخواهی بروی برایش تشکیک بکنی. فردی که رأی را این گونه اتخاذ کرد، مردم دنیا هم جمع بشوند نمی توانند در رأی آن فرد تشکیک بکنند. مثلاً الان حضرت عالی این رأی را که محمّد(ص) نبی است، اتخاذ کرده اید، اگر تمام دنیا تشکیک بکنند در شما، شما از رأیتان بر نمیگردید؛ یعنی شک هم نمی کنید؛ چرا؟ چون شما این رأی را به خاطر جامعه، یا از باب این که پدر و مادرتان این جور فکر می کرده اند، انتخاب نکردید، بلکه از روی فکر و تعمق و اندیشه بوده است. حضرت امام(ره) این جور بوده در آرائش. اگر ثقلین جمع می شد از رأیش بر نمی گشت؛ زیرا با تعمق و اندیشه به آن رأی دست یافته بود.
سومین ویژگی ایشان این بود که برای ساختن انسانها و مهارت فوق العاده داشت، یعنی این که افراد و جامعه را آماده کند برای پذیرش حرفهای خودش. من در سنه 42 در قم نبودم، ولی می گفتند: وقتی که در قم تظاهرات می شد و درگیری ایجاد می شد، در این موقع اگر طلبه ها می خواستند در مغازه ای پنهان شوند راهشان نمی دادند و مردم در خانه هایشان را به روی طلاب باز نمی کردند، امّا وقتی که این حرکت عظیم علیه شاه شروع شد من در قم بودم، به چشم خودم دیدم که مغازه دارها طلبه ها را پشت ویترینها مخفی می کردند. در خانه ها را مردم باز می کردند و طلبه ها را مخفی می کردند.
کوچه ای که ما زندگی می کنیم بن بست است، من خودم دیدم که در خانه ها باز و افرادی ایستاده بودند، طلبه ها که فرار می کردند فوراً می آوردنشان داخل منزل و مخفی می کردند. این تحول در مدت این 15 سال به وجود آمد. اعلامیه ها و رهنمودهای ایشان و مبلغینی که ایشان به این طرف و آن طرف می فرستادند، مردم را ساختند.
هر مصلح بزرگی، وقتی که می خواهد فکرش را پیاده بکند باید زمینه سازی بکند. مرحوم مدرس آن دو جهت اول: صلابت و قاطعیت را داشت، اما هنر زمینه سازی نداشت. حالا یا نداشت یا زمینه نبود. بالاخره، کمک و یار نداشت که زمینه بسازد. خوب نوعاً با بعضی از افراد بزرگ و اینها صحبت می کرد که آنها کالحجر الاصمّ بودند. به خلاف امام که اصلاً آنها را داخل آدم نمی دانست.
خلاصه، این سه جهت در امام سبب موفقیتش در سطح جهانی بود.
حوزه : ما و همه، احساسشان این است که رحلت امام، خلأ عظیمی را، چه در فضای رهبری جامعه و جهان اسلام و چه در فضای تحولات فکری و حوزوی و فقهی، خواهد داشت و دارد؛ امّا حرکت سالم این را اقتضاء می کند که همه رهبران فکری و جامعه در جهت پرکردن این خلأ در حدی که ممکن است تلاش بکنند، به نظر حضرت عالی، که از شاگردان برجسته حضرت امام و آشنا با مبانی حضرت امام هستید، چه نوع حرکت و چه تلاشی در جهت پر کردن خلأ مناسب خواهد بود؟
استاد : به شما عرض شود این مسأله مطرح است که با رحلت امام خلأ عظیمی ایجاد شد. آیا این خلأ باید سد بشود و یا نه؟ قطعاً باید بشود والاّ انقلاب قدرت تداومش را از دست می دهد. اگر ما بخواهیم منتظر بشویم که باز یک فرد مثل امام پیدا بشود و این خلأ را سد کند، این شاید دهها سال یا قرنها طول بکشد تا این که تاریخ یک هم چنین رجل بیافریند، اینها را در اصطلاح می گویند فلتات تاریخ است، یعنی گاهی تاریخ غلط اندازی می کند که یک افرادی رامی اندازد بیرون. هم چنین که می گویند حضرت امیر(ع) فلتة تاریخیة تاریخ یک اشتباهی کرد که حضرت امیر را آن زمان انداخت بیرون. اینها از فلتات تاریخ است. گاهی یک هم چنین افرادی پیدا می شود. اما این که می شود به نحوه دیگر؟ آری. به جهت این که امام به شخصیت حقیقی اش قطعاً رحلت فرموده اند و در بین ما نیستند. فرض این است که ایشان چه قبل از پیروزی انقلاب، چه بعد از انقلاب، افرادی را ساختند و یک برنامه هایی پیاده کردند. اهداف ایشان الان روشن است که ایشان دنبال چه بود. آیه شریفه می گوید: وکذلک جعلناکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا کلمه شهداء در قرآن به معنای مسؤولین است. شهید یعنی مسئول. شهید در آیه به معنای قتیل فی سبیل اللَّه نیست.
این که بعضی روایات می گوید: و کذلک جعلنا کم امة یعنی ائمة، تفسیر این آیه است.
به این معنی این آیه خطاب به زعمای مسلمانان است. وکذلک جعلناکم امة خداوند به رهبران و زمامداران، اینهایی که در جامعه دارای نفوذ هستند، می فرمایند: ما یک رسالتی به عهده شما گذاشتیم و آن رسالت این است که شما جهانیان را به راه عدل هدایت کنیدوکذلک جلعناکم امة و سطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا حضرت امام همین راه را خواستند پیاده کنند، این را هم به دنیا فهماندند.
اسلام را آن گونه که هست، واقعیت اسلام را آن گونه که هست، نه اسلامی که قبل از انقلاب اسلامی در ایران و دنیا مطرح بود و وقتی که می خواستند الگویی از حکومت اسلامی نشان بدهند، ملک فهد و سعودی را نشان می دادند، به دنیا شناساندند. این یک واقعیتی است، در مصاحبه ها و در نوشته ها سعودی به نام یک الگوی مطرح بود.
انقلاب اسلامی به دنیا فهماند اشتباه می روید آن حکومت الگو نیست. الگو این است که ما ارائه می دهیم. به دنیا هم حالی کرد، دنیا هم پذیرفت. الان دنیا پذیرفته که اسلام سعودی، اسلام نیست. پس اسلام محمّدی(ص) این است که ما داریم و عرضه می کنیم و خوشبختانه دنیا پذیرفت، همه دنیا، دوست و دشمن پذیرفتند که بله اسلام این است.یا این مطلب را امام نتوانسته در پیروانش حالی کند؟ به نظر من توانسته است. به علماء، فقهاء و بزرگان، چه شاگرد ایشان و چه غیر شاگرد ایشان، منتهی عقیده به راه ایشان داشته باشند، این را فهمانده که من چه کردم و هدف چه بود و می خواستم چه کنم.
آیا ما واقعاً به این راهی که ایشان رفت ایمان داریم، آیا از وظیفه شرعی خودمان نمی بینیم که همین راه را ادامه بدهیم؟ و آیا در قدرت و امکانمان هست یا نیست؟
قطعاً هست، چرا چون ایشان در این ده سال تمام امکانات را برای ما فراهم کرد. حتی سد ثغور کرد. از عجایب این است که ایشان طبق روایاتی که ما داریم. مؤمن قبل از مرگش مرگ خود را حس می کند، امام، مرگ خویش را قبل از مرگ حس کرد. این از روایات مسلّمه است و این از حقایق مسلمه است.
امام، با یک نوع شتابزدگی این حرکات اخیر را انجام داد. چرا این کارها را کرد؟ امام بر اساس المؤمن ینظر بنور اللَّه حس کرد که رسالت او به پایان رسیده ؛ لذا سد ثغور کرد. به این معنی، امام تمام راه ها را برای ما آماده کرد. راه را آسفالت کرد و ما را روی جاده قرار داده، گفته یا اللَّه حرکت بکنید. پس ما الان، هم از اهداف امام آگاه هستیم، و آن اداء رسالت اللَّه فی الارض است، و هم امکانات برای ما فراهم کرده و سد ثغور کرده است. اگر ما الان کوتاهی بکنیم خیانت کرده ایم.
اگر چنان چه ما کوچک ترین اغراض شخصیه را الان بخواهیم مطرح کنیم و اللَّه خیانت به اسلام، خیانت به خداست، خیانت به امام زمان است. خوشبختانه سردمداران ما این حقیقت را فهمیده اند، لذا من مطمئنم که دیگر مسائل شخصی مطرح نخواهد شد. این را من مطمئن هستم، چون این اخوان الصفائی که الان بین پیروان امام و سرسپردگان راه امام حس می کنیم، ان شاءاللَّه راه امام تداوم خواهد یافت. ببینید شما، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خامنه ای و آقای اردبیلی نگذاشتند آب از آب تکان بخورد و عملاً نشان دادند که می شود این خلأ را با همت و با آگاهی و با وحدت کلمه پر کرد و راه امام بزرگ را ادامه داد. این کار را اینها در یک مقطع سیاسی احساس کردند و بر حوزه و بزرگان حوزه است که اینکار را برای همیشه و در سطح گسترده ای ادامه بدهند ان شاء اللَّه.
حوزه : در قسمتی از جواب سؤال اول، مبانی فقهی امام را مطرح فرمودید؛ اما دوست داشتیم به صورت منسجم تر و روشن تر جایگاه امام را در تبیین مبانی فقهی بیان بفرمایید.
استاد : همان طور که عرض کردم ما از اول امام را به عنوان یک محقق می شناختیم، محقق عالیقدر. بعد از نزدیک شدن ما به ایشان ابعاد دیگری از شخصیت ایشان برای ما روشن شد. وقتی که درس شروع کردند، اول یک مقدار شلوغ بود، طلبه های زیادی آمدند، ما یک کمی صبر کردیم، افرادی که صرفاً به عنوان تأیید امام آمده بودند، دیگر نیامدند، درس را خلوت کردند، آن عده از افاضلی که شایستگی فهم و درک مطالب را داشتند باقی ماندند، از قبیل آقای رضوانی، آقای قدیری، آقای خاتم، آقای راستی، آقای کریمی و...این افراد هم زیاد بودند. بنده تفأل به قرآن زدم که بروم محضر ایشان - تفأل بود، واللَّه قاطع بودم بروم - این آیه آمد: ولا تایئسوا من روح اللَّه این از عجایب اتفاق بود که برای رفقا هم گفتم، خیلی تعجب کردند. امام از افرادی است که به فقه جهش داد. فقه یک وقت نسقی است و عطف به ما قبل است. صرفیّون چنین کردند و ما هم چنین می کنیم. اسم این را می گذاریم فقه نسقی. امام آمد فقه نسقی را نسخش کرد و فقه را جهش دار کرد. حالا ما اسمها را عوض می کنیم شاید آن که می گوید پویا و آنکه می گوید سنتی، شاید هم مقصودشان همین باشد.
امام، در فقه چه در مبانی و چه در فروع، صاحب یک اختیارات تام است. حدیث لا ضرر و لا ضرار، که در فقه روی آن خیلی استدلال و بحث شده، یکی از قواعدی است که اساس برای استنباط بسیاری از فروع فقهی است. شیخ در مکاسب و همه علماء روی این حدیث تمسک کرده اند برای اثبات خیار غبن.
به دلیل البیعان بالخیار ما لم یفترقا فاذا افترقا وجب البیع بیع لازم می شود حالا اگر روشن شد که این شخص مغبون است. اگر بگوییم این بیع لازم است و حق فسخ ندارد، لا ضرر و لا ضرار، او را ور می دارد فقها به این حدیث تمسک کرده اند برای اثبات خیار. حالا من از شما سؤال می کنم: این حکم خیار، حکم اولی است یا حکم ثانوی؟ این حکم اولی است اثبات خیار برای معامله غبنی از احکام اولیه است امام آمدند و گفتند: حدیث لا ضرر از احکام سلطانیه است. احکام سلطانیه جزو مدارک احکام ثانویه است. مثل تقیه، حکم ثانوی است.
شیخ در مکاسب می فرمایند: حکمی از احکام اولیه اگر تصادم کرد با نظام، محکوم است. عبارتش این است:
حفظ النظم و حفظ النظام من الاحکام الثانویة الحاکمة ومن الاحکام المطلقة الحاکمة و علی جمیع الاحکام الاولیة.
هر حکمی از احکام، وقتی که تصادم کرد با مسأله نظام، محکوم است و نظام حاکم است. این را شیخ می فرماید و همه علمای محقق این را قائلند. لا ضرر و لا ضرار را امام می فرمایند که مربوط به احکام سلطانیه است. احکام سلطانیه یعنی چه؟
یعنی اگر سلطان وقت، ولیّ امر در امری مصلحت دید، حکم اولیه را نقض می کند پس لا ضرر وسیله نقض احکام اولیه است. نه این که خودش حکم اولی را ثابت کند.
مثلاً: الناس مسلطون علی اموالهم از احکام اولیه است. آقای صاحب نخل به حکم اولی، حق داشت که رسیدگی به ملک خودش بکند. حضرت رسول با چه مدرکی این حکم را نقض کرد؟ به حکم حدیث لا ضرر. پس حدیث لاضرر، حکم ثانوی است که حاکم بر دلیل اولی است. فقها با این حدیث که مدرک است برای اجرای احکام سلطانیه در مراحلی که می خواهند نقض کنند احکام اولیه را، آمدند به این حدیث تمسک کردند و خیار غبن، که حکم اولی است، ثابت کرده اند. لذا ایشان از راه شرط ضمنی آن را اثبات می کنند. خلاصه، می خواهم بگویم که ایشان یک همچنین کارهایی در فقه، یک همچنین فرموده های علمی دقیق در سطح عمیق و بالا خیلی وسیع پیاده کرد و لذا ایشان به فقه جهش داد.
حوزه : حضرت عالی علاوه بر این که از بحث ولایت فقیه از محضر امام استفاده کرده اید، این کتاب شریف را هم تعریب کرده اید لطف کنید ویژگی این بحث را بیان فرمایید.
استاد : مسأله ولایت فقیه را بنده از اول در درس ایشان بودم. وقتی که پیاده می کردند از روی نوار، آقای شیخ حسن کروبی می آوردند منزل ما و بنده تعریبش می کردم.
بیش تر حکومت اسلامی ایشان تعریبش به دست بنده انجام گرفته است. در این مسأله بنده خوب آمیخته شدم، زیرا هم در درس ایشان بودم و هم در تعریبش دست داشتم. من یک عشق خاصی به درس ایشان داشتم. شب می نشستم درس را می نوشتم و احیاناً فردایش نوشته هایم را نشان امام می دادم. بعضی اوقات آن جایی که اشکال داشتم پاورقی می زدم.
یک شب نشسته بودم و درس را می نوشتم، دیدم بلند گو بنا کرد صدا زدن، من ناراحت شدم و با خود گفتم: چقدر مردم بی تربیت اند، این وقت شب چرا بلندگو روشن کرده اند؟ یک وقت متوجه شدم اذان صبح است. یعنی به خاطر علاقه ای که به نوشتن این درس داشتم، اصلاً متوجه وقت نبودم. ولایتی که ایشان پیاده کردند، همان طوری که صاحب جواهر دارد، که من عبارتش را در همین ولایت فقیه نقل کردم، اگر کسی منکرش بشود لم یذق من طعم الفقه شیئا پس با این بیان چطور شیخ می فرماید: دون اثباته خرط القتاد آخر این معنی ندارد. مرحوم صاحب جواهر می گوید: اگر کسی منکر ولایت برای فقیه بشود، این اصلاً طعم فقه را نچشیده؛ یعنی بویی از عالم فقاهت نبرده است.
خیلی خوب پس چطور شیخ می فرماید: دون اثباته خرط القتاد؟ این حلّش برای ما روشن است. شیخ نمی خواهد منکر ولایت فقیه بشود. شیخ می خواهد این روایت هایی که مرحوم نراقی به آنها تمسک کرده، بگوید که نمی شود از اینها استفاده کرد دون اثباته من هذه الروایات خطر القتاد لذا اگر کسی بخواهد علم کند که ایشان منکر ولایت فقیه است، این واقعاً ظلم به شیخ و به فقاهت است.
اما کاری که حضرت امام می کردند، همان طوری که آقای جوادی آملی، اخیراً در سخنرانی فرمودند این است که رابطه بین فقیه و مردم را ممزوج کردند، با مسأله ولایت فقیه. فقیه نه تنها یک متخصصی است که شما به عنوان این که به متخصص رجوع می کنید به فقیه هم رجوع می کنید. فقیه مثل طبیب نمی ماند.
من مریض رجوع می کنم به طبیب؛ اما بر من واجب نیست اطاعت طبیب.
سرسپردگی لازم ندارد، خواستم حرفش را عمل می کنم نخواستم عمل نمی کنم، به ضرر خودم است. ایشان مسأله را آوردند بالا.
فرمودند: فقاهت رجوع به متخصص نیست فقط، بلکه رجوع به یک متخصصی است که بر تو هم ولایت دارد. این ربط مسأله ولایت به فقاهت یکی از جاهایی است که حضرت امام به فقه جهش داده است.
حوزه : از حضرت عالی می خواهیم که از خاطراتشان از دوران تحصیل در محضر امام برای ما و خوانندگان عزیز بفرمایید؟
استاد : خاطراتی که ما را ساخته است عرض می کنم. ایشان عادتشان این بود که شبها بعد از نماز مغرب و عشاء در منزلشان در بیرونی جلوس می فرمودند. آزاد بود، هر کس می توانست خدمتشان برسد. بعد از این جلوس به حرم مشرف می شدند. جلوس، تا ساعت 3 بعد از غروب بود و بعد ایشان به حرم مشرف می شدند. این کار منظم بود که اگر کسی می خواست ساعتی تنظیم کند، ایشان را در خیابان شارع الرسول، که منزل امام در آن خیابان بود، می دید رو به حرم است، می دانست الان ساعت سه است. وقتی که ایشان از حرم می آمد بیرون، می دانست ساعت 5/3 است. این کارها عملاً آموزنده است برای ما. وقتی که می نشست، آقایان فضلا و علماء، چه عرب و چه عجم، می آمدند و به آنان مجال بحث می داد. بعضیها می گفتند که این شیوه را ایشان در قم نداشته اند. این شیوه را در نجف ایشان افتتاح کردند که در جلسه عمومی اجازه می داد بحث کنند. گاهی ایشان خودشان هم وارد بحث می شدند و اجازه می داد به امثال بنده و اینها که با ایشان مثلاً بحث بکنند. در همین بحثها وقتی که بین رفقا بحث بود، ایشان سکوت می کردند و گوش می دادند. ایشان وارد بحث نمی شدند، مگر این که بگوییم: آقا، شما چه می فرمایید. آن وقت ایشان وارد بحث می شدند. وقتی وارد بحث می شدند، جدی وارد بحث می شدند. نه این که بخواهد ما را اقناع کند، یا مثلاً از بحث در برود. این روشهایی که ایشان داشت برای ما کاملاً افتخارآمیز و حیاتبخش و آموزنده بود. ما در همین جلسات یک چیزهایی گاهی دیدیم از ایشان که خیلی آموزنده بود؛ مثلاً یک دفعه ما نشسته بودیم یک عده ای از ایران آمده بودند و برای ایشان سهم امام آورده بودند، یک پول زیادی بود، در همان جلسه میخواستند پول را خدمت ایشان بدهند.
خوب، مانعی نداشت. این افراد به امام گفتند: در محل، یک مسجد بسازیم، یا می خواهند بسازند، اجازه بدهید مقداری از این پول را آن جا صرف کنیم. ایشان با کمال صلابت و سختی گفتند: ابدا، اجازه نمی دهم. آنها التماس می کردند. نوعاً انسان راجع به کسی که می خواهد پول بدهد، تند نمی شود؛ ولی امام تند شد. بعد ایشان فرمودند: جزء شوون اسلامی مسلمانان هر منطقه است که برای خودشان مسجد بنا کنند.
این از شوون زندگی مسلمان است. مسلمانان که در مکانی زندگی می کنند، نباید مسجد داشته باشند؟ آیا مهری که می خواهی داخل جیب بگذاری و با آن نماز بخوانی، باید من بخرم؟ تو می خواهی نماز بخوانی، باید مهرش را هم خودت بخری. در یک منطقه ای که عده ای مسلمان هستند نیاز به مسجد دارند.
من نمی توانم از سهم امام پول بدهم و مسجد بسازم. من از سهم امام چطور اجازه بدهم که شما در شؤون زندگی خودتان مصرف بکنید. بالاخره، امام به افراد پول نداد. آن وقت این را فرمودند: آری، اگر یک منطقه ای فرض کنید بهایی نشین باشد که مسجد ساختن در آن جا برای دعوت به دین است، تبلیغ دین است، آن حسابش جدا می شود، مثل راه امام زمان می شود. این مطالب برای ما در عین تازگی آموزنده بود. این جور برخوردها و این جور تحقیقها واقعاً برای ما آموزنده بود.
خاطره ای دیگر نقل می کنیم که مربوط می شود به کربلا؛ من در کربلا، حرم امام حسین(ع) بودم که ایشان تشریف آوردند. کربلا هفت زیارت مخصوصه در سال دارد. نجف سه زیارت مخصوصه دارد علاوه بر شبهای جمعه، ایشان هفت زیارت را مقید بودند مشرف بشوند کربلا.
شبهای جمعه نمی رسیدند تشریف بیاورند.
ایشان در حرم متعبد بودند، مثل سایر متعبدین، دعا و نماز بخوانند. سایر آقایان علما این جور نبودند، حرمشان ده دقیقه و فوقش یک ربع ساعت طول می کشید و دعا را هم از حفظ می خواندند و یک - دو رکعت نماز می خواندند و می رفتند؛ اما ایشان مثل سایر مردم می نشستند و مفاتیح می خواندند. من دیدم که در بالا سر امام حسین نشستند و مشغول نماز شدند. رسم مردم بغداد این است که می آیند و شیرینی یا شکلاتی یا خرمایی، از این چیزها، تقسیم می کنند.
امام آن جا نشسته بودند. بنده در نزدیکی ایشان نشسته بودم. بنده زاده هم با من بود. بنده زاده، خیلی کوچک بود. آقایی شیرینی آورد و جلوی من و امام و دیگران گذاشت. امام شیرینی را برداشت و با کمال مهربانی داد به بنده زاده، زیرا به بنده زاده شیرینی نداده بودند و ایشان در چنین جایی به این مسأله توجه فرمودند.
در همین جا مطلب دیگری جالب نظرم بود اینکه ایرانیان آمده بودند. برای زیارت، یکی از آنان مهری که خریده بود و داخل جیبش بود، در آورد و به امام داد که امام روی آن نماز بخواند، تا تبرک شود. امام هم با کمال خضوع پا شدند و دو رکعت نماز خواندند و مهر با به ایرانی برگرداندند. من از این منظره بسیار لذت بردم. این منظره هم عقیده مردم را به ایشان، که به عنوان یک فردی که دارای قداست است، می رساند و هم اعتقاد ایشان را به این مسائل. چون تصور انسان این است که ایشان که مرد مبارزه هستند، باید این جور چیزها را مثلاً خرافات بدانند، ولی معلوم شد که خیر، به روایاتی که در این زمینه هست، کاملاً توجه دارند و عمل می کنند.
پیغمبر اکرم که وضو می گرفت آب وضویش را روی زمین نمی ریخت، زیرا صحابه پیامبر دستهایشان را زیر دست پیامبر بزرگوار می گرفتند و از آب وضو به عنوان تبرک استفاده می کردند. پیغمبر هم تقریر کرد. این کار را در شرح حال ائمه داریم که پیراهن های زیرشان را به افراد برای تبرک می دادند. هم چنین در تاریخ داریم که شخصی می آید خدمت حضرت و میگوید: این بساطی که روش نماز خواندی به من بده، می خواهم برای تبرک. اینها بوده، پس اینها خرافات نیست.
امام خمینی(ره) با کمال خوش رویی استقبال می کرد. من این منظره را دیدم یک حالت مسرت برایم رخ داد.
خاطره ای دیگر: یکی از رفقا به من گفت که من در حرم اباالفضل ایشان را به افراد معرفی می کردم. امام من را طلبید و در گوشم گفت که چه داعی برای این کار داری؟ برای خودت می گویم. گفتم: اتفاقاً همین حادثه برای من اتفاق افتاده بود. وقتی که آقای کروبی، آقا شیخ حسن، ولایت فقیه را می آورد تا من تعریب کنم، میگفت امام می فرمایند که کسی نفهمد. امام این را اضافه کردند که این را برای خودش می گویم وگرنه ما از کسی باک نداریم. خلاصه این جور عنایتهای خاص، از افراد بزرگ ارزشمند است. افرادی که بزرگند، برای این که اهداف بزرگ دارند، نوعاً، از چیزهایی جزئی غافلند؛ ولی این خصوصیت توجه به مسائل جزئی، که در معصومین بوده است ما در ایشان می دیدیم. ایشان در عین این که افکارش در یک آفاق سیر می کرد، ولی عنایتش از این پایین و از این جزئیات منصرف نبود و این خیلی اهمیت دارد.
حوزه : از حضرت عالی در خواست می کنیم که اگر خاطره ای درباره تربیت شاگرد، به یاد دارید بفرمایید.
استاد : مهم ترش این است که ایشان در درس، مجال می داد که اشکال کنند. شما می دانید که در درسهای عمومی آن هم در سطح خیلی وسیع، علمی و دقیق که مدرس روی هر موضوعی فکر کرده و خیلی وقت صرف کرده، یعنی این مسأله ای نیست که دیشب فکرش را کرده باشند، لذا طبق روال عادی، این جور افراد نوعاً به شاگرد مجال نمی دهند که در سر درس حتی حرف بزنند؛ اما حضرت امام، خوب با این وضعی که عرض کردم. مجال می داد که اشکال کننند در سر درس.
خلاصه این مجال دادن به شاگرد و در بحث خیلی مهم است. ابتدا که به درس خارج می رفتم یکی از دوستان به من گفت که اگر می خواهی ملا و چیز فهم بشوی، در سر درس حرف بزن و اشکال کن.
به حرف آوردن شاگرد سر درس، یک نوع سازندگی و پرورش شاگرد است که ایشان این خصوصیت را داشتند. این هم از امتیازات ایشان بود.
حوزه : لطفاً درباره تألیفات حضرت امام(ره) مطالبی را بیان بفرمایید.
استاد : مؤلفین یا محققین آثار نوشته زیاد دارند؛ ولی ما می بینیم که این نوشته ها دو گروه است: بعضی ها راه خلود را در پیش می گیرند و بعضی نوشته ها زود راه نسیان و فراموشی را پیش می گیرند. این مسأله سرّی دارد. مؤلف وقتی که کتاب را می نویسد: یعنی متاعی را عرضه کرده است، اگر این متاع ارزش داشته باشد، جامعه می پذیرد چرا؟ چون طبق قانون عرضه و تقاضا صورت گرفته است. این در صورتی است که این مؤلف یا محقق، زحمت کشیده باشد و وقت صرف کرده باشد و به آن چه که نوشته، خود ایمان داشته باشد. اگر ما روی این سبک بخواهیم بحث بکنیم و بررسی بکنیم، نوشته های امام را که راه خلود را در پیش گرفته و برای همیشه جزء آثار باقی ایشانند، به عقیده من دو کتاب است: (البته کتابهای دیگر شان نه این که کم ارزش است، آنها هم پر ارزش است).
یکی همین بیعشان است که به قلم خودشان است. درسی که می فرمودند خودشان هم می نوشتند که خیلی محققانه و خیلی وسیع است.
در این کتاب مناقشه با آراء بزرگان و فقها و تحقیقات فراوان است. گنجینه ای از تحقیقات است. درس هم باید همین جور باشد. شما یک مکاسب شیخ را اگر تحقیقی بخوانید، مجتهدید، در همه ابواب فقه. این بیعی که ایشان نوشتند در همین سطح بالا و وسیع است. این یک از کتب خالد است.
کتاب دیگر که از ایشان خالد خواهد بود، تحریر وسیله مرحوم آقای سید ابو الحسن اصفهانی است. فرق وسیله مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی، با عروة الوثقی در این است که عروة الوثقی، یک کتاب درسی است که فقهای بزرگ حاشیه می زنند و آن حاشیه نمودار مقام علمی آنان است و بعد هم در درسهای خارج مطرح می شود؛ ولی غالب مسائلش، مسائل مورد ابتلاء نیست؛ یعنی فرمولی و فقط یک نظریه است. مرحوم آقای سید ابوالحسن کاری کرد که مسائل مورد ابتلاء مطرح بشود، ولی در این کار به طور کامل موفق نشد.
امام آمد زحمت کشید این کتاب را مهذب و تکمیلش کرد. یعنی یک کتابی است که در دو تا ملاّی درجه یک رویش زحمت کشیدند: اول مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی، دوم حضرت امام(ره) این کتاب نتیجه زحمت دو تا از اعلام فقاهت است. این کتاب به عنوان نمونه دوره فقه جامعه و کامل، برای همیشه ان شاء اللَّه خالد است.