فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با استاد آیت الله حسین نوری همدانی(113)

آیت اللَّه حاج میرزا حسین نوری، به سال 1304 هجری شمسی در همدان متولد شد. مقدمات علوم حوزوی را از محضر پدر بزرگوارشان و دیگر اساتید حوزه همدان فرا گرفت. آن گاه به سال 1323 به قم مشرف شدند و سطوح عالیه را از اساتید حوزه علمیه قم بهره مند شد.
سپس به دروس عالی خارج فقه و اصول راه یافت و از محضر مرحوم آیت اللَّه حجت، آیت اللَّه داماد، آیت اللَّه بروجردی و حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، استفاده کرد. ایشان مباحث معقول و فلسفه و حکمت را از علّامه طباطبائی فرا گرفت. آیت اللَّه نوری از همان سالهای آغازین تحصیل به تدریس پرداخت و دروس معمول حوزه های علوم اسلامی را در سطوح مختلف تدریس کرد و اینک سالهاست که مشغول تدریس دروس خارج فقه و اصول است. برخی از آثار قلمی ایشان عبارت است از: انسان و جهان، جهان آفرین، شگفتیهای آفرینش، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، بیت المال از دیدگاه نهج البلاغه، راهنمای نهج البلاغه و شرح آن و...
حوزه
حوزه : لطفاً از ابتدای آشنایی خودتان با حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، سخن بگوئید.
استاد : با عرض تسلیت به مناسبت ارتحال جانسوز حضرت امام امت قدّس سرّه الشریف به محضر مقدّس حضرت ولی عصر، ارواحنا فداه، بنده، در سال 1363 قمری (23 شمسی) پس از آنکه در حوزه علمیه همدان تا شرح لمعه و قوانین خوانده خوانده بودم به قم آمدم. در ابتدای ورود شنیدم که در عصرهای جمعه، حاج آقا روح اللَّه، که یکی از اساتید و علمای بزرگ قم است، در آن زمان این گونه مشهور بودند، در مدرسه فیضیه زیر کتابخانه، درس اخلاق می فرمایند و جمعیت زیادی در آن جلسه شرکت می کنند. بنده همان اولین جمعه شرکت کردم. حدیثی که آن روز محور بحث امام بود حدیثی از حضرت پیغمبر اکرم(ص) در معرفی و بیان صفات اولیاء اللّه بود و مضمونش این بود:
ان اولیاءاللّه، سکتوا و کان سکوتهم فکرا ونظروا فکان نظر هم عبرة و نطقوا فکان نطقهم حکمة و مشوا و کان مشیهم بین الناس برکة
نشانه اول اولیای خدا این است که سکوتشان توأم با فکر است، سکوتشان غفلت و عدم توجه نیست. [این حدیث در وسائل الشیعه ج 1 / 6 ذکر شده است، و در بعضی نسخه ها بجای کان سکوتهم ذکرا آمده است و معنای آن این است که سکوتشان یاد خداست ] نشانه دوم این است که نگاهشان، عبرت است. به هیچ چیز با نظر سطحی و ساده نمی نگرند، بلکه نگاهشان با عبرت گرفتن توأم است. نشانه سوم این که حرف می زنند، ولی حرفشان همه حکمت است. [حکمت آن کلامی است که بر اساس حقایق این عالم استوار است. کلامی است که به سعادت بشر، سعادت مادی و معنوی، کمک می کند.]
نشانه چهارم این که راه می روند و راه رفتنشان در میان مردم برکت است؛ زیرا حرفشان حرکتشان همه و همه برای راهنمایی مردم و روشن کردن راه زندگی مردم است؛ از این جهت مشیتشان بین مردم برکت است.
پس از آن، شرکت در این جلسه پر برکت و تحول آفرین را یکی از کارهای خود قرار دادم و هر جمعه در آن شرکت می کردم. حضرت امام با بیان رسا، و مطالبی که از تبحّر در احادیث اسلامی و عرفان و اخلاق سرچشمه می گرفت و با خود ساختگی و تهذیب نفس امام توأم بود، هر روز درس بزرگی از اخلاق را می داد و گام هایی در راه تکامل پیش می برد.
حوزه : از حضرت عالی بعنوان یکی از شاگردان حضرت امام، خواهش می کنیم که چند نمونه از ویژگیهای آن بزرگوار را برای ما و خوانندگان بفرمایید.
استاد : یکی از خصوصیات و مزایایی که در حضرت امام وجود داشت موضوع رعایت نظم بود. امام، در نظم نمونه بودند و موضوع نظم در تمام کارهای ایشان منعکس بود؛ مثلاً در درس گفتن، مطالب را خیلی عالی و مرتب تنظیم می کردند. و همین تنظیم مطالب، کمک بسیار مؤثری در بهتر فهمیدن و زودتر فهمیدن مطالب درسی بود. همین طور مطالبی را که می خواستند بنویسند در نوشته هایشان نظم کاملاً منعکس بود. از لحاظ مطالبی که می خواستند بنویسند دسته بندی شده و مرتب شده، اختتامش و افتتاحش را و طرز پشت سر هم قرار گرفتن مطالب، خلاصه، خیلی حساب شده و منظم بود. در آثار قلمی که از حضرت امام قدّس سرّه، باقی مانده است، نظم به طور کامل در آنها منعکس است و از این نظر برای ما سرمشق است که چگونه باید مطالب را به رشته تحریر درآورد. آن اندازه که ما اطلاع داشتیم، وقت غذا خوردنشان، وقت استراحتشان، وقت مطالعه، وقت جواب نامه ها، تمام اینها براساس نظم و برنامه بود.
فراموش نمی کنم وقتی که درس می فرمودند بعضی از کسانی که در درسشان شرکت می کردند مرتب نمی آمدند؛ مثلاً چهار دقیقه، پنج دقیقه یا بیش تر، دیرتر وارد جلسه درس می شدند. چون ایشان خیلی مقید به نظم بودند، یک روز در درس فرمودند که: ما باید منظم در درس حضور پیدا کنیم. چنانکه در موقع رفتن از این جا همه با هم بیرون می رویم، باید موقعی هم که برای درس می آییم، همه با هم وارد جلسه درس بشویم تأخیر بعضی از افراد باعث می شود که درس را درست نفهمند. یکی از علمای بزرگ، که مورد وثوق و اعتماد کامل است، می گفتند که: اما یکی از تابستانها که در تهران بودند، آیت اللَّه العظمی سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، که از فقها و حکمای بزرگ بودند (در زمان آیت اللَّه العظمی بروجردی به قم آمدند و چند ماهی در قم درس شروع کردند، بنده هم شرکت می کردم) هم در تهران بودند و اما در درس ایشان شرکت می کردند. ایشان در مسجد جمعه تهران برای نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت می نمودند؛ امّا منظم نمی آمدند. اما چون مقید به نظم بودند روزی که آقای رفیعی دیر کردند، پا شدند و به مردم، یعنی آنها که در آن نماز جماعت شرکت می کردند، گفتند که: بیایید با هم به آقا بگوییم مرتب بیاید. این جوری که ایشان غیر مرتب می آیند وقت بسیاری از مردم تضییع می شود. همه ما به آقا بگوییم که مرتب تشریف بیاورند. بعد آقا تشریف آوردند و شروع کردند به نماز، نماز که خوانده شد، یک نفر به آقا گفت که یک سید جوانی به مردم می گفت که به آقا بگوییم مرتب بیایند. تقریباً، نسبت به دیر آمدن شما اعتراض داشت.
آقای رفیعی فرمودند:
آن سیّد، کی بود؟ در این حال امام آن طرف نماز می خواندند. آن شخص امام را نشان داد. تا ایشان چشمشان به امام افتاد، فرمودند:
ایشان حاج آقا روح اللَّه هستند، مرد بسیار فاضل و وارسته و بسیار با تقوا و منظم و مهذب هستند. اگر یک وقت من دیر آمدم ایشان را جلو بیندازید به جای من نماز بخواند. حق با ایشان بوده است.
از مزایای دیگر امام، که یکی از مزایای بارز است، بیان ایشان است. بیان بسیار قوی داشتند. مطالب را روشن می کردند و فروع را به اصول برمی گرداندند.
بیانات ایشان در پیشرفت انقلاب در بیدار کردن افکار و بسیج کردن مردم نیز، خیلی مؤثر بود. یکی دیگر از مزایای مهم حضرت امام، قلم ایشان است. قلم بسیار قوی داشتند. ایشان هم مرد بیان بودند و هم مرد قلم. هر چند در هر دو نبوغ و قدرت زیادی داشتند، ولی به نظر بنده قلمشان از بیانشان قوی تر بود. پیام ها و نامه های ایشان نیز در ایجاد و تداوم انقلاب خیلی موثر بود. کتبی که از ایشان به جای مانده، حتی وصیت نامه سیاسی الهی معظم له، دارای نثر شیوا و رسایی است. مخصوصاً در درس گفتن و نوشتن مطالب علمی، به جمیع ابعاد مسأله توجه داشتند. هر مسأله ای را که عنوان می کردند آن را از تمام ابعاد مورد بررسی قرار می دادند، به طوری که وقتی بحث به پایان می رسید، هیچ نکته ابهام و تاریکی برای کسی باقی نمی ماند؛ مثلاً در مسائل فقهی، حدیثی را که ذکر می کردند، او لرجال آن حدیث را کاملاً مورد بررسی قرار می دادند. از آن پس، مفاهیم الفاظ حدیث، بعد از آن، اقوال علماء را در رابطه با آن مسأله مورد توجه قرار می دادند. بعداً نظر خودشان را ابراز می کردند و محققانه بحث می کردند که مطالب کامل روشن می شد.
حوزه : اما به فقه سنتی، در بیاناتشان و حتی در وصیت نامه سیاسی الهی، که از آن بزرگوار به جای مانده است، تاکید داشتند و در عین حال معتقد بودند که: فقه ما جواب گوی تمام مسائل در تمام اعصار و ازمنه است، لطفاً بیان کنید چگونه؟
استاد : امام معتقد بود، فقه ما همان فقه سنتی و فقه جواهری باد باشد. در عین حال که فقه سنتی است، پویا هم هست و جواب گوی تمام مسائل، در تمام اعصار و ازمنه است.
روی همین جهت، در ضمن بیان یک دوره فقه کامل، مسائلی را نیز که در زمان ما بوجود آمده یا ممکن است در آینده، در نتیجه و پیشرفت علم، بوجود بیاید مطرح می کردند و به همه آنها جواب می دادند و برای آنها ادله ای ذکر می کردند، تا نشان بدهند، فقه ما جواب گوی تمام احتیاجها، در تمام اعصار و ازمنه هست. و لذا در تحریرالوسیله نیز مسائلی را که در زمان ما بوجود آمده، یا ممکن است در آینده بوجود بیاید و هنوز به وجود نیامده، به عنوان مسأله مستحدثه مطرح کرده اند.
مثلاً در تحریرالوسیله، انواع بیمه ها و مسائل مربوط به بیمه ها را بیان کرده اند. انواع معامله سفته ها را بیان کرده اند. مسأله سر قفلیها، مسائل مربوط به بانکها، مسائل مربوط به چکها، مسائل مربوط به قرعه کشی و بخت آزمائی، مسائل مربوط به تلقیح و تولید مصنوعی و مسائل مربوط به تشریح بدن میت را بطور دقیق بیان فرموده اند. در تشریح بدن میت فرموده اند، اگر حفظ حیات مسلمانها متوقف باشد بر تشریح میت و تشریح غیر مسلمان ها ممکن نباشد، جایز است بدن میت مسلمان را به منظور پی بردن به راه های پیشگیری و معالجه و حفظ حیات مسلمانها تشریح کنند، ولی اگر فقط می خواهند بدانند که بدن چطوری تشکیل شده، و حفظ حیات مسلمانها مورد نظر نباشد، در آن صورت تشریح کردن بدن مسلمان را جایز نمی داند. در مسأله چهارم از مسائل مستحدثه می فرمایند: اگر تشریح بدن میّت فقط برای تعلیم باشد، اشکالی نیست در این که کسی که تشریح و بدن میت را پاره پاره کرده می کند، باید دیّه پاره کردن و بریدن اعضاء میت را به ورثه آن میت بپردازد، زیرا گفتیم این قصد و این هدف مجوز تشریح نیست. اما در مورد ضرورت ؛ یعنی اگر حیات مسلمانها بر تشریح متوقف باشد، بعید نیست که بگوییم اصلاً دیه هم در این جا لازم است.
در مسأله پیوند زدن یک عضو از بدن کسی به بدن دیگری فرموده اند: قطع عضو از میت برای پیوند زدن به عضو بدن زنده، در صورتی که آن میت مسلمان باشد، جایز نیست؛ چون بدن مسلمان بعد از مرگ، همان احترامی که در حال حیات داشت، دارد؛ مگر در صورتی که حیات و زندگی آن مسلمان موقوف باشد بر بریدن بدن میت و پیوند زدن بدن میت به بدن زنده در این صورت جایز است.
ولی اگر حیات و زندگی مسلمان متوقف بر پیوند زدن از بدن این میت نباشد؛ امّا حیات عضوش متوقف باشد می فرمایند: ظاهراً که جایز نباشد که بدن این میت را ببری که عضو آن فرد مسلمان را زنده نگاه بداریم. اگر عضوی از بدن این میت مسلمان را در این صورت ببرند گناه کرده اند و باید دیه اش را هم بدهند. سپس می فرمایند این در صورتی است که خود آن شخص میت در حال حیاتش اذن نداده باشد برای این کار؛امّا اگر میت در حال حیاتش اذن داده باشد یا وصیت کرده باشد که عضوی از اعضای او، مثلاً کلیه، را پس از مرگ بردارند به بدن فرد دیگری پیوند بزنند در تحریرالوسیله این موضوع را جائز ندانسته اند، ولی در کیهان مورخ 31/3/1368 در استفتائی که از ایشان شده بود، آمده است: در صورت وصیت متوفی اهداء کلیه و سایر اعضای او به بیمار بلامانع است.
بعد از آن می فرمایند: اگر میت خودش اذن نداده آیا اولیای میت می توانند اذن بدهند که عضوی از بدن او را قطع کنند و به بدن یک فرد زنده پیوند بزنند؟ ظاهر این است که اولیاء میت نمی توانند چنین اذنی بدهند. اگر اذن دادند و کسی آمد قطع کرد معصیت کرده است. و آن شخص، که قطع کرده، علاوه بر این که معصیت کرده دیه هم باید بدهد. در مسأله ششم ذکر کرده اند که مانعی نیست از بدن میت غیر مسلمان قطع کنند و به بدن مسلمان پیوند بزنند، ولی اشکال به وجود می آید: بدن غیر مسلمان میته و نجس است و پیوند آن به بدن مسلمان سبب می شود که نماز آن مسلمان باطل شود؛ چون حامل عضو نجس و میته است، مگر این که بگوییم وقتی که عضو بدن میت غیر مسلمان، به بدن مسلمان پیوند خورد و حیات در او حلول کرد و خون در او جاری شد در حقیقت رفته رفته عضو بدن مسلمان شد، نه نجس است و نه میته و در این صورت نماز آن شخص صحیح است. از آن پس می فرمایند: اگر عضوی را از حیوان نجس العین، مثل سگ، قطع کنند و به بدن مسلمانی پیوند بزنند و آن عضو رفته رفته جزء بدن مسلمان شود و در آن حیات حلول کند نماز مسلمان با آن، صحیح است. از آن پس می فرمایند: اگر گفتیم پیوند زدن عضو بدن زنده به بدن انسان زنده دیگر جائز است آیا می تواند این شخص زنده، عضوش را به این منظور بفروشد و پول بگیرد؟ فرموده اند: بله، اگر قائل باشیم به جواز، ظاهراً بیعش جائز است و می تواند عضو خودش را بفروشد تا این که بعد از مرگش از آن در راه پیوند زدن به بدن کسی دیگر استفاده شود. اگر قائل شویم که اولیای میت هم می توانند اعضای میت را پس از مرگ، برای این که در راه پیوند زدن از آن استفاده شود بفروشند اولیای وی نیز می توانند برای این منظور بفروشند، ولی باید توجه داشت که پولی که از این راه به دست ورثه می آید، ورثه نمی توانند در هر راهی که می خواهند مصرف کنند، بلکه باید آن را فقط برای میت مصرف نمایند؛ حال یا دین میت را از آن بدهند یا در خیرات برای میت مصرف کنند و وارث نمی تواند از آن ارث ببرد و حقی نسبت به آن نخواهد داشت.
مسأله ای را که بعد عنوان کرده اند مسأله فروش خون است. فقهای متقدم می گفتند که خون چون نجس است نمی شود فروخت. شیخ انصاری هم در مکاسب محرمه دارد که خون را نمی شود فروخت. ولی ایشان می فرمایند ما دلیلی نداریم به این که هر چه نجس است نمی شود فروخت. وقتی که شئ نجس، دارای منفعت حلال و مشروع و مورد نظر عقلا باشد، می توان آن را فروخت و در برابر، گرفتن پول حلال است؛ از این جهت فروش خون اشکال ندارد. مسأله دیگری را که عنوان کرده اند عبارت است از این که: حیواناتی مثل گوسفند، گاو، شتر، مرغ و بالاخره حیوانهای حلال گوشت که با دستگاه ذبح می شوند حرامند یا حلال؟ ایشان فرموده اند: اگر با دستگاه ذبح شوند حرام می باشند هر چند جمیع شرایط هم جمع باشد. بعد مسأله ای عنوان کرده اند که برای امام و والی مسلمانها در زمینه امور اقتصادی جایز است آن چه را که صلاح مسلمانهاست انجام بدهد و برای اجناس نرخ گذاری کند، یا تجارتها را محصور و محدود نماید. خلاصه، آن چه به مصلحت جامعه است، والی مسلمانها قدرت و اختیار دارد که آن را انجام دهد. پس از آن فرموده اند: یکی از مسائل مستحدثه که در عصر ما تحقق یافته و ممکن است در آینده تحقق بیشتر پیدا کند، مسأله تغییر جنسیت است، که جنس مرد را با وسایل جراحی و طبی تبدیل به زن کنند، یا زن را تبدیل به مرد. ایشان فرموده اند که: تغییر جنسیت حرام نیست. اگر این عمل روی خنثی انجام بگیرد و به وسیله عمل جراحی با رعایت زمینه ای که وجود دارد خنثی را به صورت زن یا مرد در بیاورند، حرام نیست. حال که حرام نیست آیا در مواردی واجب هست یا نه؟
اگر زنی در روح خود تمایلاتی مانند مرادنگی احساس کرد، یا مرد در روح خود تمایلاتی مانند تمایلات زنان احساس کرد، آیا واجب است تغییر جنسیت بدهد و شخص را در صورت اول به مرد و در صورت دوم شخص را به صورت زن در بیاورند؟
می فرمایند: ظاهراً این اقدام واجب نیست. بعداً ذکر کرده اند که اگر شخص خودش، قبل از عمل جراحی و طبی، بداند که داخل در جنسی مخالف است و عمل جراحی و طبی، جنس را عوض نمی کند، بلکه همان واقعیت را تحقق می بخشد؛ مثلاً این زن، طوری خلقت شده که واقعاً مرد است و ظاهراً زن است، اگر عملی صورت بگیرد، نه این که زن را مرد کند، بلکه مرد بودن این فرد را آشکار کند، آیا این چنین فردی برایش واجب است که کار مردها را انجام بدهد؛ مثلاً نماز مغرب و عشاء و صبح را بلند بخواند؛ چون واقعاً مرد است؟ آیا بر این فرد در این صورت واجب است که آثار جنس واقعی خودش را بر خود مترتب کند، نه آن چه را که شکل ظاهریش ایجاب می کند؟ آیا اصلاً حرام است که این زن آثار و احکام زن را عملی بکند؟ اگر بداند که واقعاً مرد است آیا بایستی آن چه را که بر مرد واجب است انجام بدهد. آیا واجب است آن چیزهایی که مربوط به زن است و این فرد دارد کنار بزند یا نه؟ امام فرموده اند اگر انجام تکالیف شرعیه مرد متوقف باشد بر این کار، بله واجب است در آن صورت که اصلاً ظاهر را عوض کند؛ چون واقعاً مرد است.
بعد مسأله ای را عنوان کرده اند که اگر زنی شوهر کرد و بعداً جنس خود را تغییر داد، روی همان اساسی که گفتیم، پس از این که مرد شد، ازدواج او از حین تغییر جنسیت باطل می شود. شوهر بایستی مهریه این زن که اگر با او آمیزش کرده قبل از این که تغییر پیدا بکند بدهد، ولی اگر قبل از آمیزش، این زن رفت و جنس خود را تغییر داد، آیا باید نصف مهر این زن را بدهد یا همه مهریه را؟ بعداً فتوا می دهند که: بله، اگر قبل از آمیزش هم زن رفت این کار را کرد، مرد، باید تمام مهر این زن را بدهد. همین طور اگر مرد رفت جنسش را عوض کرد، ازدواج باطل می شود. اگر میان آنها آمیزش محقق شده مرد باید تمام مهر را بدهد و اگر آمیزش هم محقق نشده باز هم باید تمام مهر را بدهد. حالا اگر مرد و زن هر دو رفتند جنس خود را عوض کنند، اینجا نیز فرموده اند که: اگر این تغییر و تحول مقارن با هم نباشد باز ازدواج باطل می شود؛ مثلاً امروز زن رفت خودش را مرد کرد و فردا مرد رفت خودش را زن کرد؛ امّا اگر هر دو در یک آن، جنسشان را تغییر دادند، فرموده اند: بعید نیست نکاح اولی باقی باشد، ولی احوط تجدید نکاح است. بله، در این صورت نکاح اولی باقی است، منتهی بعد از این وظیفه ها تغییر می کند. می فرمایند اگر جنس مرد تغییر پیدا کرد و زن شد، ولایتش بر فرزندش ساقط می شود. ولی اگر زن آمد و خودش را مرد کرد، آیا ولایت بر فرزندان صغیر خود دارد؟
می فرمایند: نه ؛ چون از اول به خاطر این که مادر بوده است ولایت نداشته است، اکنون نیز ندارد. در این صورت ولایت مال جد می شود. اگر جد نداشته باشد، ولایت از آن حاکم شرع است.
در رابطه با صوم و صلات مسافر، از آن جا که در این زمان، وسائل جدیدی برای انجام مسافرتها بوجود آمده است، فرموده اند:
اگر هواپیمائی چهار فرسخ عمودی برود، نماز و روزه قصر خواهد بود؛ چون در شکسته شدن نماز فرقی میان مسافت عمودی و افقی نیست ؛ امّا اگر دو فرسخ عمودی رفت بعد جاذبه زمین به طریق علمی نسبت به هواپیما خنثی شد، به طوری که کرده زمین حرکت می کند، ولی هواپیما متوقف مانده است و بعد از آن هواپیما به زمین برگشت، در حالی که زمین مثل یک نصف دایره ای دور زده بود، می فرمایند: در این جا نماز و روزه شخص قصر نیست. منظور امام این است که در صورتی نماز و روزه قصر است که ما مسافرت کنیم و ما حرکت کنیم، امّا در اینجا ما که حرکت نکرده ایم، بلکه زمین حرکت کرده و جای خود را در فضا تغییر داده است. بعد مثال می زنند: اگر هواپیما از بغداد پرواز کرد و عمودی دو فرسخ بالا رفت و در فضا ماند، بدون این که حرکت بکند و بعد از چند ساعت به زمین فرود آمد، در حالی که در لندن فرود آمد. فرض کنیم ما بین بغداد و لندن در حرکت وضعی زمین سه ساعت تفاوت ساعت است. باید توجه داشته باشیم که حرکت وضعی زمین از غرب به شرق است و زمین که از غرب به شرق می چرخد، در این سه ساعته هواپیما در جای خود بی حرکت مانده است، ولی لندن در ضمن حرکت کره زمین از طرف غرب به طرف شرق در فضا به جای بغداد آمده است ؛ از این روی هواپیما که فرود آمده است، نماز و روزه اش تمام است.
علت مطلب این است که این شخص پرواز و حرکت نکرده به لندن، بلکه لندن آمده در زیر این نقطه ضمناً باید توجه داشت که سرعت حرکت نقاط مختلف زمین در حرکت وضعی مساوی نیست؛ زیرا هر کره ای که به دور محور خود بچرخد، سرعت حرکت نقاط مختلف آن مساوی نخواهد بود و هر نقطه که به قسمت وسط نزدیک تر باشد، حرکت آن کندتر می شود و بالاخره حرکت در قطب بصفر می رسد.
در نتیجه تحقیق معلوم شده که نقطه روی خط استوا در هر دقیقه، تقریباً، 28 کیلومتر و در هر ساعتی 1480 کیلومتر و سرعت نقطه تهران، که در حدود 36 درجه در شمال خط استوا واقع شده، در هر دقیقه 5/22 کیلومتر می باشد.
مسأله دیگری را پس از از آن عنوان کرده اند که اگر شخصی نماز صبحش را تهران فوت شد و بعد از آن سوار هواپیما شد و به سوی اسلامبول، که در غرب است، پرواز کرد و چون که هواپیما بین تهران و اسلامبول را یک ساعته پرواز می کند، نیم ساعت به طلوع خورشید مانده، وارد اسلامبول شد و نماز صبح خود را قبل از طلوع خورشید خواند، نمازش اداء است و نماز قضاء در گردن او باقی نمی ماند. پس از آن می فرمایند: اگر شخصی نماز صبحش قضا شد، ولی می تواند به هواپیما سوار بشود و به طرف غرب( چون در غرب دیرتر از شرق اوقات نماز تحقق پیدا می کند) پرواز کند و به نقطه ای برسد که نماز صبحی که قضا شده است آن جا اداء باشد، آیا بر او واجب است این کار را انجام بدهد و چون بر شخص لازم است نمازش را نگذارد قضا بشود و ادا بخواند اینکار را بکند؟
ایشان این مسأله را عنوان کرده و فرموده اند: الظاهر ذلک یعنی اگر عذر و حرجی در بین نباشد، بر این شخص لازم است که این کار را بکند.
از آن پس مسأله دیگری که عنوان کرده اند این است که: اگر هلال لیله فطر را در اسلامبول دیده، بعد مسافرت کرده به تهران؛ امّا در تهران، شب آخر ماه رمضان است (این کلام روی آن مبنایی است که اختلاف افق را در اوقات ماه مؤثر بدانیم که امام، قدس سره، این طور قائل بودند) آیا بر این شخص صوم واجب است؟ فرموده اند: الظاهر ذلک ظاهر این است که روزه را باید بگیرد. چون الان در تهران است و در تهران تکلیفش این است. حتی می فرمایند روزه را بگیرند ولو این که در اسلامبول سی روز هم روزه گرفته باشد. مسأله دیگر این است که اگر مسافری با هواپیمائی مسافرت کند که حرکتش مساوی حرکت زمین، ولی سیرش مخالف سیر زمین باشد؛ یعنی مثلاً کره زمین که از غرب به شرق حرکت می کند این دارد از شرق به غرب می رود. اگر این جور حرکت کرد، فلا محاله اگر اول طلوع شمس حرکت کرد، همیشه اول طلوع است. اگر هزار ساعت هم در حال پرواز باشد باز اول طلوع آفتاب است. اگر حرکت آن هواپیما در اول ظهر بود همیشه اول ظهر است، نصف شب بود همیشه نصف شب است ؛ چون همان اندازه که زمین به این طرف دارد می آید، هواپیما هم به همان اندازه دارد می رود به آن طرف. فرموده اند: آیا بر این شخص سفر حرام است؟ چون لازمه اش این است که نماز اصلاً نخوانده. حالا فرض کنید نماز صبحش را هم خواند و حرکت کرد، دیگر باید نماز نخواند. با این که سفرش جایز است و نماز بر این شخص واجب نیست ؛ نه اداءً و نه قضاءً؛ چون نماز بر کسی واجب است که صبح و ظهر را درک کند، نصف شب را درک کند. این شخص اوقات را درک نمی کند، همیشه برایش همان وقتی که بود، یا این که برود ولیکن قضا را بخواند. امام می فرمایند: ظاهراً این چنین مسافرتی جائز نیست، ولی اگر بگوییم مسافرت او جایز است و یا بگوییم جایز نیست؛ ولی این مسافرت را انجام داد، فالظاهر عدم الصلوة علیه اداء و لا قضاء یعنی، نماز بر این شخص واجب نیست، چون نماز بر کسی واجب است که دخل علیه وقت الصبح، دخل علیه وقت الظهر یعنی وقت صبح و وقت ظهر بر او داخل شود و این شخص این طور نیست. البته منظور حضرت امام، قدس سره، این است که فقه ما تمام این مباحث را در بر می گیرد و زمینه طرح همه این قبیل مسائل را دارد. ما خود می توانیم در دلائل این مسائل فکر کنیم. چون لازم است صاحب نظر باشیم ممکن است یک وقت نظریه دیگری در مقابل نظریه معظم له اتخاذ کنیم.
و بالاخره می فرمایند: اگر کسی رفت قطبین، که شش ماه شب و شش ماه روز است، آیا در سرزمین ما هر 24 ساعت 5 نماز دارد، آن جا هم همین طور است؟ باید محاسبه کرد و بر اساس اوقات سرزمین ما نماز خواند؟ یا خیر در شش ماه شب، فقط دو تا نماز دارد: یک نماز مغرب و یک عشاء. و در شش ماه روز، در اول روز یک نماز صبح، و در وسط روز هم نماز ظهر و عصر؟ امام می فرمایند: نمازها مال اوقات خاص است. ممکن است صبح و ظهر و شب برای یک نفر در 24 ساعت تحقق پیدا کند برای فرد دیگر در یک ماه و برای فرد ثالثی در 6 ماه و میزان تحقق این اوقات است. لذا ایشان می گویند: در آن جا روزه اصلاً واجب نیست، چون ماه رمضان ندارد.
می فرمایند: اگر کسی با قمر مصنوعی یا سفینه فضائی حرکت کند و برسد به خارج جاذبه زمین و حالت بی وزنی پیدا کند، نمازش را چگونه انجام دهد؟ امام می فرمایند: این شخص اگر ممکن باشد بایستد، به طوری که پاهایش رو به زمین باشد و قبله را مراعات کند و نمازش را بخواند؛ اگر امکان ندارد که بایستد نمازش را معلق بخواند.
و نیز می گویند: اگر شخصی سوار قمر مصنوعی یا سفینه فضائی باشد و در یک شب و روز، ده دفعه دور زمین چرخید، این ده دفعه که دور زمین می چرخد ده دفعه از نور به ظلمت و از ظلمت به نور می رود، ولی ما در 24 ساعت یک مرتبه از نور به ظلمت می رویم؛ نور ما روز و ظلمت ما شب ماست. این شخص که ده دفعه از نور به ظلمت رفته؛ یعنی ده تا روز دارد، ده تا شب دارد. آیا باید ده تا نماز صبح و ظهر و عصر بخواند؟ آیا ملاک و میزان حال خود شخص است یا ملاک میزان حال اهل زمین است؟ آیا بر آن شخص پنج نماز برای هر دوری واجب است یا پنج نماز برای جمیع ادوارش؟ الظاهر هو الثانی. یعنی ظاهر امر این است که ملاک و میزان حال خود این شخص است و باید در جمیع ادوارش پنج نماز بخواند. در یکی از ادوار که می خواهد وارد فضای روشن شود نماز صبح بخواند و در وسط یکی از فضاهای روشن نماز ظهر و عصر را بخواند و در یکی از فضاهای تاریک نماز مغرب و عشاء را بخواند. و نیز می فرمایند اگر زنی، سوار به هواپیمائی بشود که حرکتش با حرکت زمین مساوی است، این زن در ضمن حرکت خود به اندازه سه روز از روزهای اهل زمین خون ایام قاعدگی را دید، ولی در ضمن حرکت و پرواز هواپیما همیشه در آن وقتی است که شروع به پرواز کرده؛ یعنی مثلاً اول صبح پرواز کرده بعد از 72 ساعت (سه روز اهل زمین) نیز اول صبح است و از آن پس هواپیما پیاده شد، آیا این خون محکوم به حیضیت است؛ چون سه روز کم تر نبود یا محکوم به حیض بودن نیست چون همه 72 ساعت در یک وقت تحقق پیدا کرد؟ ایشان می فرمایند: بله محکوم به حیض بودن است چون ملاک وقت، ساعت است؛ نه روز و شب. سفیدی روز و سیاهی شب میزان نیست. بلکه میزان این است که خون به این اندازه امتداد داشته است ولو این که روز و شبی بر او نباشد. این جا مسائل زیادی پیش کشیده اند، فرموده اند:
میزان در خون حیض این طوری است که ذکر گردید. میزان در عده هم این است و در قصد اقامه هم این است. حال که به دست آوردیم روز میزان نیست، بلکه ساعت میزان است، زنی که باید عدّه نگهدارد اگر سوار چنین هواپیمائی شد که هر چند می رود اوّل طلوع شمس است، به اندازه سه ماه هم دور زمین گذشت، آیا عده اش تمام است یا خیر؟ می فرمایند عده تمام است؛ چون میزان امتداد است نه روز و شب. همین طور که در قصد اقامه، هم میزان امتداد است به اندازه 5 شبانه روز. اکثر زمان حمل 9 تا 12 ماه است و اقل حمل شش ماه است، در این جا هم امتداد میزان است، در خیار حیوان و در مقدار رضاع هم ساعت میزان است، نه شب و روز. خلاصه، در بسیاری از موارد، میزان امتداد و ساعت است، نه شب و روز. در بعضی از موارد مثل اوقات نماز و روزه میزان اوقات خاص است و ما باید این مسائل را مورد بحث و توجه قرار دهیم واز هم تفکیک کنیم.
مقصود اصلی از طرح این مباحث این است که فقه ما کامل و وسیع است و پاسخ گوی تمام احتیاجات بشری در هر عصر و زمانی می باشد.
حوزه : می دانیم که از طرف حضرت امام، شما به عنوان نماینده ایشان، مسافرتهایی در داخل و خارج داشته اید. بفرمایید امام روی چه نکاتی تأکید داشتند و هدفشان از فرستادن جناب عالی چه بود.
استاد : حضرت امام، پس از آن که از پاریس تشریف آوردند، شب 29 بهمن 57، که مشغول مطالعه بودم، آیت اللَّه آقای مطهری، رحمة اللَّه علیه، به من تلفن کردند و فرمودند که شما صبح زود، اول طلوع فجر، تهران، خدمت امام باشید که ایشان شما را می خواهند به کردستان بفرستند. من به سوی تهران حرکت کردم و اول طلوع فجر، خدمت حضرت امام رسیدم. امام این نامه را نوشتند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
برادران عزیز کردستانی، وفقکم اللَّه تعالی، ملت ایران هرگز همگامی و سخت کوشی و مجاهدات دلیرانه برادرانه کردستانی را در مبارزات ضد استعماری و استبدادی رژیم طاغوتی پهلوی، فراموش نخواهد کرد. نهضت اسلامی ایران، مظهر برادری شیعه و سنی و همگامی نژادهای مختلف کشور ایران است.
شما خواهران و برادران عزیز باید توجه داشته باشید که دشمن اصلی؛ یعنی استعمار، هنوز با وسایل مختلف دست اندر کار سنگ اندازی و تفرقه افکنی است تا بدین وسیله بار دیگر بر مخازن ما سیطره پیدا کند و بر چپاول و غارت ملت بپردازد.
من به همه شما فرزندانم توصیه می کنم که گول نیرنگهای استعمار را نخورید و حکم خدای بزرگ: واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً و لا تفرقوا را با همکاری و همگامی با سایر برادران همرزم خود کماکان ادامه دهید. این جانب، حضرت حجة الاسلام آقای حاج حسین نوری، دامت برکاته، را که از مدرسین قم هستند و مدتها در دوران اختناق در آن منطقه، از طرف رژیم تبعید بوده اند، به نمایندگی از طرف خود به آن منطقه فرستادم که اگر آن برادران مطالبی داشته باشند بتوانند به وسیله مشار الیه به اطلاع من برسانند. از خداوند متعال مسألت دارم که به همه ما توفیق دهد که ایرانی اسلامی بسازیم و در زیر پرچم عدل اسلامی با آزادی و برادری و برابری راه تکامل و خیر را بپیماییم.
والسلام
روح اللَّه الموسوی الخمینی
از این نامه که هم اکنون عیناً در نزد این جانب است و خط مبارک شخص حضرت امام است، چند نکته را استفاده می کنیم:
1. قدردانی:
حضرت امام، از مردم کردستان، که در مبارزات ضد استعماری و استبدادی رژیم طاغوتی پهلوی با دیگر مردم کشورمان همگام بودند و من خود ناظر این جریانها در ایام تبعیدی خود بودم، در این نامه قدردانی فرموده اند.
2. اتحاد:
نهضت اسلامی بر اساس اتحاد پی ریزی شده باید همیشه این اساس حفظ بشود.
نهضت اسلامی ایران مظهر برادری شیعه و سنی و همگامی نژادهای مختلف کشور ایران است. امام در این نامه اهمیت ویژه ای به این مسأله داده اند و مخصوصاً آیه:و اعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً و لاتفرقوا (114) را گوشزد کرده اند.
3. تأکید روی توجه به تفرقه افکنی دشمن:
امام به خواهران و برادران عزیز کردستانی، هشدار می دهد که توجه داشته باشند که دشمن اصلی، یعنی استعمار هنوز با وسایل مختلف، دست اندر کار سنگ اندازی و تفرقه افکنی است، تا به این وسیله بار دیگر بر مخازن ما سیطره پیدا کرده و بر چپاول و غارت این ملت بپردازد. منظور حضرت امام این بود که موانع را از سر راه برداریم. درباره مسافرت این جانب به شرق، حضرت امام، قدس سره، نامه مخصوص به این شرح نوشته اند:
جناب مستطاب حجة الاسلام آقای حاج حسین نوری، دامت افاضاته، پیرو درخواستهای مکرری که از کشورهای هندوستان، پاکستان و بنگلادش در مورد اعزام یکی از علمای اعلام دامت برکاتهم واصل گردیده مقتضی است جناب عالی مسافرتی به کشورهای مزبور نموده و از نزدیک اوضاع مسلمانان و مدارس علمیه و کمبودهای آنان را بررسی نموده و در رفع نیازمندیها، در حدود امکان، اقدام نمایند.
حضرت امام در این نامه روی اوضاع مسلمانان و حوزه های علمیه تأکید فرموده اند. وقتی مراجعت کردم از چند چیز از من سؤال کردند:
1. اوضاع مسلمانان، شیعه و سنی، ایرانی و غیر ایرانی.
بنده که توضیح می دادم با کمال التفات گوش می دادند و مانند یک پدر مهربان و دلسوز از جزئیات مربوط به زندگی آنها از لحاظ اجتماعی سیاسی فرهنگی اقتصادی و اخلاقی و وضع مدارس و طلاب علوم اسلامی می پرسیدند و رهنمودهایی ارائه می کردند که تمام اینها نمایانگر آن بود که این مرد بزرگ، و هدفی جز پیاده شدن احکام اسلام و سربلندی و عزت مسلمانان ندارد.
2. مردم دنیا درباره این حرکت ما و انقلاب ما چگونه فکر می کنند، آیا به هدف و مقصد ما پی برده اند.
3. وضع مدارس علمی و نحوه درس خواندن طلاب چگونه است؟
4. وضع دانشجویان ما چطور است؟
5. وضع سفارتخانه های ما چطور است؟
6. ساختمانهایی که در آن کشورها داریم چند تاست و چگونه اداره می شود؟
در همین نامه، امام مرقوم فرموده بودند: ضمناً چنان که مصلحت دیدند سفری هم به کشور فیلیپین بروید. بنده به فیلیپین هم رفتم. در آن جا حدود 25 هزار نفر دانشجو از ایران داشتیم که دارای تشکیلات و جلساتی به منظور تعلیم و تعلم معارف اسلامی بودند و برای معرفی و عظمت انقلاب اسلامی فعالیت هایی را انجام می دادند. در کشور فیلیپین جبهه ای از مسلمانان بومی به نام جبهه مورو، که چهار میلیون مسلمان در آن جبهه برای کسب استقلال خود، از سلطه دولت فیلیپین، که دارای مذهب نصرانی و تحت سلطه امریکاست، فعالیت و جهاد می کنند. خیلی هم به ایران و امام علاقه مند و امیدوار بودند. به آن جا رفتیم و اوضاع آنها را دیدیم و پس از بازگشت به محضر حضرت امام گزارش دادم و امام برای موفقیت و پیشرفت آنها دستوراتی صادر کردند و از این جهت است که در پایان نامه فرموده اند:
در رفع نابسامانی هائی که احیاناً شنیده می شود در آن جا وجود دارد، به هر نحو مقدور بود اقدام کنید. از خدای متعال توفیق همگان را در انجام وظایف الهی مسألت دارم.
ابتدای مسافرت من به خارج کشور و نمایندگی بنده در این رابطه از مسافرت من به اروپا آغاز می شود. وقتی که امام در پاریس بودند، بنده پس از استخلاص از آخرین تبعیدگاهم، سقز کردستان، بدون فاصله به پاریس رفته و به محضر مبارکشان شرفیات و مدتی در نوفل لوشاتو، در محضر ایشان بودم.
حضرت امام در آن جا، ارتباط این جانب را با دانشجویانی که در خارج کشور بودند ملاحظه کردند؛ لذا در اوائل سال 1358، که خدمتشان مشرف شده بودم به بنده امر فرمودند که به عنوان نماینده از جانب معظم له به اروپا بروم و نامه ای به این شرح مرقوم فرمودند:
جناب مستطاب حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج حسین نوری، دامت برکاته، لازم است جناب عالی مسافرتی به کشورهای اروپا بنمایید و از نزدیک با دانشجویان عزیز و برادران ایرانی آشنا بشوید و نیازمندیها و مشکلات مذهبی آنان را بررسی نموده، در حدود امکاناتی که در اختیار دارید و در رفع آنها بکوشید. به وظایف خطیری که در این موقع حساس به عهده دارند آنان را آشنا سازید و از تفرقه و اختلاف بر حذر دارید و نسبت به تقویت معتقدات مذهبی ایشان در برابر دشمنان اسلام سعی کافی مبذول دارید. و سلام این جانب را به عموم آنان ابلاغ نمایید. از خدای تعالی ادامه توفیقات همگان را خواستارم.
این نامه عملاً هم اکنون در نزد بنده موجود است. بنده بر اساس این نامه رفت و آمدهای مکرری در سال 58 و 59 به کشورهای اروپائی از قبیل ایتالیا، اتریش، انگلستان، فرانسه، آلمان، سوئد، نروژ، دانمارک، بلژیک، سوئیس، یونان، و هلند داشتم و در شهرهای مهم این کشورها به انجام مصاحبه و تبلیغ احکام اسلامی، معرفی ابعاد انقلاب، پاسخ به سؤالات مذهبی، بررسی اوضاع و احوال سفارتخانه ها و کنسولگریهای ایران در خارج کشور، ارتباط با مسلمانانی که این کشورها اقامت دارند، ارتباط با دانشجویان ایرانی که در این کشورها مشغول تحصیل بودند و بررسی اوضاع و مشکلات آنها می پرداختم. پس از این که از هر یک از این سفرها مراجعت می کردم، مطالب را به حضور معظم له معروض و به مراکز لازم مراجعه تا اقدامات برای رفع مشکلات انجام شود.
حوزه : جناب عالی در فرانسه در نوفل لوشاتو به ملاقات حضرت امام رسیدید مختصری از آن چه در این ملاقات و مسافرت مشاهده کردید بیان بفرمایید.
استاد : این مسافرت که در درجه اوّل برای درک فیض محضر مبارک آن امام بزرگوار بود که چندین سال از آن محروم بودم از چند جهت جالب بود یکی آن که می دیدم گروه گروه خبرنگاران از سراسر جهان برای به دست آوردن هدف آن امام و کسب مطالب می شتافتند و با نوبت مصاحبه می کردند.
دوّم این که حضرت امام برای ساختن افراد علاقمند به اسلام و امام که از سراسر اروپا و آمریکا و کشورهای دیگر می آیند جلساتی با آنها ترتیب می دادند و شب و روز، ساعتها با آنها مذاکره می کردند و با کمال مهربانی در راه آگاهی دادن و روشن کردن آنها می کوشیدند و بنده حضور یافته و کسب فیض می کردم. هنگامی که خواستم خداحافظی کنم، نامه ای به این مضمون نوشته به بنده مرحمت کردند:
پس از اهداء سلام و تحیت ما احتیاج به رجالی متدین و قابل اعتماد داریم که در عضویت شورایی پس از سقوط رژیم، شرکت کنند و دارای شرایطی باشند:
1. نداشتن افکار مکاتب انحرافی، بلکه عدم تمایل به آن مکاتب، فقط افکار اسلامی داشته باشند.
2. لیاقت اداره یک وزارتخانه را داشته باشند؛ یعنی مطلع و مدیر باشند.
3. معروف به ملیت و خوشنام باشند.
4. در دولتهای فاسق و مجلسین معروف به فساد عضویت نداشته باشند.
5. از سرمایه داران و معروف به سرمایه داری نباشند. با اسرع اوقات در مجمعی از رفقای با اطلاع روشن مطلب را طرح و بیدرنگ کوشش کنید در پیدایش چنین اشخاصی، حداقل 5 نفر تعیین ولو به کمک از مطلعین بلاد دیگر به این جانب معرفی نمایید، با تصدیق واجدیت شرایط و امضای آن. این مطلب به تهران هم تذکر داده شده است.
بنده که آمدم این جا با آقای بهشتی و آقای مطهری دو جلسه داشتیم و تقریباً ده نفر را در نظر گرفتیم که بنده خودم به پاریس تلفن کردم و اسامی را به امام گفتم.
حوزه : از خاطرات آموزنده و سازنده ای که از امام به یاد دارید برای ما و خوانندگان بیان فرمایید.
استاد : خاطراتی که از آن بزرگوار به یاد دارم، در چند محور و موضوع است که اینک برخی از آنها را بیان می کنم.
1. سعی در ساختن افکار:
امام برای ساختن افراد و مهیا کردن آنان برای حرکت و انقلاب خیلی تلاش می کردند.
در زمانی که ایشان در پاریس بودند، بنده از آخرین تبعید گاهم (سقز) به قم آمدم و پس از آن روانه پاریس شدم. من اغلب در آن جا می دیدم که ایشان نشسته و برای 5 یا 6 نوجوان دختر و پسر جلسه ای ترتیب داده، دارد صحبت می کند و برای ساختن و آماده کردن و روشن نمودن آنها وقت طولانی مصرف می کنند. گاهی من تعجب می کردم از این که مثلاً یک مرجع بزرگی، یک ساعت نشسته برای عده نوجوان دارد اوضاع سیاسی را تحلیل می کند و مسائل اسلام را تشریح می کند، ولی هنگامی که به یاد سیره پیغمبر بزرگ اسلام می افتادم که برای ساختن یک نفر چقدر زحمت می کشید و وقت صرف می کرد تعجبم بر طرف می شد.
2. تجهیز علمی طلاب:
در زمان آقای بروجردی، یک روز با جمعی از رفقا که همدرس و از شاگردان امام نیز بودیم خدمت حضرت امام، در منزلشان شرفیاب شدیم در محضر قدسی ایشان از شبهاتی که مادیین در آن عصر مطرح می کردند و به این وسیله جوانان را گمراه و اغفال می کردند بحث شد.
معظم له فرمودند:
برای این که در حوزه کار اساسی و ریشه ای انجام بگیرد، من اگر جای آقای بروجردی، که امروز رئیس مسلمین است، باشم چند تن از کمونیستهای با معلومات را از شوروی به ایران می آورم، حقوق و دیگر مخارج آنان را تأمین می کنم که بیایند شبهات کمونیستها و مطالب علمی آنها را، که بر اساس آن الحاد را پایه گذاری کرده اند، مطرح کنند تا علماء و فضلاء از شبهات آنان به طور کامل آگاه شوند؛ تا با آنان به مقابله علمی برخیزند و پاسخهای مستدل و محکمی به آن شبهات و استدلالهای آنها بدهند تا نتوانند دیگر این قدر تبلیغات کنند.
3. ایمان و اطمینان به صحت کار و پیروزی:
امام به کار خودشان صددرصد مطمئن بودند و به پیروزی و پیشرفت کار خود یقین داشتند. قبل از آن که رژیم سقوط کند، بنده یک روز در مدرسه رفاه خدمتشان رسیدم. آن موقع هنوز رژیم سقوط نکرده بود و بختیار سر کار بود. وکلاء مجلس آن زمان اولیتیماتومهایی می دادند و حرفهایی می زدند.
عرض کردم: آقا شما یک کاری بکنید. چون اینها وکلای ملتند وکالت یک عقد جایز است، موکل می تواند وکیل خودش را اگر خواست عزل کند. اگر جناب عالی، با این موقعیت، اعلان کنید به مردم که وکلای خودتان را عزل کنید اینها فی الفور وکلای خودشان را عزل می کنند، آن گاه مجلس که فعلاً آلت دست بختیار است سقوط می کند و بختیار دیگر نمی تواند کاری انجام بدهد.
این پیشنهاد را، بنده روی فکر خودم، به امام کردم. ایشان فرمودند:
نخیر، کار به آن جا نمی رسد این دو سه روزه مطلب تمام می شود و اینها از بین می روند و رژیم سقوط می کند.
4. علاقه شدید به شجاعت و دفاع از حق:
در روز اول افتتاح مجلس، پیش از ظهر ما با جمعی از رفقاء به تهران رفتیم و در افتتاح مجلس شرکت کردیم. بعد از ظهر همان روز قرار شد که آقایان وکلا بیایند قم یک جلسه هم این جا داشته باشیم. ما از تهران برگشتیم و بعد از ظهر به مدرسه فیضیه رفتیم، سالن مطالعه کتابخانه، مملو از جمیعیت بود. آقایان رفسنجانی، خامنه ای و وکلاء همه تشریف داشتند. عده ای از غیر وکلا، از علمای تهران هم آمده بودند و عده ای از علمای قم هم حضور داشتند. آقای مهندس بازرگان و آقای عزت اللَّه سحابی هم آمدند. منتهی قدری دیر آمدند. آقای رفسنجانی قدری صحبت کردند و بعد از صحبت ایشان، آقای مهندس بازرگان پا شدند و رفتند پشت تریبون. ابتداء علت تأخیر را این طور بیان کردند که بله، در خدمت یکی از علماء بودم (البته منظورشان یکی از روحانیون مساله دار بود) سپس صحبت را طوری زمینه چینی کردند که علماء خوب است نظارت داشته باشند و در اداره مملکت دخالت نکنند. تعبیر ایشان این بود که قداست خودشان را حفظ کنند. قداست مقام و موقعیت علمی خودشان را حفظ کنند.
اسمی از آیت اللَّه العظمی خوانساری، آقا سید محمد تقی خوانساری، رحمة اللَّه علیه، بردند و گفتند که ایشان هم در سیاست دخالت می کرد، ولی نه بطوری که خودش مدیریت را به عهده بگیرد، بلکه راهنمایی می کرد. در ضمن حرف، می خواست انتقاد کند از پیشامدها و این را هم باز حساب سوء مدیریت علماء بگذارد. لذا گفت که:
یک خانمی چند روز قبل در میدان تجریش، در میان جمیعیت سخنرانی کرد و گفت ای مردم من پیش از انقلاب نماز می خواندم قرآن می خواندم، روزه می گرفتم، ولی حالا، بعد از انقلاب، نماز نمی خوانم، قرآن نمی خوانم روزه هم نمی گیرم و بعد یک مرتبه چادرش را برداشت و انداخت کنار و گفت این هم حجابش!.
البته ایشان را بلا جواب نگذاشتند. یک نفر از وکلا گفت که جناب مهندس بازرگان این هم از برکت دولت موقت شما بود. بعد ایشان یک جکی گفت.
گفت:
در اطراف اصفهان جائی هست که از نظر فرهنگی و اقتصادی در مضیقه هستند، اینها وقتی که در زمستان جنب می شوند، یک چوب دارند به آن چوب علامت می گذارند. وقتی که بهار شد و هوا خوب شد و آب زیاد شد می روند آن چوب را به همان مقداری که علامت گذارده شده است، زیر آب می کنند و در آورند. بعد خودش خندید![یکی از وکلا گفت که اگر این راست باشد جای خنده نیست، بلکه جای گریه است. چرا باید وضع مملکت ما به این جا رسیده باشد. باید ما سعی کنیم درست کنیم. همین طور صحبت می کرد تا این که گفت:] علما خوب است که در سیاست دخالت نکنند، در مدیریت مملکت دخالت نکنند. علماء تجربه شان کم است فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه مان زیاد است بهتر است که مدیرت مملکت را به عهده داشته باشیم و.....
که ناگهان آقا سید حسین موسوی تبریزی، داماد ما، که یکی از وکلای دوره اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در آخر جمعیت نشسته بود، از جایش بلند شد آستینهایش را کم کم بالا زد و قدم به قدم جلو آمد و گفت که گوش کردن به این حرفها خلاف شرع است. آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست یک کشیده بسیار محکمی به صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسان که اطراف آقای بازرگان بودند، بلند شدند و نگذاشند. مجلس به هم خورد. فردای آن روز رفتم جماران خدمت حضرت امام برسم. خلوت بود کسی هم نبود و تا رسیدم گفتند: امام فراغت دارند بفرمایید. من رفتم مطالبی که در نظر داشتم به عرض رساندم و بعد از آن به امام عرض کردم که جریان دیروز مدرسه فیضیه، خدمتتان عرض شد؟ فرمودند: نه. شروع کردم به بیان کردن. وقتی که حرفهای مهندس بازرگان را گفتم، امام خیلی گرفته شدند معلوم بود ناراحت شدند. بعد تا گفتم که آخر مجلس یکی از طلبه های قم (اول اسم نبردم) نشسته بود و ایشان از جای خود برخاست و آستینهایش را هی بالا زد و قدم به قدم جلو آمد به طرف مهندس بازرگان و گفت: گوش کردن به این حرفها خلاف شرع است و از گناهان کبیره است. وقتی که به نزدیک بازرگان رسید دستش را برد بالا که کشیده ای به صورت مهندس بازرگان بزند که آقایان پا شدند و گرفتند و نگذاشتند امام خیلی خوشحال شدند و فرمودند: آن آقا کی بود؟ آن آقا کی بود؟ بعد سؤال کردند: بقیه هم نشسته بودند؟ بنده عرض کردم: آن آقا، سید حسین موسوی تبریزی بود. امام خیلی خوشحال شدند خیلی خیلی خوشحال شدند فرمودند: احسن، امام روحاً اصلاً از شجاعت خوشش می آمد. این که کسی در جای خودش اقدام کند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و کار بکند خیلی خوشش می آمد این هم یک خاطره ای است که از ایشان دارم.
5. نهراسیدن از مکر دشمن و از کارها و عکس العمل آنها به تأثیر کارهای خود پی بردن:
یک روز که من خدمت ایشان رسیدم، ایشان به بنده فرمودند شما به عنوان نماینده من در اروپا باید به آن جا مسافرت کنید. البته کار شما این است که بایستی مسلمانان و دانشجویان را به معارف بلند اسلامی آشنا کنید و با رسانه ها مصاحبه کنید و مردم را نسبت به انقلاب روشن کنید و هدف از انقلاب را بیان کنید و در رفع نابسامانیها بکوشید و...بنده رفتم به اروپا و سفر اول من دو ماه طول کشید. بعد که برگشتم، عکسها و نوشته های فراوانی آورده بودم که چقدر رسانه های گروهی اروپا، مطبوعاتشان علیه امام و انقلاب ما مطلب نوشته بودند. عکسهایی از حضرت امام، در حالی که شمشیر به دستش است و حمله می کند. عکسهایی که امام وسط ایستاده و گرزی در دست ایشان هست و اطرافش رئیس جمهور آمریکا، نخست وزیر شوروی، نخست وزیر انگلستان و رئیس جمهور فرانسه هستند که امام با گرز به کله اینها می کوبد. من از این مسائل ناراحت بودم و به امام عرض کردم باید کار کنیم و...امام، فرمودند: شما ناراحت نباشید معلوم است که انقلاب ما خیلی اساسی است. خیلی کارگر افتاده خیلی مؤثر شده است. اگر این جور نبود باید ما ناراحت می شدیم. شما از ناراحت نباشید اینها سیلی خورده اند و ضربت خورده اند. منتهی باید بیدار باشیم و این انقلاب را حفظ کنیم. و راه خود را ادامه بدهیم.ان اللَّه مع الصابرین و لینصرن اللَّه من ینصره و ما النصر الا من عنداللَّه العزیز الحکیم
6. بلند نظری:
امام، قدس سره الشریف، در بلند نظری و کرم و بزرگواری و رعایت موقعیت اشخاص به راستی ممتاز بودند. من در این مورد در ضمن برخوردهایی که با معظم له همیشه در ابتدای مسافرتهای خود به اروپا یا مسافرتهایی به شرق داشتم و هم چنین در پایان که به محضر مبارک معظم له می رسیدم، نمونه های ظریف و فراوانی دیده ام که برای نمونه یکی از آنها را ذکر می کنیم:
هرگاه کسی از بزرگان و معاریف هدیه ای برای امام به وسیله بنده با اشخاص دیگر می فرستادند، معظم له در صورتی که مصلحت را در قبول آن هدیه می دیدند، قبول می کردند، ولی پس از این که آورنده هدیه به خانه خود بر می گشت، عیناً آن هدیه را به وسیله یک شخص، مخصوصاً، برای آورنده هدیه می فرستاد و به او اهدا می کردند. مثلاً بنده در مسافرت خود به کشورهای شرقی که بعنوان نماینده امام و به امر معظم له انجام می گرفت، چند روزی در بنگلادش بودم. پس از ملاقات با مردم داکا و شرکت در جلسات و ملاقات علماء، رئیس جمهور آن روز بنگلادش، ضیاء الرحمان، پیغام داد که می خواهد با من ملاقات کند. من از محضر حضرت امام، قدس سره، به وسیله تلفن اجازه گرفتم. چنان که در هندوستان هم ایندیرا گاندی نخست وزیر آن روز خواست ملاقات کند، از امام اجازه گرفتم.
در این ملاقات، رئیس جمهور بنگلادش یک بسته ای به من داد که این هدیه ای است برای حضرت امام. بنده آن را تحویل گرفته و تشکر کردم. هنگامی که به ایران برگشتم(حضرت امام آن موقع تهران در خیابان دربند بودند و هنوز به جماران تشریف نبرده بودند) به محضر مبارکشان شرفیاب و جریان مسافرت را به عرض رساندم و هدیه را نیز که از نظر امنیتی باز شده بود، به محضرشان تقدیم داشتم که یک سجاده مخصوص و یک جفت نعلین بود. آن را قبول فرمودند.
من که به قم برگشتم، فردایش به وسیله شخص مخصوصی، همان سجاده و نعلین را برای بنده فرستادند که الان آن سجاده را به عنوان یکی از یادگاریهای آن امام بزرگوار، دارم.

مصاحبه با آیت اللَّه جعفر سبحان(115)

آیت اللَّه آقای حاج شیخ جعفر سبحانی، به سال 1308 هجری شمسی در تبریز متولد شد، مقدمات علوم حوزوی و بخشی از سطوح عالی را از اساتید حوزه آن دیار فرا گرفت و آن گاه به سال 1365 قمری، برای ادامه تحصیل، به حوزه علمیه قم وارد شد. در این حوزه با برکت، ایشان از محضر مرحوم آیت اللَّه بروجردی، آیت اللَّه حجت و در فلسفه از علامه طباطبائی بهره مند شد. آقای سبحانی حدود 14 سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، حاضر شد و مباحث اصولی آن بزرگوار را در سه جلد با عنوان تهذیب الأصول تقریر کرده و منتشر ساخت. ایشان افزون بر تدریس در سطوح مختلف و اینک تدریس دروس خارج فقه و اصول از نویسندگان پرکار حوزه هستند که حدود 70 اثر تاکنون به جامعه اسلامی عرضه کرده است.
آیت اللَّه سبحانی از پیشروان طرح اندیشه تفسیر موضوعی قرآن است که تاکنون از آثار ایشان در این زمینه 5 جلد به عربی با عنوان: مفاهیم القرآن و 8 جلد به فارسی با عنوان منشور جاوید انتشار یافته است. عناوین برخی دیگر از آثار ایشان عبارت است از: الألهیات...، فروغ ابدیت، پژوهشی عمیق در زندگانی علی(ع)، رسالت جهانی پیامبران و...
حوزه
حوزه : حضرت عالی یکی از تلامیذ حضرت امام بوده و مدتها با ایشان محشور بوده اید، خواهشمند است بعد علمی حضرت استاد را برای ما بیان بفرمایید.
استاد : ما در این جا به صورت فشرده به برخی از ابعاد زندگی استاد بزرگوار، حضرت امام، قدس سره، به ضمیمه بعد علمی ایشان اشاره می کنیم:
حضرت استاد، قدس اللَّه سره، در بیستم جمادی الاخر سال 1320 هجری قمری، دیده به جهان گشود و همان طوری که می دانید در شب بیست و نهم شوال 1409، چهره در نقاب خاک کشید و در حقیقت 88 سال و چهار ماه و هشت روز زندگی کرد. اگر دوران کودکی امام را هشت سال بگیریم باید گفت زندگی هشتاد ساله امام، برای خود ابعادی داشته و نیاز به بررسی و کنکاش دارد.
امام، همان طور که خود با دست خط خود نوشته اند، قرآن و ادبیات فارسی را در شهر خمین فرا گرفته اند. در نوزده سالگی برابر با 1339 هجری قمری، زادگاه خود را به عزم تحصیل در اراک، ترک گفته و وارد حوزه مرحوم آیت اللَّه حائری گردید. مرحوم آیت اللَّه حائری، آن حوزه را در سال 1332 یا 1333، پی ریزی نموده بودند.
قسمتی از ادبیات عرب و معانی و بیان را در آن حوزه فرا گرفته، سپس در سال 1340، پس از هجرت آیت اللَّه حائری به شهرستان قم، او نیز اراک را به قصد قم ترک گفت و گویا چهار ماه پس از مهاجرت مرحوم حائری به قم، هجرت نمودند.
حضرت امام، پس از ورود به قم، در مدرسه دارالشفاء حجره گرفته و در آن جا سکنی گزیدند. روزی در ضمن صحبت می فرمودند: کلیه طلاب و فضلائی که در آن روز، اعضا حوزه را تشکیل می دادند، بسیار ساعی و کوشا، مهذب و پرهیزکار و مقید به آداب دینی و نوافل و مسنونات و مندوبات بودند. سپس یادآور شد که در همان سال های نخست، غالب طلاب، در روزهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب برای انجام عمل معروف به امّ داوود روزه می گرفتند؛ ولی من و هم حجره ام، از این عمل باز ماندیم و روزه نبودیم و طرف عصر مشغول خوردن چای بودیم که مورد اعتراض واقع شدیم.
باز از دفتر خاطرات زندگی خود یادآور شدند استادی داشتم که نزد او معالم را می خواندم و بسیار فرد محجوب و کم رویی بود، هر گاه فرد جدیدی بر اعضای درس اضافه می شد یکی دو روز شرم و حیا مانع از آن بود که درست انجام وظیفه کند؛ ولی با این وضع، تا آخر، با این استاد همراه بود و معالم را به پایان رسانید.
قسمتی از مکاسب را نزد مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری، فرا گرفته بود؛ ولی به خاطر مشکلاتی در زمینه بیان استاد، درس را ادامه نداد.
کفایه را نزد مرحوم حاج میر سید علی یثربی فرا گرفت و پس از فراغت از سطح،در حوزه درس خارج ایشان تا بحث ترتّب شرکت جست.
مشایخ فلسفه و عرفان ایشان عبارتند از:
1. مرحوم میرزا علی اکبر حکمی یزدی متوفای 1344.
2. مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی متوفای 1396.
3. مرحوم آیت اللَّه میرزا محمد علی شاه آبادی.
قسمت مختصری از اسفار را نزد مرحوم حکمی تحصیل نمود و سپس به خاطر اختلاف نظری که در شیوه درس داشت، درس او را ترک گفت.
همه منظومه را، از اوّل تا آخر، نزد مرحوم رفیعی گذراند. قسمتی از امور عامه اسفار را هم نزد ایشان فرا گرفت.
عرفان را نزد مرحوم شاه آبادی، که بیش تر به ایشان اخلاص می ورزید، آموخت. می فرمود: من انسانی به لطافت ایشان ندیده ام. شرح فصوص و قسمتی از مفتاح الغیب و منازل السائرین را نزد او خوانده است.
پس از درگذشت آیت اللَّه حائری، به درس هیچ کس نرفت و به تدریس اشتغال جست. برای تکمیل مراتب فقه و اصول، با فضلای بزرگ حوزه بحث مشترکی داشتند و سالها در بحث مشترکی که به وسیله مرحوم آیت اللَّه صدر و آیت اللَّه زنجانی منعقد بود، شرکت می کرد و می فرمود: روزی از مباحثه، نوعی تندی میان من و مرحوم آیت اللَّه زنجانی رخ داد، من بخاطر کبر سن و عظمت مرحوم زنجانی، دست او را بوسیدم.
درباره تلمذ خود نزد مرحوم شاه آبادی، داستانی نقل می کرد و می فرمود: روزی که مرحوم شاه آبادی وارد حوزه شد، ما چندان نیازی به معقول نداشتیم. بیش تر دنبال استاد عرفان بودیم. وایشان نیز استاد بلا منازع این علم بود؛ ولی از آن ترس داشتیم که اگر عرفان را پیشنهاد کنیم، با عدم پذیرش ایشان رو به رو بشویم. نخست، بحث فلسفه را مطرح کردیم. ایشان پذیرفت ؛ ولی به هنگام شروع، از ایشان درخواست شد که فلسفه را تبدیل به عرفان کنند و ایشان نیز، پذیرفت.
استاد بزرگوار، عروض و قوافی را پیش مرحوم شیخ محمد رضا مسجد شاهی آموخت. و رساله ایشان را که در عروض و قوافی نوشته است، استنساخت نمود، که هم اکنون نزد این جانب موجود است. این نکته را می افزود که: من اگر نزد کسی درسی را شروع می کردم حتی الامکان به آخر می رساندم و در نیمه راه آن را ترک نمی گفتم. می فرمود: مرحوم مسجد شاهی مرد با فضیلتی بود؛ اما سرعت بیان مانع از مفهوم شدن مطالب بلند و رفیع او بود.
با آن که مرحوم آیت اللَّه حائری، از ایشان تقدیر فراوانی کرد، ولی مشکل بیان مانع از رونق درس ایشان شد. من از افراد ثابت و استوار درس ایشان بودم و تا ایشان در قم بود، از خدمتش بهره میگرفتم.
استاد بزرگوار، هیئت و نجوم قدیم را از مرحوم رفیعی فرا گرفته بود. شرح چغمینی و آن چه هیئت قدیم می دانست از ایشان آموخته بود.
وی نسبت به مرحوم رفیعی بسیار علاقمند بود و نزد او ابدا سخن نمی گفت. در سال 1366 که مرحوم رفیعی برای زیارت به قم آمده بود، در حجره مرحوم صاحب الداری (حجره متصل به کتابخانه) اجتماعی از فضلاء به احترام مرحوم رفیعی تشکیل شده بود. مجلس روحانی، خالی از بحث نخواهد بود.
پاسخ گوی پرسشها، فقط مرحوم رفیعی بود. حضرت استاد، به احترام ایشان کلمه ای هم سخن نمی گفت. پس از درگذشت آیت اللَّه حائری، ایشان در مدرسه فیضیه درس اخلاقی شروع کرد که با استقبال طلاب و فضلاء و شخصیت های فهمیده روبه رو شد.
درس در عین این که بعد اخلاقی و عرفانی داشت، دور از بعد سیاسی نیز نبود. به همین جهت، شهربانی قم درس را تعطیل کرد و ایشان حوزه درس را به مدرسه حاج ملا صادق منتقل نمود. بخشی از نتایج این درس، کتاب اربعین ایشان است که خلاصه بحثهای اخلاقی خود را نوشته است.
این جانب، از ایشان سؤال نمودم که برای درس اخلاق از چه کتابهایی بهره بگیریم؟
فرمودند: قرآن و کتب حدیث. یادآور شدم: احیاءالعلوم؟ فرمود: در آغاز کار مراجعه نمودم؛ ولی شیوه بحثهای او را نپسندیدم.
زندگی حضرت امام، تا سال 1360 هجری قمری، برابر با 1320 به همین شیوه بود که یا درس می خواند و یا درس می گفت. بالاخره، در این بیست سال، بیش تر به تدریس و تألیف می پرداخت، ولی در عین حال از مسائل جاری کشور بی خبر نبود. گاهی نیز برای شرکت در مجلس شورای ملی آن روز، به تهران می رفت و از این طریق با مرحوم مدرس و دیگر شخصیت های سیاسی آشنا شد.
صفحه تازه ای از زندگی امام
پس از حمله متفقین به ایران، در شهریور ماه 1320، برابر 1360 هجری، تمام محاسبه ها و موازنه ها به هم ریخت. نوع طبقات به گونه ای به حریت و آزادی دست یافتند. یکی از مزدوران دولتهای مهاجم، برای ایجاد اغتشاش در داخل کشور و تضعیف عقاید، کتابی به نام اسرار هزار ساله نوشت. این کتاب، به صورت نقدی بر اسلام و بالأخص تشیّع نوشته شده بود. این کتاب در میان متدینین ناراحتی فراوانی شد. پیوسته گویندگان اسلامی و متدینین، چشم امید به حوزه علمیه قم دوخته بودند که پاسخ آن نوشته و منتشر گشت. نامی از مؤلف روی آن نبود، ولی خود کتاب و شیوه سخن بهترین معرف مؤلف بود. این کتاب، به قلم شیوای حضرت استاد، در سال 1363 هجری قمری، برابر با 1323 شمسی، منتشر گشت و بعد علمی و فلسفی و حدیثی و دیدگاه های سیاسی امام را در برابر غارتگریهای غرب و دست نشاندگان آنان معرفی کرد.
حوزه : گویا، حضرت امام، در دعوت حضرت آیت اللَّه بروجردی به حوزه علمیه قم، نقش مؤثری داشته اند. ضمن بیان این مطلب، بفرمایید، انگیزه چه بود و ورود حضرت آیت اللَّه بروجردی به قم، چه تأثیری در حوزه علمیه قم گذاشت.
استاد : مرحوم آیت اللَّه بروجردی برای معالجه، بروجرد، را به عزم تهران ترک گفت و با استقبال وجود متدینین تهران و علما و بزرگان رو به رو شد. فضلا و دانشمندان حوزه، بالأخص حضرت امام و هم فکران او، بر آن شدند که (با کسب رضایت سه مسؤول آن روز حوزه مرحوم آیت اللَّه حجت، مرحوم آیت اللَّه خوانساری و مرحوم آیت اللَّه صدر ایشان را برای اقامت در قم دعوت کنند، تا به زعامت شیعه در حوزه علمیه قم، قدرت و نیرو بخشد. علاوه بر این، حوزه از اندوخته های فقهی و اصولی و رجالی این مرد بزرگ بهره بگیرد.
ورود مرحوم آیت اللَّه بروجردی به قم، به حق حوزه را از نظر علمی و سیاسی در سطح بالاتری قرار داد و به راستی می توان گفت شیوه نوی از اجتهاد را به حوزه آورد.
ریشه گیری مسائل فقهی، بررسی مسائل به صورت فقه مقارن، دقت در اسناد روایات و آگاهی از فتاوای اهل سنت، در عصر ائمه، از شیوه هایی بود که آن مرحوم در آنها مبتکر و یا مروّج بود. پس از ورود ایشان به حوزه، فقه و فقاهت، همان رنگی را گرفت که مرحوم بروجردی پی ریزی کرده بود.
حوزه : در دوران زعامت حضرت آیت اللَّه بروجردی، بفرمایید موضع حضرت امام در برابر دستگاه ستم شاهی چگونه بود؟
استاد : در این دوران، سکوت با شکوهی را از امام شاهدیم که از روز ورود مرحوم بروجردی به قم تا روز درگذشت ایشان (شوال 1380، برابر با فروردین 1340) گرد مسائل سیاسی نگشت و کاری جز تدریس و تألیف و سعی در تهذیب نفوس و تذکر به مراجع، بالأخص، مرجع بزرگ، مرحوم بروجردی، نداشت. در حالی که انتظار می رفت که نویسنده کتاب کشف الأسرار، آن افکار سیاسی را در این فضای نیمه باز سیاسی، تعقیب کند، ولی بر عکس، جز سکوت و قلم زدن و تربیت شاگرد، به چیزی نپرداخت. چه شد که آن غرّش و فریادهای کوبنده امام، پس از ورود مرحوم بروجردی، به خاموشی گرایید؟ نکته آن این است که وی مرد خدا بود. حرکت و سکون او، سخن گفتن و سکوت او، بر محور وظیفه می گشت. پس از زعامت گسترده مرحوم بروجردی، دیگر امام وظیفه ای جز النصیحة لائمة المسلمین نداشت و به همین جهت در این مقطع فقط به بحثهای علمی و تربیتی پرداخت.
این سکوت امام، در برابر مرحوم بروجردی، بسان سکوت علی(ع)، در برابر پیامبر(ص) بود.
امام علی بن ابی طالب(ع) گوینده 12000 خطبه و کلمات قصار، در حیات پیامبر مُهر خاموشی بر لب داشت؛ ولی پس از درگذشت پیامبر(ص) خصوصاً دوران خلافت، با غرش قابل تحسینی، با خطب و کلمات خود، دلها را تسخیر کرد و کاخها را لرزاند. آن سکوت وظیفه بود. چنانکه شکستن مهر خاموشی نیز وظیفه بود.
به خاطر دارم در سال 1330، که تب انتخابات بالا گرفته بود و حوزه های انتخاباتی میان طرفداران مصدق و شاه تقسیم گشته بود و هیچ کدام از کاندیداها مورد رضایت فضلا نبود، یکی از دوستان، به نام آقای شیخ اسداللَّه نور اللهی، در جلسه درس، از ایشان خواست که به مسأله انتخابات وارد شود و وکلای مؤمن و متعهد را مرفّی کند و یا لااقل برای قم یک وکیل مناسب در نظر بگیرد.
ایشان، پس از اعتذار، یادآور شد که فعلاً وظیفه من درس گفتن است و بس. البته جمع بین این دو خصیصه متضاد یکی از نشانه های مردان بزرگ است.
حوزه : حضرت امام، قبل از آمدن حضرت آیت اللَّه بروجردی به حوزه علمیه قم، سطوح عالیه را تدریس می فرمودند، حضرت عالی بفرمایید درس خارج را از چه زمانی شروع کردید و از نظر کیفی درس خارج ایشان چگونه بود؟
استاد : حضرت استاد تا سال 1364، برابر 1324، سطوح عالیه را به ضمیمه کتب فلسفی تدریس می کرد. گذشته از این، بحثهای مشترکی از بزرگان حوزه پیرامون مسائل فقهی و اصولی داشت، ولی پس از قدوم مرحوم بروجردی، خارج اصولی را آغاز کرد که هسته نخستین آن را شاگردان با وفای ایشان، آقایان: مطهری، منتظری، نوراللهی و خندق آبادی تشکیل می دادند. به مرور زمان، بر تعداد افراد افزوده می شد، از آن جمله مرحوم دکتر بهشتی. پس از چندی به علاقمندان درس افزوده شد و این جانب و حضرات: ابراهیم امینی و خزعلی و مرحوم سعیدی و غیره هم جزء خوشه چینان درس حضرت استاد در آمدیم. امّا هنوز درس جنبه خصوصی داشت.
در سال 1370، برابر 1330، مباحث خارج اصول، جلد اول کفایه، را آغاز کرد. درس حالت عمومی و گستردگی بیش تری پیدا کرد که نتیجه آن درسها، همان کتاب تهذیب الاصول شد که در سه جلد منتشر گشت و از این طریق حضرت استاد، در زمان مراجعی، مانند: مرحوم بروجردی، مرحوم حجت و مرحوم خوانساری در ردیف مدرسان بزرگ قرار گرفت که درس او از پرجمعیت ترین درسها بود. در کنار این درس اصول، خارج فقهی را آغاز کرد که در آن نیز جمعیتی از فضلای بنام حوزه، شرکت می کردند و تا معظم له در قم بود، کتابهای فقهی را که اکنون ذکر می کنم تدریس کرد:
1. زکات.
2. طهارت.
3. مکاسب محرمه.
4. قسمتی از بیع.
البته گفتن کتاب طهارت به زبان آسان است؛ امّا هفت سال دوره آن طول کشید. معظم له، قسمتی از درسهای خود را به رشته تحریر در آورده و از کتاب طهارت سه جلد به طبع رسیده است.
حوزه : موضع حضرت امام(ره) بعد از رحلت مرحوم بروجردی، چگونه بود و چه تحوّلی در حوزه علمیه قم رخ داد.
استاد : درگذشت مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای بروجردی، سبب شد که فصل نوینی به روی حضرت استاد گشوده شود و مهر خاموشی را بشکند و فقه و فقاهت را با درایت و سیاست، که جزء لاینفک اسلام است، به هم بیامیزد. و پرخاشگریهای خود را با دولت منصوب شاه؛ یعنی دولت عَلَم آغاز کرد. در حقیقت به مصداق رهبان باللیل و اسد بالنهار بار دیگر ظاهر شود. نیمه شب با خدا در مناجات باشد و روز برای فضلا، فقه و اصول تدریس کند و در عین حال مراقب اوضاع کشور و جهان باشد و تجلی گاه حدیثالعالم بزمانه لایهجم علیه اللوابس به شمار آید.
پرخاشگریهای امام، بر تصویب انجمنهای ایالتی و ولایتی و از آن پس، لوایح ششگانه و از آن بعد، به تصویب نامه ننگین مصونیت مستشاران آمریکایی، ایران را به صورت باروتی درآورد که پس از یک جرقه، نظام ستم شاهی را بر می چید. از این جهت در سال 1383، به ترکیه تبعید و پس از دو سال و اندی اقامت در آن دیار، به نجف انتقال یافت.
در طول پانزده سال اقامت در نجف، هسته های مقاومت در ایران، در پرتو هدایت و عنایت امام، قوی تر و استوارتر شد و کشور آبستن انقلابی بزرگ گردید که در 22 بهمن 1357، به وقوع پیوست.
حوزه : حضرت عالی از تلامیذ حضرت امام(ره) بوده اید و با ایشان معاشرت داشته اید؛ از این روی، به روحیات امام آشنا هستید، لطفاً برای آشنایی ما و خوانندگان مجلّه به این بُعد زندگی امام هم اشاره بفرمایید.
استاد : این بُعد از ابعاد مربوط به زندگی امام، از شیوه خاصی برخوردار است و تنها کسانی می توانند به آن پی ببرند که مدتها در خدمت ایشان بوده و با او معاشرت کرده باشند. اینک ما به بخشی از این ابعاد اشاره می کنیم:
مجمع صفات اضداد
همگی می دانیم تضاد منطقی هرگز قابل جمع نیست و یک چیز نمی تواند هم سفید و هم سیاه باشد، در حالی که تضاد فلسفی، کیان جهان هستی است و دنیا در پرتو تضاد فلسفی برپاست. اگر در جهان، یک عنصر وجود داشت، جهانی نبود؛ امّا عناصر گوناگون که هر کدام اثر و آهنگ خاصی دارد، در اثر آمیزش، نوعی را در دامن خود به نام معدن، نبات و حیوان و انسان پرورش می دهد.
در زندگی انسانها گاهی عاطفه بر تعقل پیروز می گردد، ولی در برخی دیگر، خرد بر عاطفه غلبه دارد. انسان کامل آن است که از هر دو کاملاً برخوردار باشد و در هر موارد از عنصر لازم بهره بگیرند.
غالباً افراد عاطفی، کم جرأت و کم شهامت می باشند، در حالی که افراد سخت دل، از عاطفه و تأثر کم بهره اند، کم تر کسی است که از هر دو سرشار باشد.
امیر مؤمنان در یک شب، بینی صدها نفر از دشمن را به خاک مالید و هرگز متأثر نبود، ولی آن گاه که اشک یتیمی را، که بر گونه او غلطان بود دید، متأثر گشت و فریادش بلند شد.
افراد عارف و سالک، که بیش تر به ماوراء طبیعت توجه دارند، از سیاست و اداره کشور بی خبرند، در حالی که افراد سیاستمدار و مدیر، بیش تر به این سومی نگرند و از آن سو غالباً غافلند و کم تر کسی است که این دو را جمع کند. تو گویی عرفان و سلوک با تدبیر و سیاست دو عنصر متضادند که به کم تر کسی داده می شود و ما اجتماع هر دو را در امیرمؤمنان و فرزندان معصوم وی مشاهده می کنیم.
گروه فیلسوف، که در طول عمر، عقل و خرد خود را پرورش می دهند، از مسائل عرفی و روزه مرّه جاری در زندگی مردم کم تر اطلاع دارند؛ امّا فقیه که سرو کار او با کلمات راوی و پاسخهای امام در حدّ فهم راوی است، به مسائل عرفی و عادی انس می گیرد و از دقت و موشکافی در معارف، کم تر برخوردار است. کم تر فیلسوفی است که دقت در اندیشه را با استظهارات عرفی از روایات جمع کند.
مردان علم و اندیشه، که سر در کتابها دارند و با اندیشه های علمی سر و کار دارند، از سیاستهای جاری در جهان بی بهره می باشند؛ در حالی که مردان سیاست، که افکار سیاسی سیاستمداران جهان و شیطنتهای آنها را تعقیب می کنند، کم تر توفیق بالا بردن آگاهی های علمی خود را دارند؛ ولی در این میان، نادره هایی پیدا می شوند که از هر دو کاملاً برخوردار می باشند.
ما چنین خصیصه هایی متضاد را، که کم تر در افراد جمع می شود، جمع اضداد می گوییم. البته تضاد فلسفی، نه منطقی و امیرمؤمنان را مصداق روشن آن می انگاریم و از این جهت شاعر نغز گو، سید حیدر حلّی، درباره وی چنین می گوید:
جمعت فی صفاتک الاضداد - فلهذا عزّت لک الانداد
در تو صفات دور از هم گرد آمده - از این جهت مانند تو کمیاب است
امام خمینی، فرزند خلف و صالح امیر مؤمنان، در این خصیصه، وارث جدّ بزرگوار خود بود و در روحیه عمیق و گسترده خود، عناصر دور از هم را جای داده بود.
او، مظهر عاطفه و در عین حال قهرمان خرد بود.
او، در برابر ناملایمات، سخت متأثر و در برابر گردن کشان مقاوم و سرسخت بود.
او، عارف وسالکی بود که متجاوز از شصت سال، نماز شب او ترک نشد و با معبود خود راز و نیازی داشت و احیاناً مناجاتهای خود را در غالب شعر عرفانی ریخته است.
وی غرق در تفکّر بود، ولی در عین حال، سیاستمدار عادل و مدبّر و رشیدی بود که با دست آهنین خود سکان کشتی کشور را به ساحل نجات کشید.
او، فیلسوف موشکافی بود که به حق الهیّات را خوب درک کرده و بلکه چشیده بود؛ ولی در مجال و قلمرو فقه، انسانی عرفی بود که اندیشه خود را به حد اندیشه یک پرسش گر عادی، که مسأله را از امام می پرسید، تنزل می داد.
او، در طول عمر هشتاد ساله خود، با علوم گوناگونی سرو کار داشت و در بسیاری از فنون، آثار گرانبهایی از خود به یادگار نهاد؛ ولی در عین حال برون نگری بود که از سیاستهای جاری در جهان آگاه بود. بالاتر از همه، قلب او مرکز نور الهی بود که غالباً با دقت در سیما و لحن سخن، اهداف و نیتها را تشخیص می داد. به حق باید گفت: امام خمینی از آن انسانهای نادر و کم نظیری بود که در شخصیت گسترده خود عناصر متضاد روحی را جا داده بود.
پرده ای دیگر از روحیات او، در حالی که فردی متعبد و شب زنده دار بود؛ ولی از تظاهر به قدس و تقوا در انظار مردم، فوق العاده بیزار بود. در طول عمر، دیده نشد که در انظار مردم تسبیح به دست بگیرد و ذکر بگوید. او در حالی که مردی زاهد و وارسته بود و هرگز دل به دنیا نبسته بود، سعی می کرد که از نظر لباس و وضع ظاهری در سطح مطلوبی باشد و از پوشیدن لباسهای کهنه و پاره و یا لباسهای کم قیمت اجتناب می ورزید و گویا منطق او این بود که در این شرایط چنین زندگی نشانه تکدی است نه نشانه زهد.
او در حالی که مسأله تعدد زوجات را یک اصل اساسی می دانست و پیوسته از آن، تحت شرایطی، دفاع می کرد، ولی برای یک فرد روحانی، تجاوز از یک همسر را، در شرایطی که در الزام آور نباشد، نمی پسندید و به عنوان مطایبه می گفت: برای ما یک زن زیاد و نصف آن کم است. و از این طریق یاد آور می شد که مردم از یک فرد روحانی انتظارات دیگر دارند.
او در حالی که یک انسان متفکر و فرد وقوری بود و هیبت او حصار را در سکونت فرو می برد؛ ولی از مجالس انس با دوستان غفلت نمی کرد و جلسه انس را مایه نوعی کمک به ورزیدگی ذهن و آمادگی آن می دانست.
می فرمود: در دوران جوانی، پنج شنبه و جمعه ای بر ما نگذشت مگر این که با دوستان جلسه انسی تشکیل می دادیم و به خارج از قم و بیش تر به سوی جمکران می رفتیم. در فصل برف و بارانی در خود حجره به برنامه انسی اشتغال می ورزیدیم و هنگامی که صدای مؤذن به گوش می رسید همگی به نماز می ایستادیم.
وی به قرآن و تلاوت آن و تدبّر در معانی دقیق آن علاقه فراوانی داشت. به خاطر دارم که از حضورش درخواست کردم که: تفسیری بنویسد: فرمود: تفسیر را کسی باید بنویسد که در زندگی فقط یک همّ داشته باشد و یک مقصد. من الآن در وضع کثرت به سر می برم و اشتغالات مختلفی دارم.
در میان فلاسفه، به فلسفه صدر المتألهین و در میان عرفا به کتابهای قاضی سعید قمی عشق می ورزید.
در تمام حرمهای اهل بیت، مقید بود که زیارت جامعه را بخواند.
او به بحث و مذاکره در مسائل علمی و بحث و مذاکره در مجلس درس، علاقه فراوانی داشت. اگر در درس سکوت حکومت می کرد، می فرمود: مجلس درس است نه مجلس روضه، سخن بگویید و اعتراض کنید!
به خاطر دارم این جانب بیش از دیگران، در درس به اشکال و سؤال می پرداختم، برخی که از این وضع ناراضی بودند، باز محضرشان درخواست کردند که ایشان تذکر دهند که شاگردان کم تر اشکال کنند و طبعاً بنده نیز، کم تر سخن بگویم. ایشان در پاسخ فرمود: به نظر من در درس، کم تر از حد نصاب اشکال می شود و باید پایه اعتراض به اصطلاح ان قلت قلت بالا برود.
حوزه : درباره تلامیذ حضرت امام و تألیفات امام، اگر ممکن است مطالبی بیان بفرمایید.
استاد : وی در طول عمر خود، در موضوعات مختلف، شاگردان ممتاز و اساتید عالی مقامی تربیت کرد که بردن نام آنان مایه اطاله سخن است؛ ولی باید یادآور شوم که به مرحوم مطهری بیش از همه احترام می گذاشت و چون از افکار او بهره می برد، اشکالات او را به صورت ان قلت و قلت در نوشته های خود می آورد.
اما تألیفات حضرت امام: در این جا صورتی از مؤلفات استاد را می آورم که خود بیانگر بعد علمی اوست. صورت تألیفات او اعم از مطبوع و غیر مطبوع به شرح زیر است:
1. آداب الصلاة.
2. اربعین.
3. اسرار الصلاة.
4. کتاب البیع(در 5 جلد چاپ شده است).
5. تحریر الوسیله(یک چهارم و یا یک سوم بر مسائل وسیله النجّاة سیّد اصفهانی افزوده و آن را تحریر الوسیله نامیده است).
6. کشف الاسرار.
7. ولایت فقیه.
8. الرسائل( در قائده لا ضرر و استصحاب و تعادل و تراجیح و اجتهاد و تقلید و تقیه).
9. شرح حدیث جنود عقل و جهل.
10. شرح حدیث رأس الجالوت.
11. شرح دعای سحر.
12. مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة.
13. مکاسب محرمه( در دوجلد).
14. تعلیقات بر شرح فصول الحکم.
این اصول تألیفات حضرت امام است. در این زمینه می توان رساله های عملیه و تعلیقه بر وسیله و عروة الوثقی و دیوان شعر و دیگر آثار او را نام برد که فعلاً به خاطر ندارم.
البته در این جا یادآور می شوم که: تفسیر سوره مبارکه حمد، موجی در تفسیر پدید آورد و جوانان انقلابی را با بعد دیگری از این کتاب آسمانی آشنا ساخت.
این بود سخنان ما از زندگی حضرت امام، که به حق باید گفت درگذشت وی تجسم بخش مضمون شعر عطار است:
از شمار دو چشم یک تن کم - و از شمار خرد هزاران بیش
سلام اللَّه علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیّاً

مصاحبه با آیت اللَّه محمد فاضل لنگرانی(116)

حضرت آیت اللَّه حاج شیخ محمّد فاضل موحدی لنکرانی، به سال 1310 دیده به جهان گشود و بعد از تحصیلات جدید وارد حوزه علمیه شد و در کوتاه ترین مدت ادبیات و سطوح را به پایان رسانید و در 19 سالگی وارد درس خارج آیت اللَّه بروجردی شد که حاصل این بهروری، کتاب نهایة التقریرات که در دو جلد چاپ و منتشر شده است و حدود 9 سال هم از محضر حضرت امام، رضوان للَّه تعالی علیه، بهره برد که حاصل این بهره وری ، نگارش قسمت اعظم درس فقه و اصول معظم له است.
برخی از تألیفات حضرت استاد عبارت است از احکام التخلی و الوضوء من کتاب تفضیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیله، تقیه مداراتی، آیین کشورداری، از دیدگاه امام علی، علیه السلام، الاجتهاد و التقلید من کتاب تفضیل الشریعه فی شرح تحریر الوسیله.
حضرت ایشان از همان اوان تحصیل، به تدریس و تعلیم روی آورد و اینک سالهاست که مشغول تدریس دروس خارج فقه و اصول است وعده کثیری از مشتاقان و طالبان علم از محضرشان بهره مند می شوند.
حوزه
حوزه : به نظر حضرت عالی، امام به دنبال چه اهدافی بودند و آرمانهای حضرت امام، که اینک باید به تمام وجود به حفاظت آن همّت گماشت چه بوده است؟
استاد : آن چه که به نظر امام، مهم ترین هدف شناخته می شد، بقای این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران است؛ زیرا که این نظام نه تنها اثر و فوایدش ملت ایران را شامل می شود، بلکه به عنوان یک الگو در جهان مطرح است و ما می بینیم در کثیری از کشورهای اسلامی، مخصوصا این نهضتها و قیامها و سر و صداهایی که به پا می شود اینها همه نشأت گرفته از نظام جمهوری اسلامی است. به نظر من یکی از علل مهم مبارزه ابرقدرتها با این نظام، این نیست که این نظام در ایران تحقق پیدا کرده، شاید برای آنها این مسأله چندان اهمیّت نداشته باشد؛ امّا مسأله مهم این است که این نظام جنبه هدایت سایر کشورها را دارد. وجود این نظام مانع از این است که زمامداران کشورهای به اصطلاح اسلامی و غیر اسلامی بتوانند حاکمیت خودشان را ادامه بدهند. به عبارت روشن تر، وجود این نظام ولو در ایران، برای حاکمیت آل سعود در عربستان به تمام معنی مضر است. وجود این نظام در ایران ولو در محدوده ایران، برای حاکمیت افرادی در اردن و ممالک دیگر اسلامی بسیار مضر و مانعیت دارد. علت این که ابرقدرتها تمام همتشان را برای از بین بردن نظام، صرف کرده اند، همین است که این نظام وجودش برای تمام زمامداران جهان، خطر است. کجا دولت انگلیس، در تاریخ انگلیس مشاهده کرده بود در یک زمان دویست هزار نفر در خیابانهای لندن راهپیمایی کنند و علیه دولت انگلیس درباره مسأله سلمان رشدی راهپیمایی داشته باشند. لذا وجود این انقلاب برای همه قدرتها، مضر است و از این جهت است که آنها کمر به از بین بردن انقلاب بسته اند و روی همین نظر هم هست که امام بزرگوار، مهم ترین هدفش، حفظ این نظام و حفظ این انقلاب بود. برای این که انقلاب در ایران راکد نمی ماند و به عنوان الگو در جهان مطرح می شود سرانجام همه جوامع در مقابل قدرتها قیام خواهند کرد و بالاخره قیامها نتایج ارزنده را به دنبال خواهد داشت.
حوزه : حضرت عالی یکی از شاگردان، حضرت امام بوده اید و از محضر آن فرزانه بهره ها برده اید، لطفاً درباره مبانی فقهی و اصول آن عزیز، به قدر امکان صحبت بفرمایید.
استاد : یکی از افتخارات مهم من این است که حدود ده سال از محضر امام بزرگوار، در فقه و اصول استفاده کردم. یک دوره اصول، از اول مباحث الفاظ تا آخر مباحث اجتهاد و تقلید، از محضر ایشان استفاده کردم. در فقه هم مباحث زیادی در کتاب طهارت و بعضی از کتابهای دیگر را، حدود ده سال، از محضرشان بهره برده ام. روزهایی که در محضر امام بودم و از جهات علمی ایشان استفاده می کردم برای من به عنوان یک طلبه، از شیرین ترین روزهای زندگانی محسوب می شد.
برای این که امام بزرگوار در آن اوان و آن ایّام، هیچ مشغله ای غیر از مسأله مطالعه و تدریس و نوشتن نداشتند و تمام وقت خود را در این رابطه صرف می کردند. گاهی درس ایشان، مخصوصاً درس فقهشان، به یک ساعت و نیم می رسید، بدون این که خودشان احساس خستگی بکنند و یا شاگردان احساس خستگی داشته باشند. دقت ها و تحقیقات و نکاتی را که ذهن مستقیم و صاف ایشان آنها را اقتضا کرده بود و توجه کرده بود، به قدری شیرین و قابل قبول بود که شاید برای انسان هیچ نقطه ابهام باقی نمی ماند. مخصوصاً در روش بحث ایشان یک نکته ای وجود داشت و آن این بود که ایشان مسائل را، خصوصاً مسائل علم اصول را، ریشه ای بحث می کردند و از اساس، این مباحث را مورد بررسی و نظر قرار می دادند. کثیری از اوقات برای ما روشن می شد که این راهی که دیگران رفته اند و این پایه ای را که دیگران روی او بنا گذاشته اند، غیر صحیح بوده و حق مطلب همان بود که امام بزرگوار می فرمودند.
من هنوز شیرینی جلسات بحث ایشان و آن خاطره از ذهنم بیرون نمی رود با توجه به آن، یک حالت نشاط و التذاذی برای من پیدا می شود. چه روزهای بسیار با ارزش و شیرینی بود. این یکی از افتخاراتی بود که خداوند نصیب من کرد که بتوانم از محضر علمی این امام بزرگوار، استفاده کنم.
امام بزرگوار در مرحله تألیف کتابهای متعددی در فقه، اصول، فلسفه، مباحث اخلاقی، مباحث اعتقادی و مباحثی که مربوط به حدیث و روایت است از خود به جای گذاشته اند. اکثر تألیفات ایشان چاپ شده و در اختیار قرار گرفته است که بسیار مورد استفاده می باشد. در فقه، مکاسب محرمه و بیع و خیارات را نوشته اند. این قسمت را در نجف اشرف تدریس کرده اند. این قسمت، مشتمل بر تحقیقات کم نظیر و دقتهایی است که در کتابهای دیگر و در درسهای دیگر، انسان با آن نوع تحقیقات مواجه نیست.
بالاخره، امام بزرگوار، در مقام علمی یک فرد جامع به تمام معنا بود. فقیه کامل اصولی متبحر فیلسوف بی نظیر، عارف به تمام معنی الکلمه، متخصص در علم اخلاق و تربیت های علمی اخلاقی و همین طور جهات مختلف دیگر و حتی در شعر هم دارای یک سهم بسیار چشم گیری بودند .
بیان استاد در تدریس، به قدری شیرین و به قدری بیانگر بود که هیچ کس خودش را نیازمند به این که از کس دیگری بپرسد و نظر امام را استفسار کند نبود. خود امام مستقیماً با بیان بسیار روشن و شیرین خودش تمام مطالب را در اختیار می گذاشتند. طلبه که از درس استاد بیرون می رفت مطلب استاد به نظر او کاملاً روشن بود. ممکن بود که در اصل مطلب اشکالی داشته باشد؛ امّا از نظر این که امام چه فرموده اند و چه نظری داشته اند، هیچ نقطه ابهام برای کسی باقی نمی ماند. این یک مسأله ای است که در تدریس کاملاً اهمیّت دارد که استاد بتواند نظر خودش را در اختیار شاگردان به طور وضوح بگذارد.
در همین باره یک خاطره ای دارم: مسأله ای بود که فروض مختلف و احکام متعددی داشت یک روز به نظر شاگردی از شاگردان ایشان آمده بود که امام در این مسأله از نظر حساب کاَنَّ دچار خطا و اشتباهی شده اند. شاگرد روی اشکال خودش اصرار داشت و امام هم در بیان خودش اصرار داشت. بالاخره، آن شاگرد چاره را جز این ندید که به قسم و سوگند متوسل بشود. ظاهراً، امام بزرگوار هم در جواب از همان شیوه استفاده کردند و با سوگند مطلب خودشان را اثبات کردند واین منظره همیشه جلو چشم من تجسم دارد.
حوزه : در این موقعیت حساس، که حضرت امام رحلت کرده اند و خلاء عظیمی در جامعه به وجود آمده است. وظایف حوزه های علمیه در این شرایط چیست؟
استاد : امّا وظایف حوزه های علوم اسلامی در این موقعیت حساس، یعنی بعد از ارتحال امام بزرگوار چیست؟ باید عرض کنم که خوشبختانه امام(ره) نه تنها وظایف رهبری را در حال حیات انجام دادند و به تمام معنی مردم را هدایت و رهبری کردند، بلکه روی شدت علاقه ایشان به مردم و اسلام و پیاده شدن احکام اسلام، طبق یک وصیت نامه بسیار ارزنده و بسیار مفصل، که حدود 35 صفحه را تشکیل می دهد، وظایف حوزه های علوم اسلامی را مشخص کرده اند. مخصوصاً به چند نکته در این رابطه اشاره کرده بودند:
1. حوزه ها مورد نظر استکبار و قدرت های ضد اسلامی است و ممکن است افراد نفوذی را در این حوزه های بفرستند تا آشنایی به مسائل اسلامی پیدا بکنند. چه بسا تا حد مرجعیت خودشان را برساند و بعد از آن که مرجعیت را به دست آوردند، ضربه های محکمی، طبق نقشه شوم ابرقدرتها و استکبار، به اسلام بزنند؛ لذا وظیفه مسؤولین حوزه ها و همین طور افراد و اعضاء حوزه این است که در این باره پی گیری داشته باشند و مسائل را دنبال بکنند و اگر با فرد مشکوکی برخورد کردند تحقیقات کافی در رابطه با او انجام بدهند. در مقابل افراد نفوذی باید آمادگی پیدا کرد.
2. امام بزرگوار روی فقه سنتی تأکید دارند و می فرمایند مسائل فقهی و اصولی، همان گونه که در حوزه ها متداول بود، باید به همین نحو متداول باشد. و البته هدف این است که طلاب خودشان را بیش تر آماده بکنند برای دو جهت: یک این که نهادها و ارگانها و پست های زیادی را در جمهوری اسلامی باید روحانیون و افرادی که آشنای به علوم اسلامی هستند اداره کنند. اگر طلاب خودشان را آماده برای این مسائل نکنند کارها قسمت عمده اش لنگ می شود و کمبود پیدا می کند. بالاخره، پست قضاوت باید به دست روحانی باشد. تعلیم مسائل اعتقادی باید به دست روحانی باشد. امامت جمعه، تبلیغ و مسائل مختلف دیگر را باید فرزندان این حوزه اداره کنند؛ لذا هر چه بیش تر و سریع تر باید خودشان را مجهز به جهازات علمی و تقوایی بکنند، تا بتوانند مسؤولیت خودشان را در این پست ها انجام بدهند.
دوّم این که مسائل، به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و انعکاس آن در جهان، در تمام دنیا مطرح و به عنوان بزرگ ترین عامل مؤثر در پیروزی انقلاب، شناخته شده و این امر اقتضا می کند که اهل تحقیق در رابطه با اسلام، به مطالعه بپردازند و در این راستا طبعاً پرسش ها و احیاناً بعضی از شبهات مطرح می شود و تنها حوزه ها هستند که می توانند بیانگر اسلام بوده و شبهات مطرح شده را برطرف سازند، در این صورت مسؤولیت خطیری پس از پیروزی انقلاب پیش آمده که حوزه ها در زمانهای گذشته دارای چنین مسؤولیتی نبودند.
3. نکته سومی که در وصیت نامه درباره حوزه ها به آن اشاره فرموده اند، علومی است که اکنون جامعه اسلامی به آنها نیاز دارد و در کنار دروس حوزه، که در حوزه ها مطرح می شود، باید در این علوم هم افراد متخصص شوند، تا بتوانند نیاز جامعه اسلامی را برطرف کنند، مانند علم اقتصاد و علوم مختلف دیگر.
حوزه : درباره نقش رهبری حضرت امام(ره) در رهبری امت اسلامی مطالبی را برای ما و خوانندگان بیان بفرمایید.
استاد : درباره نقش حضرت امام در رهبری امت، این دیگر یک مطلبی است که از خرد و کلان، روحانی و غیر روحانی برای آنها این مسأله روشن است. تحولی را که امام بزرگوار در جامعه ایران به وجود آورد شبیه همان تحولی است که رسول گرامی اسلام(ص) در مردم جاهلیت به وجود آورد. ما قبل از پیروزی انقلاب، در دوران رژیم طاغوت، به راهی می رفتیم که عاقبت آن راه، ختم اسلام واز بین رفتن اسلام در جمیع ابعاد و حتی نسبت به ظواهر اسلام بود. کارهایی که رژیم طاغوت انجام می داد حاکی از این معنی بود که یک برنامه تنظیم شده برای از بین بردن حتی تمام ظواهر اسلام در کار بود. مسأله تغییر تاریخ اسلام، با این که تاریخ این مسأله ای نیست که کسی بگوید: منافات با استکبار داشت. منافات با استکبار داشت، منافات با رژیم داشت ؛ اما رژیم با تاریخ هم به مبارزه برخاسته بود. هدف رژیم وابسته این بود که اثری از اسلام باقی نماند؛ لذا با تاریخ اسلام به مبارزه برخاسته بود و سالها تاریخ اسلام را به تاریخ شاهنشاهی مبدل کرده بود. نقش امام، در رهبری امت این بود که به اسلام یک حیات مجددی بخشید؛ اسلامی که می رفت به طوری کلی از جامعه ایران و حتی جوامع مختلف جهان رخت بر بندد. امام با پیروزی انقلاب خود، واز بین بردن رژیم طاغوت و برقرار کردن نظام جمهوری اسلام، آن نظام اسلام واقعی که برای اولین بار بعد از 14 قرن و بعد از حکومت رسول اللَّه در جهان، در ایران به وجود آمد، مهم ترین اثر رهبری خویش را نشان داد. این اثر رهبری این بزرگ مرد و شخصیت کم نظیر، بلکه بی نظیر در تاریخ اسلام و بلکه در تاریخ جهان بود. امام در سایه اسلام، نه تنها قوانین اسلام را پیاده کرده، بلکه به مردم ایران و جهان بینش داد و به مردم ایران و تمام معنی آزادی و استقلال داد.
کشوری که در تمام شؤونش، استعمار و استکبار حاکم بود، با رهبری امام بزرگوار این سنگینی ها و این غلها و این قیدهایی که بر دست و پای مردم بود، مردم بعد از انقلاب، احساس یک نوع آرامشی کردند. دیدید که در طی سالیان دراز چه نحو استعمار بر آنها حکومت می کرد و چه نوع خفقانی برای آنها به وجود آورده بودند که حتی جرأت نفس کشیدن نداشتند.
بالاخره، این روزها، نه تنها شخصیت های مکتب تشیّع و اسلام درباره رهبری امام، مطالبی را ذکر می کنند و از ایشان به بزرگی یاد می کنند، بلکه دشمنان، این مرد را در رهبری متخصص می بینند و این نوع رهبری را یک رهبری بی نظیر می دانند. تعبیر بعضی از رادیوهای بیگانه این است که امام به مرحله ای رسید که میلیونها نفر مردم ایران حاضرند که خود را در راه او فدا بکنند. چنین رهبری در تاریخ نشان داده نمی شود.