فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت اللَّه سید مصطفی خوانساری(110)

حضرت آیت اللَّه حاج سید مصطفی خوانساری، به سال 1321 هجری قمری، در خوانسار متولّد شد. مقدمات علوم حوزوی و دروس سطح و سطوح عالیه و نیز فلسفه و حکمت را از اساتید آن دیار فرا گرفت. آن گاه به سال 1340، به قم مشرف شد و به بهره وری از مباحث خارج اصول و فقه مرحوم آیت اللَّه حائری پرداخت. در همین جا از محضر آیت اللَّه سید ابوالحسن قزوینی، اسفار اسفار را و از محضر آیت اللَّه شاه آبادی، مصباح الأنس و شرح فصوص قیصری را در فلسفه و عرفان استفاده کرد. از اساتید بزرگ دیگری که وی به سود جستن از محفل درس آنان توفیق یافته است می توان، از مرحوم میرزا محمد خراسانی، معروف به آقا زاده، حاج شیخ مرتضی آشتیانی، حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهی، میرزا محمد صادق احمد آبادی اصفهانی و... نام برد. آقای خوانساری بیش از بیست تن از مشایخ اجازه، مانند: آیت اللَّه حائری، آیت اللَّه حاج آقا ضیاء عراقی، علّامه سیّد عبدالحسین سید شرف الدین، آیت اللَّه بروجردی و... اجازه روایتی دارد. آیت اللَّه خوانساری در علوم مختلف، تألیفاتی دارد و به تکمیل و تنقیح کتابهایی نیز همّت گماشته است که به توفیق خداوند در موقعیت مناسبی از آنها سخن خواهیم گفت.
حوزه
حوزه : برای آشنایی هر چه بیش تر ما و خوانندگان محترم مجلّه، از دوران تحصیل و بعد علمی حضرت امام، لطفاً مطالبی را بیان بفرمایید.
استاد : حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، مقدمات را در شهر زادگاهش، خمین، فرا گرفته است و برای ادامه تحصیل، در سال 1339 هجری قمری، به اراک تشریف برده اند. در اراک در محضر مرحوم آیت اللَّه حاج سید محمّد تقی خوانساری، مقداری از سطح را خوانده اند. پس از مهاجرت حضرت آیت اللَّه شیخ عبد الکریم حائری به قم، ایشان هم با سایر آقایان فضلاء به قم منتقل شدند. در سال 1342 یا 1343 هجری بود که در درس مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت می کردند و جزء افاضل آن درس به شمار می رفتند.
در درس مرحوم آیت اللَّه حاج میر سیّد علی یثربی کاشانی هم شرکت می کردند و همچنین چند ماهی که آقایان اصفهانی، قم مشرف بودند، در درس مرحوم حاج میرزا محمّد صادق احمد آبادی هم شرکت می کردند. حضرت امام،رضوان اللَّه تعالی علیه، از مرحوم مسجد شاهی، اجازه روایت داشتند و مشایخ مرحوم ابوالمجد مسجد شاهی، آیات عظام: آقای شریعت اصفهانی و آقا سید حسن صدر کاظمینی و آقای حاجی نوری بودند.
حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، در همان زمان که از محضر این بزرگان بهره می بردند، در مدرسه داراشفاء، شرح منظومه را تدریس می کردند. بعد از مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم، ایشان با مرحوم سیّد محمّد داماد و با جناب آقای بهاءالدینی و مرحوم آقای زنجانی، یک بحث جمعی داشتند.
زمانی که مرحوم آقا شیخ محمّد رضا مسجد شاهی به قم تشریف آوردند، که قریب هشت ماه اقامتشان طول کشید، همگی در درس ایشان شرکت می کردیم.
آقایان اصفهان هم که قم مشرف شده بودند، در درس ایشان شرکت می کردند.
امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، هم در این درس شرکت می کردند. آقای گلپایگانی و سایر بزرگان حوزه هم در درس شرکت داشتند.
روزهای تعطیلی هم، درس در منزل ایشان منعقد می شد. مرحوم مسجد شاهی، درس را اختصاص داده بودند به نقد و رد فلسفه داروین که تألیف خود ایشان بود. در این بحث هم، حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، شرکت می کردند. مرحوم رفیعی قزوینی، معقول تدریس می کردند و در این درس هم حضرت امام، یکی از شرکت کنندگان بودند.
مرحوم حاج میرزا جواد ملکی، بحث خصوصی داشت که امام جزء شرکت کنندگان در آن درس بودند. در این درس، حدود ده - دوازده نفر شرکت می کردند و عصر جمعه ها هم، به مدرسه می آمدند و درس اخلاق می گفتند و بعضی از بازاریها هم شرکت می کردند. حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، بعد از رحلت مرحوم ملکی، این درس اخلاق عصر روزهای جمعه را به تربیت شرح منازل السائرین خواجه عبداللَّه انصاری، برای جمعی از اهل علم و جمعی از مقدسین بازار ادامه دادند. این درس در مَدرس مدرسه فیضیّه بود؛ امّا عمّال رضا خان ملعون خبیث، از این درس جلوگیری کردند لذا این درس به مدرسه مرحوم حاج ملا صادق منتقل شد.
مرحوم آقای شاه آبادی، شرح مصباح الانس و شرح فصوص قیصری را تدریس می فرمودند، که حضرت امام شرکت می کردند.
مرحوم آقا میرزا علی اکبر حکیم یزدی، از شاگردان آخوند ملا اسماعیل واحد العین اصفهانی، و میرزا ابوالحسن جلوه بود. ایشان [مرحوم حکیم یزدی ] هم به عرفان و هم به فلسفه مسلط بودند. یادم هست که بر شرح فصوص قیصری، حاشیه مفصلی نوشته بودند و خط خیلی خوبی هم داشتند. حالا آن نسخه چه شد؟ نمی دانم. حضرت امام در درس ایشان [مرحوم حکیم یزدی ] هم شرکت می کردند. البته مرحوم حکیم یزدی، بر اسفار و شوارق حاشیه داشتند. در درس مرحوم حکیم یزدی، آیت اللَّه آقای حاج سید احمد خوانساری و مرحوم آقا محمّد کبیر و مرحوم اشراقی هم شرکت می کردند. بالاخره، در این درس، پیرمردها هم شرکت می کردند؛ زیرا مرحوم حکیم، از قدما و به معقول و عرفان مسلط بودند. به طب هم مسلط بودند و قبل از تأسیس حوزه علمیه قم، در قم طبابت می کردند.
حوزه : حضرت عالی، با امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، ارتباط زیادی داشته اید، لطفاً از بعد عبادی ایشان برای ما و خوانندگان صحبت بفرمایید.
استاد : امّا بُعد عبادی ایشان: من با ایشان زیاد ارتباط داشتم. اصلاً هرگاه از ایشان صحبت به میان بیاید متأثر می شوم. واقع مطلب این است که منقلب می شوم. شاید باور نکنید اگر بگویم: کم تر کسی را سراغ دارم که مانند ایشان، اهل عبادت و تهجد باشد.
در این جا صحنه ای از عبادت ایشان را که مشهود خودم بوده است نقل می کنم:(البته آقای بهاءالدینی هم در مدرسه بودند و شاید به یاد داشته باشند.)
یم سالی در قم خیلی برف آمده بود، که سیل آمد و نصف قم را برداشت. در همان موقع و در همان وضعیت، ایشان در نصف شب، از دارالشفاء می آمد مدرسه فیضیه و به هر زحمتی بود یخ حوض را می شکست و وضو می گرفت و می رفت زیر مَدْرس مدرسه در تاریکی و مشغول تهجدش می شد. حالا چه حالی داشت؟ نمی توانم بازگو کنم. با حالت خوشی مشغول تهجدش می شد، تا اوّل اذان و اوّل اذان می آمد مسجد بالا سر و پشت سر آقای حاج میرزا جواد ملکی به نماز می ایستاد و بعد بر می گشت و مشغول مباحثاتش می شد.
می توانم بگویم که ایشان در بین همنوعانشان در امر عبادت و تهجد، اگر بی نظیر نبود، یقیناً، کم نظیر بود.
مسأله دیگری که مناسب است این جا مطرح کنم، مسأله غیبت است؛ همان چیزی که اکنون ما دچارش هستیم. ایشان هیچ گاه غیبت نمی کرد. سیره اش این بود که: اگر حس می کرد کسی می خواهد اسم شخصی را ببرد، یا پا می شد می رفت و یا جلوگیری می کرد.
حوزه : لطفاً از خدمات علمی حضرت امام، به اسلام و حوزه های علمیه، قبل از انقلاب اسلامی، مطالبی را بیان بفرمایید.
استاد : خدمات علمی ایشان به حوزه های علمیه و اسلام زیاد است. فردی به نام علی اکبر حکمی زاده کتابی علیه السلام و معتقدات مسلمانان، به نام اسرار هزار ساله نوشت. تنها کسی که علیه این طرهات باطله، کتابی نوشت و در این امر جدّیت کرد، حضرت ایشان بودند.
از کارهای مهمی که ایشان، پس از فوت مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، انجام داد، تصحیح و چاپ و انتشار عبقات بود. ابتدا، جلدی را که مربوط به غدیر است، چاپ و منتشر کردند. ایشان التفات کردند و نسخه ای از آن کتاب را توسط مرحوم مطهری، برای من فرستادند. در نجف و بورسای ترکیه، تحریر الوسیله را نوشت. شیعه رساله ای به این خوبی و جامعی نداشت. این رساله، که دوره کامل فقه است، بهترین یادگار است از حضرت ایشان، برای عالم تشیّع.
من خودم، با این که حافظه ام بد نیست ؛ امّا وقتی که مردم مسأله ای از من می پرسیدند، به تحریر مراجعه می کردم.
حوزه : نظر حضرت عالی، درباره بقاء بر تقلید از ایشان چیست؟ آیا مقلدین آن مرحوم، بر تقلید از ایشان باقی بمانند و یا به دیگری مراجعه کنند؟
استاد : فقه ایشان، فقه قوّی بود. من عرض می کنم که: مقلدین حضرت امام، به تقلید از ایشان باقی بمانند. تاکنون هر کس از من مسأله پرسیده است همین جواب را گفته ام.
من رفتنی هستم و لحظات آخر زندگی را می گذرانم و وقتی که من می گویم بر تقلید از ایشان باقی بمانند، کافی است و لازم نیست به غیر رجوع کنند.
آن شخصیت بزرگ دارای ابعاد گوناگونی بود. فضائل علمی و عملی داشت که منحصر در خودش بود و با خودش هم برد و به هیچ کس نداد. تهجدات، گریه ها و حالت فوق العاده ای که داشت منحصر به فرد بود. ایشان، استعداد ذاتی منحصر به خودش داشت.
یک وقتی، یکی از آقایان، از من پرسید: اساتید خواجه نصیر الدین طوسی و شیخ مفید کی بوده است؟ من گفتم این فوق العادگی که در این دو بزرگوار می بینی، ناشی از استاد نمی شود، بلکه خودشان ذاتاً فوق العاده بوده اند. امام هم،
همین طور بود. مرحوم امام، یک صفحه را که از استاد می شنید، صد صفحه را خودش می فهمید.
ایشان ذاتاً دارای استعداد فوق العاده ای بودند. روی همین جهت است که می گویم به تقلید از ایشان، مقلدین باقی بمانند.
مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، به مقلدین استادش، آقا سیّد محمّد کاظم، صاحب عروة الوثقی، می فرمودند: به من رجوع نکنید، به تقلید از ایشان باقی بمانید ./
من می گویم: مقلدین حضرت امام، به تقلید از ایشان باقی بمانند.
حوزه : جناب عالی که در حوزه، از نزدیک شاهد حرکات و کارهای حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، بوده اید، از چه زمانی حضرت امام، عملاً با دستگاه ستم شاهی به مقابله برخاست.
استاد : درگیری ایشان، با نظام و شاه، عملاً بعد از مرحوم آیت اللَّه بروجردی شروع شد؛ زیرا محمد رضای خبیث، بعد از مرگ مرحوم بروجردی، جری شد و کارهای خلاف را بیش تر کرد.
حوزه : گویا حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، در آوردن و ترویج مرحوم آیت اللَّه بروجردی، نقش داشته اند.
استاد : بله، حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، نقش اصلی را در آوردن آیت اللَّه بروجردی، به قم داشتند. مرحوم آیت اللَّه بروجردی هم به حضرت امام، علاقه داشتند و در کارهای سیاسی، بدون نظر حضرت امام، کار نمی کردند.
حوزه : از این بیش تر مزاحم نمی شویم و وقت شریف حضرت عالی را نمی گیریم و آخرین سؤال را مطرح می کنیم و از محضرتان مرخص می شویم ؛ لطفاً جایگاه علمی سیاسی ایشان را بیان بفرمایید.
استاد : سرمایه ای که روحانیت داشت از دستش رفت؛ سرمایه ای که هشتاد و نود سال خداوند برای روحانیت فراهم کرده بود. ایشان، علاوه بر قوّت در فقه، در دیگر علوم اسلام متبحّر و متخصص بودند: در فلسفه، حکمت و عرفان. ایشان در عرفان رساله هایی نوشته بودند و من دیده بودم.
آقا، ایشان مجمع الفضائل بودند. ذخیره الهی بودند برای اسلام و مسلمانان. افسوس که از دست رفت. ایشان، نعمت بی بدیلی بودند. من گاهی تعبیر کرده ام که کفران نعمت شد و خداوند ایشان را از ما گرفت. آن بزرگوار، تشیّع را زنده کرد، اسلام را زنده کرد.
یکی از آرزوهای آقای بروجردی این بود که چند کتاب فقهی از کتابهای قدما، از جمله: کافی ابی الصلاح، الجامع للشرایع، کشف الرموز آبی و المهذب ابن برّاج نشر شود. این انقلاب که با رهبری حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، به وجود آمد این آرزو برآورده شد و آثار بسیاری از شیعه نشر یافت.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه حسینی همدانی(نجفی)(111)

حضرت آیت اللَّه سید محمد حسینی همدانی در سال 1322 ه ق. در نجف اشرف متولد شد و در سال 1330 به همراه پدر بزرگوار خود( مرحوم آیت اللَّه آقا سید علی عرب) به ایران تشریف آورد، مدت سیزده سال در ایران تشریف داشت و در این مدت به تحصیل علوم نزد پدر گرامی خود مشغول بود.
در سال 1343 برای ادامه تحصیل به نجف اشرف بازگشت، باقی مانده از دروس سطح را خدمت مرحوم آیت اللَّه میلانی و مرحوم آقا عماد رشتی به پایان رساند و بعد به آخرین دوره درس اصول مرحوم آیت اللَّه میرزا حسن نائینی حاضر شد مدت هشت سال خدمت مرحوم نائینی در این درس حضور داشت. در این میان از درس فقه و اصول مرحوم آیت اللَّه شیخ محمد حسین کمپانی نیز، به طور مرتب بهره مند می شد.
از جمله توفیقات الهی که نصیب ایشان شده است درک محضر آیت اللَّه میرزا علی آقای قاضی است.
ایامی چند ایشان توانست از محضر مرحوم قاضی که به راستی از مفاخر علما و عرفای اسلامی است، بهره مند شود.
آیت اللَّه سید محمد حسینی همدانی از ابتدا شرکت در درس مرحوم آیت اللَّه نائینی، بنا به سفارش مؤکد آن مرحوم به اهمیّت قلم و نگارش آشنا شد. از اوّلین روزهای درس تمام مطالب درس را به صورت دقیق و منظم می نگاشت و برای اظهار نظر خدمت استاد ارائه می دادند. بعد از تشریف فرمایی به ایران همراه با قبول خدمات دینی وظائف ارشادی به تألیف و نگارش خود ادامه داد که محصول آن یک دوره تفسیر قرآن کریم به زبان فارسی و یک دوره شرح کتاب شریف اصول کافی است که تاکنون چهار جلد آن چاپ شده است.
حوزه: ضمن عرض تسلیت به مناسبت فاجعه عظمی رحلت حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، از حضور شما درخواست می کنیم در زمینه شخصیت حضرت امام بیاناتی داشته باشید.
استاد : بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الحمداللَّه ربّ العالمین، و صل علی محمد و آله الطاهرین و صل علی جمیع الأنبیاء والمرسلین و صل علی الحجة المنتظر.
آقایان از من خواستند که راجع به امام فقید امام عظیم الشأن، حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، صحبت کنم، چند مرتبه دیگر هم از من چنین درخواستی شده بوده که من به لحاظ این که خودم را کوچک تر از آن می دانم که درباره به آن بزرگوار صحبت کنم، نپذیرفتم.اما اکنون به لحاظ موقعیت حساسی که هست، قبول کردم درباره فقید اسلام، نابغه اسلام، حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، سخن بگویم. اوّل باید مقدماتی را عرض کنم. برحسب آیات الهی وقت توجه می کنیم به کیفیّت بعثت و نحوه دعوت به حق می بینم که از جمله مردمان برجسته ای که دعوت به حق داشتند حضرت لقمان است. لقمان حکیم نه پیامبر بوده است، نه رسول و نه نبی، بلکه یک حکیم الهی بوده است. ایشان معاصر با حضرت داوود بوده و از پیروان مکتب تورات است. خدای متعال از او نقل می کنند که:
واذ قالَ لُقمانُ لابنهِ وهو یعظه یا بُنّیَ لا تُشرِک باللَّه اِنَّ الشرک لظلمُ عظیم
نفرموده: اذ قال للنّاسِ لا تشرکوا باللَّه که بگوییم جنبه نبوت دارد، به فرزندش خطاب موعظه ای داشته و مشخص است که یک تربیت خانوادگی بوده است. در نه آیه قرآن دوازده نصیحت ایشان، خداوند متعال نقل فرموده است.
با وجود این که حضرت لقمان، نه پیامبر و نه رسول و نه نبی بوده است، خداوند متعال از او بسیار تجلیل می کند، گر چه انبیاء الهی بیش از این مطالب حرف و پیام داشتند و مردم را راهنمایی کردند، اما خداوند متعال از ابراهیم خلیل یا موسی کلیم، این دوازده مطلب را یک جا نقل نفرموده است. لقمان یک شخص عالم عادی، که در نتیجه سعی و کوشش و استفاده از مکتب انبیاء به مرتبه ای می رسد که خداوند متعال از کلام او نقل می کند پس مشخص می شود، همان گونه که خداوند از پیامبران نقل قول می کند و از آنها تقدیر به عمل می آورد، رجال عادی هم که در سایه استفاده از مکتب انبیای الهی تربیت شده باشند و به مردان الهی تبدیل گشته باشند، مورد تقدیر خداوند متعال قرار میگیرند و از بیانات آنها نیز نقل قول می شود و در جهت تربیت مردمان استفاده می شود. بنابراین، تقدیر و تعظیم ما از مقام حضرت امام خمینی، شبیه تقدیر و تعظیم خداوند از مردان الهی است که پیامبر، یا نبی و رسول هم نبودند، مثل حضرت لقمان. چطور فرموده های لقمان حکیم برای تربیت مردمان نقل می گردد، فرموده های ایشان هم باید این گونه در راه تربیت جامعه مورد توجه باشد.
خداوند متعال، نسبت به رسول اکرم و پیامبر گرامی اسلام دارد که:
فاستقم کما امرت و من تابَ معک.
این بیان در مقام ترغیب و تشویق رسول اکرم است و خداوند به هیچ یک از انبیاء این گونه نفرموده است. خداوند متعال به حضرت موسی می فرماید:
و لا تخف إنک من الآمنین.
مترس تو در امان هستی.
چرا می ترسی برو نزد فرعون، هیجده یا بیست سال در کنار او زندگی کرده ای؛ لا تخف.
لا تخف انّی لا یخاف لدّی المرسلون
به رسول اکرم نمی فرماید لا تخف مقام پیامبر بالاتر از این حرفهاست. به او دستور عملی می دهد. لا تخف، نباید بترسی، یک دستور نظری است. در مرامت و در دعوت از مرام خود، استقامت داشته باش. خیلی فرق است بین خطاب: لا تخف انّک من الآمنین و خطاب استقم کما امرتَ خیلی؛ یک دنیا فرق وجود دارد. استقامت دستور عملی است، نه دستور نظری. قریب هیجده مرتبه خداوند متعال حضرت موسی را ترغیب فرموده که نترس.
قال لا تخافا انّنی معکما اسمع و اری
خداوند متعال دو مرتبه به رسول اکرم دستور استقامت می دهد که این یک دستور عملی است، نه نظری، علمی و عقیدتی. باید استقامت کنی و اطرافیانت، رجال توحید را نیز وادار به استقامت کردن.
از این جا دو مطلب را به خوبی می توان استفاده کرد: یک اساس دعوت اسلام بر استقامت است که رسول اکرم استقامت داشت و دیگر این که یک دستور عملی است و ارشاد است برای ایجاد استقامت در جامعه و در مردم.
عمده ایجاد استقامت در جامعه است. جامعه را یک جامعه توحیدی، الهی و استقامت دار کردن، بسیار مشکل است. اینجا پیامبر می فرماید: شیبّتنی سوره هود و الا خود پیامبر که این استقامت را داشت. استفاده می شود که در توحید، رکن دو چیز است: یک شخص خود استقامت داشته باشد و دیگر به مردم و جامعه استقامت ببخشد.
ما بر حسب تاریخ، دیدیم و این هیچ قابل انکار نیست، که در طول این سالیان بعد از غیبت کبری، ما چندین ملیون علما، فقهاء، عبّاد، زهّاد، وعّاظ و نویسندگان داشتیم، هیچ یک نه این چنین استقامتی داشتند و نه توانستند به جامعه این چنین استقامتی ببخشند. تنها و تنها حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، بود که هم خود این گونه استقامت داشت و سالها، مرارت و رنج بسیار و دوری از وطن را بدون هیچ گله و شکایتی تحمّل کرد و آن گاه هم که به مملکت خود بازگشت در مدت بسیار کمی چنان بر روح مردم مسلط شد که توانست آن استقامت لازم را به آنها ببخشد:
استقم کما امرت و من تاب معک.
پیامبر استقامت کن و بعد مکتب توحید را مکتب سلمان و ابوذر بکن جامعه را استقامت ببخش.
امام خمینی، به راستی لقمان علما است. این فرد عادی، که نه رسول بود نه نبی و نه وصی به گونه ای استقامت ورزید و استقامت بخشید که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود، مگر کسی بخواهد منکر بدیهیات بشود. ما در گذشته، عرفا، فقهاء و علماء بزرگی داشتیم. اما تاریخ هیچ نشان نمی دهد که آن بزرگان به جز در رشته خودشان در زمینه دیگری کار فوق العاده ای داشته باشند البته آنها زمینه را آماده کردند که این چنین شخصی بیاید و این گونه به جامعه استقامت ببخشد.
در دوران دوری از وطن هیچ گاه هدف را فراموش نکرد و ارتباط خود را و ارشاد خود را از مردمش جدا نساخت. یادم هست در مسافرتی وارد اراک شدم، جهت ادای فریضه به مسجدی رفتم در وضوخانه مسجد تعداد بسیار زیادی اعلامیه های ایشان را دیدم که از نجف اشرف توسط اشخاص فرستاده بود. شما ببینید اراک تقریباً یک شهر درجه دو، درجه سه ایران به حساب می آید. همه جا این گونه بود. ایشان توسط طلبه، دانشجو، یا زوار عادی، سعی داشتند مطالب و ارشادات خود را برای مردم به وسیله اعلامیه های مختلف بفرستند. آنان هم می آمدند اعلامیه را تکثیر می کردند و تقریباً همه جا از اعلامیه های ایشان پر بود. این، نشانگر یک استقامت الهی است.
وقتی هم که ایشان به ایران تشریف آوردند، در مدت کمی واقعاً تمام مردم را به صورت یک عده فدایی اسلام در آوردند، این امر فوق العاده نیست؟ من نمی دانم چگونه کسانی می توانند منکر این حقایق و واقعیات بشوند.
اگر کسی به مظهر کفر و استعمار، یعنی آمریکا، بد می گفت، سرب مذاب به دهانش می ریختند، چطور شد که سرتاسر ایران، بلکه جهان اسلام شد مرگ بر آمریکا. حجاج دیگر کشورهای اسلامی، اعتراف دارند که شعار مرگ بر آمریکا را از ایرانیان آموختند.
حضرت امام، که ایران تشریف آوردند، و قبل از آن هم، شعار خود را غلبه خون بر شمشیر قرار داده بودند. این شعار، یعنی هر کس می خواهد با من باشد، باید استقامت بورزد. ملت ایران را با خود هماهنگ کردند، به آنان استقامت دادند و به پشتوانه آنان در مقابل جهانخواران ایستادند و مبارزه کردند.
در تمام گوشه و کنار ایران، بلکه جهان اسلام، آثار این استقامت هست. در هر جا شما صدها جوان حزب اللهی بسیجی می بینید که حاضر است در راه عقیده خود، که همان اسلام است، از همه چیز خود، حتی جان عزیزش بگذرد. این تفاوتی که در ملت ایران می بینید، و این تغییر حالتی که از آنان مشاهده می کنید، همان استقامتی است که در طریق توحید، امام به ملت بخشیده است. شما حال جامعه را در قبل از انقلاب مطالعه کنید، ببینید که آن وقت در نتیجه تلاش جهانخواران و نوکران آنان، در جامعه ما چه می گذشت. در همین محلّه ما در کوچه خودمان، یک خانه مشروب سازی بود که روزی سه کامیون از آن شراب، جهت توزیع فروش، بیرون می آمد. در نتیجه ریختن مشروب روی زمین، آسفالت کوچه خراب شده بود.
در نتیجه مساعی و استقامت این مرد الهی و بزرگ، جامعه این گونه متحول شد. در تاریخ ما هیچ نمونه ندارد. ما مشابه ایشان نداریم. دستگاه های تبلیغی کشور، نباید هیچ گاه زحمات این بزرگمرد را فراموش کنند. ایشان نسبت به جامعه ما حق بسیار عظیمی دارد. ایشان بود که توانست در سایه تلاش و زحمت توان فرسا، مرام حضرت حجت، سلام اللَّه علیه، را در این کشور و بلکه بلاد اسلامی پیاده و معرفی کند.
زحمات ایشان را نباید هیچ گاه از یاد برد و همواره ما باید قدر دان آن باشیم. البته من اطمینان دارم که تاریخ این مسأله را الی الأبد نشان خواهد داد و نمایان خواهد بود، منتهی ما باید مواظب باشیم که وظیفه خودمان را انجام دهیم و از قافله عقب نمانیم.
روحیه این بزرگ مرد، همواره در تاریخ، به عنوان عظیم ترین روحیه ها، و بزرگ ترین استقامتها در راه بهترین آرمانها، به عنوان الگو برای تمام ملتها باقی خواهد ماند و جاودان خواهد بود ان شاء اللَّه و ما باید از ایشان به گونه ای که خداوند متعال از حضرت لقمان تجلیل می کند، تجلیل کنیم و رهنمودهای ایشان را دستورالعملهای زندگی ساز و استقامت بخش لقمان الحکماء بدانیم.
والسّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

مصاحبه با آیت اللَّه سید رضا بهاءالدینی

آیت اللَّه حاج سید رضا بهاالدینی، حدود سال 1287 هجری شمسی، در قم متولد شد. مقدمات علوم حوزوی را از اساتید وقت فرا گرفتند و در ادامه تحصیل مورد توجه مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ ابوالقاسم قمی، قرار گرفته و از محضر ایشان و دیگر عالمان بهره ها بردند. ایشان دوره عالی خارج فقه و اصول را از محضر مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری و آیت اللَّه حجت بهره مند گردیدند. در فلسفه و عرفان، از محضر پر فیض مرحوم آیت اللَّه شاه آبادی استفاده کردند. آیت اللَّه بهاءالدینی با مرحوم آیت اللَّه سید احمد زنجانی و مرحوم زاهدی مباحثه و تبادل علمی داشتند. حضرت ایشان با حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، بسیار مأنوس بودند و شیفته آن بزرگوار. آقای بهاءالدینی، سالهای سال به تدریس سطوح عالی دروس حوزه و نیز بحثهای خارج فقه و اصول اشتغال داشتند.
حضرت آیت اللَّه بهاءالدینی، به صرف آگاهی از رحلت جانگداز حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، با دلی آکنده از غم و اندوه سطوری در عظمت امام، به عربی نگاشته اند، که ترجمه آن را به گونه ای آزاد در این جا می آوریم.
حضرت آیت اللَّه العظمی خمینی، که بیکران رحمت خداوند بر او باد، حدود شصت سال در احیاء اسلام و ارائه چهره ناب معارف و علوم آن: از عرفان، فقه و سیاست دینی با تمام توان کوشید و در مقابل سختیها و رنجهای حوادث، در مسیر مبارزه با کفر و شرک و الحاد، نستوه ایستاد.
مقاومت استوار امام، در راه هدف و در مقابل ظلم و ستم و فراخوانی امت اسلامی به خدا و رسول، جبهه کفر و شرک را به واکنش واداشت و بدین سان با تمام قدرت و توان مادّی و فکری، علیه آن بزرگوار به توطئه برخاست.
خداوند آن بزرگوار را پاداش خیر دهاد و با ائمه اطهار(ع) که مصابیح هدایت، کشتی نجات و مشعلهای فروزان راهند، محشور فرماید.
باری [حضرت امام ] در مقابل کفر و نفاق و شرک و ظلم شرق و غرب ایستاد و رسالت بزرگ الاهیش را بدون سستی و درنگ ادا نمود. و بر حوادث شکننده و ناگواری که از جباران شرق و غرب و واپس گرایان خارجی و داخلی در راه دید، شکیبایی ورزید.
رضوان خدای بر او باد که در این راه به اجداد بزرگوارانش اقتدا نمود؛ چرا که او از فرزندان گرانقدر آن بزرگواران و نور چشم حضرت زهرا(س) و رسول اکرم(ص) و امتداد وجود آن عزیزان بود.
با وجود حضرت امام، در دوران غیبت حضرت ولی عصر(عج) و در هنگامه جولان کفر و قدرت مآبی و طغیان شرک، با تمام تجهیزات و نیرو، تشیّع و اسلام زنده شد.
بدین سان امام، با احیاء دین و سنّت الاهی، احیاگر شریعت اسلام و تجدیدکننده حیات روحانی مسلمانان در تمام ابعاد آن است: در اصول و فروع اخلاق و عرفان و سیاست دینی.
گزیده سخن آن که: امام ذخیره ای از گنجینه اهل بیت عصمت(ع) بود.
خداوند او را پاداش خیر دهاد و با اجداد بزرگوارش، محشور گرداند.
حوزه
حوزه : حضرت عالی از دوستان و افراد مورد علاقه حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه بوده اید، لطفاً از ویژگیهای آن بزرگوار، برای ما و خوانندگان مجله مطالبی را بفرمایید.
استاد : بله، من به امام شدیداً علاقه مند بودم و ایشان را دوست می داشتم. من درس زیاد می گفتم و گاهی به خاطر درس زیاد، بعضی از آقایان که مراجعه می کردند که درس بگویم، قبول نمی کردم. این افراد، چون می دانستند من به امام علاقه دارم، ایشان را واسطه می کردند. امام که واسطه می شد و می فرمود: این درس را قبول کن؛ من هم قبول می کردم. البته در جلسات زیادی با ایشان بوده ام. بالاخره، روابط نزدیکی با یکدیگر داشتیم. امام منزل ما می آمدند.
امّا خصوصیّات ایشان:
1. خدمت گزار روحانیت: امام از همان ابتداء، تا وقتی که آمد جماران، خدمت گزار روحانیت بود. شما حالا را خبر دارید. ما شصت سال پیش را خبر داریم. احترام و تجلیل از روحانیت از طرف ایشان سابقه ای طولانی دارد. کسی قادر نبود اهانتی به روحانیت بکند. شصت سال پیش که امام حدود 25، 26 سال سن داشت، یک هم چنین وضعی داشت.
من خودم شاهد بودم که کسی را که به روحانیت اهانت کرد، از فیضیه بیرون کرد. این فیضیه مربوط می شود به شصت سال پیش.
در گرفتاریهای طلاب، امام به آنان کمک می کرد. از اجاره خانه اش و ملکی که در خمین داشت، به طلاب کمک می کرد.
من خودم خبر دارم که در یک ماه رمضانی بود (در شصت سال پیش) به طلاب کمک کرد.
2. اخلاق و فضل: در این بعد، نظیر امام را در حوزه نجف و قم ندیدم. جهات معنوی و اخلاقی امام روی تبلیغات نبود روی واقعیت بود. مثل خود اجدادش که روی جهات واقعی هست.
3. احترام به شاگردان: از خصوصیات امام این بود که با شاگردانش، جلسه می گرفت و مسأله شاگرد و استاد در برنامه امام، منها بود. این که در برنامه اش باشد که بله، ما استادیم و اینها شاگرد و من با اینها بنشینم! خیر، این چنین برنامه و مرامی نداشت. با شاگردان می نشست، جلسه می گذاشت. گاهی ریاست جلسه، با یکی از شاگردان خودش بود. می خواهم بگویم بزرگی روحی امام تا این حد بود.
4. احترام به دوستان: در جلساتی که با دوستانش شرکت می کرد، همیشه دوستانش را جلو می انداخت و خودش از عقب می آمد. با این حرکت از دوستانش تجلیل می کرد. این کار، کار یک دفعه و دو دفعه نبود، بلکه کار بیست سال بود که خود من شاهد این مسأله بودم. عجب عظمت روحی داشت.
حوزه : در جلسات و گفت و گوهایی که با امام داشتید، چه موضوعاتی مطرح می شد؟!
استاد : یک نمونه از آن گفت و گوها را نقل می کنم: حدود 56، 57 سال بود که از طرف حکومت پهلوی، جشن کشف حجاب برگزار شده بود و ما در فیضیه بودیم و عده ای از رفقا هم آن جا بودند. در آن شب جشن، همه ناراحت بودند ؛ چون باصطلاح، رجال دعوت شده بودند که با بانوانشان مکشفه بروند فرمانداری. فیضیه خلوت شد. امام، تنها در صحن فیضیه بود. وقتی که خلوت شد، امام به ما گفت: اگر فرمانداری از ما دعوت کرد، چه باید کرد؟
تا وقتی که ما خواستیم فکر کنیم و یک چیزی بگوییم که امام به ما فرصت نداد و فرمود: ما قبول نخواهیم کرد. این حرف را امام در جمع نزد ؛ چون اطمینان به نفوس نبود و فقط به ما گفت. ما هم ذخیره کردیم و جایی بروز ندادیم.
البته رضاخان، آخوندها را رها کرد و گفته بود: نمی شود سر به سر اینها گذاشت. از روحانیت دعوتی برای آن کار به عمل نیامد؛ زیرا عده ای مخالفت کرده بودند و گفته بودند: اگر سرمان هم برود، تن به چنین کاری نمی دهیم. این حرف را نسبت به روحانیت تهران می دهند.
حوزه : حضرت امام، درس فصوص مرحوم شاه آبادی می رفتند اگر در این باره مطلبی دارید بفرمایید.
استاد : بله، ما وقتی که به درس اسفار مرحوم شاه آبادی می رفتیم، امام را می دیدیم که از اتاق عقبی می آید بیرون. مرحوم شاه آبادی، به ایشان فصوص درس می داد. مباحثه ما اسفار بود. البته من خیلی نرفتم. نمی دانم چطور بود که خیلی علاقه به فلسفه نداشتم. ما خیلی در فقه و اصول، اهتمام داشتیم.
حوزه : حوزه های علمیه باید چه دیدی نسبت به حضرت امام داشته باشند؟
استاد : این مسأله تابع فکر و نظر خودشان است، طبق تشخیص خودشان است. در دستگاه خدا و ائمه، هر کس تابع نظریه خودش است. انسان واقعیات را آن جوری که هست درک نمی کند؛ بلکه مطابق درک خودش می فهمد؛ مطابق افق دید خودش، ادراک می کند.
امام را هم همین طور، خدا را همین طور و...
مثلاً قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را آن جوری که خدا می خواست، علی(ع) می خواست و یا امام سجاد(ع) می خواست، معلوم نیست انسانها بتوانند بفهمند. مفسرین طبق افق دید خودشان، قرآن را می فهمند، نه آن طور که در واقع هست. یک نامه معمولی را یک آدم ساده و عامی یک جور می فهمد و یک انسان عمیق جوری دیگر.
بالاخره، افق دید اشخاص در فهم مطالب خیلی دخالت دارد. می بینید که تفاسیر عامه خیلی اش ادبی و ان قلت و قلتهای نحوی و صرفی است، بعضی ها هم علمی است. مجموع اینها به حسب افق دید مفسر است. مفسر اگر حکیم بوده. بیانات حکیمانه دارد، ادیب بوده بیانات ادبی دارد، مورخ بوده، بیانات تاریخی دارد و...حضرت فرموده: الموعظه اذا صدرت من اهله وقعت فی محله.
باید هم محل قابلیت داشته باشد و هم گوینده.
امام دلش می خواست، روحانیت در یک سطح عالی حرکت کنند؛ ولی آن جوری که ایشان می خواست نشد.